امین بیک در ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۰:
کمالِ سِرِّ محبت ببین، نه نقصِ گناه
که هر که بیهنر اُفتَد، نظر به عیب کُنَد
حافظ
اگر نتوانیم شرایط تاریخی، جغرافیایی، فرهنگ حاکم در زمان شاعر را در نظر بگیریم، واضح است که درک درستی از شاعر پیدا نخواهیم کرد. سعدی قرن هفتم را اگر با جنبش فمینیسم قرن بیست یک مقایسه کنیم و نتیجه بگیریم که پس او با مقایس امروزی فمینیست نبوده، واضح است که به کژراه رفته ایم. عظمت یک دفتر پر مغز را کنار بگذاریم و با پیدا کردن یک بیت سعی کنیم شاعری را بکوبیم و کارش را بی ارزش کنیم. زهی بی انصافی!
رضا صدیقی در ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۸ در پاسخ به کاوه جاوید دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۷۰:
با سلام
به نظرم با اشاره ای که جناب آزاد کردند، مفهوم شعر کاملا درست میشه. اما درست خواندن شعر قطعا میتونه معنای صحیح این دو بیتی عجیب رو برسونه. بارها اشتباه خوندمش و به نظرم چندین بار باید خوانده بشه تا بشه خوانش درستی از این شعر داشت. بنده نظر خودم رو میگم تا دوستانی که استاد بنده هستند کمک کنند که اشتباهات سخنم اصلاح بشه: (( در مصرع اول: کلمات "آیین" و "عُجب" نباید جدا خوانده شوند. بلکه ترکیب "آیین عُجب" صحیح است که کلمۀ "عُجب" در لغت نامه دهخدا اینگونه آمده است: در اصطلاح عرفا عبارت از خودبینی و خوشنودی از کردار خویشتن باشد (خودبینی)
بنابراین ترکیب "آیین عُجب" اشاره به کسی است که شیوه اش اینگونه است: رأی خود را به صواب و رأی دیگران را خطا می بیند (لغت نامه دهخدا)
اما در مصرع دوم : کلمات "خودبین" و "عَجب" جدا از هم هستند که "عَجب" به معنای "شگفت" است.
رضا صدیقی در ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۱ در پاسخ به حمید رضا آزاد دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۷۰:
با سلام. همونطور که اشاره کردید عبور کردن از این دو بیتی کار ساده ای نیست. به نظر می آید که سخن شما درخصوص مصرع دوم کاملا درست است. چون غیر از این نمیتواند باشد وگرنه مصرع فوق بی مفهوم یا گنگ خواهد شد. سپاس
خلیل شفیعی در ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲:
✅ نگاه دوم: عناصر برجستهی غزل ۲۴۲
⭐ طلوع دولت پس از دوران سختی
◻️ در بیت اول، شاعر از قعر چاه به اوج ماه رسیدن را تصویر میکند که تلمیحیست به داستان حضرت یوسف. این تعبیر، نمادی از دگرگونی ناگهانیِ احوال و آغاز دوران نوین دولت شاه منصور است.⭐ افشای ریا و بازگشت دین حقیقی
◻️ در بیت دوم، با طعنه به «صوفی دجّالفعل» و «ملحد شکل»، حافظ خوشحال است که با طلوع دولت شاهی، نقاب از چهرهی ریاکاران کنار میرود. این بیت پیوندی میان سیاست، دین و حقیقت برقرار میکند.⭐ شادی طبیعت در همدلی با بخت شاعر
◻️ در بیت سوم، با دمیدن نسیم و گشودن نقاب از چهرهی بخت، فضای شعر بهسوی نشاط و امید میرود. این تصویر همراستا با تحول درونی شاعر و جامعه است.⭐ امنیت دل و دانش در سایهی عدل
◻️ در بیت چهارم، قافلههای دل و دانش به سلامت از بیابان میگذرند. این بیت نماد باز شدن راه حقیقت و معرفت است، که پیشتر در دوران ظلم و ریا بسته بود.⭐ یادآوری یار با پیامرسانی باد صبا
◻️ در بیت پنجم، شاعر از باد صبا میخواهد که از جانب او برای شاه پیام ببرد. این بازتابی از سنت عاشقانهی پیامرسانی در غیاب معشوق است، همراه با نوعی خضوع و شوق.⭐ وصف جلوهی شاه در نگاه عاشق
◻️ در بیت ششم، حافظ در برابر رخ شاه، دچار حیرت و سرگشتگی میشود. او چنان محو تماشاست که اختیار از کف میدهد؛ این اغراق عاشقانه، میزان شور و دلبستگی او را نشان میدهد.⭐ شوق شاعر به دیدار شاه همچون کاه در آتش
◻️ در بیت هفتم، خود را کاهی در آتشِ شوقِ شاه توصیف میکند. این تمثیل، شدت اشتیاق و بیقراری حافظ را به شکلی شاعرانه و درخشان نشان میدهد.⭐ راه قبولی، دعا و مطالعه در دل شب
◻️ در بیت پایانی، حافظ بر دعا و تدبیر در دل شب تأکید میکند. شبزندهداری و تفکر، دو عنصر کلیدیاند که در نگاه او راهگشای سعادت و کامیابیاندخلیل شفیعی - مدرس ادبیات فارسی
فروردین ماه ۱۴۰۴
✅ نگاه دوم: عناصر برجستهی غزل ۲۴۲
⭐ طلوع دولت پس از دوران سختی
◻️ شاعر از قعر چاه به اوج ماه رسیدن را تصویر میکند که تلمیحیست به داستان حضرت یوسف. این تعبیر، نمادی از دگرگونی ناگهانیِ احوال و آغاز دوران نوین دولت شاه منصور است.⭐ افشای ریا و بازگشت دین حقیقی
◻️با طعنه به «صوفی دجّالفعل» و «ملحد شکل»، حافظ خوشحال است که با طلوع دولت شاهی، نقاب از چهرهی ریاکاران کنار میرود. این بیت پیوندی میان سیاست، دین و حقیقت برقرار میکند.⭐ شادی طبیعت در همدلی با بخت شاعر
◻️ با دمیدن نسیم و گشودن نقاب از چهرهی بخت، فضای شعر بهسوی نشاط و امید میرود. این تصویر همراستا با تحول درونی شاعر و جامعه است.⭐ امنیت دل و دانش در سایهی عدل
◻️ قافلههای دل و دانش به سلامت از بیابان میگذرند. این بیت نماد باز شدن راه حقیقت و معرفت است، که پیشتر در دوران ظلم و ریا بسته بود.⭐ یادآوری یار با پیامرسانی باد صبا
◻️شاعر از باد صبا میخواهد که از جانب او برای شاه پیام ببرد. این بازتابی از سنت عاشقانهی پیامرسانی در غیاب معشوق است، همراه با نوعی خضوع و شوق.⭐ وصف جلوهی شاه در نگاه عاشق
◻️حافظ در برابر رخ شاه، دچار حیرت و سرگشتگی میشود. او چنان محو تماشاست که اختیار از کف میدهد؛ این اغراق عاشقانه، میزان شور و دلبستگی او را نشان میدهد.⭐ شوق شاعر به دیدار شاه همچون کاه در آتش
◻️ خود را کاهی در آتشِ شوقِ شاه توصیف میکند. این تمثیل، شدت اشتیاق و بیقراری حافظ را به شکلی شاعرانه و درخشان نشان میدهد.⭐ راه قبولی، دعا و مطالعه در دل شب
◻️ حافظ بر دعا و تدبیر در دل شب تأکید میکند. شبزندهداری و تفکر، دو عنصر کلیدیاند که در نگاه او راهگشای سعادت و کامیابیاندخلیل شفیعی - مدرس ادبیات فارسی
فروردین ماه ۱۴۰۴
https://t.me/hafezkhanltelegram
خلیل شفیعی در ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲:
✅ نگاه اول: شرح مختصر غزل ۲۴۲ حافظ
🔹 بیت ۱:
بیا که رایتِ منصورِ پادشاه رسید
نویدِ فتح و بشارت به مهر و ماه رسیدپرچم پیروزیِ شاه منصور برافراشته شد؛ مژدهٔ فتح و نوید رهایی، به سراسر عالم، از خورشید تا ماه، رسیده است.
🔹 بیت ۲:
جمالِ بخت ز رویِ ظفر نقاب انداخت
کمالِ عدل به فریادِ دادخواه رسیدچهرهٔ بخت از نقاب پیروزی بیرون آمد؛ عدالت کامل به فریاد مظلومان پاسخ داد.
🔹 بیت ۳:
سپهر، دورِ خوش اکنون کُنَد که ماه آمد
جهان به کامِ دل اکنون رسد که شاه رسیداکنون که شاه همچون ماه برآمده، فلک به نرمی و خوشی میگردد، و جهان بر مدار خواست دل عاشقان قرار گرفته است.
🔹 بیت ۴:
ز قاطعانِ طریق این زمان شوند ایمن
قوافلِ دل و دانش که مردِ راه رسیدقافلههای دل و معرفت، از گزند راهزنان راه عشق و علم ایمن میشوند، چرا که مرد راه، یعنی شاه منصور، به مقصد رسیده است.
▪️ «قاطعان طریق» استعاره از صوفیان ریاکار یا اهل قدرتی است که راه عشق و معرفت را بسته بودند.
▪️ «مرد راه» در اینجا شاه منصور است؛ کسی که حافظ او را شایستهٔ پیشوایی و اهل سلوک میداند.🔹 بیت ۵:
عزیز مصر، به رغمِ برادرانِ غیور
ز قعرِ چاه برآمد، به اوجِ ماه رسیدهمانند یوسف، که بهرغم برادران حسودش از چاه رهایی یافت و به عزیز مصر بدل شد، شاه نیز از تهمت و تبعید رها شد و به اوج قدرت رسید.
▪️ تلمیح به داستان یوسف و حسادت برادران او.🔹 بیت ۶:
کجاست صوفیِ دجّالفعلِ مُلحِدشکل؟
بگو بسوز، که مهدیِّ دینپناه رسیدآن صوفینمای فریبکار، بیدین و منافق کجاست؟ به او بگویید از حسادت بسوزد، زیرا منجی دینپناه (شاه منصور) رسیده است.
◼️ تلمیح به دجال و مهدی موعود:
دجال نماد دروغ و فریب و ریا در آخرالزمان است؛ در برابرِ او، مهدی موعود قرار دارد که میآید تا با عدالت، ظلم و فساد را نابود کند.
در این بیت، حافظ شاه منصور را همچون مهدی موعود میبیند که آمده تا صوفیان ریاکار، ستمگران و بدعتگذاران را نابود کند و مردم را از خرافهپرستی و بیدینی نجات دهد.🔹 بیت ۷:
صبا بگو که چهها بر سرم در این غم عشق
ز آتشِ دلِ سوزان و دودِ آه رسیدباد صبا، برو و بگو که در غم عشق، چه مصیبتی از آتش آه و ناله ی دل بر سرم آمد.
🔹 بیت ۸:
ز شوقِ رویِ تو شاها، بدین اسیرِ فراق
همان رسید، کز آتش به برگِ کاه رسیداز شوق دیدار تو، ای شاه، بر سر منِ اسیرِ فراق، همان آمد که آتش بر سر کاه میآورد: سوختنی بیفروغ، بیصدا، اما جانسوز.
▪️ کاه استعاره از جسم نحیف و دلسوختهٔ شاعر است.🔹 بیت ۹:
مرو به خواب، که حافظ به بارگاهِ قبول
ز وِردِ نیمشب و درسِ صبحگاه رسیدبه خوابِ غفلت مرو! حافظ با شبزندهداری، ذکر نیمهشب و مطالعهٔ سحرگاهی، به درگاهِ قبول رسیده است.
◼️ نتیجهگیری عرفانی:
راه نجات و قبولی، نه در ادعا و ریا، که در شبزندهداری، تلاش، دانش و دعاست.✨ جمعبندی:
این غزل، ستایشیست از شاه منصور و تجلی عدالت و حقیقت. حافظ در آن، شاه را همچون مهدی موعود تصویر میکند و صوفیان ریاکار را در هیئت دجال، که باید بهدست این پادشاه دادگر نابود شوند.
در این شعر، پیوندی لطیف میان عشق، سیاست، عدالت و عرفان برقرار شده و شاعر، با زبانی سرشار از نماد، تلمیح، و استعاره، بازگشتِ منصور را نوید پایانِ ظلم، خرافه، و گمراهی میداند.غزلیست سیاسی، عاشقانه، عارفانه و آگاهانه.
✍️ خلیل شفیعی – مدرس ادبیات فارسی
📅 فروردین ۱۴۰۴
خلیل شفیعی در ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲:
✅ نگاه اول: شرح مختصر غزل ۲۴۲ حافظ
🔹 بیت ۱:
بیا که رایتِ منصورِ پادشاه رسید
نویدِ فتح و بشارت به مهر و ماه رسیدپرچم پیروزیِ شاه منصور برافراشته شد؛ مژدهٔ فتح و نوید رهایی، به سراسر عالم، از خورشید تا ماه، رسیده است.
🔹 بیت ۲:
جمالِ بخت ز رویِ ظفر نقاب انداخت
کمالِ عدل به فریادِ دادخواه رسیدچهرهٔ بخت از نقاب پیروزی بیرون آمد؛ عدالت کامل به فریاد مظلومان پاسخ داد.
🔹 بیت ۳:
سپهر، دورِ خوش اکنون کُنَد که ماه آمد
جهان به کامِ دل اکنون رسد که شاه رسیداکنون که شاه همچون ماه برآمده، فلک به نرمی و خوشی میگردد، و جهان بر مدار خواست دل عاشقان قرار گرفته است.
🔹 بیت ۴:
ز قاطعانِ طریق این زمان شوند ایمن
قوافلِ دل و دانش که مردِ راه رسیدقافلههای دل و معرفت، از گزند راهزنان راه عشق و علم ایمن میشوند، چرا که مرد راه، یعنی شاه منصور، به مقصد رسیده است.
▪️ «قاطعان طریق» استعاره از صوفیان ریاکار یا اهل قدرتی است که راه عشق و معرفت را بسته بودند.
▪️ «مرد راه» در اینجا شاه منصور است؛ کسی که حافظ او را شایستهٔ پیشوایی و اهل سلوک میداند.🔹 بیت ۵:
عزیز مصر، به رغمِ برادرانِ غیور
ز قعرِ چاه برآمد، به اوجِ ماه رسیدهمانند یوسف، که بهرغم برادران حسودش از چاه رهایی یافت و به عزیز مصر بدل شد، شاه نیز از تهمت و تبعید رها شد و به اوج قدرت رسید.
▪️ تلمیح به داستان یوسف و حسادت برادران او.🔹 بیت ۶:
کجاست صوفیِ دجّالفعلِ مُلحِدشکل؟
بگو بسوز، که مهدیِّ دینپناه رسیدآن صوفینمای فریبکار، بیدین و منافق کجاست؟ به او بگویید از حسادت بسوزد، زیرا منجی دینپناه (شاه منصور) رسیده است.
◼️ تلمیح به دجال و مهدی موعود:
دجال نماد دروغ و فریب و ریا در آخرالزمان است؛ در برابرِ او، مهدی موعود قرار دارد که میآید تا با عدالت، ظلم و فساد را نابود کند.
در این بیت، حافظ شاه منصور را همچون مهدی موعود میبیند که آمده تا صوفیان ریاکار، ستمگران و بدعتگذاران را نابود کند و مردم را از خرافهپرستی و بیدینی نجات دهد.🔹 بیت ۷:
صبا بگو که چهها بر سرم در این غم عشق
ز آتشِ دلِ سوزان و دودِ آه رسیدباد صبا، برو و بگو که در غم عشق، چه مصیبتی از آتش آه و ناله ی دل بر سرم آمد.
🔹 بیت ۸:
ز شوقِ رویِ تو شاها، بدین اسیرِ فراق
همان رسید، کز آتش به برگِ کاه رسیداز شوق دیدار تو، ای شاه، بر سر منِ اسیرِ فراق، همان آمد که آتش بر سر کاه میآورد: سوختنی بیفروغ، بیصدا، اما جانسوز.
▪️ کاه استعاره از جسم نحیف و دلسوختهٔ شاعر است.🔹 بیت ۹:
مرو به خواب، که حافظ به بارگاهِ قبول
ز وِردِ نیمشب و درسِ صبحگاه رسیدبه خوابِ غفلت مرو! حافظ با شبزندهداری، ذکر نیمهشب و مطالعهٔ سحرگاهی، به درگاهِ قبول رسیده است.
◼️ نتیجهگیری عرفانی:
راه نجات و قبولی، نه در ادعا و ریا، که در شبزندهداری، تلاش، دانش و دعاست.✨ جمعبندی:
این غزل، ستایشیست از شاه منصور و تجلی عدالت و حقیقت. حافظ در آن، شاه را همچون مهدی موعود تصویر میکند و صوفیان ریاکار را در هیئت دجال، که باید بهدست این پادشاه دادگر نابود شوند.
در این شعر، پیوندی لطیف میان عشق، سیاست، عدالت و عرفان برقرار شده و شاعر، با زبانی سرشار از نماد، تلمیح، و استعاره، بازگشتِ منصور را نوید پایانِ ظلم، خرافه، و گمراهی میداند.غزلیست سیاسی، عاشقانه، عارفانه و آگاهانه.
✍️ خلیل شفیعی – مدرس ادبیات فارسی
📅 فروردین ۱۴۰۴
جعفر عسکری در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
این سطرهای چین که ز پیری به روی ماست
هر یک جدا جدا خط معزولی قواست
دل در جوانی از پی صد کام میدوَد
پیری که هست موسم آرام، کمبهاست
چشم دگر ز عینک، گیرم به عاریت
اکنون که وقت بستن دیده ز ماسواست
ضعفم به جا گذاشته از خرمن وجود
کاهی که در برابر صد کوه غم به پاست
سامان ساز و برگ سراپا کجا بود؟
در کلبهام که موجهی سیلاب بوریاست
هر بی جگر کجا ز قناعت رسد به کام؟
آری! نهیب فقر بر این گنج، اژدهاست
کی میدهد رهَم برِ آن پادشاه حُسن؟
این بخت دون که پستتر از همّت گداست
دستی که وا نشد ز قناعت به نزد خلق
انگشت آن به یُمن، بِه از شهپر هماست
خون حیا به گردن اهل طلب بوَد
قتل گدا به قصد قصاص حیا رواست!
غم میخورم به جای غذا، چون کنم کلیم؟
این است آن غذا که نه محتاج اشتهاست
سفید در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۵:
هرگز نبود جسم بدین حسن و لطافت
گویی همه روح است که در پیرهن است آن
برمک در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر:
به به هر بار میخوانیش گویی بار نخست است که میخوانی، استخوانت به لرزه میارد
خروشید کای پای مردان دیو
بریده دل از ترس گیهان خدیو
همه سوی دوزخ نهادید روی
سپردید دلها به گفتار اوی
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
برو انجمن گشت بازارگاه
همی بر خروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند
ازان چرم کاهنگران پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازار برخاست گرد
خروشان همیرفت نیزه بدست
که ای نامداران یزدان پرست
بپویید کاین مهتر آهرمن است
جهان آفرین را به دل دشمن است
بدان بیبها ناسزاوار پوست
پدید آمد آوای دشمن ز دوست
برمک در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۳ در پاسخ به فرحناز یوسفی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر:
آفرین آفرین بسیار خوب بود
برمک در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۲۹ در پاسخ به آری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر:
گیهان و کیهان هر دو درست است اصل ان گیهان است و انرا کیهان میگویند در پهلوی گیهان بوده که جیهان و (جهان ) هم از اوست
رضا از کرمان در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ ابوعلی عثمانی » برگردان رسالهٔ قشیریه » باب ۴ تا ۵۲ » باب سی و ششم - در خُلْق:
درود
احنمالا مقصود شاه شجاع کرمانی است .
علی نوروزی در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۸:
ندانم که فلک چرا سیر نشد؟
ز این همه زنجیر چرا پیر نشد؟
واقعا راز جاودانگی فلک و سرکشی ما انسان ها چیه؟
حسین بای در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۴ در پاسخ به محمد ثنائی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰:
جناب آقای محمد ثنایی بینهایت بینهایت از تفسیر ابیات لذت بردم خدا می داند که چه دری در آگاهی من باز شد مطمئن باش در پیشگاه خدا از تو قدردانی میکنم عمری رو با تعصب شیعه و سنی گذرانده بودم .
دکتر صحافیان در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱:
همنشینی نوروز و شب قدر خجسته باد بر دوستان بیدار دل!
شب وصل(خانلری:قدر) است و طی شد نامه هجر سلام فیه(قرآن: هی)حتی مطلع الفجر
شب دیدار و کامروایی است و طومار جدایی در هم پیچیده شده، تا پگاه این شب پر شور، آرام جان و سرور است.
۲- ای دل درد کشیده! چون عاشق شدی، استوار باش! که در راه عشق هیچ کاری بیپاسخ نیست.
۳- از رندی و وارستگی برنخواهم گشت، هرچند مرا با دوری و راندن از خود بیازاری!
۴- ای پگاه روشندل( جانبخشی زیبا و بکر)! به خاطر خدای برآی! که شب فراق بسی تاریک است.
۵- دل از دستم رفت ولی چهره زیبایش را ندیدم! وای از این ستم! آه از این دوری پرآزار!
۶- چون از معشوق، وفا میخواهی ستم نازها و دوریاش را پذیرا باش! سود و زیان در تجارت(سوداگری عشق)کنار هم هستند.
