گنجور

 
سید حسن غزنوی

کین میکشد زمانه ز من آری از ملوک

خصمان چو دست یابند از بیم کین کشند

مسکین ندانم ار لگدی بر فلک زنم

روزی که پر دلان قدم اندر زمین کشند

او تیغ میزند که لئیمان چنین کنند

من صبر می کنم که کریمان چنین کشند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وفایی شوشتری

می بود واجب ار، که کسی را چنین کشند

ممکن نمی شدی که به این ظلم و کین کشند

اسلام و دین ببین که چسان امّت نبی

دین را بهانه کرده و اسلام و دین کشند

بهر یزید و زاده ی مرجانه ی پلید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه