استاد میراحمدی در ۱۴ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:
گره بگشود از ابرو یا گره بگشود از گیسو
اگر کسی (هر کسی) گره بگشود از ابرو ضبط کرده باشد هیچ از شعر خواجه درنیافته است !
شارح یا مصحح چون اساسا نفهمیده منظور خواجه را یا نتوانسته معنای اصلی بیت را دریابد و تصور کرده سخن از رقص و پایکوبی است چنین ضبط کرده است
تصور کرده یک شخصی گوشه مجلس نشسته بوده و گره بر ابرو داشته و ناگهان برخاسته و شروع به رقصیدن کرده
ببینید ....
بحث تجلی الهی در عرفان بسیار مهم است
اینجا از تجلی الهی در ازل سخن رفته است و تجلی هم هیچگاه قطع نمیشود
اینجا اشاره ای هم هست به حدیث« کنت کنزا »که در عرفان اسلامی بسیار مورد نظر است
معنای عرفانی ساده
این زلف بسته بود و دلها در این زلف بسته جمع بودند و آن نگار هنوز تجلی نکرده بود و عالم و عالمیان بوجود نیامده بودند
همه چیز در علم او بود
اما آن نگار تجلی کرد یعنی...
زلف خود را گشود و رقصید و زیبایی خود را نشان داد
و این تجلی باعث شد موجودات از علم او به عرصه امکان بیایند
به وجود بیایند
انسان به عرصه وجود آمد و زیبایی آن نگار رقصنده را همه جا دید و عاشق شد
عاشقی دچار فراق
اینست معنای گره بگشودن از گیسو و گره زدن بر دلهای یاران
اصلا این زلف و گیسو خیلی جاها نماد عالم کثرت است
گره گشودن از گیسو یعنی ظهور زیباییها و پیدا شدن کثرتها
نمود زیبایی در آینه های بی نهایت
اگر گره بر ابرو بگیریم تمام این معناها از یکسو نابود میشود و از سوی دیگر آن تصویر شگفت رقص با گیسوی باز هم نابود میشود!
مصحح اگر ذره ای تصویر ظاهری بیت را هم درک کرده باشد گره بر ابرو ضبط نمیکند
«گره بر ابرو» بیت را نابود میکند
تورج توجی در ۱۴ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
مدرس تورج توجی
تورج توجی در ۱۴ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
شرح غزل ۱۸ بیت اول
مدرس تورج توجی
دوستدار در ۱۴ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:
در نسخه زنده یادان قزوینی و غنی.
گره بگشود از ابرو و بر دلهای یاران زد آمده است
و گره بر ابرو افکندن ، کردن ، زدن و هم بر روی بر گره مباد که گره به باد بزنیم!!
دوستدار در ۱۴ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:
زحمت افزا می شوم ،
در دیوان خواجه دل نشین نیافتم دل نشان آری
بزم گاهی دل نشان چون قصر فردوس برین. گلشنی پیرامنش چون روضه دارالسلام
دوستدار
دوستدار در ۱۴ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:
جناب میر احمدی دامت افاضاته. اگر نظر رنجه فرمایید در فرهنگ دهخدا مانای دل نشان را خواهید یافت. مطبوع. خوش آیند مقبول. آنگونه که سر کار می پسندید ای بسا کسان خواجه را به ضعف تالیف متهم کنند!
فراموش نفرمایید حافظ به زبان روزگار خویش میسروده است و هر آینه نه به زبان امروز که سخن ها به کردار بازی است. تندرست و شادکام بوید. دوستدار
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱۴ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۹ در پاسخ به روفیا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
روفیای گرامی
ناسلامتی ما در صفحۀ سعدی هستیم. سعدی زبان تصنعی گذشته را کنار گذاشت و سخنانی به روانی آب و شیرینتر از عسل برایمان به جا گذاشت.
آیا تصنعی نوشتن شایستۀ اینجاست؟
راحت و روان سخنتان را بنویسید.
تصنعی نوشتن دلیلی بر بهتر بودن سخن و نشان دانایی بیشتر نیست.