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲:
اگر عمر فرصت دوبارهای به من دهد و مرا به میخانه حال خوش(ایهام: هر کس میخانهای دارد) برساند، کاری به جز خدمت رندان پاکنهاد نخواهم کرد.
۲-خوشا روزی که با نهایت شوق همراه چشمهایی که سرشار اشک شوقاند عزم رفتن کنم تا با این اشکها ورودی میخانه را آب زنم(با شوق رونق دهم)
۳- در این مردمان آگاهیای از حال خوش و میخانهاش نیست، خدایا چنان کن تا این گوهر را به مشتاقان و خریداران آگاهش برسانم(خانلری: خدایا)
۴- یار(آورنده حال خوش: فرد یا فکر یا دریافت) اگر از پیشم رفت و حق همنشینی با مرا بهجای نیاورد، دورباد از من و شوقم، که به دنبال یار دیگری باشم.
۵- آری آنگاه که دوباره زمانه با من همراه شد(با حال خوش همسو شدم) با افسون از راه دیگری به دستش خواهم آورد(در دایره عمر با پرگاری دیگر چرخ تازهای میزنم)
۶- آری من مشتاق حال خوش را اگر مجال دهند، بیتردید کرشمه گستاخ و زلفانی را که در چهرهاش حرکت میکنند به دست خواهم آورد.
۷- وای نگاه کن! راز سر به مهر ما را در هر لحظهای با افسون و با آوای موسیقی در بازار خریداران دیگر شوق، بازگو میکنند.
۸- و من سرشار حال خوش هر لحظه از درد مینالم که زمانه با آزار دیگری دل زخمیام را میآزارد.
۹- باز هم میگویم در این حال خوش حافظ تنها نیست عارفان بسیار دیگری نیز مجذوب و غرقه آنند(اهل خلوت را گاهگاه در ثنای ذکر واستغراق، حالتی اتفاق افتد که از محسوسات غایب شوند و حقایق امور غیبی بر ایشان کشف شود، چنانکه در حالت نوم و متصوفه آن را واقعه خوانند و گاه بود که در حال حضور بی آنکه غایب شوند این معنی دست دهد و آن را مکاشفه گویند. مصباح الهدایه، ۱۷۱)
آرامش و پرواز روح
سامان روح بخشان در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
عرض سلام
آیا علائم سجاوندی مثل ویرگول و نقطه و نقطه ویرگول در شعر لازم است؟
مهدی رجبعلی پور در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰:
رضا ساقی عزیز میدانید که ارتباط تاریخی ژرفی بین خورشید ( مظهر مهر یا میترا) و مسیحیت وجود داشته است. نخست همانند دو رقیب به خون هم تشنه بودند ولی به تدریج مسیحیت بسیاری از آداب و روایات آیین مهر را رنگ مسیحیت داد و در خود جذب کرد. تاریخ این تحولات طولانیست و بسیاری از بزرگان ما به روابط بین دو مکتب مثل کریسمس و یلدا یا عیدنوروز و جشن ایستر، ووو آگاه بوده اند. بعید نیست که هموثاق شدن گهگاه مسیح و خورشید کنایه ای از این مطالب باشد.
دکتر حافظ رهنورد در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:
دونکته
۱. قدر مجموعهی گل مرغ سحر داند و بس
ورنه هر کس ورقی خواند معانی دانست
مجموعهی گل عبارت است از تمام گلبرگهای گل (بهاضافهی خار ) که مرغ سحر از آنجا که عاشق گل است در وجود او بارها مداقه کرده و برگ برگ آنرا ملاحظه نموده و گاهی از خار اونیز بینصیب نمانده
قدر چنین معشوقی را چنین عاشقی میداند؛ نه هر کسی که یک برگ از گل را دیده و سرسری ادعای آگاهی دارد.
۲. در بیت آخر آصف ثانی لقبی بود که خواجه به قوامالدین محمد صاحب عیار داد. او آصف نخست را برهانالدین فتحالله میدانست که وزیر سلطان ابواسحاق اینجو بود و در تربیت و رشد خواجه حافظ نقش زیادی داشت آصف ثانی محمد صاحب عیار وزیر نگونبخت شاه شجاع بود که با خواجه دوستی بینظیری داشت.
کلمهی آصف نیز اشاره به آصف برخیا وزیر سلیمان نبی دارد.
محمد سلماسی زاده در ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۱: