گنجور

حاشیه‌ها

الف م. در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱:

دوستان فرهیخته 

این غزل زیبا را با آواز زیبای آقای مجید معاف بشنوید 

پیوند به وبگاه بیرونی

الف م. در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۰:

این دو بیتی زیبا را در ابتدای آهنگ غم یار با صدای زیبای آقای مجید معاف بشنوید

پیوند به وبگاه بیرونی

در سکوت در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۷ - مکر کردن مریدان کی خلوت را بشکن:

این بخش از مثنوی را "در سکوت" بشنوید:

پیوند به وبگاه بیرونی

در سکوت در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۶ - دفع گفتن وزیر مریدان را:

این بخش از مثنوی را "در سکوت" بشنوید:

پیوند به وبگاه بیرونی

در سکوت در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:

 این غزل را "در سکوت" بشنوید

سیدمحمدحسین میرفخرائی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

پنج بیت از این شعر در مجالس سبعهٔ مولانا هم آمده است. لذا باید در انتساب آن به شیخ بهایی تردید کرد.

عرشیا غلامی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱۵:

سلام و عرض ادب خدمت دوستان.

چنین اندیشه ای که انسان در درونش خدا را دارد یا یک بخشی از خدا هست اندیشه ی بسیار نادرست و ناصوابی هست لذا از این جهت که اگر خالق بخش پذیر باشه و بشه به اقسام مختلف تجزیه اش کرد چه مادی چه معنوی دیگه خالق نیست و یعنی خودش مخلوق بوده و خالق دیگه ای اونو خلق کرده که اندیشه ی نادرستی هست.

لذا به نظر این حقیر همان طور که قدما و عرفای ما هم چنین نگرشی داشتند به نظر حقیر انسان آیینه ای است که خواسته اش را نمایان می کند یعنی اگر جلوی آن سنگ بگذاری سنگ نشانت می دهد و اگر نان بگذاری نان ! لذا اگر  شی یا شخص زیبایی در مقابل آینه قرار گیرد زیبایی را نشان می دهد و خود به واسطه ی نشان دادن شی یا شخص زیبا زیبا به نظر می رسد ولی ذات شی یا شخص در آینه نیست.

باند جمزباند در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۵۵ در پاسخ به Marjan دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:

یعنی عاشقان هنوز کارشون در اومده فعلا باید زجر هجرت بکشند تا بشوند عارف و باهاش ( با دوست)حال کننند

حجت اله صحرادی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:

عقابان تیز چنگالند و بازان آهنین پنجه 

ترا بازی همین بهتر که با عصفور بنشینی

این بیت که از چاپ سنگی برایتان ارسال میکنم چه خطا و چه اشکالی داره که مرحوم فروغی دستکاریش میکنه بنظرم مرحوم فروغی در عین داشتن اطلاعات وسیع  از ادبیات ایران یه کم بیکار هم بوده

محسن جهان در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۹:

تفسیر بیت ۱:

سعادت ازلی و عمر ابدی آن وقت بر انسان حاصل‌ می‌شود که بواسطه خلوص دل به مرحله شهود و قرب الهی رسیده باشد. که به قول لسان الغیب این وصل بر آن عمر جاودان نیز ارجح است.

و لذا خدایا به من آنرا عطا کن که خود صلاح می‌دانی و مرا به تو نزدیکتر می‌کند.

عسکر ادیبی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۰۴ در پاسخ به ارسلان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱ - سر آغاز:

سبک زندگی تون رو باید عوض کنید . بایست عاشق بشی تا درک کنی . اگر از عاشق شدن می ترسی مثنوی خوندن رو رها کن

برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:

اگر‌چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست 

زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست 

مراد از یار در اینجا نیز همانند غالب غزلهای حافظ همان خدا، زندگی یا اصل انسان است که هنروری و ادیبانه سخن گفتن در محضرش کمال بی ادبی میباشد ، اگر‌چه که خداوند خود یگانه سخنور هنرمند است در عالم ، اما نمی‌توان از برخی ابهامات هستی نیز چشم پوشی کرده و سبب را جویا نشد ، در مصرع دوم عربی نماد فصاحت و بلاغت و سخنوری ست ، پس‌حافظ میفرماید او در برابر آن سخنور قهاری که قرآن را به آن فصاحت و به عربی بیان کرده است زبانی ست خاموش ، یعنی که زبان به دهان گرفته است اما  ظرفیت دهان رو به پایان است و  واژگان  فصیح قصد برون جست دارند .

پری نهفته رخ و دیو در کرشمه ی حُسن 

بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبی  ست 

پری نماد اصل خدایی انسان است و دیو  همان خود کاذب، نفس یا شیطان درونی ست، حافظ می‌فرماید بسیار عجیب و غیر معقول است که اثری از وجه پری گونه انسان یا اصل خداگونه اش نیست و  دیده نمی شود، اما دیو درونی بیشتر انسانها  در کرشمه و خودنمایی بوده و جلوه گری میکند، عرفا این امر را غیر معمول و عجیب می بینند بنحوی که چشم عدم بین از حیرت می سوزد ، اما برای بیشتر ما انسانها خشم و نفرت ، کینه توزی و انتقام جویی،  حرص و طمع ، ترس و استرس و سایر صفات دیو درونی، امری عادی بشمار می آید و از آن تعجب نمی کنیم.

در این چمن گل بی خار کس نچید  آری 

چراغ مصطفوی با شرار بولهبی  ست 

می فرماید  این درست است که طرح خداوند یا زندگی این بوده است که در این جهان چیدن گل  حضور منوط به دست زدن به خار و تحمل دردها باشد ، همانطور که نور محمدی نیز  باشراره و آتش درد پرور ابولهب همراه بود ، در جایی دیگر می‌فرماید؛" خار ارچه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد / سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی "، این امر در قرآن و در سوره مریم آیه ی هفتاد و یک به اینگونه آمده است "و هیچ یک از شما نیست  که وارد جهنم نشود و این حکمی حتمی از جانب خداوند است " بنظر میرسد این آیه در زمان حافظ نیز بحث برانگیز بوده است  که حافظ در اینجا به مضمونِ آن می‌پردازد، تفسیر این آیه توسط زاهد همان بهشت و جهنم ظاهر و معمول بر طبق تصورات ذهنی است،  اما عرفا  نظر دیگری داشته و این سطحی نگری را رد می‌کنند، آنان معتقدند طرح خداوند یا زندگی این بوده است که انسان که از جنس روح و عدم است پس از ورود به این جهانِ مادی بمنظور تطبیقِ شرایط زیست خود در این محیط جدید دست بکارِ ساختن یا تنیدنِ خویشِ جدیدی شود که بر مبنای ذهن و فکر عمل میکند تا انسان بتواند نیازهای جسمانی خود را برآورد کرده و امکان بقا داشته باشد، این خود جدید خویشِ تن یا خود کاذب نامیده میشود که وجه پری روی یا آن ماه رو که اصل انسان است را برای مدتی به محاق می برد ، اما خداوند با فرستادن پیامبران و راهنمایانِ معنوی به انسان یادآوری می کند که هرچه زودتر پس از فراگیری مهارتهای لازم برای زیست در این جهان مادی به اصل خود که همان پری رویی ست بازگردد ، انسانهای اندکی به این امر توجه میکنند و پس از ده سالی کمتر یا بیشتر به این امر تن داده و به اصل خدایی خود رجعت می کنند، حافظ و عرفای دیگر تعلل انسان در رها کردن این خود کاذب را تامل و درنگ بیشتر در جهنم ذهن می دانند که طبعاََ موجب تحمل آتش و درد بیشتر خواهد شد ، این خود کاذب و ورود به جهنم ذهن برای هر انسانی لازم و ضروری بوده و حافظ در بیتی دیگر  آن را از لطف خداوند می داند زیرا بدون ساخته شدن این خود کاذب ذهنی ادامه حیات جسمانی برای بشر میسر نیست تا در ادامه پس از کار معنوی بتواند گل حضور خود را شکفته نموده و به بهشت امنیت و آرامش درونی راه یابد ، پس‌حافظ می فرماید  لازمه ی دست یابی به این گل حضور تحمل درد های ناشی از دیدن جهان بر حسب خود کاذب است که تا دردهای این خار  تحمل و شناسایی نشود خبری از بهشت درونی که آزادی از خشم و حسادت و کینه توزی و سایر صفات دیو است ، ممکن نخواهد بود .

سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد 

که کام بخشی ، او را بهانه بی سبب است 

حال که فلسفه خار و گلِ توامان یا دوزخ و بهشت به اختصار شرح داده شد پرسشی برای انسان بوسیله ذهن خود کاذبش مطرح میشود که چرخ یا روزگار که خود زیر فرمان  هستی کل و خداوند انجام وظیفه میکند  به چه منظور به این خودِ کاذب که اشاعه دهنده آن صفات پست دیو درونی ست کمک میکند؟ و اصولأ آیا برای خداوند خالق کاری دشوار بود تا از ابتدا فیزیک جسمانی انسان را به نحوی خلق کند که نیازمند به این جهان مادی و تنیدنِ خویش جدیدی بر روی خویشِ اصلی نباشد و در نتیجه خلق دیو یا شیطان و نفس اماره نیز ضرورتی نداشت، و نتیجه‌ی آن می شد جهانی عاری از دیو های درونی و بیرونی و حفظ چشم عدم بین انسان همانند روز الست، در اینصورت چه بهشتی را در همین جهان می توان که تصور کرد، جهانی بدون جنگ و ستیزه های مرگبار، برقراری عدالت و عشق بین همه مخلوقات و بیگانگی انسان با صفات دیو و شیطان ، اما اصل طرح این پرسش خطا و بر طبق ذهنیت انسان شکل می گیرد. حافظ می‌فرماید پاسخ خداوند به  طرح این مسائل و پرسش در باره علت این سفله پروری توسط چرخ یا جهان فرم این خواهد بود که پس از این جهنم سفله پرور  یا ذهن که همه انسانها بدون استثنا  در آن وارد خواهند شد بسته به تصمیم و اراده انسان ، کام بخشی و بهشت آرامش و حس امنیت خواهد بود، احتمالن حافظ در این بیت گوشهٔ چشمی به سوره ی تین در قرآن کریم داشته است که می فرماید "خداوند انسان را در بهترین و زیباترین تقویم خلق نموده و پس از آن به اسفل السافلین یا پایین ترین مرتبه تنزل می دهد بجز آنان که ایمان آورده و عملِ صالح انجام دهند و ...." درواقع این سفله پروریِ چرخ الزامی ست برای آن کام بخشی که بدون بهانه و سببهای بیرونی قابل دسترس خواهد بود ، خانقاه و تسبیح و سجاده و یا دعا و عبادتهای ذهنی در حالیکه انسان هنوز از خویشِ کاذبش رها نشده است همگی بهانه سبب های بیرونی هستند اما هستی کل یا خداوند بدون این سببها کام بخشی کرده و تنها انسان عاشق  دارای طلب را به آن بهشت و کامیابی حقیقی داخل میکند ، حافظ در ابیات بعد به چگونگی راهیابی انسان بدون بهانه های سببی به نیکبختی و آرامش می پردازد. عارفان ، نقصهای ظاهری هستی را  که ذهن انسان مطرح می‌کند به چرخ، روزگار، فلک و امثال آن یعنی جهان فرم نسبت می‌دهند که با قانون علت و معلولی کار میکند .

به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط 

مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبیست  

حافظ طاق خانقاه و رباط، یا هر مکان مذهبی دیگر را از سببهای بیرونی میداند که رسیدن به آن نیکبختی با اینگونه اسباب ها امکان پذیر نیست ، پس آنها را به نیم جوی نیز نمی خرد و ارزشی برای کارهایی که برخی گمان می کنند بوسیله آن به بهشت وارد میشوند قائل نیست، زیرا او به فراست و تجربه و بهره گیری از آمورش بزرگان در یافته است که مصطبه ایوان و پای خم شراب ایزدی ، شاه نشین است و انسان که از جنس آن یگانه شاه جهان است نیز باید شأن جلوس خود را بداند و در هر مکانی ننشیند و حافظ نشستن در پای خم شراب عشق و خرد  ایزدی و بهرمندی از این شراب را شرط  اصلی ورود به فضای یکتایی  و کامیابی حقیقی می بیند .

جمال دختر رز نور چشم ماست مگر 

که در نقاب زجاجی و پرده عنبیست 

همگان می دانیم که دختر رز تمثیل شراب است و گویی نور چشم و بینایی انسان عاشق  از اثر این شراب است، حافظ که دانه انگور را به بخشهای چشم انسان تشبیه میکند قصد آن دارد  بگوید که فقط با دیدن جهان از پشت پرده انگور یا شراب عشقِ زندگی بخش است که میتوان چشمِ جسم بین و دیدن بر اساس چشم خود کاذب را رها کرده و در حقیقت از منظر چشم خداوند که همه نور و برکت و فراوانی و عشق و زیبایی ست جهان را نگریست. این چشم خطا پذیر نبوده و با مهرورزی پری گونه کرشمه و حسن خود را عیان میکند تا دیو نهان شود .

هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه 

کنون که مست خرابم ، صلاح بی ادبی ست 

انسانها تا پیش از مست شدن به این شراب الهی  بوسیله عقل معاش و جسمانی خود هزار گونه  ادب و آبروهای تصنعی برای خود تدارک می بینند ، یکی بوسیله مقامش ، دیگری با شهرت و محبوبیتش ، آن یکی با علم و دانشش ، و همچنین توسط  ثروت و اموالش ، پس انسان بوسیله‌ی عقل جزوی و معاش اندیش خود همه این موارد را اسباب کام بخشی در این جهان تصور می کند ، اما بعد از مستی انسان عاشق با آن می الست همه این عقل و ادب را همراه با ذهنیت غلط خود رها می‌کند تا به آن بهشت  و کامیابی حقیقی دست یابد . مولانا میفرماید: 

لنگ و لوک و خفته شکل و بی ادب 

سوی او می غیژ  و او را می طلب 

همچنین ادب به معنی آداب و مناسک یا اعمالی ست که حافظ یا عارف پیش از مستی، گمان کرده میتواند وسیله ای باشد برای رسیدن به خدا و در نتیجه بدست آوردنِ پاداش بهشت ،  مولانا  نیز با رها کردن آن ادبِ ساخته شده ذهنی به آن مراتب بالای معنوی و عرفانی رسید .نقل شده است که گاهی آن بزرگ در سرِ گذر و بازار نیز به سما می‌پرداخت و یا هنگام عبور از کوی بدنامان حتی با کارگران جنسی با عطوفت ، کرامت و بخشش رفتار می‌نمود و صلاح را بی آدابی می دانست.

بیار می که چو حافظ هزارم  استظهار 

به گریه سحری و نیاز نیم شبی ست 

حافظ در انتها راهکار عبور از ذهن و طی طریق در راستای خواست و مشیت خداوند را در اولین قدم احساس فقر و نیازمندی می داند که با گریه‌ی سحرگاهان یعنی طلب ِ بهنگام و سحر گاه یا اوایلِ عمرِ انسان بدست می آید ، پس‌این طلب و نیازمندی لازمه و پشتوانه ای ست برای دریافت می و شراب معرفت خداوندی، از همان شرابی که در الست از آن برخوردار  شده  است. استظهار به معنایِ پشتگرمی و توان آمده است.

آیدین آیدین در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۵ - دعای پادشاه سعید علاء الدین کرپ ارسلان:

چونکه ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد
زان ولایت که مهتران دارند
بهترین جای بهتران دارند
دل توئی وین مثل حکایت تست
که دل مملکت ولایت تست

منظور نظامی در اینجا از ایران اشاره به قزل ارسلان حاکم مراغه است. بحث ملی گرایی نیست.

که اشاره می کنه ای حاکم مراغه منظورم از "ایران" تویی:

دل توئی وین مثل حکایت تست
که دل مملکت ولایت تست

مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - در ستایش امیر انکیانو:

«مرو» در مصراع دوم بیت 34 صحیح نیست؛ به صورت ذیل درست است:
دادست مر ورا همه حسن و شمایلی

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۲۶ دربارهٔ سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » هزلیات » قصاید » شمارهٔ ۳۹:

داغون کرد غاتفری رو

سید محمد رضا موسوی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۰ در پاسخ به حوا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

چارده روایت یعنی چهارده روایتی که از قرآن کریم داریم. چون حافظ قرآن رو به چهارده روایتی که داریم حفظ بوده خودش رو حافظ نام گذاشته اصلا

هادی طبیبی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۵۷ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:

باید پاک میشد چون مال ایشون نبود

هادی طبیبی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:

دوستتان باید بدونید شعر هایی که درمورد ابوبکر عمر و عثمان در این جا هست مال فردوسی نیست میتوانید در پیج استاد کدکنی این را بفهمید

۱
۱۳۶۳
۱۳۶۴
۱۳۶۵
۱۳۶۶
۱۳۶۷
۵۷۲۹