قمر مصلح بدخشانی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۱۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۷:
در مصرع اول بیت دوم به جای پخت، ریخت باید نوشت، پخت در اینجا معنایی ندارد و ریخت با مصرع اول و در مصرع دوم بیت با نزول مطابقت و همخوانی دارد،
ق. مصلح بدخشانی
صدرا بهاری در ۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
در بیست سعدی تو کیستی ......که ما صید لاغریم... سعدی از زبان چه کسی داره حرف میزنه؟ به خودش میگه توکیستی و بعد میگه ما صید لاغریم. متکلم و مخاطب این بیت چه کسانی هستند واقعا برام سواله؟
مهران در ۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۴ در پاسخ به شرح سرخی بر حافظ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
قدر مسلم شکوه از بستن میخانه نیست، توقع که ندارید حافظ قرآن و یک ادیب بزرگ می پرست باشه. اصلا مگه چنین کسی وجود داره. شما با این فلسفه نمی توانید بسیاری از غزل هایی که عرفان و دین توشونرک تر مطرحه توضیح بدید.
احمد رحمتبر در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴۰:
در کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی که مرجع کاغذی گنجور نیز میباشد، در پاورقی این حکایت به عنوان بدل دو بیت آخر، چنین آمده است:
دست سلطان دگر کجا بیند / چون به سرگین در اوفتاد تُرُنج.
نخورد تشنه آب از آن کوزه / که گذشته است بر دهان سِلُنج.
سلنج یا سه لنج یا سکنج یا لب شکری یعنی کسی که لب پایین او شکافته باشد. سعدی در اینجا به معنی دهان گندیده به کار برده است.
saar در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۸ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » تصنیفها » مرغ سحر (در دستگاه ماهور):
دکتر ملک نصری، احیانا "ضمن" درست نیست؟ و توی همچین متنی که نوشتید، نوشتن "واقعا" بهتر از "واقعن" نیست؟
پژمان هزپی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۹ - قصهٔ آغاز خلافت عثمان رضی الله عنه و خطبهٔ وی در بیان آنک ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قول:
البته منظور از بوعلی سینا در این ابیات وابیات مشابه اندیشه های فلسفی است نه شخص خاصی مثل ابوعلی سینا که به نماد فلسفه و منطق مشهور شده است که مولانا فلسفه را در مراحل پایین از شناخت حقیقت ولنگان می پندارد.اشکالی که بر این ابیات وارد است اغراق مولانا در وصف عثمان می باشد که با اغماض از عملکرد ضعیف عثمان او را تا حد عارف والایی بالا برده و پایین نیاورده است!!...
محمدتقی رحیم خانلی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ فایز » ترانههای فایز بر اساس نسخهای دیگر » دوبیتیها » شمارهٔ ۲۵:
این دو بیتی بدین صورت هم ثبت شده است.
رخ تو کعبه و معراج ، ابروت
صفا و مروه است چشمان جادوت
طواف کوی حسنت حج فایز
حجر بوسم سیه خالی که بر روت
در سکوت در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۹:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
در سکوت در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
فاطمه زندی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹:
غزل ۱۳۹ سعدی
وزن : فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
۱_دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت
غمت از سر ننهم گر دلت از ما بگرفت
۱_معنی غمت باعث شد که دلم دست به دامن صحرا شود و بدآن پناه برد ، اما اگر چه دلت از ما ملول شد ، غمت را از سر بیرون نمی کنم .
[کنایه : دامن چیزی گرفتن ( توجه به چیزی کردن و به آن پرداختن )
جناس تام : گرفت ( اول ) به چنگ گرفت ، گرفت ( دوم ) ملول شد .]
بیت دوم
خال مُشکین تو از بنده چرا در خط شد
مگر از دود دلم روی تو سودا بگرفت
۲_ چرا خال سیاه تو ازمن رنجی به دل گرفت ؟ همانا به این دلیل است که دود آتش دلم این سیاهی خال را در چهرهء تو به وجود آورده است.
[مُشکین : سیاه و خوشبو مانند مُشک
مگر : قید تاکید است ،همانا ،به درستی / دود دل : آه دل / سودا : سیاه
تناسب : دود ، سیاه]
بیت سوم
دوش چون مشعله شوق تو بگرفت وجود
سایهای در دلم انداخت که صد جا بگرفت
۳_دیشب هنگامی که اشتیاق تو مثل مشعلی تمام وجودم را روشن کرد، آنچنان دلم را زیر سلطه ء نور خویش قرار داد که صد جای آن را به آتش،کشید .
[دوش : دیشب ]
بیت چهارم
به دم سرد سحرگاهی من بازنشست
هر چراغی که زمین از دل صهبا بگرفت
۴_ آه سرد سحر گاهی من هر چراغی را که زمین
از سرخی شراب بر افروخته بود ، خاموش کرد .
[صهبا : مونث اصهب ، شراب انگوری ، شرابی که مایل به سرخی باشد/ کنایه : دم سرد ، آه حسرت / چراغ از دل صهبا گرفتن (درخشان شدن جام از صهبا ).]
بیت پنجم
الغیاث از من دل سوخته ای سنگین دل
در تو نگرفت که خون در دل خارا بگرفت
۵_ ای بی رحم سنگدل ، به فریاد من دل سوخته برس ، زیرا همین فریاد های من که در تو اثری ندارد ، در دل سنگ سخت اثر کرد و آن را خون کرد و آن خون به شکل لاله از دورن سنگ بیرون زد .!
[الغیاث : پناه می خواهم و داد رسی می جویم / گرفتن : اثر کردن / خارا : نوعی سنگ سخت و سیاه که مظهر سرسختی است.،/کنایه : دل سوخته : ( مصیبت رسیده و اندوهناک ، آزرده خاطر و پریشان و ستمدیده ).سنگین دل : بی رحم و سخت دل و جفا کار ، معشوق و محبوب ، / خون در دل خارا گرفتن (سنگ سختی چون خارا دچاررنج و غصه کردن / آرایه ء تکرار: دل ]
بیت ششم
دل شوریده ما عالم اندیشه ماست
عالم از شوق تو در تاب که غوغا بگرفت
۶_ دنیای تفکر و اندیشه ء ما این دل شوریده ای است که از عشق تو به دست آورده ایم ، ولی دنیا در اثر غوغایی که عشقت در آن بر پا کرده ، از شوق و شور پر تب و تاب گشته است .
[شوریده : پریشان و درهم و سر گشته ، غوغا : فریاد و فغان ، شور و مشغله ./کنایه در تاب بودن عالم ( نا آرام بودن و در رنج بودن عالم ).
بیت هفتم
دل سعدی همه ز ایام بلا پرهیزد
سر زلف تو ندانم به چه یارا بگرفت
۷_ دل سعدی همواره از روزهای بلا و گرفتاری بر حذر می ماند ، نمی دانم با کدام توانایی تن به بلای عشق داد و به سر زلف تو چنگ زد؟ ( یعنی سر زلف تو بلا و گرفتاری است .)
[ یارا : از مصدر یارستن ، قدرت و توانایی .]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
حبیب شاکر در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۲:
سلام بر دوستان گرانقدر
بیهوده غم جهان بیهوده چرا؟
بیهوده نه ای ز فکر بیهوده درآ
از بوده و نابوده و هست است زمان
بر بوده و نابوده مکن هست فدا
سپاس از توجه یاران
Hani Salek در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
الله الله زکه این قاعده اندوخته ای
کیست استاد تو اینها ز که اموخته ای...
چقدر عمیق و فوق العاده،
از سال ۸۸ همه نظر دادن
کی میدونه چی سر اونا اومده تا الان ❤️
احمد اسدی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۷:
در پاسخ به دوست گرامی کوروش:
اُستُن به معنای ستون هست و در واقع نگارش دیگری از واژه ی ستون. حَنّانه هم کلمه ای عربی به معنای بسیار گریه کننده است.
اُستُنِ حنانه یا همان ستون حنانه اشاره است به داستانی نقل شده در مورد پیامبر اسلام که مولانا و شعرای دیگری به آن اشاره کرده اند.
نقل است که پیامبر اسلام پس از نماز در مسجدالنبی و در هنگام سخنرانی به ستونی چوبی تکیه میداد اما پس از مدتی تصمیم گرفت به جای تکیه به ستون چوبی بر بالای منبر بنشیند. پس از این تغییر، صدایی از ستون چوبی شنیده شد که از طرف اصحاب به ناله تعبیر شده است. عطار در ابتدای کتاب منطق الطیر و در بخش نعت رسول میگوید:
کیست کو نه تشنهٔ دیدار اوست
تاا به چوب و سنگ غرق کار اوست
چون به منبر برشد آن دریای نور
نالهٔ حنانه میشد دور دور
آسمان بیستون پر نور شد
و آن ستون از فرقتش رنجور شد
این داستان از طرف شعرای دیگر و به خصوص مولانا هم چندین بار مورد توجه قرار گرفته برای بیان این مفهوم که چوب به عنوان نوعی از جماد هم از معنویت و احساس تاثیر پذیر است. به عنوان مثال از غزلیات مولاناست که:
بنواخت نورِ مصطفی آن اُستُنِ حنانه را
کمتر ز چوبی نیستی، حنانه شو، حنانه شو
و در داستانی در مثنوی معنوی به تفصیل ماجرای این ستون را نقل میکند:
استن حنانه از هجر رسول
ناله میزد همچو ارباب عقول
در این بیت مورد نظر شما:
یا رسول الله ستون صبر را
استن حنانه کردی عاقبت
مولانا میگوید که آنچه به عنوان ستون صبر بر آن تکیه میکرده نه تنها دیگر صبر و شکیبایی ندارد، بلکه عاقبت تبدیل به ستون حنانه شده که بسیار گریان است. در واقع شاعرانگی این بیت در تضاد معنای ستون صبر با ستون حنانه است. چیزی که شمس باعث آن شده و صبر را از مولانا ربوده است. بیت آخر غزل به گمانم تصریحی است بر اینکه همه این تبدیل ها از دانه به دردانه و آنچه به عنوان عاقبت برای راوی غزل اتفاق افتاده از سوی شخصیت شمس است.
فتوحی رودمعجنی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۲۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۱:
غزل در ستایش انسان است؛ با ابیاتی بسیار بلند در عظمت وجود آدمی آغاز می شود، در بیت سوم می گوید: (بالاتر ازین امکان نیست) «لیس فی الامکان اجمل من تناسب الوجود الانسانی»؛ اما از بیت چهارم آن نگاه بلند فرو می نشیند و بیت آخر هیچ تناسبی با آن آغاز بلند ندارد.
سفید در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۰:
ایمن و بیلرز شوم چونکه به پایان برسم...
سفید در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۰:
سوی فنا چه دیدهای سوی فنا چه میپری...
شروین پاداشپور در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۱۲ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ رهی معیری » منظومهها » خلقت زن:
سلام
بسیار ممنون از توجه شما به دیگر اشعار شاعران «شعر نو»
با مهر و احترام
شروین خالو در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۶:
ابیات و رباعیات خیام با جابه جایی یک ویرگول،،،معنی یا بهتر بگیم منظور شاعر ۱۸۰ درجه تغییر میکنه.مثلا در مصرع آخر اگر مکث رو بعد از «چنان» بکنیم میشه **کِش گذرانی گذرد** که «کِش»در اینجا معنی خوش میده و میشه= خوش گذرانی
حال اگر مکث را بعد از «کِش»بگذاریم و اینگونه بخوانیم:(چنان کِش،گذرانی گذرد!)
منظور این مصرع تغییر میکند و اینگونه به نظر میرسد که کلمه*کِش* به نحوه چگونگی صرف کردن عمر اشاره دارد و دیگر خوش گذرانی صِرف نیست و یک نوع مرام و مسلک زندگی کردن است،مثل درویشی یا قلندری.
حال اگر به جای ضمه زیر ( ِ) از زبرجد استفاده کنیم:
چنان کُش،گذرانی گذرد(بِکُش)
یا:
چنان کَش،گذرانی گذرد
این از انعطافیه که باستانی ترین زبان زنده حال حاظر جهان دارا میباشد.زیباست
Shahin R در ۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۲ در پاسخ به 7 دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۹ - حکایت اندر نکوهش غمازی و مذلت غمازان:
این شعری که گفتید متعلق به مولانا نیست.
قمر مصلح بدخشانی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۲۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۷: