گنجور

حاشیه‌ها

برمک در ‫۱۹ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۸ - در مدح بوعلی:

بی گمان این بیت دستکاری شده  دست ان باید اینچنین باشد 

الا تا گل همی روید الا تا مل همی بوید
الا تا خور همی پوید ز مشرق سر سوی خاور

 ایرانیان دو سوی را خراسان و هورامان  میگفتند هور امان نام دیگر هم داشت که به ان  روژ امان یا  آوران (آور / خاور) و خوراوران  نیز میگفتند نام  خاور برگرفته از آور است و هیچ پیوندی با خور ندارد .

چهار سوی را  خراسان و خورآوران و اپاختر و اِرَک میگفتند
نامهای دیگر هم میگفتند چون خراسان و هورامان  و آذرباد(استرباد=باد شمال .آذرباد = باد ماه اذر سرما) و اِرَک.
خاور شد و سپس خور آن انداختند آور و خاور گفتند  و آوار به معنی غریب و غربت   و ایوار مغرب.

پس از سده شش  برخی سخنوران ندانسته خاور را مشرق پیداشتند که صددرصد ناراست و نابجا است. 

برمک در ‫۱۹ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۰:

 

ره و هنجار ستمگار همه زشت است
ای خردمند مرو بر ره و هنجارش

نیست آمیخته با آب هنر خاکش

نیست آویخته در پود خرد تارش

بد کنش را به سخن دست مده بر بد

که به تو باز رسد سرزنش از کارش

سر پیکان نشود در سپر و خفتان

تا نباشد سپس اندر پر و سوفارش

نیست دشوار جهان بدتر از آسانش

چون همی بگذرد آسانش و دشوارش



برمک در ‫۱۹ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۰:

بیخته پارسیگ

مرد را خوار چه دارد؟ تن خوش خوارش

چون تو را خوار کند چون نکنی خوارش ؟

هر که او انده و تیمار تو را کوشد

تو بخیره چه خوری انده و تیمارش؟

تن همان خاک گران سیه است ار چند

شاره زربفت کنی قرطه و شلوارش

یار بد خار توست، ای پسر، از یارت

دور باش و به جز از خار مپندارش

یار چون خار تو را زود بیازارد

گر نخواهی که بیازاری مازارش

گرچه خرما بن سبز است، درخت سبز

هست بسیار که خرما نبود بارش

بد کنش را به سخن دست مده بر بد

که به تو باز رسد سرزنش از کارش

سر پیکان نشود در سپر و خفتان

تا نباشد سپس اندر پر و سوفارش

میوه چون اندک باشد به درختی بر

بی‌مزه ماند در برگ به خروارش

ره و هنجار ستمگار همه زشت است

ای خردمند مرو بر ره و هنجارش

مار مردم  منش بد بود اندر دل

بد منش را جگر افگار کند مارش

گر همی خفته گمانیت برد خفته است

خفته بگذار و مکن بیهده بیدارش

سخن از مردم دین‌دار شنو، وان را

که ندارد دین، منگر سوی دینارش

زنگ دارد دل بد دین، من ازان ترسم،

که بیالاید زو دلت به زنگارش

نیست آمیخته با آب هنر خاکش

نیست آویخته در پود خرد تارش

نبری رنج برو بهتر، چون رنجه است

او ز گفتار تو، همچون تو ز گفتارش

خویشتن رنجه مکن نیز چو می‌دانی

که نخواهندت پرسید ز کردارش

رنجه و افگار شوی زو که چو خار است او

خارت افگار کند چون کنی افگارش

پارش امسال فسانه است به پیش ما

هم فسانه شود امسالش چون پارش

نیست دشوار جهان بدتر از آسانش

چون همی بگذرد آسانش و دشوارش

زو مبین نیک و بد و زشت و نکو هرگز

 که  ز سازندهٔ او بین و ز سالارش

چون همی بر من زنهار خورد گیتی

خویشتن چون دهی، ای پور، به زنهارش؟

هر که را چرخ ستمگار برد بر گاه

بفگند باز خود از گاه نگونسارش

چاره کن، خوش خوش ازو دست بکش، زیرا

یله بایدت همی کرد به ناچارش

این جهان پیرزنی سخت فریبنده‌است

نشود مرد خردمند خریدارش

علی میراحمدی در ‫۱۹ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴:

پنج روزی که در این مرحله مهلت ...

یکی گوید امان از این گرانی
یکی گوید خوشا روز جوانی
یکی در کشف راز جاودانی
یکی در فکرت اینی و آنی
یکی جویای حور آن جهانی
یکی در جمع اموال کلانی
یکی گوید که خوش باشا زمانی
و خوانَد این سرود  آسمانی:
«خوشا هر لحظه هر دم زندگانی
خوشا هر لحظه هر دم زندگانی.....»

D۱۲۲۰۱@ تلگرام در ‫۱۹ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۴۲ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

بینظیره

جالب اینجاست حاشیه ها برای سال ها پیشه...

۱۷ سال و اینا واقعیه؟

چقدر گذشته...

D۱۲۲۰۱@ تلگرام در ‫۱۹ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۶۵ - قلب مادر:

 چه شعر قشنگی:)

گاهی آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی هر کاری که بخواهند انجام دهند، حتی اگر دل کسی را بشکنند.

اما هیچ عشقی ارزش ندارد اگر با حرمت مادر بازی شود.

مادر حتی وقتی دیگر نمی‌تواند کاری کند، هنوز نگران فرزندش است، هنوز به فکر کوچک‌ترین درد اوست.

این حس، پاک و بی‌قید است؛ چیزی که هیچ عشقی نمی‌تواند جای آن را بگیرد.

اگر عشقی باعث شود حرمت و مهر مادر زیر پا گذاشته شود، آن عشق دیگر عشق نیست، فقط خودخواهی و طمع است.

D۱۲۲۰۱@ تلگرام در ‫۱۹ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۳ دربارهٔ ایرج میرزا » اشعار دیگر » شمارهٔ ۱ - من گرفتم تو نگیر:

دوستانی که به شعر علاقه دارند بهم پیام بدن..

برای شعر خوندن باهم و مشاعره

D۱۲۲۰۱@ تلگرام در ‫۱۹ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۲ دربارهٔ ایرج میرزا » اشعار دیگر » شمارهٔ ۱ - من گرفتم تو نگیر:

ازادی برای فرار از مسئولیت...

زن قفس نیست؛

قفس، ذهنی‌ست که عشق را معامله می‌بیند.

ازدواج اگر زندان شد،

کلیدش را خود مرد در جیب داشت

و جرأتِ باز کردنش را نداشت..

D۱۲۲۰۱@ تلگرام در ‫۱۹ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۰۳ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنوی‌ها » عارف نامه » بخش ۱:

ایرج عشق💙

خدارحمتش کنه شادمون کردی ایرج..

بهرام خاراباف در ‫۱۹ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۲:

نگار. =اسم است از نگاشتن . نقش . نقش که بر کاغذ یا بر جائی کشند.  چیزی که با رنگ به دیوار و کاغذ کشند.
دراینجا،نگارنقشی است که شاعربرخاک ایجا می کند.شاعرباذره ذره وجودش عاشق نگاشتن است.نقشی برخاک ایجادکردن

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۱۹ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۲۴ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۳ - شراب:

- البیهقی، أبو بکر أحمد بن الحسین، (1410)، شعب الایمان، تحقیق أبی هاجر محمد السعید بن بسیونی زغلول، بیروت، دار الکتب العلمیة.

- دامادی، سید محمد، (1379)، مضامین مشترک در ادب فارسی و عربی، چاپ دوم، انتشارات دانشگاه تهران.

نقل از مضامین شعر و ادب عربی در دیوان ایرج میرزا- وحید سبزیان پور

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۱۹ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۱۸ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۳ - شراب:

این داستان در کتاب «شعب الایمان» با کمی تفاوت بدین گونه آمده است: زنی بدکار جوانی عابد را با مکر و حیله به دام می‏اندازد و از او می‏خواهد که یا بچه‏ای بیگناه را بکشد و یا با او زنا کند و یا شراب بنوشد، جوان از ترس ارتکاب قتل نفس و زنا، نوشیدن شراب را می‏پذیرد و پس از مستی دو جرم دیگر را هم مرتکب می‏شود. (نک: بیهقی، 1410: 5/10؛ دامادی، 1379: 616)

حمید شفیع در ‫۱۹ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷:

واقعا به صورت هنرمندانه، استفاده از اختیار وزنی قلب رو توجیه کرد.

بیتا علی آبادی در ‫۱۹ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲:

عکس آخزی رو نمیتونم دانلود کنم و تماشا کنم لود نمیکنه

 

علی میراحمدی در ‫۱۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲:

به نظر می‌رسد که ناصر در اشعار خویش بیش از اندازه به نکوهش جهان پرداخته است 

او مدام آدمی را هشدار می‌دهد که فریب جهان را نخورد و البته این سخن درستی است و هشداری است به جا ؛اما گویی ناصر بیش از حد و به صورت افراطی به این موضوع پرداخته است .

در اشعار ناصر زیبایی نگری و امید به زندگی و لذت زیستن کمتر دیده می‌شود .

البته او مرد ابتذال و باری به هر جهتی نیست و دغدغه هایی دارد ولی دچار نوعی سخت گیری و تعصب نیز می‌باشد ...

البته ناصر به هیچ وجه تاریک اندیش نیست و تاریک اندیشی از ساحت تفکر او دور است و این وصله ای است که به ردای بلند تفکر و سخن او نمی‌چسبد .

باید به ناصر بگوییم سخن شما محترم  و بجا اما...

«گو نه دل باش و نه ایام چه خواهد بودن»

 

 

علی میراحمدی در ‫۱۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴:

یکی از اخلاقهای ناصر که من عاشق آن هستم اینست که از عوام گریزان است.

باید بگوییم ناصر چشم باز کن و ببین که امروزه روز و با گسترش اینترنت و ارتباطات راه گریز از عوام هم بسته شده  و حتی بلندترین اشعار و حکمتها و سخنها نیز بازیچه دست عوام گشته است!

ثریا کهریزی در ‫۱۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۰۵ در پاسخ به داود شبان دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۳۸:

درود بر شما جناب داود. من کمتر از اینم و لطف شما بر من زیاد است. سپاس از شما. 

علی میراحمدی در ‫۱۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:

«که هر چه بر سرِ ما می‌رود ارادتِ اوست»

هر آنچه بر سر ما میرود ارادت آن کسی است که فرمود: ما أَصابَ مِنْ مُّصِیبَةٍ فِی الأَرْضِ وَ لا فی أَنفُسِکم إلا فی کتابِ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللهِ یسیر" (حدید (۲۲)

هیچ حادثه ای نه در زمین و نه در نفسهایتان به شما وارد نمی شود الا آنکه آن حادثه در کتابی ثبت است پیش از آن که ما حادثه بیافرینیم و این برای خدا کاری آسان است.

۳۶۵ روز در صحبت حافظ

حسین الهی قمشه ای

علی میراحمدی در ‫۱۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

این غزل در عین فصاحت و بلندی اندیشه چندان روان و دلنشین است که بسیاری ابیات یا مصرع های آن به صورت ضرب المثل رایج درآمده است. زهی شاعر که سخنش را عامه مردم در گفتگوهای روزمره به کار میگیرند و حکیمان و عارفان با خواندن آن به حقایق جاودان میاندیشند و عاشقان از ذوق آن حقایق مست و مدهوش میشوند.

۳۶۵ روز در صحبت حافظ

دکتر حسین الهی قمشه ای

علی میراحمدی در ‫۱۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۲ در پاسخ به محمد رشیدی دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم » (۱۰) حکایت روباه که در دام افتاد:

اندیشید که در راه رهایی خویشتن از دست صیاد روبه بازی کند و فریبی در کار بیاورد
معنای محتمل دیگری هم هست که شاید دام کنار راهی یا گذری بوده است که این احتمال ضعیف است زیرا دام و تله را در میان بیشه یا چمنزار می‌گذارند!

۱
۲۴
۲۵
۲۶
۲۷
۲۸
۵۷۲۰