گنجور

حاشیه‌ها

Martin Jackson در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:

 

از هلیله قبض شد اطلاق ، رفت؟

اطلاق کجا رفت؟ اطلاقه رفت 

پشت سر هم میاد یعنی نرم کردن ریدن یا رفع یبوست 

افتضاح میخونن اینطور که این دونفرخواندند یعنی نرم کردن هلیله رفت یجای دیگه 

واقعا تاسف داره این ابیات اولیه مثنویه

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:

معنی ابیات غزل ۱۳۰سعدی 

۱. ای محبوب من ،شب پیشین در فراق رویت جانم از غمی که از تو دور باد در تب و تاب بود و چشمانم به سان ابر از عشق درون سیل اشک بر گونه ام جاری می ساخت.

۲.عقل بیچاره در اندیشیدن لگد کوب عشق گردید و در این حال ، دلِ بی قرار و آشفته انتظار آرامش و خفتن داشت .

۳.درد جدایی ات طبل یغماگری را در گردا گرد شهر دل به صدا در آورد و عشق تو خانهء عقل را مثل گویی اسیر دست چوگان ساخت.

۴‌. دل تصویر اسم تو را مانند محرابی برای تسبیح گفتن خود قرار داده و سحر گاهان تسبیح گویان روی به محراب تصویر نامت نهاده بود.

۵.چشمم می پرید و بایستی که در اثر این تفال به دیداردوست نایل می آمدم ؛ اما به من گفتند: که روی او را نخواهی دید؛ گر چه چشم من به سبب سیمابی که درون داشت مروارید اشک می افشاند .

۶.در اثر سازگاری فلک آغاز کار عاشقی ام بسیار شیرین به نظر می رسید؛ اما کی گمان می کردم که فلک وصال شیرین مرا به زهر آلوده سازد ؟

۷.ای سعدی ، این راه در دریای عشق سخت دشوار گشته است ؛ باری ، تو در آغاز عاشقی اندکی شکیبایی و تاب و توان داشتی !.

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید ..

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:

غزل ۱۳۰ سعدی 

وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات 

معنای لغات :

۱.دوش: دیشب / تاب : رنج و غم ، آتش و سوز / سودا : عشق ( بیت ۱ ،غزل ۲۰ ).

ایهام تناسب : بین " دوش " در معنی " کتف " که در اینجا مراد نیست با " رو " ، چشم ، رخ و دل " / ایهام : دور از رویت ۱_ در فراق و جدایی از رویت ‌۲_ از روی تو دور باشد ( جملهء دعایی است ) / تشبیه : چشم به ابر ( اضافه ء تشبیهی ) / کنایه : جان (اول) معشوق .

۲.مسکین : آن که هیچ ندارد،حقر و ضعیف .

کنایه : چشم داشتن ( توقع و انتظار داشتن ، امید و آرزو داشتن ) / استعارهء مکنیّه (تشخیص ) : عقل و عشق و دل ( به قرینه های مسکین بودن ، پایمال کردن و چشم داشتن ) / ایهام تناسب : بین " چشم " در معنی " عضو بدن " که در اینجا مراد نیست با "خواب ".

۳.کوس: طبل بزرگ که در جنگ ها می زنند / طبطاب : چوبی است که در فارسی تختهء گوی بازی گویند ، چوبی است پهن که بدآن گوی بلزند .( لغت نامه ) 

تشبیه : دل به شهرستان و عشق به شحنه و عقل به سرا ( اضافه ء تشبیهی ) /استعارهء مکنیه ( تشخیص ) : فراق ( به قرینه ء کوس غارت زدن ) .

۴. محراب :جایی در مسجد که امام در آنجا نناز می گزارد ،قبله / تسبیح : در لغت به معنی سبحان الله گفتن و خدا را به پاکی یاد کردن است و نیز سُبحه را گویند که وسیله ای است برای عبادت و آن عبارت است از دانه هایی که به رشته کشیده شده است.تشبیه : نام به نقش (اضافه ء تشبیهی ) و نیز نقشِ نام به محراب مانند شده است / استعاره ء مکنیه (تشخیص ) : دل به قرینهء تسبیح گفتن / تناسب : محراب ، تسبیح .

۵.دیده جَستن : پریدن چشم که نشانهء تفال و شگون بوده است و شوق و اشتیاق را می رساند /دُر : مروارید /سیماب : جیوه .

۶.شهد : عسل و انگبین / شهد آلوده : شیرین / ناب : خالص .

مجاز: آسمان (سرنوشت ) / تضاد : شهد و زهر ، شیرین و زهر (تلخ ) .

۷.

آخر : به هر حال ، خلاصه ،باری / پایاب : بن و قعر آب که پای بدان نرسد ، تاب و توان .

تشبیه : عشق به دریا (اضافهء تشبیهی ) / ایهام تضاد : بین "آخر " در معنای غیر منظورش در بیت ؛ یعنی " پایان" با " "اول" /آرایه ء التفات : " سعدی " مناداست و حاضر و مخاطب و " داشت " سوم شخص و غایب و در معنای " داشتی " / کنایه : پایاب داشتن ( شکیبا بودن ) .

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:

غزل ۱۲۹ سعدی 

وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان 

۱.خسرو و شیرین : خسرو پرویز ،شاه ایران از سلسله ساسانیان ،در زمانش ایران به شکوه و جلال رسید ،داستان عشق او با شیرین ،زبانزد شاعران و نویسندگان است .( ۴ بیت /غزل ۳۸)/ صحبت : مصاحبت و همنشینی / حور العین : زنان سیاه چشم بهشتی (بیت ۱۰ / غزل ۱۳).

تناسب تلمیحی : خسرو ، شیرین .

معنی : عاشق کامگار کسی است که معشوق خویش را در کنار داشته باشد؛ همانند خسرو پرویز که هم صحبتی چون شیرین داشت.چنین کسی گویی که در بهشت است و همخوابهء حوران بهشتی است.

۲. دولت : سعادت و اقبال ، نیک بختی و سعادت آن است که با فراغ بال و آسودگی همراه باشد ، وگرنه تکیه بر اریکهء قدرت بدون دوست ارزش چندانی ندارد.

۳.صنم (اول) : بت / به حکایت گفتن : به افسانه و داستان گفتن / خم : پیچ و تاب استعاره ء مصرّحه : صنم (دوم) ( معشوق زیبا رو که عاشق او را چون بت تا حدّ پرستش می پرستد ) / جناس تام : بین دو " صنم " و دو " چین " (دوم ) ۱_ شکنج زلف 

۲_ کشور چین.

معنی : تمام مردم دنیا از بت چینی حکایتها می گویند ؛ اما این معشوق ماست که در هر خم زلفش چینی،؛ (پیچ و تاب یا کشور چین ) را پنهان کرده است .

پروین : ثرّیا ( بیت ۷ / غزل ۳).

بیت دارای لفّ و نشر مرتب است.روی،و حلقه ماه و پروین / ایهام تناسب : بین " روی" در معنی" فلز معروف " با "سیمین "/ تناسب : روی و گوش ، ماه و پروین .

معنی : اگر معشوق زیبا روی ما چهره بگشاید ، در حالی که حلقه ای از سیم در گوش دارد،همه خواهند گفت که این (روی) مثل آن ماه و آن (حلقهء سیمین ) همانند خوشهء پروین است.

۵.ویس و رامین : " از داستانهای کهن ایرانی که در قرن پنجم به وسیلهء فخرالدین اسعد گرگانی منظوم شد .بر طبق این اثر ،ویس نخست همسر برادر خود به نام ویرو می شود و سپس با پادشاهی به نام موبد ازدواج می کند؛ اما دل به عشق برادر شوهر خود موسوم به رامین می بندد .و باعث این کار دایهء ویس بود که زنی چاپلوس و مکّار بود و نقش دلّاله دلشت.کار آنان به رسوایی می کشد، امّا هیچ کدام دست از عشق ننگین خود بر نمی دارند ؛ سرانجام پس از مرگ شاه موبد با یکدیگر ازدواج می کنند.در این داستان از جدایی های موقت ویس و رامین ،تامه نوشتن آنها به هم،جنگ شاه موبد با برادر ،ازدواج رامین جهت فراموش کردن ویس، رسیدن نامهء ویس به رامین و دوباره به سوی ویس رفتن به سبب آن نامهء پرسوز و گداز و ماجراهای دیگر سخن می رود ." ( فرهنگ تلمیحات )

تلمیح : به داستان ویس و رامین / آرایه ء تکرار: دوست / واج آرایی : تکرار حرف "س" / جناس اشتقاق : ندارم ، دارم / جناس لاحق : در ،هر .

معنی: اگر من هم به او عشق،نورزم کسان دیگر او را دوست خواهند داشت . نمی دانم او چه معشوقی است که در اطرافش عاشقان بسیاری دیده می شوند؟!

۶.نظر : نگاه ،توجه و عنایت / کرم : لطف و بخشش / مسکین : درویش و آن که هیچ ندارد، حقیر و ضعیف .

کنایه : سر مو ( چیز بسیار اندک ،ذره ) تضاد : سر ،بن .

معنی : ای محبوبی که در هر تار زلف خویش دل بیچاره ای را اسیر کرده ای ، از روی کرم اندکی هم به ما نظری بیفکن .

۷.دیدار: چهره و صورت/ با هر که در جهانم : مرا با هر که در جهان هست .

جناس اشتقاق : دیدار ، دیده / تضاد : مهر ، کین.

معنی: دیدگانم جز برای دیدار تو گشوده نمی شود ؛ گویی در اثر مهر ورزی با تو ، با هرکس در جهان وجود دارد ، کینه می ورزم .

۸. ختن : (بیت ۴/ غزل ۸۰) َشهری در ترکستان چین، که به داشتن آهوی مُشک معروف است ./صورت بین : ظاهر بین .

تشبیه مضمر ، جمع و تفضیلی : تشبیه معشوق به ماه ختن و سرو روان و برتری او بر آن دو.

معنی: هر کس که تو را به زیبا رویان ترک و سرو خوش حرکات مانند کند ،هنوز به ژرفای زیبایی ات پی نبرده و ظاهر بینی بیش نیست .

۹. شاهین : پرنده ای است شکاری بسیار جسور و باشهامت که بدان شکار کنند.

تضاد : بنده ، شاه / جناس شبه اشتقاق : شاهی ، شاهینی.

معنی : مرا بنده خویش بدان تا خود را چونان شاهی بلند مرتبه احساس کنم ، زیرا هر مگسی که به دست تو پرورش یابد ،مثل شاهین خواهد بود.

۱۰. شاهد بازی: معشوقه بازی / ملّت : آیین و روش ،دین / تحسین : نیکو کاری و آراستن ، آفرین .

معنی: نام سعدی در عشق بازی مشهورشده است، اما ما این را برای خود عیبی نمی شماریم ؛ زیرا عشق بازی در آیین ما نیک است و موجب آراستگی .

۱۱. کنایه : به سر خود بودن ( به اختیار خود بودن )/ جناس زاید و اشتقاق : کافر ،کفر .

معنی : بی ایمان با کفر ورزیدن و مسلمان با نماز گزاردن ملازمت دارند .و من هم با عشق ورزیدن سر خوشم ،آری هر کسی را که مشاهده می کنی، به اختیار خویش روشی را بر گزیده است .

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید ..

رازی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲:

از اشعار بسیار زیبای سنایی است.

مخصوصا عبارت "ز تحیر بشکستیم قلم‌ها"

این عبارات، انسان را یاد ماجرای زیبای فروبردن کتب خطی مولانا به درون آب و نیز جملات زیبای خواجه عبدالله انصاری می اندازد که فرمود: الهی، آنچه توکشتی آب ده و آنچه عبدالله کشت بر آب ده!

فاضل قبادزاده در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۳:

این شعر عالی است بخصوص به صدای همایون

سید محسن در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۲۶ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

بند ۲ بیت ۸

تثلیث صحیح هست، نه تثلیت

عزیزه جدی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:

در بیت پنجم مصرع دوم :

(چو گرد کوی توام ، زهرۀ گدایی نیست )

کلمه گَرد درسته یا گِرد؟

ستار سبحانی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

به گمانم این شعر گفتگوی میان مولانا و شمس است، در نخستین دیدار

elli در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۴ در پاسخ به امیر دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۲۹:

به صدای ناقوس «درنگ» می‌گویند

خلیل صارمی نائینی "ناصر" در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ اهلی شیرازی » سحر حلال » بخش ۹ - در موعظه و نصیحت گوید:

در صف(آن) طاعت یکسر صفا

به نظر میرسد کلمه آن در مصراع جا افتاده است.

آیینه در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۸ در پاسخ به فرهاد دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:

دوست عزیز اگر چه این مطلب شما 11 سال پیش نوشته شده ولی خواستم مواردی را عرض کنم
آن را که به صحرای علل تاخته اند ، خداوند را نمیشود به صحرای علل تاخت صحرای علل جهان علت و معلولی و آسب هاست ! منظور انسان است
بی او همه کارها پرداخته اند اقرار به جاری و ساری بودن اراده الهی در این آمد و شد است و به قول مولوی غیر حق در ملک حق فرمان کراست؟
اشاره به این است که چیزی خلاف خواست و ارداه و مشیت خالق جهان در جهان جاری نمی شود و هر انسان زیرک خدا باوری هم این را می داند
مانند فرمایش امام ششم شیعیان که گاه خداوند امر میکند به چیزی که نمی خواهد اتفاق بیفتد و اتفاق نمی افتد مانند سجده شیطان و گاه نهی میکند از چیزی که میخواهد اتفاق بیفتد و می افتد مثل خوردن آدم از درخت ممنوع

در مورد فرمایش شما مبنی بر اینکه خیام منکر معاد است خیر چنین نیست . امیدوارم با توجه به گذشت یازده سال از این نظرتان فرصت کنید و یکبار دیگر خیام را بخوانید

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱:

بدان ناخوشی رای او گش بود
گس انست که امروزش گس میگوییم

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۴:

هر چه مینگرم  پیوسته ژول مول درست تر است
بدور از دو فرسنگ هرکس بدید
همی گفت  اینست بد را کلید
گذر بود چندان که جنگی سوار
میانش بکردی به تنگی  گذار

 چهار سوار بروند که خیابان بوده

مسعود ‌ در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:

درود

"ندیده" توی مصرع دوم دقیقا یعنی چی؟

وحید نکوفر در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

درود بر شما...

کدوم سایت خوانش درست شعرها رو میتونم پیدا کنم؟؟؟ ممنون میشم راهنمایی کنید.

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:

غزل ۱۶۵ سعدی 

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن 

۱. شفاعت : خواهشگری و التماس پایمردی / عیش : شادی و خوشی / خلوت : گوشه نشینی و عزلت / کدورت : تیرگی و ملامت .

معنی : چه کسی برای پایمردی به نزد دوست می رود تا او را بر گرداند ؟ برای انکه زندگی در تنهایی و بدون او صفایی ندارد .

۲. مجال بودن : فرصت بودن / حضرت : درگاه ،پیشگاه / مگر : قید شکّ و تردید است،شاید / نسیم : بوی خوش /صبا: نیسم خوش صبحگاهی ،پیام آور عشق ۳ /۳۴

معنی : چه کسی مجال آن را می یابد که به آستانه ء دوست رسد و با وی سخن گوید؟ شاید نسیم صبحگاهی بتواند این پیغام را به دوست برساند‌.

۳. ستیزه بردن : لجاج و دشمنی کردن / مثل : داستان / چشمهء حیوان : ۳ / ۵۳ (آب زندگی ،چشمهء حیات )/انباردن : پر کردن و انباشتن .تشبیه مرکّب : ستیزه بردن با دوست به انباردن چشمه با گِل .

معنی: ستیزه کردن با دوستان مانند این است که شخص تشنه چشمهء آب حیات را با گِل پر کند و خود را از آن محروم سازد .

۴.شوق: اشتیاق ،آرزومندی ،در نزد عارفان آتشی ست که خداوند در دل اولیای خود قرار می دهد.( ۵=بیت / ۷۲=غزل )

کنایه : دل برداشتن از کسی (رها کردن و ترک گفتن کسی) .

معنی : چه کسی به من گفت با تکیه کردن بر شکیبایی خویش دل از یار مهربان خود برکن؟این خطاست و بی تردید اشتیاقم نمی گذارد که دل از تو بر کَنَم .

۵. خاطر : فکر و اندیشه ، دل / تمام : به کلّی، یکسره .

معنی چه کسی گفت که هر چه از دوست در ذهنت نقش بسته محو خواهد شد و آنها را فراموش خواهی کرد ؟ به طور قطع، یقین دارم که او در مورد زدودن یاد دوست از ذهنم اشتباه کرده است.

۶.یارستن : توانستن .

کنایه : از سر همه بر خاستن ( از همه گذشتن و رها کردن ) / جناس زاید : باد ،با / ایهام تضاد : بین " برخاستن " در معنای غیر منظورش با " نشستن " .

معنی : همنشینی با معشوق برای کسی که همه چیز و کس را در راه او ترک نمی کند ، حرام باد .

۷. مدّ عی : ادعا کننده ،کسی که دعوی عشق و هنر کند ولی کم مایه،و دروغگوست .( بیت ۲غزل ۱۸) . / مواجهه : روبه رو برابر .

کنایه : سر خاراندن ( سستی و تعلّل کردن ) .

معنی : از آن لاف زنی که در رویا رویی با شمشیر غم عشق پای پس می کشد و درنگ می کند، ادّعای باور کردنی نیست.

 ۸. کام : خواست و آرزو / گذاشتن : رها کردن.

ایهام تناسب : بین " کام " در معنای " دهان " که در اینجا مراد نیست ، با " دل " /

 تضاد : دشمن ،دوست .

معنی : ای دوست مرا این چنین دشمن کام مکن.آیا کسی این کار را می کند که حاصلش آزردن دوستان است؟

۹. روح سپاردن : جان دادن و مردن .

کنایه : در قدم کسی افتادن (مطیع و فرمانبردار کسی شدن ).

معنی : ای معشوق ،حتی اگر مرا بکشی ، باز گرد تا خود را زیر گام هایت اندازم ؛ زیرا کسی را که تو بکشی ،مرده محسوب نمی شود.

۱۰. دانستن : توانستن .

کنایه : ستاره شمردن ( بیدار بودن و شب زنده داری کردن ) / تناسب : شب ، ستاره .

معنی : چه کسی می تواند ماجرای شب فِراق را باز گوید ؟ بی تردید کسی که مثل سعدی شبها بیدار مانده و شب زنده داری کرده است.

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید ..

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۴:

بدور از دو فرسنگ هر کس  بدید
همی  گفت اینست بد را کلید

در سکوت در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۳:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

۱
۱۳۳۶
۱۳۳۷
۱۳۳۸
۱۳۳۹
۱۳۴۰
۵۷۲۹