محسن حسن وند در ۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱ - سر آغاز:
تاریک از دو بخش تشکیل شده است، تار یا tar به معنای قیر، و یک (ایک یا ic)، که در کل یعنی قیرگون یا بسیار سیاه. مثل باریک، که همان bar +ic است. و bar در انگلیسی یعنی میله ای و یا سیخکی شکل.
محسن ۱۳۳ در ۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۹ در پاسخ به آیینه دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۸۹:
با سلام
بله وزن هر دو مصرع زوج به جای مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل، مستفعلن مفاعیلن مفاعیل (همان وزن نامطبوع مفعول فاعلاتن فاعلاتن) هست.شاید بشود این شعر را از نظر خوانش اینجوری اصلاح کرد
شوم از شام یلدا تیره تر بی
دل دردم ز بودردا بتر بی
همه دردا رسن آخر به درمون
که درمون بهر ما خود بیاثر بیالبته این شعر رو من بدین صورت جایی ندیدم و از خودم هست. ولی ممکن است در خوانش به گویش محلی وزن به همان صورت درج شده درست باشد اما با گویش معیار نه.
بهزاد۱۰۰ در ۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۸ در پاسخ به افشین دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰:
بنان را نمیشه با بقیه مقایسه کرد چون از جنس آن ها نیست.مرغیست با صدای ملکوتی.
Mahmood Shams در ۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۵۸ در پاسخ به هنر دوست دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸:
درود بر شما منبع کاغذی در بالا موجود در همین سایت و بسیاری از متون قدیمی بترس از خدای و میازار کس در بیت قبلی هم پرستش دادگر آمده هرچند نمیشه به یقین گفت کدام کلمه را خود شاعر بیان کرده ، ولی اینکه از خیلی ها شنیدیم دلیل نمیشه مثل شعر چو ایران نباشد تن من مباد که جعلی و منسوب به حکیم فردوسی که خیلی ها به اشتباه از فردوسی نقل کردند و دهان به دهان چرخیده
فاطمه زندی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:
غزل ۱۲۸
وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان
۱. ترک : در ادب فارسی مظهر زیبایی و غارتگری است /شاهد: معشوق زیبا / شنگی : خوش دلی و شادی ، زیبایی / شکن : پیچ و تاب / حلقه : زره و ریسمان (لغت نامه ) /فرنگی : منسوب به فرنگ ،اروپایی .
تناسب : ترک و فرنگی ، زلف و حلقه .
معنی : هیچ زیبا رویی از لحاظ شیرینی حرکات به پای معشوق زیبا روی من نمی رسد و هیچ حلقه ای حتی حلقه های ساخت فرنگ هم با آن برابری نمی کند.
۲. تنگ بودن دهان معشوق : در سنّت ادبی شاعران دهان معشوق را به هیچ مانند کرده اند و دهان هر چه کوچکتر باشد زیباتر است / نیک : قید است ، دقیق و کامل .
تشبیه تفضیلی : دل شاعر به دهان معشوق و برتری دل به دهان او از لحاظ تنگی .
معنی : با وجود آنکه جز در هنگام سخن گفتن نمی توانی دهان او را ببینی ،اگر خوب دقت کنی ، در می یابی که دهان او از دل من تنگتر نیست.
۳.غمزه : ناز و عشوه ،اشاره به چشم و ابرو / با : در معنی مقابله است ، در برابرِ .
تشبیه : غمزه به تیغ ( اضافه تشبیهی ) / تناسب : تیغ ، لشکر ،مرد جنگی .
معنی تو توانایی آن را داری که با شمشیر کرشمه های خونریزت لشکری را از پای در آوری . بزن ؛ زیرا در آن سپاه هیچ مردی که بتواند با تو بستیزد وجود ندارد.
۴. قوی : سخت و محکم / دولت : سعادت و اقبال .
تشبیه : کنایه : (نیرومندی و چابکی و چالاکی )/استعاره ء مکنیّه : دامن وصل ( دامن جامهء وصل ) .
معنی : دامن وصل را سخت و محکم به دست گرفته بودم ؛اما دریغا که رسیدن به دولت و سعادت با قوی پنجگی امکان پذیر نیست !و به شرط دیگری وابسته است ؛ از این روی، به هجران مبتلا گشتم.
۵. دوم نداشتن : مثل و مانند نداشتن / سعد ابوبکر سعد زنگی: از اتابکان فارس و ممدوح شیخ اجلّ ، سعدی است ۳ / ۲۵۶ .
آرایه ء التفات : از حاضر (من ) به غایب (سعدی ).
معنی : معشوق من از لحاظ لطافت دومی ندارد و بی نظیر است.در شگفتم که چرا همانند سعدی ،که او نیز در لطافت گفتار بی نظیر است ، به غلامی سعد ابو بکر (ممدوح سعدی ) کمر نمی بندد.!
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمد رضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت زِ گُل طبقی ؟
از گلستان من ببر ورقی
شاد و تندرست باشید
مجتبی ص در ۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
این شعر من رو یاد عشق دوران دانشگاهم میندازه که از همون دیدن اول عاشقش شدم و حس میکردم تا ابد قراره با هم بمونیم. چه روز ها و شبهایی به زندگی آینده ام کنارش فکر میکردم... البته اون هم من رو دوست داشت اما رفتارهاش دقیقا مصداق این بند شعر بود:
همچو گل چند به روی همه خندان باشی
همره غیر به گلگشت گلستان باشی
هر زمان با دگری دست و گریبان باشی....و رفتارش و صمیمیت و خنده هاش با همه جوری بود که با همون برخورد اول دل خیلی ها رو میبرد و اصلا هم حواسش نبود به این مساله و فقط قلب من بود که میشکست. من هم یکبار که از این رفتاراش خیلی عصبانی شدم خودم گفتم میخوام ترکت کنم اما خب فقط از روی عصبانیت بود و از ته قلبم دوستش داشتم. اما اون دیگه با من حرفی نزد و واقعا ترکم کرد!! و هرچه التماس کردم به من برنگشت. و من 5 سال سیاه ترین روز های زندگیم رو سپری کردم و کمتر شبی بود که گریه نکنم و بخوابم...
و در نهایت به کسی دیگه علاقه مند شدم و الان در کنار همسرم دارم زندگی میکنم. زندگیم رو خیلی دوست دارم و همسرم رو هم همینطور اما هنوز هر چند وقت یک بار.....گاهی.....یادش میفتم و از ته دل آه میکشم. به قول حافظ: گرچه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت/ همچو تبم نمی رود آتش مهر از استخوان...
ای سارای بی وفا؛ کاش نبودی در زندگی من. اشک های مخفی شبانه ی من رو فقط خدا دید و از تو بازخواست خواهد کرد. نفرین به قلب تو
فاطمه زندی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:
غزل ۱۲۶
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلات
۱.منیر: نورانی و درخشان .
تشبیه مضمر و تفضیلی : تشبیه معشوق به ماه و برتری او بر ماه .
معنی بیت اول :
نه تنها در روی زمین نظیری نداری ،بلکه ماه تمام به اندازهء چهرهء تابانت زیبایی و درخشندگی ندارد،یعنی در آسمان بی همتایی .
۲.بالا : قد و قامت .
کنایه دل دادن ( عاشق شدن ، توجّه کردن ) / تشبیه مضمر و تفضیلی : تشبیه قامت یار به سرو و برتری قد یار به آن .
معنی بیت دوم :
به قد و بالای سرو دل نمی بندم و عاشق آن نمی شوم ؛زیرا سرو ،این نماد خوش قامتی هم ،در برابر بالای تو دلپذیر نمی نماید.
۳.دانستن : شناختن .
تشبیه (صفت تشبیهی ) : کمان ابرو ( دارای ابروانی چون کمان ) / تناسب : کمان ، صید ،تیر / استعارهء مصرّحه : تیر (نگاه ) به قرینه ء از کمان ابرو رها شدن .
معنی بیت سوم :
ای یار کمان ابرو ، در تمام شهر کسی را نمی شناسم که با تیر نگاه تو صید نشده باشد.
۴. کنایه : دل بردن (عاشق و شیفته کردن ).
معنی بیت چهارم :
دیگر هیچ دلربایی نمی تواند دل از کف مردم برباید ؛ زیرا تمام دلها اسیر توست و دلی نمانده تا دیگری صید کند.
۵.جناس زاید : گر ، گیر / سجع مطرّف : گیر ، نظیر .
معنی بیت پنجم :
اگر کسی مثل من را بر گزینی چه سازم ؟ آری نظیر من برای تو بسیار است؛ اما من در تمام گیتی همتای تو را نخواهم یافت .
حدید: آهن / در خور : شایسته و لایق / صدر : سینه / حریر : ابریشم و پرنیان .
تشبیه : دل به حدید و صدر و سینه به حریر مانند شده است / سجع متوازی : حدید ،حریر.
معنی بیت ششم :
این امر آشکار است که قلب آهنیت با آن سینهء حریر گون و نرم تو تناسب و سازگاری ندارد.
۷. همه عالم : در همه عالم / ضمیر : اندیشه و دل .
ایهام تناسب : بین " ضمیر " در معنای یکی از انواع کلمات که در اینجا منظور نیست با نام (اسم ) و ضمیر شخصی تو.
معنی بیت هفتم :
نام سعدی که در خاطرت نمانده و آن را فراموش کرده ای ،از لحاظ عشق بازی در سراسر جهان شهره گشته است
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان من بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید..
فاطمه زندی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴:
وزن فاعلاتن مفاعلن فع لان
معنی غزل #124
۱. قرار : پایداری و استواری ،تاب و توان /
آرمیدن : قرار و آسایش ،سکون .
تضاد : روز و شب ،وصل و هجران
معنی : در روز وصال و رسیدن به معشوق قرار و آرام خود را از کف می دهم. در شب جدایی هم نمی توانم دوری او را تحمّل نمایم و خواب به دیدگانم نمی آید.
۲. "م" در "سر بریدنم " ضمیر متّصل مفعولی است .کنایه : سر کاری داشتن (قصد انجام کاری داشتن ) / جناس مرکّب : بین سر بریدن ( جدا کردن سر از بدن ) ، سر بریدن ( اندیشه ء جدایی ).
معنی : سر بریدن در راه معشوق را تحمّل می کنم ،امّا اندیشه ء جدایی از محبوب را به خود راه نمی دهم.
۳.مطرب : به طرب آرنده ،رامشگر و نوازنده .
کنایه : به جان آمدن ( به ستوه آمدن و به درد سر افتادن ) .
معنی : نوازنده از این روی که من در اثر اندوه عشق سرِ شنیدن آوای او را ندارم ،از دست من خسته و بی تاب شده است.
۴. ایهام :جان ۱_ روان ۲_معشوق .
معنی: آنگاه که عاشق درمانده از دست یافتن به معشوق عزیز همچون جان خویش ناامید گردد ،چاره ای جز پیراهن دریدن ندارد.
۵. مسکین : بیچاره و بی نوا
کنایه : افتادگان (درماندگان و ناتوانان ،عاشقان )
معنی : ما در راه عشق تو آن بیچارگان به دام افتاده ای هستیم که نیازی نیست برای اسارت،در راهشان دام گسترده شود.
کنایه : دست در چیزی داشتن ( قدرت و توانایی در چیزی داشتن ).
معنی : تو بر ریختن خون عاشقان قادری ، پس نیازی به کشیدن شمشیر برای ریختن خون آنان وجود ندارد.
۷. خداوندگار : سرور و رییس ،خواجه
/پروریدن : حمایت و نوازش کردن.
کنایه : سر چیزی داشتن (قصد و توجه به چیزی داشتن ).
معنی: با مولا و سروری سر و کار پیدا کرده ام که به فکر نوازش بندگان خویش نیست .
۸. روحانی: مکان روحانی ، جای پاک و پاکیزه و باصفا ،منسوب به روح ، یعنی آنچه از مقولهء روح و جان باشد / گزیدن : بریدن و قطع کردن ،چیدن (لغت نامه ) / استعاره ء مصرّحه : بوستان روحانی (معشوق زیبا و روحانی ) / استعارهء مرکّب : مصراع دوم به قرینهء ابیات پیشین در معنای مجازی به علاقهء مشابهت به کار رفته است.
معنی : به او گفتم : ای معشوقی که از عالم بالایی ،همان طور که دیدن میوه مثل چیدن و گاز زدن آن نیست ، تنها با مشاهدهء چهره ء زیبایت بهره مندی از آن حاصل نمی شود .
۹.خیره : بیهوده و باطل / خیال بستن : تصوّر کردن ./ استعاره ء مصرّحه : سیب سیمین (چانهء سفید رنگ یا غبغب و پستان )/
استعارهء مرکّب : مصراع دوم که در معنای غیر حقیقی خود به کار رفته است.
معنی : گفت .ای سعدی ،خیال باطل به خود راه مده ، زیرا این چانهء نقره فام من مثل سیب نیست که بتوان آن را چید ، بلکه باید به مشاهده ای از آن بر روی درخت ِ قامت بسنده کرد.
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ من بِبَر ورقی...
شاد و تندرست باشید...
فاطمه زندی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳:
وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان
معنی غزل #۱۲۳
۱.در من این هست: در من این حالت و شیوه وجود دارد / گزیر : چاره و علاج .
تشبیه مضمر و تفضیلی : تشبیه معشوقان گل رو به گل و لاله و برتری آنها به این دو .
معنی : در وجود من چیزی است که سبب می شود که نتوانم دوری زیبا رویان را طاقت بیاورم .
برای ندیدن گل و لاله چاره ای دارم ،امّا برای جدایی از معشوقان زیبا رو بی طاقتم و چاره ای ندارم.
۲.مطلوب : خواسته ،مقصود و منظور .
کنایه : مطلوب (معشوق و محبوب )جناس اشتقاق : می جویم ،جویان .
معنی : این فقط من نیستم که در این شهر به دنبال دلِ از کف رفته ام می گردم ، بلکه باید گفت هیچ کس نیست که خواهان معشوق من نباشد و همه در جست و جوی او هستند.
۳. دانستن : شناختن / پویان : پوینده و شتابان .
کنایه : پری زاده ، مه پاره ، دلبند ( معشوق زیبارو)
معنی : کسی را نمی شناسم که از صمیم قلب خواهان یار دلبند من نباشد ، یاری که گویی در زیبایی از نژاد پریان است و به ماه می ماند.
۴. ساربان : (بان پسوند محافظت و نگه داری است و سار به معنی شتر است )،کاروان سالار ،کسی که پیشاپیش شتران حرکت می کند و آنها را هدایت می کند/ اندیشه : ترس و بیم .
تضاد : دوست ،دشمن
معنی : ای ساربان ، برای من خبر و پیامی از دوست بیاور ، زیرا من از خصم خود بی خبرم و از بدگویان و ملامتگران هم واهمه ای ندارم.
۵. منّت داشتن : مرهون احسان کسی بودن و احسان وی را پذیرفتن .
معنی : مرد راه عاشقی کسی است که جور و جفای معشوق را تحمّل نماید و آن را منّت و احسانی بر خود بشمارد ، نه اینکه ناله سر دهد و بگوید که نمی توانم رقیبان و ملامتگران را تحمّل نمایم .
۶. خواجه : لقبی است برای وزیران ،آقا و سرور ،شخص بزرگ و مهتر/ آدمی : انسان .
معنی : ای بزرگوار ،اگر آدمی هستی ،سعدی را به دلیل دلدادگی و عشق سرزنش نکن ، زیرا کسی که به زیبا رویان تمایلی ندارد، در زمره ء آدمیان به شمار نمی آید .
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱:
غزل ۱۲۱
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
معنی غزل :
۱_برگ: ساز و نوا ،قدرت و توان / دستگاه : اسباب و قدرت / پایاب : "بن و ته آب ،آبی که پای بر زمین آن رسد و از آنجا پیاده توان گذشت ،بر خلاف غرقاب.
کنایه : پایاب (تاب و طاقت و توان )
معنی: من که آمادگی و توان تنهایی ندارم ،تا کی می توانم ،با جدایی تو بسازم ؟ ساز و سامان شکیبایی و تاب و تحمّل صبر از تو در من نیست.
۲_ ترسیدن : بیم داشتن ،مطمین بودن / تنهایی : هجران و جدایی .
آرایه ء تکرار : ترس ،رسوایی.
معنی : بیم آن دارم که در اثر تنهایی کارم به رسوایی کشد.من از تنها ماندن ،هراسانم و گرنه از رسوا شدن بیمی به خود راه نمی دهم .
۳_ گستاخ : بی پروا و بی باک / جان : تن و بدن
کنایه : دست بالا ( برتر و بالاتر ،قدرت و نیرو )
جناس لاحق : تا، پا،در،بر .
معنی : ای محبوب من، من آدمی بی پروا نیستم تا گستاخانه تو را در آغوش کشم ، بلکه به دلیل اینکه قدرتی ندارم ،خاک پایت را می بوسم.
۴_ آشفته : شوریده و پریشان / زاغ بانگی کردن : آواز زاغ سر دادن / آوا : کوتاه شدهء آواز .
استعاره ء مصرّحه : گل ( صورت چون گل و یا وجود زیبای معشوق )
تناسب : بانگ ،آوا / تشبیه : وصال به باغ ( اضافه تشبیهی ).
معنی : من بر چهره ء گلگونت عاشقم . اجازه فرمای اکنون که قادر نیستم در باغ وصالت مثل بلبل نغمه سرایی کنم ،دست کم چونان زاغ بانگی بر آورم .
۵_مصوّر گشتن : نقش بسته شدن ، به تصوّر آمدن / خیال: تصوّر چیزی در ذهن هنگامی که در پیش چشم نباشد ، تصویر معشوق / روی: راه و طریق .
ایهام تناسب : بین " روی" در معنی " چهره " که در اینجا مراد نیست با " چشم " / جناس تام : روی (چهره ) ، روی ( روش ) .
معنی : از زمانی که خیال رخسارت در نظرم تجسّم یافته است ،چشم خود بینی ام بسته شده و طرز و روش خود خواهی و خود کامگی را ترک گفته ام .
تشبیه : دوری به درد و جور به یار ( اضافه تشبیهی ) / کنایه : خراب افتادن ( مست و بی خود بودن ) .
معنی : با وجود آنکه مست و مد هوش افتاده ام ، درد جدایی را تحمل می کنم و با آنکه توانایی خود را از دست داده ام ،بار ستم تو را بر دوش می کشم .
۷_ طبع : خوی و سرشت / طبع هر جایی : خوی و طبع هوسباز .
نوعی ردّ الصّدر علی العجز : طبع
استعاره ء مکنیّه : طبع تو ( به قرینهء سیر آمدن از من و دل نهادن به کس دیگر ) / مجاز مرسل : سیری (بیزاری) به قرینه ء سبب به مسبّب / کنایه : دل نهادن ( دل به کار بستن ، شیفته و عاشق شدن ).
معنی : طبع و نهاد تو از من بیزار شد و به دیگری دل سپرد .من که نهادم مثل تو هر لحظه به دیگری میل نمی کند ،فقط تو را می خواهم و به دنبال کس دیگری نمی روم .
۸_ گیرایی : حاصل مصدر ، تاثیر و جذب .
کنایه : آتش زبان ( تیز زبان ،فصیح و بلیغ ) / آرایه ء تکرار : آتش زبان .
معنی: من ،سعدی ،شاعری هستم که زبانم چونان آتش می سوزاند و موثّر است،اما در اندوه تو همانند شمعی می سوزم و با تمام قدرت سوزندگی و تاثیری که در زبانم وجود دارد آتش سخنانم بر تو اثری نمی نهد
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
شاد و تندرست باشید ...
فاطمه زندی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
غزل# ۱۲۰
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان
۱_تشبیه : فراق به بار ( اضافه تشبیهی )
تضاد :هست ،نیست
معنی :آیا می دانی که دور از چهره ء تو آرامش ندارم و نمی توانم سنگینی بار جدایی را در زمانی این قدر طولانی تحمّل نمایم ؟
۲_ ذکر :یاد
معنی :باور مکن که هیچ عضوی از من به یاد کردن تو مشغول نباشد ،زیرا حتّی سر مویی هم که خطا کند و تو را به یاد نیاورد ،در تمام بدن من یافت نمی شود.
۳_نظر : نگاه
تشبیه خال به دانه (اضافهء تشبیهی )
معنی : گرایشم به خالِ همچون دانه ات نگاهی بیش نبود ،امّا وقتی آن را دیدم ،دیگر برای رهایی از دام راهی نمی یابم .
۴_طمع : امید ،چشم داشت و توقّع
تضاد :شب و روز بامداد و شام .
معنی :بر این باورم که شب تمام نمی شود و روز فرا نمی رسد ،اما هر بامدادی که تو را نبینم ،توقّع ندارم که آن روز را به شب برسانم .
۵_بر کردن :باز کردن و نگریستن
اقوام :جمع قوم ،خویشاوندان و نزدیکان ،مردم
ایهام تناسب :بین "بر"در "بر کردن " در معنی "سینه " که در اینجا مراد نیست با "چشم، رو ، دیده ، سر " / تناسب : چشم ،دیدن / جناس اشتقاق : دیدم ،دیده ،دیدن / ایهام : به همین دیده ۱_ به واسطه ء این چیزی که دیدم ۲_ با همین چشم / کنایه : سر چیزی یا کاری داشتن ( قصد و توجه به امری داشتن )
معنی : از روزی که چشم گشودم و رخسارت را دیدم ،دیگر به واسطهء این شهود ،یعنی چهره ات یا با همین چشمی که رخسارت را دیده است ،نمی خواهم آشنایان خویش را ملاقات کنم .
۶_نازنین :با ناز و زیبا ،گرامی و دوست داشتنی .
جهود :یهود
معنی :ای یار نازنین من ،ستمی را که کافر هم مرتکب آن نمی شود ،بر من روا مدار، زیرا اگر در اثر این ستم ،رفتار جُهودانه پیش،گیرم ،از اسلام بهره ای نخواهم برد.
۷_خلاف: مخالفت / خلوت : گوشه گیری و عزلت /عام : تمام مردم
تضاد : خاص ، عام
معنی : بگذار تمام مردم شهر با من از در مخالفت در آیند و به جنگم بر خیزند .این ستیزه کاری و غوغای عام برای من که با یار در خلوتی خاص همنشین شده ام اهمیّتی ندارد.
۸_ زَرق : مکر و ریا / ملامت : عتاب و سرزنش .
معنی : من با زرق و ریا به سویت نیامده ام تا با سرزنشی از درگاهت بروم .بندگی تو را بر خود لازم می دانم ،گر چه به پاس این بندگی بزرگی نبینم و تحقیر شوم .
۹_تضاد : دوستی ،دشمنی
معنی : به خدا و به تمام وجود تو سوگند یاد می کنم که در اثر مهر ورزی به تو از دشمن خبری ندارم و از دشنام شنیدن واهمه ای به دل راه نمی دهم .
۱۰ _ انعام : داد و دهش و عطا و بخشش .
کنایه :چشم داشتن ( انتظار و توقّع داشتن ) / جناس تام : چشم (دیده ) ،چشم ( در مفهوم مجازی انتظار ).
معنی : تو را دوست می دارم ، چه به من مهربانی و لطف نمایی ،چه مرا از آن محروم سازی ،به دو چشم تو سوگند می خورم که از تو انتظار پاداش و نعمتی ندارم.
۱۱_ نامتناسب : ناموزون و نامتجانس / حیوان : جانور و جاندار
کنایه : دلارام ( معشوق و محبوب ).
معنی : ای سعدی ،هر کس که ادعا می کند دل دارم و یار و دلداری ندارد،او حیوانی ناساز بیش نیست.
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹:
غزل شماره ۱۱۹
وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات .
۱_زور آوران : جمعِ زور آور زور مندان ،پهلوانان /
فرهنگ :عقل و خرد ،تدبیر
معنی :تو به هر صورت که می خواهی با ما رفتار کن ،اما ما را با تو سرِ جنگ نیست ،زیرا از خردمندی به دور است که آدمی با زور مندان در افتد .
۲_کنایه : دل بستن به چیزی یا کسی ( علاقه و دلبستگی و عشق به چیزی یا کسی پیدا کردن ) .
معنی :اگر دلم وصال تو را نخواهد ،دیگر به چه کسی می توانم دل ببندم و به کجا روم ،گر چه دنیا بسیار وسیع و گسترده است ، اما نظیر تو در هیچ جا یافت نمی شود.
۳_شاهد :معشوق زیبا
صنع : خلقت و آفرینش
زنگ :زنگار
تشبیه مرکّب :مصراع اول مشبّه ، مصراع دوم مشبّه به .
معنی :هر دیده ای قادر نیست محبوب زیبا روی ما را آنچنانکه هست مشاهده نماید .آری برای منعکس شدن مخلوق زیبای خداوند در آینه ضرورت دارد که آن آیینه از زنگار زدوده شود.
۴-چنگ (اول ) سازی زهی که سری خمیده داشت و با انگشتان نواخته میشد
کنایه : دل در چنگ نبودن (بی تاب و طاقت بودن ) / جناس تام : چنگ (ساز ) ،چنگ (پنجه )
آرایه ء تکرار : زمان
معنی : ای ناصح ،نصیحت مرا به زمانی دیگر موکول کن ،زیرا اکنون به نوای چنگ گوش سپرده و دل از کف داده ام.
۵_ کام بر آمدن : مراد حاصل شدن ، به آرزو رسیدن
دیرزود : قید مرکّب در زمان نزدیک یا دور ،سرانجام و عاقبت (لغت نامه ) ، و "واو" در این ترکیب "واو" عاطفه است به معنی "یا " .
پارادوکس : دیر زود
معنی : اگر دیر یا زود در اثر رسیدن به یار کامروا
شوی و از آن پس نامت به رسوایی علم گردد ، این را ننگ و عار مدان .
۶_ رای: فکر و تدبیر
تضاد : دشمن ، دوست
معنی ای یار سست عهد ،اگر با دوستان سر جنگ نداری ، چرا بر خلاف عقل با دشمنان از درِ آشتی در آمدی؟
۷_ آهنگ : قصد و عزم
نوعی ردّ الصدر علی العجز : آهنگ .
معنی : اگر تو عزم دیدار ما نداری ،بگذار چنین باشد مانعی نیست اما ما جز دیدار تو هیچ قصد دیگری نداریم .
۸_صحبت :مصاحبت و همنشینی
بخشاییدن : عفو کردن ،از گناه و تقصیر کسی در گذشتن ،رحم آوردن .
نوعی ردّ الصّدر علی العجز : سنگ
معنی : اگر با زدن سنگ مرا از مصاحبت خویش برانی ،تحمل می کنم ،زیرا سرانجام دلت بر ما خواهد سوخت ،چرا که آن دل از سنگ نیست.
۹_رندی : لا ابالی گری و بی قیدی ،رسوایی (رند ،در غزل های سعدی عاشق مستی است که با پارسایی وداع گفته ..کسی که به هیچ قیدی وابسته نیست بجز خدا و از شیخی و مرادی بیزار است.....)
افسانه شدن : به داستان در آمدن ،دهن به دهن گشتن و سر ِ زبان افتادن .
ارسال المثل : اشاره است به این ضرب المثل "بالای سیاهی رنگی نیست " (امثال و حکم دهخدا ، ۳۶۸)
معنی :ای سعدی ،نامت به عنوان رند در دنیا شهرت یافت .از چه واهمه داری می دانی که "بالاتر از سیاهی رنگی نیست ."
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزلِ شمارهٔ ۱۱۸:
غزل شماره ۱۱۸
وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلات (بحر رمل مسدّس مقصور عروض )
جانان :معشوق و محبوب همچون جان عزیز
عیش : خوشی و شادی
تنگ عیش : تهی دست ،مفلس
معنی : هرکس محبوبی چون جان عزیز ندارد ،جسمی است بی جان ،همچنانکه هرکس بوستانی برای تفرّج ندارد اندوهگین است.
۲_سرّ عشق :راز و حقیقت عشق
صورت بستن (کنایه ):به نظر آمدن و تصور کردن
صورت (تصویر ذهنی )
صورت (چهره ،جسم)
معنی هرکس تصوّری از عشق در ذهن نداشته باشد ،جسمی است بی جان ،یا به روایتی دیگر ..انکه عاشق نیست مرده است.
۳-دلبند : معشوق و اسیر کننده ء دل
معنی : اگر قلبی برای عشق ورزیدن داری ،آن را به یاری دلبند تقدیم کن ،چرا که آدمی اگر معشوقی نداشته باشد ،مثل سرزمینی است که سلطانی بر آن فرمان نمی راند و به همین دلیل آشفته و پر آشوب است.
۴_کامران :کامیاب و سعادتمند
سامان : ترتیب و نظام ،مال و ثروت
دل و سر (به قرینه های اسناد کامرانی و نیکبختی به آنها ).
معنی : چه کامروا و سعادتمند است آن دلی که دلداری دارد و چه خوشبخت است ،سری که در اثر عشق نا به سامان گشته است ،یعنی شوریدگی عاشق عین سعادت اوست .
۵_انسان :مردمک چشم ،مردمک چشم را از آن جهت انسان گویند که بیننده را شکل انسان در آن نظر می آید ،به همین جهت در فارسی مردم و مردمک نیز گویند .(لغت نامه )
بیت با توجه به مضامین بالا در معنای غیر حقیقی خود به کار رفته است
تناسب :نابینا ،نمی بیند ،انسان (مردمک ).
معنی :علت اینکه چشم نابینا نمی تواند زمین و آسمان را ببیند ،این است که مردمک ندارد ،یعنی دلی،که دلدار ندارد ،مثل چشم بی مردمک توان دیدن ندارد.
۶_درویش :در لغت به معنی خواهنده از درها و گداست،فقیرانی که گدایی کنند و با آواز خویش شعر خوانند و تبر زین بر دوش و پوست حیوانی چون گویفند و امثال آن بر پشت دارند و موی سر دراز و آویخته و موی ریش و سبلت ناپیراسته و ژولیده دارند (یاد داشت مرحوم دهخدا)
کلمه درویش در اصل "درویز"بود ."زا" را به "شین " بدل کرده اند و "در ویز " در اصل "درآویز "بوده ،به معنی آویزنده از در ، چون گدا به وقت سوال از درها می آویزد ،یعنی درها را می گیرد ،لذا گدا را درویش،گفتند .(لغت نامه )
در اصطلاح درویش به معنی کسی است که ترک دنیا کرده باشد و...
درد: احساس نیاز و تمنای شدید برای رسیدن به معشوق .دردِ طلب عشق.
تضاد :درویش ،پادشاه
معنی :عارفان سالکان اهلِ درد و نیازمندان به عشق را پادشاه نی دانند ،گرچه نانی به سفره نداشته باشند .
۷_فرمان: حکم و دستور .تقابل عقل،و عشق
معنی داستان و سرگذشت عقل را از عشق پرسیدم ،در جواب گفت :عقل در برابر عشق کاره ای نیست و حکم و فرمانی نمی تواند صادر کند .
۸_بیش : به جز
تضاد : درد ،تندرستی، درمان
معنی اگر کسی درد عشق به جان داشته باشد ،حالت او از حالت انسان تندرست و سالم بهتر است،گر چه برای این درد جز شکیبایی درمانی وجود ندارد.
۹_دولت: سعادت و اقبال
معنی هرکس که به زیبا رویی سرخوش و شادمان است گویی به عشق و دوستی پایان ناپذیر دست یافته است.
۱۰_ضلال :گمراهی ،هلاکت و تباهی
خانه به زندان و تنهایی به ضلال تشبیه شده است.
معنی :هرکس که مثل سعدی گلستانی یا معشوقی زیبا نداشته باشد ،خانه برای او مثل زندان و تنها ماندن او عینِ گمراهی اوست..
برگرفته ازشرح غزلهای سعدی
دکترمحمدرضابرزگر خالقی
دکترتورج عقدایی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:
غزل #۳۱
وزن:مفاعلن مفاعلن فع لان (بحر مجتثّ مثمن مخبون اصلم مسبّغ)
۱.فتنه:آشوب و غوغا/حسن:جمال و زیبایی/نظر انداختن:نگاه را برداشتن.
استعارهء مکنیّه(تشخیص):حسن(به قرینه فتنه در جان انداختن).
معنی:حسن و زیبایی تو چه شور و غوغایی در جهان به پا کرد که حتی نمیتوان یک لحظه دیده از تو برداشت و به تو ننگریست.
۲.غمزه: ناز و عشوه،اشاره به چشم و ابرو.
کنایه:خون در دل انداختن(رنجور و غمگین ساختن)/تشبیه:غمزه به بلا(اضافه ی تشبیهی)/استعاره مکنیّه (تشخیص):غمزه(به قرینهء نامهربانی و خونخواری)/ جناس لاحق: خوار،یار.
معنی:کرشمه ی نامهربانت وخونریزت به سان آفت و مصیبتی دل یاران مهربان را چه قدر خونین کرد.
۳:عافیت:سلامت ونجات و رستگاری/بر کران: بر کنار و دور/حدیث:سخن و ماجرا.
تناسب:کران،میان(که یاد /آورساحل و میانه ی دریاست)/جناس زاید:روزو روزگار.
معنی:در آن زمانیکه روزگار داستان تو را به میان آورد و از وجود تو خبردار شدم،خرد و صحت خویش را از دست دادم و از آنها بی نصیب ماندم.
۴.تشبیه:قامت به سرو(اضافه تشبیهی)/آرایه تکرار:باغ و بوستان/تناسب:باغ و بستان،سرو،رستن.
معنی:هنگامی که قامت بلندت بالید و در باغ و بوستان شور و غوغایی بر پا کرد،دیگر نه از باغ نشانی ماند و نه از بوستان.
۵.تناسب:دیده و زبان/واج آرایی:تکرار حرف «ز»/تضاد:دوست،دشمن/کنایه:از دیده افکندن(بی توجهی کردن و روی برگردندان).
معنی:ای یار،مهربانی کن و به من بی توجه مباش و بر حذر باش از اینکه مرا خوار سازی؛ زیرا دشمن به خاطر مهرورزی به من تو را رسوای خاص و عام ساخت.
۶.به چشم های تو سوگند:سوگند به چشم های تو.
کنایه:چشم برگرفتن(چشم بستن و ندیدن)/تضاد:برگیرند،انداخت/تشبیه مضمر تفضیلی:معشوق به ماه آسمان مانند شده است.
معنی:قسم به چشمانت که حیف است با چشمی که تو را نگریسته باشند،به ماه آسمان نگاه کنند.
۷.جانان:معشوق و محبوب همچون جان عزیز.
کنایه:جان انداختن(جان دادن و نثار کردن)
معنی:این ماجرا که سعدی به دنبال معشوق رفت ودر راه او جان نثار کرد،روزی به گوش دوستان و آشنایان خواهد رسید.
منبع: شرح غزلهای سعدی
دکتر : محمد رضا خالقی برزگر
دکتر تورج عقدایی
و با تشکر از دوست و همکار خوبم خانم اعظم سعادتی
حبیب شاکر در ۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۱ در پاسخ به آیدا بزم دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:
سلام
کسانیکه غرق در فضیلت و ادب شدند.بافضیلت و سرآمد ادب شدند.(همه چی تمام بودند)
و از نظر کمالات انسانی سرآمد دوستان و راهبر و چراغ راه دوستان شدند.
از این ظلمات و گذرگاه تاریک و پر مخاطره جهان هستی نتوانستند خلاص شوند ونمیرند و درنهایت تسلیم مرگ شدند.
زندگی و بودنشان در این جهان به مثابه افسانه و قصه ای بود که گفتند و بخواب عذم رفتند
پوزش بضاعت من در همین حد بود امید وارم بکارتان آید.
فاطمه زندی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:
*معنی غزل شماره ۷۳*
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات (بحر رمل مثمّن مقصور)
۱. دیدار: صورت /خوبان: جمعِ خوب، زیبارویان/ بی حاصل: بی فایده، بی نتیجه.
جناس اشتقاق: دیده، دیدار.
معنی: چشم از چهره زیبارویان برداشتن دشوار است و هر کس به ما پند می دهد که چشم از زیبارویان برداریم، کارش بی فایده است.
۲. بامدادان: وقت بامداد، به هنگام صبح/ صباح: صبح، بامداد/ مقبل: اسم فاعل از اقبال، خوش اقبال و سعادتمند، نیک.
معنی: اگر از یار زیبا هزاران دلتنگی و غم و اندوه در دلت باشد، وقتی در بامداد روی او را ببینی، آن صبح برای تو سعادتمندانه است.
۳.زنخدان: چانه/ مصراع دوم اشاره است به "داستان هاروت و ماروت که نام دو فرشته است و به جهت سرزنش آدمیان به گناه، در بابل عذاب می شوند. بنا بر اغلب روایات اسلامی، پس از آفرینش آدم، فرشتگان سبب تقرّب و بزهکاری آدمی را از حق تعالی را جویا شدند، خطاب رسید که سبب بزهکاری آدمی شهوت است و علّت عصمت شما عدم شهوت و به همین جهت ایشان را پاداش بیش دهیم. فرشتگان نیز مدّعی منزلت آدمی شدند و از میان خویش سه تن به نامهای عزا، عزایا و عزازیل را برگزیدند تا بر صورت آدمیان به زمین آیند. خداوند ایشان را از چند چیز نهی فرمود: شرک، قتل نفس، زنا و باده نوشی. عزازیل پوزش خواست و دو تای دیگر که هاروت و ماروت لقب یافتند، به وظیفه خویش مشغول شدند و میان مردم حکم می کردند، تا اینکه زنی را با شوی خصومت افتاد. نام این زن به تازی زهره و به پارسی بیدخت و به عبری آناهید بود. (تفسیر قرآن پاک، به اهتمام علی رواقی، ۵۸). حکم به پیش ایشان آوردند. هر کدام جدا جدا بر او دل باختند و با وی قرار گذاشتند که میان او و شویش حکم کنند و هر دو به یک وعده گاه آمدند. در آن ساعت که آن دو پیش زن بنشستند، ایزدتعالی فرمان داد تا درهای آسمان گشاده شد و فرشتگان آسمان فرو نگریستند و برگزیدگان خود را مشغول باده نوشی و زنا دیدند. از آن روز باز فرشتگان شفیع مومنان گشتند. این زن دعایی برخواند و به قدرت اسم اعظم که از ایشان آموخته بود، بر آسمان شد. ایزدتعالی او را مسخ گردانید و او به ستاره زهره یا رب النوع عشق، جمال، عیش،عشرت، شادی و طرب مبدّل گشت. (لغت نامه). هاروت و ماروت پس از گناه، در بابل ماندند و به مردم سحر و جادو آموختند. راجع به عذاب آنها برخی معتقدند که این دو را در چاهی واژگون آویخته اند تا روز قیامت؛ زیرا خود آنان عذاب دنیا را برگزیدند و از شکنجه آخرت بترسیدند. قزوینی در آثار البلاد (ص ۳۰۵) نقل کرده که شخصی به نام مجاهد در سرزمین بابل آن دو را به شکل دو کوه عظیم سربه زیرآورده دیده است. اصل این قصّه بابلی است و در متن سومری و آکدی آن نیز آمده است." (اعلام قرآن، ۶۳۲) (فرهنگ اساطیر)
استعاره مصرّحه: چاه (گودی چانه)/ تلمیح: اشاره به داستان هاروت و ماروت/ تشبیه: چاه بابل به زندان (اضافه تشبیهی)/ تشبیه مرکّب: افتادن دل بیچارگان در چاه زنخدان او مثل زندانی شدن آن دو فرشته در چاه بابل است.
معنی: آن محبوب کسی است که دل عاشقان درمانده در چاه زنخدانش چنان اسیر گشته که هاروت و ماروت در چاه بابل محبوس ماندهاند.
۴. دعوی: ممال دعوا، ادّعا، لاف و گزاف.
معنی: قبل از عاشق شدن، من ادّعای تقوا و پاکی داشتم؛ اما اینک می گویم که تمام ادعاهای پیشینم باطل است.
۵. دوست: معشوق/ عاجل: سریع و زود.
جناس زاید:دست، دوست.
معنی: زهر اگرچه به اعتقاد خردمندان کشنده است؛ اما اگر آن را از دست یار بگیری، درمانی سریع است.
۶.یارستن: توانستن.
کنایه: پای در گل بودن (سرگشته و گرفتار بودن).
معنی: من نمی توانم از کوی دوست قدم بیرون گذارم. ای یاران، عذر مرا بپذیرید؛ زیرا پایم در گِل کوی دوست فرورفته و حیران و گرفتار گشته ام و به همین دلیل قادر به ترک آنجا نیستم .
۷. تضاد: دیوانه، فرزانگان و عاقل/ استعاره مصرّحه: جان (معشوق)
معنی: بگذار همه خردمندان مرا دیوانه تلقّی کنند؛ زیرا نمی توانم برای اینکه مرا عاقل بدانند از عشق جانان دست بردارم. عاشق بودن و دیوانه قلمداد شدن بهتر است از ترک عشق و عاقل تصوّر شدن.
۸. نظر: نگاه / خوبان: جمعِ خوب، زیبارویان/ صورت: ظاهر/ معنی: باطن و حقیقت.
تضاد: صورت، معنی.
معنی: کسی که ادّعا می کند نگریستن به چهره زیبارویان اشتباه و نادرست است؛ ظاهر را دیده و از باطن و حقیقت معنای زیبایی آگاهی ندارد.
۹. ساربان --> ۵۹/۵ / محمل: کجاوه، هودج.
کنایه: بار بر دل بودن (رنج و ناراحتی و اندوه داشتن) / تناسب: ساربان، محمل، چارپا، بار.
جناس زاید: بار، بر / جناس لاحق: چار، بار/ کنایه: آرام جان (معشوق).
معنی: ای ساربان،کاروان را به آرامی به حرکت در آور؛ زیرا یار آرام بخش جان ما در کجاوه بر پشت چهارپایانی است که از لطافت بار خویش بی خبرند؛ اما بار سنگین عشق او بر دوش دل ما نهاده شده و تحمّل آن برای ما آسان نیست.
۱۰. منزل: مرحله و قسمت --> ۷۲/۸ .
معنی: اگر میان ما و دوست به اندازه صد مرحله جدایی وجود داشته باشد، باز هم جایگاه او در میان جان شیرین ماست.
۱۱. لیک: حرف ربط در معنی استدراک است، امّا، ولی/ خو باز کردن: ترک عادت کردن.
تضاد: آسان و مشکل، پیوند و بازکردن.
معنی: ای سعدی، دوست شدن با هر کس آسان است؛ اما هنگامی که پیمان دوستی بسته شد، ترک موانست و دست از دوست شستن دشوار است.
منبع : شرح غزلهای سعدی
محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
و باتشکر از همکار خوبم خانم نزهت روحانی
شاد و تندرست باشید
فاطمه زندی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
معنی غزل ۷۱ حضرت سعدی
وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان
۱_ صابر :شکیبا /"مگر : قید تاکید است ، همانا ،یقینا .
تضاد معنوی : عاشق ، صابر ( عشق و صبوری ) / جناس اشتقاق : صابر ، صبوری .
معنی : دلی که عاشق و در عین حال شکیبا باشد ، بی تردید دل نیست ، بلکه سنگ است ، چرا که میان عشق تا شکیبایی فاصلهء طولانی است.
۲_ طریقت در لغت به معنی راه و روش و در اصطلاح تصوّف به مجموعه ء اعمالی گفته می شود که برای تصفیه و تزکیه ء روح سالکان انجام می گیرد تا سبب شناخت حق گردد،مانند ترک دنیا ،دوام ذکر ، توّجه به مبدا ،انزوا ،دوام طهارت و غیره .صوفیان معتقدند که هر کس باید علاوه بر اطاعت از شریعت ، طریقتی نیز اختیار کند/ آبگینه : شیشه .
تشبیه مرکّب تمثیلی : نصیحت کردن عاشق برای توبه کردن ، آبگینه ای است که بر سنگ انداخته شود / تضاد : آبگینه ،سنگ .
معنی : ای هم مسلکان ، مرا نصیحت نکنید ، زیرا توبه کردن در راه عشق مثل رها کردن شیشه بر روی سنگ است.
۳_ خفیه : پنهانی ، مخفیانه / سماع : نغمه و آواز " در اصطلاح صوفیه ، عبارت است از آوازخوش و آهنگ دل انگیز روح نواز و به طور مطلق قول و غزل و آنچه ما امروز از آن به موسیقی تعبیر می کنیم که به فصد صفای دل و حضور قلب و توجه به حق شنیده شود .تاثیر موسیقی در ذهن و درون انسان موضوعی نیست که محتاج شرح و بیان باشد به خصوص اگر در نظر بگیریم که صوفی عاشق و اهل دل و سر و کارش با تخیلات زیبا و احساسات است و همواره می خواهد خود را نابود انگاشته ،در حق فانی گردد.برای ایجاد چنین حالتی و وصل به چنین عالمی بهتر از موسیقی وسیلتی نمی توان یافت .
سماع به محبت و عاطفه قوت می بخشد ،دل را نرم و احساسات را لطیف می کند.به تخیلات شه پری می دهد که تا عالم لامکان و حضرت لایموت اوج می گیرد و ذهن اندک اندک کلمات و عبارات و اصوات و نغمات را فراموش می کند و از عالم اجسام به ارواح می گراید و در عالم به سیر می پردازد ."(فرهنگ اشعار حافظ)
معنی : دیگر ضرورتی ندارد که پنهان شراب بنوشم و مخفیانه به آواز و سرود گوش دهم، زیرا در آیین عشّاق به شراب و سماع نپرداختن و نیکنام ماندن عار است .
۴_ تربیت : پند و اندرز / مصلحت : خیر و صلاح / چنگ: ساز زهی که سری خمیده داشت و با انگشتان نواخته می شده.
تناسب : چشم و گوش ، ساقی و چنگ / لفّ و نشر معکوس : شنوم با گوش و چنگ و بینم با چشم و ساقی .
معنی : من که چشمم بر ساقی و گوشم بر نوای موسیقیاست ، نصایح تربیت کننده را نمی شنوم و مصلحت اندیشی نمی کنم .
یادگار : اثر و نشان و آنچه از اشخاص بر جای می ماند و یاد آنان را در خاطرها و اذهان نگاه می دارد / نسیم: بوی خوش / صبا : نسیم خوشی که به هنگام صبح در فصل بهار می وزد و سبب شکفتن گلها می گردد و پیام آور عاشقان است./ چنگ : دست ،پنجه و کف دست.
استعارهء مکنیّه : دامن نسیم صبا / ایهام: باد در چنگ است .۱_ معنای حقیقی که به جای دامن ، باد در دست داشتن ۲_ معنای کنایه ای آن ، یعنی کار بیهوده کردن .
معنی : دامن نسیم صبا را که پیام آور معشوق است، برای حفظ خاطرهء او در دست گرفته ایم ، اما افسوس که باد به دست داریم و کارمان ی حاصل است!
۶_ کنایه سپر انداختن ( تسلیم شدن و مطیع گشتن).
معنی: کیست که به یار به خشم رفتهء ما این پیغام را برد ؟: ای معشوق ، باز گرد و چنانچه سر جنگیدن داری ،ما مطیع و تسلیم هستیم.
۷_ مشاهده: دیدار/ فراخنا : پهنه و عرصه .
معنی : هر طور که برایت مقدور است ، ما را از میان بردار؛ زیرا اگر قرار باشد تو را نبینیم ، پهنهء گیتی با تمام گستردگی برای وجود ما جای تنگی بیش نیست .
۸_ ملامت : سرزنش / حبشی : صفت نسبی ،منسوب به حبشه و حبشه کشوری است در شرق افریقا که مردمش سیاهپوست اند.
تشبیه مرکّب تمثیلی : مصراع اوّل مشبّه به / ارسال المثل : مصراع دوم متضمن مثلی معروف است.
معنی : سرزنش ها رنگ مهر و دوستی را از دل سعدی نمی زداید ؛ همان طور که رنگ سیاه حبشی به دلیل اصلی و ذاتی بودن زدوده نمی شود
*منبع : شرح غزلهای سعدی*
*#دکترمحمدرضا خالقی برزگر*
*#دکتر تورج عقدایی*
فاطمه زندی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن (بحر مجتثّ مثمّن مخبون اصلم)
١. تفاوت: عیب و نقص (لغت نامه) / التفات: توجّه و عنایت
تضاد: پادشایی، گدایی.
معنی: اگر پادشاهی به فقیری درمانده التفاتی کند، چیزی از مقام و ارزش او کاسته نمی شود.
٢. به جان دوست: قسم به جان دوست.
تضاد: دوست، دشمن/ تناسب: دوست، آشنا.
معنی: به جان دوست سوگند می خورم که حتّی دشمن هم از این که در به روی آشنا ببندند و او را از دیدار محروم سازند، خشنود نیست.
٣. مگر: قید تاکید است، همانا، به تحقیق/ خیل خانه: خانه و دودمان، محل اقامت خدمتکاران و درباریان.
معنی: بی تردید روا نیست که خدم و حشم فرمانروایان، بی نوایی را از درگاه پادشاه برانند.
٤. دگر شدن: تغییر یافتن.
پارادوکس: جمع بین جفا و شکر که فقط به لحاظی که سعدی در ظر دارد ممکن است.
معنی: و چنانچه تو ستم بورزی، نظر ما در باب تو تغییر نمی کند و در ازای هر جفای تو هزار شکر به جای خواهیم آورد.
٥. سلامت نفس: سلامت تن، ایمنی/ خلاف من : برخلاف من، برعکس من.
معنی: همه ی مردم برای تن خویش سلامت و عافیت می طلبند؛ برعکس من که بلا را با نهایت میل می پذیرم.
٦. معنی: کسی که در تمام زندگانی خویش، سر خود را به در سرایی نکوفته و عشق را تجربه نکرده باشد، سخن و ماجرای عشق را در نمی یابد.
٧.خیال: فکر و اندیشه، وهم و گمان
استعاره مکنّیه: خیال.
معنی: نیروی خیال همه ی عالم را زیر پا گذاشت و سرانجام به محضر تو بازگشت؛ زیرا این محضر را بهترین مکان برای جولان یافت؛ یعنی جز تو چیزی در خیال نمی گنجد و تو بهترین دست مایه ی خیال هستی.
٨.کنایه: سر فرود آوردن(تسلیم شدن، پذیرفتن، مطیع و منقاد گشتن).
معنی: سرت را در همنشینی با درماندگان فرودآور؛ نه از آن روی که تسلیم آنان گردی بل
از آن جهت که آنان مجال و افتخار بوسیدن خاک پایی را بیابند.
٩.قبا: جامه ای بلند که جلوی آن تا پایین باز است و معمولا با بند و قیطان بسته می شود.
قلب مطلب: قبای نیکو در بدن، بدن نیکو در قبا/ نوعی ردّالصّدر علی العجز: قبا.
معنی: جامه ای نیکوتر از این می توان برای بدن یافت؛ امّا بدنی بدین نیکویی را
نمی توان در جامه ای دید.
١٠.لطافت: نرمی و لطف، طراوت و تازگی/ حسن: جمال و زیبایی.
جناس زاید: پارس، پارسا/ جناس لاحق: اگر، دگر.
معنی: اگر تو روی لطیف و جمیل خود را نپوشانی، هرگز در پارس پرهیزگاری باقی نخواهد ماند.
١١. ریش: آزرده و مجروح.
تشبیه: فراق به بار(اضافه ی تشبیهی) /جناس زاید: بار، بر/ جناس تام: بر(حرف اضافه) بر (بن مضارع در نبرد) / تشبیه مرکّب:تحمّل بار فراق برای دل ریش همانندحمل سنگ آسیا بر دوش پشّه است.
معنی: تو را با جان خودت سوگند می دهم که فراق و جدایی ات را به سان بار گران بر دل مجروح من مگذار؛ درست همانطور که پشّه ای ناتوان نمی تواند سنگ آسیایی را حمل کند؛ تحمّل بار جدایی تو برایم مشکل است.
١٢.تضاد: وفادار، بی وفا.
معنی: دیگر وفاداری چون من یافت نمی شود؛ زیرا عهد و پیمان خویش را به جرم بی وفایی پیمان شکنان ترک نخواهم کرد.
١٣. دعا: خواندن جمله های مأثوره، نیایش، درخواست، مدح، تضّرع/ یحتمل: احتمال دارد، ممکن است/ اجابت: پاسخ دادن، قبول کردن، برآوردن.
نوعی ردّالصّدر علی العجز: دعا
معنی: اگر دعا و درخواست سعدی رابشنوی، زیان نخواهی کرد؛ زیرا احتمال دارد که دعا پاسخ مناسب بیابد و روا گردد.
شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
با تشکر از دوست خوبم خانم پروین اختیار زاده
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
وزن:فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن(بحر رمل مثمن مخبون اصلم)
1- لاابالی:فعل مضارع منفی صیغه متکلم وحده از مصدر مبالاة، بی پروا و بی ترس،
بی قید/ وعظ:پند و نصیحت / سودا:یکی از اخلاط اربعه که غلبه ی آن موجب عشق و هوس و خیال (مالیخولیا) می شود/ سر سودایی : سر سودازده و گرفتار عشق.
ایهام : سر سودایی 1 - ترکیب وصفی (که پارادوکس به وجود می آورد.) 2- ترکیب اضافی(سر انسان سودازده).
معنی: دفتر دانش و دانایی به کار عاشق بی پروا نمی آید؛ همچنانکه سر سودازده تاب شنیدن نصیحت را ندارد.
2. تضاد: آب و آتش، عشق و شکیبایی.
معنی: اگر بتوانی در کلام یا پندار خویش آب و آتش را در کنار هم قرار دهی(ضدّین را آشتی دهی،) هرگز نمیتوانی میان عاشقی و شکیبایی آشتی برقرار کنی.
3. جناس اشتقاق: دیده، بیند، نبیند، بینایی.
معنی: فایده چشم روشن این است که به یاری آن دلبر را ببیند؛ وگرنه در بینایی فایده ای وجود ندارد.
4. تضاد: دشمن، دوست.
معنی: عاشقان از ملامت خودی و بیگانه بیمی ندارند؛ زیرا عاشق یا باید غم دوست را تحمّل کند یا غم رسوایی را.
5. خط: موهای تازه رسته ای که گرد رخسار خوب رویان بر آمده باشد.
تشبیه: خط به سبزه (اضافه تشبیهی).
معنی: همه می دانند که من خط سبز مانند چهره ی نگار را که تازه رسته است، دوست می دارم؛ نه همانند آدمیان دیگر که سبزه ی صحرایی را دوست دارند. ( حیوان به قرینه ی سبزه ایهامی هم به چهار پا داردکه از عشق بی خبر و سرگرم سبزه ی صحرایی است.)
6. مقیّد: اسیر و دلبسته/ دلبر یغمایی : دلبر غارتگر و یغماپیشه، و نیز یغما نام شهری است در ترکستان که به داشتن معشوقان زیبارو معروف است.
جناس تام: بین دو ((یغما)) / ایهام: دلبر یغمایی 1- دلبر یغماگر 2- دلبر اهل یغما.
معنی: من همان روزی که پای بند و دلبسته ی آن زیبا روی یغمایی و غارتگر دل شدم، دل و صبرم به تاراج رفت.
7.گذاشتن:رها کردن/ رعنا:زیبا و خوب رو.
معنی: سرو را با وجود آنکه قد و قامتی کشیده دارد، رها کن و به او بگو که به جلوه گری های زیبا و حرکات موزون نگار ما بنگر.
8. دکّه ی حلوایی: دکان حلوا فروش و شیرینی فروش.
تناسب: مگس، دکّه ی حلوایی/ ایهام تناسب: بین ((باز)) در معنای غیر منظورش با ((مگس)) / استعاره ی مرکّب: تمام بیت.
معنی: اگر مگس را از دکّان شکرفروش برانی نمی رود، اگر هم برود، ناچار باز میگردد؛ زیرا مگس چاره ای جز گرد حلوا گشتن ندارد؛ یعنی ای معشوق، مرا از خود مران؛ زیرا بی تو زیستن نمی توانم.
9. حدیث: سخن، در اینجا شعر و شاعری، سخنوری/ حسن: جمال و زیبایی/ حد: اندازه و مقدار.
لفّ و نشر مرتّب: حدیث با سخندانی، حسن با زیبایی/جناس زاید: حدیث، حد.
معنی: هیچ کس قادر نیست چیزی بر سخنوری و شاعری من و زیبایی و ملاحت تو بیفزاید؛ چرا که نهایت سخندانی و زیبایی همین است که من و تو داریم.
10. نوبت: ((نواختن دهل و نای و امثال آن روزی چند بار در ساعات معلوم بر درِ پادشاهان و امرا.)) (لغت نامه) / نوبتی: منسوب به نوبت، نقاره چی و دهل زن/ مگر: آیا.
تضاد: شب و روز، امشب و صبح/ تناسب: نوبتی و دهل.
معنی: آیا امشب بر خلاف عادت، دهل زن طبل بیداری فرو نمی کوبد؟ یا شب فراق و تنهایی صبحی از پی ندارد؟
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
با تشکر از دوست خوبم خانم پروین اختیار زاده
شاد و تندرست باشید ..
سیدمحمد مؤمنی ثانی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۶ در پاسخ به الیوت الدرسون دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۵: