گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین

نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر

ندانمت که در این دامگه چه افتادست

نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر

که این حدیث ز پیر طریقتم یادست

غم جهان مخور و پند من مبر از یاد

که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست

رضا به داده بده وز جبین گره بگشای

که بر من و تو در اختیار نگشادست

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

که این عجوز عروس هزاردامادست

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

بنال بلبل بی دل که جای فریادست

حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ

قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فضل الله شهیدی نوشته:

هو
این غزل همچون بسیاری از غزلهای حافظ در اوج معنی و حسن بیان است ومیتواند موجی در دلهای راکد ما ایجادکند باید ابیا ت را کرارا مرورکرد وازاوج معانی وشیوائی کلام بهره برد و هر گونه ترجمان حجا ب معنی آن میشود به هر حال در دو بیت اول میگوید ای ساقی بیا وباده بیاورکه بنیاد آما ل وعمر ما بر باداست ومن غلام همت کسی هستم که از هرگونه وابستگی آزاداست علی رغم اینکه ما غالبا به پوسته ها یا شاخه های دین توجه داریم اینها مربوط به اصل یا مغز دین است
حال به سئوالی جانبی بپردازیم که آیا این مقولات باامید به زندگی منافات پیدا نمیکند در جواب باید درنظر بگیریم که خود کلمات مهم نیستند مهم معنائی است که پشت آنها وجود دارد وتوجه کنیم که این معانی در روان ما خا ستگاهی متفاوت دارند وهم معطوف به یک چیز نیستند
ازآنجا که انسان درخلقت دو گانه است یعنی هم حالت فرشتگی هم حالت حیوانی دارد وهم خود وهم ناخوددارد ناچارحالات و صفا تش دو گانه میشود اگر یک صفت و حا لت از ناحیه منیت یا ناخود برآید هرجه باشد وهر نامی داشته باشد بی پایه یا مخرب است واگر ازبصیرت وآگاهی برآمده باشد هرچه باشد مستحسن است(گاهی ارتباطی با هردو جا نب دارد) وتفاوت معنی امل و امید حقیقی را میتوان اینگونه توضیح داد که خاستگاه وکیفیت متفاوت دارند و حافظ در ابیات یادشده آرزوها وتعلقا ت مربوط به نا خود ومنیت را که معطوف به دنیا ست نشانه رفته است وگرنه خود حافظ آرزومند رخ یا ر است وخویشتن را متعلق به باغ ملکوت میداند
بجز کلمه امل یا تعلق دهها وصدها کلمه دیگریافت میشود که معنای دو گانه پیدا میکنند واگر توضیح با آن نباشدچه بسا باعث اشتباه وخلط مبحث میشوند باز مثالی بیاوریم علی ع فرمود آیا به خودت رحم نمیکنی و به غیر خود رحم میکنی.. در حالیکه جان توارجمند ترین جانهاست(هی اعز الانفس) ومولوی میگوید”تو زچرخ واختران هم سرتری” حال اگر معانی ارجمندی وبرتری را با خود پسندی بفهمیم برداشت ما از حقیقت چیزی بر عکس میشود
پس بنظر میرسد توجه کافی ومکرر به دو گانگی بعضی مفاهیم ضروری است وتصور میرود که درمجامع دینی وادبی برای مشتبه نشد ن معانی دو گانه باید کار هائی صورت گیرد
در مثنوی مولوی تا آنجا که میدانم به دو گانگی عقل بسیار توجه شده واز عقل جزئی وکلی ونیزعقل مکسبی و عقلی که بخشش یزدان است وتفاوت آنها نام برده شده است به نظرمیرسد همین تفاوت کم وبیش درسایرحالات وصفات روانی انسان قابل ذکر است (رک مثنوی دفتر۴ بخش۷۴ وحاشیه)

👆☹

حمیدرضا نوشته:

مصرع دوم بیت نهم از اوحدی است:
«مده به شاهد دنیا عنان دل، زنهار!
که این عجوزه عروس هزار داماد است»

👆☹

علی اکبر نوشته:

تقسیم کردن دین به پوسته ومغز وجه دینی ندارد آنچه که ازمجموع آیات وروبات برمی آید عنوان ظاهروباطن بهترین گزینه است مثلا قرآن ظاهری دارد وباطنی تاهفتادبطن یابحث مسئله تأویل آیات ومعانی اخبار ازمباحث مهم تفسیری وروایی است
فرق دراین است که عنوان ظاهروباطن ظاهرهمیشه هست وباطن به قدرمعرفت شخص عارف است ولی تقسیم به پوسته ومغز فردعارف خودراملزم به پوسته نمی داند فقط به دنبال مغزاست ولذا گروهی ازاین دسته درعمل به ظواهردین بویژه عبادات اباحی می شوند

👆☹

ف-ش نوشته:

باتشکر از انتقادکننده بلی تمثیل ظاهرو باطن بهتر از پوسته و مغز است ولی توجه باشد به اینکه پوسته محافظ مغز است و اغلب هم خود به خود ارزش دارد ودور ریختنی نیست

👆☹

ف-ش نوشته:

باتشکر از انتقادکننده بلی تمثیل باطن و ظاهربهتر از پوسته و مغز است ولی توجه باشد به اینکه پوسته محافظ مغز است و اغلب هم خود به خود ارزش دارد ودور ریختنی نیست

👆☹

ناشناس نوشته:

در جایی این بیت رو در این شعر دیدم:

مگر تعلق خاطر به ماه رخسارى
که خاطر از همه غمها به مهر او شاد است

چرا در نسخه شما وجود نداره؟

👆☹

جواد یاوری نوشته:

آقای سروش در شرح این غزل بیت زیر را به عنوان بیت سوم میخوانند.

