گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۶

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه

کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب

یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست

سرها بر آستانه او خاک در شود

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست

دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محسن نامجو » ترنج » ترسم که...

سید خلیل عالی نژاد » آئین مستان » اشک پرده در

علیرضا افتخاری » مقام صبر » تصنیف مقام صبر

علیرضا قربانی » جلوه گل (آواز ابوعطا) » در آمد ابوعطا ۲

ایرج بسطامی » کنسرت راست پنجگاه (لوح اول) » تصنیف مقام صبر

سهیل نفیسی » طرح نو » ترسم از اشک در غم ما پرده در شود

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۲۳ » (همایون) (۰۱:۲۲ - ۰۳:۰۳) نوازندگان: ارکستر گل‌هاترانه سرا: حافظ شیرازی خواننده ترانه: عهدیه آهنگساز: همایون خرم تنظیم آهنگ: فرامرز پایور مطلع شعر ترانه: ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۲۳ » (همایون) (۰۶:۴۲ - ۰۹:۳۶) نوازندگان: ظریف، هوشنگ (‎تار) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: ترسم که اشک بر غم ما پرده در شود

برگ سبز » شمارهٔ ۷۱ » (شور) (۱۵:۴۷ - ۲۸:۱۵) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: محمودی خوانساری سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: ترسم که اشک بر غم ما پرده در شود

گلهای تازه » شمارهٔ ۲۴ » (ابوعطا) (۰۹:۴۲ - ۱۲:۴۵) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: گلپایگانی، سیّدعلی‌اکبر سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: ترسم که اشک بر غم ما پرده در شود

یک شاخه گل » شمارهٔ ۴۱۸ » (همایون) (۱۷:۳۶ - ۱۸:۴۶) نوازندگان: رضا ورزنده (‎سنتور) خواننده آواز: محمودی خوانساری سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: ترسم که اشک بر غم ما پرده در شود

محسن کرامتی » دل دار » تصنیف سه گاه

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » راز سر به مهر – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و حسین جباری‌فرد در ابوعطا اواخر دهه ۷۰ شمسی

علیرضا قربانی » جلوه گل (آواز ابوعطا) » ادامه ی درآمد

علیرضا قربانی » جلوه گل (آواز ابوعطا) » جامه دران

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 92 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 114 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 131 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 143 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 283

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رضا در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۲۳:۱۹ نوشته:

سمر (بیت اول این غزل) در اینجا به معنی افسانه و داستانی که بر سر زبان ها بیفتد آمده است
همچنین این بیت با بیت زیر از حافظ هم مضمون است:
دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را/
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

 

مهدی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۵۱ نوشته:

بیت نهم به این شکل هم دز بعضی از نسخ آمده است:
این سرکشی که بر سر سرو بلند توست
کی با تو دست کوته ما در کمر شود

 

سحر در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۳۷ نوشته:

با سلام خدمت دوستان ارجمند
لطفا مفهوم بیت نهم (این سرکشی که کنگره..) را برایمان باز کنید.
متشکرم

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۳۶ نوشته:

میگوید که این سربلندی که کاخ شکوهمند وصل و پیوند به دلداده دارد باعث می شود سرهای عاشقان و مهرجویان بر استانه ان خاک ره شوند

 

در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۲۲ نوشته:

تایک جوان سری براوردوسروری کند عمرپدربه پای جوانش هدرشود

 

مهـری در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۲ نوشته:

دوستان لطف میکنید مفهوم بیت هشتم را بگویید

 

روفیا در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۸ نوشته:

سحر گرامی
یعنی
ای که از کوچه معشوقه ما میگذری
باخبر باش که سر میشکند دیوارش
یعنی
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سر ها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
یعنی
ز راه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ ازین راه رفت و مفلس شد
یعنی
بهای باده من المومنین انفسهم
هوای خویش بنه گر هوات بیع و شراست
یعنی اگر وصل او را می خواهی باید سرت را بدهی یعنی از خودت عبور کنی یعنی خودت را نبینی تا او را ببینی

 

حسنک وزیر در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۷ نوشته:

توضیحی در خصوص بیت 8:
"حسن، زیبایی یا جلوه و جاه و جلال این جهانی است. شایسته گی سیر در راه حق یا پذیرفته گی در نظر صاحب دلان، نکته ای است فراتر از این جاه و جلال و زیبایی. مردم صاحب نظر، یعنی کسانی که ارزش های بالاتر از این جهان مادی را نمی بینند."
به نقل از "درس حافظ" نوشته ی دکتر محمد استعلامی، ج 1، ص 604، نشر سخن

 

سعید در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۴۱ نوشته:

جناب شمس الحق عزیز خانم سحر مفهوم بیت 9 را پرسیدند نه بیت 8!! که الحق خانم روفیا با شیوایی و رسایی تمام پاسخ دادند!

 

merce در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۵۸ نوشته:

سحر عزیز
جواب شما را بانو روفیا با زبان گویای عرفان نوشتند
ولی من که عارف نیستم آن را تحت الفظی چنین می بینم
وصل را {یارسیدن به مقصود را }به کاخی تشبیه کرده که دستیابی به کنگره ی آن در گرو ِ از جان گذشتگی بسیاراست
بعضی گمان دارند که این غزل پیامی از حافظ است به شخصی به نام صاحب عیار در مورد توطئه ای علیه مبارزالدین برای باز گرداندن شاه شجاع که درین بیت نهم امید زیادی به انجام کار ندارد
و می گوید تا به مقصود برسیم شاید که بسیار کشته شوند
با احترام
مرسده

 

merce در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۹ نوشته:

مهری عزیز
درود
بیت هشتم را صاحب نظران کنایه ای به امیر مبارزالدین می دانند که ثروت بی کرانی از اموال شیخ ابواسحاق آل اینجو به چنگ آورده و هم قدرت و زور فراوان دارد
میگوید داشتن مال و قدرت که تو آنها را حسن میدانی، برای سلطنت کافی نیست و باید صفات بسیار دیگری هم داشت تا لایق فرمانروایی بود
ثروت و قدرت را ، حسن و زیبایی توصیف کرده که به تنهایی نزد خردمندان مقبول نیست ، بزرگی را ابزار دیگری هم لازم است
با احترام
مرسده

 

بی لب در ‫۶ سال قبل، سه شنبه ۹ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۵ نوشته:

این شعر در برنامه گلهای تازه 123 (همایون) با همکاری هنرمندان عهدیه (تصنیف خوان) ، محمدرضا شجریان (آوازخوان) ، هوشنگ ظریف، حسن ناهید و محمد اسماعیلی اجرا شده است. آهنگ از همایون خرم و تنظیم از فرامرز پایور می باشد. شعر از حافظ. گوینده فخری نیکزاد.
لینک دانلود :
http://lpsk3011.opendrive.com/files/MF8zNjU2NDU0MF8yR2JvUF9jYWU1/123%20-%20%20GT.mp3

 

درویش در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۱۲ نوشته:

یلام لطفا اگر امکانش هست راجع به بیت هفتم توضیحاتی بدین و مراد جناب حافظ چیه؟

 

در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۳۷ نوشته:

لطفا مفهوم بیت هفتم را بفرمایید

 

ایزدجو در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۷ نوشته:

جناب درویش و ناشناس گرام
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
از این بیت چنین در می یابم که : حافظ امیر مبارزالدین را
تازه به دوران رسیده ی متکبری می بیند ، که اموال و مسند ابواسحاق را به چنگ آورده ولی لایق اینهمه ثروت و مقام نیست وچونان گدایی ست که اعتباری از دیگران گرفته
آرزو میکند که خداوند گدایان را با اعتبار نکند

 

علی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۵ نوشته:

روفیا گرامی
ابیاتی که نوشتید به هیچ وجه ارتباطی با اون بیت نداره!!

 

فراز در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۶ نوشته:

مرحوم خلیل عالی نژاد عالی خونده این شعر رو ، حتما گوش بدید

 

آرش در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۲ نوشته:

جا داره یادی از استاد سید خلیل عالی نژاد هم بکنیم که با صدای دلنشینش و همچنین نوای تنبور زیبایش بر زیبایی این اثر افزود

 

ناصر مویدی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۱۲ نوشته:

با سلام : معنی مصرع دوم از بیت اول را یکی لطف کنه معنی کنه

 

سمانه ، م در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۰ نوشته:

ناصر خان مؤیدی گرامی
ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
می گوید : از آن ترسم که از شدت غم اشک از چشمانم سرازیر شود و این غم را بر ملا کند ، و غمی که به صورت رازی در دل من نهفته، مانند داستانی ، همگان از آن با خبر شوند
شاد زی

 

پرهام در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۱۰ نوشته:

بیت 9:
مفهومی به اسم "وصل" که همه از شکوه و شیرینی و زیباییش حرفای زیادی زدند، پدر خیلی‌ها رو درآورده...

 

سید در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۴ نوشته:

پرهام جان
گل گفتی
که همه درین یک کلمه سرگردانند
زنده باشی

 

علی در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۱۵ نوشته:

این شعر واقعا بی نظیره. هر بیتش جداگانه یه شاهکاره.

 

سیدعلی ساقی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۰۶ نوشته:

تـرسـم که اشـک در غـمِ مـا پـرده‌در شـود
ویـن راز سر به‌مُهر بـه عالَم سـمـر شـود
پرده در : پرده درنده ، فاش کننده ، افشا کننده
سر به مُهر : سِرِّسربسته ، لاک و مُهر شده
سَمر : افسانه هایی که درشبهای مهتابی تعریف می کردند ، داستان،قصه.
‌ترسِ وواهمه یِ من از این است که در غمِ عشقِ تو آبِ دیدگانم جاری گردد و رسوایم سازد و این رازِ سربسته ( راز عشقِ من به تو ) همچون افسانه وداستان در همه‌یِ جهان بازگو شود.
سرشکم آمدوعیبم بگفت روی به روی
شکایت ازکه کنم خانگیست غمّازم
غمّاز:پرده در، برملاکننده،غمزه کننده ....
گویـنـد سنگ لَـعـل شود در مقامِ صـبـر
آری شود ، ولیـک به خون جگر شـود
لعل : سنگ باارزش به رنگِ سرخ وشفّاف،عقیق، کنایه از شراب؛ لبِ یار،امّادراینجامقصودِشاعرهمان سنگِ بارزشی است که در نهایتِ صبر و سختی ومشقّتِ بسیارحاصل آید.
خون جگر : کنایه از زُجر و زحمت
قدیمیان معتقد بودند که تابشِ آفتاب بر سنگ‌ها، بعضی از سنگـها را به تدریج به لعل تبدیل می‌کند ، و برای اینکه رنگ لعل ثابت بماند یا سرخ تر وشفّاف ترشود آن را مدّتی لابلایِ جگر یا لخته‌یِ خون نگهداری می‌کردند.
می‌گویند که سنگ با تحمّل گرمایِ آفتاب به لَعل تبدیل می‌شود ، آری همینطوراست، ولی این کار با زجر کشیدن و خونِ دل خوردنِ بسیار امکان پذیر است،تلمیحی نیز به خواباندنِ سنگ در لایِ خونِ جگراست.
یعنی در راهِ عشق و عرفان ،سالکِ عاشق باید برای رسیدن به سرمنزلِ مقصود زحمتِ بسیار بکشدوخونِ دلهابخورد .
سنگ وگِل راکند ازیُمنِ نظر لعل وعقیق
هرکه قدرِ نفسِ بادِ یمانی دانست.
خواهـم شـدن بـه مـیـکده گریـان و دادخواه
کز دست غم خلاص مـن آنـجا مـگر شـود
بااین همه اندوه وغمی که دارم تصمیم گرفته ام با چشمانِ گریان درحالی که استمدادمی طلبم به میخانه بروم تاشاید از دست غم گردم.به این امیدکه در آنجا با نوشیدنِ شراب، اندکی از دست غم رهایی یابم .
میخانه چه حقیقی وچه مجازی،محلِّ فراموشیِ غم واندوه ومکانِ سرخوشی وبی خودشدن است.
حالیامصلحتِ وقت درآن می بینم
که کشم رَخت به میخانه وخوش بنشینم
از هـر کـرانـه تـیـرِ دعـا کرده‌ام روان
بـاشـد کـز آن مـیـانـه یـکی کارگـر شــود
تیرِ دعا : کنایه از آه و ناله و زاری واستغاثه است
باشد : به امید اینکه ، امیدوارم ،شاید
از هر گوشه‌ای تیر آه و دعا به درگاهِ خداوند روانه کرده‌ام، به امید اینکه از میانِ آنها شاید یکی مستجاب شود .
درفراقِ یارهمیشه درحالِ استغاثه ودعا وزاری هستم،انشااله یک روز ثمرِوصل حاصل خواهدشد.
هرچندکه هجران ثمرِ وصل برآرد
دهقانِ جهان کاش که این تخم نکِشتی
ای جـان حـدیـث مـا بـَـرِ‌ دلـدار بـاز گــو
لیـکن چنـان مـگو کـه صـبـا را خـبـر شـود
چنانکه گفتیم "اشکِ چشم" و"بادِصبا" باعثِ برملاشدنِ رازِ عاشق ومعشوق است.
در بیتِ اول صحبت ازپرده دریِ اشک شدودراین بیت سخن ازپرده دریِ بادصباست.شاعرهمچنان می‌خواهد که عشقش مخفی بماند، و باد صبا ازرازِاو باخبرنشود.
خطاب به شخصِ ثالث وپیکی هست که قصدداردپیامِ عاشق رابه معشوق برساند.شاعرتأکیدداردکه ای جانِ من،ای عزیزِ من، پیامِ عشقِ و داستانِ دلداگیِ مرا طوری مخفیانه به معشوق بازگو که هیچکس مخصوصاًبادصبامطلع نشود.
توراصبا ومرا آبِ دیده شد غمّاز
وگرنه عاشق ومعشوق رازدارانند.

از کیـمـیـای مـهـر تـو زر گشت روی مـن
آری به یُـمـن لـطـف شـمـا خـاک زر شـود
کیمیا : اکسیر ، مادّه‌ای که به دنبال کشف آن بودند تا با آن مس ، روی ، آهن و دیگر فلزات را به طلا تبدیل کنند.
مـهـر : ایهام دارد : 1- عشق و محبّت 2- خورشید
روی : ایهام دارد : 1- چهره 2- فلز روی
یُـمن : برکت ، مبارکی
چهره‌ی من که ازلحاظِ ارزشمندی همچون "خاک وفلزِروی "فاقدِارزش بود،به میمنتِ تابشِ آفتابِ رخسارِتو و تأثیراتِ اکسیرِ عشقِ تو مبدّل به طلا وزَر،شده‌است ، آری اینچنین است به برکتِ لطف شما خاکِ بی ارزش (تنِ عاشق) به طلا تبدیل می‌شود.عشق تو مرا به کمال رساند .ضمنِ آنکه درلفّافه وبصورتِ ایهام می گوید:ازعشقِ توبیمارشده وچهره ام زردگشته است.
آنان که خاک رابنظر کیمیاکنند
آیابودکه گوشه ی چشمی به ماکنند
در تـنـگـنـای حـیـرتـم از نـخـوت رقـیـب
یـارب مـبـاد آنـکـه گــدا مـعـتـبـر شــود
نخوت : تکبر ، غرور
رقیب : رقیب به معنیِ مراقب و نگهبانِ معشوق است ، لیکن در اثرِ تماس دائم مشاهده یِ روزانه یِ معشوق، خودرقیب نیز عاشقِ معشوق می‌شود و مبدّل به حریفِ عاشقان.
معتبر : با اعتبار ، با عزت وحشمت
گداممکن است هم ازنظرِ مالی فقیر با‌شد هم ازنظرِ فرهنگی.
ازسخت گیری و غرور و تکبّرِ نگهبان و مراقبِ معشوق در مضیقه وفشارِ روحی هستم وازطرفی درحیرتم که کسی که (رقیب) قبل ازاشتغال به نگهبانیِ درگاهِ معشوق فقیر وبی اعتبار بوده ،چگونه گذشته یِ خودرافراموش کرده وتکبّر می ورزد؟ خدایا آن روز نیاید که گدایِ بی جنبه وبی ظرفیت،دارا و با عزّت و احترام شود وگذشته یِ خودراازیادببرد.
روا مَدارخدایا که درحریمِ وصال
رقیب محرم وحرمان نصیبِ من باشد.
بـس نـکته غیرِ حُسن بـبـایـد که تـا کسی
مـقـبـولِ طـبـعِ مـردمِ صـاحب‌نـظـر شــود
به غیر از زیبایی هایِ ظاهری، نکاتِ ظریف ولطیفِ دیگری نیز لازم است که در وجودکسی باشد تا در دلِ دل‌آگاهان وکارشناسان جایی پیدا کند و مورد قبولشان واقع شود.
جمالِ شخص نه چشم است وزلف وعارض وخال
هزارنکته دراین کار و بارِ دلداریست
این سرکشی که کنگره‌ی کاخ وصل راست
ســرهـا بـر آسـتـانـه‌ی او خـاک در شــود
کاخِ وصل : وصل از آن لحاظ که دست نیافتنی است به کاخی بلند تشبیه شده‌است.
با این بلندی و سرافرازی که کنگره‌ی کاخِ وصل دارد ،سرِهر شخصِ بلندبالاو سرِهرشخصِ سرافرازی بر درگاهش خاکِ پست می‌گردد. منظور این است که وصالِ معشوق،چونان کاخِ پادشاهان دست نیافتنی است و همه‌ی سروران وسرفرازان در برابرِ عظمتِ یار خاکساراند .
ضمنِ اینکه تلمیحی نیز به این نکته هست که در قدیم سرِ دشمنان را بریده و برایِ عبرت دیگران بر کنگره‌هایِ کاخِ پادشاه آویزان می‌کردند.
خالی مبادکاخِ جلالش زسروران
وزساقیانِ سروقدِ گلعذارهم
حـافـظ چو نـافه‌یِ سرِ زلفش بـه دست تُـست
دَم دَرکـش ،‌ اَر نـه بـادِ صـبـا را خـبـر شـــود
نافه : غدّه‌ای است در زیرِ شکمِ نوعی آهو که در بهار متوّرم و سرشار از مشک شده و سوزشی در آن احساس می‌شود ، آهو شکمش را به سنگهای تیز می‌کشد و مشک از آن خارج شده و آن سوزش نیز برطرف می‌شود.
نافه‌یِ سرِزلف : سر زلف از نظر خوشبویی و سیاهی به نافه تشبیه شده است.
دم درکش : نفس نکش ، ساکت شو ، سخن نگو
شاعرخطاب به خود می‌فرماید : ای حافظ اکنون که دستت به زلف سیاه و خوشبوی یار رسیده است دیگر گلایه نکن و ساکت باش که ممکن است باد صبا خبردار شود و تو رسوا گردی.
درمجلسِ ماعطرمیآمیز که مارا
هرلحظه زگیسویِ توخوشبوی مشامست

 

مینا مرادی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۵ نوشته:

"از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود"
رابطه ی کلمات درین بیت شگفت انگیزه...حافظ اونقدر با مهارت دست و پای واژه ها رو به هم زنجیر کرده که هیچ واژه ای رو نمیشه با واژه ی دیگه ای که از نظر وزنی و معنایی با واژه ی اصلی یکسان و مشابهه،جایگزین کرد
روی و زر( هر دو از فلزات)
مهر و زر (مهر به معنی خورشید و رنگ زرد زر)
کیمیا و خاک و زر(تبدیل خاصیت عناصر پست و بی ارزش به عناصر گرانبها با علم اکسیر و کیمیاگری)

 

محمد خر‌ّم‌فرد در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۴۹ نوشته:

قصیده‌ای هم از مسعود سعد به مطلع «هر ساعتی ز عشق تو حالم دگر شود / وز دیدگان کنارم همچون شمر شود»(چاپ مهیار، قصیدهٔ79) با همین وزن و ردیف و قافیه سروده شده.

 

مجتبی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۴ نوشته:

بنظر من حضرت حافظ در این غزل یادی از شاه نعمت الله ولی کرده‌اند در آنجا که میفرماید
از کیمیا روی تو زر گشت روی من
آری به لطف شما خاک زر شود
حضرت حافظ گره در زلف شاه داشتند

 

محمد ادیب نیا در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۳ نوشته:

آقای بهنام بهراز؛ چطور ممکنه اصلا حافظی وجود نداشته باشد، مگر نشنیده ای که گفته اند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز ها.... تازه چطوری به این نتیجه رسیده ای خیلی عجیب است!...

 

محمد ادیب نیا در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۷ نوشته:

در نسخه مرحوم انجوی شیرازی این دو بیت نیز وجود دارد:
روزی اگر غمی رسدت تنگدل مباش
رو شکر کن مباد که از بد بدتر شود
ای دل صبور باش و مخور غم که عاقبت
این شام صبح گردد و این شب سحر شود
و نیز بیت آخر چنین آمده است:
حافظ سر از لحد بدر آرد بپای بوس
گر خاک او بپای شما پی سپر شود

 

امیرمحمد صمدیان در ‫۳ سال قبل، جمعه ۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۱ نوشته:

به راستی که حضرت حافظ به زیبایی خودشون رو تعریف کردن و از دست هیچ کس همچین تعبیر لطیفی برنمیاد:
به این شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
که سرتا پای حافظ را چرا در زر نمیگیرد
اوایل فکر میکردم بعضی از اشعار ایشون زیبان،به مرور زمان دیدم وقتی فهمت از شعر بالا میره از تمام اشعارش لذت میبری
حالا هر شعرش برام یه کتاب حرفه...

 

علی در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۷ نوشته:

باسلام
در مکتب حافظ ، سنگهای اصلی کاخ وصال در فراسوی مرزهای خوب و بد بنا شده ، در فضایی مقدس مثل آزادی ...
در این سو و در این اسارتی که ما نامش رو زندگی گذاشتیم ، قریب اتفاق شناگران قابلی هستیم اگر آب باشد !
مردم خودشون همه کار میکنن اما پیش دیگران جانماز آب میکشن و دوست دارن از خوبی ها و رفتارهای حسنه ی خودشون بگن تا معایب و بدی های خودشون ، لذا حضرت حافظ می‌فرماید بسیار نکته غیر حسن بباید تا کسی
مقبول مردم «صاحب نظر» شود
این سرکشی که کنگره کاخ وصال را ست
سرها بر آستانش همه خاک در شود
یعنی اونایی که مدعی برائت از بدی ها دارند
به وقتش در برابر این سرکشی و عصیان ، همگی وا میدن ، سست میشن ، زانو میزنن ، چه میدونم بهش سجده هم میکنن ،
حافظ می‌فرماید اگر نافه سر زلفش به دست توست
دم درکش ارنه باد صبا را خبر شود
یعنی در این سو اگر در جایی مثل خلوت دنج شبانه که غیر از من و یار و خدا هیچکس نیست ، بی درنگ وصل بشم لبی تر کنم دمی بگیرم از عطر گیسوی طرف ، اگر نه این فرصت نادر از دستم خواهد رفت ، چیزی مثل روشنایی صبح موضوع رو آشکار خواهد کرد (بر خرمگس معرکه لعنت ) سر و کله نامحرم پیدا خواهد شد و به محض مشاهده مثل باد صبا خبر را به این سو و آن سو منتشر خواهد کرد

 

امیر در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۱ نوشته:

سلام و عرض ادب خدمت سروران دانشور
بنده همیشه با این بیت مشکل داشتم:
«صد نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود»
سروران گرامی!
آیا آوردن «که» و «تا» کنار هم حشو قبیح نیست؟
اگر هست، آیا نسبت دادن چنین خبطی به جناب حافظ ممکن است؟
ممنون از راهنمایی شما
با تشکر

 

محمد ادیب نیا در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۵ نوشته:

آوردن «که» و «تا» کنار هم به نظر می رسد ایرادی ندارد چرا که این دو حرف اضافه با هم مخفف تا اینکه است ؛ و لذا ترجمه شعر چنین می شود: نکته های غیر حسن بسیاری باید در مسیر راه آدمی بیاید تا اینکه در طی تجربه های زندگانی انسان بتواند مسیر صحیح را پیدا کند و در نهایت مورد قبول انسان های صاحب نظر(عاقلان و عالمان و حکیمان) قرار بگیرد.
با درود بر دوستان خوب خدا.....

 

تماشاگه راز در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۰ نوشته:

معانی لغات غزل(226)
پرده دَر : افشاگر.
پرده در شود: افشاگری کند ، سبب آبروریزی شود.
راز سر به مهر : راز پوشیده نگهداری شده ، سِرِّ نهان .
سَمَر: افسانه، زبانزد همگان.
در مقام صبر: بر اثر شکیبایی .
مگر شود: مگر میسر شود ، شاید حاصل شود.
تنگنا:مجال تنگ ، مضیقه
.نخوت:تکّبر و ناز وغرور .
رقیب:مراقب، نگهبان.
نکته:لطیفه نهانی، معانی لطیف.
مقبول: مورد قبول، مورد پسند.
صاحب نظر:جمال شناس خُبره، کارشناسی زیبا شناسی .
سرکشی:سر بلندی ،ر سرافرازی با غرور
نافه:کیسه گره خورده مشک که حاوی ماده سیاه معطر است و در زیر شکم آهوی نر سرزمین ختن جا دارد.
دَم دَرکش: خاموش باش ، جلووی زبانت را بگیر.
شرح ابیات غزل (226)
(1) از این نمی ترسم که اشک ، پرده از غم عشق ما برگرفته و این راز نهان زبانزد همگان شود.
(2) می گویند که بر اثر شکیبایی و صبر ، سنگ معدن ، تبدیل به لعل می شود . آری چنین است اما هزار سختی و خون جگر خوردن این کار صورت می گیرد.
(3) بر آن سرم که گریان و شکایت کنان به میکده بروم ، شاید آنجا رهایم از دست غم میّسر گردد.
(4) ( به هر گونه دعا روی آورد و) از هر سو تیر دعا رها کرد ه ام ، به این امید که یکی از آنها کارگر شود( و به هدف اجابت بخورد).
(5) ای عزیز، داستان ما را پیش معشوق بازگو کن اما نه آنچنان که به گوش نسیم صبا برسد.
(6) از اثر اکسیرعشق تو چهره من رنگ زرد طلا به خود گرفت . آری ! به برکت مهربانی شما! اینطور خاک به طلا مبدّل می شود!
(7) از تکبر و غرور نگهبان معشوق سخت درمانده ودر شگفتم ، خدا نکند که فرو مایه بی سرو پا یی به جا و مقامی برسد.
(8) غیر از زیبایی (ظاهری) چه بسیار معانی لطیف دیگری لازم است تا آن زیبا رو مورد پسند دل مردم صاحب نظر و صاحبدل قرار گیرد.
(9) این حالت سرکشی و مقابله یی که در کنگره کاخ وصال نمودار است سرهای منتظران بر آستانه او به خاک راه مبدل خواهد شد.
(10) حافظ! اکنون که زلف معطّر مشکین او در دست تو است خاموش مباش و گرنه نسیم صبا خبردار شده پرده دری می کند.
شرح ابیات غزل (226)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزلک مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
*
خـواجوکرمانی: هـر کـو نـظـر کند بـه تو، صاحـب نـظـر شـود وان کش خبر شود ز غمت بی خبر شود
*
جمال الدین عبدالرازق: گویند صبر کن که شود خون ز صبر مشک آری شـود ولـیـک بـه خـون جگر شود
*
اوحــــــــدی: روزی قـرار وقـــاعـده مـــــا دگـــــــر شـود ویـن بـاد و بـارنـامه ز سرها به در شود
*
اوحدی: گــفـتـم کـه بــــی وصـال تـو مـا را بـه سـر شــــود گر صبر صبر ماست عجب دارم ار شود
*
کمال خجندی: بـوی خـوشــت چـو هـــمـدم باد سـحر شود حـال دلـم زلـف تـوآشـفـتـه تر شود
*
بیشترابیات این غزل ایهام داروقوع است ، لیکن به سبب آنکه مرور زمان پرده فراموشی بر رویدادهای آن زمانه کشیده و چه بسیار اتفاقاتی که در آن زمان به وقوع پیوستهو به صفحه تاریخ منتقل نشده است، محال است بتوان به درستی نشانه هایی از همه آنها در ابیات غزلهای حافظ باز یافت .
هر چند ممکن است بعضی از تعبیرات این ایهامات هم مورد قبول هر خواننده یی واقع نشود معذلک توضیح داده می شود که سبب سرودن این غزل دل نگرانی شدید حافظ از یک موضوع محرمانه و روی سخن او با شخصیتی بوده که ممکن است آن شخص خواجه قوام الدین محمد بن علی صاحب عیار باشد که مردی فاضل و صاحب شخصیت و شهرت بود و امیر مبارزالدین اورا به معلمی ولیعهد خود شاه شجاع برگزید و چنان نیت داشت که این مرد با کمال، بعدها منصب وزارت فرزندش را عهده دار شود.
این غزل به هنگامی سروده شده که هنوز امیر مبارزالدین در رأس امور حکومت بوده و چنین به نظر می رسد که صاحب عیار در قضیه دستگیری و کور کردن او همدست ولیعهدش شاه شجاع بوده و پس از موفقیت در این امر به وزارت او دست یافته است.
از طرفی بسیار محتمل است که خواجه حافظ شیرازی نیز از این اقدامات پشت پرده صاحب عیار و شاه شجاع با خبر و به نحوی در اجرای این امر شریک بوده است و بطوری که که مشاهده می کنیم حافظ در مطلع این غزل ترس و نگرانی شدید خود را از افشای این راز مهم ابراز می دارد و در بیت دوم غزل چنین عقیده دارد که صحیح است که با صبر وحوصله ممکن است همه نقشه ها عملی شود اما تا آن زمان دلها از ترس ودلهره خون می شود . در بیت سوم این غزل، مقصود حافظ از استعمال کلمه های میکده و غم وایهام آن که شاعر می خواهد به انجام برود ودر حال دادخواهی و تضرع از دست غم ! خلاص شود. براین ناتوان معلوم نشد اما مسلم است که ارتباط تامّه با قضیه توطئه دستگیری امیر مبارزالدّین دارد . در بیت چهارم ، نگرانی ودلواپسی حافظ را می رساند. او می گوید من خدا خدا می کنم که این کار به صورت خوبی مطابق میل عمل شود . پس از آن در بیت پنجم مشاهده می شود که حافظ به صاحب عیار می فرماید که موضوع نگرانی ودلواپسی ما را به شاه شجاع بگو اما خیلی احتیاط کن که حتی باد صبا هم بویی نبرد و این می رساند که ترس ونگرانی حافظ در این باره تا چه حد و اندازه بوده است و از طرفی می رساند که شرکای توطئه از ملاقات علنی و رفت وآمد با هم نیز دوری می جسته اند. شاعر در بیت ششم منتی بر سر صاحب عیار می نهد و می گوید از این که من را در این قضیه به بازی گرفته اید رنگ بر رخسار زرد من باقی نگذارده است آنگاه اضافه میکند که بلی! شما اینطوری خاک را طلا می کنید ! بیت هفتم بازگو کننده عقیده باطنی حافظ نسبت به امیر مبارزالدین است و اورا با گدای متکبری که تازه به منصب رسیده است مقایسه می کند و این بی دلیل نیست ، زیرا امیر مبارزالدین پس از قتل شاه شیخ ابواسحاق کلیه ثروت او وخانواده آن شاه مقتول را مصادره کرده و ما می دانیم که پدر شاه ابواسحاق از کثرت ثروت واندوخته به قارون زمانه مشهور بوده است .
حافظ در بیت هشتم غزل کنایتاً می گوید که امر سلطنت تنها به داشتن مال وقدرت نیست و چه بسیار عوامل دیگری هم بایستی در در آن صاحب قدرت موجود باشد که در امیرمبارزالدین موجود نیست .
بیت نهم باز گو کننده محدودیتها و مقاومتها و عدم موفقیتهایی است که همدستان این قضیه در پیش روداشته اند و بدین لحاظ حافظ می گوید که مشکل این کار به عمر وفا کند . ایهام بیت مقطع دلیل مهمی بردستی آنچه که ما حدس زده ایم می تواند باشد. حافظ خطاب به خود می گوید: از آنجایی که تو مخزن الاسرار محرمانه واقف به نقشه های سری مهمی هستی دهانت را ببند و گرنه باد صبا خبر دار شده و پرده از اسرا فرو خواهد افتاد.
در پایان ، آنچه این حدسیات را تقویت می بخشد این است که پس از رسیدن شاه شجاع به سلطنت و در زمان وزارت صاحب عیار یک لشکر کشی جهت تصرف تدارک دیده شده و صاحب عیار مأمور به محاصره گرفتن شهر یزد می گردداما در خلال ایام محاصره اقداماتی انجام می پپذیرد که شاه یحیی نامه یی به عنوان پوزش به شاه شجاع نوشته و ظاهرآً مورد عفو او قرار می گیرد . لیکن شاه شجاع تمهیدات این مصالحه و اتفاقات دیگری را به حساب توطئه صاحب عیار گذاشته و از آنجایی که موفقیت توطئه مشترک قبلی را همیشه به خاطر داشته از او هراسیده و با دلایلی که چندان در تاریخ مشروحاً بیان شده او را خائن به خود تلقی کرده و دستور قتل اوصادر و امر می کند تا جسد اورا قطعه قطعه کرده و هر قطعه را جهت انتباه مردم به هر ایالتی فرستاده ودر کنار دروازه شهر بیاویزند .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

 

محمد در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۹ نوشته:

راجب بیت 8
من فکر می کنم منظور حافظ اینه که انسان الهی و عارف خداجو که از جامعه جدا گرفته و مشغول انجام کار درست از منظر خودش است و در نظر مردم عوام که گرفتار رسم و رسومات غلط هستند و به زندگی روزمره مطابق حرص و ولع و زرنگی خودشان گرفتار هستند ، سبک دیگری از زندگی را دارد که در نظر این مردم غیرعادی و ناپسند هست و اهمیت آن به وسیله سایر عارفان قابل درک و مورد تشویق و تائید هست
بسیار نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

 

محمدرضا فیروزجائی در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۹ نوشته:

این عر رو استاد شجریان در اجرای «کیمیای مهر» به همراه مرحوم استاد ذوالفنون اجرا کردن

 

D.F.L در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۱ نوشته:

قسمتی از این شعر در آهنگ جدید یاس به نام سفارشی به صورت کمی تغییر یافته آورده شده است.
یا رب مبادا آنکه صدا معتبر شود
صدایی که یک ساله؛ از صفر، صد پله مرتفع شود
و بدین سان موسیقی؛ هنر، از زیر بیخ و بن فلج شود

 

نریمان در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۵ نوشته:

DFL
ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

خواجه پیش بینی کرده بود حرکت "یاس" رو و جوابش رو داده. آخه قیاست رو چی بگم.

 

مهسا در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۵ نوشته:

سلام!
چرا حافظ نمیخواد صبا باخبر بشه؟مگه صبا رازدار نیست تو شعر ها؟

 

سیدحسن _ معلم جغرافیا در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۸ نوشته:

توی حاشیه هایی که نوشته شده کسی به ایهام بیت8 مصرع دوم ( مقبول طبع (((مردم)))(((صاحب نظر))) شود)
مردم ایهام داره ؛هم جمع انسان ها _ هم مردمک چشم
با تشکر از دوستان گرامی بابت حاشیه های خوبشون که به ما توی درک مفاهیم و نکات کمک میکننن

 

تنها خراسانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۲ نوشته:

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
«ای کسانیکه که ایمان آورده اید از شکیبایی و نماز یاری جوئید زیرا خدا با شکیبایان است.»
بقره/153
در این آیه" صبر و نماز "را در کنار هم آمده اما در انتهای آیه آمده است خدا با" صابران" است .شاید مقام صابر از نمازگزار بالاتر است!
مولانا از حافظ زیباتر صبر را بیان نموده ،در کلام حافظ خورده ای طعن احساس می شود !
صبر را با حق قرین کرد ای فلان
آخر والعصر را آگه بخوان
صد هزاران کیمیا حق آفرید
کیمیایی همچو صبر آدم ندید
دفتر سوم/حکایت صبر لقمان...

 

تنها خراسانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۲ نوشته:

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
غزل مولانا

 

تنها خراسانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۹ نوشته:

ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت
حافظ

 

میلاد در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۵ نوشته:

خسته نباشید
خاستم یادآور بشم که استاد شجریان در آلبوم '' افتخار آفاق'' این غزل رو در دستگاه سه گاه به همراهی تار استاد پیرنیاکان و نی استاد جمشید عندلیبی و تنبک همایون جان در آمریکا اجرا کردند. لطفا در قسمت هنرمندانی ک این غزل رو خوانده اند این اجرا رو هم بنویسید

 

حامد در ‫۱ سال قبل، پنج شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۷ نوشته:

معنی بیت هشتم
حسن در این بیت یعنی صرفا زیبایی چهره بدون در نظر گرفتن نوع رفتار و گفتار ،طرز نگاه و... یا همان کیفیت حسن

 

برگ بی برگی در ‫۱ سال قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۹ نوشته:

ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
این راز سر به مهر که حافظ ترس آن دارد برملا و زبانزد عالم شود چیزی نیست جز درد فراق از حضرت معشوق که خود در ابیات بعد به آن می پردازد .
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
اما لازمه وصال ، خون جگر خوردن عاشق میباشد . انسان که دلبسته و فریفته زلف یا زیبایی های دنیوی حضرت معشوق است به تدریج بواسطه انباشت هرچه بیشتر چیزهای این جهانی در دل و مرکز خود دچار دردهایی مانند خشم ، ترس ، کینه ، حسادت حس کامل نبودن ، هیجانات کاذب و غیره خواهد شد و حافظ میفرماید شرط بسر آمدن فراق از معشوق رها شدن از دلبستگی های دنیوی و دردهای ناشی از آن میباشد و زدودن این دردها جز از راه خون جگر خوردن میسر نیست و این را درد آگاهانه برای زدودن دردهای ناشی از هیجانات کاذب انسان می دانند . برای مثال انسان برای رهایی از نفرت و کینه توزی خود باید خون جگر خورده و از درد تاشی از آن آگاهانه استقبال کند
حافظ میفرماید اینکه سنگ بی مقدار انسان با صبر تبدیل به لعل گرانبهای اصل خدایی او میگردد اصل کاملاً درستی ست ولی شرط و لازمه موفقیت آن خون جگر خوردن و تحمل مشتاقانه دردهای ناشی از رها کردن هیجانات کاذب خود میباشد . حافظ مقام را در برابر حال آورده است و مقام استمرار صبر را میرساند . مقام و حال در عرفان معانی خاص خود را دارند .
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
دادخواهی حافظ یا هر انسانی از ظلم خود کاذب اوست که در مقابل خود اصلی خدایی اش کار شکنی کرده و پیوسته با نفوذ در ذهن ، انسان را از راه حضرت معشوق باز میدارد و خلاصی از این غم و اندوه ناشی از ظلم و جور خود کاذب انسان از راه میکده و دریافت می خرد ایزدی امکان پذیر است یا لااقل سریع ترین و کوتاهترین راه میباشد.
از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
حافظ میفرماید یکی از این راهها میکده است و او از طرق دیگر نیز برای رهایی از این ظلم و ستم تیری رها کرده است مانند دعا و استعانت از خدا ، عبادت و راز و نیاز شبانه  ، تا مگر یکی از این تیرها کارگر شده و خود کاذب را هدف قرار دهد .
ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
این بیت کنایه از کار بر روی خود بصورت پنهانی دارد چنان که باد صبا خبر سالک راه طریقت  را به دیگران ندهد .
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود
و پس از کار فراوان و درد آگاهانه کشیدن سرانجام کیمیاگری دوستی و مهر حضرت معشوق ، روی جناب حافظ به برکت لطفش کارگر افتاده و خاک وجودش تبدیل به زر ارزشمند شده است . این اتفاق مبارک برای دیگرانی که در این راه کوشش کنند نیز خواهد افتاد .
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
از خود کاذب و متوهم ذهنی انسان در ادیان با عناوین دیو ، نفس و شیطان نام برده شده است و از خصیصه های او تکبر و خود بزرگ بینی است و حافظ میفرماید پس از آنکه انسان بر این خود کاذب فایق شد ، درخواهد یافت که او بسیار گدا و ضعیف است و انسان در حیرت خواهد شد که این خود کاذب ذهنی که اینچنین گدا و ضعیف بوده است چگونه خود را بزرگ و دارای اعتبار می دیده است . مراد از رقیب در بیشتر غزلیات حافظ خود کاذب ذهنی انسان است که در مقابل خود اصلی خدایی انسان عرض اندام و کار شکنی و ادعای رقابت  میکند .
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
در اینجا حافظ به نکته مهم دیگری پرداخته و میفرماید حسن و زیبایی ظاهر انسان برای ارتباط برقرار کردن با انسان صاحب نظر کافی نیست . صاحب نظر انسانی را گویند که از نظر و دید خدا به جهان نگریسته و به زیبایی باطن رسیده است و طبع او تنها پذیرای کسانی خواهد بود که از جنس هستی مطلق یا خدا باشند . شناسایی این اشخاص نیز برای عارف و یا انسان کامل بسیار سهل و راحت بوده و انسان دارای من کاذب توان فریب و جا زدن خود با عنوان شخص خردمند نزد او را ندارد .
این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست
سرها بر آستانه او خاک در شود
کاخ وصل همان فضای بینهایت یکتایی ست و مانند هر کاخی در روزگاران دور دارای کنگره هایی بر روی برج و بارو و دیوارهایش بوده است که گویی سر کشیده و به نظاره نشسته اند و کنگره های کاخ وصل حضرت دوست به مانند سرهای گوناگون خود کاذب و متوهم انسان هستند که تا در خاک آستان کاخ وصل او قربانی نشوند انسان را به آن کاخ راه نباشد . هر یک از کنگره ها نمادی از سر دلبستگی های انسان به چیزهای مادی این جهان است ، مانند وابستگی به دارایی ، قدرت و مقام ، دانش و علم ، جوانی و زیبایی ، تایید و اعتبار مردم ، اعتقادات تقلیدی و مذهب پرستی و سایر وابستگی های دنیوی و ذهنی انسان . درواقع حافظ میفرماید با نگاه داشتن این وابستگی ها در دل ، امکان ورود به ملکوتش نخواهد بود .
حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود
حافظ نیز مانند مولانا بر خاموش کردن ذهن تاکید داشته و میفرماید اکنون که عطر سر زلف حضرت معشوق را بدست آورده ای ذهن خود را خاموش کن زیرا امکان اینکه سخنی بر زبان برانی که باد صبا خبردار شده و با گفتن سر درونت به دیگران تو را در ذهن برده و مجبور به پاسخگویی به آنان کند و با این کار بوی خوش سر زلف حضرت دوست از دستت خواهد شد .
تکرار مجدد حافظ برای پوشیده ماندن احوالات انسان سالک بر باد صبا و دیگران که موجب سوالات بسیار و به ذهن رفتن انسان سالک طریق خواهد شد اهمیت این کار بصورت پنهانی و خاموشی را میرساند .

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۵ نوشته:

استاد شجریان آلبومی در سه گاه دارد به نام افتخار آفاق که اجرای دیگری از آلبوم آسمان عشق است با غزل های آوازی متفاوت است. این غزل را در آنجا اجرا کرده ولی چون انتشار رسمی ندارد نمی شود در اجراهای گنجور اضاف نمود.
کار بسیار ارزشمندی است

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۳۹ نوشته:

درودتان باد
حافظ در این غزل به شدت بیمناک از برملا شدن رازی است که تاکنون سر به مُهر و مستور بوده است. در سه مورد (بیت اول، پنجم و آخر) این ترس و زنهار در سخن حافظ مشهود است.
اما برملا کنندگان راز، در بیت اول اشک است که پرده دری می کند و راز حافظ را برملا می کند و در دو مورد بعد، باد صبا افشاگر است.
باد صبا گاهی قاصد محبوب است و گاهی جاسوس و برملا کننده راز. حافظ در موراد زیادی به این موضوع پرداخته است. در بیت زیر (از غزلی دیگر) باز هم اشک و باد صبا را در سخن چینی و برملا کردن راز، همراه هم کرده است:
تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز/و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند
آنگاه که حافظ در حالت هجران و دوری است، باد صبا را به کمک می خواهد تا پیامش را به معشوق برساند یا خبری از معشوق بیاورد:
صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
وز او به عاشق بی‌دل خبر دریغ مدار
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگو
نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار
صبا زان لولی شنگول سرمست
چه داری آگهی چون است حالش
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پیک صبا گر همی‌کند کرمی
اما هنگامی که حافظ در وصال است، از باد صبا حذر دارد که مبادا غمازی کند.
در بیت دوم یک ایهام وجود دارد:
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر/آری شود ولیک به خون جگر شود
سنگ باید در دل زمین بماند و بر اثر فشار و گرمای زمین به لعل تبدیل شود (عقاید قدما)
گاهی ایهام در کلمه است و گاهی در کلام. در اینجا ایهام در کلام وجود دارد:
معنی اول:
می گویند که سنگ اگر صبر کند به لعل تبدیل می شود. آری ممکن است اما با خون جگر و تحمل سختی.
معنی دوم که در واقع مخفی است:
در زمان های قبل افرادی که توان خرید لعل را نداشته اند یا در کار فریب مشتری بوده اند تکه سنگی را درون جگر گوسفند یا گاو می گذاشته اند تا به تدریج خون جگر به رگه های سنگ نفوذ کند و شکل زیبای لعل را به خود بگیرد.حافظ به نوعی طعه می زند که سنگ ممکن است به لعل تبدیل شود ولی با خونی که از جگر گوسفند یا گاو وارد رگه های آن می شود. در واقع می خواهد بگوید سنگ هیچگاه به لعل تبدیل نمی شود و ارزشِ لعل، ذاتی است.
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود
مردمان قدیم معتقد بودند ماده ای به نام کیمیا وجود دارد که اگر به فلز بی ارزش مانند مس بزنند آن را تبدیل به طلا می کند و علم شیمی (کیمیا) بر همین اساس پیش رفت.
حافظ در این بیت صورت خود را خاکی و بی ارزش می داند که با کیمیای مهر دوست به طلا تبدیل شده است. زیبایی که در این بیت است این که گرچه صورت حافظ در طریق وصال، زرد و نحیف شده است که نشانه ضعف است اما ارزش یافته است و این سخن را، سعدی به شکلی زیباتر بیان می کند:
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد؟
اکسیر عشق در مسم افتاد زر شدم
استاد شجریان در آلبوم افتخار آفاق این شمش های زر ناب را چنان صیقل داده که چشمی بر آن نمی افتد مگر تابش آن، چشم را خیره می کند و دل کندن از آن ممکن نیست.
مخصوصا در بیت آخر که با تکرار «دم درکش» حافظ را نصیحتی تام و تمام می کند.
خودتان گوش دهید.

 

فرجاد خوشبین در ‫۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۸ نوشته:

این شعر را استاد محمدرضا لطفی با تک نوازی تار و بداهه‌نوازی در بیات اصفهان خوانده اند که بسیار زیبا و تأثیر گذار است. تعجب کردم که اسمی از ایشان ندیدم.

 

هادی در ‫۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۳ نوشته:

آدمی در مسیر سیر الی الله و رسیدن به وحدت وجوب حضرت حق دچار انواع و اقسام ابتلاات و امتحانات الهی و دیگر سنت های الهی میشود که با مطالعه تذکره اولیاالله متوجه میشویم که وارد شدن این موارد بر سینه های عاشقان و شیفتگان خدا ، چه سختیها و مصائبی رو متحمل شدن و پس از درک و شهود که مختص به همان بنده و خدای خویش است ،چون قبلا از هر کدام تعهد و قول گرفتن که به هیچ وجه راز ورمز بین خود و الله را جایی بازگو نکنند که حافظ با ذکاوت تمام، ترس از اشک چشم و قلب آدمی و گفتن حدیث و ... که اینها تنهای تنها با خود آدمی هست رو گوشزد میکنه که میتونه گفتنش باعث بریدن از حلقه وصل الهی بشه چه برسد به اینکه برای کسی بازگو کرد، به زیبائی و نشاط خاصی بیان میکنه و در ادامه میفرماید با صبر جمیل از سنگ به لعل تبدیل میشوی و تاوان آن جگرخون شدن است و شدت غم آنچنان زیاد است که راه گریزی جز پناه بردن به دامان خدای مهربان نیست و برای آن بسیار خواهش و استدعا و درب کوبیدن رو ارائه کرده و امیدواره که بالاخره یکی ازینها مثمر ثمر شود و وقتی این مهم حاصل شد انسان خاکی با مهر و عطوفت خالق هستی رویش روشن و مانند طلای ناب درخشان میشود،البته که در این مسیر عده ای متکبر و حسود تنگناهایی رو به وجود می آورند ولی از خدا میخواهد که مبادا اینان صاحب جاه و مقام حتی دنیایی شوند که بسیار تاسف بار میشود و در آخرتاکید میکند که با وجود داشتن تمام صفات پسندیده چه ظاهری و چه باطنی این رو دریافتم که مسائل زیاد و نکات باریکتر از مو به فروانی هست که آدمی بتواند کسب کند و بفهمد تا در پیش اهل خرد و صاحب رای و امر جایگاهی مورد احترام انان پیدا کند و وقتی که با این جایگاه به سر دروازه اصل حقیقی رسیدی همگی به سجده و تسبیح ذات حق میپردازید پس کماکان سکوت کن و دم بر نیاور که این کلید در دست توست وگرنه باد صبا حتما با خبر خواهد شد

 

مهشید در ‫۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۳ نوشته:

منظور از معشوق در غزل حافظ معشوق زمینی است یا اسمانی؟

 

هادی در ‫۸ ماه قبل، سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۶ نوشته:

درود
برای هر چیزی در دنیا ابتدائی هست و انتهایی ، شروعی هست و پایانی ، به عشق اسمانی رسیدن قطعا از عشق زمینی عبور کردن هست و هیچ منافاتی با هم ندارند فقط از مرتبه ائی به مرتبه بالاتر و اولی تر وارد شدن است.

 

... در ‫۷ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۳ نوشته:

بیت نهم را می شود به این صورت معنی کرد...
این سرکش و یاغی ای که الان مثل کنگره(یا همان تکه های بالای قلعه) بر بالای کنگره ی کاخ است سر ها خود به خانه ی او از تن جدا شود

 

عسل در ‫۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۳۹ نوشته:

کسی میدونه هجابندی و بخش کردن کلمه غیرِ چگونه است؟

 

تک بیت در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۲ نوشته:

عسل جان
اگر غیر رو بخاطر بیت هشتم پرسیدی که تقطیعش این شکلی میشه :
بس / نک / ت / غی / ر / حس / ن / ب / با / ید / که / تا / ک / سی
اما واژه ی غیر هجای کشیده است ، منتها اگر بعد از غیر مصوت کوتاه بیاد بر اساس شکل وزنی ممکن هست که هجای بلند محسوب بشه ، و یا باز همون هجای کوتاه باقی بمونه ، و یا حالا مثل غیر از که میشه غی / رز ، دو تا هجای بلند ، اما اگر مصوت بلند بیاد مثل آ در این صورت ، ر از واژه ی غیر به آ می چسبه منتها اگر فتحه و ضمه و کسره باهاش تلفظ نشه کلا واژه هایی که هجای آخر ساکن بشه رو باید با دقت تقطیع کرد
اگر دوست داشتید در این زمینه من میتونم به شما کمک کنم اگر قابل بدونید

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.