گنجور

 
ادیب صابر
 

ایا به محمدت و بر و مکرمت معروف

خط علوم و ادب را شمایل تو حروف

رشید ملک، ادیب عمید، زین الدین

چو دین به هر صفتی کز ثنا رود موصوف

محل کلک تو را رتبت زمین و زمان

بنان و نطق تو را قوت رماح و سیوف

بدین محل که تویی کم ز رتبت تو بود

اگر دوات تو را زلف حور باشد صوف

شنیده ای که چه اعجوبه ساختند از من

ستاره گاه گاه مسیر و زمانه وقت صروف

چو در صنوف معانی مرا نبود نظیر

چه در رسید مرا از بلا، صنوف صنوف

به من رسد هم جور از زمانه پنداری

که قصد او همه از بهر من بود موقوف

همیشه رنج و عنا در صفات حال من است

چنانکه در صفت ایزدی رحیم و رئوف

اگر اسیر حوادث شدم شگفت مدار

به مهر و ماه رسد نکبت خسوف و کسوف

ز خوف بی درمی چون رهم دراین ایام

که حال فضل تباه است و راه جود مخوف

بخوان دعای مرا پس بخر ثنای مرا

که نام محتشمان را ثنا کند معروف

پناه من ز صروف زمانه مجلس توست

همیشه باد مکاره ز مجلست مصروف