گنجور

حاشیه‌ها

دکتر حافظ رهنورد در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷:

در سال ۷۷۷ هجری قمری، شاه شجاع مظفری، حاکم فارس، پس از پیروزی بر سلطان حسین جلایر حاکم بغداد، به تبریز وارد شد و چهار ماه در تبریز اقامت گزید.

این غزل مربوط است به این دوره. در آن دوران تبریز و ارًان و کردستان زیرمجموعه‌ی حاکمین بغداد بودند؛ به همین خاطر است که خواجه در این غزل هم از ارس یاد می‌کند و هم از سلمی که معشوقه‌ای عرب است.

 اوایل دوران حمله‌ی تیمور ، سلطان احمد جلایر در بغداد حکومت می‌کرده، خواجه در غزلی دیگر  به نوعی از او درخواست پناهندگی می‌کند؛ و در آن غزل هم نام سلمی را برده؛ 

قاصدِ منزلِ سَلمیٰ که سلامت بادش

چه شود گر به سلامی دلِ ما شاد کند؟

البته هفت‌بار دیگر هم در کل دیوان نام سلمی برده شده

محسن عبدی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی عشق » بیان وادی عشق:

ای مباحی این سخن آن تونیست ...

مباحی: لاابالی، متسامح

سید ادیب در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار:

روحت شاد پروین

آینهٔ صفا در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۷ دربارهٔ اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف سیم شمشیر است که بیش برست » صنف سیم شمشیر است که بیش برست:

The banter of your narcis eyes

breaks through the enemy lines

The heart-mending in your visage

is of the most beautiful kind

Mars, the sword-wielding King

has drawn his sword to strike your Enemy down

آینهٔ صفا در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف دوم که زر سفید است و بیش بر است » صنف دوم که زر سفید است و بیش بر است:

Alas, for your gaze favours the Rivals

without your present visage

my heart is undone

 

Though in the cycle of the Moon

beggar and King are one

he who holds Silver

rules as King

آینهٔ صفا در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف اول که تاج است و پیش بر است » صنف اول که تاج است و پیش بر است:

The dirt upon your doorway

is Altar to those gifted with sight

Jupiter, with anxious heart

finds in your visage a comfort-site

 

The dust beneath your feet

shall be the Crown of he

whose Empire rules

all who bear Crowns

نادر امینی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۵۰ - مثل آئینه مشو محو جمال دگران:

با سلام ووقت بخیر درمورد بیت اول و عبارت مثل آِینه نسخه همچو آینه بکار رفته که مطلوب است. 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰:

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰
                             
در قمارِ عشق آخر، باختم دل و دین را
وازدَم در این بازی، عقلِ مصلحت بین را

فصل نوبهار آمد، جامِ جم چه می‌جویی
از مِیِ کهن پُر کن، کاسهٔ سفالین را

آن که در نظر بازی ، عیبِ کوه‌کن کردی
کاش یک نظر دیدی، عشوه‌هایِ شیرین را

بادِ غیرت آتش زد، در سرایِ عطّاران
تا به چهره افشاندی، چینِ زلفِ مشکین را

گر ز قدِّ رخسارت، مژده‌ای به باغ آرند
باغبان بسوزاند، شاخِ سرو و نسرین را

چون ز تابِ مِی ، رویَت از عَرق بیالاید
آسمان بپوشاند، رویِ ماه و پروین را

در کمالِ خرسندی، نیشِ غم توان خوردن،
گر به خنده بگشایی ، آن دو لعلِ نوشین را

گر تو پرده از صورت ، برکنار بگذاری
از میانه برچینی، نقشِ چین و ماچین را

دفترِ "فروغی" شد ، پر ز عنبرِ سارا
تا به رخ رقم کردی ، خطِّ عنبرآگین را

م. قاسمی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۱۱ - شرح کردن شیخ سِرّ آن درخت با آن طالب مقلد:

این ابیات اشاره به جست و جوی کلیله و دمنه دارد. برزویه طبیب دربارِ خسرو انوشروان، در جست و جوی درختِ جاودانگی به هند می رود و در آنجا پس از پیدا نکردن درخت، می فهمد کتابی با نام کلیله در دربار پادشاه هند است و آن را با حکایت هایی که مشروح است می یابد. این حکایت در شاهنامه نیز آمده است. شروع بیت شاهنامه چنین است:

نگه کن که شادان برزین چه گفت             بدانگه که بگشاد راز از نهفت

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶:

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶
                         
هرچه دارم ، در میان خواهم نهاد
بی خبر ، سر در جهان خواهم نهاد

آبِ حیوان ، چون به تاریکی در است
جامِ جم ، در جنبِ جان خواهم نهاد

زینِ همّّت ، در رهِ سودایِ عشق
بر بُراقِ لامکان خواهم نهاد

گر بجنبد ، کاروانِ عاشقان
پای ، پیشِ کاروان خواهم نهاد

جان ، چو صبحی بر جهان خواهم فشاند
سر ، چو شمعی در میان خواهم نهاد

سود ممکن نیست ، در بازارِ عشق
پس اساسی ، بر زیان خواهم نهاد

گر قدم از خویش برخواهم گرفت
از زمین بر آسمان خواهم نهاد

مرغِ عرش ام ، سیر گشتم از قفس
روی ، سویِ آشیان خواهم نهاد

تا نیاید سِرِّ جانَم بر زبان
مُهرِ مطلق ، بر زبان خواهم نهاد

زهر خواهد شد ، ز عیشِ تلخِ من
صد شکَر ، گر در دهان خواهم نهاد

آستین پُر خون ، به امّیدّ وصال
سَر ، بسی بر آستان خواهم نهاد

دست چون می نرسَدَم ، در زلفِ دوست
سر به زیرِ پای ، از آن خواهم نهاد

در زبانِ گوهرافشانِ فرید
طرفه گنجی ، جاودان خواهم نهاد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵                         

عشقِ تو ، پرده صد هزار نهاد
پرده در پرده ، بی شمار نهاد

پسِ هر پرده ، عالمی پُر درد
گه نهان و گه آشکار نهاد

صد جهان خون و صد جهان آتش
پسِ هر پرده ، استوار نهاد

پرده بازی ، چنان عجایب کرد
که یکی در یکی هزار نهاد

پردهٔ دل به یک زمان بگرفت
پرده ، بر رویِ اختیار نهاد

کرد با دل ز جُور ، آنچه مپرس
جُرم ، بر جانِ بی قرار نهاد

جانِ مضطر ، چو خاکِ راهش گشت
روی بر خاکِ اضطرار نهاد

شیرمردِ همه جهان بودم
عشق ، بر دستِ من نگار نهاد

که بداند ، که دور از رویَت
گلِ رویِ تو اَم ، چه خار نهاد

دوش آمد خیالِ تو ، سحَری
تا مرا ، در هزار کار نهاد

همچو لاله ، فکند در خونَم
بر دلم ، داغِ انتظار نهاد

سرِ من ، همچو شمع باز بُرید
پس بیاورد و در کنار نهاد

چون همی بازگشت از برِ من
دردِ هجرَم ، به یادگار نهاد

هر زمان ، عقبه‌ای ز دردِ فراق
پیشِ عطّارِ دل فگار نهاد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:

عطّار » دیوان اشعار » غزلیات »‌ غزل شمارهٔ ۲۷۲
                 
در قعرِ جانِ مستَم  ، دَردی پدید آمد
کان دَرد ، بندیان را ، دایم کلید آمد

چندان در این بیابان ، رفتم که گم شده استم
هرگز کَسی ندیدم ، کانجا پدید آمد

مردانِ این سفر را ، گم‌بودگی است حاصل
وین منکرانِ رَه را ، گفت و شنید آمد

گر مستِ این حدیثی ، ایمان تو را ست لایق
زیرا که کافر اینجا ، مستِ نبید آمد

شد مست ، مغزِ جانم ، از بویِ باده ، زیرا
جامِ محبّتِ او ، با بوسعید آمد

تا داده‌اند بویی ، عطّار را ، از این مِی
عمرَش درازتر شد ، عیشَش لذیذ آمد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴۸:

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴۸
                           
نبودی آن که ، من ات دلنواز می گفتم،
چرا ز ساده دلی ، با تو راز می گفتم؟

همه حکایتِ نازِ تو گفتمی ، زین پیش،
کنون بلایِ من است ، آن که ناز می گفتم

دلا ، بسوختی و تلخ می نمود تو را،
من اَر ز پند ، حدیث ایت باز می گفتم

خُوش آن شبی ، که به رویِ تو باده می خوردم،
به آبِ دیده ، همه شب نیاز می گفتم

عظیم دردِ سر آورد نازنینِ مرا،
که من فسانه به غایت دراز می گفتم

دل اش گر از سخنِ من گرفت ، بر حق بود،
که دردهایِ دلِ جانگداز می گفتم

هر آن سخن که از او یاد بود ، شب تا روز،
تمام می شد و هر بار باز می گفتم

خیالِ خنده نمی سوخت جانِ "خسرو" و من،
دعایِ آن لبِ کهتر نواز می گفتم

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۴:

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات »  شمارهٔ ۵۲۴
                             
چون مرغِ سحر ، از غمِ گلزار بنالد،
از غم  ، دلِ دیوانهء من زار بنالد

هر کَس که به گوش اش برَسد نالهء زار ام،
بر دردِ منِ سوخته دل ، زار بنالد

بر سوزشِ من ، جانِ زن و مرد بسوزد،
وز نالهء زار ام ، در و دیوار بنالد

ای آنکه ز درد ات خبری نیست ، مکن عیب،
گر سوخته ای از دلِ افگار بنالد

"خسرو"  اگر از درد بنالد ، چه توان گفت؟
عیبی نتوان کرد که بیمار بنالد

داریوش در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۶:

دل تیغ گفتی ببالد همی  چه مفهومی دارد ؟ 

عزیزان کسی میداند ؟

احمد قلی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:

با توجه به بیت زیر از مولانا:

ترک فلک گاو را بر سر گردون ببست

کرد ندا در جهان کی به سفر می‌رود

 

و همینطور در بیتی از صوفی هروی 

بر عارض تو خط، چو پراکنده می شود

ترک فلک غلام ترا بنده می شود

 

پس استفاده ی ترک فلک در ادبیات فارسی به جهت اشاره به غارتگری ترکان نیست. با احترام

احمد قلی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۴ در پاسخ به سهیل قاسمی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:

سلام با توجه به بیت زیر از مولانا:

ترک فلک گاو را بر سر گردون ببست

کرد ندا در جهان کی به سفر می‌رود

و همینطور در بیتی از صوفی هروی 

بر عارض تو خط، چو پراکنده می شود

ترک فلک غلام ترا بنده می شود

  پس استفاده ی ترک فلک در ادبیات فارسی به جهت اشاره به غارتگری ترکان نیست. با احترام

aria ete در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۴ - حکایت:

صاحب نظر مقامی بالاتر از پارسایان داشته

ahmad aramnejad در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۷:

درود و عرض ادب:
درمصراع هفتم"پیشتر زن که شود آتش خورشید بلند" بجان "زن"باید "زان"  نوشته شود
(براساس دیوان صائب جلد 2 بتصحیح استاد محمد قهرمان)

ahmad aramnejad در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۱۵ دربارهٔ میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۴:

درود و عرض ادب به نظرم در مصراع 14 هر هفته اشتباه است و درست آن هرهفت است که بمعنی آرایش کامل است.

لغت نامه دهخدا

هرهفت. [هََ هََ] (اِمرکب) به معنی آرایش باشد. (برهان). کنایت از زیب و زینت بود و آن را هرهفت وند نیز گویند. (انجمن آرا).
رجوع به هرهفت کردن و هرهفت کرده شود.
|| مطلقاً آرایش زنان را نیز گویند که آن حنا و وسمه و سرخی و سفیدآب و سرمه و زرک باشد که زرورق است و بعضی هفتم را غالیه گفته اند که خوشبویی باشد و بعضی خال عارضی را گفته اند که از سرمه به کنج لب یا جاهای دیگر از رخساره گذارند. (برهان).

۱
۴۵
۴۶
۴۷
۴۸
۴۹
۵۶۷۹