گنجور

 
سید حسن غزنوی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «که عکس آن به سپهر چو آینه برسد» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «د» است.

حرف آخر قافیه

ب
ت
د
ر
ل
م
ن
ه
ی

شمارهٔ ۱: حضرت سلطان فلک پندار و رویش آفتاب؟ - هر که را او بر کشد از خاک دانی چیست آب

شمارهٔ ۲: هر که شعر بلند من خواند - کان یکی از فلک سواریهاست

شمارهٔ ۳ - در حق آنکه باوی منازعتی داشت گوید: داناست روزگار از او نیستم خجل - کز کان روزگار چو من گوهری نخاست

شمارهٔ ۴ - در مدح خواجه مخلص الدین از سرخس به نشابور فرستاد: دل من از فراق خواجه مخلص - خداوندا تو میدانی که خسته است

شمارهٔ ۵: شعرم چو گشت معجزه و سحر از او بکاست - گفتند همگنان تو کلیمی و این عصاست

شمارهٔ ۶: اکفی الکفاة مشرق و مغرب رشید دین - کامد فلک به زیر و محلش ز بر نشست

شمارهٔ ۷ - درمدح خواجه مخلص الدین گوید: چندان که در دوازده برج است هفت مرغ - ای مخلص کریم ترا بخت یار باد

شمارهٔ ۸ - این قطعه در مدح امیرسید ذخرالدین بخط خود بسفیده نوشت: ای ذخر دین و دولت سلطان اهلیت - در حلقه سپهر محلت نگینه باد

شمارهٔ ۹ - در شکایت دوستی گفت: قبول بین که در این سال سعد دولت و دین - به مهر و کین بر من یک غلام نفرستاد

شمارهٔ ۱۰: به من سید حسن زین زمانه - ز دل تحفه غذای جان فرستد

شمارهٔ ۱۱ - در جواب خواجه ابوبکر شامی گوید: به من بوبکر حیدر تازه تازه - همی دروی گل خندان فرستد

شمارهٔ ۱۲: تو چنانی زی که از شمایل تو - گر بود یک لطیفه صد گردد

شمارهٔ ۱۳ - درمدح خواجه امام مروانی گوید: دل و جانم یمین دین دارد - که به پاکیش در یمین دارد

شمارهٔ ۱۴: قاضی ز دست خواجه عطا امروز - هر جا که می رسد کلکی دارد

شمارهٔ ۱۵: گشت روشن مرا که ایزد فرد - بهر شاه این جهان پدید آورد

شمارهٔ ۱۶: به لعبتان ضمیر من آن زمان نگری - که عکس آن به سپهر چو آینه برسد

شمارهٔ ۱۷: دور از تو تا که دور شدستم ز تو مرا - هر روز صد هزار بلا بر بدن رسد

شمارهٔ ۱۸: کین میکشد زمانه ز من آری از ملوک - خصمان چو دست یابند از بیم کین کشند

شمارهٔ ۱۹: گلگون رخ یار من دریغا - کز جنگ زمانه در سر آمد

شمارهٔ ۲۰: گه بنالی که وای نان ناید - گه برنجی که آه جان برود

شمارهٔ ۲۱: در نیک و بد بسان شتر مرغ ناتمام - گه کند پر نماید و گه تیز تک بود

شمارهٔ ۲۲ - در مدح امام برهان الدین گفته در بغداد: امام عالم و برهان دین لسان الحق - توئی که خامه ز مدح تو مشکبار شود

شمارهٔ ۲۳: همای عافیت آن روز از قفس بپرید - که در دمادم یک استخوانش صد سگ دید

شمارهٔ ۲۴: جانم غریق نعمت شمس الملوک شد - وین طرفه تر که میزیم اکنون به جان شکر

شمارهٔ ۲۵: ای که بی در لفظ خامه تو - نو عروس هنر بود عاطل

شمارهٔ ۲۶: خه ای جواد کریمی که در همه عالم - ترا ز روی حقیقت فضیلت است تمام

شمارهٔ ۲۷: فرخنده جمال ملک و دین را - چون من ز ملوک برگزیدم

شمارهٔ ۲۸ - در مدح صدرالدین بخواری؟: ای که یزدان پادشاهت کرد بر ملک علوم - وین گواهی پیش یزدان روز محشر می دهم

شمارهٔ ۲۹: گر چه گردد برای ما افلاک - ورچه باشد به کام ما ارکان

شمارهٔ ۳۰: اجل تاج دین قطعه و رقعه من - فرو خوان و بید مرا عود گردان

شمارهٔ ۳۱: پاسبانان گنج فضل منند - بر فلک دیده‌های بیداران

شمارهٔ ۳۲: دوستان را بند گردان از وفا - ورنه باری از جفا دشمن من

شمارهٔ ۳۳ - این قطعه را از روی بترجمه خواست: دوستان را من زره پنداشتم بودند هم - لیک بهر دشمنان جاهل بی دین من

شمارهٔ ۳۴ - درصفت بارگاه گوید: مشرق خورشید عدل است این همایون بارگاه - ملک و دین را تا ابد در ظل او بادا پناه

شمارهٔ ۳۵: چون مرا نیست از فلک بهره - آن نکوتر که بر چنم مهره

شمارهٔ ۳۶: گفتم که بمیرم و نبینم که بر شود - بر تخت آل ناصر دین دیو غوریی

شمارهٔ ۳۷ - در مدح بهرامشاه: همیشه قدر و عمر شاه عالم - خداوند جهان سلطان غازی

شمارهٔ ۳۸ - در جواب تاج الدین محمد سفری گفت بر بدیهه: ایکه از خاک پای همت خویش - چرخ را تاج سر فرستادی

شمارهٔ ۳۹ - در صفت خیمه گوید: ای قبه معلق چرخ دگر شدی - زان تا به اوج چشمه خورشید بر شدی

شمارهٔ ۴۰: اگر زودم نگارا درنیائی - بسی جوئی و هرگز درنیابی