گنجور

 
ادیب صابر

ای یافته از روی تو و رای تو دنیا

حسنی و جمالی و شکوهی و بهایی

از فهم تو و فکرت تو بر فلک طبع

نوری و شعاعی و فروغی و ضیایی

احوال مرا نزد تو دانی که نباشد

شرحی و بیانی و دلیلی و گوایی

بودست مرا از تو نه هر سال که هر ماه

اکرامی و انعامی و بری و عطایی

تو نیز زمن یافته ای در همه اوقات

شکری و مدیحی و دعایی و ثنایی

در حق تو دانی که نکردم به همه عمر

جرمی و گناهی و خلافی و خطایی

چندانت بقا باد که باقی است به عالم

ابی و زمین و نباتی و گیاهی

 
sunny dark_mode