گنجور

حاشیه‌ها

برمک در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۰۲:

چون برگ لاله بوده‌ام و اکنون 
چون سیب پژمرده بر آونگم

برمک در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۸:

شگفت است کار خالقی مطلق گاهی گویی هیچ پارسی نمیداند این سرود را جای آخور آخر آورده و  در پابرگی نوشته «و با خود ببردست»
آیا پارسی زبانی هست که نداند اسب را از آخور میبرند و اسپبان شاهی را آخورسالار و آخوربد میگفتند

بیامد هم‌انگاه مهتر دبیر

که رفتست بیگاه دوش اردشیر

وز آخور ببردست خنگ و سیاه

که بد بارهٔ نامبردار شاه

هم‌انگاه شد شاه را دلپذیر

که گنجور او رفت با اردشیر


خالقی بسیار کوشیده و کارش ارزشمند است با انهمه بسیار هم ویرانگری دارد بویژه واژگان عربی بیشماری  به خورد شاهنامه داده برای نمونه واژه غو  که پارسی است انرا به عو گردانده که در عربی به چم  آوای سگ است و جز اوای سگ هیچ  معنی دگر ندارد  یا  بسیاری جاها آخور را  آخر کرده 
--
بنگریم چم دلپذیر جز آنچه میپنداریم چیست؟

هم‌انگاه شد شاه را دلپذیر

که گنجور او رفت با اردشیر



میگوید همانگاه  شاه را بر دل  الهام  شد که کنیزک با اردشیر رفته

-



برمک در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۸:

همه کار فردوسی شاهکار است و هربار میخوانی جهانی تازه درمییابی بنگریم این سرود را


دل مرد جنگی برآمد ز جای

برآشفت و زود اندر آمد به پای

سواران جنگی فراوان ببرد

تو گفتی همی باره آتش سپرد

 



میگوید تو گفتی همی باره اتش سپرد = گوییا باره (مرکب) آتش سپرد بر آتش  میسپارد میگوید اسبان چنان تیز میرفتند که گویا پای بر اتش مینهند  یعنی پایشان بر زمین نمی اید و تا بر زمین می اید پای را بر میدارند  گویی  گام بر اتش مینهند

امیر فرخ در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵۸:

عندلیب در خوانش خودش در بیت آخر، کلمه ختمش را به اشتباه ختمتش خوانده است..

علیرضا شیشه‌گر در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ غزالی » کیمیای سعادت » ارکان معاملت مسلمانی » رکن چهارم - رکن منجیات » بخش ۸۳ - پیدا کردن حقیقت توکل:

در بخش یک البته منظور این است که قبل از اعطای وکالت به وکیل از سوابق او تحقیق کند و یا من باب مثال با یک مشاوره حقوقی با وکیل بتواند میزان توانمندی وی را بشناسد فرضا اگر به دنبال بهترین وکیل طلاق اصفهان باشد ابتدا باید در نمونه آرای دادگاه‌های خانواده توسط آن وکیل مداقه کند و بعد پرونده خود را به او بسپارد.

وحید نجف آبادی در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۶:

هاااای

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۷ در پاسخ به محمد عینی زاده موحد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:

در کدام معجم چنین معنی برای وادی الأراک یافتید؟

چرا هر آنچه را دوست داریم به زبان حافظ بیچاره می‌گذاریم؟

خوب که خودش در پایان غزل، فرموده:

خدا داند که حافظ را غرض چیست

و عِلْمُ اللّهِ حَسْبی مِن سُؤالی

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:

سَلامُ اللّهِ ما کَرَّ اللَّیالی

و جاوَبَتِ الْمثانی و الْمِثالی

سلامِ خدا تا زمانی که شب مکرر می‌گردد و سیم‌های دوم و سوم عود جواب می‌دهند

 

عَلیٰ وادِی الْأَراک و مَن عَلَیها

و دارٍ بِاللَّویٰ فوقَ الرِّمالِ

بر وادی الأراک (سرزمینی نزدیک مکه) و کسی که در آن سرزمین است و خانه‌ای که بر روی شن‌ها است.

 

دعاگوی غریبان جهانم

و أَدعُو بِالتَّواتُر و التَّوالی

و به تواتر و پی در پی دعا می‌کنم

 

 

فَحُبُّک راحَتی فی کُلِّ حینٍ

و ذِکرُک مونِسی فی کُلِّ حالِ

دوستی تو در هر حالت مایۀ آسایش و راحتی من است و یاد تو همدم من در هر حال است.

 

خدا داند که حافظ را غرض چیست

و عِلْمُ اللّهِ حَسْبی مِن سُؤالی

و علم خداوند برای درخواست من بس است

بابک ۲۵۰ در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱:

با توجه به وزن شعر، مصراع دوم بیت ۲۱ باید این‌گونه اصلاح شود: 

ز بام اوفتد گرْش از در برانی

دکتر حافظ رهنورد در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:

کمیز= ادرار

حجیز= حجاز

کفچلیز= کفگیر سوراخ‌دار

عبهر= گل نرگس

دکتر حافظ رهنورد در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:

در بیت پنجم در نسخ قدیمی به‌جای بشکافت که استفاده از آن نقص وزن دارد، از کلمه‌ی اشکَفت استفاده شده

در بیت هشتم هم به اِستیز استفاده شده

به‌استیز عدو‌ می‌ خور که هنگام ستیز آمد

راهنما_ اریس در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:

حافظ دارد تجربیات خود را در جریان فن مشاهده گری و مراقبه تا رسیدن به نور درون دل می گوید . تمام هجران او در بعضی زمانها عدم رویت نور است و بیشتر زمانها ، عدم جذب شدن به نور . 

نورِ جان یا انعکاس نور  در دل :  قمر ، بت ، صنم ، مه ، مه رو ، یار ، نگار و ... 

جانا : رودی از جانها ، پرتو و آفتابِ جانان

جانان : منبع نور یا شمس الحق ، خدا

اینها تجربیات حضرت در مراقبه است . 

حضرت در حال توصیف رنگ آن نوری است که در دل رویت کرده و عدم جذب شدن به آن . 

برای فهم درست شعر و انطباق فن مراقبه با کدواژگان اشعار بطور یکدست و متحد و هم معنی در تمامی اشعار به سایت زیر مراجعه کنید . 

rahnamaaries.blogfa.com 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۲ در پاسخ به محمد حسین دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:

در زبان عربی حرکت حرف آخر در مصرع دوم به صورت اشباع خوانده می‌شود

کسره به صورت ای

ضمه به صورت او

فتحه به صورت آ

الرّمال مجرور است (الرّمالِ) و به صورت الرّمالی خوانده می‌شود

حال مجرور است با تنوین (حالٍ) ولی طبق قانون چون در آخر مصرع دوم است بدون تنوین (حالِ) نوشته می‌شود و حالی خوانده می‌شود.

 

همه را حرکت‌گذاری می‌کنم تا مشخص گردد.

 

فرید کیومرثیان زند در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ وفایی مهابادی » دیوان فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴:

(( یا کریم یا لطیف )) 

یا کریم، ای که عطا بی‌منت است،
یا لطیف، ای که دلت چون رحمت است.
.. 
یا کریم، ای کرامت بی‌نهایت،
یا لطیف، ای نسیمِ صبحِ هدایت.
...
یا کریم، ای سفره‌دار آسمان،
یا لطیف، ای عشق پنهان در جهان.
.. 
یا کریم، ای پناهِ دلِ شکسته،
یا لطیف، ای نوازشگرِ خسته.
.... 
یا کریم، ای دستِ پر مهرِ پناه،
یا لطیف، ای نغمه‌ی آرامِ نگاه.
.. 
یا لطیف، ای نسیم نوازشِ دل‌های خسته،
یا کریم، ای عطوفتِ بی‌منتِ دستِ بسته.
..
یا کریم، ای گشاینده‌ی نهانی.
یا لطیف، ای نسیمِ مهربانی
... 
یا کریم، آرامش بخش روح لطفعلی،
یا لطیف، به فرید گشای درِ حق و نیکی.

