گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
ادیب صابر
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «ور چه کرده است خانه آبادان» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ن» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
ث
ج
ح
د
ر
س
ف
ق
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱: چون اشتیاق من به تو افزون ز شرح بود - ممکن نشد که شرح دهم اشتیاق را

شمارهٔ ۲: خیال تو یک ساعت از چشم من - نگردد چو مهر تو از دل جدا

شمارهٔ ۳: ز بخشندگان صحن عالم تهی شد - قضا مرگ بخشید بخشندگان را

شمارهٔ ۴: مویم سپید و نامه سیه ماند از گناه - جز عذر و توبه چاره ندانم گناه را

شمارهٔ ۵: همه از عشق زندگانی خویش - دوست می داشتم جوانی را

شمارهٔ ۶: اهل عطا کسی است که فضلی بود در او - نبود هر آن عطا که بدین کس دهی خطا

شمارهٔ ۷: هرکه سعی بد کند در حق خلق - همچو سعی خویش بدبیند دعا

شمارهٔ ۸: چرا تفاخر جویی بر این و آن به لقب - چرا تکبر برزی بر این و آن به خطاب

شمارهٔ ۹: ننویسی جواب نامه من - نامه من نیرزدت به جواب

شمارهٔ ۱۰: جهانی منم بی نصیب از جهان - ز روی مثابت ز رای مصیب

شمارهٔ ۱۱: ای فلک قدری که شمس دین و دین دولتی - دولت تو دولت دنیا و دین و دولت است

شمارهٔ ۱۲: رئیس و سید شرق و خراسان - جمال تو سعادت را سعادت

شمارهٔ ۱۳: آرزومندی من خدمت و دیدار تو را - چون جفای فلک و محنت من بسیار است

شمارهٔ ۱۴: ای خسرو ملوک و جهان دار چیره دست - سلطان شرق و غرب و خداوند هر که هست

شمارهٔ ۱۵: ای شرف دین حق و نصرت اسلام - تحفه امت تویی ز صدر نبوت

شمارهٔ ۱۶: ساقیا در جام من ریز آب رز - زان بضاعت ده که عشرت سود اوست

شمارهٔ ۱۷: ز روزگار مرا خار هست و خرما نیست - مثل خطاست که گویند خار با خرماست

شمارهٔ ۱۸: غم امروز جان من فرسود - غم فردا تن مرا بگداخت

شمارهٔ ۱۹: پیش پیری دلم حکایت کرد - کز جوانی مرا چه بود بگفت

شمارهٔ ۲۰: حکیم ماست به حکمت ز جمله حکما - محدثی که حدیثش برابر حدث است

شمارهٔ ۲۱: حق ببین و بگو به چشم و زبان - تا به صحرای دین رسی ز نهفت

شمارهٔ ۲۲: مدار بسته در خویش و تنگ بار مباش - که این دو عیب بزرگ از بزرگواری نیست

شمارهٔ ۲۳: هیچ شرف چون شرف علم نیست - بدرقه علم به از حلم نیست

شمارهٔ ۲۴: اکنون که خصومات همه اهل زمانه - بر رای تو مقصور شد از روی حکومت

شمارهٔ ۲۵: قدر مردم سفر پدید کند - خانه خویش مرد را بند است

شمارهٔ ۲۶: هیچ نعمت چو زندگانی نیست - به خوشی نزد هر که جا نور است

شمارهٔ ۲۷: حرمت تو حسبی و نسبی است - حرمت نعمتی و مالی نیست

شمارهٔ ۲۸: تو را که فضل و هنر هست و بخت و دولت نیست - درست شد که گنه مر زمانه نه تو راست

شمارهٔ ۲۹: خبرت خفته می دهد دربان - گر نخفتی خلاف گفتن چیست

شمارهٔ ۳۰: یارب درخت عمر مرا بار و برگ ده - گرچه درخت عمر مرا بار و برگ نیست

شمارهٔ ۳۱: با هر آن دوست که گویم غم خویش - غم او از غم من بیشتر است

شمارهٔ ۳۲: اگر چه هست جان اندر تن ما - نمی دانند دانایان که جان چیست

شمارهٔ ۳۳: به وفات تو مال تو ببرند - وارثان تو از ذکور و اناث

شمارهٔ ۳۴: به چرخ و کرخ رسیدم ز لفظ نامه تو - حروف و معنی او را چو درج دیدم و برج

شمارهٔ ۳۵: ای خلافت را امام و ای امام را قوام - قصد تو قمع فساد و عزم تو عون صلاح

شمارهٔ ۳۶: فرو بارید طوفان بر سر من - چو از پیری مرا مجروح شد روح

شمارهٔ ۳۷: هر زمان این زمانه توسن - عیش بر من به ناخوشی دارد

شمارهٔ ۳۸: تکیه بر اعتقاد باید کرد - بر خدا اعتقاد باید کرد

شمارهٔ ۳۹: فضلی که بر او زکات باشد - فضل شرف القضات باشد

شمارهٔ ۴۰: ای دریغا که عهد برنایی - عهد بشکست و جاودانه نماند

شمارهٔ ۴۱: اگر مروت و جود است در جهان موجود - چرا ز هر دو به حاصل نمی شود مقصود

شمارهٔ ۴۲: قرب یک ماه شد که در شب روز - چشم من ماه و آفتاب ندید

شمارهٔ ۴۳: رسید نوبت پیری و رفت برنایی - دل از نشاط و طرب نا امید باید کرد

شمارهٔ ۴۴: عالم که خوردنش همه غم باشد از جهان - بهتر ز جاهلی که نعیم جهان خورد

شمارهٔ ۴۵: فر جوانیم به هزیمت نهاد روی - تا روز پیری آمد و بر من سپه کشید

شمارهٔ ۴۶: چون همه روی زمانه سوی جفا بود - محتشمان عادت زمانه گرفتند

شمارهٔ ۴۷: جوانی برون رفت و پیری درآمد - روا دارم ار با من آرام گیرد

شمارهٔ ۴۸: از اهل این زمانه پریشان شده ست طبع - نظم نکو به طبع پریشان نمی رسد

شمارهٔ ۴۹: دوستانی که مر مرا بودند - همه در زیر خاک، خاک شدند

شمارهٔ ۵۰: خواجه را با همه زفتی هوس مدح خود است - بر لب خوک چه جای هوس بوسه بود

شمارهٔ ۵۱: آدمی از برای لذت خویش - زندگانی دراز می خواهد

شمارهٔ ۵۲: چو راه جوانی سپردم به فسق - به پیری ره توبه باید سپرد

شمارهٔ ۵۳: به ماتم نشستی به مرگ زنت - از این پس به مرگ تو ماتم بود

شمارهٔ ۵۴: به برنایی چنان بردم گمانی - که گر دلبر نیابد دل بمیرد

شمارهٔ ۵۵: به هنر فخر کن مکن به گهر - نه همه فخر از آب و گل باشد

شمارهٔ ۵۶: روشن شود دو دیده چو بینم خطاب تو - من در خطاب و خط تو زان دارم اعتقاد

شمارهٔ ۵۷: بیار ای ساقی خورشید چهره - میی کو صفوت از خورشید دارد

شمارهٔ ۵۸: سرشکی کز غم معشوق بارم - همه رنگ لب معشوق دارد

شمارهٔ ۵۹: ای کریمان بلح و ممدوحان - جودتان زفتی از زمانه ببرد

شمارهٔ ۶۰: بدین زمانه که ما اندر او گرفتاریم - بزرگ و خرد همی ذل یکدگر جویند

شمارهٔ ۶۱: مردم جاهل محل علم نداند - مردم بی اصل نام نیک نجوید

شمارهٔ ۶۲: آنها که بپرسند و ببخشند مرا چیز - از من به زبان و قلم و شعر بترسند

شمارهٔ ۶۳: ندارم امید بهی زین زمانه - که عمرم همه در امید بهی شد

شمارهٔ ۶۴: نه طالعی که امانم دهد ز خشم خدا - نه نعمتی که بدو خلق را کنم خشنود

شمارهٔ ۶۵: تا مال نبخشی ز هنر بهره نیابی - چون نم نبود سبزه به جز خشک نگردد

شمارهٔ ۶۶: خوار شود تن به مرگ اگر چه عزیز است - عز تن مرده عزیز بمیرد

شمارهٔ ۶۷: اگر به زمیری است پیری، نخواهم - که هرگز بت من مرا میر خواند

شمارهٔ ۶۸: بنده در مستی اگر گفت فضول - جرم او را به تفضل بگذار

شمارهٔ ۶۹: ای وزیر شاه عالم، ای نصیر دین حق - عقل را کلکت نصیر و علم را رایت وزیر

شمارهٔ ۷۰: ز جمله نعمت دنیا چو تندرستی نیست - درست گرددت این گر بپرسی از بیمار

شمارهٔ ۷۱: به میدان و دیوان بداندیش را - زتیغ و قلم کرده ای کارزار

شمارهٔ ۷۲: تامل کن از رفتن رفتگان - که بودند چون تو به نفس و نفس

شمارهٔ ۷۳: ایا به محمدت و بر و مکرمت معروف - خط علوم و ادب را شمایل تو حروف

شمارهٔ ۷۴: چون نیابد مهتر از کهتر عطا - پس میان کهتر و مهتر چه فرق

شمارهٔ ۷۵: زحد گذشت و به غایت رسید و بی مر شد - جفای اختر و قصد سپهر و جور فلک

شمارهٔ ۷۶: بسی به بود مردن از زیستن - کرا زندگانی نباشد به برگ

شمارهٔ ۷۷: گرم حاجت آمد به تعریف تو - تو را هست فخر و مرا نیست ننگ

شمارهٔ ۷۸: زنفس او به لطافت همی رسند نفوس - ز عقل او متحیر همی شوند عقول

شمارهٔ ۷۹: زاهل جود و سخاوت زمانه خای ماند - چه جرم مفلسی خویش بر زمانه نهم

شمارهٔ ۸۰: چو شمشیرم اندر نیام هنر - به قیمت بلند و به گوهر تمام

شمارهٔ ۸۱: به روز از بیم دشمن شاد گشتن - غم دل پیش کس گفتن نیارم

شمارهٔ ۸۲: خوش است باده که باشد یکی حریف ظریف - ظریف نیست حریفی که بشمرد نفسم

شمارهٔ ۸۳: قوتم با نام برنایی برفت - بار ضعف از وام پیری می کشم

شمارهٔ ۸۴: بودم از روز جوانی هر نفس در لذتی - زان چنین در حسرت روز جوانی مانده ام

شمارهٔ ۸۵: گر کف پای تو را ز عشق ببوسم - تا نکند بسدین لب تو فسوسم

شمارهٔ ۸۶: گر خدمتی نویسم و ننویسم - ور مدحتی فرستم و نفرستم

شمارهٔ ۸۷: تا نمودی عارض چون لاله ام - همچو بلبل با خروش و ناله ام

شمارهٔ ۸۸: از بلخ تا به ترمذ اسبیم وعده کردی - چون بی خبر درآیم دانی چه گفته باشم

شمارهٔ ۸۹: بزرگ آل پیمبر بزرگ حادثه ای - که چون تویی بود اندر کف زمانه زبون

شمارهٔ ۹۰: ای دو چشم اجل به تو نگران - چند خندی زگریه دگران

شمارهٔ ۹۱: دل من مهر آن گزید که او - بسته دارد میان به کینه من

شمارهٔ ۹۲: ز دشمنان کهن دوستان نوسازی - به دست دیو بود عقل را گرو کردن

شمارهٔ ۹۳: اگر پیری مرا در خانه بنشاند - بسا رنجا کز آن آسودم اکنون

شمارهٔ ۹۴: شوم به بدرقه لا اله الا الله - ز راه آخرت از خوف خاتمت ایمن

شمارهٔ ۹۵: در جهان تا کریم و مکرم بود - از مدیحم تهی نبود دهان

شمارهٔ ۹۶: سه چیز است آنکه نزدیک خردمند - شود زان هرسه حاصل انس ایشان

شمارهٔ ۹۷: کردگارا کیسه ای دارم زسیم و زر تهی - هر سبکساری مرا بر دل بدین دارد گران

شمارهٔ ۹۸: ثقه الدین دراز بادت عمر - کوتهی را به رنج من ره کن

شمارهٔ ۹۹: ای دل مشو از حال که از حال نگردد - در گردش احوال زمانه دل مردان

شمارهٔ ۱۰۰: ای بسا کس که دینش ویران است - ور چه کرده است خانه آبادان

شمارهٔ ۱۰۱: ای اختیار دین و سخا اختیار تو - تو افتخار خلق و به خود افتخار تو

شمارهٔ ۱۰۲: ای یافته از روی تو و رای تو دنیا - حسنی و جمالی و شکوهی و بهایی

شمارهٔ ۱۰۳: نز خلق هیچ کار مرا استقامتی - نز هیچ دوست، شرط وفا را اقامتی

شمارهٔ ۱۰۴: ای سعد کرده فال مرا نامه هایی تو - اسمای روزگار و من بنده سعد تو

شمارهٔ ۱۰۵: موی سیاه من ز زمانه سپید شد - وین نامه سپید شد از معصیت سیاه

شمارهٔ ۱۰۶: دلم به وقت جوانی امیر ظالم بود - به حق حق که اسیری ازآن امیری به

شمارهٔ ۱۰۷: با موی سیه دلم قوی بود - اندیشه نکردم از ضعیفی

شمارهٔ ۱۰۸: همه ناخوانده روی نزد کسان - کس نبیند چو تو در هیچ کسی

شمارهٔ ۱۰۹: نیست با بار و برگ شاخ بقا - شاخ را بار و برگ بایستی

شمارهٔ ۱۱۰: پیری آمد جوانی از من شد - سال بیشی گرفت و مال کمی

شمارهٔ ۱۱۱: مرا از شریعت بود سرفرازی - تو دایم چراغ طبیعت فروزی

شمارهٔ ۱۱۲: نادانی تو بر دوگونه بینم - ای آنکه تو نادان خاندانی

شمارهٔ ۱۱۳: گر از مشک جوانی دور ماندم - دلم خو کرد با کافور پیری

شمارهٔ ۱۱۴: رهنما از پی که بایستی - اگر این همرهان نبودندی

شمارهٔ ۱۱۵: چون تو را خوان و کاسه نبود - بیهده کوس مهتری چه زنی

شمارهٔ ۱۱۶: ای چو ابر و بحر بر هر نیک و بد دستت سخی - هر سوالی کز سخاوت باشد آن را پاسخی

شمارهٔ ۱۱۷: گر تو را نسبت است و دانش نیست - نزد دانا کم از خسی باشی

شمارهٔ ۱۱۸: کبر کم کن که کبر کردن هست - ناپسندیده عقلی و شرعی

شمارهٔ ۱۱۹: زین مهتران عطا و سخا جستن - دانی که نیست مایه دانایی

شمارهٔ ۱۲۰: به مشغولی روزگار اندرون - همی چشم دارم فراغ دلی

شمارهٔ ۱۲۱: ای زاقران چنانکه از قرآن - قل هو الله و آیت الکرسی

شمارهٔ ۱۲۲: ای شهاب دین به خدمت چند کرت آمدم - هر که را گفتم که ممکن هست دیدن گفت نی