استاد میراحمدی در ۱۴ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » صد میدان » میدان هفتم صبرست:
صبر بر سه گونه است
صبر بر بلا
صبر بر گناه
صبر بر طاعت
راه خدا چنین است
ورنه با رقص و دَنس و رباب و شراب و کباب، کسی عارف نشده
تورج توجی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:
شرح غزل ۱۱
مدرس تورج توجی
سناتور سنتور در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - قصیده:
تو را به کنج لحد سالها بباید خفت
تن تو طعمهٔ هر مور و مار خواهد بود
سعدی جان
کنج تنهائیم از گور درش بسته ترست
عزلتم گر ندهد شهرت عنقا چه کنم
کلیم کاشانی
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
حضرت حافظ
عاقبت از ما غبار ماند زنهار
تا ز تو بر خاطری غبار نماند
سعدی جان
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
حضرت حافظ
مجنونة الله در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۵ در پاسخ به استاد میراحمدی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
آها ممنونم از توضیحتون
استاد میراحمدی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۶ در پاسخ به مجنونة الله دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
میگوید من تو را حور خواندم و اشتباه کردم
امیدوارم با کرمی که داری بر من خرده نگیری
چنین وصفی ناشی از آنست که ذوق حضور ندارم
معرفتم کامل نیست
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ صوفی محمد هروی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۲:
گر دستِ قضا ، در گِلِ آدم نسِرشتی
مجنونة الله در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
سلام.
اونجا که میگه تا به کرم خرده نگیری که من غایبم از ذوق حضور رو نمیفهمم.
«تا» اینجا یعنی برای اینکه؟ و «که» یعنی چون؟
داره میگه اینارو گفتم تا کرم داشته باشی و بهم گیر ندی و نگی که ذوق حضور رو درک نمیکنم؟
یا داره میگه اینا رو گفتم تا تو از روی کرمت بهم گیر ندی، آخه من انقدر ذوق حضور دارم که انگارغایبم؟
استاد میراحمدی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۹:
پس ز هر دستی ستم افزوده شد
نامه عالم سیه زین دوده شد
نیکویی کم کم دگرگونی گرفت
تا بدی این مایه افزونی گرفت
داد دست از داد خواهی در کشید
تا ستمکاری بدین غایت رسید
هوشنگ ابتهاج
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:
بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶
شرر تمهید سازد مطلبِ ما، داستانها را
دهد پروازِ بسمِل، مدّعایِ ما بیانها رابه جرمِ ما و من، دور ایم از سرمنزلِ مقصد
جرس اینجا، بیابان مرگ دارد کاروانها راکدورت چیدهای، جهدی نما تا بینفَس گردی
صفایِ دیگر است از فیض، برچیدن دکانها راندانم جوشِ توفانِ خیالِ کیست ؟ این گلشن
که اشکِ چشمِ مرغان، کرد گرداب آشیانها رابه لعلِ او، خط از ما بیشتر دلبستگی دارد
طمع افزونتر از دزد است، اینجا پاسبانها رانفَس سرمایهٔ بیتابی است، افسردگی تا کِی
مکُن شمعِ مزارِ زندگانی، استخوانها رابه جز کِشتی شکستن، ساحلِ امنی نمیباشد
ز بس وسعت، فروبردهست این دریا کرانها رابه سعیِ اشک، کام از دهر حاصل میکنی روزی
که آهَت پَرّه گردد، آسیایِ آسمانها رابه افسونِ مدارا، از کجاندیشان مشُو ایمن
تواضع، در کمینِ تیر میدارد کمانها راجهانی آرزوها پُخت و سیر آمد ز ناکامی
تنورِ سردِ این مطبخ، به خامی سوخت نانها رامن آن عاجز سُجود ام، کز پِیِ طوفِ جبینِ من
به دوشِ باد میآرند، خاکِ آستانها راتو هم خاموش شُو بیدل، که من از یادِ دیداری
به دوشِ حیرتِ آیینه میبندم، فغانها را
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۴۰ در پاسخ به سام دربارهٔ حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۲:
خیلی ممنونم دست شما درد نکند
استاد میراحمدی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
علم وقتی میخواهد به آغاز آفرینش بپردازد از انفجار بزرگ و بیگ بنگ سخن میگوید
اما عرفان از تجلی حسن میگوید
از انفجار زیبایی
نگاه علمی به هیچ وجه نگاه کاملی نیست و نمیتواند تمام جوانب یک امر را پوشش دهد
علم زیبایی را نمیفهمد
اما عرفان از زیبایی و زیبایی شناسی سخن میگوید و در همه جا ردپای زیبایی را میگیرد
برای علم گل گیاهی است تشکیل شده از گلبرگ و کاسبرگ و ساقه و پرچم و برای عرفان، گل رسول و پیام آوری است و عزیز است و باید صحبتش را غنیمت شمرد.
علم بسیار مفید است ولی علم زدگی مصیبتی است
عرفان زدگی هم!
ملیکا پارسائی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:
تیتراژ پایانی سریال اسباب زحمت به خوانندگی صادق آزمند هم برگرفته از همین غزله. این آهنگ رو هم میشه تو بخش ترانه ها اضافه کرد.
استاد میراحمدی در ۱۴ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳: