گنجور

حاشیه‌ها

در سکوت در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۶:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

اتابای اتابای در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۱۸ در پاسخ به روفیا دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:

خیر نمی توان گفت هر کس رفت و آمد کسی دیگر را کنترل کرد مالک آن شخص است مثل کودکی که پدرش باید تصمیم بگیرد کجا برود و کجا نرود آیا پدر مالک کودک است البته که چنین نیست بلکه خیرخواه فرزند است دوم آنکه نمی توان دین اسلام را نقد کرد مگر آنکه به آن اعتقادی نداشته باشید زیرا دین یک مکتب بشری نیست که نیاز به اصلاح و پیش رفتن با جامعه داشته باشد از طرف خداست و کامل است و آن راه و روش که کامل است نیاز به بازبینی ندارد سوم نیازی به بد تعبیر شدن آیات توسط مفسران نیست کافیست به رفتار حضرت فاطمه بنگرید که از پیامبر نقل شده است

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۵ در پاسخ به حمید دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۸ - به پا خاستن فریدون در برابر ضحاک:

این بیت و ان پایانی از شاهنامه نیست و به روال سخن  جور نیست چه ان سروده های درباره خواب فریدون را  بیاوریم و چه نیاوریم
کیانوش و پر مایه بر دست شاه
چو کهتر برادر ورا نیک خواه
رسیدند بر تازیانی نوند
 بجایی که یزدان پرستان بوند -
---
همانگه کمر بست و اندر کشید
 نکرد ان سخنرا به ایشان پدید
 باروند رود اندر اورد روی
چنان چون بود مرد دیهیم جوی
 اگر پهلوانی ندانی زبان
 بتازی تو اروند را دجله خوان
چو امد به نزدیک اروند رود
فرستاد زی رودبانان درود

- آن دو بیت هیچ جایی در سروده ندارند و بیشینه بیتنهای شاهنامه که وازگان عربی دارند  از شاهنامه نیست و سپس پس از او به شاهنامه افزوده اند - بیشینه را و نه همه را -

کیکواد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ اهلی شیرازی » سحر حلال » بخش ۱۸ - رفتن جم بشکار و عاشق شدن بر گل:

یکی از بهترین بازی ها با واژگان بود به نگاهم.

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۹ در پاسخ به m k دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۸ - به پا خاستن فریدون در برابر ضحاک:

برادرش هردو براو خاستند
 تبه کردنش را بیاراستاند
- ببست و نجنبید ان سنگ بیش
-

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۲ در پاسخ به رضا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۸ - به پا خاستن فریدون در برابر ضحاک:

برادر جان ان سروده دگری برای جای دگر است  انجا از فرارودان خراسان سخن میگوید اینجا از دجله

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۶ در پاسخ به جمال پرگان دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۸ - به پا خاستن فریدون در برابر ضحاک:

به پیلان گردون کش و گاومیش
سپه را همی توشه بردند پیش
 گردون= گردونه
شاهنامه بارها و بارها این واژه را اورده
 توشه بردند پیش ، با چه ؟  با گردونه  و پیلان گردونه کش - و نه پیلان گردن کش
پیل که گردن کش نیست نه پیل گردن میکشد و نه گاومیش و هردو گردنی بسیار کوتاه دارند

یوسف سهرابی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۶ در پاسخ به مجتبی شاپور دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۴۰ - گفتار اندر حذر از دشمنی که در طاعت آید:

درود

"دندان به خون بردن" کنایه است از تحمل سختی ها و ناملایمات.

چمار بیت: زندانیان و بندیانی که در دوران پادشاه پیشین در رنج و سختی بسر می‌بردند، خود گلوی بیدادگر را خواهند درید.

کوروش در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۲۹ - مثل شیطان بر در رحمان:

ای که خود را شیر یزدان خوانده‌ای

سالها شد با سگی در مانده‌ای

چون کند این سگ برای تو شکار

چون شکار سگ شدستی آشکار

غلامرضا نوروزی گرجی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۲ در پاسخ به سورنا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:

خدمت دوستان عزیز سلام و عرض ادب ،خدمت اقای سورنا عرض میکنم شکی نیست حکیم فردوسی فخر ایران زمین است فردوسی عزیز دیندار بود خداوند راقبول داشت که در اولین بیت اورده است (به نام خداوند جان و خرد ...)پیامبر وامامان را هم قبول داشت که در اشعارش اورده که فرموده:مترسان مرا قدرتم ایزدیست که هفتاد سالم مرا بنده گیست نترسم که دارم زروشن دلی به دل مهر جان نبی و علی به نام نبی وعلی گفته ام گهرهای معنی بسی سفته ام، درضمن قران سخن خداوند است وخداوند خالق بطلمیوس وهر چه در هستی است میباشد وعلم خالق (خداوند)بر هرچه مخلوق است احاطه دارد پس علمی که در قران کریم است از خداوند است نه از بشری ۰ متشکرم

غلامرضا نوروزی گرجی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:

خدمت دوستان عزیز سلام و عرض ادب ،خدمت اقای سورنا عرض میکنم شکی نیست حکیم فردوسی فخر ایران زمین است فردوسی عزیز دیندار بود خداوند راقبول داشت که در اولین بیت شاهنامه هم اورده است پیامبر وامامان را هم قبول داشت که در اشعارش اورده که فرموده:مترسان مرا قدرتم ایزدیست       که هفتاد سالم مرا بنده گیست    نترسم که دارم زروشن دلی     به دل مهر جان نبی و علی     به نام نبی وعلی گفته ام     گهرهای معنی بسی سفته ام، درضمن قران سخن خداوند است وخداوند خالق بطلمیوس وهر چه در هستی است میباشد وعلم خالق (خداوند)بر هرچه مخلوق است احاطه دارد پس علمی که در قران کریم است از خداوند است نه از بشری ۰ متشکرم

Sajjad Gorji در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۲ در پاسخ به سید مجید سادات کیائی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۴:

بادرود 

اتفاقن  داره میگه (کَه)  که به پوچی این هستی تاکید کنه که بگه تو هیچی نیستی.  در ضمن کوه هستی و کوه قاف  با هم جور نمیاد ما بابد  ذره را نشان بدیم که قاف بزرگیش هویدا بشه

با سپاس

اتابای اتابای در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۸۲ - شهر کثیف:

نظر شما کاملا اشتباه است آقا یا خانم قند و نبات است پدرسوخته اینجا شاعر با نیش و کنایه گفته است گه به گور پدر کسی که نوشت  کجا نوشت ؟ بر در و دیوار شهرهایی که در آن مسلمانان ساکن اند نوشت . چه نوشت؟ کیر بر کس زن خواننده (هر آن کس که دیوار نوشته را بخواند) اینجا شاعر دارد شرایط جامعه را هجو می کند بنابراین طنز گونه سخن می گوید مانند کسی است که دشنام دهنده را پاسخ می دهد کمی ادب داشته باش پدرسگ. دوم آنکه شاعر نخست شهر مسلمانان و رفتارشان (فحاشی) را مورد نقد قرار داده و سپس به قصد فحاشی کرده است با این مقصود که من هم از همین مردم هستم و خود و رفتارم را جدا نمی دانم

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۶ در پاسخ به فاریان دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۹۶:

کدام اشاره واضح ما که کسی انرا نمیتواند پیدا کند؟  کجای قران  از نان خواجه گفته / میشود بگویید کدام ایه / همه چیز را به قران میبندید

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۲۹ دربارهٔ سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » هزلیات » قصاید » شمارهٔ ۳۴ - در هجاء نظامی:

دریغ حایط و قصرم زمین و انهارم -
زمین و آب  با هم اید و نه ابکار که یکبار دگر هم در این سرود امده

فاریان در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۰۶ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۹۶:

شعر باید از منجیک باشد.
سبز من اشاره به خدای خالق گیاهان دارد و گوگرد سرخ استعاره از بالاترین درجات عرفانی است.
نان خواجه هم اشاره مستقیم و کاملا واضحی است به ایه‌ای است در قران.
این هم اولین تفسیر عرفانی من تا برگ زرین دیگری در مصادره به مطلوب ورق زنیم.

کوروش در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۱۳ - حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی قدس الله سره:

که زمین و آسمان پر نور شد

در مقالات آن همه مذکور شد

منظور مقالات چیه

کوروش در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۱۲ - جواب گفتن روبه خر را:

 

هر که بی‌من شد همه من‌ها خود اوست

 

دوست جمله شد چو خود را نیست دوست

 

 

میلاد دهقانی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » برق نگاه:

وقت بخیر

یک بیت نیز قبل از بیت آخر وجود دارد که به آن اشاره نشده است:

فریب خال لبش خوردم و ندانستم

که دام کرده نهان در قفای دانه خویش

 

لطفا اصلاح شود

با تشکر

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:

وزن: مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلاتُ( بحر مضارع مثّمن اخرب مکفوف مقصور)

بیت اول 

هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست

الحان بلبل از نفس دوستان توست

١.الحان: جمعِ لحن، نغمه ها، آوازها.

تناسب: گل، بوستان، بلبل/ استعاره مصرّحه: بوستان(وجود معشوق).

معنی بیت اول : بامدادان که بوی گل از بوستان به مشام می رسد، گویی هر گل بوی خود را از تو به وام گرفته است؛ همچنانکه نغمه سرایی بلبلان نیز به تأثیر از آوای شوق عاشقان تو شکل می گیرد؛ به سخن دیگر، پیوند میان عاشقانت با تو مثل پیوند بلبل با گل است.

بیت دوم 

چون خضر دید آن لب جان بخش دلفریب

گفتا که آب چشمهٔ حیوان دهان توست

٢.خضر : -> ٥٣/٣ چشمه ی حیوان: - > ٥٣/٣.

تلمیح: به داستان خضر و آب حیات/ تشبیه: دهان به آب چشمه ی حیوان مانند شده است.

معنی بیت دوم : هنگامی که خضر لبان فریبا و حیات بخش تو را دید، گفت به راستی دهان تو سرچشمه ی آب حیات بوده است و من به خطا سراغ آن را در جای دیگری می گرفته ام.

بیت سوم 

یوسف به بندگیت کمر بسته بر میان

بودش یقین که ملک ملاحت از آن توست

٣. یوسف: محبوب ترین پسر یعقوب است. او و ابن یامین از زنی به نام راحیل و ده برادر دیگر از مادری جدا بودند. یوسف بسیار زیبا بود و مورد محبّت پدر قرار داشت. برادران دیگر جز برادر تنی اش، ابن یامین، به او حسد می بردند و سرانجام او را در چاه انداختند و کاروانی او را از چاه بیرون آورد و در مصر به غلامی فروخت. عزیز مصر او را خرید و به خانه برد و در آنجا همسر عزیز مصر (زلیخا) به او اظهار عشق کرد؛ امّایوسف از گناه سر باز زد. چنین شد که زلیخا به او تهمت بست و او را به زندان افکندند. سرانجام یوسف به خاطر دانستن تعبیر خواب از زندان رهایی یافت و در مصر به پادشاهی رسید. (فرهنگ تلمیحات) / ملاحت: نمکین بودن، زیبا و دلربا بودن.

کنایه: کمر بر میان بستن (آماده ی کاری شدن) / تشبیه تفضیلی: برتری معشوق بر یوسف/ استعاره ی مکنیّه:ملک ملاحت(ملک سرزمین ملاحت) / تضاد: بندگی، ملک.

معنی بیت سوم : یوسف که مظهر زیبایی است، در برابر تو کمر خدمت به میان بسته است؛ زیرا او هم به یقین باور داشت که تو یگانه فرمانروای سرزمین زیبایی هستی.

بیت چهارم 

هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری

در دل نیافت راه که آنجا مکان توست

٤.شاهد: معشوق زیبا.

معنی بیت چهارم : از زمانی که دل به تو سپرده ام، دیگر هر زیبارویی که برای دلربایی جلوه آغاز می کند، به دلم راه نمی یابد؛ زیرا قلب من تنها به تو تعّلق دارد.

بیت پنجم

هرگز نشان ز چشمهٔ کوثر شنیده‌ای

کاو را نشانی از دهن بی‌نشان توست

٥. کوثر: (( کوثر (از مادّه ی کثر) نام حوض یا چشمه یا نهری است در بهشت که اهل تفسیر را در باب آن گفت و گو هاست. براساس روایات سرچشمه ی آن سدرة المنتهی است و پایه هایش در زیر عرش قرار دارد. سنگ ریزه های آن مروارید و پهنای آن میان مغرب و مشرق است. بر طبق روایات شیعه ساقی آن علی بن ابی طالب (ع) است که دوستان را از آن سیراب کند و دشمنان را تشنه به جهنّم فرستد. به عدد ستاره های آسمان قدح هایی بر کنار آن نهاده اند از مروارید سرخ که هرکس با آن قدح ها از آب کوثر بخورد، تشنه نشود و هرکس از آن وضو سازد، هرگز ژولیده موی و خاک آلود نگردد. پیامبر اسلام(ص) گفته است: کوثر نهری است که به حوض من می ریزد و حوض من بین صنعا و اردن است که درازی آن را سواری تندرو در یک ماه بپیماید. از شیر سفید تر است و از عسل شیرین تر و از کف نرم تر. قدح های آن از نقره است. هر کس شربتی از آن بخورد، هیچ گاه تشنه نشود؛ چنانکه از یکی از منابع متأخّر بر می آید ( احوال القیامه، طبع ولف 107) کلیّه ی نهرهای بهشت به حوض کوثر می ریزند. ( فرهنگ اساطیر) / دهان بی نشان: در سنّت ادبی شاعران دهان معشوق را به هیچ مانند کرده اند و دهان هرچه کوچک تر باشد زیباتر است. 

نوعی ردّالصّدر علی العجز و آرایه ی تکرار: نشان/ تشبیه مضمر: دهان به کوثر / واج آرایی: تکرار حرف ((ش)). 

معنی بیت پنجم: آیا هرگز نشانی از چشمه ی بهشتی کوثر شنیده ای؟ گویا برای نمودن دهان زیبا و شیرین توست که بی نشان است. 

بیت ششم 

از رشک آفتاب جمالت بر آسمان

هر ماه ماه دیدم چون ابروان توست

٦. رشک: حسد. 

تشبیه: جمال به آفتاب (اضافه ی تشبیهی) / تناسب: آفتاب، آسمان، ماه/ جناس تام: ماه (برج) ماه (قمر) / تشبیه مقلوب: ماه تو به ابروان که عکس آن متداول است. 

معنی بیت ششم  : در آغاز هر ماه در آسمان ماه را می بینم که در اثر رشک و حسد بردن بر جمال زیبایت وجودش کاسته می گردد و به سان ابروان تو باریک و هلالی می شود. 

بیت هفتم 

این باد روح پرور از انفاس صبحدم

گویی مگر ز طرهٔ عنبرفشان توست

٧. انفاس: جمعِ نفس / انفاس صبحدم: نسیم بامدادی / مگر: قید تأکید است، همانا، یقیناً/ طرّه: موی جلوی پیشانی، زلف تابدار و آراسته/ عنبر: مادّه ای چرب و خوشبو و سیاه رنگ که از روده ی نوعی وال یا ماهی عنبر(کاشالو) گرفته می شود. (لغت نامه) / عنبرفشان: معطّر. 

معنی بیت هفتم : این باد که در اثر بوی خوش صبحگاهی روح نواز گشته، گویی از گیسوی عنبرفشان تو وزیدن گرفته است. 

بیت هشتم 

گفتند میهمانی عشاق می‌کنی

سعدی به بوسه‌ای ز لبت میهمان توست

٨.قبا: -> ٢١/٩ / کمر : کمربند. 

کنایه: پیرهن قبا کردن( پیراهن چاک و پاره کردن) / تشبیه: دست از آن روی که به دور کمر حلقه می شود، به کمر مانند شده است/ ایهام : کمر ١- کمربند ٢- عضو بدن که هر دو با ((میان)) در معنی کمر تناسب و ترادف دارد. 

معنی بیت هشتم : اگر دست خود را مثل کمربندی در میان تو ببینم و تو را در آغوش بگیرم، از شادمانی صد پیراهن خویش را می درم. 

بیت نهم

صد پیرهن قبا کنم از خرمی اگر

بینم که دست من چو کمر در میان توست

٩- معنی بیت نهم : شنیده شده است که عاشقان را مهمان می کنی؛ پس سعدی را به یک بوسه مهمان کن.

با تشکر از دوست خوبم سرکار خانم پروین اختیار زاده 

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

۱
۱۳۳۰
۱۳۳۱
۱۳۳۲
۱۳۳۳
۱۳۳۴
۵۷۲۹