گنجور

حاشیه‌ها

در سکوت در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

ایرانه در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۲۱ - بر عقل فلک پیما ترکانه شبیخون به:

سلام. امکانش هست معنای بیت پنجم را بیان کنید؟

فاریان در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » نرگس:

این را هم اضافه کنم: از علاقه کسایی به گل و توصیفش!

توصیف گل نیلوفر: «نیلوفر کبود نگه کن میان آب چون تیغ آب داده و یاقوت آبدار...»

و از ارزش و منزلت گل: «گل نعمتی است هدیه فرستاده از بهشت ...»

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۳:

آنکس که ترا کِشت ترا کِشت  و مرا زاد
انکش که  ترا زاد  ترا زاد و مرا کُشت

به باغ روی دلدار میگوید و همچنین  ایرانیان  کار پدر را کشتن میگفتند

میگوید
چون تو نزاد حوی و ادم نکشت   شیر نهادی به دل و بر منشت

 

فاریان در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۰۹ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » نرگس:

جناب ترکمان این نظر من و تنها من
شعر تنها توصیفی است از گل نرگس. و میدانیم توصیف شاعرانه طبیعت در آن عصر رایج بوده.
صنم خلخی‌نژاد تشبیه نرگس به مشک است، طبیعتا از لحاظ بو.
و بیت دوم هم توصیف شاعرانه ای است از ترکیب رنگهای سفید (کافور) و زرد (زعفران) در گل نرگس.
و البته بسیار ممنون به خاطر رب سرکه:)

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:

وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

معنی غزل#125 :

۱.دانستن :شناختن 

کنایه : گرم بودن بازار (رونق و رواج داشتن بازار ).

معنی بیت اول  :

در این شهر کسی را نمی شناسم که اسیر عشق تو نگشته باشد و هیچ بازاری به رونق و رواج تو وجود ندارد .

۲.بالا : قد و قامت / شهد : عسل و انگبین .

تشبیه مضمر و تفضیلی : تشبیه قد و بالا و گفتار معشوق به سرو و شهد و برتری قامت و گفتار یار بر آن دو .

معنی بیت دوم  :

درخت سرو زیباست اما هرگز به زیبایی قامت تو نمی رسد و عسل شیرین است ،

ولی سخنان تو از آن شیرین تر است.

۳.خریدار : طالب و مشتاق .

ایهام : مگرش هیچ نباشد ۱_ پولی نداشته باشد (به قرینهء خریدار تو نیست ).۲_ هیچ ذوقی ندارد .۳_ وقتی تو را ندارد ،هیچ ندارد.

معنی بیت سوم :

آن کسی که تو را ببیند و به تو دل نبندد چه آدمی تواند بود؟ بی تردید به این دلیل طالب و خریدار نیست که از ذوق بی بهره است و چون تو را ندارد هیچ ندارد.

نظر : نگاه / هوادار :عاشق و دوستدار ، طرفدار

آرایه ء تکرار : همه عمر .

معنی بیت چهارم :

کسی یافت نمی شود که در تمام طول عمر خویش فقط یک بار تو را دیده باشد و بقیه ء عمر هواخواه و عاشق تو نگشته و به دعا و ثنای تو نپرداخته باشد.

۵.آدمی: انسان / مگر : قید تاکید است، همانا به یقین / کالبد : جسم و جسد / دیدار : دیدن .

معنی بیت پنجم :

هرکسی که ادعا کند تمایلی به دیدن تو ندارد ، آدمی نیست ، بلکه فقط جسمی بی روح است .

۶.آختن :بیرون کشیدن .

کنایه : سر چیزی یا کاری داشتن (قصد و توجه به چیزی یا کاری داشتن ) / تشبیه : جفا به شمشیر (اضافه ء تشبیهی ) / جناس تام: سر (راءس ) سر ( اندیشه ) / مجاز مرسل : سر ( دوم ) به علاقه ء ظرف و مظروف (اندیشه ) .

معنی بیت ششم :

ای کسی که برای ستم کردن بر ما شمشیر از نیام بر آورده ای ، ما از درِ صلح و سازش در آمدیم و عزم در افتادن با تو را نداریم .

۷. بردن تحمل کردن / لب شیرین : لب لطیف و با طراوت لبی که در آن شادی و نشاط باشد ، لبی که سخنان فصیح و بلیغ می گوید .

تناسب : شیرین ،شکر / تلخ ، شیرین / ایهام تناسب : بین "بار " در معنای غیر منظورش ، یعنی چیزی که حمل می شود با " بردن ".

معنی بیت هفتم :

اگر ستم معشوق را تحمل نکنم چه کاری می توانم بکنم؟ زیرا ای معشوق ،از لبان شیرین تو که شهد از آن می چکد ،نمی توان گذشت و آن را نادیده گرفت .

۸.بازیدن : باختن و فدا کردن / ننگ : عیب و خواری / بضاعت : مال و دارایی ، متاع و ملک .

کنایه : سر باختن ( خود را فدا کردن در راه کسی ) .

معنی بیت هشتم  :

من سری دارم که آن را در راه عشق تو نثار خواهم کرد ، اما از اینکه این سرمایه اندک شایسته ء افشاندن به پای تو نیست ،شرمسارم .

۹. به جمال تو : سوگند به حسن و زیبایی تو / دیدار: چهره و صورت .

جناس اشتقاق : دیدار ، دیدن 

معنی بیت نهم :

تو را به زیبایی ات سوگند می دهم که مرا از دیدن چهره ات محروم نسازی ،زیرا من توان ندیدن رخسار تو را ندارم .

۱۰.کنایه : کمِ خود گرفتن ( خود را هیچ پنداشتن ) ،سر خود گرفتن ( پی کار خود رفتن وبه فکر کار خود بودن ) .صاحب نظری (دیده وری ،باریک بینی و جمال پرستی ).

معنی بیت دهم :

ای سعدی ، اگر نمی توانی تواضع پیش گیری و خود بینی و خود رایی را ترک گویی ، به خود مشغول باش و راه دیگری پیش گیر ، چرا که معرفت و عشق ورزی کار تو نیست 

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:

معنی غزل ۷۲ حضرت سعدی

وزن:فاعلاتن فاعلاتن فاعلات(بحر رمل مقدس مقصور)

۱-سرو درختی است همیشه سبز که در ادبیات فارسی شاعران قد و قامت معشوق را بدان تشبیه کرده اند.

استعاره مکنیه:پای سرو،پای معنی/استعاره مصرحه:سرو(معشوق).

معنی:سرو بوستانی که پایش در گل فرو رفته است؛اما معشوق ما معنا و حقیقتی است که بر دل و خاطر ما پای نهاده و در آن جای گرفته است.

۲-طالع:۱۲/۳/میمون:خوش یمن، خجسته ومبارک/فال:شگون،پیش بینی نیکو/مقبل:اسم فاعل از اقبال،خوش اقبال و سعادتمند،نیک.

معنی: هر کس چشمش بر روی زیبا و سعادت بخش وی بیفتد،اقبالش خجسته و بختش نیک است.

۳-تشبیه مرکب تمثیلی:نصحیت نیکخواهان برای من مثل خشت بر دریا زدن است/کنایه خشت بر دریا زدن(کار بی فایده کردن).

معنی:نصیحت کنندگان و نیکخواهان مرا پند می دهند؛اما پند دادن من همان قدر بی فایده است که خشت زدن بر روی دریا.

۴-شنعت زدن:طعنه زدن و سرزنش کردن.

تضاد معنوی:گرداب،ساحل.

معنی:ای برادر، ما به گرداب عشق در افتاده ایم و آن کسی که به ما طعنه می زند و دشنام می دهد، بر ساحل ایستاده و از حال اسیر گرداب آگاهی ندارد.

۵-شوق:اشتیاق و آرزومندی و آن جستن دل است برای دیدن معشوق،و در نزد عارفان آتشی است که خداوند در دل اولیای خود قرار می دهد/قوت:قدرت و نیرو/دعوی:ممال دعوا،ادعا،لاف و گزاف.

تضاد:عقل و عشق،شوق و صبر.

معنی:نیروی اشتیاق بر شکیبایی چیره است و ادعا و لاف زنی عقل در برابر عشق باطل و ناپذیرفتنی است.

۶-نسبت کردن:نسبت دادن،منسوب کردن.

جناس اشتقاق:غفلت و غافل،عاشق و معشوق.

معنی:مردم،عاشق را،که معشوق دارد،غافل می پندارند؛در حالی که هر کس معشوقی ندارد و عشق را تجربه نکرده است،در حقیقت غافل است.

۷-مستعجل:اسم فاعل از استعجال،عجله کننده،شتابنده/جانان:معشوق و محبوب همچون جان عزیز.

تشبیه مرکب:مصراع دوم مشبه عقلی،مصراع اول مشبه به حسی.

معنی:آیا دیده ای که انسان تشنه چگونه به طرف آب می شتابد؟جان هم با همان اشتیاق به سوی جانان شتابنده است.

۸-نام و ننگ:آبرو و شهرت/منزل:توقفگاه موقت کاروان،محل فرود آمدن و اقامت که همیشگی نیست،مرحله و قسمت،در اصطلاح تصوف به مراحل سلوک گفته می شود که بعضی آنها را به هزار رسانیده اند.و خواجه عبدلله انصاری در صد منزل خلاصه کرده است.

تضاد:ننگ،نام/تناسب:طریق، منزل.

معنی:اولین مرحله در راه عشق،بخشیدن ثروت و واگذاشتن جاه و مقام و چشم پوشی از شهرت و آبروست.

۹-طالب:طلب کننده یار،عاشق/سهل: آسان و راحت.

تضاد:بمیرد و زندگانی، سهل و مشکل.

معنی:اگر طالب و دوستار یار در بند او جان دهد سهل و آسان است؛ ولی در آن حال زنده ماندن در بند دوست آسان نیست.

۱۰-خوش خوش:آهسته آهسته،به تدریج.

معنی:عاشقی آرام آرام می گریست و می گفت: اگر کننده عاشق، معشوق باشد،جان به آرامش می رسد.

۱۱-مجنون(دوم):۷/۱۰.

تضاد:عاشق،عاقل/جناس تام:بین دو((مجنون)).

معنی:ای سعدی در باور و عقیده دل دادگان و عاشقان،کسانی که عاشق نیستند،دیوانه،  و مجنون بن قیس،خردمند است...

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

و با تشکر از خانم فرنوش اسکورچی 

شاد و تندرست باشید 

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:

وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لا ن

 

#معنی غزل #

زرق: مکر و فریب 

کنایه :زرق فروختن (ریا کاری کردن ) /زهدی فروختن :تظاهر به پارسایی و زهد کردن .

تضاد : هست ،نیست 

معنی : من چنین ام که نمی توانم در دوری از زیبا رویان شکیبا باشم .ریا نمی ورزم و پرهیزگاری و زهدی را که ندارم ادّعا نمی کنم.

۲.تامّل کردن : نیک نگریستن و دیدن .

مجاز : منظور ( معشوق و محبوب ).

معنی : ای کسی که یار مورد نظر را می بینی و با تامّل در او نمی نگری ،اگر تو می توانی چنین رفتار نمایی ،من توان این کار را ندارم .

۳.خوبان : جمع خوب ،زیبا رویان مشهور بوده است / فرمان : حکم و دستور .

ایهام تضاد : بین " خطا" تُرک به معنی زیبا رو را به ذهن متبادر می سازد.

معنی:زیبا رویان شهر حسن خیز خطا را ترک کردن کاملا به جا و درست است ،اما من که بر نفس خویش حکم و سلطه ای ندارم و بر این ترک قادر نیستم ،چه کنم ؟

۴.تشبیه : رخ به گل / تناسب :صحرا ،گل ،بستان.

معنی : من دیگر به صحرا و تماشای آن میلی ندارم،زیرا در تمام بستان هیچ گلی را نمی توانم یافت که چونان چهرهء تو زیبا باشد.

۵. پری: جنّ مونث که موجودی است از عالم غیر مرئی که با جمال خود انسان را می فریبد .

سیرت : روش و رفتار ،خوی و عادت .

تشبیه (صفت تشبیهی ) : پری روی ،ملک صورت / جناس زاید و شبه اشتقاق : اُنس ،انسان / تضاد : صورت ،سیرت / تنسیق صفات : بر شماری صفات پری روی ،ملک صورت ،زیبا سیرت .معنی: ای کسی که رخساره ات به پری می ماند و صورتت به فرشته و باطنی نیکو داری ، هرکس که با چون تویی الفت نگیرد ، آدمی نیست.

چشم بر کردن : چشم باز کردن و نگریستن / صورت : عکس و تصویر ،نقش و نگار .

ایهام تناسب : بین " صورت " در معنای " چهره و روی " که در اینجا مراد نیست ،با " چشم ".

معنی : بسیاری از مردم چشم گشوده اند که تو را ببینند ،امّا بصیرتی ندارند و مثل تصویر های روی دیوار بی جان اند .

۷.درد دل : غم و اندوه درونی ،سوز عشق ،

  درد : احساس نیاز و تمنای شدید برای رسیدن به معشوق ،درد طلب عشق .

درویش :در لغت به معنی خواهنده از درها و گداست،فقیرانی که گدایی کنند و با آواز خویش شعر خوانند و تبر زین بر دوش و پوست حیوانی چون گوسفند و امثال آن بر پشت دارند و موی سر دراز و آویخته و موی ریش و سبلت ناپیراسته و ژولیده دارند (یاد داشت مرحوم دهخدا)

کلمه درویش در اصل "درویز"بود ."زا" را به "شین " بدل کرده اند و "در ویز " در اصل "درآویز "بوده ،به معنی آویزنده از در ، چون گدا به وقت سوال از درها می آویزد ،یعنی درها را می گیرد ،لذا گدا را درویش،گفتند .(لغت نامه )

در اصطلاح درویش به معنی کسی است که ترک دنیا کرده باشد و...

آرایه ء تکرار : درد دل 

معنی : ای برادر ،بهتر است که درویش درد دل خویش را با تو در میان ننهد زیرا تو به دلیل نداشتن درد پنهان در دل ، اندوه دل را در نمی یابی .

دانستن : شناختن .

کنایه قلم قدرت (حکم خداوندی ) / آرایه ء تکرار : حیران .

معنی : کسی که قلم قدرت او مرا متحیر ساخته ،پروردگاری است که تمامی آفریدگان را به حیرت واداشته و کسی را نمی شناسم که حیران او نباشد .

۹. همچنان : همان ،به درستی / سودا: عشق 

تضاد : به پایان آمد ،پایان نیست .

معنی : ای سعدی ، عمر عزیز به انتها رسید ،ولی هنوز داستان عشق تو به سر نیامده است 

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی

شاد و سربلند باشید 

 

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷:

 

معنی غزل# ۱۲۷

وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات 

۱. گوی و چوگان : ۱ / ۱۷ / خصم : حریف و همنشین ، در اینجا در معنی عاشق و دوستدار است.

کنایه : گوی خم چوگان کسی بودن ( عاشق و گرفتار کسی بودن ) / تناسب : گوی ، خم ، چوگان ، میدان / ایهام تناسب : بین " سر " در معنی حقیقی که در اینجا مراد نیست با "دل " / استعارهء مکنیّه (تشخیص ) : پای گریز .

معنی بیت اول :

دلی که همانند گوی اسیر چوگان تو نگشته باشد وجود ندارد ؛ حتّی دشمنانی که علاقه ای به این اسارت ندارند ، نمی توانند از این میدان بگریزند .

۲. جمع : محفل و مجلس / مجموع : آسوده خاطر .

مجاز : سر زلف به علاقهء جزءو کل ( خود زلف ) / تضاد : جمع ، پریشان / جناس اشتقاق : جمع ، مجموع .

معنی بیت دوم  :

از هنگامی که گیسوان پریشانت جمع شد ، یا به محفل عشّاق راه یافت ، هیچ انسان بسامان و آسوده خاطری را نمی شناسم که دچار نا به سامانی و پریشانی خاطر نگشته باشد.

۳.اوصاف : جمع وصف ،نشانها/ معانی : جمعِ معنی ، فضایل و کمالات / بصر : چشم.

نوعی ردّ الصّدر علی العجز : حیران .

معنی بیت سوم :

فهم تو و جمال تو را می بینند اما حیران زیبایی تو نمی شوند.

۴. سحر : جادو و افسون / غمزه : ناز و عشوه ، اشاره به چشم و ابرو / فتّان : بسیار فتنه انگیز و آشوبگر ،زیبا و دلفریب.

تضاد : هست ،نیست / آرایه ء موازنه : بیشتر کلمات دو مصراع در تقابل با یکدیگر هم وزن اند.

معنی بیت چهارم :

در چهرهء زیبایت چه نقصی می توان یافت و کدام جادو در عالم وجود داردکه نتوان آن را در فتنه گری کرشمه هایت یافت ؟

۵. آب حیوان ۳/ ۵۳ گر چنان است : قید مرکّب است ، اگر چنان باشد ، اگر آن طور باشد / زنخدان : چانه ۸ / ۲۹ .

تناسب : آب ،چاه / تشبیه : زنخدان به چاه ( در ادب فارسی چانهء معشوقه به سبب فرو رفتگی زیر آن به چاه مانند شده است ( اضافهء تشبیهی ) / استعاره ء مصرّحه : چاه ( گودی چانه ) .

معنی بیت پنجم :

اگر آب حیات در چاه زنخدان تو یافت نشود ،نمی توان پذیرفت که در جهان آب حیاتی وجود داشته باشد.

۶.آیت رحمت : نشان لطف و مهر و بخشش و معجزه / شان : (شَان ) مقام و رتبه .

آرایه ء تکرار : آیت / ایهام تناسب : بین "شان " (شَان ) در معنای " شَانِ نزول آیات قرآنی " که در اینجا مراد نیست با " آیت " / ایهام آیت رحمت ۱_ نشانهء رحمت ۲_ پیامبر اکرم (ص) به قرینهء از جانب خدا آمدن و "رحمه للعالمین " بودن ایشان .

معنی بیت ششم :

تو از نشانه های رحمت خدا هستی و کدام نشانهء لطافتی وجود دارد که نتوان آن را متناسب با مقام تو دانست ؟

۷. شکیب : صبر و تحمل / به وصالت : سوگند به وصال تو / فراغ : فراغت و آسایش .

تضاد : وصال و هجران ، هست و نیست.

معنی بیت هفتم:

اگر تو بی من می توانی شکیبا و آسوده باشی ، به وصالت سوگند یاد می کنم که من تاب دوری از تو را ندارم.

۸. خار در پای بودن ( گرفتار و در رنج بودن ) / جناس لاحق : خار ، دار (ی ) / جناس زاید : در ، دار / استعاره ء مصرّحه : خار ( غم عشق ).

معنی بیت هشتم :

تو کی می توانی سوزشی را که خلیدن خار غم عشقت در پایم ایجاد کرده است ، احساس نمایی و از آن بنالی ؟ یا کی از درد جانکاهی که بر دل دارم ، غمی به خود راه دهی ؟ 

۹. درد ۸ / ۱۷ .

تناسب : درد ، طبیب ، درمان / تضاد : درد ، درمان 

/ جناس زاید : دیدار ، دار .

معنی بیت نهم :

حسرت دیدار تو دردی به جانم انداخته که پزشک از درمان آن اظهار ناتوانی می کند و می گوید درد تو علاجی ندارد.

۱۰.حدّ : کران و انتها .

کنایه : کعبهء مقصود( مکان و قبلهء مقصود و مراد ،معشوق و محبوب ) / تشبیه : مقصود به کعبه ( اضافهء تشبیهی ) / تناسب : کعبه ، بیابان .

معنی بیت دهم :

ای کعبهء آمال ، آخر در کجا واقع شده ای که از هیچ سوی نمی توان حدّی برای کرانه هایت تعیین کرد ؟ به سخن دیگر ، چرا رسیدن به تو تا این حدّ دشوار است .

 

۱۱. فرمان بردن : اطاعت کردن / احسان : لطف و بخشش .

جناس لاحق ران ، خوان / تناسب : بنده ، فرمان ، خواندن ، احسان .

معنی بیت یازدهم :

اگر بندهء خویش را برانی چگونه می تواند فرمان نبرد؟ و چنانچه او را به خود فرا خوانی تعجبی ندارد ، زیرا احسان تو نهایتی ندارد.

۱۲.بند : کمند و دام / هیهات : ۱۰ / ۱۷ / حیف ۶ / ۱ .

معنی بیت دوازدهم :

آیا سعدی آرزوی رهایی از بند عشق تو را دارد ؟ دور باد ! ولی دریغ است برای کسی که اسیر بند عشق تو نباشد !

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

نیما محمدزاده اصل در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌ام:

بیشتر کامنت ها رو خوندم و بسیار متعجب شدم از نظرهای دوستان

این شعر مولانا نه در وصف امام علی هست نه در وصف خدا و نه در وصف شمس تبریزی

این شعر در وصف منصور حلاج سروده شده

عجب یاقوت و مرجانی اشاره به زبان وبریده شده و چشمان درآورده شده او دارد. عجب جسمی جسم تکه تکه شده او. به زیر لب چه میخوانی؟ حق حق انالحق

محسن جهان در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۰:

تفسیر ابیات ۱ الی ۳:

خطاب به انسان می‌گوید: ترا چه شده، ای اشرف مخلوقات که به این همه افسردگی دچار شده‌ای و چرا مانند پروانه عاشق حول معشوق ابدی نمی‌گردی؟

مگر خداوند ترا از وجود خود نساخته که این گونه افکار شوم و بد یمن به ذهن خود راه داده و با غم و اندوه عجین شده‌ای؟

تو در روز الست با آن خالق بی همتا پیمان بستی که تو از وجود او هستی که سراسر عشق و شادی و محبت است. و حال عهد خود را شکسته ای. لذا هشیار شو و مانند دلدادگان و جانبازان راه عشق، محکم باش و توکل به او کن.

Aliteza Abdous در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۷ در پاسخ به همایون دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

یعنی چون جنابعالی پی به معانی ژرف نهفته در این غزل نبرده اید این شعر بی معنی است؟ معیار جالبی دارید

زیبا روز در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

چاووشی و پس از وی نامجو که صوت "هَی" را در این غزل بصورت "هِی" خواندند، تخم لقّ ِ اشتباه خوانی را شکستند و بسیاری خوانندگان دیوان شمس را به فهمی متفاوت از منظور مولانا کشاندند . در زمان مولانا و پس از وی نیز تا قرن ها بعد ، هِی که در زبان فارسی جدید بر سر فعلی در آمده و معنای استمرار می دهد ، وجود نداشت . دیگر آن که در بیت زیر: هر که ز غوغا واز سر ِ سودا سر کشد این جا، سر ببَریدش ... و نه سر ببُریدش . این معنی را مولانا با توجه مفهوم آن در دو بیت بعدی در نظر دارد . رعایت قافیه شعر هم درستی تذکر ما را تایید می کند . و اما در "گسسته پاره های" مقالات شمس که به آوردن یادداشت های نیمه تمام اختصاص دارد، صحنه هایی آمده است که شاید اشارۀ مولانا به آنها باشد . بیشتر مطالب مقالات، تند نویسی هایی ست که اطرافیان مولانا مخصوصا فرزند ارشد وی از سخنان شمس برداشته اند . در چند سطر زیرین ، موضوع دستگیری شمس تبریری که در خوان شکر فروشان ــ کاروانسرایی بر کران قونیه ــ حجره ای کرایه کرده تا کنار مدرسۀ مولانا اقامت داشته باشد ،مطرح می گردد. راوی خود شمس تبریری ست و نسخه بردار دقیقا معلوم نیست : " ...تا روز دوم هیچ نگفتم با مولانا، و دلم همه شب می لرزید/// و کسان امین الدین آمده بودند که : " امیر می گوید ، آن جماعت خانه و حجرۀ پهلوی آن می باید که خالی کنی . [ منظور اتاقی ست که شمس در کنار مدرسه مولانا اجاره کرده بود ]/// اینجا مسلمانی ست؟ /// ای! هَی !! [ و یا هِی ! ] تو را چه می گویند؟ این حجره را چرا قفل کرده ای ؟ تو اینجا فقیه نیستی ، از شهر بیرونت کردند چرا باز آمدی ؟ "(بنا به گزارش مناقب العارفین شمس برای ناشناس ماندن ، غالبا قفلی بزرگ بر در نهاده بود که مردم گمان کنند بازرگانی ثروتمند آنجاست و نه عارفی کامل.) من خاموش برخاستم /// می گویم آن حجرۀ مولاناست ، بروم کلید از مولانا بستانم، بگشایم . می گویند: " بگیریدش ، بگیریدش دروغ می گوید، کلید با اوست" [ بالاخره ماموران از آنجا رفتند] و شمس ادامه می دهد: " گفتم بَر ِ مولانا نروم ، تا او را تشویش نشود///و از نازکی ِ مولانا پرهیز کردم... " [و این گفت و گو و ماجری نا تمام رها می شود] نک، مقالات ص 352 .محمدعلی موحد مطالب درون گیومه [] از من است . مطالب را به اختصار نقل کرده ام .

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۴:

 رستم آن پشت و پناه شهر ایران کشته شد
ما همه در چنگ دیوان و به بند هفت خوان
زندگی سوگ سیاوخش است  و ایرج  ، ای دریغ
 پور دستان  کو  که  تا پوشد به تن ببر بیان
خون  پاک شاه  ایران بر فراز خاک ریخت
رود کیکاووس را کشتند زیر آسمان
تهمتن افتاده در  چاه شغاد  نابکار
کشته شد اغریرث از دست پر اسیب زمان
گوشه هر سینه از ما آتشی از پیشداد
میبرد پور از پدر چندانکه میگردد جهان
مویه گر با یاد آن خوبان بسوگ وشیونیم
سوگوار آن یلان از  باستان تا جاودان
تازه گردد داغشان چون یادشان نو می شود
خون آن پاکان چکد از گرده ما همچنان
ما میان ناکسان ماندیم و خوبان رفته اند
بانگ سگ مانده است و آتش از گذشت کاروان
ماردوشان  بیش  و مردم خوارتر از اژدهاگ
نیست آهنگر برافرازد درفش کاویان
نی فریدونی که گرز گاو سر گیرد بدوش
نی دگر رخشی ز کابل نی یلی از سیستان
 بر سر ما آسیا گردانده  دست  اهرمن
بارگی بر کشته ما رانده  مرد خرچران
پارسی آزادگان را پهله ی پختی  نماند
مردمان آوارگان گردیده  زی ایوارگان
پارسی آزادگان خوارند در خوارزم و سغد
رخت بسته پهلوی از شهر آذرپادگان
نی به بارز نی به مکران خانه از بهر بلوچ
کرد کرمانجان گرفتارند در سنجار و وان
نی دگر  پیل اوژنان دیلم اسپاران شهر
نی دگر هم میهنان را مرد پشتین پشتبان
صد هزاران ایرج و سهراب از ما کشته شد
نیست  فرزانی  چو فردوسی که گوید داستان

Amirmohammad Karamati در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

هرگز نمیرد آنکه علی شد امام او

ثبت است بر جریده عالم دوام او

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۶ در پاسخ به هادی بزمی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

بنده ناچارا به خاطر اینکه ذکری از کتاب در کوچه رندان نموده بودید ناچارا مجبور شدم مجددا این کتاب را کامل بخوانم ولی چیزی که مورد استناد شما باشد در این کتاب وجود ندارد خصوصا مرتبط با این غزل

مشخص است که چیزی را شنیدید و در اینجا کپی نمودید و سپس همه را نفهم و فضول و کافر می دانید.

 

کاش کسانی که ادعای تسلط بر دیوان حافظ را دارند و حافظ شناس هستند حداقل این قدر با حافظ سر و کار داشتند که شعر ایشان را غلط ننویسند

آن بیت که نوشته اید: زبان خموش ولی لب پر از عربیست 

صحیحش این است:

زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است

عربی دانستن حافظ یا دیگران ارتباطی به علاقه آنها نداشته است جریانات دیگری وجود داشته

یا مصرعی که اشاره کرده اید: «شیخ ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت» اشتباه است.

درستش اینه: پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

 

کاش وقتی در باره حافظ کتاب می‌نویسیم لااقل در نقل اشعار دانا باشیم.

فرهاد گلزار در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۷ - گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشد:

غالب اشعار سعدی در سادگی کلام است

به نظر من معنی بیت دوم پرده بر بی .....یعنی ستار و پرده پوش کسی مشو که هر لحظه خود پرده در خود است و بی حیایی میکند

Abbasrapper در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴:

درود بر همگی، بیت سوم و نهم رو اگه کسی میدونه توضیح و تفسیر کنه ممنون

علیرضا ساعتچی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:

دوستان اگر کسی مطالعاتی در باب ادبیات عرفانی ایران داشته باشد متوجه میشود که حدیث گل و بلبل فقط مربوط به عشق زمینی است ولی عشق زمینی هم جزیی از راه سلوک حافظ است.

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۲۲ در پاسخ به خسرو دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۴:

سیاوش چون زمان مرگش رسید  گروی زره سرسیاوخش را  به خنجر برید - گروی زره کشنده سیاوش است

۱
۱۳۳۹
۱۳۴۰
۱۳۴۱
۱۳۴۲
۱۳۴۳
۵۷۲۹