گنجور

حاشیه‌ها

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۱۹ در پاسخ به محمد دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

برون جه یعنی  هل دادن و دفع
سالار دهی و خواجه ده
آن باده که گفته ای بمن ده
 گر دفع دهی  تو و برون جه
آن را به کس زنان خود نه
 اگر هل و برون جه  میدهی  و میگویی بیرون رو  آن  باده  را به کس زنان خود نه

Mahmood Shams در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸:

سلام و درود به عوامل محترم سایت عالی گنجور ، در تصاویری که خودتون از نسخ قدیمی منشتر کردید بیت :

با گدایان در میکده ، ای سالک راه

به ادب باش ، گر از سِرِّ خدا آگاهی 

آمده ولی در متن غزل نیست

لطفا بررسی و اضافه بفرمایید

با سپاس

 

Keivan Damankesh در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۱۷ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

در بیت آخر گفته سخن ، درست است و تغییر آن به تحفه دلیلی ندارد. گفته اصطلاحی موسیقیایی است.  بنگرید به مقاله شفیعی کدکنی در ماهنامه سخن (یک اصطلاح موسیقایی در شعر حافظ)

جانعلی سوادکوهی در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۳ - مژده بردن خرگوش سوی نخچیران کی شیر در چاه فتاد:

درچنان ننگی و آنگه این عجب

فخر دین خواهد که گویندش لقب

دکتر محمد علی موحد در جلسات مثنوی خوانی خود، با احتیاط احتمال داده اند که شاید در اینجا  مولانا با استفاده از عبارت فخر دین، می خواسته کنایه و طعنه ای به فخر رازی بزند.

امیرعلی داودپور در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲۰:

برآتش نهادند و برخاست غو

 

گواهی بر مراسم سوزاندن سهراب میدهد، آیا این از رسوم ایرانیان بوده است؟

مجتبی احمدی زاده در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۳۳ در پاسخ به كريم دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱:

نیچه که خیلی بعدها پا به جهان گذاشته

بهاره اسماعیلی در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۳۳ در پاسخ به مسعود دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۶:

لاحول همون «لا حول و لا قوة الله بالله العلی العظیم» دعایی هست که موقع ترس و کمک و ضعف میخونن. تو این بیت میگه از شیطان نترس و هی فقط دعا نکن من دست از این کار کشیدم الان شیطان از من میترسه.

کل این شعر نوعی دعا و صحبت عاشقانه بین شاعر و خداست به زبان مخصوص خودش 

بهاره اسماعیلی در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۲۹ در پاسخ به زهرا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۶:

لعل یعنی پیام معشوق و ذوق و محبت. کان من هم میشه وجود من‌ معنی این مصرع یعنی یک لحظه هم صدا و محبتت از وجود من خالی نشه

بهاره اسماعیلی در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹:

چقدر دو بیت ۱۲ و ۱۳ تکان دهنده هست: 

۱۲: یک بار برای خدا روزه بگیر (نخور) و نخواب (عبادت شبانه) بکن و صد شب و روز هر کار میخواهی بکن.

۱۳: از قبرهای قبرستان آه و حسرت و درد و دریغ فریاد میکنه و تو گوشت نمیشنوه.

بهاره اسماعیلی در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳۶:

با ما خو کنی در هر بیت معنای متفاوتی داره که این از هنرهای مولاناست.

بیت ۱:شاید پشیمان نشی

بیت۲: کنار بیایی

بیت ۳:درونم را ببینی

بیت ۴:من را قبول و باور کنی

بیت ۵:درک کنی، بچشی

بیت ۶: دلت به حال من بسوزد

بیت ۷:متوجه من بشوی

بیت ۸:اعتماد کنی و بپذیری

بیت ۹:دل رحمی کنی

بیت ۱۰: به دید من بیایی و برای من باشی

معنی کلمات:

یار:خدا، نیکو کنی:منت بگذاری، اقبال خود صد تو کنی: کمی از وقتت را بدهی، بوک: شاید

گرد ره: آلودگی زمینی بودن بر بدن، آفاق را آراستم: به آسمانی شدن مهیا شدم، جرم تو برخاستم: برای گناه عاشق بودن تو به پا خیزیدم.

عدم: نیستی مطلق، زادم تو را: آشنا شدم، برتخت بنهادم تو را:تمام وجود خودم را از تو کردم، آیینه: طبق عرفان مولانا جان و روح است،

کان من:وجود من، طالب فرمان من: میخواهی فرمان برداری من را ببینی، آخر: خب، احسان: تقدیم همه چیز.

شرب:عشق،پیمانه شو: اندازه بگیر، وز خویشتن بیگانه شو: لحظه ای سرور بودنت را کنار بگذار، درد من: درد عشق، هم‌خانه شو:آشنا شو.

سیمرغ:در نظر مولانا نماد انسان کامل، فلان: خدا

سیم و زر: پاکان و نیکان، عاشق هر لب شکر: عاشقِ کسانی که دوستت دارند،باری: یک بار، خوبی نگر: با دقت نگاه کن.

تخم وفا:دوستداری، نقش عجب بنگاشتم:به شکل عجیبی عارف و عاشقت شدم،پرده ها برداشتم: خودمو رسوا کردم،

بیت۱۰:گفتی به ادیانت اعتماد کنم، به برادرانم کمک کنم،عمیقاً عاشق ایمانم باشم و این کار را کردم تا اینکه دلت به رحم بیاد.

تو را گوید: در مورد تو حرف می زند، به پیش ما بیا: به نظر ما هم بیا، ز زرق و از ریا: اینکه میگی من همه را میبینم 

حبیب شاکر در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰:

سلام بر دوستان گرانقدر 

دنیا همه نامردمی و بیداد است 

یک دل نبود کزین زمانه شاد است 

بر حال. کسی غبطه چرا باید خورد 

کو آخر کار،هستی اش بر باد است ؟!!

سپاس از توجه دوستان

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۵:

این بیت بیگمان از شاهنامه نیست

  بیاراست لشکر چو باغ بهشت
 به باغ وفا سرو کینه بکشت

چرت است سروده نیست یعنی چی به باغ وقا سر کینه بکشت

ان لخت نخست
 بیاراست گیتی چو باغ بهشت از فردوسی است در جای دگر

احمدرضا پیرانی در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۳۲ در پاسخ به مرتضی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:

از می و مطرب و جام و ساقی

و از مغ و دیر و شاهد و زنار

قصد ایشان نهفته اسراریست

که به ایما کنند گاه اظهار

گر پی بری به رازشان دانی

که همین است سر آن همه اسرار

که یکی هست و هیچ نیست جز او

لا اله الا هو 

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۵:

رده بر کشیدند نیزه وران
ابا گرز داران و کنداوران

‌بی گمان صفی درست نیست

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۵:

سپه را سوی چپ یکی کوه بود
 به جنگ دلیران بی اندوه بود؛
 سوی راستش رود اب روان
چنان در خور آمد که تن را روان

تورج مهدی زاده ملاباشی در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ فرخی یزدی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲:

نیست عاقل را خبر از عالم دیوانگی 

گر ز نادانی ملامت می‌کند، دیوانه را

این بیت زیبا و وزین و عمیق فرخی مرا به یاد بیتی از مولانا انداخت که می فرماید:

آنچنان دیوانگی بگسست بند

که همه دیوانگان پندم دهند

مهدی احسانی فر در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶٩۶:

مصراع ششم به این روش درست تر است ...

یک لحظه دوست را بتوان شاد داشتن

 

محمدرضا زارعی جلیانی در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:

گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم

گفتم به از ترنجی لیکن بدست نایی

 

من فکر می کنم این بیت شاید به این معنا باشه که: گفتا من آن تو رنجم کاندر جهان نگنجم. 
من رنج تو هستم که از شدت بزرگی در جهان نمی گنجم. که حدیث عشق در دفتر نگنجد و حساب عشق در محشر نگنجد. 

و من گفتم تو بهتر از رنجی اما به دست نمی آیی. 

البته ارزش شعر به همینه که هر کس از دید خودش معنای جدیدی ازش برداشت میکنه و شاید فقط خود شاعر باشه که بتونه بگه چی مدنظر بوده. ولی چی قشنگ تر از رنج عشق کشیدن و پا پس نکشیدن. گفتم زمانِ عِشرت دیدی که چون سر آمد/گفتا خموش حافظ کاین غصّه هم سر آید

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷۱:

می شود مشرق پروین ز به خجالت ...

سلام

 بنظرم  یا حرف (ز) یا کلمه (به)  یکیشون در این مصرع زیادیه و وزن شعر را خراب کرده  لطفا بررسی واصلاح بفرمایید. 

   شاد باشی عزیز

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۳۵ در پاسخ به سحر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

سحر بانوی گرامی سلام 

       پر واضحه که در بیت اول  مخاطب جناب حافظ زاهدان ریاکاره  وهمانگونه  تا جام شراب صاف وصیقل نباشه می لعل فام در درون اون دیده نمیشه آدمی هم تا زمانی از غل وغش وتظاهرات دنیوی پاک ومبرا نشه نمیتونه از جوهره وجودی یا همان روح خداییش بهره مند شه به عبارت دیگه میگه می در درون جام صاف وزلاله چرا چون از خمخانه ازلی است واگر جام تو کدر وآلوده است ربطی به زلالی می درون اون نداره اگر تو به فریبکاری ودغل مشغولی بیا لا اقل از زلال باده درون جام بنوش شاید از مستی اون به راستی برسی ودر بیت دوم به این موضوع تصریح میکنه

در مورد آبخور وبیت مورد نظر شما در اینجا دقیقاً با  مدل اندیشه های خیام روبروییم حافظ میفرماید سعی خود را معطوف به این کن که این دوروزه عمر را با عشق ورزی سپری کنی وبه امید وعده فردا مباش چون آبخور (محل آب برداشتن ،نهر،جوی آب ) خلاصه یکروز خشک میشه ودرنهایت عمر آدمی سپری میشه پس تا فرصت باقی است از زندگانی لذت ببر وبه آینده وبهشتی که زاهدان به تو وعده میدن دل مبند واز پدرمون آدم ابوالبشر پند بگیر که روضه رضوان را به خود خداوند واگذاشت . (هشتن =واگذار کردن)

عزیزم این برداشت شخصی خودم بود ویقیناً خالی از اشتباه نیست  

   شاد وسر افراز باشی

۱
۹۸۷
۹۸۸
۹۸۹
۹۹۰
۹۹۱
۵۷۳۰