گنجور

حاشیه‌های مبتدی76

 

مبتدی76


مبتدی۷۶ در ‫۴ ماه قبل، پنج شنبه ۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:

با سلام خدمت اساتید محترم.
حاشیه ها رو خوندم و طبق معمول درود بر آقا رضای گل که پیمانه ای نثار خاک کردند تا من هم ازیشان فیضی ببرم.
برخی این غزل رو مربوط به از دست دادن فرزند حضرت حافظ میدونن که منطقی جلوه میکنه.
برخی این غزل رو مربوط به حضرت زهرا و علی اکبر و... دونستن. که بسیار بد و غیر منطقیه... برگردان ساده ای با آن مضمون به این صورت میشه که:
حضرت زهرا با خون دل علی اکبر رو بزرگ کرد و بخاطر حسودی دیگران ازدستش داد. علی اکبر هم به شکرپاره بودن دلخوش بود که سیل فنا همه ی آرزوهاشو نابود کرد.نور چشم من از دست رفت و روزگار بر من سخت شد.و لطف و کرم خداوند هم شامل حال حضرت نشده است!!. و حضرت بسیار گریه کرده اند و دیگران شادی کردند(لابد همون حسودا) ... و حضرت میفرمایند کاش من بجای آن شاهرخ مرده بودم!!
میبینید که ایشان هیچ لطف و مرحمتی از خداوند دریافت نکرده اند و البته ایشان به خدا اعتراض دارند و ایشان اصلا توکل ندارند و... .
آهای؛ تویی که از حضرت و علی اکبر و بقیه ی قدیسین خوشت میاد... اگه درک نمیکنی چی براشون خوبه و چی بده! لطفا توهین نکن. ساکت باشی بهتره... کاش شما طرفدار دشمنانشون بودید!
من درک محدودی دارم و قصد توهین به هیچکس رو ندارم.. ولی وقتی نادانی تکرار میشه... بقدر درکم باید حرفمو بزنم.

 

مبتدی۷۶ در ‫۴ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

در اصل حافظ با خودش داره حرف میزنه و به خودش هشدار و آگاهی میده نه به واعظ یا هیچ کس دیگری

 

مبتدی۷۶ در ‫۴ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

با سلام.
بنظر من:
در مورد بیت آخر تفسیر آقا رضا درسته.
یه ایده ای که بنظرم میرسه اینه که : حضرت حافظ هنوز به معشوق نرسیده و در غم و ناله و نصیحت نشنوی و زجر و ... گرفتار است. هر کاری میتوانسته کرده است ولی وصال دست نداده! پس از این دوران به فساد=تباهی و ویرانی یاد کرده است. میگوید امیدی به گذشتن از این تباهی نیست. ولی باز سر تسلیم فرود میاره و میگه چون چنین تقدیری برای من رقم زدی ، کاری از دستم بر نمی آید و راه حلی ندارم، پس آنرا میپزیرم.
با تشکر

 

مبتدی۷۶ در ‫۴ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:

با سلام خدمت اساتید
و با تشکر از آقا رضا... شادکام باشید.
به نظر بنده:
در مورد بیت "آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم- محتسب نیز در این عیش نهانی دانست"
آن شد اکنون ؛ زمان گذشته نیست. معنی "وقت آن شده است که" میدهد
وقت آن شده است که بفکر مردمان(عوام) باشم و کاری برای آنها انجام دهم.
اگر محتسب را به معنای مامور منکرات=زاهد یا عقل بگیریم. معنی میشود که حتی عقل و زهد هم مانند من در کمک بمردم عیشی نهانی میابند.
توضیح: مراتب عرفان 4 مرحله است 1-بسوی حق 2-در حق3- بسوی خلق 4-در خلق. اینجا شاعر گفته که در مرحله چهارم هستم و بین خلق زندگی میکنم و منظورم کمک به همنوعان است. پس از گذر از همه ی آن مراحل، ظاهرا با عقل/ زاهد هم مسیر شده ام. یعنی در این مرحله دیگر بمن گیر نمیدهند و مرا سرزنش نمیکنند.
متشکرم

 

مبتدی۷۶ در ‫۵ ماه قبل، سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:

ببخشید ... مصرع " دوستداران صاحب اسرار و حریفان دوستکام" چطوری خونده میشه؟. از لحاظ وزنی یخورده ثقیله!
مثلا اگر " دوستداران صاحب سر و حریفان دوستکام" باشه، روانتر خوانده میشه.. یعنی بجای اسرار کلمه سر- مفرد - بگذاریم.
لطفا راهنمایی... ممنون
و با تشکر ویژه از اقای رضا ساقی بابت معنی و تفسیر بیطرفانه شون... دمت گرمو سرت خوش باد جاوید.

 

مبتدی۷۶ در ‫۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - نصیحت:

پس دیگه چی میمونه؟؟؟ همه ی اون لذتهایی که فکرم بهش میرسید و نمیرسید رو گفته. بعد، روز پسین، بدندان حسرت می گزیم؟!!! پس چه باید کرد؟ حتی از خیام خم چند قدم جلوتر رفته! خوشی این دنیا رو هم پوچ دونسته یا راه حلی ارائه نداده.
بقول اون دوستمون که نوشته " آخر چه"؟

 

مبتدی۷۶ در ‫۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴:

دردود بر همگی
درود بر سایت یگانه ی گنجور
من هر جا میرم اقای رضا ساقی هست... داره اینطوری میشه که به امید نوشیدن جرعه ای از دست رضا ساقی به این مکان قدم میزارم.
دمت گرمو سرت خوش باد جاوید.
بر دیگر دوستان هم که به شراکت میگذارند، درود.

 

مبتدی۷۶ در ‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

توضیحات دوستان بسیار لذت بخش بود؛ حتی آنهایی که تند شدند؛ بخصوص اقای دکتر صحافیان که معنی ساده ی ابیات رو بیان فرمودند و ته شاهراه معنی رو نبستند تا هر کس بفراخور حال خود برداشت کند.
بنظر من
در این غزل، حضرت حافظ درگیر درک با حسهای دنیوی(پنج حس) است.تقاضای دیدار میکند که با چشم او را ببیند. میگوید از خط و خال و گل تو را درک میکنم. ولی این چه لطیفه ایست که خود را نمایان کرده ای ولی نمیگزاری ببینمت!
از احساسات این دنیا، شهوت/سکس را کنار بگذاریم، و به زیباییها توجه کنیم چه چیزی لذت بخش خواهد بود؟ ظاهرا جلوه خدا. برای چه از معشوق لب میگیریم؟ چون باعث ارامش و قوت قلب میشود. ولی اون لب سرخ یاقوت وار مورد نیاز حافظ را چه کسی دارد؟ ظاهرا خدا..
هنوز از قیدهای این دنیا رهیده نشده چون درخواست همراهی و ملازمت با تن دا دارد.هرچند براحتی جانش را فدا میکند.
در انتها اظهار بیقراری میکند و میگوید این سپهر خودش شعبده باز است، و از حیله ها(جلوه های تو= همان خال و خط وزیبایی و ...) میلغزد ، گول میخورد و به بیراهه میرود. من که این بازیها را میفهمم چرا باید اینجا بمانم، مرا به مرتبه ای بالاتر ببر.
دلیل این درخواستش: با شعر و آهنگ و ترانه ی زیبا همه شاد میشوند و دوست دارند برقصند. اشعار و افکار من هم چنان لطیف و زیبا شده اند که گویی فلک را به رقص در می اورد.
م( میتوان گفت یه اشاره به داستان "ارنی"=میخواهم تو را ببینم. و خدا فرمود "لن ترانی"= هرگز مرا نخواهی دید هم داشته است.)
با تشکر از همه ی دوستان
با تشکر از سایت عالی گنجور که امکان تبادل نظر رو فراهم ساخته.

 

مبتدی۷۶ در ‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

البته پرانتز رو قبل از بیت اخر بایستی بست. چون همه ی اون خصایصی که نامبرده، در این دنیا امکان بوجود اوردنشون نیست، پس میگه بیا از این دنیا-شیراز که جان ما به آن وابسته است- خودمان را به سرای دیگری (که اون خصایل رو داشته باشه) ببریم.

 

مبتدی۷۶ در ‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

با سلام خدمت اساتید عزیز...
از کامنتها و توضیحات بسیار استفاده بردم..
بنظر من بیت اول یه جهانی رو خلق کرده که بقیه ی بیتها در اون جهان امکان پیدا میکنن!
)مصطلحه که میگن هر جا بری آسمون همین رنگه! حالا شاعر میخاد این دنیا که همه جاش یجوره رو زیر و زبر کنه... سقف آسمون رو بشکافه وطرحی بسازه که دیگه همه جاش یه رنگ نباشه...
از بیت دوم باید در اون دنیایی که حضرت حافظ حرف ساختنشو زده ، سیر کرد. دنیایی که میشود با ساقی متحد شد و بنیاد غم رو کن فیکن کرد ( ولی در این دنیا نمیشه) و ....
در اصل بیت اول پرانتزی هست که بقیه ابیات رو در بر گرفته!
برداشت من این بود... دوستان بنظرتون ...؟

 

مبتدی۷۶ در ‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵:

نظر من اینه که قرابه گر یک کلمه است و یه کار صنعتیه، کار دست بشره، پس کسی که شیشه ی می میسازد مسلمان نمیشود... اگر اینطور است به آن کسی که کدو( بمعنی کوزه شراب) را میسازد چه خواهی گفت!؟ یعنی به خدا هم میگی نامسلمان!؟
در اینجا کار دست بشر رو مقابل کار خود خدا قرار داده تا مقایسه کنیم.
بقول صادق هدایت، گناه این دنیا شرابه و پاداش اون دنیا هم شرابه!