علی احمدی در ۱ سال قبل، جمعه ۱۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:
کُنون که بر کفِ گُل جامِ بادهٔ صاف است
به صدهزار زبان بلبلش در اوصاف است
حالا که انگار نمایش گل مثل جام شرابی در دست است،بلبل هم با صد هزار زبان توصیفش می کند .
آوردن گل و بلبل در مطلع غزل حکایت همان حدیث می و مطرب است که حل معما می کند .حدیث مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو /که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
گل معشوق بلبل است و خودش شرابی شده تا بلبل با چنین شرابی (خود معشوق)مست شود و مطربی کند.حافظ از ما می خواهد که می بخواهیم و مطرب باشیم اما چگونه؟
بخواه دفترِ اشعار و راهِ صحرا گیر
چه وقتِ مدرسه و بحثِ کشفِ کَشّاف است؟
می گوید دفتر شعرت را بردار و به صحرا برو تا ببینی که هر آنچه در طبیعت است شرابیست برای مست کردن تو تا توهم تجربه ای برگیری و آگاه شوی و برای دیگران بخوانی و مطربی کنی.نه اینکه در مدرسه بنشینی و آنچه دیگران به زعم خود کشف کرده اند را دوباره بخواهی کشف کنی .
دلم به حال حافظ می سوزد .تجربه گرایی حافظ هیچگاه شناخته نشد .طعنه او در این بیت هم به طرفداران عقل و فلسفه است و هم به کسانی که در احکام شریعت تحلیل می کنند.به زعم حافظ آنها بدون اینکه طبیعت را ببینند و تجربه کنند خیالبافی کرده و تراوشات ذهنی نامرغوبی تولید می کنند.
فقیهِ مدرسه دی مست بود و فَتوی داد
که مِی حرام ولی بِه ز مالِ اوقاف است
فقیه مدرسه وقتی از شراب مست بود فتوی داد که شراب حرام است اما نه به اندازه خوردن مال حرام .یعنی با کمی مستی آگاه تر از قبل به مسائل نگاه می کرد .حال اگر همه ما به همه عناصر طبیعت به چشم شراب بنگریم خواهیم دید که چه تجربیات و معرفت هایی نصیب ما می شود
به دُرد و صاف تو را حُکم نیست خوش دَرکَش
که هر چه ساقیِ ما کرد عینِ اَلطاف است
وقتی به همه اجزاء طبیعت به شکل شراب نگاه کردیم دیگر مهم نیست شراب صاف و خالص نصیب ما شود یا شراب تلخ ته مانده هر چه ساقی به ما داده لطف است.عجب نگاهی!
وقتی به معرفتی می رسد نمی گوید من به آن معرفت دست یافتم می گوید این لطف ساقی بود که به من عطا کرد .این تجربه گرایی خاضعانه را در هیچ جای تاریخ علم نمی بینیم.
بِبُر ز خَلق و چو عَنقا قیاسِ کار بگیر
که صیتِ گوشهنشینان ز قاف تا قاف است
حافظ حق دارد از مردم گریزان شود .چنین نگاهی به طبیعت فقط مخصوص سیمرغ است که از بالای همه چیز و همه کس به عالم می نگرد.کوه قاف یک کوه بیشتر نیست ولی از ازل تا ابد کوه قاف پا برجا و جایگاه سیمرغ بوده است پس شهرت سیمرغ از قاف ازل تا قاف ابد ماندگار است .او بر جریده عالم ثبت است .
حدیثِ مُدّعیان و خیالِ همکاران
همان حکایتِ زَردوز و بوریاباف است
مدعیان متولیان دروغین و ریاکار دین اند و همکاران خوش خیال آنان، عاقلان نیکنام قبیله اند .نماد های تقوی و دانش که به قول حافظ قابل اتکا نیستند .حافظ مرد توکل است و به طبیعت می رود و عاشقانه طلب معرفت می کند و بر می گردد و به جای حصیری که آنها می بافند و به مردم می فروشند طلا بافی می کند
خموش حافظ و این نکتههای چون زر سرخ
نگاهدار که قَلّابِ شهر، صرّاف است
اما چه سود که باید طلای خود را مخفی نگه دارد چرا که متقلب شهر کارش صرافی است و در طلای حافظ هم تقلب خواهد کرد.
به راستی اگر نگاه تجربه گرای خاضعانه و عاشقانه حافظ سرمشق حوادث پس از او می شد جریان روشنگری شکل زیباتر و واقعی تری داشت .اما امان از قلّآبان صراف.
محمد الهی در ۱ سال قبل، جمعه ۱۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۱ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » فی فضائل خلفا » فیفضیلة امیرالمؤمنین ابوبکر رضی الله عنه:
آیا جناب عطار شعری هم درباره حضرت زهرای صدیقه دارد و اینکه نتیجه قضیه فدک چه شد؟
لطفا راهنمایی کنید
نیما در ۱ سال قبل، جمعه ۱۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۷۹:
مصرع اول ناقصه ولی با توجه به وزن و همچنین مفردات شماره ۷۸ که پایین آوردمش میشه تقریبی تشخیص داد مصرع اول چیه:
خدا را در فراخی خوان و در عیش و تن آسانی
نه چون کارت به جان آید خدا از جان و دل خوانی
پس مصرع اول این بیت احتمالاً میشه:
گهی کاندر بلا مانی، ز جان و دل خدا خوانی
چو بازت عافیت بخشد سر از طاعت بگردانی
هرچند چیزای دیگه هم میتونه باشه مثلاً "ز ناچاری خدا خوانی" و کلی حدس دیگه ولی نزدیکترین حدس با توجه به توضیحات اول، همون "ز جان و دل" یا "به جان و دل" هست که با توجه به بیت بالا "ز جان و دل" ارجحتر هست.
فرهود در ۱ سال قبل، جمعه ۱۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۳ در پاسخ به سوره صادقی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۰ - رفتن شاپور دیگر بار به طلب شیرین:
نه این که نشان بخشنده بودن نیست؛ اگر منظورتان صفر یا صد است.
نشنیدهاید؟ مثلا میگن؛ «فلانی هیچی نده این مقدار (حالا پول یا سکه و ...) میده»
بحث ما بر سر اون فعل منفی «ندادی» است؛ که معادلش رو در جمله محاورهای بالا آوردم. شما هم فعل منفی را استفادهکردید.
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۷ در پاسخ به HRezaa دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰ - یافتن شاه باز را به خانهٔ کمپیر زن:
عزیزم درود بر شما
از اینکه بنده را مورد لطف قرار میدید بسیار سپاسگزارم من هم به نوبه خودم از این سایت وهمراهان آن بسیار آموختهام واینجایم که بیاموزم وعشق مشترک همه ما به ادب فارسی مایه این دورهمی است من هیچ استادی نسبت به شما ودیگران ندارم ولی سوال بی پاسخ را برنمیتابم ودر پی پاسخگویی به سوالات عزیزان میآموزم وبه اشتراک میگذارم فقط همین
از اظهار لطف وادب حضرتعالی شرمندهام
در پناه حق شاد باشی عزیزم
پرویز شیخی در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۸ در پاسخ به مصطفی محرومی دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
اگر به آدمیت برسیم به ما روح (بدنی از جنس نور) عطا می شود آنگاه می توانیم نزد پروردگار برویم و در آنجا جاودانه زندگی کنیم
پرویز شیخی در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۳ در پاسخ به غمناک ابددوست دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
دوست محترم، ما فقط براساس عقل پرورشی خود میتوانیم حقیقت از دروغ رو تشخیص بدیم والا گمان حدس نمی تواند ما را به حقیقت برساند ... و حقیقت این است فقط کسانی که به آدمیت میرسند میتوانند نزد پروردگار بروند و جاودانه زندگی کنند
تن آدمی شریف است به نفس آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر این درنده خویی ز طبیعتت بمیرد
تا ابد زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
بنگر تا چه حد است مکان آدمیت
رضا صدر در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » دیوان اشعار » رباعیات «نسخهٔ دوم» » شمارهٔ ۱۲۹:
در مصرع آخر لطفاً «سر» رو به «سی» تصحیح کنید
رضا صدر در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ مهستی گنجوی » دیوان اشعار » رباعیات «نسخهٔ دوم» » شمارهٔ ۹۸:
این شعر صریحا از زبان یک مرده و در نتیجه نباید از مهستی باشه
رضا صدر در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » دیوان اشعار » رباعیات «نسخهٔ دوم» » شمارهٔ ۷۹:
در مصرع سوم احتمالاً ببار باید بباز باشه
افسانه چراغی در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۹۱ - اندرز شیرین خسرو را در داد و دانش:
اگر مال را نگه داری، بدخواه تو میشود و اگر ببخشی، نگهبان تو خواهد بود.
افسانه چراغی در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۹۰ - زفاف خسرو و شیرین:
اگر رنگ لباس با شستوشو برود و اصطلاحا سفید شود، بناچار قیچی میخورد و دیگر به درد پوشیدن نمیخورد.
پرویز شیخی در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۳ در پاسخ به عباس جنت دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۶:
دوست محترم تمام سعی مولوی اینست که ما فرق بین نسل آدم و و نسل انسان رو بفهمیم و به مقام آدمیت برسیم اما شما خیلی راحت کلمه آدم رو حذف کردی و بجای آن انسان نوشتی
افسانه چراغی در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۹۰ - زفاف خسرو و شیرین:
در باقی کردن: فراموش کردن، کنار نهادن، ترک کردن
امشب جام باده را فراموش کن؛ باده و ساقی تو من هستم.
افسانه چراغی در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۹ - آوردن خسرو شیرین را از قصر به مدائن:
در نسخه دیگری طاق کسرا آمده.
گرّا: هم نام قصری است هم نام بندری در دوره ساسانی
هرّا: گلولههای طلا و نقره در زین و یراق اسب
سوره صادقی در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۳ در پاسخ به فرهود دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۰ - رفتن شاپور دیگر بار به طلب شیرین:
دقیقاً درسته. ممنون.
سوره صادقی در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۲ در پاسخ به فرهود دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۰ - رفتن شاپور دیگر بار به طلب شیرین:
یعنی اینطور که میفهمم، یا پارنج نمیداد یا اگر میداد گنج میداد. یعنی نمیداد مگر اینکه گنج بدهد.
افسانه چراغی در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۸ - بیرون آمدن شیرین از خرگاه:
مطلقدستی: توانایی و چیرگی و قدرت داشتن بر چیزی
عبدالرضا فارسی در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:
صبر به صحرا افکندن به معنی آشکار ساختن و افشا کردن است. در بعضی از نسخه ها چنین آمده است:
دیده دریا کنم و راز به صحرا فکنم
وندرین کار دل خویش به دریا فکنم
یعنی در افشای راز دل خویش دل به دریا می زنم و می گویم هرچه بادا باد.
ضمنا توضیحات آقای محسن( از شرح جلالی بر حافظ / دکتر عبدالحسین جلالیان) صحیح تر بنظر می آید.
دکتر حافظ رهنورد در ۱ سال قبل، جمعه ۱۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰: