جهن یزداد در ۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۷ در پاسخ به رضا ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵:
از کجا دانستید هنگام سرودن این در یزد بوده و
دلش برای میکده های شیراز تنگ شده - اری زمانی یزد بوده مگرانکه مگر در این سرود هیچ نشان از انچه گفتید نیست و چه بسا که دوری جاها را نمیگوید
زیبا روز در ۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۴:
بهزاد دهقانی در ۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۷:
حضرت سعدی استاد سخن ❤️🙏
محمدحسین ایراندوست در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۲۵:
به نام خدا، هر چه داریم از او
سعدی در این حکمت ( شماره 25) درباره خبرِ بد رساندن به دیگری سخن گفته و میگوید از منتشر کردن خبرهایِ بد پرهیز کنید . مثل بلبل باشید که هرگاه آواز می خواند و خبر می دهد، خبر خوش فرارسیدن بهار را می آورد نه مثل جغد که آواز او ، خبر ناگُوار ویرانی و تلخی است.
از آنجا که سرود خوش بلبل و آواز بد جغد یا بوم در شعر و ادب فارسی و حتی عربی معروف است، سعدی از همین نکته استفاده کرده است.
1- دیگری :
در اینجا به معنای غیر از تو بکار رفته است
2- بوم :
اسم است به معنای جغد و آن پرنده ای است وحشی و حرامگوشت با چهرۀ پهن، چشمهای درشت، پاهای بزرگ، و منقار خمیده که در برخی از انواع آن، در دو طرف سرش دو دسته پَر شبیه شاخ قرار دارد. بیشتر در ویرانهها و غارها بهسر میبرد و شبها از لانۀ خود خارج میشود و موشهای صحرایی و پرندگان کوچک را شکار میکند. به شومی و نحوست معروف است؛ البته «بوم» علاوه بر جغد، اسامی دیگری مثل «بوف» ، «کُنگُر» و «کوف» دارد. مثلا ابن یمین با لغت کنگر به این پرنده و ویرانه گزینی او دارد:
نه چو طاووس خودنمای باش نه به ویران، وطن چو کنگر کن
و نیز امیر معزی با اسم «کوف» اشاره به این پرنده و نحوست و ویرانه گزینی آن دارد:
جایی که بود آن دلستان، با دوستان در بوستان شد گرگ و روبه را مکان، شد کوف و کرکس را وطن
در باورهای اجتماعی مردم ایران بیشتر نظرات درباره جغد منفی و آمیخته با خرافه است. به همین دلیل با دیدن جغد ، آن را می رانند و با سنگ مورد هدف قرار داده و وی را بد شگون میدانند. در حالیکه این اعتقاد مبنای علمی ندارد. و البته مخصوص ایران زمین نیست. در اروپای قرون وسطایی، جغد همراه و دستیار جادوگران می شود که در مناطق تاریک، نفرین شده و خالی از سکنه زندگی می کرده است. البته در برخی مناطق برعکس است مثلا زمانی در یونان باستان، در میان پرندگان جغد را پرنده محبوب خود معرفی و مقام پرنده شب یعنی جغد را محترم داشته و جغد را نماد دانایی می دانستند.
در تفکر برخی از مردم انگلیس، جغد به شوم بودن شهره بوده است، و چون پرنده شب بوده و شب نیز به گونه ای با مرگ در ارتباط است. آن را خبررسان مرگ دانستند. در طول قرون ۱۸ و ۱۹، شاعرانی چون رابرت بلر و ویلیام وردورث، جغد را به عنوان “پرنده عذاب” عنوان می کنند و در همان دوران بود که بسیاری از مردم انگلیس معتقد بودند اگر صدای بد آهنگ یک جغد از پنجره اتاق یک بیمار شنیده شود، مرگی قریب الوقوع به سراغ بیمار خواهد آمد.
3- بازگذار :
این ترکیب در شعر و نثر فارسی، یک معنای جدید دارد و یک معنای قدیمی . بازگذار در معنای جدید حاصل مصدر مرکب است به معنای برگشت ، بازآینده ، شایسته و مناسب.[1] اما در معنای قدیمی ، واگذاشتن؛ واگذار کردن؛ سپردن؛ چیزی را در اختیار کسی گذاشتن؛ سپردن کاری یا چیزی به دیگری[2] است. که اینجا همین معنا را دارد.
[1] - نفیسی، علی اکبر ، فرهنگ نفیسی، کتابفروشی خیام، 1355
[2] - عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید
غمناک ابددوست در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
چقدر شبیه این بیت از شمس تبریزی است:
ما را به تو سریست که کس محرم ان نیست
گر سر برود سر تو با کس نگشاییم
محمدجواد امیراحمدی در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۷:
سلام. این غزل در تدوین کلیات سعدی، غزل ۵۰۳ است.
مجید رضایی نایب در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:
بنظر من یک شاخص اجتماعی و سیاسی در این شعر موج میزند که عموما در ایران به آن اشاره میشود ولی عمل نمیشود و آن مراقبت از آسایش خویشتن است در دو باب اجتماعی در قدیم و سیاسی در دوره جدید
عرشیا غلامی در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۴ - خر تو خر:
خدا بیامرز هزلیاتش از قصایدش کوبنده تره.
عماد رضایی فرد بوساری در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۳ در پاسخ به فاطمه دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۱ - غزل خواندن مجنون نزد لیلی:
در بیت دوم شاعر ابتدا اشاره می کند که ماییم و نوای بی نوایی. این عبارت به وضوح نشان دهنده پارادوکس است. یعنی بی نوایی ما نوای ماست. همانطور که از داستان بر می آید مجنون در همه جا شناخته شده و مشهور است. و معنای دیگر این بی نوا بود دردمند بودن عاشق بودن خاضع بودن و صبر است. در مصرع دوم عاشق می خواهد که این صفات که همگی به نوعی در بی نوایی جمع شده است را به بوته آزمایش بسپارد. گویی که آنقدر در عشق خود اطمینان خاطر دارد که باک از هیچ آزمون و سنجشی نمی کند و همه را به مبارزه می طلبد. مشابه این بیت را صائب تبریزی دارد که می گوید:
من نه آنم که به تیغ از تو بگردانم روی امتحان کن به دو صد زخم مرا بسم الله
Ali Hoseini در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲۹:
معنی این بیت
وکیل پایه یک دادگستری در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:
سلام یک روایت مرتبط با مصرع(( ده مرو ده مرد را ابله کند...))
رسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله
یا عَلِیُّ ، لا تَسکُنِ الرُّسْتاقَ ، فإنَّ شُیُوخَهُم جَهَلَةٌ ، و شُبّانَهُم عَرَمَةٌ ، و نِسوانَهُم کَشَفَةٌ ، و العالِمُ بَینَهُم کالجِیفَةِ بینَ الکِلابِ .;
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله
ای علی! در روستا سکونت مکن ؛ زیرا که پیران روستا نادانند و جوانانش شرور و زنانش بی پرده و حجاب و عالِم در میان آنها چونان لاشه مرداری است در میان سگان .;
جامع الأخبار : 391/1091 .
در سکوت در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۰:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
در سکوت در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
رضا در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:
در مورد بیت دوم به نظرم در نظرات قبلی ، نظر فرخ درسته.
یعنی در اینجا یار به باز(پرنده شکاری) تشبیه شده است که با چنگال آهنین پنجه، حتی عقاب ها را می درد. پس تو بهتر است در برابر او مثل گنجشک بنشینی. یعنی چاره ای جز این نداری
محمدحسین ایراندوست در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۹۱:
به نام خداوند لوح و قلم
سعدی در این حکمت گفته اگر کسی از بلاها و گوشمالی ها ی روزگار درس عبرت نگیرد و راه درست را انتخاب نکند حتما به بلاها و گوشمالی های آخرت دچار می شود.
1- تادیب :
این کلمه هم به معنای تنبیه، عقوبت، کیفر و گوشمالی دادن است و هم به معنایِ ادب، اصلاح و تربیت است. که معنای اول در اینجا مراد است.
2- هر که به تأدیب دنیا راه صواب نگیرد :
حرف «که» وقتی با «آن»، «این»، «هر»، و ضمایر شخصی بیاید به معنای «کسی و شخصی» بکار می رود. اینجا به همین معناست. و حرفِ «به» یعنی بوسیله و به سبب. پس عبارت چنین معنا می شود هر شخصی که بوسیله گوشمالی و تنبیه و مصیبتها و بلاهایِ دنیا ، راه درست و حق را در پیش نگیرد. به عذاب در آخرت مبتلا شود
3- تعذیب :
عذاب دادن ، عقوبت کردن
4- عقبی :
آخرت، رستاخیز، قیامت . مقابل «دنیا» است.
5- وَلَنُذیقَنَّهُم من العَذاب الأدنی دوُنَ العَذابِ الأکبرِ :
این عبارت سعدی، آیه 21 سوره سجده است. که می گوید: ما کافران را عذاب نزدیکتر (یعنی بلاهای دنیا ) بچشانیم غیر آن عذاب بزرگتر و شدیدتر (یعنی عذاب قیامت) تا مگر متنبّه و پشیمان شده به سوی خدا باز گردند. مفاد این آیه دقیقا برابر سخن سعدی در این حکمت است.
6- پند است خِطابِ مهتران، آن گه بند :
یعنی بزرگان و حکیمان اول از راه پند و نصیحت به ارشاد می پردازند آنگاه اگر تباهکاران با پند اصلاح نشوند، دستور بند و غل و زنجیر می دهند تا در بند اصلاح شوند. دو کلمه «بند» و «پند» جناس خط است. یعنی شکل دو کلمه در جمله یا بیت ، غیر از نقطه هایش یکسان است.
محمدحسین ایراندوست در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۹۲:
بنام خدا
سعدی در این حکمت گفته انسانهای نیک اختر و سعادتمند همیشه از داستانها و حکایتهای گذشتگان درس عبرت گرفتند و از حوادث روزگار پند گرفتند. قبل از آنکه کاری بکنند که سبب عبرت آیندگان شود.
1- نیکبختان :
خوشبخت ها، دولتمندها، سعادتمندان، نیک اخترها در برابر بدبختها
2- پیشینیان :
کسانی که در قدیم بوده و در سالهای گذشته میزیستهاند؛ گذشتگان؛ قدما.
3- پسینیان :
این کلمه هم بصورت صفت مرکب و هم اسم مرکب در شعر و نثر فارسی کاربرد دارد. و معنای آن کسانی هستند که در زمانی نزدیک به ما میزیستند؛ متاخران.
4- دزدان دست کوته نکنند تا دستشان کوته کنند :
«دست کوتاه کردن» در عبارت نخست یعنی دست برداشتن و ترک کردن. اما در عبارت دوم به معنای بریدن دست است. مراد سعدی این است که دزدان از عمل دزدی خود دست برنمی دارند. تا زمانی که دستگیر شده و طبق قانون، حد سرقت بر آنها جاری شود و دست آنها بریده شود.
5- نرود مرغ سوی دانه فراز - چون دگر مرغ بیند اندر بند :
در این بیت سعدی یک مقدمه تمثیلی آورده است تا با مفهوم موافق آن در بیت بعدی نتیجه گیری کند. می گوید اگر مرغی ببیند که یک مرغ دیگر در دام است و اطراف او دانه ریخته شده، به سمت دانه و دام نزدیک نمی شود. وقتی مرغ از داستان مرغ دیگر پند می گیرد پس به طریق اولی انسان هم باید از مصائب و بلاهای دیگران درس عبرت گیرد.
پند گرفتن از حکایات دیگران:عبرتها و پندها به وسعت دنیا گسترده است. هر حکایت و ماجرا که بر یک شخص از انسان وارد میشود. پند و پیامی دربر دارد. هر کس دیدهای عبرتبین داشته باشد، میتواند از لابهلای این حکایات ، پیامها را دریابد. برای آگاهی و بیداری انسان از طریق حکایات و داستان زندگیِ پیشینیان هشدارها داده شده است برای همین سعدی گفته :
«نیکبختان به حکایت و امثالِ پیشینیان پند گیرند، زآن پیشتر که پَسینیان به واقعة او مثل زنند.»
این آموزه عیناً در روایات ما خصوصا در فرمایشات امیرالمومنین (ع) به وفور دیده می شود. حضرت علی (ع) در خطبه 32 فرمود:
و اتَّعِظوا بِمَن کانَ قَبلَکُم قَبلَ أن یَتَّعِظَ بِکُم مَن بَعدَکُم [1]. از پیشینیان خود پند گیرید، پیش از آنکه آیندگان از شما پند گیرند.
پند از حوادث و حکایات دیگران آثار و پیامدهایی دارد اولین و مهمترین اثر آن اجتناب و پرهیز از انجام کارهای نادرست است. سعدی آن را با یک مقدمه تمثلی ذکر کرد و آن مرغی است که از به دام افتادن مرغ دیگر از نزدیک شدن به دام و دانه اجتناب کرد.
[1] - (نهج البلاغة : الخطبة 32.)
محمدحسین ایراندوست در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۹۳:
بنام خدا
مراد سعدی در این حکمت این است که برخی از انسانها از ازل شقی آفریده شده اند . و گوش آنها به شنیدن حق سنگین است. قرآن به این دسته می گوید :
«خَتَمَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَعَلَی سَمْعِهِم» یعنی : خدا مهر نهاد بر دلها و گوشهای ایشان، برای همین از سوی حق چیزی نمی شنوند.
این دسته همان گروه هستند که سعدی گفت : آن را که گوشِ ارادت گران آفریدهاند، چون کُند که بشنود. برخی از انسانها هم سعید و سعادتمند هستند. و کمند سعادت آنها را به سمت رستگاری می کشاند. سپس سعدی در یک قطعه دو بیتی گوید که وصل به حق و رسیدن به خدا با کشش از جانبِ خداست نه با کوشش محض. به قول سعدی این سعادت به زور بازو نیست. برای همین شب برای دوستان خدا مثل روز رخشنده است.
1- گوش ارادت : یک نوع استعاره است از نوع اضافه ی اقترانی ، زیرا وجود «مضاف » برای « مضاف الیه» یک واقعیت است. برعکس اضافه ی استعاری که وجود « مضاف » برای « مضاف الیه » یک واقعیت نیست. و معنای آن پذیرفتن و اطاعت و بندگی است.
2- گران : هم مقابلِ سبک است به معنای سنگین. و هم مقابلِ ارزان است به معنای پربها. و هم مجازا به معنای ناپسند و ناگوار است. در اینجا به معنای اول است یعنی سنگین.
محمدحسین ایراندوست در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۹۵:
بنام خدا
سعدی در این حکمت می خواهد از «شاکله» و فطرت انسانها و «جنبه های ذاتیِ» شخصیت انسانی سخن بگوید. و لذا یک تمثیل زده است که آسمان چون ذاتا تمیز و لطیف است ، لذا باران را نثار می کند . اما زمین چون شاکله اش کثیف است فقط گرد و غبار دارد. بهره آسمان از زمین گرد وغبار است و بهره زمین از آسمان باران لطیف است.
انسانها هم طبق شاکله و شخصیت ذاتی خود عمل می کنند. برخی مثل آسمان هستند و برخی مثل زمین.
1- نثار :
به معنای گوهر و گل و هر چیز لطیف است که به عنوان احترام یا افتخار بر سر کسی می افشانند. به همین دلیل به معنای پاشیدن و افشاندن بکار رفته و نیز به معنای آنچه بکار رفته که در جشن عروسی بر سر عروس و داماد یا بر سر مردم بریزند.
2- کلُّ اِناءٍ یَتَرشَّحُ بِما فیهِ :
این یک مثل عربی است که در زبان فارسی هم مشابهاتی دارد. «از کوزه همان برون تراود که دروست» این مثل در منابع مکتوب به حدود 900 سال پیش میرسد. قدیمیترین مأخذ مکتوب ، کشف الاسرار میبدی (520 ق) و نامه های عین القضاة هَمَدانی (متوفی 525 ق) است. منظور از این مثل آن است که «حالات و روحیه و سرشت نیک یا بد هر کس از ظاهر اعمال و اقوالش معلوم میشود»
مثلا در کشف الاسرار چنین آمده است :
« هر کس آن کند که سزای اوست. وز کوزه همان برون تراود که دروست. کُلّ یعملُ علی شاکلته.»
و در کلیله و دمنه به زیبایی هردو مثل عربی و فارسی آمده است:
« از کژ مزاج هرگز راستی نیاید .و کُلّ اِناءٍ بالّذی فیه یرشَحُ. کز کوزه همان برون تراود که دروست»
جان کلام آن که این مثَل را به عربی چنین گویند : «کُلّ اناء یترشّحُ بما فیه» و به فارسی چنان که گفتیم و البته گاهی به فارسی گویند: «هرچه در دیگ بود، به کَفجَلیز برآید.»
همچنین بیت مشهور :
بی هیچ تکلّف این سخن، سخت نکوست - از کوزه همان برون تراود که دروست. اشاره به همین مثل مذکور است و نیز آیه قرآن که میفرماید : «قل کلّ یعملُ علی شاکلته» هم اشاره به همین نکته است..
میلاد کونانی در ۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه .
این دوتا رباعی تقریبا یه معنی دارن
جهن یزداد در ۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳: