گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۰۲

 
خیام نیشابوری
خیام » رباعیات
 

ای دل غم این جهان فرسوده مخور

بیهوده نئی غمان بیهوده مخور

چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید

خوش باش غم بوده و نابوده مخور

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

نسخهٔ چاپی و مصور رباعیات خیام - تصحیح فروغی، تصاویر محمد تجویدی، خط جواد شریفی - امیرکبیر - ۱۳۵۴ » تصویر 54

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حامد در ‫۱۱ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۲۸ نوشته:

چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
نیست -> هست
---
پاسخ: نقل تصحیح فروغی مطابق متن است (نیست).

 

حسین در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۰، ساعت ۲۰:۴۵ نوشته:

پاسخ به حامد:
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
واژه "نیست" صحیح است
اشاره دارد به اینکه آنچه در گذشته وجود داشته "بوده است" تضمینی نیست که امروز هم وجود داشته باشد و همچنین آنچه در گذشته نبوده هم از گذشته نبوده و باز هم تضمینی بر وجودش در زمان حال نیست
و در مصراع بعدی نتیجه میگیرد که بهتر است نه غم آنچه بوده و نیست را بخوری و نه غم آنچه نبوده و حال هست یا نیست
نظر شخصی بود،اگر طولانی یا مبهم بیان شد پوزش میطلبم

 

رها در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۲۰ نوشته:

ایدل غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نیی غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش غم بوده ونابوده مخور
 
برداشت ها:
خوش بودن درمقابل بیهوده بودن '
بوده، دیروز و نابوده فردا
(دی که گذشت هیچ از او یاد مکن ...)
غم این جهان فانی راخوردن، بیهوده بودن-(زیستن)
خوش و شادمان بودن، بیهوده نیی

 

Amor در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۴ نوشته:

دراین جهان بسی گشتم تک و تنها
عاقبت دراین دیارغربت
پیدانمودن مرایک خانواده …... مهاجر
دست بردن بر لغتناه من
ازکوته نظری و دزدی پاک کردن نوشته های من
صفحه های سپید جای گرفتن در میان لغتنامه من
چنان دروحشت و رفتار گرفتار بودند
غافل شدن که نامشان ثبت است بر لغتنامه من
ونمی توانستند بدانند
صبر و سکوت هست ساختار لغات لغتنامه من
مراکاری در این دیار غربت نبود
بجای تک تکه ساعت
فقط
لغت جایگزین کردم
ssss
دراین شورحال خیانت در امانت
دراین دیار غربت
خیام پدیدارگشت و بگرفت دستم و گفت
xxxx
ناکرده گنه در این جهان کیس بگو
وآن کس که گنه نکرد چون زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات کنی
پس فرق میان من و تو چیست بگو!

 

Amor در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۲ نوشته:

………..
بجای تک تکه ساعت لغات انباشتم
برای خویشتن فصول رنگارنگ پنداشتم

بلطف خیانت در امانت
فصل خزان چه زود بر آمد
...
غم غربت را
لغت به لغت چاره کرده ام تاکنون
غم خیانت در امانت را چه بایدکرد اکنون
...
زسر نیاز و اجبار دگربار
دست بسوی فال بردم
….
این بار خیام بگفت مرا با لطف فراوان ؛
…..
خوش باش غم بوده و نابوده مخور.
گفتمش آشکار؛
خیانت در امانت دراین گفته ناپیداست.
دستش را بر سینه اش کوبید گفت
میدانم چه میگوی
…….
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است
…………

 

حسام در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۲ نوشته:

"بیهوده نئی!" این رباعی هم در جواب کسانی که میگند خیام تبلیغ لاابالی گری و بی هدفی خلقت رو میکنه.

 

جواد در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۴۱ نوشته:

این رباعی بر روی برج آرامگاه خیام در نیشابور چنین آمده است؛
ای دوست غم جهان بیهوده مخور
بیهوده غم جهان فرسوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش و غم بوده و نابوده مخور

 

فرهاد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۲۰ نوشته:

نسخه جواد گرامی درستتر مینماید. اگر هم آنگونه که گنجور نوشته باشد، معنیش این است که دلیل وحودی انسان خوش بودن و غم نخوردن است.

 

amor در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۹ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۴۳ نوشته:

زکودکی به ماغلط آموختن
که هرکجاکه روی آسمان همین رنگست
….
آسمان آبی و آبی آسمانی را فرق بسیاراست
یکی زمین خشک و دگری را زمینی پر آب است
…..
آسمان راهوشیارانه نشانه کردید
زمین را ندید و آسمان را حواله کردید
……
فقر و ظلم را برروی زمین آشکار نکردید
و انگاه آسمان را بروخ ماکشیدید
………
ای کاش آشکارمی کردید به هرکجا که روی
عدالتش چنین که می بینید و میکنیم نیست
……..
روز و شب در سماع رقصان شد بر زمین همچو چرخ گردان شد
…(Amor+Romi)…

شاه وشاهان عجب کاری کردند در زمان حکومت خویش
شاه وشاهان ا جیر کردن دانا و نادان درکنارخویش
...
ز نادانان برای استحکام ارتش خویش
وز دانایان برای شادی دربار خویش
………...
دانایان با سرودن شعر ربودن دانش جامعه خویش
و نادانان جنگیدن ودادن در این راه جان خویش
….
در دربا دوشیدن نوشیدن و سرودن برای مردم
نادانان دزدیدن و نظاره کردن بر حکم پادهشاه بر مردم
……..
جوانمردان و فاضلان شدن اسیر دربانان
جان دادن و زنجیر شدن بدست نادانان
…...
آنان که سخن داشتن راهی چوبه داربودن
انان که دغل و حیله باز بودن سرکاربودن
……
آنچکه امروز تاریج میتواند بدهد به دستمان
چیست بجز سروده های دانایان وکاخ های پوسیده پادشاهان
…….
کجاست ان کودکان و نوجوانان عاشق کنجکاو
که آرزوی بودن و دیدن داخل این کاخ ها
……..
…(Amor)…

 

حمید رضا صادقی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۷ نوشته:

سلام دارم خدمتتو .هرچی تقطیع میکنم درست در نمیاد رفیق

 

امیر در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۴۵ نوشته:

چون بوده گذشت و هست نابوده پدید.
معنیشن اینه که ، چون چیزی که بود الان وجود نداره و چیزهایی هستند که پیش از این نبودند ....

یعنی همه چیز در این جهان گذراست. اگر در تصحیح فروغی هم اونطور ذکر شده باشه، به نظرم تصحیح فروغی اشتباهه.
لطفاً یا تصحیح بفرمایید یا حداقل نسخه جایگزین رو هم قید کنید که خواننده ها بدونن.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.