گنجور

 
سعدی شیرازی
 

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب

در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب

نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس

آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند

چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | طیبات | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » نوا (مرکب خوانی) » آواز و نی

محمدرضا شجریان » نوا (مرکب خوانی) » ادامه ی آواز و نی (گوشت، فرود، بیات راجع، عشاق، قرچه، رضوی)

سالار عقیلی » بادۀ نوشین » چهارمضراب همراه با آواز مویه و مخالف

سالار عقیلی » از جان و از دل » ساز و آواز

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۴۱۵ » (بیات زند) (۱۱:۱۸ - ۱۲:۲۳) نوازندگان: پرویز یاحقی (‎ویولن) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: بگذار تا مقابلِ روی تو بگذریم

یک شاخه گل » شمارهٔ ۴۵۹ » (دشتی) (۰۹:۴۳ - ۱۵:۳۶) نوازندگان: عبادی، احمد (‎سه‌تار) خواننده آواز: ‏ایرج سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: بگذار تا مقابلِ روی تو بگذریم

محسن نامجو » جبر » ای کاش اسپاتیفای

سالار عقیلی » بادۀ نوشین » چهارمضراب همراه با آواز مویه و مخالف اسپاتیفای

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر 548 کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، چاپخانهٔ بروخیم، ۱۳۲۰، تهران » تصویر 853

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مجید سیدی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۳۸ نوشته:

به همگی دوستان هنردوستم پیشنهاد می کنم ساز و آواز و تحریر این شعر را که اثر آقای محمدرضا شجریان است بشنوید.

 

معین احمدی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۱۹ نوشته:

منم پیشنهاد می کنم نوار " نوا مرکب خوانی" ؛ اثر استاد شجریان و آهنگسازی استاد فقید پرویز مشکاتیان رو بشنوید.
فوق العادس!

 

سعدی شیرازی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۴ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۱۳ نوشته:

دارم این شعر رو با صدای شجریان گوش میدم
باور کردنی نیست..

 

mohandes در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۰۲ نوشته:

این شعر را همراه با آلبوم "نوا" از استاد شجریان در دیار غربت بارها و بارها مشغول گوش دادن هستم ای داد که چه حال و هوایی دارد.

 

اصغر در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۰۳ نوشته:

با سلام وادب / جایی که سخن از سعدی استاد سخنوری ایران باستان است باید حتما به شیراز مهد تمدن ایرانی رفته و خاک پای سعدی را طوطیای چشم کرده بوسید.
امسال عید90 جای همگی خالی شیراز بودیم / چه حال عرفانی دارد آرامگاه بزرگ سعدی ...
<<>>
در ضمن چند تا عکس هم از شیراز تو وب لاگم گذاشتم حتما ببینید....

 

دفکوبان در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۵ دی ۱۳۹۰، ساعت ۰۸:۳۸ نوشته:

عاشق سعدی ام و شیفته ی اشعارش و این رو مدیون استاد شجریان هستم
سعدی و حافظ و...
رو با صدای استاد شجریان شناختم
شعر رو با صدای استاد شجریان فهمیدم

 

مهناز در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۳۸ نوشته:

سعدی تو کیستی؟؟؟ تو کیستی؟؟؟؟

 

مینا در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۷:۴۶ نوشته:

نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
این بیت رو دیروز کسی برای من ارسال کرده که زمانی همه وجودم بود و الان به خاطر یه سری مسائل مجبورم که از تماو وجودم خارجش کنم.خودشم می دونه و شاید به این خاطر این بیت رو برام پیامک کرده.به جز آرامشش دعا و آرزویی ندارم.
ازت متشکرم سعدی به اندازه تمام لحظاتی که تا الان زندگی کردم به خاطر حرفهای دلت که مکتوبشون کردی و جاودانه شده اند.

 

ع.ا. باستانفر در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۳۴ نوشته:

تصنیف این شعر در آلبوم «نوا» (استاد شجریان و زنده یاد مشکاتیان) واقعا محشر است. یعنی معنی شعر رو انسان به خوبی میتونه در این تصنیف درک کنه.
پاینده باد استاد آواز ایران.

 

ناشناس در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۱۲ نوشته:

شنیدن تمام اشعار بزرگان با صدای شجریان لطف دیگری دارد

 

یونس در ‫۹ سال قبل، دو شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۰۹ نوشته:

استاد شجریان تو این آلبوم با نوا شروع میکنه بعد به بیات تغییر دستگاه میده (مخصوصاً اوجهایی که تو آواز بیات میگیره خیلی زیبا و دلنوازه )و در نهایت بازهم در نوا فرود میاد واقعاً فوق العاده است

 

حامد در ‫۸ سال و ۱۲ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۱۶ نوشته:

حدود 12 سال پیش زمانی که 20 سال داشتم شروع به شنیدن آثار استاد شجریان کردم، از اونجایی که دستگاهها رو نمی شناختم بر حسب اسم آلبوم شروع به شنیدن اونها می کردم و وقتی که به آلبوم نوا رسیدم تا چند ساعت در سکوت مطلق فرو رفتم...حس و حالم رو نمی تونم بیان کنم و تقریبآ از اون زمان به عمق معانی اشعر سعدی پی بردم...خدا سایه استاد شجریان رو سالیان سال بر سر هنر سرزمینم حفظ کنه.

 

حمیید در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۳۱ نوشته:

تا سی سالگی به اشعار حافظ خیلی علاقه داشتم...اما از این زمان به بعد ضمن حفظ ارتباط روحی با حافظ به سعدی علاقه ویژه ای پیدا کردم.گویا بعد از سالهاآشنایی و حفظ اشعا راو تازه معنی ژرف اونها رو پیدا کردم..سعدی خیلی در بین پارسی زبانها کوچکتر از آنچه که هست معرفی شده است.این شعر و شعر بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران ....رو برای کسی که خیلی دوستش دارم و ازم خیلی دوره بعد از رفتن دوباره اش فرستادم...

 

نهاوندی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۲۸ نوشته:

دربیت دوم می بایست می نوشت جور است در جدایی و شوق است در نظر و نه بلعکس،
چراکه انسان از جدایی یارش به شوق نمی آید !!!

 

محسن صاحی فرد در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۱۵ نوشته:

درود
مستانه ترین و شورنگیزترین شعری که می توان برای دوست داشتن - سرود را پیامبر سخن سعدی آخرزمان گفته است.
روح آدمی به خرسندی خطیری میرسد وقتی با نوای استاد شجریان و گفته های سعدی در تنهایی دنج خود - نجوا کنان به این بزم یک نفره - ادامه می دهد.
لذتی به تحصیل انسان میرسد که فئقش متصور هیچ ذهنی نیست.
به پندار من - بگفته خود سعدی حد همین است، زیبا سخنی را

 

رضا کاشی ساز در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۳۴ نوشته:

دوست داشتم در مورد این شعر چیزی بنویسم و آفرینی به سعدی بگم اما واقعا زبان از وصف گفتار شیوای سعدی ناتوانه. روحت شاد.
من هم همچون دیگر دوستان پیشنهاد می کنم آلبوم نوای استاد شجریان رو به همراه این شعر گوش بدید.

 

مهسا در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۳۶ نوشته:

دوستان پیشنهاد میکنم این شعرو با صدای محسن نامجو هم گوش کنید .آهنگ "ای کاش".واقعا محشره

 

علی مرادی در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۴ دی ۱۳۹۱، ساعت ۰۴:۰۹ نوشته:

برای جناب نهاوندی:
درجدائی همیشه امید و شوق وصل هست و سعدی میخواد بگه تازه وقتی به یار میرسی هم با جور بیوفائی یار مواجه میشی اما سعدی ترجیح میده در کنار یار باشه و جور یار بکشه چون طاقت دوری یار و در اشتیاق وصال موندن رو نداره.

 

امیر در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۸ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۳۵ نوشته:

به نظر من کل شعر یه طرف بیت زیر هم یه طرف:
"گفتی ز خان بیشترند اهل عشق من/از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم"
یک دنیا معنی تو این بیت هست که یکیش از دید من این هست:
مصرع اول: خداوند هنگامی که روح انسان را در جسم او یعنی گل وجود آدمی دمید گفت که ارزش این مخلوق من که از روح خود در او دمیدم از خاک بیشتر است .زیرا آنان کسانی اند که به واسطه ی داشتن روح دارای عشق الهی هستید.
مصرع دوم:و سعدی می گوید که ما آنقدر گناه کردیم که ارزش ما از خاک که پست ترین ماده در عالم هست نیز کمتر است.

 

نوا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۴۹ نوشته:

من منظور سعدی رو از صید لاغر و کلاً بت آخرش متوجه نشدم میشه راهنمایی کنید؟

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۰۸ نوشته:

یعنی در حلقه کمند یار ما أسیر شده ایم و سعدی میفرماید که من صید خوبی هم نیستم و از من بهتر از شکار های فربه تر فراوان است

 

مرتضی ثقلینی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۰۷ نوشته:

این غزل به خودی خود عمیقا در انسان تاثیر میگذارد حالا اگر این شعرو همزمان با صدای استاد شجریان در البوم نوا گوش کنید زیبایی دو چندانی داره و اون لحظه است که اشک ریختن معنی پیدا میکنه

 

علی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۲۴ نوشته:

ما با توایم و با تو نه ایم این چه حالت است

 

طاهر خورشیدی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۰۸ نوشته:

واقعا روحت شاد سعدی.
تعبیری هست در ادبیات ما که با این مضمون که عارف برای این میره میخانه که صورت ساقی رو توی جام وقتی داره براش می میریزه ببینه و مست بشه (نه از می از جمال ساقی!). فکر می کنم از حافظ باشه:
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ---- ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
خود سعدی هم داره این مضمون رو :
عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقی ---- وز می چنان نه مستم کز عشق روی ساقی
الان فکر می کنم من که مست شدم با این شعر حیف که خود ساقی رو نمی تونم ببینم
و فکر می کنم به اثری که یه موسیقی ایرانی خوب داره توی آشنا کردن مردم با گنجینه عظیم ادبیات ایران. شاید 10 سال از اولین باری که آواز استاد شجریان رو شنیدم می گذره. هنوز صداش توی گوشمه. مخصوصا شاه بیتش به نظر من:
شوقست در جدایی و جور است در نظر --- هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
مایه نوا گوشه گردانیه
از همه دوستان هم تشکر می کنم و حتما تصدیق می فرمایند این زبان ساده و روان سعدی که بعد از این همه سال راحت درکش می کنیم میراث بزرگ ماست که باید حفظش کنیم.

 

انتظار در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۴ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۲۳ نوشته:

نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب............
یادم افتاد به اون بیت از حضرت حافظ....
نمی کنم گله ای، لیک ابر رحمت دوست
به کشته زار جگر تشتگان نداد نمی....

 

مهدی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۲۴ نوشته:

خدمت دوستان وشیفتگان ادب وموسیقی سلامی گرم دارم بنظر این حقیر در این شعر گذاشتن صحیح است چون بمعنی اجازه دادن است نه انجام کاری که چیزی جابجا شود یا نه واین مورد را میتوان یک استثنا فرض کرد . حتی درتمام لغتنامه ها هم گذاشتن بمعنی اجازه دادن است درحالی که اگر شعر با (بگزار )شروع شود کل معنی بهم میریزد چون گذاشتن بمعنی ادا کردن صحیح است متشکرم و از نظرات لذت بردم

 

mehdi در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۵۷ نوشته:

باعرض معذرت بخاطر اشتباه تایپی گذاشتن بمعنی اجازه دادن وگزاشتن بمعنی ادا کردن است بااین معنی میشود (اجازه بده از مقابلت بگذریم )

 

مهدی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۳۴ نوشته:

دست شما وتمام کسانی را که درعرصه هنر وادبیات عمرشان را زینت میبخشند میبوسم و(اینگونه مباحث لازمه پیشرفت است)
درمحضراستادفقید جلال ذولفنون بودیم که بحث درگوشه عراق بایکی از دوستانشان داشتند
این جمله را از ایشان به یادگار دارم
اصلا قصد تخریب کسیرا نداریم واینکه زمانی برای اموختن صرف میشود تلف نمیشود بلکه اندوخته میشود
درهرحال رنجیده خاطرنباشید زیرا که ادبیات ما اینرانمیخواهد
متشکرم بهامیدخداباز ازنظرات شما منتفع خواهیم شد

 

ارغوان در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۸ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۳۴ نوشته:

نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
معنی این بیت رو میشه یکی از دوستان برای من باز کنه

 

ارغوان در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۸ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۳۶ نوشته:

نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
امکانش هست یکی از دوستان معنی این شعر رو برای من باز کنه

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۸ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۰۳ نوشته:

ارغوان جان این شعر رو راست است سعدی می فرماید نه از تو مهرورزی و عاشقی می توانم انتظار داشته باشم و نه می توانم عشق دیگری را در سر بپرورانم .چه بسا شما بیش از این چیزی بخواهید ؟

 

حسن خدابخش در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۴۸ نوشته:

نه بوی مهر می شنویم نه صلح ای عجب

 

دکتر ترابی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۲۰ نوشته:

دوستداران سعدی در باره‌ی دومین بیت بسیار نوشته اند ، فراموش نشود که روی سخن اینجا با معشوقی است که مشتاق جدایی است و نگاهی اگر به عاشق می افکند از سر جور و خشم است و هم از این روست که شیخ طاقت شوق معشوق ندارد و جور را که شاید نیم نگاهی در آن باشد به می داند و المعنا فی بطن......

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۷ نوشته:

مهدی مهربانم درود بر شما البته من بسم الله الرحمن الرحیم را هم اینگونه ترجمه می کنم به نام پروردگار مهربان مهربانم . و تو مهربان مردی هستی درود به شما و چه بلند پایگاه تر برای مردم از مهربانی .

 

سجاد از کاشان در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۳۱ نوشته:

سلام برای بهتر فهمیدن مفهوم شعر های سعدی باید چه کار کرد؟؟ ممنون میشم جواب بدید...

 

علیرضا پیشگو در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۴۴ نوشته:

سلام بر زبان فارسی سلام بر شجریان .شکر شکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به نابودی میرود.عزیزان ای کاش یک تدبیر منطق پسندانه ای برای نجات زبان فارسی اندیشه میشد.والله که ما مسئولیم.این را از آن گفتم که از همین حالا عمر زبان فارسی را تعیین کرده اند لذتی را که تو بفهمی ز دلارایی این/هوش دار هان که پس از ما به مقامی برسد/خوشتر از نقش زبانم به تصور ننمود/ننموده است بدین فهم و نه بنماید هیچ/ایدل از قامت سرو تو خم افتد غم نیست/جانب اهل زبان گیر و فرو نگذارش/مادری چون تو ندانم که به جان آمیزی/گوهری چون تو ندانم که به گوش آویزی/ای دریغ از سخن پوچ و عمل های عجب/ادعا های خرابی به سرانجام فنا

 

مژگان در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۸ نوشته:

خدا قوت دوستان
منظور از کلمه سر در بیت چهارم(......هم بر آن سریم) چیست؟
پ.ن:به لغت نامه دهخدا مراجعه کردم منتها چندین معنا رو نمایش داد من معنای این کلمه رو در این بیت میخوام برای فهم بهتر بیت

 

MOHANDES در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۸ نوشته:

این آلبوم را در 21 دیماه سال 1389 در ایرلند گوش دادم و الان پس از 4 سال بطور اتفاقی دوباره البوم را پیدا کردم و گوش دادم حس و حال عجبیی دارد این آلبوم و سعی کردم برای چندین تن از دوستانم بفرستم.

 

محمد در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۹ نوشته:

با سلام
خدا را شاکرم بدان جهت که همچنان مردمانی از سرزمین ایران هستند که به شعر و موسیقی اصیل علاقمند میباشند.خواهشمندم بزرگترها بیت زیر را تشریح بفرمایند به ویژه مصرع نخست:
ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب/در حلقه ایم و با تو چو حلقه بر دریم

 

دکتر ترابی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۰ نوشته:

با درود خدمت دوستان نادیده (آنگونه که امروز میگویند : اهالی گنجور!! و یا اصحاب گنجور!!)
داستان بگزار و بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
مطلع غزل، این کمترین را نیز به گمان انداخت، ای دل غافل ! نکند بگزار است و من به نادرست بگذار می خواندم و ...
از این رو به فرهنگ معین ( که در درستی اش خلاف نیست، بل اجماع است ) مراجعه کردم و در برگ3205 از جلد سوم در معنای گذاشتن شماره 6، هشتن، اجازه دادن و رخصت دادن را یافتم با شاهدی از شیخ، در گلستان به همت فروغی:
بگذار ، که بنده کمینم تا در صف بندگان نشینم
خاطرم آسوده گشت، شما نیز بگذارید خاطرتان آسوده باشد.

 

دکتر ترابی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۰ نوشته:

دوست نادیده جناب مهدی:
از سخنان مهر آمیزتان سپاسگزارم، گرچه به سال از روزگار دانشجویی ام در دانشگاه تهران بسیار سالها گذشته است ؛ به دل هنوز دانشجویم و مصراع معروف حکیم توس : میاسای زآموختن یک زمان را از یاد نبرده ام
تندرست و شادکام بوید .

 

آریس در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۲۵ نوشته:

چت تو سرت بخوره شته! به گند نکش اینجا را
مدیر سایت گنجور لطفی نما و شر این شته رو پاک گردان

 

Merce در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۱۶ نوشته:

جناب محمد عزیز
خواسته بودی بیت
ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب
در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم
را کسی توضیح دهد
کسی معنی نکرد
بگزار تا کمی روش اش کنم شاید دیگری نیز به کمک بیاید
حتما برایت پیش آمده که معلم در حال درس دادن بوده ولی تو به فکر دیگر در دنیای دیگری بوده ای
یعنی در کلاس درس بوده ای ولی حقیقتا جای دیگری بوده ای
یعنی در کلاس بوده ای ظاهرا ولی باطنا جای دیگر . میتوانی به معلم بگویی
مابا توایم و با تو نه ایم
و اما مصرع بعد میفرماید باتو در یکجا و یک حلقه نشسته ایم ولی مانند دق الباب در خانه هستیم یعنی گویی درین حلقه نیستیم یا هنوز در جمع و حلقه ی تو در نیامده ایم و خلاصه اینکه از تو غافل ایم و گوید که این عجیب است
امید که مطلب کمی روشن تر شده باشد
تا استادان چه بگویند
با ارادت
مهری

 

دکتر ترابی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۰ نوشته:

شمس گرامی، در حد توان خویش
نمی گذارم و نخواهم گذاشت کین قند پارسی ذره ای از شیرینی اش کاسته شود، شکرستانی که مارا از چهار گوشه جهان به هم پیوسته است.
و اما بعد، . از دشمنان برند شکایت به دوستان ....
شما چرا؟
معلم میانه سال فارسی؟؟
شما چرا به سعدی تاخته اید؟؟
کسی برتر و بالا تر ازو می شناسید؟
یکی ( کسی ) مانند من جستی؟. زهی بد عهد سنگین دل!!
مجو!! کاندر وفاداری نخواهی یافت مانندم. آری
استاد توس تخم سخن را پراکند این تخم اما در گلستان و بوستان ، در کشتزار طیبات و بدایع و خواتیم و غزلیات قدیم و ...،پرورش یافت ، بالید و به بار نشست تا امروزسرفرازانه خوشه چینان آن باشیم.
در باره چت و چت کردن !! من مردی پارسی زبانم مرا با چت کردن چه کار؟؟ با پوزش

 

Merce در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۵ نوشته:

جناب ترابی
همت شما را تحسین می کنم
عالی نوشتید از استاد توس
ببینید از این همه حاشیه نویسان فقط یک نوشته مورد اعتراض جدی بقیه عزیزان قرار گرفته که امید میرود در نوشتار خودشان تجدید نظر کنند ، اگر چه به افکارشان پایبند باشند
موفق باشید

 

آریس در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۴ نوشته:

بزرگواران اشتباه برداشت نکنید.من دیشب شاید سد تا از غزلهای سعدی رو ورق زدم
هر صفحه ای یکی به نام امیرخان چت – هند چت بیتا چت|ایلیا چت|نانسی چت | بیتا چت|ایلیا چت|نانسی چت مثلا تبلیغ میکنه که در شان ادبیات پارسی و به ویژه سعدی نیست،آخه هر چیزی جایی داره.
سپاس

 

آریس در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۰ نوشته:

یکی به من بگه چرا باید تذرو،پذیرش،گذاشتن،گذشتن و ... با ذ نوشته بشه؟ تاریخچه این کار به کی و کی چی برمیگرده؟
با نگاه به اینکه باور داریم ذ عربی هست.

 

دکتر ترابی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۲ نوشته:

گر چه سهوالقلم است و بخشودنی، اما چون روی سخنم با استاد زبان و ادبیات فارسی بود ،
بهتر دیدم به اصلاح آن بپردازم:
خرده خرد خام به میخانه نبرده( و نه نبرده ام)

 

خسرو در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۰ نوشته:

برای آقای امیر که برای درک و تحلیل بیت:
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
به دنبال اسطوره ی آفرینش انسان و دمیده شدن روح در انسان و ... رفته است،
بایستی توضیح داد که خاک در مصرع اول مفهوم کمی (گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من) و در مصرع دوم مفهوم کیفی (از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم) دارد. دانستن همین نکته برای درک فرم و محتوای این بیت و لذت بردن از آن کافی است.

 

محمد سالاری در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۹ نوشته:

من درباره بیت نخست، ایرادی دارم. فکر می کنم بیت درست این باشد:بگذار تا مقابل کوی تو بگذریم دزدیده در شمایل روی تو بنگریم.

 

کسرا در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۵۰ نوشته:

سعدی جان بقول خودت... قیامت می‌کنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن... عاااااالی بود شعرت... امیدوارم توو بهشت ببینمت سعدی عزیزم... خیلی خاطرتو میخوام...♥♥

 

ساحله در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۵ نوشته:

به عقیده شخصی من ، این هنر یک هنرمندی مثل استاد شجریان هست که با صدای دلنشین خود میتونه ما رو با سخنان بزرگانی چون سعدی و مولانا و حافظ و ... رو انس بده و بیشتر آشنامون کنه

 

ناشناس در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۳۳ نوشته:

تسلی خاطر داغ عزیزم
که شعرش می دهد با جان پیوند...

 

امیر در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۳ نوشته:

سعدی واقعا تو کیستی که من در سالگرد تو سیاه پوش می شوم؟حقا که شیخ اجل و فرمانروای ملک سخنی.

 

خداوندگار آواز: سیاوش در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۴ نوشته:

حقیقت دوست جان که بعید میدونم اسمت همین باشه. نیازی نیست تو بگی بقیه چیکار کنن. داعش هم میگه من خداشناسم و کار درست رو من انجام میدم. تو هر جور که راحتی زندگی کن اما دخالت در سبک زندگی دیگران نکن. خداشناس...!

 

همیشه بیدار در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۲ نوشته:

حقیقت دوست جان شما از مجالس رقص و پایکوبی مولانا چه میدانی؟ علامه طباطبایی که تفسیر المیزان را نوشته موزیک میزده. جناب ملا محسن فیض کاشانی دروقت نماز از موزیک و خواننده زن (خدمتکار ایشان) استفاده میکرده. استاد مهدی الهی قمشه ای و پسر ایشان دکتر حسین الهی قمشه ای اهل موزیک بودند و هستند. با جرعت میتوان گفت که بیشتر عرفا اهل موزیک و هنر بوده اند. شما چه اشکالی در موزیک و خواندن با صدای خوب میبینید؟

 

ناشناس در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۸ نوشته:

همیشه بیدار
مراقب باش فرزندم ، چه می گویی؟
دست بردار اقا جان

 

سید در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۲۱ نوشته:

همیشه بیدار گرامی
آفرین
پس همه ی این جانماز آبکشیدن ها تظاهر است
سر نماز هم کنیز ایشان آواز می خوانده
صاحب المیزان رو بگو حتماً پیانو میزده
گر تو قرآن بدین نمط خوانی ، ببری رونق مسلمانی

 

همیشه بیدار در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۵:۱۳ نوشته:

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

 

سید در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۰۷ نوشته:

گر مسلمانی به تزویر و دروغ است عزیز
من و آن وادی کفران و فراخای گریز

 

ناشناس در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۲۷ نوشته:

همیشه بیدار ، من کاری به ان عتیقه ندارم ولی این چه حرفی بود که زدی
خواهش می کنم افاضه نکن

 

همیشه بیدار در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۳۹ نوشته:

دوست ناشناس عزیز: چه حرفی را میگویید؟ کدام اشتباه بود؟ شما چه مشکلی در موسیقی میبینید؟

 

ناشناس در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۸ نوشته:

همیشه بیدار محترم
ان چه که عرض شد ، اما و اگر ندارد
اگر به استاد و مرشد اعتقاد داری بپذیر
و دیگر ان حرف ها را مزن

 

ناشناس در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۱ نوشته:

می گریزد زاهد خشک از سماعِ شعر تر
فیض را این گفتگوها سود دارد اندکی

 

همیشه بیدار در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۱ نوشته:

ناشناس عزیز: ما حرف شما را پذیرفتیم، شما جواب این سید را خود بده ! شب خوش!

 

بهروز در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۵ نوشته:

بوالعجب درست است لطفا درست کنید

 

امین در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۶ نوشته:

پیشنهاد میکنم آواز این غزل رو با صدای استاد ایرج و سه تار استاد عبادی در برنامه 459 شاخه گل بشنوید..واقعا پاهای آدم از رو زمین بلند میشه.

 

۷ در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۲۹ نوشته:

شوقست در جدایی و جورست در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
برای فهمیدن این بیت کافی است شوق رو به معنی آرزومندی همراه نگرانی و اضطراب گرفت
در دوری و جدایی آتش شوق و انتظار ما را میسوزد و زمانی که نزد تو باشیم نگاه ستمبار تو را ولی ناز ستمت

 

کسرا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۴۶ نوشته:

امین جان درود بر تو

 

ესმაილ სეფიამა در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۲۳ نوشته:

با سلام به سروران عزیز،
بنده اصلا شعر سعدی را مطالعه نکرده ام ،فقط وقتی از استاد بزرگوار شجریان شنیدم ،واقعا به اعجاز این شاعر و شعرش ایمان پیدا کردم،
واتفاقا بر خلاف نظر بعضی دوستان ،عرفان شعر را بیشتر درک کردم،وهر روز گوش میدم به این تصنیف زیبا و اعجاب اور،
با ارزوی سلامت استاد بزرگ شجریان و درود نثار روح سعدی شیراز خدا نگهدار

 

فرهاد ن در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۳۸ نوشته:

نوا مرکب خوانی با نوای شجریان یکی از عجایب تاریخ موسیقی سنتی است. شاید سعدی استاد سخن باشد اما بی شک با شجریان در عصر جدید احیا شده است. شجریان به شعر حرمت می دهد.

 

محمد خدادادی در ‫۵ سال قبل، شنبه ۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۱۸ نوشته:

در پاسخ به نهاوندی گرامی:
درود بر شما. در بیت دوم اگه به مصرع دوم اش توجه کنید :
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
نشون میده که مصرع اول درسته :
شوقست در جدایی و جورست در نظر
مصرع دوم میگه در حالی که در نظر بر یار سختی هایی وجود داره ، با این حال ترجیح میدم که جور رو تحمل کنم ولی پیشت باشم و نمی خواهم دور از تو باشم و در آسایش چرا که چشیدن راحتی که از تو دور باشم به کامم تلخ است و غیر قابل تحمل .
هر چه گفتیم جز حکایت دوست
در همه عمر از آن پشیمانیم
سعدیا بی وجود صحبت یار
همه عالم به هیچ نستانیم
اگه منظور شما رو لحاظ کنیم و مصرع اول رو بر عکس کنیم این طور میشه : جور است در جدایی... اونوقت از مصرع دوم که میگه هم جور به ....، چنین برداشت میشه که سعدی دوری از یار رو می خواد تا نظر بر یار که مردود هست .
و اگر مصرع دوم رو هم به همراه مصرع اول بر عکس کنید : "جور است در جدایی و ......" و " هم شوق به ...." پر واضح هست که شوق بهتر از جور است لذا این هم مردود است.
لذا به نظرم بیت اول که ازخودگذشتگی در ازای شیرینی نطر بر روی دوست رو نشون میده درست بوده و سعدی برای نظر بر یار حاضر است سختی ها ی راه عشق رو تحمل کنه و از خودبگذرد.

 

۷ در ‫۵ سال قبل، یک شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۵۵ نوشته:

آلبوم «نوا» هشت قطعه دارد و در آواز آن که به صورت مرکب خوانی است، گوشه هایی از نوا، شور، بیات ترک و سه گاه اجرا می شود. «پرویز مشکاتیان»، سرپرست گروه عارف و نوازنده سنتور، آهنگسازی آلبوم را بر عهده داشته است.
همنوازان گروه عارف «منصور سینکی»، «جمشید عندلیبی»، «محمد فیروزی»، «اردشیر کامکار»، «بیژن کامکار» و «ارژنگ کامکار» هستند و «محمد موسوی» نیز در آوازها با «شجریان» همراهی می کند.
در آین آلبوم اشعار از سعدی، بابا طاهر و مولانا انتخاب شده اند.

 

۷ در ‫۵ سال قبل، یک شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۳ نوشته:

پخش آنلاین این قطعه :
پیوند به وبگاه بیرونی
پخش آلبوم از آغاز:
پیوند به وبگاه بیرونی

 

رامین امینی زارع در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۶ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۲۳ نوشته:

درودی برخاسته از جان،
سخن زیبای سعدی سهل و ممتنع است که در ادبیات جهان کم نظیر است.
سپاسگزارم لذت بردم.
رامین امینی زارع

 

محمد روف مفتی زاده در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۹ نوشته:

اون دوستی که گفته باید می نوشت جورست در جدایی و شوقست درنظر بسیار از موضوع پرت هستند. برادر عزیز این اشاره به آیه لن ترانی در قرآنست که موسی از خدا خواست ببیندش و چون ذره ای از نور خدا بر کوه تور افتار موسی داشت از نظر و دید محروم میشد یا ساده بگویم کور میشد. حضرت سعدی درود بر تربت پاکش فرموده ای خدا در ندیدنتـشوقست و در دیدنت جور و سختی ولی من به همان حور و سختی و نابینا شدن راضی ام و توان دوری ندارم

 

فرشید فلاحی در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۱ نوشته:

یافته های حقیر
سلام ودروووووود براستادان
آنچه در شروعِ این غزلِ زیباست لحنی التماس گونه و خواهشی است نه امری ودستوری، نیم نگاهِ پنهانیِ عاشق به معشوق برایش کافیست زیرا طاقت مفارقت ندارد و تلخیِ هجران و فراق را به شوق دیدار سپری می نماید اما در دیدار سختیِ فراق جانسوز است در بادی امر لف ونشر مشوش می رسد اما با اندکی درنگ می توان به عمق تفکر شاعر رسید تکرار واژه ها وجناس های تام برزیباییِ این غزل افزوده است و شیخ اجل کارگردانِ ماهرِ واژه ها است سر در قدم افکندن کنایه از خاکسار بودن وحتی قربانیِ راه عشق شدن است واین نهایتِ تواضع در برابر معشوق است چنانکه عبد در مقابل معبود سر بر خاک می نهدو همچنین کمتر از خاک بودن .... با معشوق بودن و بی او بودن حدیثِ حاضرِ غایب است و تضادی زیبا وکنکاشی ذهنی است در حلقه ی ارادت ایم اما چون حلقه ی در که بیرون در است اما با دراست واز درون خبر ندارد یکی دیگر از هنر نمایی های این استاد سخن است حلقه در این غزل سه بار تکرار شده است هر بار در معنی متفاوت واین مهارت استاد در بکار گیریِ واژه ها است تضادِ زیبای دوست ودشمن بر زیبایی شعر افزوده است اما در نهایت به مصداقِ لطف آنچه توفرمایی ،عاشق مطیع محض است و با دلیلی زیبا دلِ خویش قانع می دارد که اگر چه مقبول ِمعشوق نگشته زیرا لایق نبوده و درکمند معشوق صیدهایی بس توانا بوده اند

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۷ نوشته:

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
کلمه "نه" در اینجا هجای بلند است و همانند "نی" کشیده خوانده می شود..

 

فرخ در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۴۲ نوشته:

سخن کم گوی تا در کار گیرند ....که در بسیار بد بسیار گیرند
شعر گویای خودش هست؛این همه حرافی برای چیه؟!
دو سه نفر هم خوندش که در اول حاشبه ها هم ذکر شده و تکرارش واقعا بیمورده.

 

۷ در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۰ نوشته:

یک روز با آقای موسوی و چند تن از دوستان دور هم بودیم که این غزل اجرا شد. ایشان شروع کردند به نوا زدن و من دیوان را ورق زدم، این شعر آمد، بعد دیوان را ورق زدم، چیز دیگری آمد که بیات ترک خواندم و بعد سه گاه خواندم. همین طور ادامه داشت و من در وسط کار ایشان دیوان را ورق می زدم و غزل دیگری می آمد و می خواندم. به این شکل شروع کردم به مرکب خوانی و یکی از کارهای خوب همین مرکب خوانی سعدی است.» او درباره ی استفاده از اشعار سعدی می گوید: «سعدی روان ترین غزل را سروده و زبانش به روانی نثر است. این قدر اشعارش زیبا و خواندن آن راحت است که همه کس متوجه می شوند. خیلی خواننده مشکل ندارد که مثل شعر حافظ چه کند و موسیقی کلام را چگونه انتخاب کند تا بتواند عمق شعر را بیان کند. شعر سعدی لموس تر است و هر کسی با هر سوادی شعر سعدی را خیلی خوب می فهمد و برای خواننده هم خیلی راحت تر است که آن را ارائه کند. هر شاعری، موسیقی شعرش را خودش از اول روی شعرش گذاشته است و ما باید آن را کشف کنیم. وقتی کشف کردیم، خیلی خوب می توانیم آن را بیان کنیم. شعر سعدی برای آوازه خوانی که توانایی خواندن داشته باشد، خیلی روان و بهترین نوع غزل است. اما مولانا و بویژه حافظ را هر آوازه خوانی نمی تواند بخواند.» او البته درباره ی تلفیق شعر و موسیقی نظر خود را دارد: «وقتی می خواهیم مفهوم یک غزل را به شنونده انتقال دهیم، باید خیلی دقت کنیم که شعر فدای تکنیک های آوازی و چهچهه و مسائل موسیقایی نشود و هر دو با هم بال پرواز باشند؛ یعنی موسیقی و شعر هر دو با هم، آدم را ببرد. دستوراتی دارد که باید رعایت کرد. تاکیدها باید به جا باشد، کشش ها حد و اندازه دارد. تحریر نباید جایی باشد که فضای شعر را تحت تاثیر قرار دهد. شعر خودش ملودی دارد و ما را گرفتار می کند؛ تکنیک های آوازی هم هست که این ها را در بیان کلام نمی شود اجرا کرد؛ چون شعر فدا می شود. بنابراین بعد از بیان شعر اگر نیاز بود جمله ی موسیقایی شعرمان را با تحریر تمام کنیم، این کار را می کنیم. حتما هم این طور نیست که باید تحریر بدهیم. این است که همه دست به دست هم می دهد برای یک اجرای خوب.» او ماجرا را خیلی ساده تر هم بیان می کند: «خواننده باید همه ی تکنیک ها را بلد باشد، حالت سؤالی، خبری، ایجابی، امری، نهی و حاشا کردن را بلد باشد. یک نوع فن بیان در آواز هست. آواز عین همان دکلمه کردن است؛ منتها کمی کشش آن بیش تر است.» در این میان «محمدرضا لطفی» درباره ی سعدی و تاثیرش بر موسیقی ایران نوشته است: «نکته ی دیگری که در اشعار سعدی به چشم می خورد، پیوند کلمات در کنار هم و نرمی اصوات درآن است که شما این نرمی را در اشعار مکتب خراسان کمتر مشاهده می کنید. این نرمی و وصل اصوات که در لابه لای کلمات و واژه های سعدی نهفته است، پلکانی و چسبیده و موزاییک وار بودن آن است که با ساختار موسیقی ردیف و وصل گوشه ها و تغییر مایه های انطباق کامل دارد. اشعار سعید به خاطر اهمیت موضوعی و تخیل شاعرانه و ده ها دلیل دیگر، در بیشتر فرهنگ های اسلامی مطرح بود. خوانندگان فارسی خوان در بخش عمده ای از آسیای میانه دوره سامانیان که مرکز ادبیات فارسی بود، از اشعار سعدی استفاده می کردند. هم چنین ترانه سازان، نوازندگان و خوانندگان زیادی بر روی این اشعار موسیقی می گذاشتند. در سده های کنونی بیشتر خوانندگان از اشعار سعدی استفاده کرده اند. اگر آماری از ضبط صفحات قدیمی گرفته شود میزان استفاده از شعر سعدی در مقایسه با میزان استفاده از شاعران دیگر در آواز و تصنیف، از مقام بالاتری برخوردار است. نکته مهم دیگری که در رابطه با موسیقی دستگاهی وجود دارد مسأله رسمی بودن و فاخر بودن ملودی ها، کرسی بندی ها و ساختار مایه هاست. موسیقی دستگاهی همراه با غزل، به خصوص در شعر سعدی، در طی نزدیک به 700 سال چنان با هم درآمیخته است که شنونده قادر نیست بفهمد که شعر بر روی موسیقی گذارده شده یا بر عکس. شکل و محتوا از یک سو و فرم ساز و آواز از سوی دیگر عمل جدا کردن موسیقی از شعر را در اشعار سعدی بسیار سخت کرده که این از نزدیکی فرم غزل سعدی و شاید چند شاعر دیگر در تاریخ ادبیات ایران به فرم های موسیقی حکایت می کند. جا دارد که محققین محترم یعنی ادبا، شاعران و موسیقی دانان در این مورد تحقیق جامعی کنند. به همین دلیل است که هیچ ممنوعیتی برای حذف موسیقی نتوانسته روند رو به رشد موسیقی را متوقف نماید. نگارنده هشدار می دهد که، در صورتی که در ایران آوازخوانان کم شده و نتوانند به رابطه شعر به خصوص اشعار سعدی و حافظ با موسیقی پی ببرند و حکومت در این مورد به روند قانونمند موسیقی ردیفی و دستگاهی بی اعتنایی و کم توجهی کند، به موسیقی، به خصوص به رشد شعر و معرفی غزل به توده مردم لطمه بزرگی وارد خواهد آمد. به یاد داشته باشیم فرم ساز و آواز با غزل، به یگانگی رسیده و غزل سرایان راهی به جز این وسیله ناب هنری ندارند.

 

۷ در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۸ نوشته:

متن کامل و بدردبخور را در پیوند زیر ببنید:
پیوند به وبگاه بیرونی

 

۷ در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۷ نوشته:

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم
به راستی که ما ملت خاک بر سریم
پیوند به وبگاه بیرونی

 

روفیا در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۷ نوشته:

خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم؟!

 

فرشید در ‫۴ سال قبل، چهار شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۵۱ نوشته:

سلام
از سعدی بعیده دوبار شکایت رو تو یه بیت بیاره من تا حالا فکر میکردم بیت اینطور بوده:
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است حکایت کجا بریم
که معنیشم بهتر میشه چون وقتی دوست دشمن است دیگر نمی توان شکایت جایی برد و فقط میشود حکایتش را بصورت گله به بقیه گفت.

 

مهدیه در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۱ نوشته:

بخش هایی از این غزل را محمود اسچریکر و محسن نامجو در آهنگی بنام دوب دوامی به زیبایی خوانده اند

 

ایرج در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۱۷ نوشته:

در بیت
مارا سریست با توکه گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
صدای ضبط شده در مصرع اول ( سَریست ) خواند و در مصرع دوم نیز (سَر)برود هم بر آن (سَریم) خواند و در بیت سه مرتبه سَر آورده شده که بنوعی از مفهوم شعر بدور است ،اما بگمان من در مصرع اول (سِرّیست) باید باشد و در مصرع دوم نیزابتدا (سَر) و سپس در آخر (سِرّیم) باشد.
ما را سِرّیست باتو که گرخلق روزگار دشمن شوند سَر برود هم بر آن سِرّیم
با عنایت به کلیت مفهوم شعر این بیت بیان می کند که
مارا رازی باتو هست که اگر حتی سَر را نیز بدهیم برتو وفادار بوده و آن راز را آشکار نخواهیم کرد.
---
پاسخ: پیشنهادتان مشکل وزنی دارد و ... .

 

فاضل در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۹ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۲ نوشته:

در بیت ششم مصراع "ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب" به نظر من املای کلمه بلعجب غلط است و باید بوالعجب درست باشد. لطفا اصلاح شود. در واژه یاب هم این کلمه بدین شکل نوشته شده بود

 

حمیدرضا در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۹ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۸ نوشته:

@فاضل:
هر دو صورت در لغتنامه آمده (روی بلعجب و بوالعجب دو بار کلیک کنید و آنها را در لغتنامه ببینید).
در مورد این ترکیب (و ترکیب بلهوس یا بوالهوس) اختلاف نظر وجود دارد. نظر غالب ادیبان آن است که این دو واژه ترکیب پیشوند بل فارسی (که دلالت بر بسیاری می‌کند) با کلمات عربی عجب و هوس است. می‌توانیم آنها ترکیب (ابو)ی عربی با این واژه‌ها بدانیم که در این صورت سؤالی که عربی‌دانها می‌توانند پاسخگوی آن باشند آن است که آیا این ترکیبها اصلا در زبان عربی وجود دارند یا خیر (احتمالا خیر بودن جواب این سؤال باعث طرح مسئله فارسی بودن پیشوند این کلمه شده) و این که با ترکیب کلمه (پدر) عربی چه معنایی برای آنها در نظر می‌گیریم؟ بوالهوس مثلا عامل هوس است یا کسی که بسیار هوسباز است؟ بوالعجب عامل تعجب است یا چیزی که بسیار عجیب است؟ در نهایت طرز نوشته شدن آنها در نسخه‌های خطی هم می‌تواند راهگشا باشد.

 

nabavar در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۹ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۴ نوشته:

ایرج گرامی
گویا شما در مفهوم شعر مشکل داری.
مارا سریست با توکه گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
مارا سریست با تو ، به مانای آنست که پیمانی در مورد تو با خود دارم ، عهدی با خود بسته ام که بر سر پیمان خود هستم اگر که بر سر این عهد جان بدهم.
زنده باشی

 

حامد در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۳ نوشته:

جزو بهترین غزل هایی هست که من از سعدی دوست دارم که با صدای فوق العاده ی استاد شجریان زیبایی اون صدچندان شده
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من....

 

علیرضا در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۰ نوشته:

سلام، آخرین کلمه بیت هفتم را اصلا بفرمایید. بوالعجب صحیح است.

 

داود در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۰ نوشته:

a glorious performance by master SHAJARIAN

 

۴کبوتر در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۱ نوشته:

بسیار شعر زیبایی بود.
واقعا سعدی خیلیییی خوبه ....
ممنون از این پست زیبا، به وبلاگ من هم سر بزنید:
4kaboutar.blogfa.com

 

مهرداد در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۳۸ نوشته:

اگرخودجناب سعدی حضور فیزیکی داشت درزمان حال تنها این غزل بی بدیل رو،فقط اززبان استادشجریان میشنید،شعری محکم و پراحساس از حضرت سعدی باخوانش استادشجریان بمثابه جسم وجانندکه بی هم ابتر میشوند.درودبرایشان

 

حمید در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۷ نوشته:

سلام و درود.این بیت این گونه به دلم نشسته.بگذار تا از مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل نیک تو خوب بنگریم...برخی از ابیات این شعر با تلفیقی از ابیات دیگر سراینده ها رو محسن نامجو در ترانه ای کاش خوانده است

 

۷ در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۷ نوشته:

پیوند به وبگاه بیرونی
دلکش

 

مهدی شعربافی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۶ نوشته:

من خیلی شرمنده ام که اینو میگم ولی فکر میکنم عارفانه تر و سعدیانه تر این باشه:
جور است در جدایی و شوقست درنظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

 

مجتبی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۹ نوشته:

یکی از زیباترین و قابل تامل ترین ابیات این شعر اینه:
شوق است در جدائی و جور است در نظر
هم جور به طاقت شکست نیاوریم...
همیشه فکر میکردم میبایست برعکس باشه و به صورت جور است در جدائی و شوق است در نظر باشه. تا اینکه این شعر رو با صدای ملکوتی دماوند آواز ایران استاد محمدرضا شجریان شنیدم، اونجا معنای شعر رو فهمیدم و با خودم گفتم همینه. درسته اینه.
همه می دونیم که در دیدار معشوق شوق است و در فراقش جور، ولی اگر معشوق بسیار بی وفا و جفاکار باشه و دائم در کار آزار و اذیت عاشق باشه چی؟ در اینصورت عاشق همیشه جور و جفا می بیند و وقتی دور از معشوق هست از دست این آزار و اذیت ها در امان است. این جاست که با خودش میگه با اینکه وقتی کنار معشوق هستم اینهمه جور و جفا می بینم و وقتی به دور از او هستم راحتم ولی باز هم جفای معشوق را بر راحتی دور از او بودن ترجیح میدهم و نه تنها ترجیح میدهم که اصلا طاقت دوری او را ندارم.

 

مجتبی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۹ نوشته:

البته شعر رو اشتباه نوشتم. اشتباه تایپی داشت.
شوق است در جدائی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم...

 

آزادی کناری در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۴۷ نوشته:

درود لطفا این صدای خیلی پایین و آزاردهنده را از روی شعر سعدی بزرگ بردارید ما خودمان می خوانیم واقعا صدای ناقص و کوچکیست در برابر این غزل سعدی

 

فرهاد کلانتری در ‫۱ سال قبل، پنج شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۱ نوشته:

این غزل استاد سخن رو فقط باید با صدای خسروی آواز ایران یعنی استاد محمدرضا شجریان شنید و نوش جان کرد. آلبوم نوا . محشره

 

فرشید در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۱ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۷ نوشته:

سلام
نمیدونم چرا بنظرم میرسه از شیخ اجل بعیده دوتا شکایت در یک بیت بکار ببره، در بعضی جاها هم البته دیدم که دومی حکایت بوده:
از دشمنان برند شکایت بدوستان
چون دوست دشمنست حکایت کجا بریم
یعنی وصف و گلگی این دشمن بودن دوست رو پیش کی بکنیم. چون قاعدتا در عشقبازی، حتی اگه دوست دشمن بشه شکایتی نمی کنند، همانطور که در بالا گفته هم جور به.

 

حمید رضا جلالی در ‫۹ ماه قبل، یک شنبه ۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۰ نوشته:

سلام بر دوستان و عاشقان سعدی بزرگ. من مدتهای زیادی با این غزل سعدی درگیر بودم و شاید ده ها بار آواز استاد شجریان را در نوا مرکب خوانی گوش کردم. واقعن بی نظیره و فکر نمی کنم کسی بتواند دوباره چنین شاهکاری را خلق کند. البته شعر سعدی هم بی نهایت زیبا و خارق العاده ست. من سالها پیش، دو بیت در همین وزن و قافیه برای دل خودم به این غزل شاهکار سعدی اضافه کردم وگرنه قصد اسائه ادب به مرتبه ی آن شیخ اجل نداشتم.آن دو بیت چنین اند :
یک دم خموش، محو سراپای چون گلت
یک دم خروش از گل رویت برآوریم
ما را تو ننگری و نبینی که هر قدم
زنجیروار در پی زلف تو اندریم
حق یارتان

 

امیر غفاری چراتی در ‫۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۲ نوشته:

یکی از بهترین آوازهای تاریخ موسیقی کشورمان روی این شعر خوانده شده با صدای شجریان و ساز موسوی
تک تک گوشه ها، نغمه ها و حتی لحن صدای خواننده و تحریرهاش براساس معنی شعر با هوشمندی خاصی انتخاب شده که برای مثال در جایی رومانتیک و درجای دیگر حتی عصبانی و کلافه و در جایی مغرور و حماسی میباشد. آنچه مسلم است بخش اعظم این اثر بمانند آهنگسازی یک اپرا از پیش طراحی شده و بخشی هم مشخصا بداهه و در لحظه اجرا شده.
تنهای نکته سوال برانگیز برای بنده تلفظ کلمه "چون" است که میدانیم در مواردی که معنی "بمانند" میدهد باید با ضمّه تلفظ شود ولی خواننده با صدای "او" تلفظ کرده که معنی "چگونه" میدهد و ظاهرا در بستر معنایی شعر نمیگنجد یا برای حقیر قابل درک نمیباشد.
از اساتید محترم استدعا دارم این نکته را بررسی کنند و به شناخت بهتر بنده کمک بفرمایند.

 

رئوف مفتی زاده در ‫۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۸ نوشته:

عزیزان حضرت سعدی علیه السلام در بیت" شوق است در جدایی و جور است درنظر هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم" به ایه قرآن اشاره دارد که خداوند به موسی گفت نمیتوانی مرا ببینی ولی موسی اصرار داشت و خدتوند نوری از ذات مطلقش بر کوه تاباند و تبدیل به سورمه شد. جور است در نظر یعنی تاب دیدنت نیست

 

Abbas در ‫۶ ماه قبل، سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۴۹ نوشته:

چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم مراد از دوست توی این مصرع خدا میتونه باشه کسی میتونه تحلیلی از این مصرع داشته باشه

 

مرتضی در ‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۰ نوشته:

واقعا حضرت سعدی دوست داره سر از لحد برداره وسر از خاک بیرون بیاره وببینه که استاد محمد رضا شجریان خسرو آوازایران(علیه الرحمه)  با اشعارش چه شاهکاری پدید آورده در آلبو نوا ( مرکب خوانی)

 

افسانه در ‫۲۷ روز قبل، دو شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۵ نوشته:

28 شهریور 1400

این شعر انسانی جاودان با اواز آسمانی زنده یاد استاد شجریان روح منو نوازش میده نوش جان تک تک سلولهای بدنم

این دو بیت اصلا معادل نداره با هیچ چیز نمیشه توصیف کرد:تمام عمر گوش بدم بازم نیاز هست فوق العاده است

ما با توایم و با تو نه ایم، اینت بوالعجب      در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می شنویم از تو ، ای عجب       نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

 

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.