گنجور

 
فضولی

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیه آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلا برای پیدا کردن شعری که مصرع «کای رند بهر ما صفت زاهدان مگو» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیه آنها «و» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
د
ر
ل
م
ن
و
ی

شماره ۱: یاد دارم که چو آدم شرف خلقت یافت - شد مشرف بقبول و لقد کرمنا

شماره ۲: حضرت مصطفی بسعی تمام - خانه شرع را نهاد بنا

شماره ۳: ای سخن پرور ز نظم خویشتن غافل مشو - نیست فرزندی درین عالم ازین بهتر ترا

شماره ۴: حمد بیحد احدی را که کمال کرمش - داد سرمایه توفیق خرد انسان را

شماره ۵: ای ظریفان روم شکر کنید - که فلک داده است کام شما

شماره ۶: من از اقلیم عرب حیرتی از ملک عجم - هر دو کردیم به اظهار سخن کام طلب

شماره ۷: ای که رای روشنت آیینه گیتی نماست - هیچ سری نیست کز رای تو باشد در حجاب

شماره ۸: ای دل ملال گوشه عزلت هزار بار - بهتر ز همنشینی هر یار و آشناست

شماره ۹: ای غره بر لطافت حسن و جمال خود - آیا چرا جنون تو بر عقل غالب است

شماره ۱۰: گفت احمد حیدر است از من چو هارون از کلیم - این بیان شرک امر و کمال عزت است

شماره ۱۱: بر امید راحت دنیا مکش بسیار رنج - زانکه این مقصد برون از کارگاه خلقت است

شماره ۱۲: پرسیدم از بتی که ترا در جهان چرا - شام و سحر تعرض عشاق عادت است

شماره ۱۳: آفرین بر منعمی کز بهر اظهار ثنا - فیض توفیق سخن ما را میسر کرده است

شماره ۱۴: ای که داری خرد بدان که ترا - با دو کس اختلاط دشوارست

شماره ۱۵: اگر بمن نبود پادشاه را لطفی - نمی کنم گله کان هم نشان شفقت اوست

شماره ۱۶: ای که از جهل مقید شده بر صورت - این صفت در روش اهل خرد بی معنیست

شماره ۱۷: گفتم ای چرخ تو بر سینه من سوخته - این همه داغ که حصر و حد و پایانش نیست

شماره ۱۸: مردم این دیار را با من - اثر شفقت و عنایت نیست

شماره ۱۹: اول عمرم که هنگام سرور و ذوق بود - عاری از علم و عمل در جهل و نادانی گذشت

شماره ۲۰: دام دردست و بلا دایره قید جهان - عارف آنست کزین دایره بیرون باشد

شماره ۲۱: بد من گفت بدی لیک نمی‌رنجم از او - لله الحمد مرا خلق نکو می‌دانند

شماره ۲۲: سخن من بسیست در عالم - جز بد او عدو نمی بیند

شماره ۲۳: نوجوانان را خدا در اول نشو و نما - چون ملک از هر خلل پاک و مطهر آفرید

شماره ۲۴: صانعی کز آب و گل فیض کمال قدرتش - دلبران لاله‌رخسار سمن‌بر آفرید

شماره ۲۵: بهر دفع دشمن و فتح بلاد و حفظ نفس - پادشه را منت خیل و حشم باید کشید

شماره ۲۶: در صدف صدق جناب متولی - کز رای منیرش عتباتست منور

شماره ۲۷: عادت اینست فیض فطرت را - در بنای وجود نوع بشر

شماره ۲۸: آدمی را فضل صوری و کمال معنویست - نیست هر وقتی بهر حالی که باشد بی اثر

شماره ۲۹: میان سگ و گربه شبی نزاع افتاد - به گربه گفت سگ ای کاسه لیس لقمه شمار

شماره ۳۰: بر هر چه دل نهادم و گشتم اسیر آن - چون اشتداد الفت من دید روزگار

شماره ۳۱: دوش طفلی پری رخی دیدم - گفتم ای شوخ شکرین گفتار

شماره ۳۲: در دیار ما ندارد هیچ قدر - نظم جان بخش لطیف آبدار

شماره ۳۳: در مقامی گر شود جان عزیزت منزجر - رحم بر جان عزیزت کن برو جای دگر

شماره ۳۴: مرده دیدم پریشان گشته اجزای تنش - کرده منزل استخوان کله اش از مار و مور

شماره ۳۵: دو گروهند خلق این عالم - علمایند و مردم جاهل

شماره ۳۶: درین حدیقه حرمان ز کثرت اندوه - اگر شود چه عجب عندلیب ناطقه لال

شماره ۳۷: عاشق صاف طبع و پاک دلم - واله حکمت جلال و جمال

شماره ۳۸: بسان صفحه رخسار لوح خاطر طفل - لطیف و ساده و پاک است در بدایت حال

شماره ۳۹: از سخن خوانی کشیدم پیش اهل روزگار - ذوقهای گونه گون در وی ز انواع نعم

شماره ۴۰: بعالم گفتم ای ظالم چرا مشغول خود گردی - بزرگی را که من از مخلصان صادق اویم

شماره ۴۱: تعرضی بفلک دوش کردم و گفتم - که ای نیافته کس از تعرض تو امان

شماره ۴۲: فضیلت نسب و اصل خارج ذاتست - بفضل غیر خود ای سفله افتخار مکن

شماره ۴۳: وقت سحر سوی چمن انداختم گذر - تا رفع گردد از گل و سبزه ملال من

شماره ۴۴: دی کرد التماس ز من پاک گوهری - کای رند بهر ما صفت زاهدان مگو

شماره ۴۵: اگر چه داشت ز کیفیت جمیع لغت - خبر ز غایت عرفان صفای طبع نبی

شماره ۴۶: فریاد ازین سپهر ستمگر که در جهان - هرگز نگشته شاد ز دوران او دلی

sunny dark_mode