گنجور

بخش ۷۴ - رقعهٔ دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعهٔ اول نیافت

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم
 

نامهٔ دیگر نوشت آن بدگمان

پر ز تشنیع و نفیر و پر فغان

که یکی رقعه نبشتم پیش شه

ای عجب آنجا رسید و یافت ره

آن دگر را خواند هم آن خوب‌خد

هم نداد او را جواب و تن بزد

خشک می‌آورد او را شهریار

او مکرر کرد رقعه پنج بار

گفت حاجب آخر او بندهٔ شماست

گر جوابش بر نویسی هم رواست

از شهی تو چه کم گردد اگر

برغلام و بنده اندازی نظر

گفت این سهلست اما احمقست

مرد احمق زشت و مردود حقست

گرچه آمرزم گناه و زلتش

هم کند بر من سرایت علتش

صد کس از گرگین همه گرگین شوند

خاصه این گر خبیث ناپسند

گر کم عقلی مبادا گبر را

شوم او بی‌آب دارد ابر را

نم نبارد ابر از شومی او

شهر شد ویرانه از بومی او

از گر آن احمقان طوفان نوح

کرد ویران عالمی را در فضوح

گفت پیغامبر که احمق هر که هست

او عدو ماست و غول ره‌زنست

هر که او عاقل بود از جان ماست

روح او و ریح او ریحان ماست

عقل دشنامم دهد من راضیم

زانک فیضی دارد از فیاضیم

نبود آن دشنام او بی‌فایده

نبود آن مهمانیش بی‌مایده

احمق ار حلوا نهد اندر لبم

من از آن حلوای او اندر تبم

این یقین دان گر لطیف و روشنی

نیست بوسهٔ کون خر را چاشنی

سبلتت گنده کند بی‌فایده

جامه از دیگش سیه بی‌مایده

مایده عقلست نی نان و شوی

نور عقلست ای پسر جان را غذی

نیست غیر نور آدم را خورش

از جز آن جان نیابد پرورش

زین خورشها اندک اندک باز بر

کین غذای خر بود نه آن حر

تا غذای اصل را قابل شوی

لقمه‌های نور را آکل شوی

عکس آن نورست کین نان نان شدست

فیض آن جانست کین جان جان شدست

چون خوری یکبار از ماکول نور

خاک ریزی بر سر نان و تنور

عقل دو عقلست اول مکسبی

که در آموزی چو در مکتب صبی

از کتاب و اوستاد و فکر و ذکر

از معانی وز علوم خوب و بکر

عقل تو افزون شود بر دیگران

لیک تو باشی ز حفظ آن گران

لوح حافظ باشی اندر دور و گشت

لوح محفوظ اوست کو زین در گذشت

عقل دیگر بخشش یزدان بود

چشمهٔ آن در میان جان بود

چون ز سینه آب دانش جوش کرد

نه شود گنده نه دیرینه نه زرد

ور ره نبعش بود بسته چه غم

کو همی‌جوشد ز خانه دم به دم

عقل تحصیلی مثال جویها

کان رود در خانه‌ای از کویها

راه آبش بسته شد شد بی‌نوا

از درون خویشتن جو چشمه را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فضل الله شهیدی نوشته:

بنام خدا
مولوی در ابیات فوق از دو نوع عقل نام برده یکی عقل کسبی ودیگری عقلی که بخشش یزدانی است
او نه تنها در اینجا که در دفتر ها وبخش های دیگردو وجهی بودن عقل را یادآوری کرده وگاه قائل به عقل جزوی وعقل کلی شده است تا این دو معنا با هم مشتبه نشوند مثلا توجه باشد به اینکه “عقل جزئی عقل استنتاج نیست” ویا “عقل جزئی عفل را بد نام کرد”
حال میگوئیم تنها عقل نیست که دو معنی یا دو وجه دارد مفاهیم بسیار دیگری مانند عشق ومحبت. ترس .فکر واندیشه .تد بیر .بینش و… وحالات مختلفی مانند غم و شادی .بزرگی .شجاعت کمال وترقی
وتقریبا همه صفاتی مانند تواضع .اطاعت رقابت وامید ویا س وغیره که اگر بشماریم از سد افزون است همچنان دو وجهی است وبی توجهی به آنها باعث سوء تفاهم ویا سرگردانی میشود
مثلا دو وجهی بودن عشق برای همه ما روشن است ومیدانیم که عشق های جوانی یاعشق به زینت های دنیائی با عشق به حقیقت ومحبوب ازلی تفاوت یا منافات دارد ولی در آثار شعرا بدرستی از هم تفکیک نمیشود
در باره محبت هم وجه سالم وناسالم یا محبت حقیقی ومحبت نفسانی بسیار اهمیت دارد مثلا محبتی که از خود خواهی صادر شود سازنده نیست وبرای کودک زیان دارد همه مربیان تاکید میکنند که باید به طفل محبت کرد ونمیگویند چه نوع محبتی باید اعما ل شود
موضوع حساستر ازاین مسئله ترس وخوف است که در کلام امیر مومنان بزرگترین گناه قلمداد شده
از طرف دیگرمیدانیم که قرآن کریم ترسا ننده است اما بدیهی است که این دو نو ع ترس ماهیت متفاوت دارد یکی از نفس برمیخیزد ودیگری از ادراکات عالی انسان سرچشمه میگیرد واین دو حالت متضاد یکدیگرند ترس نوع اول انسان را سست ومستاصل میکند وعامل فساد است وترس نوع دیگربه او نورانیت وتعادل مبخشد وعجیب است که در شرح وتفسیر قرآن به این موضوع اهمیت داده نمیشود البته سخن از ترس مذموم وترس ممدوح گاه مطرح است اما اهمیتی به آن داده نمیشود
مسئله دیگرفکر وانیشه است که وجه نفسانی وعقلانی دارد اهل معرفت میگویند فکر باید متوقف شود تا انسان به آرامش برسد مولوی در جای دیگر گوید
در تضرع کوش و در افنای خویش
کز تفکر جز صور ناسد به پیش
ومیدانیم در نمازبرای حضورقلب هرگونه فکر وخیالی باید متوقف شود
ازطرفی میدانیم که قرآن کریم امر به تفکر وتعقل کرده است لذا دو وجهی بودن فکر واندیشه باید مورد توجه باشد که اشکال پیش نیاید ومعمولاتوجه نمیشود
مثالهای صفات اخلاقی زیاد است مثلا شجاعت معنی دو گانه دارد واگر به معنی بی باکی باشد بد است
ویا بزرگی گاه به معنی بزرگواریست گاه به معنی تکبر وتواضع گاه احساس خفت است وگاه ادب وانسانیت ودرمواعظ باید مورد توجه باشد وقس سایرصفات وحالات انسانی که در اینجا مجا ل شرح بیشتر نیست

فضل الله شهیدی نوشته:

در بیتی که در حاشیه آمده “ناید”جای” ناسد “درست است

امین کیخا نوشته:

دیرینه شدن خوراک یعنی مانده شدن ولی لغت تبست را هم داریم یعنی تباه و معمولا با تباه بکار می رود . ولی لغت زیبا تر ناتبست است یعنی فسادناپذیر .

شمس الحق نوشته:

جناب شهیدی با این نثر مطبوع و دلنشین کجا هستند . نثری که خسته کننده نیست و آدم دلش می خواهد که باز هم بخواند جایش در گنجور خالیست .

شمس الحق نوشته:

دکتر جمعه به مکتب آمدم !!
آیا این پیشوند un انگلیسی که قبل از اسم مصدر میاید و بار منفی به کلمه می دهد مثل :
unforgettable یا unbelievable و غیره همان “نا”ی فارسی نیست ؟ وآیا “نا” خودش از “نه” مأخوذ نشده است ؟
و آیا عین همان اتفاقی که برای نه و نا در فارسی افتاده است برای no و un در انگلیسی حادث نشده است .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق جانم البته که میان این ها بستگی و پیوند یافت می شود ولی من همه چیز نمی دانم که مرا شرمسار می فرمایید . این را باریکبینانه باید اندیشید سپستر پاسخ گفت .

فضل الله شهیدی نوشته:

جناب شمس الحق
با تشکر از حسن نظرتان عنایت دارید که آنچه مهمست معنائی است که از یک شعر یا نثر هر طور که هست برداشت میشود وامیدوارم معنای مورد نظر روشن شده باشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام