گنجور

حاشیه‌ها

محسن جهان در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:

تفسیر بیت ۵:

انسان‌های بی‌نیاز از الطاف الهی دچار کبر و خود پسندی بوده و هیچگاه طعم عاشقی را نخواهند چشید و در گمراهی بسر خواهند برد.

حافظ علیه الرحمه نیز در این بیت به همین نکته اشاره می‌فرماید؛ که آنچه میان عاشق و معشوق فرق می‌گذارد همانا ناز معشوق و نیاز عاشق است.

ما آدمیان بجز طلب و اظهار نیازمندی به آن قادر متعال راهی نداریم. و این راه نیکبختی و عاقبت بخیر شدن است.

 

عرشیا غلامی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۲:

سلام و عرض ادب.

درست است که به کاربردن دو حرف اضافه برای یک متمم یکی از ویژگی های بارز نثر و نظم خراسانی است لیکن به نظر این حقیر در بیت شانزده 

رنده ی توبه هست نه رنده ی تو به زنگ از که در قامت رنده ی توبه اضافه ی تشبیهی است و بیت معنای قشنگ تر و تصویر زیباتری ایفا می کند.

سعیده شبرنگ در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷:

بیت دوم:

چون گشت راهرو، فکند مهد، یک طرف

و

مصرع آخر کلمه‌ی «ببند» باید به کلمه‌ی «بیند» تغییر کند

Shukrullah Maqsoodi در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ عمعق بخاری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹:

ممنون تان برادر عزیز حمید رضا صاحب پیوند را متوجه شدم

محمد شکری در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:

با احترام به کسانی که اشعار حافظ را و مخصوصا این شعر را دینی/مذهبی میداند دو نکته را یادآور میشوم: یک اینکه این شعر یکی از اشعاریست که در ارتباط با بازگشت شاه شجاع به شیراز و حکمرانی فارس سروده شده و ارتباطی با هیچگونه واقعه مذهبی نداره، دوم: در زمانی که حافظ میزیسته حفظ قرآن و قرائت آن کار عجیبی نبوده و جزو تحصیلات مرسوم زمان و دانش مکتبی اغلب کودکان آن دوره بوده که خواهان اتمام تحصیلات خود بودند بوده. درک و فهم اشعار حافظ نیاز به دانش تاریخی سده هشتم ه.ق و وقایع آن دوره و برداشت جامعه از علم در زمان خود می باشد نه منطبق دادن آنها با عقاید مذهبی شیعه یا سنی. 

مهران غیاثی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۳۰ در پاسخ به کسرا دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۳:

معرکس

مهران غیاثی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۲۹ در پاسخ به کسرا دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸:

 عالیه محشره ولی متاسفانه مخاطب های خیلی کمی داره همچین اهنگ های با اصالتی که براش زحمت کشیده شده و نهایت تخصص و کارامدی رو به نمایش گذاشتند

Mahmood Shams در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۸ - حکایت:

با سلام و عرض احترام و ادب خدمت دوستان گرامی نمی دانم این از کجا میاد که چطور به این راحتی دیگر بزرگان ادب فارسی را مورد سرزنش و نکوهش قرار می دهیم و قضاوت می کنیم ، بنده عاشق شعر و ادبیات فارسی هستم و طبعا عاشق سلاطین این هنر از جمله حضرات سعدی ، مولانا ، حافظ و ....... و درک نمی کنم کسی که عاشق این هنر باشه و اهل مطالعه بزرگان ادبیات چطوری می تونه انقدر راحت دست به نکوهش و قضاوت بزنه که از انصاف و شرافت به دور ، تمام این بزرگان جان کلامشون انسان بودن و انسانیت ، بنده چون عاشق شعر و ادب فارسی هستم به تمام شاعران بخصوص بزرگانی چون سعدی ، مولانا و حافظ عشق می ورزم و نمی توانم به راحتی حتی دست به انتخاب برترین بزنم چون سراسر زیبایی و رنگ و نشاط هستند ، واقعا درک نمی کتم این دوستان و این نظرات یا بهتر بگم قضاوت و تعصب های ....... ، می نویسم که شاید کمتر شاهد اینطور نظرات و قضاوت ها باشیم ، امیدوارم .

احمدکریمی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

بیت ۲۹ ام را استاد شجریان در ابتدای تصنیف «ناگهان پرده برانداخته‌ای » به زیبایی تحریر نموده اند.

بهاران در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۰ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:

برای این نوشته عالی و وقتی که گذاشتید تشکر میکنم، سپاس

در سکوت در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۸:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

حسین یوسف زاده در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۲۲:

این شعر نمونه ای از تشبیه مضمر یا پنهان است... جالب اینجاست که اول معشوق خود را به ماه و شمع تشبیه می کند... سپس از این تشبیه منصرف می شود و خود را به ماه و شمع تشبیه می‌کند چون من شمع می سوزم و مثل ماه روز به روز لاغر تر و ضعیف تر می شوم ... 

حسین یوسف زاده در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

بله،استعاره مکنیه است 

سید محمد فاطمی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۶ در پاسخ به ضیائی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۲:

اون شعر مولوی چی بوده؟!

 

yasin alirezai در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۷۲:

زیبا بود 

سیّد محس سعیدزاده در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹:

تنگ چشمان،چه کسانی هستند؟

تنگ چشمی نماد تنگ دلی است.وتنگ دلی به معنی باز نشدن ذهن آدمی برحسب دانش وتجربه پس ازاستعداد طبیعی است.اینجا تنگ دلی به معنی متضاد سعه صدر یا سینه ی گشاده وذهن منفتح است.واعظ وفقیه وزاهد نماد تنگ دلی اند.لازمه ی تنگ دلی خود رضایت مندی،خودپسندی،خودخواهی ،جزم اندیشی ومجق پنداری وصفاتی مشابه این است.تنگدل نسبت به هرچیزی احساس مالکیّت دارد وگمان میکند همه چیز برای او آفریده شده تا مصرف کند،دنیا را علف زاری میداند متعلق به خودش.دیگران را ومنافع ایشان را نمیبیند واگر ببیند خط میزند.تنگ دل ظاهر بین وپوسته پرست است،لهذا متحجر وجزم اندیش است؛ووهم پروری دارد.باباطاهرازنماینگی چشم به خوبی یاد کرده و گفته :

زدست دیده ودل هردو فریاد

که هرچه دیده بیند دل کندیاد

دل اگر یادکند، دیده ببیند،بنابراین دیده نمیشگر ذهن است.چشم دنبال چیزی میگردد که ذهن ازاو خواسته است .ما میتوانیم ازتنگ چشمی به تنگ دلی پی ببریم وازنگاهش بخوانیم دردل او چه میگذرد؟تنگ دلان قضا وقدررا قبول ندارندحافظ دراشاره به تنگدل ها گفته است

نصیحت گوی رندان را که با حکم قضا جنگ است

دل اش بس تنگ میبینم مگرساغر نمیگیرد؟!

سعدی دریک بیت تمام اینها که گفته شد وبیشتر ازاینهارا مدنظر داشته است.وقتی میگوید:

تنگ چشمان نظر به میوه کنند

ما تماشاکنان بستانیم

آدم تنگ دل وکوته نظر به محض آنکه میوه ببیند،هوس خوردن میکند وبرآن است که میوه را بچیند وهیچ گزیه ای غیراز این ت ذهنش نیست.به محض آنکه کل میبیند آنرا میچند ودقایقی دردست میفشرد وبه گوشه ای می اندازد.تنگ چشم دنیارا تنگ میبند وبردیگران تنگ میکند.تنگ چشم را نفس بهیمی راه بر است.شکم وزیر شکمش فرمانده او است وازخردمندی وخرد گرایی(نه اصل جود خرد) بهره ای ندارد.

وقتی میگوید ما تماشکنان بستانیم، میگوید فکر میکند که این بوستان را کی وبه چه زحمتی وبا چه قیمتی آفرید؟نگاه اول او خوردن نیست،شکم نیست، نگاه اول او فکر کردن است نگاه اول او ازعقل اش خبر میدهد،پروا میکند وپروانه میشود چیزی از وجود بوستان کم نمیکند.هرچنددرنگاه بعدی میوه خور هم هست؛هوس هم دارد مثل همه آدم ها اما هوس او دررتبه ی بعدی قراردارد

در سکوت در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

علی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:

با سلام و درود 

به نظرم استاد شهریار به جای بیت «برو ای گدای مسکین در خانه علی زن       که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را»

     باید می گفت « نزن ای گدای مسکین در خانه علی را       که علی زند به هرشب در خانه گدارا» 

چرا که مولا شبها خودش به در خانه مستمندان می رفت و آنها را بدون اینکه حضرتو بشناسند مورد تفقد قرار        می داد . واقعا که    نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت           متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

دکتر صحافیان در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:

چون باد(مشتاقانه)به کویش روان خواهم گشت، با بوی دل انگیزش نفسم را چون مشک خوشبو خواهم کرد.
۲- سالیان عمر چه بیهوده بی شراب و یار(حال خوش) گذشت! دیگر هرزگی و بیهودگی بس است کار خواهم کرد(طنز)
۳-همه آبرویی را که از دانش و دین در این سالیان جمع کرده‌ام، در خاک راهش می‌افشانم.( تو را دانش و دین رهاند درست...فردوسی)
۴- از عشقش برایم چون شمع صبحگاه*(خورشید) روشن شد که عمرم را در این کارزار عاشقی خواهم گذاشت
* ایهام: با آمدن خورشید شمع صبحگاه چون عمر خاموش می‌شود. 
۵- با شراب چشمانت خراب( ویران یا مست) می‌شوم ولی پیمان دیرینه عشق را بنا می‌کنم.
۶-صبا! آورنده بوی خوش یار! ببین چگونه جان عاشق به خون آغشته‌ام را که چون گل سرخی است، فدای این بوی خوش می‌کنم.
۷- ریا و دورویی، صفای* دل نمی‌دهد، زین پس به عشق و رندی مشغول شوم.
*خواجه عبدالله:و دون انبیا یک گروه‌اند از مومنان اهل صفا و ایشان قومی‌اند که از سلطان نفس رسته و دلها با مولی پیوسته و سرها به اطلاع وی آراسته( صد میدان،۵۱)
دکتر مهدی صحافیان
 آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

Shukrullah Maqsoodi در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶:

در روشنی شعر حضرت حافظ علیه الزحمه تقدیم است به عزیزان گرامی!

مرغِ خوشخوانم برفت از بوستان الغیاث

زمانه چرخ زد سوی دیگران الغیاث

ما باهم بودیم یاد خاطرات زنده باد

رفت یکباره کان خورشید تابان الغیاث

ندانم کجا رفت؟ کجا؟ بینم دیگر

بار با ما نیامد سروِ گلستان الغیاث

رفت از بر من چُست و چالاک و منور

گویا که رفت مهتاب شبستان الغیاث

رفتی ز اینجا کازین درگه محبت

ای کاش بودی شب های زمستان الغیاث

لبخند به لبان بود مرا کانِ محبت

حالا فتادم، با چشم گریان الغیاث

قامت بلند و چشمان، میگون و شرابی

آه آه گویم از چاهِ زنخدان الغیاث

چشم به هم زدن ها انتظارت را کشم

باز گردد آن چهرهِ درخشان الغیاث

درد من که درمانگر می خواهد هر زمان

جز وصال روی تو نیست درمان الغیاث

در باره او افلاک صد ها راز دارد

ما هرگز ندیدیم جورِ سلطان الغیاث

مقصودی کیست؟ چرا؟ در هجر او می‌نالد

تا جان بر تن است گوید یا رحمان الغیاث

 

۱
۱۳۶۶
۱۳۶۷
۱۳۶۸
۱۳۶۹
۱۳۷۰
۵۷۲۹