گنجور

حاشیه‌ها

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۰ در پاسخ به مهران دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزه‌گر » بخش ۴:

آزاده بهرام را زیر پای هیون می اندازد میگوید بدو گف ت  ای بیخرد چنگ زن اگر کند بودی گشاد برم  از این زخم ننگی بشد گوهرم

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۳:

باسلام 

مصرع دوم با مصرع چهارم در تضاد است و نا متناسب.

باند جمزباند در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۱۷ در پاسخ به سيد علي انجو دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت:

منظور متاعی جمع نکردند که از دزد بترسند 

Ben Omar در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:

سروده ی زیبائی است ولی حیف که شاه بیت آنرا تقریبا همه اشتباه میخوانند و بعد از غلط خواندن آن توسط همایون شجریان - جبران این خطا آسان نخواهد بود.
ابر باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه کنان - ابر جدا - یار جدا
---------------------------
بین ابر و باران (و) وجود ندارد.
ابر باران - یعنی ابر دارد میبارد
برای درک بهتر - فرض کنید شاعر گفته بود
ابر غران و من و یار ستاده به وداع.
آیا میتوانستید این مصرع را اینگونه بخوانید؟
ابر  و   غران و من و یار ستاده به وداع!!
علاوه بر آن
مصرع اول به سه عامل اشاره میکند - ابر - من - یار
مصرع دوم هم اشاره به گریه ی سه عامل دارد - من - ابر - یار
اگر شعر را به غلط بخوانید - مصرع اول ۴ عامل پیدا میکند ابر-باران- من - یار
مصرع دوم یکی کم میاره!!
ای کاش همایون شجریان این آواز را مجددا درست بخواند - در غیر این صورت
تا ثریا میرود دیوار کج

علی دادمهر در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

با اختلاف بسیار بهترین ترجیع بند زبان پارسی است 

 

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲:

سلام بر عزیزان همراه 

آن یک بخیال زهد در حرمان است 

وز باده جهل این یکی خندان است 

من عاشق صادقم که از وصل و هجر

حال دل من نه مثل این نه آن است 

سپاسگزارم

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۷ در پاسخ به بهداد میرزایی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:

ما همه آزادگان از دل براورده فغان
سوگوار آن دلیران ان یلان باستان
گوشه هر سینه  از ما آتشی از پیشداد
 میبرد پور از پدر چندان که میگردد  جهان
مویه گر با یاد آن نیکان بسوز  و شیونیم
داغداریم از زمان باستان تا جاودان
تازه گردد داغشان تا یادشان نو میشود
خون ان پاکان چکد از گرده ما همچنان
 بر فراز خاک   خون پاک ایرج  ریختند
رود کیکاووس را کشتند زیر آسمان
تهمتن شد کشته در چاه شغال نابکار
ما همه در بند دیوان و ببند هفت خوان
همچو زخم از خون پریم و جای بانگ و ناله نیست
بر جگر دندان بخاید مرد از درد گران
پارسا آزادگان خوارند در خوارزم و سغد
 مردمان آورگان گردیده زی ایوارگان
اسپ گرگانی به نام دیگران گردیده نام
تازیان پهله پرورده  نژند ماکیان
خاک ایران پی سپر شد پهلوانانش کجاست
رستمی گر نیست باری اردشیر بابکان

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۸ در پاسخ به بهداد میرزایی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:

درود و دره باد براستی که دست و زبانت درست باد من نیز این بزرگ مرد را بسیار دوست دارم  شگفت است او  نماد  خرد  و مهرورزی و  بزرگی و ایرانپناهی است خاندان گرشاسپ  از نریمان و سام گرفته تا زال و رستم همگی میتوانستند شاه را پس  زنند و خود شاه شوند  مگر خود را  پیوسته برای ایران خواستند  شگفتند شگفت

خاک میهن از ستم چون رنگ خاکستر گرفت
مسگری از سیستان زنگش زدود و زر گرفت
سیستان ای پرورشگاه یلان باستان
 ای که در دامان تو آرام زال زر گرفت
خرم و آباد زی ای سیستان ای خاک پاک
 ای که از نام تو نام پارس زیب و فر گرفت
یکسرت خاک زرنگ و قندهار و زابل است
انسرت ملتان و لاهورست و پیشاور گرفت
نزد زال و سام و رستم بود تاج شاه پارس
شاه آن باشد که از دست تواش افسر گرفت
سورن و گرشاسپ سام و زال و نیرم گندفر
از گرامی خاک تو  یل چون تهمتن درگرفت
هر جوانمردی که از خاک تو خیزد رستمیست
خود درفش کاویان از دست آهنگر گرفت
پرتوی از تو فرا تابید بر ایران زمین
در بدخشان کان سنگ و خاک را گوهر گرفت
در سخنگویی عرب را سروری میبود و بس
شاه فرمود و جهان را پارسی یکسر گرفت

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۰ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:

دوست گرامی رستم شبی مست ججایی بوده دختری امده و خود را به او رسانده  و رستم هم  یک گوهر به او داده (اینکه اگر پسر بود ببند به دستش اگر دختر بود ببند به گیسوش را دگران افزودند بی گمان برای درست شدن داستان )  چه میدانسته که تهمینه بچه دار میشود و چه میدانست بچه چهارده سالهه می اید جنگ - بچه  که دانست  ایرانیست  و پدرش هم پشت و پناه ایرانست نباید می امد جنگ ایرانیان  - بگوییم گول خورد امد - باید بدانیم که رستم نمیدانست او  پسرش است و برای ایران جنگید و من میدانم که اگر  فرامرز و سهراب هر دو و همه پسران رستم با هم می امدند به جنگ ایران  باز هم رستم با انان می جنگید و انان را میکشت چون برای رستم ایران همه چیز است  -  درباره رستم اینگونه نیست که چشممان ببندیم  مگر تنها رستم اسطوره هست ما این همه استوره داریم اسفندیار انوشیروان فریدون جمشید هیچکدام را چشممان بر گناهانشان نمیبندیم  - رستم تک است

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۱۳:

یک آباد اندر بیابان نماند
به کشور جز از دشت ویران نماند

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۳:

داستان اسپ پرویز و چرا در کشته مرد کشاورز  و تاوان ستاندن از او نیز در نوشته مسعودی امده

Fatemeh Hesam در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

سلام

معنی بیت آخر رو میخواستم بدونم 

« نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی »

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۸:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

Mahmood Shams در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:

با سلام و درود ، دوستان گرامی در بیت سوم : ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بود ! با توجه به اینکه ناموس معنی متعددی دارد ! ناموس چه معنی می دهد آیا همان معنی ریا و سالوس در اینجاست یا خودپسندی و کبر !؟؟

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲۰:

جامه و رخت  هم  گستردنی و هم  پوشیدنی  را گویند

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۶ در پاسخ به احمد رحمت بر دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲۰:

پلنگ خود از نخست پرنگ بوده  و با پرند از یک ریشه اند 

نردشیر در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی » بخش ۲۵ - اندر ذکر و یاد کردن:

کار نادان کوته اندیش است
یاد کردن کسی که در پیش است

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۱ در پاسخ به سبحان دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱:

نمیدانی نارنگی و پرتقال به تازگیها در جهان پخش شد  پرتقال را  کشور پرتقال و ایتالیا اوردند و نارنگی را از فلیپین  و مالزی ترنج یک میوه است  که چند گونه اش در ایران کاشته میشود یک گونه اش  در  مازندران و گیلان  بسیار است

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۵ در پاسخ به داریوش درویشی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱:

درباره گویشهای  کهن پارسی کمی بخوان پارسیان  گ-ک - ج - ی-غ - و -ب نیز میگفتند چون یک سنج  ایرانشهرگان گریغ  وخت  گرنج  که یگ سنگ  ایرانشهریان گریگ (گریز) گفت  برنج  است  و همه اینها یا در پهلوی یا دری امده و از این دست پیداتر بسیار است  من انچه به یادم امد نوشتم

۱
۱۳۷۳
۱۳۷۴
۱۳۷۵
۱۳۷۶
۱۳۷۷
۵۷۲۹