 

تقدیم به رو پاک شهید لطفعلی خان زند
 قصیده از فرید کیومرثیان
شنبه - ۱۶ فروردین ۱۴۰۴ شیراز

فرید کیومرثیان زند در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ اهلی شیرازی » سحر حلال » بخش ۱۹ - نامه نوشتن جم به گل و شرح حال خود گفتن:

پرواز بلدم ولی بال پریدن ندارم
در خویش گرفتارم، خیال رهیدن ندارم

خویشتن صدپاره‌ام از زخم نگاه زمانه
اما دل زخمی‌ام میل بریدن ندارم

در وسعت اندیشه‌ام طوفان شوق افتاده
اما به قفس مانده‌ام، راه اسمان ندارم

ای خداوند! تویی بال و پرم، ناز تو می‌خواهم
بی تو ز جهان شکوهی از پریدن ندارم

هر قله که رفتم، سکوتی ژرف‌تر بود
هر خنده، نقابی‌ست… نمی‌خواهم دگر بود

در باغ جنون گم شده‌ام، بی‌ثمرم
بر شاخه‌ی خشک آرزوها، ثمرم؟

نه خواب رهایی، نه خیال رستن
نه قدرت رفتن، نه توان خستن


ای فرید! پرواز می‌خواهی چه کار؟
انسان است، در عرش هم تنها؟

فرید کیومرثیان سه شنبه - ۱۹ فروردین ۱۴۰۴

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:

بیت اول

یا مُبْسِماً یُحاکی دُرْجا مِنَ اللِّآلی

ای خنده‌رویی که (لبخندت) حکایت از صندوقچه جواهرات می‌کند.

 

بیت 7

قُمْ فَاسْقِنی رَحیقاً أَصْفیٰ مِنَ الزُّلالِ

برخیز مرا از شرابی بنوشان که خالص تر از آب گوارا و زلال

 

بیت 8

 

اَلْمُلْکُ قَد تَباهیٰ مِن جِدِّهِ و جَدِّه

کشور و قلمرو پادشاهی به تلاش و بخت و فرۀ او افتخار کرده است

 

رضا از کرمان در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۷ در پاسخ به روفیا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی:

 روفیای گرامی درود 

تقریباً با این بیت متناظره :

 

دانی که چرا سر نهان با تو نگویم 

طوطی صفتی طاقت اسرار نداری 

   

  شاد باشی عزیز

فاطمه زندی در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۲:

آن پریروی که در حقیقت معشوقه هست،و دم صاحب نظری دارد..هر که را ببینی از،زن و مرد و پیر وجوان ،

با دم سحر آمیزش(دم صاحب نظری )مورد عنایت قرار می دهد .یا با سخنانش (دم)عاشق را مست و مدهوش می کند ،همچنین با آستین افشاندن همه را مست و مدهوش می کند .... به همان ترتیب مرا هم مورد لطف و عنایت قرار داد و با دم سحر آمیز و آستین افشانی اش مست و مدهوش،شدم 

رضا از کرمان در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۴۸ در پاسخ به علی عموشاهی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:

دوست عزیز علی آقای گرامی درود بر شما 

  دوستان فرهیخته در حاشیه های خود حق مطلب را در خصوص هدف ومقصود مولانا از این تمثیل بیان داشته اند که سخن راندن در این مورد تکرار مکررات است ولی  نکته حایز اهمیت در این میان اینست که کتاب مثنوی را نباید با یک کتاب تاریخ اشتباه گرفت، که دچار اینگونه قضاوتها بگردیم  جدا از حکایات واقعی ،کل کتاب مملو از حکایات تخیلی وتمثیلی در جهت تبیین مسایل عرفانی است اگر کشتن زرگر موضوع مورد مناقشه دوستان در بالاست چرا نباید بر صحبت کردن روباه ، خرگوش ، خر سقا یا گازر,و شیر و.... شک کنیم و وبر نویسنده خرده نگیریم ؟ چرا در جایی که مرغ اسیر در دست صیاد به نصیحت واندرز سخن میگوید بر او ایراد نمیگیریم ؟آیا واقعا دو برادر امرد وکوسه شبی را در خانقاه خفته اند؟ آیا در بازار عطاران دباغ غش کرده؟  در کجای طبیعت ویا فیلمهای راز بقا دیده اید که شیر با گرگ وروباه به اتفاق به شکار بروند ؟ آیا واقعا طوطی با بازرگان حرف زده ؟ آیا معاویه با شیطان سخن گفته ؟ بجز مثنوی در کدام تاریخ آمده که در جنگ خندق عمر ابن عبدود به صورت مولا علی آب دهان انداخته ؟ در تاریخ شهر ری تا بحال نام واثری از مسجد مهمان کش شنیده اید   وبقایای این مسجد الان کجاست؟ قلعه هوش ربا کجاست؟  دوستی استر وشتر وموش وچغر را تا حالا کسی کجا دیده ؟ آیا اینکه شغالی در خم رنگرزی برود وادعای طاووسی کند در مخیله کسی میگنجد ؟ تا حال از که شنیدید سگی در تابستان برای خود خانه بسازد ؟ یعنی واقعا در تاریکی فیلی بوده که آدمیان او را لمس میکردند؟ آیا در هندوستان درختی است که هرکه از میوه آن بخورد هرگز پیر نمیشود ؟ الان نام این درخت چیست وکجاست ؟ آیا موش توان کشیدن مهار شتر را دارد ؟  یا اینکه پشه ای از باد به سلیمان شکایت میبرد؟ در کجای تاریخ مسابقه نقاشی چینیان ورومیان ثبت شده ؟ آیا موری  نوشتن قلم را  ستوده ؟ جنگ خرس واژدها  ورهایی خرس از دست اژدها آیا صرفا افسانه نیست ؟ اینکه مگسی بر پر کاهی روان بر ادرار خری  ادعای ملاحی کند  باور کردنی است  ؟ آیا در تاریخ بشریت بجز در مثنوی کسی را میتوانی بیابی که هوس آموختن  زبان حیوانات را بنماید ؟  که دیده که گاوی شبها غصه بخورد ؟  گاو آبی که گوهر شب چراغ داشته باشد که دیده؟ وافعاً دزدی عمامه فقیهی را دزدیده اصلاً جرات این کار را داشته  ؟ در تاریخ بغداد کسی شنیده که مارگیری اژدهایی به نمایش گذاشته باشد ؟ داستان خرگوش وشاه فیلان باور پذیر است ؟ در کجا سراغ دارید باز در میان جغدان اسیر شده باشد ؟ خاراندن پشت شیر حرف یاوه ای نیست؟  وصدها مثال  مشابه دیگر 

مولانا به جهت شهرت وتفنن این حکایات را نیاورده وهرگز قتل بیگناهی را هم توجیه نکرده صرفا هدف ومطمح نظرش تعلیم مفاهیم عرفانی برای سالکان طریق حق  از طریق نقل حکایات بوده ولا غیر   خود وی در مناقب العارفین  ج1ص207 در پاسخ به اینکه چرا در دیار روم به شعر وسخن روی آورده چنین میگوید"چون مشاهده کردیم که به هیچ نوعی به طرف حق مایل نبودند واز اسرار الهی محروم میماندند به طریق لطافت سماع وشعر موزون که طبایع مردم راموافق افتاده است،این معانی را در خورد ایشان دادیم"

اگر از عام بترسی که سخن فاش کنی

 سخن خاص نهان در سخن عام بگو 

پس سعی کنیم از ذهنی که با توسل به بهانه گیری مانع درک حقیقت میگردد رها شویم تا به عمق کلام این بزرگان برسیم . وبقول مولانا : "سخن بند مگو و صفت قند بگو"

علی آقای گل روی سخنم صرفاً با شما نیست عزیزم از من دلگیر نشوی با تمامی کسانی است که همه چیز را مطلق ودر نهایت کمال  آرزو دارند و مینگرند  وفریب ذهنی را میخورند که با دغا ما را در تاریکیش به عصا میفریبد .

 

تاریک شده است چشم بی تو 

مارا به عصا چه میفریبی  

 

شاد باشی عزیزم 

 

 

 

حمید حسنی HAMIDHASSANI۱۹۶۸@GMAIL.COM در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۷ در پاسخ به سامان روح بخشان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

با سلام و احترام، اگر «وآگاهی‌ای» بخوانیم وزن شعر به هم می‌ریزد. افزون بر این، سیاق جمله (مصراع) درست است: آگاهی نیست... (بدون «ی» نکره). نظایر آن در فارسی کهن بسیار است.

۱
۳۰۴
۳۰۵
۳۰۶
۳۰۷
۳۰۸
۵۶۷۸