گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی

تا بوک رو این سو کنی باشد که با ما خو کنی

من گرد ره را کاستم آفاق را آراستم

وز جرم تو برخاستم باشد که با ما خو کنی

من از عدم زادم تو را بر تخت بنهادم تو را

آیینه‌ای دادم تو را باشد که با ما خو کنی

ای گوهری از کان من وی طالب فرمان من

آخر ببین احسان من باشد که با ما خو کنی

شرب مرا پیمانه شو وز خویشتن بیگانه شو

با درد من همخانه شو باشد که با ما خو کنی

ای شاه زاده داد کن خود را ز خود آزاد کن

روز اجل را یاد کن باشد که با ما خو کنی

مانند تیری از کمان بجهد ز تن سیمرغ جان

آن را بیندیش ای فلان باشد که با ما خو کنی

ای جمع کرده سیم و زر ای عاشق هر لب شکر

باری بیا خوبی نگر باشد که با ما خو کنی

تخم وفاها کاشتم نقشی عجب بنگاشتم

بس پرده‌ها برداشتم باشد که با ما خو کنی

استوثقوا ادیانکم و استغنموا اخوانکم

و استعشقوا ایمانکم باشد که با ما خو کنی

شه شمس تبریزی تو را گوید به پیش ما بیا

بگذر ز زرق و از ریا باشد که با ما خو کنی

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۱ نوشته:

درشگفتم که در هیچ کجا تو به معنی اتاق نیست ! ولی پستو یعنی اتاق پشتی ! به لری تو یعنی اتاق . به ترکی ادا یعنی اتاق .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۵ نوشته:

لب شکر و لب شکری را گمان کنم پیشتر جایی نوشته ام اما پالیده ی مطلب اینکه لب شکری یعنی لب شکرده و یا شکارده و معنی لب پاره می دهد . در گویش دزفولی در خوزستان شیک معنی برش چاکو است !

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۷ نوشته:

پیمانه می شود کویز و کارواژه اش می شود کویزیدن اما پیمان در پهلوی برای متعادل بکار می رفته مثلا پیمان خورش یعنی کسی که متعادل بخورد . پالغ پیمانه شاخ گاو است به گمانم تگوک هم نوعی پیمانه است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۶ نوشته:

خوب استاد ساده ترین شکل ساختن یک پیمانه خالی کردن یک شاخ گاو است و البته آراستن آن با سیم و زر حاصل آن یک پالغ یا بالغ است در فرهنگ اسدی توسی هست ولی تگوک هم فارسی است گویا جامی برای سران و سروران بوده است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۰ نوشته:

شکردن و شکاردن یعنی شکار کردن ولی در واقع معنی دریدن می دهد لب شکری یا شیکوری همان cleft lip است . اما لب شکرخا و شکرمز والله اعلم که نزد من کانسته ( مجهول ) است !

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۰۸ نوشته:

اوج نیاز گشته ای، گوش نمی کنی چرا ؟
یکسره ناز گشته ای، گوش نمی کنی چرا ؟
بند گشودمت ز پا، بال و پری شدم ترا
جسته چو باز گشته ای، گوش نمی کنی چرا ؟
نور شدم به جام تو، شهد شدم به کام تو
مست نماز گشته ای، گوش نمی کنی چرا ؟
رایت عقل دادمت، آیت عشق خواندمت
نا شده بازگشته ای، گوش نمی کنی چرا ؟
بر رخِ ماهت ای صنم، شعله زنان چو خور شدم
سوز و گداز گشته ای، گوش نمی کنی چرا ؟
خود شهِ نادری کنون، خوش بود این زمان جنون
محرم راز گشته ای، گوش نمی کنی؟ چرا ..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علیرضا در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۲۶ نوشته:

آقا این شعر از کیه؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۵ نوشته:

دوست عزیزم.. مرا ببخشید که هم اکنون متوجه پرسش شما شدم
متن اولیه این نوشته مربوط به سال 94 است که با اندکی تغییر، در حاشیه این غزل نغز مولانا تقدیم نمودم..
امیدوارم موجب رنجش خاطر دوستان نشده باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.