(www.bergfiles.com/i/bf11c71ef7h32i0 دقیقه ۲۷)

مگر تعلق خاطر به ماه رخسارى
که خاطر از همه غمها به مهر او شاد است

👆☹

محمدتقی اکبری نوشته:

ضمن تشکر از ایحاد سایت به اطلاع می رساند
دکتر سروش ابیات را با ترتیب زیر در یک سخنرانی تخت عنوان شرح غرلی از حافظ به ادرس http://audiolib.ir/cat-43.aspx
خوانده است البته برخی الفاظ هم متفاوت است
۱ ۲ ۵ ۶ ۷ ۳ ۸ ۹ ۴ ۱۰ ۱۱

👆☹

امین کیخا نوشته:

عرش را گروزمان میگفته اند و مان به معنای خانه است و رویهمرفته خانه سرود است ان زیرا انجا پیوسته سرود میخوانند

👆☹

ناشناس نوشته:

این شعردر رابگه جمله ارجعی الی ربک که درقران آمذه وخیلی زیباست

👆☹

ابوطالب رحیمی نوشته:

خواجوی کرمانی هم می گه:
دل در این پیرزن عشوه گر دهر مبند // کین عروسی است که در عقد بسی داماد است
گویا حافظ بیت:
مجو درستی عهد از جهان سس نهاد // که این عجوزه عروس هزار داماد است
رو از خواجوی کرمانی وام گرفته!

هیچ یادم نمی ره زمانی که دبیرستانی بودم سر کلاس ادبیات با دبیر ادبیاتمون (که خیلی بهش ارادت دارم) سر این بیت کلی کل کل کردیم! آخه داشت بیت خواجوی کرمانی رو می خوند و می گفت شعر حافظه!

👆☹

شمس الحق نوشته:

استاد سخن سعدیست نزد همه کس اما
دارد غزل حافظ طرز سخن خواجو
این بیت در گنجور تحت شماره ۱۸ اشعار منتسب به حافظ آمده است ، اما حقیر تردیدی در اصالت آن که شعرحافظ است ندارم . یکی از دلایل این یقین لقب ابدی استاد سخن برای سعدیست که همه کس ازآن مطلع است .

👆☹

طائل نوشته:

درود.استاد کیخا،حقیر را ببخشید،گروزمان چگونه تلفظ می شود؟

👆☹

امین کیخا نوشته:

درود بر برادر عزیزم به تلفظ گروثمان و گروزمان هر دو دیده ام یعنی garoothman .

👆☹

آر نوشته:

با سلام و درود بسیار…
لطف این غزل بسیار زیبا با شنیدنش از دهان خسرو آواز جهان و همراهی آواز او با تار استاد پیرنیاکان در دستگاه ماهور دو صد چندان می شود. منظورم اجرای این اساتید برای بزرگداشت حافظ در سال ۶۷ یا ۶۸ در تالار رودکی(وحدت) است.
با آرزوی سلامت و کامیابی و طول عمر بسیار برای استاد شجریان و استاد پیرنیاکان.
باید بشنوید تا بفهمید چی میگم…
هم در قسمت شور و هم در قسمت ماهور بیداد می کنند. الاالخصوص فرودهای بی نظیر استاد شجریان روح را به پرواز در می آورد.

👆☹

احد محمودی نوشته:

قصر یعنی کاخ. امل یعنی آرزو. سخت اینجا یعنی بشدت و قید است برای سست بنیاد. سست بنیاد یعنی نااستوار و صفت ترکیبی است. بیت از آرایه تکرار در کلمه بنیاد برخوردار است.

👆☹

جهان نوشته:

نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث ز پیر طریقتم یادست
در اینجا پیر طریقت یعنی =سعدی

هران نصیبه که پیش از وجود ننهادست
هر آنکه در طلبش سعی می‌کند بادست

سر قبول بباید نهاد و گردن طوع
که هرچه حاکم عادل کند نه بیدادست

کلید فتح اقالیم در خزاین اوست
کسی به قوت بازوی خویش نگشادست

به چشم طایفه‌ای کژ همی نماید نقش
گمان برند که نقاش غیراستادست

اگر تو دیده‌وری نیک و بد ز حق بینی
دو بینی از قبل چشم احول افتادست

همان که زرع و نخیل آفرید و روزی داد
ملخ به خوردن روزی هم او فرستادست

چو نیک درنگری آنکه می‌کند فریاد
ز دست خوی بد خویشتن به فریادست

تو پاک باش و مدار ای برادر از کس باک
به یاد دار که این پندم از پدر یادست

اگر به پای بپویی وگر به سر بروی
مقسمت ندهد روزیی که ننهادست

خدای راست بزرگی و ملک بی‌انباز
به دیگران که توبینی به عاریت دادست

گر اهل معرفتی دل در آخرت بندی
نه در خرابهٔ دنیا که محنت آبادست

به خاک بر مرو ای آدمی به کشی و ناز
که خاک پای تو همچون تو آدمی زادست

جهان بر آب نهادست و عاقلان دانند
که روی آب نه جای قرار و بنیادست

رضا به حکم قضا اختیار کن سعدی
که هرکه بندهٔ فرمان حق شد آزادست

👆☹

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
پیام حاصله ازاین غزل جایگاه و مقام والای لسان الغیب میباشد :
در بیت سوم میفرماید :
باتوچگونه شرح دهم که شب گذشته درحالیکه مست وبی حال بودم فرشته عالم ناپیدا چه مژده ها که به من داد .
دربیت چهارم و پنجم مژده را بیان میکند :
و گفت که ای شاهین تیزپرواز دور نگر درخت سدره المنتهی ، گوشه این زندان دنیا جایگاه تونیست.
و ترا از کنگره عرش باصدای بلند فرا میخوانند. تورا چه شده که در دام وبند این دنیا گیرافتاده ای.
سدره المنتهی درخت هست در آسمان هفتم که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در سفر به معراج همرا باجبرئیل امین بدان رسید وجبرئیل گفت من اجازه ندارم از این درخت عبورکنم وپیامبر صلی الله علیه وسلم از آن رد شده فراتر رفت .در این غزل شاهباز سدره نشین اشاره ی است که به انسان کامل ، چون حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم که از جبرئیل پیشی گرفت وازسدره المنتهی نیز فراتر رفت وبه خدا نزدیک شد.
دربیت مقطع حضرت حافظ به حاسدان میفرماید:
ای حاسدان فرومایه ، بدون سبب به حافظ حسادت مورزید که سخن ناب ،حسن کلام و گرمیی گفتار او موهبت الهی است . باخدا دادگان ستیزه مکن.

👆☹

سهیل قاسمی نوشته:

بیت دوم: بعضی چیزها هستند که رنگ می پذیرند. مثل پارچه و کاغذ و … . بعضی چیزها هم هستند که رنگ در آن ها اثری ندارد. می گوید من غلام همت آن کسی هستم که در این دنیا از هر چیزی که رنگ تعلق می پذیرد بی نیاز است. یعنی فعل ِ این جمله (پذیرفتن) است و (تعلق پذیرفتن) نیست.

بیت سوم می گوید آخه من چطور بهت بگم که دیشب سروش عالم غیب در حالت ِ مستی به میخانه پیش ِ من آمد و چه مژده هایی به من داد؟ {تو که باور نمی کنی! باور کنی هم درک نمی کنی!}

بیت پنجم ادامه ی حرفی است که سروش عالم غیب گفته است. تو جایت اینجا نیست و تو را از کنگره ی عرش صدا می زنند و دعوت می کنند. نمی دونم چه مرگته چسبیدی به اینجا و ولش نمی کنی!

بیت هشتم: ادامه ی نصیحتی است که پیر طریقت می گوید که او هم از رهروی یاد گرفته: به هر چیزی که داری رضایت بده و اخم نکن و گره از پیشانی باز کن. چون در ِ اختیار بر من و تو گشوده نشده است.

👆☹

محمدرضا نوشته:

این خیلی خوبه که فایل صوتی اشعار رو هم قرار دادید ، عالیه ، فقط کاش گوینده ی خوش صدا تر و روان تر میذاشتید ، با تشکر از سایت خوب گنجور

👆☹

علی جهانشیری نوشته:

سلام. کار گنجور بسیار باارزش است. تنها چیزی که همیشه آزارم داده، وجود اشکالات نگارشی فراوان است که ظاهرا قدمی در رفع آنها برداشته نمی‌شود. برای نمونه، در همین غزل، «رهروی» به صورت «ره روی» نوشته شده که می‌تواند باعث بدخوانی شود. از آنجا که غزلهای حافظ توسط استاد گرمارودی خوانده شده‌است، انتظار می‌رود حداقل در مورد اشعار حافظ با ایراد نگارشی مواجه نشویم. در همین غزل، به موارد زیر می‌توان اشاره کرد:

سست بنیادست — سست‌بنیاد است
سدره نشین — سدره‌نشین
محنت آبادست — محنت‌آباد است
بی دل — بی‌دل / بیدل (بی دل «قید» است و بیدل «صفت». منجر به بدخوانی و تغییر معنی می‌شود)
سست نظم — سست‌نظم

بعضی موارد هم نیاز به ذوق و دقت دارد:

بادست — باد است، یادست — یاد است، خدادادست — خداداد است و …

دادست — داده‌ست، افتادست — افتاده‌ست، نگشادست — نگشاده‌ست

لطیفه عشقم — لطیفه‌ی/لطیفهٔ عشقم (شخصا نوشتن کسره‌ی اضافه را به شکل اول می‌پسندم زیرا در مورد دیگر حروف صدادار هم از میانجی «ی» استفاده می‌شود: «صدای من، عموی من، مانتوی من». پس، قاعدتا باید بنویسیم «خانه‌ی من»، نه «خانهٔ من». تفاوت قائل شدن هیچ توجیه علمی‌ای ندارد)

سایت گنجور منبع و آبشخور بسیاری از سایتها و وبلاگهاست و متأسفانه، این بدنویسی‌ها نشر داده می‌شود. امیدوارم گنجور همینطور که در ارائه‌ی ادبیات فارسی پیشرو است، در درست‌نویسی زبان فارسی هم پیشقدم شود. با تشکر فراوان

👆☹

رضا نوشته:

سلام بر همه
ازین همه تلاش و حکمت و علم و دلسوزی های شما بزرگان و اساتید ارجمند در حد وسع بهره گرفتم، که صیمانه سپاسگزارم .
ولی در نهایت حیرت فقط میتونم بگم سوزنم رو این بیت گیر کرده که لسان الغیب رحمة الله علیه با چنان بزرگی میفرمایند:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
سوالی از شما صاحبنظران بزرگوار دارم،؛ آیا تعلق انسان به یک گروه خاص با تفکرات خاص ، بعنوان مثال جامعه صوفیه، عقاید ناسیونالیستی، نژادپرستی و یا هر فرقه دیگه ای که هر کدوم به نوبه خودشون باعث ایجاد قید و بند هایی در افکار و رفتار انسان میشن هم مدّ نظر این شاعر بی همتای بزرگ بوده یا فقط منظورشون جاه و مال و لذات زودگذر دنیوی بوده؟
وقتی کع میگن ز «هر چه» رنگ تعلق… آیا «هر چه» دربرگیرنده این مسأله نمیتونه باشه ؟
با درود

👆☹

مهناز ، س نوشته:

گرامی ، رضاخان
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
کسی را می ستاید که دل در گرو جیفه ی دنیا نمی نهد ، همه عشق است و شیفتگی ، آرزوها در دل کُشته و لطیفه ی عشق در نهان کِشته .
بیار باده که از قید دهر در گذری
که مست عشق ندارد ازین جهان خبری.
مانا باشید

👆☹

نادر.. نوشته:

تازه به تازه صد تله، جلوه کنند سلسله
زین همه چون شوی یله، خود برسی به حالِ من ..

👆☹

نادر.. نوشته:

حجابها و دامها، جلوه گری هایی است در ذهن ما که ناشی از کوته نظری خود ما بوده و در اصل، از درون ما زاده می شوند..

👆☹

حمید رضا۴ نوشته:

مولوی نیز بسیار از اینگونه پندها دارد.
اما حافظ چنان سوزناک از روزگار سست بنیاد و سست نظم و عمر بر باد بنیاد و جهان سست نهادی که دامگه و کنج محنت آباد است می نالد که دیگر رمقی برای پند شنیدن و غم نخوردن باقی نمی ماند.
این روزگار بیچاره هم خیلی نامنصفانه اسمش در فرهنگمان بد در رفته.
خیلی کم و هر از چند گاهی به گوش میرسد که در جایی بر این زمین پهناور عده ای بر اثر بلایی طبیعی هلاک و بی خانمان شده اند. وگر نه هر روز روزیست مثل روز پیش. کمی سردتر یا گرمتر.
بیشتر هر چه درد و احساس بد را ماییم که در روابطمان به خود و یکدیگر میدهیم. حتی بیشتر بیماریها و تصادفات که به خاطر عادات بد هستند.
روزی که بشر با خود و دیگران و این هستی مهربان شود، بیشتر دردها و حتی درد از روزگار ناچیز خواهد بود.
اما این غزل شاهکار است.

👆☹

امید نوشته:

این شعر زیبا رو استاد همایون خرم آهنگی بسیار زیبا قرار داده روش.باصدای نادر گلچین ..به نام شاخ نبات..دوستان عزیز در نت سرچ کنند دانلود شاخ نبات با صدای نادر گلچین..۶ تصنیف از اشعار حافظ توسط همایون خرم ساخته شده که یکیش اینه.هرکی گوش نده واقعا بد ضرر کرده

👆☹

ابوطالب رحیمی نوشته:

حافظ بیت اول این غزل رو بسیار استادانه سروده و آرایه های ادبی زیادی رو در اون گنجونده:

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
بیار باده که بنیاد عمر بر باد است

بیا و بیار: جناس افزایشی
باده و باد: جناس افزایشی
قصر اَمل: اضافه‌ی تشبیهی
سخت و سست: تضاد
واج‌آرایی در حروف “س” و “ب”
ایهام در کلمه ی “باد”

عبارت “بر باد است” در مصراع دوم رو به دو صورت می تونیم معنی کنیم. نخست این که بنیاد عمر ما و مدت اون بسیار کوتاه و زودگذره و خیلی زود بر باد می ره و نابود می شه. حافظ می گه پس بیایید زمان حال رو با نوشیدن باده غنیمت بشمریم و اینقدر خودمون رو در آمال و اندیشه‌های آینده و حرص و طمعی که برای رسیدن به این قصر بسیار سست آرزوهای دور و دراز داریم اذیت نکنیم. پس عبارت “بر باد است” در معنای نخست به معنی زود گذشتن و نابود شدن عمر هست. اما معنای دورتر کلمه‌ی “باد” در عبارت “بر باد است” رو می تونیم به معنای نفس و دَم ترجمه کنیم. حافظ می گه همون طوری که انسان برای زنده موندن احتیاج به نفس کشیدن داره و بنیاد زندگی و عمر ما بر مبنای همین باد (= نفس کشیدن) هست و کسی که نفس نکشه می میره، باده نیز برای ما حکم همون نفس کشیدن رو داره. همونطوری که بدون نفس کشیدن نمی تونیم زنده بمونیم، با وجود این همه مشکلات و سختی‌ها بدون شراب و باده نیز نمی تونیم زندگی کنیم.

👆☹

مهرداد واردی نوشته:

من متاسفانه نمیدام که چطور بسیاری از مفسرین هنوز آزادی از هرگونه رنگ تعلق را به دینداری مرتبط میدانند چرا که دینداری خود مصداق تعلق است.
آنچه من از این بیت برداشت می کنم اینست که حافظ خسته از تمام محدودیتهای زمانه می خواهد بگوید که تنها راه بهزیستن آزادی از تعلقات به همه چیز همچون دین، وطن، قبیله، نژاد و نظایر انست و راه چنین عملی را همت برای انجام خدمت به همه کس و همه هستی میداند واین عمل را ارج مینهد و تشویق می نماید. حالا این همان است که همه متفکرین و البته بنده نسبت به آن هم عقیده هستم.

👆☹

مصطفی نوشته:

این شعر با صدای بانو دلکش واقعا شنیدنی و شاهکاره،حتما گوش کنید

👆☹

رضا نوشته:

بیا که قصراَمل سخت سُست بنیادست
بیار باده که بنیادعمر بر بادست
قصر امل: کاخ آرزو. قصر امل همان کاخیست که هرکس برای خود می سازد. آرزوها وهدفهائیست که برای خویش رقم می زنیم. تااینجای کارنه تنها بد نیست بلکه بسیارخوب ودرحفقیقت پی ریزی ِ ، برنامه ریزی واقدام برای هرچه بهترساختن ِ آینده ایست که ماباآن روبروخواهیم شد. امّا کارازآنجا خراب می شود که مابرای دستیابی به آرزوها وآمالمان بی تابی کرده وزمان ِ حال را که مهمترین بخش عمراست قربانی می کنیم.! وحتّاحاضریم به هرقیمتی ازجمله پایمال کردن حقوق دیگران،به زمین زدن دیگران وشکستن ِدل آنها ، به آرزوها و خواسته هایمان برسیم. آرزوهایی که تحقّق ِآنها چندان حتمی هم نیستند وهزارویک پیش شرط لازم دارند تا از رویا به واقعیّت تبدیل گردند. مهمترین آنها اطمینان داشتن ازبقا ودوام عمراست که متاسّفانه برای یک نفس کشیدن نیز تضمینی وجود ندارد.!
حافظ ذهنِ مخاطبین خودرا به یک نکته ی بسیار باارزش معطوف داشته، تاآنها که برای رسیدن به خواسته ها ی خود، باشتاب گام برمی دارند، خون ِدل می خورند،دیگران رادرزیرپا له می کنند ، ازخوابِ غفلت بیدارشده، وبه جای غرق شدن دررویاهای بی اساس، دَم راغنیمت شمرده وازهرنفسی که می کشند لذّت ببرند.
سخت سُست بنیاد: بسیار سست پایه
از”برباد است” دومعنی می توان برداشت نمود. اوّل اینکه باد کنایه از هیچ وپوچ است، یعنی همه چیزناپایدار ودرحال گذار است بنابراین بنیاد وتکیه گاهِ عمر هیچ ضمانتی ندارد. دوّم اینکه بنای زندگی برنفس کشیدن استواراست. یعنی به هوا وبه عبارتی به باد بنداست هرنفسی که فرومی رود ممکن است فرا نیاید.
معنی بیت: بیا دَم راغنیمت دان وباجام باده ای حال را دریاب که کاخ آرزوها چندان اعتباری ندارد.
برای ساختن این کاخ پوشالی، حقوق دیگران رازیرپامگذار، دل مشکن وهمه ی انرژی خودراصرف نکن که بی پایه وناپایداراست. بهترآن است که که درهرفرصتی که دست می دهد خوش وخرّم باشیم تاشایدتبعاتِ خوشی مابه دیگران رانیزسرایت کرده وشادمان کند . پس باده بیاوربه عیش وعشرت بپردازیم که برای تداوم زندگانی هیچ تضمینی وجود ندارد ممکن است فردایی نداشته باشیم.
ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن
یا زدیوان قضا خطّ ِ امانی به من آر
غلام همّتِ آنم که زیر چرخ کبود
زهرچه رنگِ تعلّق پذیرد آزادست
شاید اگربخواهیم جهان بینی حافظ ومکتبِ حافظانه را دریک بیت خلاصه کنیم بی هیچ شک وتردیدی همین بیتِ زیبا ونغز وپُرمایه خواهد بود.
همّت: اراده ،عزم
چرخ ِ کبود : آسمان کبود
تعلّق: دل بستگی، علاقه، علقه، وابستگی، دل بستگی داشتن، دل بستن، آویختن.
معنی بیت: من بنده وغلام ِ کسی هستم که به نقطه ای رسیده که باهمّتی قابل احترام واراده ای ستودنی، خودرا ازهرآنچه که باعثِ وابستگی، دل بستگی وقید وبند می گردد آزاد ساخته است.
حال این سئوال پیش می آید که آیا دامنه ی این آزادگی تاکجا توسعه پیدا می کند؟ آیا منظور حافظ، ازآزاد شدن به معنای کامل شاملِ : (رهایی از وطن دوستی، دین، مذهب، فرهنگ ،زبان،نژاد،قبیله ووووو هرآنچه که وابستگی وقید وبندآورد) است یا فقط آزادشدن ازبندِ تعلّقاتِ مادّی کافیست تاانسان به رهایی برسد؟
برای یافتن پاسخ درست، نیازبه هیچ توضیح اضافه یارجوع به مرجع ومنبع خاصّی نیست. مرور دامنه ی معناهای یکایک واژه هایی که بکار رفته واین بیت را رقم زده است، مارا به پاسخ روشن وقانع کننده رهنمون می گردد.
گویا که حافظ پیش بینی کرده بوده ومی دانسته که بعدها شاید، جویندگانِ حقیقت مشتاق بوده باشند که ازحدّومرز ِ دامنه ی این آزادگی، آگاهی پیداکنندو وبادر نظر گرفتن آن دراین مسیر گام بردارند. بنابراین بابکارگیری ِهوشمندانه ی واژه ی “زیرچرخ کبود” همه ی شُبهات و تردیدها را ازبین برده ونظر خویش را بدون ملاحظه وبدون ایهام وابهام مطرح کرده است. هیچ استثنایی درنگرش حافظانه وجود ندارد واین آزادگی ورهایی ، همه ی آنچه که تعلّق به بارآورد راشامل می شود. قطعاً تنهاچیزی که مشمول این ایده نمی گردد پدیده ایست که جایی در خارج ازدایره ی هستی وبیرون اززیرچرخ کبود قرار دارد!
ناگفته نماند که معنای رهایی ازوابستگی هایی مثل وطن دوستی، مذهب ، زبان ،قبیله،…….وطن فروشی وکُفرورزی وبی غیرتی وپشت کردن به قوم وقبیله…. نیست وقراربراین نیست که کسی که خودرا ازبندِ تعلّقات می رهاند، درمقابل دشمنان ومهاجمان سرتسلیم فرود آورده وبه این بهانه ، ازوظایفِ اجتماع واخلاقیِ خویش سرپیچی کند. بلکه بلعکس با ازبین بردن ِ تعصّباتِ فرقه ای، زبانی، نژادی و…. به بینشی جهانشمول می رسد ودرمقابل همه ی انسانها( نه فقط نسبت به همزبانان ،هموطنان وهم کیشان خویش) احساس مسئولیت ووظیفه می کند.عشق ورزی به همه ی انسانها،حیوانات و طبیعت راسرلوحه ی کارخویش قرارداده وبه جای تعصّب نشان دادن به فرقه گرایی،قومیّت، ووووو به “انسانیّت” به مفهوم جهانی می اندیشد.
حافظ به برکتِ همین بینش و دیدگاه ِ فراشمول وجهانیست که محبوبِ قلبهاشده است. قلبهایی که دارای زبانها ومذاهبِ وباورهای گوناگون بوده ودرکشورهای مختلف می تپند. علّتِ اینکه اشعاراو همه ی ِ مرزها را درمی نوردَد، دراین نکته ی دقیق نهفته که خودِ اودرزندگانی پشتِ هیچ مرز ومذهب وقومیّت وفرقه گرایی ونژاد وقبیله توقّف نکرده وهمیشه سعی نموده، اندیشه ها وباورهای خودرا بالنده وپویا نگاهدارد.
شهرت واعتبار ومحبوبیّتِ جهانی حافظ، متاثّر ازاین نیست که زلف وابروی وخال وخطِ معشوق را باتعابیرلطیفِ ادبی و شاعرانه توصیف می کند. شاعران زیادی وجود دارد که این کاررابسیار زیبا ونغز ولطیف انجام می دهند لیکن شعروشهرت آنها پشتِ مرزهای شهر ودیارشان متوقف مانده وهرگزبه بیرون راه پیدانمی کنند!
محبوبیّتِ جهانی حافظ متاثّراز جهان بینی واندیشه های فرا قومی وفرا مذهبی ِ اوست که اوراقابل احترام وارادت می کند. گوته وبسیاری ازاندیشمندان جهانی، اگرحافظ را تاحدّ پرستش دوست دارند به این سبب نیست که حافظ چه مذهبی داشته ویاازکدام کشوربرخاسته است. اورا فقط به این سبب می ستایند که آزاداندیشانه به همه ی بشریّت بدون درنظرگرفتن نژاد ورنگ وزبان ومذهب می اندیشد.
زیربارند درختان که تعلّق دارند
ای خوشاسرو که ازبارغم آزادآمد
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش ِعالم غیبم چه مژده‌ها دادست!
مست و خراب: مست و لایعقل، مست و بی‌هوش.
سروش: فرشته ی آسمانی
عالم غیب: عالم ناپیدا، عالم نهانی
شاعردرعالم مستی وازخودبیخودی، مکاشفه ای کرده وندایی شنیده است.
معنی بیت: چگونه بگویم باورکنی ،دیشب مست وازخودبیخود افتاده بودم. ندایی درگوش جانم، چه بشارتهای امیدبخش داد ومراازارزش واقعی خودباخبرساخت.
بشارتی که داده شده دربیت ِ بعدیست:
که ای بلندنظر شاهباز سِدره نشین
نشیمن تونه این کنج مِحنت آبادست
شاهباز: شهباز،پرنده ای شکاری که پادشهان بیشتر با آن شکارمی کردند.کنایه ازآدمیست.
سِدره: درخت کُنار است بالای آسمان هفتم که منتهای اعمال مردم است و آن را سدرةالمنتهی گویند و حد رسیدن جبرئیل همانجا است.
سِدره نشین:جایگاه مقرّبین وملایکه ها
محنت آباد: اشاره به این دنیاست که پراز رنج ودرداست.
معنی بیت: مژده دادند، که ای انسان، توشاهبازی هستی که جایگاهِ حقیقی ِ تودرخت سدر ودرآسمانهاست. نشیمنگاه تو این دنیا نیست، به اینجا دلبستگی نداشته باش(خود را ازبندِ تعلّقات رهاکن) این دنیا خرابه ای بیش نیست وپراز درد ورنج ومِحنت است.
رَهروِ منزل عشقیم وزسرحدّ عدم
تابه اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
تورا زکنگره ی عرش می زنند صفیر
ندانمت که دراین دامگه چه افتادست
کُنگره: دندانه بالای حصار کاخ و قلعه. عرش: بارگاهی در آسمان هفتم.
صفیر: صدا کردن، بانگ برداشتن، صدای ملکوتی ِ فرشته ها وملایک
“دامگه”: جایی که درآنجا دام گسترده شده است. کنایه ازدنیاست.
معنی بیت: درادامه ی بیت قبلی همان ندایی که درگوش جان شاعرپیچیده می فرماید: ای انسان تورا ازآسمانها وقلعه ی ملکوتی ِعالم غیب صدا می زنند وبه آنجا دعوتت می کنند. نمی دانم چرا نمی شنوی وهمچنان به این دنیای فانی که پرازدام است دلبسته وچسبیده ای!؟
نقدِ عمرت ببرد غصّه ی دنیا به گزاف
گرشب وروز دراین قصّه ی مشکل باشی
نصیحتی کُنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث ز پیر طریقتم یادست
پیرطریقت:مرشد وراهنما، کسی که ازبندِ تعلّقات رسته و درمسیرسیروسلوک بسوی حق، به مراحل والایی رسیده است.
معنی بیت: تورانصیحتی می کنم وحدیثی ازیک انسان وارسته نقل می کنم. این پند واندرز را یادبگیر وعمل کن.
پند واندرز دربیت های پیش روست :
غم ِجهان مخور و پندِ من مَبر از یاد
که این لطیفه ی عشقم زرَه روی یادست
لطیفه: سخن نیکو و پسندیده که باعث شادی و انبساط می‌شود. نکته ی نغز وامری بسیاردقیق که قابل درک باشد و قابل بیان نباشد.
رهرو: سالک وکسی که درجاده ی سیروسلوک گام برداشته ومشغول طی منازل است. منظورهمان پیرطریقت است. سالک تاپایان عمر رهرو راه حق نامیده می شود.
معنی بیت: غم وغصّه ی دنیا رابه دل راه نده که هیچ ارزشی ندارد. پندِ مرا ازیادمبر که این پندی که به تومی دهم ازیک سالکِ راه حق است.
آن حدیث ولطیفه ی عشق که نام برده شد این بیت وبیت های پیش روست است:
رضا به داده بده وزجبین گره بگشای
که بر من و تو در ِ اختیار نگشادست
جبین: پیشانی
معنی بیت: به هرآنچه که داری راضی باش وگِره ازپیشانی بازکن. تغییردادن بسیاری ازچیزها، ازحدودِ اختیاراتِ ما خارج است.
بعضی ازشارحان با استناد به چنین ابیاتی که سخن از نبودِ اختیار است نتیجه می گیرند که: “حافظ جبرگرا بوده ومعتقد است که تلاشهای مابیهوده است، سرنوشتِ ما ازقبل تعیین شده واراده ی ما درتغییر امورات هیچ تاثیری ندارد”.!
امّا حقیقت چیست؟
چنانکه قبلاً نیزتوضیح داده شده، حافظ اندیشمندی آزاد ورها شده ازبندِ تعلّقات است وبه هیچ ازمسلک ها ومکتب ها اختصاص ندارد. اوبه مَددِ نبوغی که داشته، اندیشه ها را ازمکتب ها ومسلک های گوناگون گرفته ، به سیاق وسلیقه ی خویش پرورانده ،غنی سازی ونوسازی کرده ودرنهایت مکتب رندی رابنا نهاده است. اورنگین کمانی ازاندیشه های متفاوت است. بخشی ازاندیشه های اوجبرگرایی،بخشی اراده گرایی،بخشی مسیحیت،زرتشتی ،اسلامی- عرفانی و……است. نمی شود که وقتی به یک بخش ازاندیشه های اوبرمی خوریم فوری نتیجه گیری کنیم وبه اوبرچسب بزنیم، این نهایتِ جهل وکمال بی انصافیست. او به تنهایی یک مکتب درکنارمکتبهاست است.
شاعری که برعلیه ِ همه چیز عصیان می کند،وهمه چیزرابه چالش می افکند، قوانین وعرف رادرهم می شکند وعزم ساختن عالمی دیگر وآدمی نو می کند چگونه می تواند به اندیشه ی “جبرگرایی” تعلّق داشته باشد!؟
اگراودراینجا وبیتهایی ازاین دست، ازنبودِ اختیار سخن می گوید، بدان دلیل است که ما حقیقتاً درتعیین وتغییر بسیاری امورات، هیچ اختیاری نداریم وضرورتاً تلاشهای مادراین حیطه بیهوده می باشد.! برای مثال به دنیا آمدن ما تحتِ اراده ی مانبوده وکسی ازما سئوال نکرده که آیا میل داری به چنین دنیایی قدم بگذاری؟ یا پدرومادر ما به انتخاب واختیارمانبوده وبرای ما ازقبل تعیین کرده اند وماناگزیریم که آنهاراچه خوب یاچه بد بپذیریم. ازما سئوال نشده که درکدام نقطه ی دنیا می خواهید متولد شوید؟ چه اسمی دوست دارید برای خود انتخاب کنید؟ویابه چه زبانی می خواهیدصحبت کنید؟ درمیان کدام قبیله ونژاد وباچه فرهنگی دوست دارید رشد ونمو کنید؟….. علاوه براینکه همه ی اینها که به ماتحمیل شده است ،حتّا مذهب ودین مارانیز زحمت کشیده ودریک سندی بنام شناسنامه، ثبت کرده وتحویل ماداده اند تادرمسیری که ازقبل تعیین شده حرکت کنیم!
درست است که ما بعد ازرسیدن به بلوغ، تواناییِ تغییر خیلی ازامورات ازجمله تغییراسم،محل زندگی، دین وخیلی چیزهای دیگر راداریم، امّا آیا می توانیم پدرومادر وبرادر ونژاد و…راهم تغییردهیم؟ آیا خواهیم توانست گذشته ی خودرا، دوران طلایی کودکی وجوانی خودرا تغییردهیم؟ حتّا اگرموفق به تغییراتی دربعضی امورشویم،قطعاًنتایج حاصله وتغییراتِ انجام گرفته، متاثّرازگذشته ی ما خواهد بود که به ماتحمیل شده است.
بنابراین می توان ادّعا نمودکه، حتّا تغییراتِ حاصل شده،نیز تحتِ اختیارما صورت نگرفته بلکه تحتِ تاثیر گذشته ، ومحصول فرهنگ وزبانِ تحمیلی بوده که مابا آن رشد ونموکرده ایم.
نتیجه اینکه چه بخواهیم وچه نخواهیم بخش عظیمی از امورات ما ازقبل، تعیین وبه ماتحمیل شده است. باید به هرآنچه که به ما تحمیل شده، راضی باشیم و خون دل نخوریم وبی جهت گِله وشکایت نکنیم که مثلاً چرا ما درفلان کشور بدنیا نیامده وبافلان فرهنگ وادب، رشد ونمو نکرده ایم؟
حافظ به لطف دانش وآگاهی که درگذرزمان کسب کرده ، به یک بینش کامل نرسیده است.آنجا که تشخیص می دهد می تواند تغییر دهد درنگ نمی کند،همانندِ جبرگرایان دست روی دست نمی گذارد، ازهیچ چیز نمی ترسد ووارد عمل می شود:
چرخ برهم زنم اَر غیرمُرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم ازچرخ فلک
امّا آنجاکه تشخیص می دهد تغییرامکان پذیرنیست، با یک نرمش رندانه،باحوادثِ پیرامونی هماهنگ می شود ومی پذیرد، وباهمان می سازد وزیرلب زمزمه می کند:
چون بالش زَر نیست بسازیم به خشتی
حافظ بهترین راه را انتخاب کرده وبه دوستارانش توصیه می کند. باهرچه که داریم خوش باشیم. هرچه راکه می توانیم تغییردهیم، وهرآنچه را که نمی توانیم تغییردهیم بپذیریم که:
جام مِی وخون دل هریک به کسی دادند
دردایره ی قسمت اوضاع چنین باشد!
مَجو درستی ِعَهدازجهانِ سُست نهاد
که این عجوز عروس هزاردامادست
معنی بیت: ازاین دنیای ناپایدارکه سخت سست بنیاد است وفاداری وپایداری مجوی. چراکه این دنیا همانندِ پیرزنی فرتوت وحیله گر است که ظاهرخویش راآراسته وخودرابه عنوان عروس زیبا جا می زند! بعدازمدّتی بی وفایی کرده وسراغ دیگری می رود تا اورا بفریبد،ازهمین به هزارداماد معروف است.
جمیله ایست عروس جهان ولی هُش دار
که این مُخدّره درعَقدِ کس نمی آید.
نشان عهد ووفا نیست در تبسَم گل
بنال بلبل بی دل که جای فریادست
ای بلبل ِ عاشق، بنال وفریادکن، حق داری زیرا درخنده ها وعشوه گریهای گل، نشانی ازوفاداری نیست. گل نیز همانندِ عروس جهان، ظاهری زیبا دارد امّا بی وفاست.
ناگشوده گل نقاب، آهنگِ رحلت سازکرد
ناله کن بلبل که گلبانگِ دل افگاران خوشست.
حَسد چه می‌بری ای سُست نظم برحافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست
سست نظم: شاعری که شعرهای بی مایه سبک می سراید.
قبول خاطر: مورد قبول واقع شدن
لطفِ سخن: شیرینی وحُسن کلام، زیبایی کلام.
معنی بیت: ای شاعری که شعر
هاای بی مایه می سرایی،چرابه اشعار حافظ حسودی می کنی؟ حافظ موردِ لطفِ حق قرارگرفته وسخنان واشعارش اینچنین شیوا وشیرین شده است. بی جهت حسادت مکن، ازخدا بخواه تا به تونیز حُسن کلام وگرمی گفتارعنایت کند.
زشعردلکش حافظ کسی بود آگاه
که لطف طبع وسخن گفتن دَری داند.

👆☹

سیدمسعود نوشته:

که این عجوزه عروس هزارداماد است
این مصراع را به دو شکل می توان خواند
۱- اینکه هزارداماد را به شکلی که هزارپا و هزارچهره و … را می خوانیم تلفظ کنیم
که در این روش ” هزارداماد” صفت می شود برای عجوزه
۲- عروس هزار داماد می شود اضافه ملکی
و دیگر صفت و موصوف نیست
به نظر بنده روش اول زیبا تر است که در این روش هزار نشانه کثرت است می تواند کمتر از هزار یا بیشتر از هزار باشد
در فایل صوتی گنجور روش دوم خوانده شده ولی بنده روش اول را بیشتر می پسندم

👆☹

behzad نوشته:

درود
با سلیقه و ذوق و درک و شعور و فهم و سواد اینجانب شاه غزل و بهتر بگویم شاه شعر و یا همون آس حافط همین غزل است و اما بیت

غلام همّتِ آنم که زیر چرخ کبود
زهرچه رنگِ تعلّق پذیرد آزادست

در مورد این بیت آقا رضا توضیحات مقصل و جامع و کاملی دادند که از ایشان و سایر حاشیه نویسان تشکر و قدردانی می کنم .

حقیر اضافه کنم که
فلسقه حافظ مشخص است.اینکه مردم آزاری نکنیم.قطعا در اینجا هم از هر وابستگی که خدمات انسان دوستانه شما را محدود و منع نکند آزاد هستید.
وابستگی های زیر چرخ کبود هم دو دسته هستند ارزشی و غیر ارزشی.قطعا نتیجه تعلق های ارزشی ورای چرخ کبود است.و هم چنین بنظرم حافط رنگ تعلق را رندانه و در دو معنی رنگ تعلق به معنی وابستگی دنیایی و مادی ،دوم رنگ تعلق را به معنی رنگ ریا و تظاهر بکار برده است.

👆☹

تنها نوشته:

ضد دنیاترین و آخرت طلبانه ترین غزل حافظ…
خواندن این غزل در هر صبح و شام برای دل کندن از دنیای فانی و میل به جهان باقی مفید است!

👆☹

امیر شهبازی-"گمنام" نوشته:

درود و عرض ارادت به حافظ پژوهان گرانمایه به ویژه جناب آقای رضا، که ایکاش نام خانوادگی یا تخلص ایشان را هم می دانستم تا ارادت قلبی خود را نثار دل پاکشان و قلم توانایشان می کردم.گرچه سالهاست حافظ را در جلسات حضوری تدریس می کنم و از فضای مجازی دوری می گزینم، اما هر از گاهی سری به گنجور گرانسنگ می زنم و از حواشی و نظرات یاران حافظ دوست، بهره می جویم.
اما بیانات و شرح غزل و ابیات تاییدیه جناب رضا برایم شیرینی خاصی دارند که تا انتها آنرا دنبال می کنم و لذت وافر می برم.
دست این دوست بزرگوار را بگرمی می فشارم و همواره آرزومند تندرستی و شادکامی ایشان را دارم.

👆☹

Marzie نوشته:

یکی از بهترین شعرهای حافظ….

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام