گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵

 
شیخ بهایی
شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی

تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی

بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را

آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی

بی‌وفا نگار من، می‌کند به کار من

خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی

دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم

در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟

ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌خواهیم

حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی

رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن

آستین این ژنده، می‌کند گریبانی

زاهدی به میخانه، سرخ روز می‌دیدم

گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی

زلف و کاکل او را چون به یاد می‌آرم

می‌نهم پریشانی بر سر پریشانی

خانهٔ دل ما را از کرم، عمارت کن!

پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی

ما سیه گلیمان را جز بلا نمی‌شاید

بر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برگ سبز » شمارهٔ ۱۵۷ » (سه گاه) (۱۳:۱۴ - ۱۸:۰۷) نوازندگان: عبادی، احمد (‎سه‌تار) خواننده آواز: ناصر مسعودی سراینده شعر آواز: شیخ بهایی (غزل) مطلع شعر آواز: ساقیا بده جامی زان شراب روحانی

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۱۰۷ » (سه گاه) (۱۴:۵۹ - ۲۱:۰۳) نوازندگان: خالدی، مهدی (‎ویولن) ; مجد، لطف‌ الله (‎تار) خواننده آواز: عبدالعلی وزیری سراینده شعر آواز: شیخ بهایی (غزل) مطلع شعر آواز: ساقیا بده جامی زان شراب روحانی

یک شاخه گل » شمارهٔ ۱۲۶ » (سه گاه) (۰۱:۰۳ - ۰۳:۱۶) نوازندگان: رضا ورزنده (‎سنتور) خواننده آواز: محمودی خوانساری سراینده شعر آواز: شیخ بهایی (غزل) مطلع شعر آواز: ساقیا بده جامی زان شراب روحانی

یک شاخه گل » شمارهٔ ۴۳۲ » (نوا) (۱۹:۲۳ - ۲۱:۱۲) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: محمودی خوانساری سراینده شعر آواز: شیخ بهایی (غزل) مطلع شعر آواز: ساقیا بده جامی زان شراب روحانی

سپیده رئیس سادات » Persian Songs » وجد: تا دمی بیاسایم اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۶۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمدرضا در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۹ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۲:۱۲ نوشته:

نسخه ی چاپی را نمیدانم ولی در کتاب سوم دبیرستان(نمیدانم از کجا بود) بیت اول ساقیا بده جامی زان شراب روحانی تا دمی براسایم زین حجاب ظلمانی نوشته شده بود نه جسمانی

 

آزاده در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۸:۳۵ نوشته:

در بعضی نسخه ها و تصحیحات جسمانی آورده شده تا حق مطلب را بیشتر ادا کند

 

داود در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۰۸:۰۶ نوشته:

هر دو گزینه میتونه صحیح باشه اما عرفا بیشتر ظلمات رو مربوط به عالم جسمیت میدونن واونو سر منشاء همه ظلمات پس همون جسمانی درسته

 

علی در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۰، ساعت ۲۲:۰۱ نوشته:

بیت هفتم «سرخرو ز می دیدم» هست؟
یعنی در اثر نوشیدنِ می سرخرو شده. بله؟

 

الهه در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۰۸ نوشته:

بیت:
زاهدی به میخانه سرخ روز میدیدم
اشتباه است چون در کتب قدیمی که برای مدرسه پدرم بود و بعضی از تصنیفهای خوانندگان به این صورت است:
زاهدی به میخانه سرخ روی ز می دیدم
با تشکر از سایت خوبتون

 

محمد در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۲۶ نوشته:

در کتاب سوم دبیرستان خیلی این شعر جذابتره

 

عباس در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۷:۴۰ نوشته:

چند بیت مهم از این شعر سالهاست که سانسور شده متاسفانه...!!!
......
مثلا می فرماید:
سجده بر بتی دارم راه مسجدم منما
کافر ره عشقم من کجا مسلمانی
و یا یک بیت دیگر که مصرع اولش درست به یادم نیست ولی بیت دوم رو کاملا به یاد دارم
می فرماید:
"ما و زاهد هر دو داغ دار هستیم"
داغ ما به دل باشد داغ او به پیشانی...
صحت این اشعار را مطمئن هستم که از حضرت شیخ بهائی است

 

طاهره در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۰۷ نوشته:

واقعا شیخ بهایی رو دوست دارم.از افتخارات شیعیان هست.فرقی نمیکنه ایرانی باشی یا غیر ایرانی.شیخ بهایی یه لبنانی بود!

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۲۰ نوشته:

در شعر تعریفی برای رندی امده است و ان گذشتن از رسو م است و دانیم که تعریف و کرانمندی رندی دشوار است و کمتر کسی به اسانی انرا گفته است

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۵۰ نوشته:

یعنی به نظر شیخ رندی ساختارشکنی است؟

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۵ نوشته:

به نظر می رسد شیخ به تغییر مفاهیم معمولی در نگاه رند معتقد است

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۶ نوشته:

شیخ بهایی را دریدا کردم این خود واساخت است

 

محسن مردانی در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۴۶ نوشته:

احتمالاً "جسمانی" درست است در مقابل صفت "روحانی" در مصرع قبل

 

مزدک در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۶ نوشته:

آقا این قسمت دریدا با حال بود
مرسی از آقای کیخا

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۲۶ نوشته:

سپاس مزدک این را خیلی وقت پیش نوشته بودم !

 

امیر در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۵۹ نوشته:

متن کتاب سوم دبیرستان..

ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تادمی براسایم زین حجاب ظلمانی
طره ی پریشانش دیدم و به دل گفتم
این همه پریشانی بر سر پریشانی

بی‌وفا نگار من، می‌کند به کار من
خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی
دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟

خانهٔ دل ما را از کرم، عمارت کن!
پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی

ما سیه گلیمان را جز بلا نمی‌شاید
بر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی

 

جواد در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۶ نوشته:

ما و زاهد شهریم، هر دو داغدار اما / داغ ما بود بر دل، داغ او به پیشانی

 

spammer در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۷ نوشته:

I literally jumped out of my chair and danced after reading this!

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۲ نوشته:

خوب .ولی شما که نیک پارسی میدانی .به سخن برازنده پارسی هم بنویس تا به تو سر بفرازم . که من نیک تر از این سخن پارسی نازندگی و برازندگی نمی دانم .

 

روفیا در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۰ نوشته:

شاید هم شیخ بهایی از این جهت حرفش تشابه با مولوی داره که همون عالم رو حس و درک کرده که مولوی حس کرده .هاتف هم تو ترجیع بند اعجاب انگیز :
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلستان بینی
بر همه اهل آن زمین به مراد
گردش دور آسمان بینی
نچه بینی دلت همان خواهد
وانچه خواهد دلت همان بینی
همین عالم رو به تصویر می کشه . عالمی که تو توش ظرفیت پذیرش همه چی رو داری و همه عالم بر وفق مرادته .

 

روفیا در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۶ نوشته:

در پاسخ به اقای علی گرامی :
در ادبیات عرفانی می رمز بی خویشی و مستی و خود بزرگ نبینی است .
نه همه جا .
با توجه به این بیت :
شراب از پی سرخرویی خورند
ولی عاقبت زرد رویی کشند
می فهمیم در بیت مورد نظر شما مقصود می عرفانیست .
یعنی تا وقتی که ان زاهد در عالم زهد بود و زهد خودشو میدید هنوز مسلمان نبود ولی به محض اینکه می عرفان رو نوشید و فهمید خودش و زهدش همه از جانب اوست و امتیازی به خودش نداد تازه مسلمان و سرخرو یعنی صاحب سلامت تن و جان شد .

 

جواد در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۷ نوشته:

سجده بر بُتی دارم راه مسجدم منما . کافر ره عشقم من کجا مسلمانی
در واقع عارف خودش رو از معیارهای ظاهری و چارچوب های محدود دینی خارج میکنه و جهان شمول میشه. این اشتباه رایجیه که باز عارف خارج شده از دایره رو با قوانین داخل دایره قضاوت می کنند. میگن این منظورش یک مسلمانی دیگه بوده. می گوید اصلا ما را چه کار به مسجد و مسلمانی و معنویت، ما فقط یک چیز میشناسیم اون هم عشقه. صد البته که برخلاف اشتباه باز هم رایج عشق جنبه مادی هم قطعا داره. نخواهیم همه چیز رو بر اساس منافع و افکار خودمون تفسیر کنیم.

 

علیرضا در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۳۹ نوشته:

ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی بیاسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را
آنچنان برافشانم کز طلب خجل مانی
بی‌وفا نگار من می‌کند به کار من
خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی
دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی
ما ز دوست غیر از دوست مقصدی نمی‌خواهیم
حور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی
سجده بر بتی دارم، راه مسجدم منما
کافر ره عشقم، من کجا مسلمانی!؟
زلف و کاکل او را چون به یاد می‌آرم
می‌نهم پریشانی بر سر پریشانی
زاهدی به میخانه سرخ‌رو زِ مِی دیدم
گفتمش مبارک باد بر تو این مسلمانی
ما و زاهد شهر یم هر دو داغدار اما
داغ ما بود بر دل داغ او به پیشانی
خانه‌ی دل ما را از کرم عمارت کن
پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیه گلیمان را جز بلا نمی‌شاید
بر دل «بهائی» نه هر بلا که بتوانی

 

مجتبی خراسانی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۴۳ نوشته:

سلام
حقیر در مورد اثار ادبی حضرت شیخ بهائی مطالبی قابل عرض دارم
منظومه یی به وزن و سیاق و روش و حتی به لحن و زبان خاص مثنوی جلال الدین محمد بلخی مولوی معروف به رومی که در هیچ یک از ماخذ و تراجم ذکری از ان و اندک اشاره ای بدان نیست . این منظومه شامل 1434 بیت است که در منتهای دل انگیزی به همان سبک خاص سروده و در کمال شباهت به گفتار جلال الدین محمد است و گمان ندارم کسی توانسته باشد تاکنون بدین خوبی از ان سبک خاص پیروی کند و در منتهای صراحت در ان سخن رانده و مضامین عارفانه ی دقیق دل نشین را در ان کمال خوبی پرورانده و کسی تاکنون در زبان فارسی بدین اشکاری سخن منظوم نسروده و حقایق زندگی را بدین درجه از صراحت نگفته است و شاید به همین جهت است که خود ان را انتشار نداده و تا بدین پایه این منظومه که یکی از بهترین اثار نظمی عرفای ایران است گمنام و نایاب مانده است .اگر در سه جای این منظومه تخلص خود را نیاورده بود ممکن نبود کسی تصور کند از بهائی است . ظاهرا این یگانه نسخه که از این کتاب سراغ دارم از اغاز افتادگی دارد زیرا که حمد و نعت و خطبه یی که معمول شعرا در این گونه اثار است در ان نیست و بدین بیت اغاز می شود
گر شما را غفلت و الایش است
پیش ما هم رحمت و بخشایش است
و نیز ظاهرا از پایان ان چیزی افتاده یا ان که مجال نکرده است به پایان رساند و ناتمام گذاشته چنان که از اشعار ان پیداست از اثار پختگی تمام پایان زندگی او است.
اصل مضمون این منظومه داستانی است که شاهی طوطی یی داشته و ان را بسیار گرامی می شمرده و برای ان که طوطی بیناتر و داناتر شود و از مردم کشور او را خبر رساند با دل سوزی تمام او را از خود دور کرده و به سفر در جزیره یی نزد دانش مندی فرستاده است که جهان گردیده و جهان دیده شود و او را از ان چه بیند اگاه کند .
بیت اخر این نسخه این است
لوح دوران شد تهی از نقش حق
ای تو دفتردار برگردان ورق

 

مجتبی خراسانی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۴۴ نوشته:

مجتبی خراسانی نوشته:
منظومه ی دوم همان مثنوی سوانح السفرالحجاز معروف به نان و حلوا است که به همان وزن و سیاق مثنوی مولوی سروده و بسیار معروف و رایج است . نسخه های کامل ان شامل 408 بیت است.

 

مجتبی خراسانی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۴۵ نوشته:

منظومه شیر و شکر در کشکول ان را درج کرده و ان مثنوی در بحر خبب که از بحور متداول در میان شعرای عرب است و پیش از بهائی تا انجا که حقیر می داند کسی در زبان فارسی به این وزن مثنوی نسروده است و بیت اول ان این است
ای مرکز دایره ی امکان / وی زبده ی عالم کون و مکان
و این مثنوی شامل 141 بیت است .
با تشکر، نظر شما به زودی پس از بازبینی برای همه قابل مشاهده خواهد بود.

 

مجتبی خراسانی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۴۶ نوشته:

مثنوی دیگری به همان وزن مثنوی مولوی و نان و حلوا که به نام نان و پنیر خوانده شد و شامل 309 بیت است

 

مجتبی خراسانی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۴۷ نوشته:

این معرفی هم همانند عرض نخستم در هیچ یک از ترجمه ها و فهرست ها نام ان نیست و این کتابی است به زبان فارسی شیرین و روان که در مقدمه ی ان نام بهاالدین عاملی صریحا امده است و در مصر در 1346 چاپ شده نام ان
پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش است .
حقیر را از دعای خیرتان محروم نفرمایید .
سرهایی دارم اندر زیرو بم
فاش اگر گویم جهان برهم زنم
حیف است حدیث عشق مختوم شود
حیف است که سر سر مکتوم شود
من العبد مجتبی خراسانی
غفرالله لی و لکم

 

مهدی نعیمی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۹ نوشته:

درود بی پایان محضر تمامی عزیزان.
حجاب جسمانی با حجاب ظلمانی تفاوت بسیاری دارد دوستان.
ظلمت شامل درجات روح شود و حجاب جسم , همین حجابهای دیدن ماست به روح حق , اما ظلمت روح به مراتب در درجات بالاتری قراردارد , چه بسا رهایی از ظلمت روح تا حجاب جسم دشوارتر است , با مثالی راحتتر این نکته را بفهمیم , یک دریا و مردمی در آرزوی دیدن دریا , حجاب جسمانی اینست که بدانند دریا هست و جهتش فقط دنبال میکنند, اما حجاب ظلمانی در بودن دریا هم مشکوکند , و همه جارا خشک میپندارند , جایی که ظلمت باشد چه دریا باشد و نباشد فرقی نمیکند , همیشه تاریک وخشک است ,
امیدوارم عمق مطلب بیان شده باشد .

 

وحید در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۳ نوشته:

باسلام فکر میکنم بعد از بیت زاهدی به میخانه سرخ رو ز می دیدم این بیت باشد گفتمش از این عالم عالمی بود خوشتر / دست کرد به زلف و گفت عالم پریشانی

 

دوستدار در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۲ نوشته:

بخشهایی ازین غزل را استاد علیرضا افتخاری خوانده است بشنوید و لذت دو چندان ببرید که هم شمارا از شجریان محوری به در می آورد
انشاالله.

 

امید در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۰ نوشته:

ساقیا شرابی ده تا دمی رهایی شوم
در بهشت عشقت شوم همدم بهائی شوم

 

سیدمهدی حسینی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۵ نوشته:

گفتمش مبارک باد ارمنی مسلمانی

 

حسین علیزاده در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۴۸ نوشته:

این غزل ناب مرحوم شیخ بهائی را بدین گونه تخمیس کرده ام که نمونه اش چنین است :
دوش درحرم آنی بود مرا دل وجانی
بادوچشم نورانی دیدم آن مه ثانی
چشمکی زدو بگذشت گفتم ازپریشانی
ساقیابده جامی زان شراب روحانی
تادمی بیاسایم زین حجاب جسمانی

 

شمس شیرازی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۳ نوشته:

جناب علیزاده،
زیباست ،مگر که در مصرع نخست به جای بود میبایست بد میسرودید تا وزن دچار اشکال نشود.
دوش در حرم آنی، بد مرا دل و جانی
و چشمان نورانی آن کیستند؟ شما یا مه ثانی؟
و ببخشایید

 

در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۷ نوشته:

دوستان شما بیت اخر رو چگونه معنی میکنید...بعضی ها در خواندن روی دل ساکن میگذارند و دو معنی متفاوتی دارند این بیت

 

سمانه ، م در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۱۷ نوشته:

بر دل ِ بهایی نِه درست است
اگر لامِ دل را ساکن بخوانیم نا موزون است
میگوید ما بلا کشیم تو هم هر بلایی که می توانی بر سر بهایی بیآور

 

سیدمحمد در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۱ نوشته:

آقای مجتبی خراسانی
کاش آنچه را کپی کردید و بدون ذکر مأخذ در حاشیه آوردید
در خاتمه از نویسنده هم نامی می بردید تا خدای ناکرده هم به تقلب و ریا متهم نشوید و هم از نام بزرگی چون زنده یاد سعید نفیسی یادی کرده بودید .
من به جای شما می نویسم : برداشت از
مقدمه استاد سعید نفیسی بر دیوان شیخ بهایی

 

ناشناس در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۳۲ نوشته:

درود بر مجتبی خراسانی
به خاطر نظرات ارزشمندی که در صفحات گنجور می نویسد. حتی اگر مقداری از آن ها را از روی کتاب ها برداشته باشد.

 

سیدمحمد در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۰۶ نوشته:

ناشناس جان درود بر او
ماهم استفاده می کنیم ، ول بهتراست منبع برداشت ذکر شود تا خدای ناکرده تهمتی به ایشان وارد نیاید
ضمن اینکه نویسنده ی اصلی هم بهره ای از زحمت خود برده باشد

 

محسن در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۲۳ نوشته:

سید محمد جان
بابا مفت گیر آورده به اسم خودش جا میزنه
اگه جای دیگه بود ازش شکایت میشد جریمش هم میکردند
نامردی همینه دیگه
مثل اینه که دست تو جیب دیگری کرده باشه نان شبش کنه
هر کاری عزت نفس میخواد ، شرف ، بزرگ منشی ، شخصیت ، غیرت و خیلی چیزهای دیگه

 

حسین در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۴۹ نوشته:

جدّاً که زهی شرم
بی حیا ،بی حیا ، ور داشته زحمت دکتر نفیسی رو به اسم خودش {مجتبی خراسانی}آورده بعد میگه :
سلام
حقیر در مورد اثار ادبی حضرت شیخ بهائی مطالبی قابل عرض دارم
آخر سر هم استدعای دعای خیر داره
واقعاً که

 

ناشناس در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۵۹ نوشته:

ادب مرد به ز دولت او
اگر ایشان کار اشتباهی کرده اند شما هم کار اشتباهی کرده اید. اهانت به بقیه درست نیست. بی حیا صفت خوبی نیست که به ایشان داده اید.
می توانستید بگویید:
" کار شما سرقت علمی و ادبی است.
بهتر است منبع نوشته ها را بیان کنید"
اگر قبول کرد یا نکرد دیگر به خودش بستگی دارد.
وظیفه ی شما تذکر بود، ولی اهانت نه.

 

حسین در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۷ نوشته:

ناشناس جان تو که هم هشیار ی و هم همیشه بیداری و هم حق به جانب داری ، لا اقل میخواستی انتقادی هم از مجتبی بکنی . تذکری هم به او بدهی
ادب مرد به ز دولت اوست رو خوب اومدی
ادب حکم میکند : آثار دیگران رو به نام خود جا نزنیم
اشتباه با کلاشی ، سرقت و کلاه برداری ، تفاوت داره
اگر نام شما مثلاً احمد است و من آنرا احد نوشتم این اشتباهه ، ولی وقتی می نویسه بنده عرایضی دارم و کپی میکنه آثار دکتر نفیسی رو ، و در آخر هم التماس دعا داره ، این بی حیایی ست ، یعنی خجالت نکشیدن ، یعنی بی شرمی ،

 

ناشناس در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۴۳ نوشته:

آقای خراسانی مطالب بسیار مفیدی مینویسد. حالا گیرم که بخشی از آن از کتابی دیگر کوپی باشد! به نظر شما این کافی است که اینطور مورد بی ادبی قرار گیرد؟ دوستان بهتر بود کمی دنبال این باشند که مطالب خوب بنویسند، نه اینکه بی خود اینطور پرده دری کنند و اهانت بنویسند.

 

نصرت در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۰ نوشته:

این شعر بسیار زیبا ست به به

 

مجتبی خراسانی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۱۴ نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
دست نوشته ها و جزوات را مرور می کردم، تا به این مطالبی که عرض شد رسیدم، آن را برای گنجور درج نمودم. خداوند شاهد است، در خاطرم نبود که از کتابی برداشت کرده ام، گمان کردم که با جستجو در آثار خطی، این مطالب در پیرامون آثار شیخ بهائی (ره) را به دست آورده ام.
محمد از شما سپاس گزارم، دوستان بزرگوار دیگر هم لطف و محبت داشتند، انشاء الله سلامت باشید.

 

تضمینی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۰۹ نوشته:

حالا خوب شد. پس حسن ظن به هم داشته باشیم. زود به همن تهمت نزنیم و اهانت نکنیم.
اقای خراسانی شما هم از این به بعد روی فیش هاتون منبع مطالبی رو که از کتابا می گیرید بنویسید تا با مطالب نسخه های خطی و مطالبی که خودتون کشف کردید قاطی نشن.
با تشکر از همه. بوس.

 

ناشناس در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۳۴ نوشته:

جناب خراسانی حاشیه های شما بسیار پر بار هستند،
اینجا که جایزه ادبی پخش نمیکنند که جناب حسین کاسه داغتر از آش شده جوش میزنه و فریاد "بی حیا ،بی حیا" و "کلاشی ، سرقت و کلاه برداری" میزنه. این نوشته مال هر کس بوده ما استفاده کردیم. حسین جان: آقای خراسانی که فرمودند که سرقت و کلاه برداری رخ نداده، ولی شما هنوز تهمت خود را پس نگرفتید.

 

حسین در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۲۷ نوشته:

آنهمه که نوشتم تنها کلمه ی بی حیا به معنای بدون خجالت بودن را مستقیماً صفت آقای خراسانی در نظر داشتم . مابقی نه توهین به ایشان بود و نه قصدی برای بی ارزش جلوه دادن زحمات ایشان
معنای آن الفاظ به کسانی بر می گردد که قصد چنین کاری را داشته باشند که شکر خدا با توضیحی که آقای خراسانی دادند ایشان را از این الفاظ مبرا میکند
ولی برای جبران ، بنده ازایشان به خاطر دلگیری پیش آمده ، کلاه از سر برمیدارم با تمام قامت تعظیم می کنم و پوزش می طلبم
اما دوستان حاشیه نویس من ، این گونه رفتار و الفاظ درس عبرتی برای بعضی کسان خواهد بود ، تا ازین پس بدانند که چشمها بیناست و دیگر زمان بهره برداری از زحمات دیگری به پایان رسیده
حال که ما قانون کپی رایت نداریم بگذارید خودمان مجری این قانون باشیم
با سپاس

 

پارسی دخت در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۲۸ نوشته:

به جای واژه ی حاشیه نیک تر نبود از واژه ی پیشنهاد بهره می بردید ک پارسی هم باشد???

 

پارسی دخت در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۲۴ نوشته:

و یا مٽلا دیدگاه..

 

داتیس در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۸ نوشته:

چرا شعر ناقص نوشته شده !!!؟

سجده بر بتی دارم راه مسجدم منما
کافر ره عشقم من کجا مسلمانی
ما و زاهد شهریم هر دو داغ دار اما
داغ ما بود بر دل داغ او به پیشانی…

 

شاهین در ‫۵ سال قبل، سه شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۵۲ نوشته:

شعر درست و کامل بدین شرح است:
ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را
آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی
بی‌وفا نگار من، می‌کند به کار من
خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی
دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟
سجده بر بتی دارم راه مسجدم منما
کافر ره عشقم من کجا مسلمانی
ما و زاهد شهریم هر دو داغ دار اما
داغ ما بود بر دل داغ او به پیشانی
ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌خواهیم
حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی
رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن
آستین این ژنده، می‌کند گریبانی
زاهدی به میخانه، سرخ روز می‌دیدم
گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی
زلف و کاکل او را چون به یاد می‌آرم
می‌نهم پریشانی بر سر پریشانی
خانهٔ دل ما را از کرم، عمارت کن!
پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیه گلیمان را جز بلا نمی‌شاید
بر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی

 

سینا در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۸ نوشته:

علیرضا افتخاری در آلبوم ناز نگاه این شعر رو به زیبایی هرچه تمام با صدای مخملینش اجرا کرده

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۲۳ نوشته:

"رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن"
به راستی که آسان نیست اما بسیار راهگشاست ..

 

بهزاد در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۹ نوشته:

ما ز دوست غیر از دوست مطلبی نمی جوییم فکر کنم اینم درست باشه تو بعضی نسخ اینه

 

رضا در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۶ نوشته:

سلام.در مورد بیت اول من در جایی (حجاب نفسانی) هم شنیده ام

 

رضا در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۳ نوشته:

سجده بر بتی دارم، راه مسجدم منما کافر ره عشقم، من کجا مسلمانی!؟ ما و زاهد شهر یم هر دو داغدار اما داغ ما بود بر دل داغ او به پیشانی ]چرا این بیتها نیست ؟

 

علیرضا عبداللهی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۳ نوشته:

شیخ بهایی استاد تمام و اهل فن بود و کتاب کشکول وی که درباب علوم غریبه و خفیه است همتایی ندارد و هم عارف بودند که منظور از شراب روحانی همان حالی است که تخلیه روح اتفاق می افتد و در عالم معنا سیر آغاز میشود

 

بهراد کوهزاد محمدی در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۹ نوشته:

شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
حافظ
ساقیا بده جامی زین شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب ظلمانی
شیخ بهایی
حجاب ظلمانی استعاره از دنیا هست بر استناد به بیت بالا که شیخ بهایی از حافظ پیروی کرده است
و حجاب ظلمانی دیدن ماست
لطفا تصحیح کنید
زیرا اگر شعر را تا پایان بخوانیم بسیار تغییر می کند
این شعر در وصف ریاکاری گفته شده است.

 

بابک در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۴ نوشته:

متاسفانه بعضی از ابیات توسط روحانیت و متعصبین سانسور شده از جمله :
سجده بر بتی دارم راه مسجدم منما
کافر ره عشقم من کجا مسلمانی
و یا یک بیت دیگر که می فرماید:
زاهدی به میخانه سرخ‌رو زِ مِی دیدم
گفتمش مبارک باد بر تو این مسلمانی
ما و زاهد شهر یم هر دو داغدار اما
داغ ما بود بر دل داغ او به پیشانی
بیت اول هم حجاب ظلمانی درسته

 

سیروان در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۰ نوشته:

واقعا از نظرات خوبتون سپاسگزارم.
به راستی از فر و سیمای این بزرگان پیداست که همگان از یک می نیوشیده اند و آن می اولین مشخصه اش احدیت هست.
خدارا سپاس که این چراغ‌ها در این ظلمات افروخته شدند.

 

امیر در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۸ نوشته:

زاهدی به میخانه, سرخ رو ز می دیدم
لطفا اصلاح فرمایید.

 

مرضیه در ‫۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۶ نوشته:

زاهدی به میخانه *سرخ‌روی* می‌دیدم درسته

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۹ ماه قبل، یک شنبه ۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۷ نوشته:

ابوالفتوح رازی می گوید: ساقی کیست؟
در ذیل آیه شریفه: «وَ سَقَیهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»(الانسان/21)؛ آمده است:
مراد به «رب» سید است، یعنی، سَقاهُمْ سَیِّدُهُمْ عَلِیُ‏بنِ اَبیطالب (ع)؛ ایشان را آب دهد، سیّدشان علی‏ بن ‏ابیطالب (ع).
و دلیل بر آن که «رب» به معنی سیّد آمده است، قوله تعالی فی سورة یوسف: «اُذْکُرْنی عِنْدَ رَبّک» [یعنی: یاد کن مرا نزد سید و سرور خویش] و قوله: «فَیَسْقی رَبُّهُ خَمْراً» [یعنی: سرورش به او شراب نوشاند].
بر این قول، او ساقی باشد و اخبار ـ از جهت مؤالف و مخالف ـ متظاهر است که او ساقی خواهد بودن.
کریم کیست؟
کریم آن باشد که عطا دهد و پوشیده دارد، بدهد و منّت ننهد، ببخشاید و ببخشد، به اوَّل مَطْل ندهد و به آخر منّت ننهد، دعا نخواند و جزا چشم ندارد و ثنا نجوید و آنچه داده باشد، با کس نگوید.
چنان که آن سَرِ جوانمردان کرد: در شب بداد و روز باز نگفت، شرط بر نهاد و منّت بر ننهاد، شرط بر نهاد. سایل را که کس نگوید: «لانُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکوراً.»
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها / که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها (دیوان حافظ/غزل 1)
در باب شرابِ خواجه عبداللّه‏ انصاری می گوید:
ای جوانمرد! شراب آن شراب است که دستِ غیب در جام دل ریزد، دیده جان نوش کند.
وَ اَسْکَرَ القومَ دَوْرُ کَأسٍ / وَ کانَ سُکری مِنَ الْمُدیر
قومی را شراب مست کرد و مرا دیدار ساقی؛ لاجَرم، ایشان در آن مستی فانی شدند و من در این مستی باقی.
آن را که به دوستی وَ را مست کنند / عالَم، همه در همّت وی پست کنند
در دوستی‏اش، نیستی‏ای هست کنند / آنگه به شراب وصل سرمست کنند
شراب دو است؛ یکی امروز، یکی فردا؛ امروز شرابِ ایناس و فردا شرابِ کاس؛ امروز شراب از منبع لطف روان، فردا شراب طهور از کف رحمان.
«سَقَیهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً» ؛ هر که را امروز شراب محبّت نیست، فردا او را شراب طهور نیست. امروز شراب محبّت از کاس معرفت می‏آشامند و فردا شراب طهور در حضرتِ مَلِکِ غفور می‏نوشند.
امروز شراب محبّت در بهشت عرفان، و فردا شراب طهور در بهشت رضوان. بهشت عرفان امروز، دل عارفان است، دیوارش ایمان و اسلام و زمینش اخلاص و معرفت، اشجار تسبیح و تهلیل، اَنهار تقوا و توکُّل، دور و قصور از علم و زهد، غرفه و منظر از صدق و یقین، رضوانش رضا به قضا، هر که را امروز فردوسِ دل او آراسته به طاعت و عبادت بوَد، فردا او را فردوس رضوان بوَد.
خوانده او هرگز بدبخت نبود، نزدیکْ کرده او را در دو گیتی جای نبُود، مصحوب او را به بهشت حاجت نَبُوَد، مَستِ او را جز او ساقی نبود، «وَ سَقَیهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهوراً.»
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی / تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را / آنچنان برافشانم کز طلب خجل مانی
بی‌ وفا نگار من می‌کند به کار من / خنده‌های زیر لب عشوه‌های پنهانی(دیوان شیخ هایی، غزل 25)

 

معصومه در ‫۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۵ نوشته:

شیخ بهائی عزیزدل....

 

قدیر نجدی در ‫۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۵ نوشته:

با سلام
آستین این ژنده می کند گریبانی در مصرع دوم از بیت ششم به چه معناست؟

 

zhr.hdr در ‫۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۷ نوشته:

استبن این ژنده میکند گریبانی...کنایه از ادعای گزاف داشتن و حد خود رانشناختن است.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.