گنجور

حاشیه‌گذاری‌های فرید کیومرثیان زند

فرید کیومرثیان زند

تاریخ پیوستن: ۱۱م فروردین ۱۴۰۴

فرید کیومرثیان (با نام هنری و حماسی  فریدران ) یکی از چهره‌های خاص و چندوجهی معاصر است که ریشه در نژاد اصیل لر پارسی زند شیراز دارد. او نه‌تنها تاجر و کاشف گوهرهای کمیاب مانند دومانتوئید گارنت ایرانی است، بلکه به‌عنوان یک کارآفرین مستقل، از صفر تا صد این مسیر را با تلاش و دانش خود طی کرده است.

فعالیت‌های او شامل موارد زیر است:

  • تجاری و صنعتی:
    بنیان‌گذار و حامی پروژه‌هایی چون پاساژ الماس زند، پاساژ طلا و جواهر پارس قصرالدشت شیراز، و مشارکت در پاساژ پلادیوم تهران.
    دارای گوهرهایی با شناسنامه بین‌المللی GLA اتریش و مجوز داخلی.

  • فرهنگی و هنری:
    حامی هنرمندان گوهر‌تراش، فعال در حوزه کارآفرینی هنری با گرایش به هویت ایرانی و تاریخی.

  • اجتماعی و ایدئولوژیک:
    دیدگاه‌هایی با گرایش ضد سرمایه‌داری و حمایت از حکومت ملی-مذهبی با گرایش سوسیالیستی-لیبرالیستی دارد که سبب محکومیت و فشارهای فراوان بر او شده است.

  • شخصی:
    هم‌اکنون در وضعیت تهی‌دستی و بیماری قرار دارد، اما همچنان با امید و ایمان ایستاده است.

او خود و زندگی‌اش را تلفیقی از حماسه، رنج، عرفان، تجارت و امید به آینده می‌بیند.

آمار مشارکت‌ها:

حاشیه‌ها:

۲۸


فرید کیومرثیان زند در ‫۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴:

گرفتار عشقم، رهایم مکن
که بی مهر تو فردایم، مکن
دل به لبخند تو بسته‌ ام، عزیز
به جز عشق تو، هیچ دَوایم مکن

فریدران

فرید کیومرثیان زند در ‫۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۱۹ - بر تخت نشستن کامبوجیه پسر کورش:

رفتی کورشِم، چراغ خانه خاموش شد
رودوم بلند شو، ز غمت جانِم بدر شد

فرید کیومرثیان زند در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » دل مادر » خاتمه:

ای بی‌فرحناز، دلِ زخمی‌ درد دیده مادرم
ای بی‌فرحناز، بی سپر و نیزه، ولی محکم مادرم
 ای بی‌فرحناز، داغِ عزیزت خون به دل مادرم
ای بی‌فرحناز، کوهِ صبوری خدا همدمت مادرم

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال قبل، دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ صفی علیشاه » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲:

(( مناظره‌ای در خلوت خویشتن با خدای خویش)) 


دل شکسته گفت:
«ای خدای بی‌نهایت، چرا این بار گران بر دوش من گذاشتی؟
آیا من بنده‌ات نبودم؟ در دل شب‌ها، خالصانه پیشت بودم، چرا این‌گونه در غم غرق شدم؟»

خدا گفت:
«ای دلِ شکسته، آیا ندانستی که در سختی‌هاست که می‌شناسی من را؟
من همیشه در کنار تو بوده‌ام، تو فقط از من غافلی. از سکوت دنیا به صدای من گوش کن، که من در دل شب‌ها برای تو می‌خوانم.»

دل شکسته آه کشید:
«ای خدا، دستم خالی است، هیچ‌کس جز تو، بر دوشم نمی‌بیند.»

خدا گفت:
«دست خالی‌ات پر خواهد شد، نه از مال و زر، که از نور ایمان.
تو با هر اشک، به من نزدیک‌تر می‌شوی. آرام باش، همه چیز از آنِ من است.»

دل شکسته گفت:
«اما چرا این‌قدر دردم طول کشید؟»

خدا جواب داد:
«رنج، درسِ حقیقت است. در تندباد سختی‌ها، دریا به جوش می‌آید و در آن، گوهر‌ها پدیدار می‌شود.
تو در هر درد، بذر حکمت را می‌کاری و فریدران در درونت، شکوفا می‌شود.»

دل شکسته به سکوت نشست، و آرام آرام اشک‌هایش خشک شد؛
این‌بار نه از رنج، بلکه از نورِ فهم، که عشقِ بی‌پایان خدا در دلش نشست.

---
نثر مقفی : فریدران - فرید کیومرثیان
اول بهار 1404 شیراز

 

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰۷:

کورش، قرار ما نه چنین بود زود
غم در نگاهم از غمت برگشود
اگر اینگونه ست رسم جهان، ای برار
دل را نگه‌ دار، که منم آیم دچار

 

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:

کورش، نه ناله‌ست و نه بانگی به جا
که عشقت نشسته‌ست بر جان، رها
دل از هر چه غیر تو خالی شده‌ست
تو آنی که در جان، مثالی شده‌ست

 

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶۶:

نه فریادی و نه آوایی بلند
 فقط شعله‌ای در دلم بی‌گزند
 تو رفتی و دنیا شد آیینه‌ خاک
کورش، شدی لبخندِ مهتابِ پاک

 

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال قبل، دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز:

(( صدای خدا در جان )) 

چو بخت، در ببندد از شامگاه
دلت فتد ز پای، جانت به آه

ز سوز سایه، دل شود بی‌صدا
نشینی خسته در شبِ بی‌پناه

ندایی خیزد از سرای راز:
مرو، که یار توام در هر سپاه

نگر، که عشق نغمه‌ای بشنود
کز حق بود، نه از هوس و گناه

فریدارن گوید از سرِّ خویشتن:
یزدان بود در خویش، در هر نگاه


فرید کیومرثیان دوشنبه - ۸ اردیبهشت ۱۴۰۴

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۴:

 

 

نغمه‌ی غریب

دلِ من، در وادی دهر، قصه‌ی اندوه شنید
از نگاهِ یارِ بی‌مهر، زهر در جانم چکید

باده‌ی پیمانِ فسون، شعله بر دل برفروخت
ناله‌ی بیگانگان، در باغِ امیدم وزید

رازِ دل، چون شبنمی، در پرده‌ی خاموش مُرد
چهره‌ها، چون برگِ پژمرده، به خاکستر رسید

اشکِ جان، همچون سرابی در بیابان محو شد
در غبارِ غربتِ جان، قامتِ امید خمید

عشق، چون مرغی شکست از بندِ طوفانِ ملال
بی‌صدا، از خاکِ دل، سوی افلاک آفرید

فریدران، در خویشتن، افتاده چون خاکستر
در سکوتِ دهر، نغمه‌ی بی‌پایان سرود

 

فرید کیومرثیان | فریدران یکشنبه - ۷ اردیبهشت ۱۴۰۴

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت گور کنی که عمر دراز یافت:

راز نهان

گورکن در شب، چهره‌ای غمگین بر کشید
در آینه‌ی دل، خوابِ حقیقت برفروختید

لبخندها، سایه‌ای از رنج در دل دارند
در جست‌وجوی آرامش، به خود پشت کردند

نقاب‌ها در سایه‌ی روزگار پنهان است
فریدران در خویش، به نور حقیقت راه یافت

فرید کیومرثیان | فریدران یکشنبه - ۷ اردیبهشت ۱۴۰۴

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶ - زندان زندگی:

 

فریدران در بندِ خویشتن افتاده است
زنجیری به دست و قفسی بر جانِ خویش

فرید کیومرثیان از شیراز

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:

( خدا اینه زار نور ) 

ز نورِ حق، وجودت نورانی است
سرشکِ مهر، شرافتِ بی‌پایان است

طبیعت، آیه‌ای از کشفِ راز است
نه در بیرون، که در درونت معرفت است

جهان، آیینه‌دارِ امتحان است
که دل را می‌برد تا افقِ ایمان است

نهالی در سکوتِ شب شکفته است
که امید برگ و باری در نهفت است

خطاها، آموزگارِ راهِ زندگی‌ اند
که درد، گنجینه‌ای از فرصت است

اگر نوری نمی‌تابد از درونت
ببین خورشید، در دل سکوت تابان است

درونِ خویش، شعله‌ای خاموش از خویشتن
که فریدارن، در دایره‌ بی‌ثباتی تافته است


.... 
فرید کیومرثیان | فریدارن
پنج‌شنبه، ۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ | فارس

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

فریدران م...
در خویشتن خویش غریبم،
نه آغازم، نه انجام...
من جست‌وجوی خودم در آینه‌ای بی‌انعکاسم... 
صدایی بی‌صدا در گوش هستی‌ام...

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۳۶ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » خیام شاعر:

(( به مهر سعدی )) 

جهان ز یک دل روشن شود، نه از صد چراغ،
اگر صفا نبود، کجا رسد دل به باغ؟

دلِ شکسته چراغِ شبانِ تنهایی‌ست،
که نور می‌چکد از سینه‌اش چو ماهِ بلاغ.

نه رنگ و نام، نه نَسَب، نه زر، نه لباس،
دلی که مهر ندارد، بود تهی ز فراغ.

کسی که چشم محبت گشود بر عالم،
ز جانِ خویش گذشت و رسید بر اوجِ باغ.

زبان اگرچه جدا، ولی دلِ آدمی،
یکی‌ست با همه عالم، به مهر بی‌پرده‌گان

تو را که در دل ما خانه کرده‌ای ای سعدی،
نهفته‌ای و بلند، چو رازِ شعر و چراغ.

فریدران در خویشتنِ خویش، غریبه گشت،
که یافت در تو نشانی ز جان و رسمِ ایاغ.


فریدارن = فرید کیومرثیان ۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ روز بزرگداشت سعدی شیراز

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۳۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳:

( نفس بی نام ) 

نگه افکندم به آیینه‌سرانجامم
ندیدم لحظه‌ای در خود دوامم

میانِ سایه‌ها بی‌نور ماندم
غریقی در عبورِ بی‌مرامم

شدم پژواکِ اندوهی قدیمم
صدای موجِ شب‌های ختامم

نه بخشیدم به جانم هیچ مرهم،
نه گفتم مهربان باش ای مقامم

به زخمِ ناگفته خو کرده‌ام،
نشسته با سکوتی ناتمامم

در خویشتن خویش آواره گشتم
فرو رفته‌ست در خود التیامم

نفس دارم، ولی با درد و ماتم
و این افسانهٔ فریدران است.. سلامم

فرید کیومرثیان ، دوشنبه - ۱ اردیبهشت ۱۴۰۴

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹:

(( به مهر سعدی )) 

جهان ز یک دل روشن شود، نه از صد چراغ،
اگر صفا نبود، کجا رسد دل به باغ؟

دلِ شکسته چراغِ شبانِ تنهایی‌ست،
که نور می‌چکد از سینه‌اش چو ماهِ بلاغ.

نه رنگ و نام، نه نَسَب، نه زر، نه لباس،
دلی که مهر ندارد، بود تهی ز فراغ.

کسی که چشم محبت گشود بر عالم،
ز جانِ خویش گذشت و رسید بر اوجِ باغ.

زبان اگرچه جدا، ولی دلِ آدمی،
یکی‌ست با همه عالم، به مهر بی‌پرده‌گان

تو را که در دل ما خانه کرده‌ای ای سعدی،
نهفته‌ای و بلند، چو رازِ شعر و چراغ.

فریدران در خویشتنِ خویش، غریبه گشت،
که یافت در تو نشانی ز جان و رسمِ ایاغ.


فریدارن = فرید کیومرثیان ۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ روز بزرگداشت سعدی شیراز

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳ - خیمه به محشر:

اینم تک مصرع :

در دل شب، خداوند نورِ جان است

فریدران

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » باقیماندهٔ مجلد پنجم » بخش ۲ - نامهٔ حشم تگین‌آباد:

(( مناظره‌ای در خلوت خویشتن با خدای خویش)) 


دل شکسته گفت:
«ای خدای بی‌نهایت، چرا این بار گران بر دوش من گذاشتی؟
آیا من بنده‌ات نبودم؟ در دل شب‌ها، خالصانه پیشت بودم، چرا این‌گونه در غم غرق شدم؟»

خدا گفت:
«ای دلِ شکسته، آیا ندانستی که در سختی‌هاست که می‌شناسی من را؟
من همیشه در کنار تو بوده‌ام، تو فقط از من غافلی. از سکوت دنیا به صدای من گوش کن، که من در دل شب‌ها برای تو می‌خوانم.»

دل شکسته آه کشید:
«ای خدا، دستم خالی است، هیچ‌کس جز تو، بر دوشم نمی‌بیند.»

خدا گفت:
«دست خالی‌ات پر خواهد شد، نه از مال و زر، که از نور ایمان.
تو با هر اشک، به من نزدیک‌تر می‌شوی. آرام باش، همه چیز از آنِ من است.»

دل شکسته گفت:
«اما چرا این‌قدر دردم طول کشید؟»

خدا جواب داد:
«رنج، درسِ حقیقت است. در تندباد سختی‌ها، دریا به جوش می‌آید و در آن، گوهر‌ها پدیدار می‌شود.
تو در هر درد، بذر حکمت را می‌کاری و فریدران در درونت، شکوفا می‌شود.»

دل شکسته به سکوت نشست، و آرام آرام اشک‌هایش خشک شد؛
این‌بار نه از رنج، بلکه از نورِ فهم، که عشقِ بی‌پایان خدا در دلش نشست.

---
نثر مقفی : فریدران - فرید کیومرثیان
اول بهار 1404 شیراز

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی » بخش ۴ - فصل تنزیه قِدم:

(( امرَ کلُّهُ لله )) 

 

مگر نه خالق از ازل فرمود، بی‌چون و چرا
که: «قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ»، ای دل، باخدا!

به اختیار ما نباشد ذره‌ای در کار خلق،
کلّ هستی زیر فرمان است و در قبض قضا

دل شکسته، آمدم با دست خالی، بی‌نفس
با هزاران اشک و آه از غربتِ این ماجرا

ای خدایم، ای که لطف از توست بی‌منّت و زور،
من ندانم جز تو درمانی برایم در بلا

توکّل بر تو کردم، ای امینِ آسمان،
نه به زر، نه تاج، نه شمشیر و کاخ پادشا

تو بس آرامشی، ای حاکم کلِّ جهان،
که فرو ریزد ز نامت، فتنه و شور و جفا

به دست قدرتت، ای دوست، دل آرام شود،
گر هزاران زخم باشد، می‌شود صبر و شفا

بنده‌ات هستم، چه با فقرم، چه با تنگی و درد،
تا تو باشی، زنده‌ام با عزم و مهر و ارتجا

فریدران، در خویشتن خویش از درد زمان،
لیک آرامش بجوید از تو، ای نورِ هُدی


قصیده : شاعر فریدران - فرید کیومرثیان شیرازی
اول بهار 1404 فارس

۱
۲