گنجور

حاشیه‌گذاری‌های دکتر امیرعلی داودپور

دکتر امیرعلی داودپور

دکتر امیرعل رستم داودپور
دبیر انجمن قانون و شفا CanMedLaw
عضو کانون وکلای مستقل بین الملل ایرانی IIntbar

ویراستار مجله آزادی نیوز


دکتر امیرعلی داودپور در ‫۱۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر خفیف » شمارهٔ ۹:

زان مثل حال من بگشت و بتافت

که کسی شال جست و دیبا یافت

 

بدان معنا که : حال من مثال کسی دگرگون شد که شال میجست و دیبا پیدا کرد ، یعنی مثلا به جای شال (پوشش ساده) یک لباس فاخر یافت، همچنین میتوان به اینگونه اشاره کرد که کسی لباس میجست ولی به ذات یعنی اصل و روان رسید. این بیت نشان از تحولی عظیم در حال گوینده (حکیم عنصری) میدهد که احتمالا باید در سیر و سلوک و سرگذشت ایشان نیز آمده باشد.

پارسی سرایان کهن به مثابه حکیم:

شایسته است لفظ حکیم برای غالب پارسی سرایان کهن از جمله حکیم عنصری (عناصر اربعه آب ، باد و خاک و آتش) به کار گرفته شود زیرا در کلام ایشان، از جمله در شعور و شعر ایشان، مثلها و صنایع فلسفی مستتر و قابل استنتاج است، برخی از ایشان مانند مسعود سعد سلمان با وجود سخنوری از گوهر خویش که تجلی حکمت مستتر در پارسی "پارسایی" و گفتار نیک است آگاهی یافته ولی از کمبود ثروت و فقر نالیده اند. که البته در امر وابستگی حکما به سلاطین و ثروتمندان باید سلوک و تحقیق کرد که چرا صاحب گوهر چنان گرانبهای فلسفی باید وابسته به غیر باشد. 

 

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۲۶ روز قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۰ - باز ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل و فواید جهد را بیان کردن:

گر چه در این بحث خود هم بحث هاست

ترک دنیا نحس بد وین حبس (حدس) هاست

صوفی اندر رنج ساکن بودن است

عالمی هم مکنت جان و تن است

نفی هر یک را کنی کافر شوی

کفر یعنی ترک یک جو، آدمی

خوشتر آنکه هر دو تا کامل کند

سحر شیطان و خدا باطل کند

سحر شیطان اقتصاد است و خوشی

سحر آن یک عاقبت آدم کشی

مرگ آری آخر راه خداست

زین یکی و آن یکی ، گامی دعا (هدی)ست 

 

 

خوش به حال آنکس که جهان را پله بداند نه زندان، مولوی در برخی از آثار خویش در باب نفی (جحد) دنیا اغراق فرموده است. دنیا رزمگاه پهلوانان است، خوابگاه مسلمانان، و بزم کافران.

 

نکته بعدی اصلاح نظر ماست، وقتی جهان کسی را بسیار میکند، مجال اصلاح را از نظر وی میگیرد، پس در این حالت است که امثال مولوی و دیانت ، خواهان و حتی ملتمس مصلح است. و چنین است اغلب فلاسفه هم. میان بدعت و اصلاح موییست که آن را صراط مینامند، در یکی دوزخ افتادن سالک و مسلوک است و در یکی نجات.

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۲۹ روز قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

جناب مولانا در این غزل با عشق و عشق با مولانا سخن میراند

از جمله عشق به مولانا میفرماید روح تویی ، نوح تویی سینه مشروح تویی که به معنای فاما بنعمت ربک تحدث است یعنی مولانا با نیروی پروردگارش سخن میگوید.

سپس از عشقی جگرخوار سخن میراند که مرا به یاد تمثال مسیح می اندازد که قلب وی به زخم هزاران خنجر خسته گردیده است.

در فرازی دیگر مولانا دلیل سخن سرایی خویش را فاش میفرماید که میفرماید این تن اگر کم تندی، راه دلم کم زندی ...تا نبدی این همه گفتار مرا، که این هم نشان الوهیت است از جمله میفرماید تمام درختان قلم شوند و تمام دریاها مرکب سخن خداوند پایان نمیگیرد. 

به نظر میرسد عشق مولانا یعنی عشق الوهی ایشان چیزی نیست جز خداوند و شمس که خداوندگار است. در واقع مولانا از عشق و عشق در ایشان سماع میکنند. 

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۲ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

اصلاح شعر حافظ : 

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ *تملق* پذیرد آزاد است

 

به نظر میرسد این ازل نبشته حافظ کلمه تملق را مد نظر داشته زیرا ایشان به مراتب از سالوس و ریا اظهار برائت فرموده اند. لذا با عرض ادب خدمت ایشان این بیت اصلاح گردید.

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۴۳ - حکایت آن مؤذن زشت آواز کی در کافرستان بانگ نماز داد و مرد کافری او را هدیه داد:

نخست عرض سلام بر روان پاک مولانا جلال الدین محمد بلخی

شایسته است وجه ثانی تفسیر این گوهر مولانا هم از باب تفلسف شمرده شود، عیسی میفرماید از "از درِ تنگ وارد شوید، زیرا دری که بزرگ و راهی که وسیع است به هلاکت منتهی می‌شود و کسانی‌که این راه را می‌پیمایند" متی 14-13-7 و این سخنیست که بر ملت مومن (اسلام) نیز شمردن آن اوجب واجبات است، سقراط میفرماید سخن پاک در دل ناپاک ننشیند.

1-شایسته است دریابیم که ورود و خروج کسی از اسلام یا به ادیان دیگر یا فلسفه دیگر نه خوش است نه ناخوش، بلکه هر کسی در خانه ای بنشیند از زاویه ای جهان را میبیند.شیرینی آن مرد کافر در شعر مولانا ماند که از مومنان بود و نه در شکم آن موذن. و کفر و ایمان او سودی برای خلق نداشت.

2- جهان سرای نجات نیست، امروز مسلمان در مشقت است پارسال غیر مسلمان و نه سال قبل 2015 هم مسلمان و غیر مسلمان، پس ناسزاییست اگر خلق را به این شیوه قضاوت کنیم به شیوه ای که روزی در بهشت میبرد و روزی در دوزخ لیک جهان چنان است که بس خداوندگار دروغین پرهیز ناپذیر دارد (پول ، شهوت، شهرت ، قدرت و ...) اگر نماز را بتوان قضا کرد این خدایان را کمتر بتوان پس از ابواب معرفت است غلبه بر این خدایان، نه غلبه بر بتهای بی جان. 

3- اینکه آیا غلبه بر این خدایان واجب است یا لازم است یا اصولا در جهان مبارزه ای در کار است یا خیر هنر زندگیست، عجبا که اگر تمام دانش جهان از آن یکی باشد و یکی دانش از آن او نباشد باز میماند، مثلا اگر دندان دردی باشد و دوا و دندانپزشک یا پول درمانی نباشد. پس جهان در نهایت جایگاه تسلیم است، از این رو دین غالب اسلام است که اگر به شمشیر تسلیم نشوی، هزار اوجب و واجبات تو را تسلیم خواهند کرد.

4- در این شعر از جماع خران سخن رانده است جناب مولانا ، القصه اینکه بزرگی آلت نشان مردانگی نیست، آلت چه ابزار باشد و چه ارزاق.

 

و چون در باب تفلسف سخن برانیم هر مصرع و هر کلمه ایشان قابل بحث است که به کتابت میسر نباشد و مولانا و شمسی دیگر لازم است که یکی بشنود و یکی بگوید و بلعکس.

 

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:

این غزل جناب مولانا در باب معرفت به چند اصل ریاضت عارفان است. اصل اول زخم زدن و زخم خوردن عارف از غیب ( حق و باطل)،

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او

شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او

معشوق را جویان شود دکان او ویران شود

بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او

 

زیرا حق تعالی شکسته بند است و آنچه خراب است (باطل اس) تخریب کرده و اصلاح میکند و از آن رسته است دروغ یعنی آنچه عارف از دروغ وام گرفته به حق بدل میکند. خراب شدن دکان و پویان شدن بر دست و پا مقام فقر عارف است، یعنی عارف به مقامی میرسد که دکان او سود ندهد و این نقطه تقابل عرفان و ادیان است، ادیان مسیر فراخ و عرفان مسیر تنگ است. اگر عرفان مسیر فراخ گردد جمله ردای آخوندی و روحانیت به تن کنند، اما عارف به مقام آراهات یا ارزشمندی میرسد هر چند ممکن است معروف و مشهور نگردد،

شد قلعه دارش عقل کل آن شاه بی‌طبل و دهل

بر قلعه آن کس بررود کو را نماند اوی او

این مخالف حکمت و تدبیر امر جهان نیست بلکه عارف به مقام و فیض حکمت و تدبیر امر جهان نیز میرسد.  اما مقام مسکین بودن شاهان عین و چشمه عدالت است، در نزد عدالت شاه فقر است و فقر شاه اینست که غالب اهل معرفت گمان بر ریاضت فقر میبرند تا از درگاه چیزی بستانند، هر چند آنچه با فقر می آید با ثروت میرود. پس ریاضت فقر ریاضت غالب نیست، 

کسی که به مقام معرفت نرسد و عدالت را نشناسد مفهوم و حقیقت تن پسین (تناسخ) را نداند گمان میکند که احوال بشر بر یک حال بماند، یعنی سیاه، سیاه رو و سپید سپید رو در نزد خداوند محشور گردد، یعنی لیاقت ابدیست، لیاقت امر نسبیست و نسبیت لیاقت مرهون تلاش و تدبیر امر دنیاست. جهان نشان داده که هیچگاه کرسی مادام العمر کس زیبنده هیچ میدان حکم و احکام نیست جز آنچه با عمر رشد میابد و آن فضیلت است.

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۹ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲۰:

برآتش نهادند و برخاست غو

 

گواهی بر مراسم سوزاندن سهراب میدهد، آیا این از رسوم ایرانیان بوده است؟

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:

عطارالله (در وصف حدیث عشق): یکی بشکن بزد بر صفحه عشق دُری افتاد بیرون جاودانه خدایش گفت : معمارش من هستم من هستم صاحب و سمسار خانه ز کاسه چون شود بیرون بمیرد چو لیسک پس نباشد آشیانه تو بیرون شو که عطارت ندا داد که بیرون بود از تن چون ترانه عطار میفرماید، عشق نوشتارش در دفتر صحیح نیست یا اینکه در دفتر نگنجد، عجبا که اسراف در نقد کردن حدیث عشق از فضائل خوانندگان و هنرمندانیست که سخنشان بسیار و کردارشان کوچک است. در این سخن #عطار توصیه به بیرون شدن از تن میکند که سخنی بس سخت است و محتاج فضیلتی سخت و شاید اندوه آور، اینکه این بیرون شدگی و روان و جان شدگی چه دستاوردی دارد، کس نمیداند، جز آنکه بگوییم، چنان کسی مانند عطار زنده است و نامیرا. #امیرعلی_رستم_داودپور #عشق

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۶ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۵:

مرکب دقیقی (گوهر دقیقی): دقیقی از مرکبی سخن میگوید که از جنس نور است و جانی که از جنس آتش است از ستاره ای که غربی سخن میگوید ولی همیشه شرقیست و چنین چیزی جز از پیامبری بر نیاید که یا آینده را دیده باشد #امیرعلی_رستم_داودپور #ستاره

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۶ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۴۴ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۷ - در شرح شکایت:

گوهر منوچهری (مدح و ذکر شاعران): نامهای نیک مردم را زنده نگاه دار تا نام نیکت افزون گردد، منوچهری در قصاید شماره۶۷ چندین شاعر عرب و عجم را بر میشمارد. و چنین مثل پارسیست چو خواهی که نامت بود جاودان مکن نام نیک بزرگان نهان رسم انتقاد: چو نامی بسازی تو چون بت قوی زمانی شود دشمن معنوی اگر نامی را مانند بت پرستش کنند، روزی دشمن تعالی و تکامل اندیشه ها میگردد ، پس در میان مداحی و احترام فرقست و تو فرقدان باید. #امیرعلی_رستم_داودپور #آهنگری_کاوه

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۶ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۲۸ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:

گنج رودکی (خوراک تن و خوراک جان): تن با پول، خوراک و زمین بیاساید و جان با علم و دانش آرام گیرد. داستان گویند اسطوره ای بود که اسرار میخورد این دهان بستی دهانی باز شد کو خورنده لقمه های راز شد مولوی فربه کن جان را به انبان خرد کاندر این ره ، راهمانده نابرد لقمه گیر از نفت حکمت هم ادب تا که شیطانت همی بنده شود #امیرعلی_رستم_داودپور #نبرد_من

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۰۹ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۴ - نا مشخص:

گوهر رشحه (حجاب دانش): در عظمت دانش میفرماید، دانش گوهریست که خداوند پوشانده و هر جا کسی دانش بجوید روی او را پوشیده بیند. پس با دانش باید عقد و ازدواج کرد چنین پریرویی را. القصه هر کس به خواستگاری دانش برود، اهریمن صد دخترشرا به اغوا خواهد فرستاد و از آن جمله است، پول، مقام ، شهرت و صد پتیاره اش را که از آن جمله است، فقر، گمنامی و تهمت. #امیرعلی_رستم_داودپور #فره_بانو

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۳۱:

یکی شدن معشوق با عاشق (گوهر بوسعیدی): بوسعید میفرماید، در نتیجه جذبه عشق او و معشوق یکی گشته اند، این یکی شدن، توحید عنصریست یعنی بوسعید همان معشوق است، پس چه کسی بوسعید را دوست میدارد ؟ که او همان آزمون خدا پرستندگان است؟ پرسید ز من کسی که معشوق تو کیست گفتم که فلان کسست مقصود تو چیست بنشست و به های‌های بر من بگریست کز دست چنان کسی تو چون خواهی زیست پس بوسعید چگونه میزیست از دست خویش؟ #امیرعلی_رستم_داودپور #عشق

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۴۹ دربارهٔ عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر خفیف » شمارهٔ ۲۴:

کیمیای عنصری (گوهر عنصری): به گمان اکثر مردم، شیمی حاصل از همان عناصر جدول مندلیف است. برای کسی که شیمیدان باشد، شیمی نور، شیمی مکانیک، شیمی فیزیک و ... به معنای تبدیل و اثر نور، مکانیک و ... در ساختار و ترکیبات شیمیاییست، اما در این ابیات عنصری شیمی (کیمیای) نیک و بد را بیان میکند.گوهر یا جوهر بدی در برخی وجود دارد و از آن جنس هستند و از ایشان فعل بد پدید آید. ایمان به جوهر در واقع نوعی جبر است. اما باید دانست در هر بدی میتواند نیکی دیگری نهفته باشد و در هر نیکی ، بدی دیگری، خلوص جوهر آدمی را از جنس آدمی خارج و تبدیل به موجود دیگری میکند. #امیرعلی_رستم_داودپور #فرگشت

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ عسجدی » اشعار باقیمانده » شمارهٔ ۲۶ - در دور تو:

چرخش ودور زمان و مکان (عسجدی): عسجدی از تغییر رویه و هنجار بر گرد مخاطب خویش میسراید براستی اگر کسی منش و شیوه و هنجاری مستحکم از راستی یا دروغ برگزیند بر گرد او دروغ به راستی و راستی به دروغ تبدیل گردد. #امیرعلی_رستم_داودپور #شرفگرد

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۳:

یپمانداری (گوهر دقیقی): گوهر دقیقی لزوم بر عهد و پیمان نگاه داشتن است دین به خودی خود نام و منش است اما زمانی که کسی عهد بر چیزی میبندد لزوم بر نگهداشتن آن است. ازینرو شاعران، معلمان، سربازان و حتی مردمانی که عهدی نگاه داشته اند با منش و خوی پهلوانی شناخته میشوند اما آنان که عهد نگاه نمیدارند ممکن است با چندین خوی و منش متمایز شوند. #امیرعلی_رستم_داودپور #فهمیده

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد » شمارهٔ ۹:

آینه عطار (گنج عطار): عطار جهان را خواسته خود و آرزوی خویش میبینید پس نه آرزوی ناصواب دارد و نه اغراق ، افراط و تفریط جهان عطار بهشت اندیشه اوست. پس اینگونه آرزوی خیر میکند پیوسته دلی گرفته از غیرت باد! در بادیهٔ یگانگی سیرت باد! هر نقش که از پرده برون میبینی چون پرده براوفتد، همه،‌خیرت باد! نقش پرده نقش مخالف است، اما جهان خیر و صلاح و برکت و رحمت است برای عطار فریدالدین عطار نیشابوری #امیرعلی_رستم_داودپور #آینه_دار

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد » شمارهٔ ۸:

آینه عطار (گنج عطار): عطار جهان را خواسته خود و آرزوی خویش میبینید پس نه آرزوی ناصواب دارد و نه اغراق ، افراط و تفریط جهان عطار بهشت اندیشه اوست. #امیرعلی_رستم_داودپور #آینه_دار

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد » شمارهٔ ۶:

بشارت عطار (گنج عطار): عطار بشارد میدهد که دل روزی مقصود خویش را خواهد یافت، در میان آن همه ستارگان ، در گردش چرخ و ماه، روزی ستاره بخت خواهد درخشید و "راه پیدا خواهد شد". #امیرعلی_رستم_داودپور #ستاره

 

دکتر امیرعلی داودپور در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل یازدهم:

گوهر نجم الدین رازی (معالجه دل): رازی کسانی که در دل خویش آزار یا مرضی دارند (فی قلوبهم مرض) را طالبان واقعی گوهر شفا و رحمت میداند. ایشان میفرماید که صحابه از قرآن شفا گرفته اند، در واقع صحابه دو قومند: یکی قوم ظاهر که اطراف پیامبری یا اطراف هر خلافت و رهبری جمع میشوند و از مصاحبت او برخوردارند. دوم صحابی باطنی که ممکن است در عظمت این گیتی جمع نگردند و حتی در یک زمان زندگی نکنند. عرفی شیرازی این صحابی را مرغان حرم میداند بابافاضل آنان را آینه یکدیگر میداند. این صاحبی باطنی به لطف رشته پیوسته خداوند در امتداد زمان و مکان نور و شفا میگیرند. دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد دیوان شمس (مولانا) ارادت مگس: رازی مگس را صاحب ارادت میداند، بحث در ارادت و مقایسه ووفای مگس با طاووس میفرماید. "و از ملازمت خدمت شیخ بهیچ وجه روی نگرداند و اگر شیخ او را هزار باره براند و از خود دور کند نرود. و درادات کم از مگسی نباشد که هر چندش می دانند باز میآیید، او را ازینجا ذباب گفته اند یعنی«ذب آب» یعنی براندندش باز آمد تا اگر از طاوسان این راه نتواند بود باری از مگسان باز نماند کاندرین ملک چو طاوس بکارست مگس" لیک این ارادت ناقص است و ارادت کامل آنست که اگر نقص بیند به مراتب هشدار داده یا واگذارد. در میان ارباب ظاهر و ابواب باطن همواره "اما" وجود دارد که ارباب ظاهر جا انداخته، تفره رفته یا فراموش کرده اند تا جمله اساس علمشان باطل نگردد. ازینرو سخن ارباب ظاهر اگر چه محترم، لیک به شمشیر عدالت باید دو نیمه کرد. #امیرعلی_رستم_داودپور #آینه _دار (رساله)

 

۱
۲
۳
sunny dark_mode