گنجور

حاشیه‌ها

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

معنی: هر کس که چشم و گوش و دهان داشته باشد، آدم نیست چرا که بسیاری در توهم انسان به شکل آدمیزاداند.

۴. حشو: آگنه، آنچه از قسم پنبه و پشم و جز آن در بالش و لحاف و جامه پر کنند، زاید و بی مصرف، مردم پست و فرو مایه، و در اینجا معنی اخیر مراد است.

تضاد: سیرت، صورت

معنی: کسی که خوش باطن و زیبا چهره باشد، آدم است. بقیه کسانی که چنین ویژگی هایی ندارند در عالم موجوداتی زاید و بی مصرف هستند.

۵. دو روی یار موافق: دو صورت یار هم‌دل و سازگار / درهم: باهم و بایکدیگر

معنی: هرگز در دنیا جز برلحظه ای که دو یار موافق رویاروی شوند و به هم نگرند حسرت نبرده و حسادت نورزیده ام.

۶. ربیع: بهار / محرم: حرام شده

ایهام تبادر: بین <ربیع و محرم> هر دو در معانی غیرمنظورشان، یعنی <ماه های قمری> متناسب‌اند.

معنی: آن انسان های بی ذوقی که در بهاران به باغ و صحرا نمی‌روند، بوی خوش بهار بر آنان حرام شده است. 

٧. خوب: زیبا / نیک: قید است، سخت، بسیار

معنی: آن انسان سنگ‌دلی را که از دیدن محبوب زیباروی چشم ببندد، نصیحت مکن زیرا نادانی در او صفت راسخ و محکمی است.

٨. آرام: امنیت و آرامش / به اتفاق: به نظر و عقیده همه / مجاورت: نزدیکی و همسایگی / مَحرَم: هم‌دل و رازدار

معنی: همه در این امر متّفق القول‌اند که در دنیا آرامشی وجود ندارد یا اگر وجود داشته باشد فقط درکنار دوست هم‌دل و رازدار است.

٩. خون تازه: خون جهنده و گرم / ریش: زخم / دیدار: چهره / مَرهم: دارویی که بر جراحت نهند

تضاد: ریش، مرهم / جناس اشتقاق: دیدار، بیند

معنی: اگر در دل مجروح عارفان و عاشقان خون تازه جریان داشته باشد، یعنی اگر زخم دل آنان تازه باشد به محض اینکه چهره دوست را مشاهده کنند این دیدار مرهم دل بیمار آنان خواهد شد.

١٠. رفیق: یار و دوست / مقدم: برتر

معنی: نعمت های دنیوی نیکوست، ثروت گران قدر است و جسم آدمی ارزشمند، اما یک دوست موافق بر هرچیز دیگری ترجیح دارد.

١١. ممسک: امساک کننده، خسیس و بخیل / خرم: شادمان، خوشبخت

جناس لاحق: مال، سال

معنی: انسان بخیل برای بدست آوردن ثروت در تمام طول سال غمگین است، اما سعدی با دیدن روی دوست درتمام روزها شادمان است.

منبع :شرح غزل های سعدی 

#دکتر محمدرضا برزگز خالقی 

#دکتر تورج عقدایی 

با تشکر از دوست خوبم خانم حسین زاده شاد و تندرست باشید 

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

وزن: مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلاتْ (بحر مضارع مثمّن اخرب مکفوف مقصور)

١. صحبت: مصاحبت و هم‌نشینی / نامتناسب: ناسازگار، بد خو

تضاد: بهشت، جهنم / تشبیه: صحبت یاران همدم به بهشت و دیدار یار نامتناسب به جهنم مانند شده است/ جناس زاید: یارا، یاران.

معنی: ای دوست، هم‌نشینی با یاران موافق همچون بهشت، دلنشین و مواجهه با دوستان ناساز، همانند جهنم، سوزان و تباه کننده است.

٢. دم برآوردن: نفس کشیدن / دریاب: غنیمت بدان.

نوعی ردّالصّدر علی العجز: دم / ایهام: دم (دوم) ١-نفس ٢-لحظه

معنی: هر نفسی که در پیش یار عزیزی میکشی آن را غنیمت بشمار زیرا نتیجه زندگی آن نفس و لحظه است.

آدمی: آدمیزاد، انسان / دیو: موجودی است وهمی و هولناک که او را به صورت انسانی بلندقامت و زشت و دارای شاخ و دم تصور کرده اند که قادر به انجام کارهای فوق العاده ای است و در اینجا استعاره از آدم پلید و شیطان صفت است، شیطان.

جناس زاید: آدمی، آدم / ایهام تضاد: واژه <آدم> در معنی < حضرت آدم > که در اینجا مراد نیست. با < دیو > به معنی <شیطان> / تناسب: چشم، گوش، دهان / ایهام تناسب: بین <صورت> در معنای چهره با < چشم، گوش و دهان >

دنیا محمدی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:

سلام در این شعر منظور از حیله و دستان چیه؟ کلا این مصرع رودرک نمیکنم. ممنون میشم اگر کسی برام معنا کنه. 

سید حمیدرضا عباسی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۱ در پاسخ به گزنفون دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار:

 ‌ ‌ ‌
با سلام.
عمده مناقشات در فهم بیت اول از معنای واژۀ «تفاوت» نشئت می‌گیرد. باید توجه داشت که آنچه که در معنای «تفاوت» این روزها ما می‌فهمیم، در زبان و زمان سعدی، فرق می‌کرده است.

به آیه‌ای از قرآن استناد می‌کنم:

 الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا ۖ مَّا تَرَیٰ فِی خَلْقِ الرَّحْمَٰنِ مِن تَفَاوُتٍ » ‎﴿٣﴾‏

آن‌که هفت آسمان را مطابق- یا بر- یکدیگر بیافرید. در آفرینش خدای رحمان هیچ تفاوت- اختلاف و خلل و بی‌نظمی- نمی‌بینی.

معنای اصلیِ واژه تفاوت، اختلاف و فرق است. بنابراین، آنجا که سعدی می‌گوید «بامدادن که تفاوت نکند لیل و نهار» یعنی «بامدادی (از ایامی) که فرقی بین روز و شب نیست (اختلافی ندارند و در تعادلند).» 

آن چه ایامی است که اختلاف روز و شب یکیست و از نظر زمانی با هم مساویند. به یقین در اول بهار

 ‌ ‌

در سکوت در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

محسن در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:

این غزل را استاد مهدی نوریان خوب شرح کرده‌اند:

پیوند به وبگاه بیرونی

محسن در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:

این غزل را استاد مهدی نوریان خوب شرح کرده‌اند:

پیوند به وبگاه بیرونی

نیما نجاری در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۶۲:

با سلام به نظر این کمترین این دوبیتی جناب باباطاهر اشاره به وادی "توحید" پنجمین وادی از هفت وادی بیان شده در کتاب منطق الطیر جناب عطار دارد. سالک در این مرحله از کثرت به وحدت رسیده و به قول جناب هاتف اصفهانی ؛ "چشم دل باز می‌کند که جان بیند" و به هر چه و هر کجا که نظر می اندازد جز "او" چیز دیگری نمی‌بیند ، "او" را همه می‌بیند و همه را او که باز به قول جناب هاتف اصفهانی؛ "که یکی هست و هیچ نیست جز او/وحده لا اله الا هو" سالک در این مسیر هرکاری که انجام می‌دهد، هرچه که می‌بیند، هرجا که می‌رود جز "او" را نمی‌بیند گویی که انگار هیچ چیز جز حضرتش نیست به قول جناب عطار؛ "چشم بگشا که جلوه ی دلدار به تجلیست از در و دیوار این تماشا چو بنگری گویی لیس فی الدّار غیره الدیّار " [جز او هیچ کس در خانه نیست] سالک در مرحله ی توحید قبل از موضوع خدا می‌بیند، در آن موضوع خدا می‌بیند و بعد از آن موضوع هم خدای می‌بیند به قول علی [علیه السلام] ؛ "ما نظرت الی شیء الّا و رایت الله فیه..." گویی که سالک این راه آنچه که می‌بیند و می‌شنود همه تحت احاطه خداوندگار است و احاطه دارد بر هر چه سالک مشاهده می‌کند به قول شمس مغربی؛ "هر لحظهرخت داد جمالی رخ خود را..." همه چیز و همه جا مظهر حق است در نظرش و یک لحظه خویش را از "او" جدا و سوا نمی‌داند به قول جناب ملامحسن فیض کاشانی؛ "ز هرچه غیر یار استغفرالله..." و سالک در مقام توحید نهایتا پی به گنج پنهان می‌برد که حضرتش فرمود ؛ "کنت کنزا مخفیا..." و پی می‌برد که هستی و جهان جلوه ی دلدار است و بس.

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیخسرو شصت سال بود » بخش ۳:

کنارنگ وز پهلوانان  جزین(=گزین)
اگر جزین هم باشد باز برابر گزین است  و نتوان انرا جزاین دانست ج g گ  هردو در زبان پارسی  و زبانهای آریایی برابر همند و به عربی پیوندی ندارد
کنارنگ وز پهلوانان گزین
ردان و بزرگان ایران زمین

برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

آن پیک نامور که رسید از دیار دوست 

آورد حرز جان ز خط مشکبار  دوست

پیک در اینجا همان باد صبای مشهور است و حافظ آن را نامور می‌نامد  زیرا بارها و در  ابیات بسیاری از آن سخن گفته ، پس‌ معرف حضور همگان هست ، این پیک و باد صبا ، گاه نسیم صبحگاهی ست که گل حضور انسانها را باز ،  و گاهی نفخه الهی که مردگان را زنده میکند  ، اما بنظر میرسد در این بیت مراد پیغامهای حضرت دوست باشد که از طریق بزرگانی چون حافظ و مولانا  از دیار دوست یا عالم یکتایی برای نوع بشر رسیده است ، در مصرع دوم می‌فرماید این پیک حامل پیغامهایی ست که حرز  یا بهره و نصیبی ست برای جان انسانها ، یعنی همگان میتوانند با بهره جویی از چنین پیغامهای روحبخشی جان اصلی و روحانی ،  و نه جان جسمانی خود را در حاشیه امنیت یا حرز قرار دهند ، زیرا پیغامهایی هستند از خط و زیبایی رخسار حضرت دوست که مشکبار و عطر افشان هستند ، عطر مشک چنین پیغامهایی که حافظ و دیگر بزرگان برای انسان آورده اند پس از صدها سال به مشام میرسد و هزاران سال دیگر هم مشتاقان این مشک از آن بهره می برند .

خوش می دهد نشان جمال و جلال یار 

خوش می کند حکایت عز و وقار دوست 

ره آورد چنین پیغامهایی که پیک نامور  برای انسان به ارمغان آورده است بیان هر دو  وجه جمالی و وجه جلالی حضرتش است که عرفا آنرا به خوبی به انسان نشان میدهند تا او را از سرگشتگی رهایی بخشیده و با دمیدن نفخه الهی در جانش او را به عشق زنده کنند  ، حافظ این پیغامها را در قالب غزلهای زیبا به خوش ترین وجه ممکن حکایت می‌کند که توصیفی ست از عزت و وقار یا شکوه و عظمت  حضرت دوست .

دل دادمش به مژده و خجلت همی برم 

زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست 

پس از آنکه عرفا پیغامهای معنوی و شکوه و وقار حضرت دوست را برای مشتاقان بیان می کنند و مژده می دهند که انسان نیز از جنس خداوند بوده و میتواند به همان عزت و شکوه حضرتش دست یافته و اصطلاحن با او یکی شده و به وصالش برسد ، پس انسان دل از دست داده و عاشق چنین مژده ای می شود ، یعنی طلب در او ایجاد می گردد که مرحله نخست عاشقی ست ، اما انسان خجل و شرمنده می‌گردد زیرا خوب که می نگرد در می یابد دلی را که سرمایه خود پنداشته و نثار حضرت دوست کرده است قلب و تقلبی ست ، دلی ست پر از درد و دلبستگی  به چیزهای جهان مادی ، پس ، از این اشتیاق ایجاد شده در خود نومید شده و گمان می برد او که سرتاسر زندگی را با خطا و اشتباه طی کرده است و دلی مملو از دردهایی چون حسادت ، کینه ، خشم ، حرص و امثال آن را دارد ، چگونه می‌تواند به آن عز و وقار حضرت دوست نزدیک شود ، چه رسد به اینکه به آن دست یابد و به دیدار و وصالش نایل شود .

شکر خدا که از مدد بخت کار ساز 

بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست 

بخت کار ساز ، همان چرخ و کارگاه هستی ست که با پدید آمدن شوق وصال در انسانی که مژده امکان وصل را از عارف شنیده است ، کارسازی کرده و اوضاع را بگونه ای رقم خواهد زد که این  بخت و شانس زنده شدن به عشق برای او بوجود آمده و در این مسیر قرار گیرد ، که جای بسی شکر و قدردانی  دارد  ، پس در مصرع دوم می‌فرماید این مساعدت کائنات  برای قرار گرفتن انسان در راه عاشقی همه کار و بار حضرت دوست است که بر حسب آرزو و طلب ایجاد شده در انسان به انجام میرسد ، یعنی خدا یا زندگی به محض ایجاد طلب  بدون توجه به گذشته شخص ، کار مربوط به خود که همانا قضا و کن فکان الهی ست را آغاز می‌کند که منجر به مدد و یاری بخت کارساز یا چرخ و روزگار می شود ، پس‌نومیدی جایی در این فرایند تبدیل و زنده شدن به عشق ندارد و با لطف و عنایت حضرتش کار معنوی عاشق در مسیر درست قرار خواهد گرفت. 

سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار ؟

در گردشند بر حسب اختیار دوست 

در تبیین بیت قبل می‌فرماید مگر ماه و ستارگان از خود اختیاری دارند ؟ بدون شک همه آنها تسلیم اراده حضرت دوست  هستند و بنا بر مشیت و خواست اوست که در مدار خود در گردش هستند ، پس‌ برای خداوند بسیار آسان است تا به کائنات و چرخ هستی امر کند به یاری انسان عاشقی که شوق دیدار حضرت دوست در دلش پدید آمده بشتابند ، کائنات و چرخ هستی که تسلیم امر حق هستند نمی توانند تمرد کنند که چون این شخص گذشته ای پر از خطا داشته است ، پس او را در  این راه یاری و مدد نمی کنند . چگونگی این مددکاری را خدا با کن فکان خود ایجاد می فرماید. 

گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند 

ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست 

فتنه یعنی آشوب و دگرگونی ، باد فتنه کنایه ای ست از سور اسرافیل  ،‌ که در روز قیامت برای بپاخاستن مردگان در آن می دمند ،  این جهان یعنی قیامت فردی انسان‌ و  جهان آخرت نیز قیامت جمعی میباشد ، مصرع اول دو معنی را تداعی میکند ، نخست اینکه اگر انسان عاشق ، کار معنوی ذکر شده در مصرع  دوم را انجام دهد آنگاه باد فتنه یا قدرت عشق جهان صورت و جهان معنی را بر هم زده و درآمیخته می کند ، یعنی حجابها برای سالک عاشق برداشته می شوند ، در مصرع دوم می‌فرماید  کار ما در جهان این است که چراغ چشم خود را با بهره بردن از تعالیم معنوی بزرگی چون حافظ روشن کنیم ، یعنی جهان را از منظر چشم خداوند ببینیم که همه نور است و روشنایی ، و با استمرار این کار در انتظار دیدار رخسار زیبای حضرت دوست در راه عاشقی قرار گرفته ، پوینده راهش باشیم  . معنای دوم که فرق چندانی  با برداشت نخست ندارد می‌فرماید  اگر باد فتنه یا قدرت عشق در انسان ایجاد شده و او کاری به قیامت کبری نداشته باشد،  بلکه شخص در همین جهان قیام کرده ، از گور ذهن برخاسته و قیامت فردی خود را رقم بزند ، پس چراغ چشمش به نور ایزدی روشن شده در راه انتظار دیدار دوست و رسیدن به وصالش طی طریق می کند  ، مولانا  می‌فرماید: فکر آن باشد که بگشاید رهی / راه آن باشد که پیش آید شهی  .

کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح 

زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست 

پس از آن طلب و امیدواری برای لطف حضرت دوست و مدد کائنات  و سپس قرار گرفتن عاشق در مسیر و راه رسیدن به وصال و دیدار حضرت دوست ، اکنون عاشق و پوینده راه از خداوند می خواهد تا با دم صبحگاهی خود که غنچه ها را شکفته میکند ، سرمه ای از خاک سعادت درگاهش برای افزایش نور چشم برای او مرحمت کند ، از همان خاکی که حضرت دوست رهگذر آن بوده است ، با این تقویت قوه بینایی و نور چشم است که عاشق میتواند به نیکبختی ابدی ، یعنی زنده شده به خدا برسد .خاکی که رهگذر حضرت دوست است عطر و بوی مشک حضرتش را به خود جذب می‌کند که همان صفات اوست و دیدن جهان از دریچه چشم پر‌ نورش یعنی به منصه ظهور رساندن آن نور کل در این جهان فرم  .

ماییم و آستانه عشق و سر نیاز 

تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست 

با طی مراحل ذکر شده در جهت پیمودن راه عاشقی ، اکنون حافظ است و انسانهای عاشق که از سر نیاز به آستانه حضرت عشق رسیده اند ، آستانه عشق همان آسمان گسترده  یکتایی ست ، کنایه از شرح صدر و باز شدن فضای درونی انسان تا بینهایت خداوندی ، اکنون وصال حضرتش بستگی تام و تمام دارد به این گشایش درونی ، عاشقانی به وصال و آرامش در جوار حضرتش خواهند رسید که در شرح صدر نیز سربلند از آزمونها بیرون آمده و در اینصورت است که مست وصال حضرت دوست ، به نیکبختی ، آرامش و خواب خوش فرو خواهند رفت .

دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک ؟

منت خدای را که نیم شرمسار دوست 

دشمن کسی نیست جز خود کاذب و ذهنی انسان و یا دیگران ، آنانی که اینگونه مفهوم‌های عرفانی را باور نداشته و نه تنها خود بلکه تاب یکی شدن شخص دیگری با خدا را نیز ندارند  ،‌ پس به قصد بازداشتن حافظ یا عاشقان دم به ملامت و سرزنش می‌زنند ، حافظ می‌فرماید در نهایت انسانی می تواند شرمسار حضرت دوست نباشد که باکی از ملامتهای دشمن نداشته و در ادامه راه پایدار بماند .

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافریست رنجیدن 

 

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۹ در پاسخ به کامران کسرایی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸:

امروز ما  ز گفتن پاسخ بپوزشیم
از کرده و ز رفته مپندار دلخوشیم
از دیده  و  ز سوز جگر خون تراوشیم
در آتشیم و همچو گدازه بجوششیم
  چندانکه مینکوهی  سزای نکوهشیم

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۰۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیخسرو شصت سال بود » بخش ۳:

در گاو تا پشت ماهی تراست
پشت ماهی  و نه( برج ) پشت ماهی  یک سازه نامی و خنیده  است 

گویند زمین بر سر شاخ گاویست و ان گاو را پای بر پشت ماهی است و پشت ان ماهی پایان جهان است
  فردوسی نیز انرا بارها بکار برده
بچینی نشان داد شاهی کراست
ز خورشید تا پشت ماهی کراست

دودیگر که آن پادشاهی مراست
در گاو تا پشت ماهی مراست

احمد نیکو در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱:

رفتیم و ز ما زمانه آشفته بماند

با آنکه ز صد گهر یکی سفته بماند

افسوس که صد هزار معنی دقیق

از بی خردی خلق ناگفته بماند

احمد نیکو در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۷:

اسرار اَزَل را نه تو دانی و نه من

وین خط مقرمط نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

(رباعی از خیام)

احسان مطلق در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۰:

بیت هفت وزنش نرتیب نداره انگار

مقصود لبیب در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶۴ - حکایت آن زنی کی فرزندش نمی‌زیست بنالید جواب آمد کی آن عوض ریاضت تست و به جای جهاد مجاهدانست ترا:

این یعنی آخرت براین دنیا هم تقدم ارزشی دارد وازآن عجیب ترتقدم زمانی!ودیگر دنیا مزرعه آخرت نیست چراکه نیازی به کوشش نیست همینکه بی گناه از دنیا رفتی جایت دربهشت است

درآخریک سئوال این زن فرزندان اش را چطوری شناخت؟ درشکل طفولیت یا به صورت بزرگ سال!؟

اسد محمدزاده در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

با نظر رضا موافقم که دو بیت اول به یکی از مفاهیم عرفانی یعنی غیرت اشاره دارد و داستان سرایی برای این دو بیت شخص حضرت حافظ را هم به شگفتی وامی‌دارد. 

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن

روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

ضمنا از ۴۹۵ غزل ذکر شده در دیوان حافظ به جرأت و با اثبات می‌توان ادعا کرد دست کم ۱۰۰ غزل از حافظ نیست هم از نظر هنر شعری و هم از نظر فکری و محتوایی.

 

نیوشا -- در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:

بیت چهارم و به همراه ابیات دیگر از اوحدی در قطعه  "تا برفتی" فرزانه فقیهی خوانده شده است.

در سکوت در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۰:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

۱
۱۳۳۸
۱۳۳۹
۱۳۴۰
۱۳۴۱
۱۳۴۲
۵۷۲۹