چنان مستم چنان مستم چنان مست
که نه پا دانم از سر نه سر از دست
جز آنکس را که مست از جام اویم
ندانم در جهان هرگز کسی هست
بکلی خواهم از خود گشت بیخود
اگر باده دهد ساقی ازین دست
دلم عهدیکه بسته بود با کَون
چو شد سرمست آن مجموع بشکست
خرد بیرون شد آنجا کو درآمد
روان برخاست از پیشش چو بنشست
بود یکسان بر من مست و هشیار
هر آنکو نیست زینسان نیست سرمست
کسی کو جز یکی هرگز ندانست
چه میداند که پنجه چیست یا شصت
ز بالا و ز پستی در گذشتم
کنون پیشم نه بالا ماند و نی پست
مجو ور نه رواق چار طاقش
کسی کز حبس شش سوی جهان جَست
برو ناید مگر در قاب قوسین
چو تیر دل جَهَد از قبضه شست
اگر ور مشرق و مغرب نگنجد
چو ذات مغربی از مغربی رَست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از حالت مستی و عشق سخن میگوید. او آنچنان مست است که نمیتواند خود را از دیگران تشخیص دهد و تنها کسی را که در این حالت میشناسد، معشوقش است. شاعر تصمیم دارد خود را کاملاً فراموش کند و در نشئگی غرق شود. او به شکستن عهدش با دنیا و عقل اشاره میکند و بیان میکند که در این حالت، مستی و هوشیاری برایش یکسان شده است. او از مرزهای بالا و پایین عبور کرده و به سطحی بالاتر از درک دنیوی رسیده است. در نهایت، شاعر میگوید که کسی که در جستجوی حقیقت است، باید از قید و بندهای دنیوی آزاد شود تا به معانی عمیقتری دست یابد.
هوش مصنوعی: به شدت خوشحالم و سرمست هستم، به طوری که نه میتوانم پاهایم را از سرم تشخیص دهم و نه سرم را از دستهایم.
هوش مصنوعی: نمیتوانم کسی را در این دنیا بشناسم که مانند من از شادی و عشق پر نشده باشد.
هوش مصنوعی: من کاملاً از خود خارج خواهم شد و بیخود میشوم اگر ساقی از این باده به من بدهد.
هوش مصنوعی: دل من پیمانی که با وجود بسته بودم، وقتی سرمست آن جمع شدم، آن پیمان را شکست.
هوش مصنوعی: اندیشه و درک انسان در جایی که عقل وجود ندارد، دیگر نمیتواند فعالیت کند و وقتی که خرد از آنجا خارج شد، روح انسان نیز از پیش او برمیخیزد و در حالت سکون جایگزین میشود.
هوش مصنوعی: برای من فرقی نمیکند که مست باشم یا هشیار، هر کسی که به این حالتی که من دارم، دچار نیست، به واقع سرمست نیست.
هوش مصنوعی: کسی که از وحدت و یگانگی حقیقت آگاه نیست، چگونه میتواند مفهوم چیزهایی مانند پنجه یا شصت را درک کند؟
هوش مصنوعی: من از نقاط بلند و پایین عبور کردهام و حالا دیگر نه جای بلندی در پیش روی من است و نه جای پایینی.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال رهایی و آزادی هستی، زمان آن رسیده است که از زندانهای جهان و محدودیتهای آن خارج شوی. در غیر این صورت، به هیچجایی نخواهی رسید.
هوش مصنوعی: برو نمیتوانی بیایی مگر در محدودهای خاص، مانند تیری که از دو انگشت رها میشود و به دل هدف میزند.
هوش مصنوعی: اگر در شرق و غرب چیزی نتواند جای خودش را پیدا کند، پس وجودی که از مغرب برخاسته، چه جایی برای خود خواهد داشت؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از آن پیوندها آمد حرارات
دگر پیوند کز وی شد برودت
اگر یار مرا دیدی به خلوت
بگو ای بیوفا ای بیمروت
گریبانم ز دستت چاک چاکو
نخواهم دوخت تا روز قیامت
کشیده بارگاهی شصت بر شصت
ستاده خلق بر در دست بر دست
پدر بگشاد الماس زبان را
بسفت آنگه گهرهای بیان را
پسر را گفت گر داری هدایت
همه عمرت تمامست این حکایت
زهی دیدار تو فال سعادت
ترا می زبید آیین سیادت
همه اقبال تو توحید و سنّت
همه افعال تو عدل و عبادت
سرای شرع را از تو عمارت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.