گنجور

حاشیه‌ها

علی میراحمدی در ‫۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

ضمیرِ منیر

چقدر این عبارت زیباست

بنده تا آنجا که یاد دارم در هیچ کتاب شرح حافظی هیچ شارحی به زیبایی این ترکیب اشاره نکرده است!

اینها زیبایی شناسی میخواهد

دقت می‌طلبد 

اگر اشتباه نکنم هر دو کلمه هم عربی هستند 

استفاده نکردن از واژه های عربی در سخن هنری نیست

هنر آنست که شاعر واژه ها را و ترکیب‌ها را چنین در کنار هم بیاورد و جان دیگری به کلمات ببخشد

چه بسیار اشعار« پارسی بیخته» که یک هزار این بیت هم لطف و معنا ندارند !

علی میراحمدی در ‫۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

نکته ظریفی درین بیت هست که بعید میدانم کسی دریافته باشد و آن نکته اینست که حافظ با همه نیازمندی که درین غزل موج می‌زند از مخاطب خود چیزی نمی‌طلبد وسوالی نمیکند و جالبتر آنکه انتظار دارد که مخاطب احول او را بپرسد!

وقتی میگوید ای پادشاه حسن دمی ما را بپرس ،همان یک دم پرسش و همان یک دم نظر عنایت از هر دو جهان بالاتر است

این غزل کارگاهی است که حافظ برای آموزش اصول گدایی برگزار کرده است!

 

 

 

علی میراحمدی در ‫۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

محتاج قِصه نیست گَرَت قصدِ ...

در زمان همه گیری کرونا این بیت بسیار ذهن مرا مشغول کرده بود.

براستی شعر حافظ ترجمان احوال آدمیان است و هر انسانی می‌تواند خود را و احوال خود را در آیینه شعر حافظ بیابد.

 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۱ - مطلع سوم:

مصراع نخست بیت 55 به شکل کنونی («تیغ تو زیبق کند زهرهٔ گرشاسب و شم») از نظر وزنی لنگ می‌زند. به استناد شرح دیوان خاقانی (نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 91193) این مصراع چنین است:

«تیغ تو زیبق کند زَهرهٔ گرشا و شَم»

در این سند، در کنار اشاره به «گرشا» به عنوان نام یک پهلوان، به طور خلاصه گفته است: «ترس تو نطفۀ سهراب و زال را از بین می‌برد و تیغ تو، زَهرۀ گرشا و شم را چون جیوۀ لرزان می‌کند».

درخور یادآوری است که به استناد لغتنامۀ دهخدا، «شَم» نیای «گرشاسب» است؛ یعنی، «گرشا» همان «گرشاب» می‌باشد.

 

*در یک مصراع، زال نیای سهراب است و در مصراع دیگر، شَم نیای گرشاسب ....

حمید زارعیِ مرودشت در ‫۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مواعظ » موعظهٔ ششم - در بیان مآل فریفتگان دنیا و عاقبت حال آنها و اظهار حال فنا شدگان مرکز خاک بزبان حال ارواح از مرکز خاک و خطاب ایشان با عاقبت اندیشان:

هرچند از برخورد لبریز از بی‌احترامی مدیریت گنجور در تحمیل هوش مصنوعی به اعضای گنجور دلخوریم و عهد کرده بودیم حاشیه‌نویسی را تعطیل کنیم، اما وجدان و وسواس و دغدغه سکوت را جایز نمی‌شمارد و مجبور به تذکریم که در سطر اول «بر آب قصد زیارت» اشتباه است و «بر آ به قصد زیارت» صحیح است. اما چون مدیریت گنجور موکدا توصیه به تصحیح و ویرایش متون کرده‌اند ما نیز از قصد حرفشان را وقعی نمی‌گذاریم و ویرایش نمی‌کنیم و به ذکر اشتباه در حاشیه بسنده می‌کنیم تا هم وظیفه را در قبال دوستان ادب دوست انجام داده باشیم هم ایشان بفهمند که مفعولِ امرِ «توجه نکردن به حرف دیگران» واقع شدن، چه طعم و مزه ای دارد‌. از این پس هم از ویرایش خبری نخواهد بود مگر هوشِ کریهِ مصنوعی از گنجور حذف شود.

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۵۱:

مصراع دوم بیت 10 در نسخۀ علی عبداالرسولی به شکل زیر است (به جای «گِل بریان و نار دانه خورم»):

«گِل بریان و بادیانه خورم»

با توجه به اینکه شاعر از بیت شماره 9 از طبیب وَ دارو و درمان زمان خود سخن می‌گوید، قطعا در این مصراع «بادیانه» درست است. وانگهی، به استناد لغتنامه دهخدا «نار دانه» در خورشت مصرف می‌شود (حتی هم اکنون نیز چنین است).

جالب است که شاعر از بیت 12 به بعد نشان می‌دهد که از این داروها به تنگ آمده و به دنبال درمانی است که خود پیشنهاد می‌کند. در این بیت، به روشنی می‌گوید: «طین مختوم و دانه ریحان بس است. مگر مار هستم که خاک بخورم یا مرغ که دانه؟»

 

-«طین مختوم» از داروهای قدیمی است (لغتنامه دهخدا).

-«گِل بریان» نیز به احتمال قرین به یقین و با توجه به متن شعر، از داروهای قدیمی است (در هیچ واژه‌نامه‌ای یافت نشد).

 

*در انجام کار پژوهشی، مراقب ذهن فریبکار خود باشیم و از روش‌های علمی–از جمله نگرش سیستمی–بهره بگیریم.

*به بهانه ویرایش و با هدفِ «از پیش تعیین شدۀ انجام کار تازه و متفاوت»، از دستکاری اسناد هویت ملی بپرهیزیم.

علی میراحمدی در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۵۴:

از لابلای این همه شعر مدحی این به اصطلاح قلندریه را هم می‌توان بیرون آورد ،هر چند که همین هم در ادامه به مدح می‌انجامد

قلندریه میگفتم آن وقت که قلندریه مد نبود!

علی میراحمدی در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۸۰:

توحیدیه خواندنی که همه در مدح پادشاه جان و جهان است .

 معزی استعداد تلف شده ای است که یکی دو شعرش نشان میدهد که اگر میخواست می‌توانست اشعار خوب  دیگری به غیر از مدح پادشاه و وزیر نیز بسراید . 

علی میراحمدی در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۸۰:

شاید بهترین شعر امیر معزی همین باشد که در باب شگفتی های عالم و اثبات خالق و ابیاتی در توحید و سپس مدح حاکم!

معزی با آنکه مداح است بسیار بهتر از عنصری است و می‌شود در دیوان اشعارش گشت و گذاری کرد و چیزهایی بیرون کشید

 

omid در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۰ - از خون جوانان وطن لاله دمیده:

بهترین اجرا از زنده یاد الهه هست با تنظیم و ارکستراسیون بی نظیر روح الله خالقی

علی میراحمدی در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

یکی از غلط اندازترین غزلیات حافظ که استعداد این را دارد تا ظاهرگرایان هر چقدر دلشان میخواهد به دورش سینه بزنند!

علی میراحمدی در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:

این «غزل بچه» بسیار شیرین و خواستنی است!

همایون در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴۷:

از غزل های بلاتکلیف که شاید برای روکم کنی کسی گفته شده چون نمیتواند برای خودنمایی باشد یا غزل سرایی که اصلن مایه غزل ندارد نه مایه قصیده، خدا رحم به پروردگار کند و به اون کسی که می‌خواهد با تفسیر این مجموعه، خودی بفروشد گویی به سرنوشت سلطان خونریزی درآمده که از بالا به سرنوشت میگوید برو پایین و مواظب کاسبی ما باش

آنچه می ماند عشق بی بدیلی است در زندگی که میان مریدی حاضر و مرادی غایب پدیدار  و پاسخی به همه پرسش های دشوار هستی اینگونه پیدا گشته است و اینچنین ابداع و ساخته میشود شرابی که همه خماری ها را خاموش و تشنگی ها را برطرف می‌سازد. به هر حال باید بتوان از همه سوراخ ها گذر کرد و از همه راه ها گذشت باید به آن توانایی دست یافت که سرنوشت را به گونه‌ای با دستان خود نوشت و شعر هستی را سرود.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:

از چه خاست و از چه خشک و تر رسید

سما اجاکه در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایتِ شمارهٔ ۲۷:

مقامی مُتَّسِع ترتیب کردند و ...

دقیقه یعنی نکته

سما اجاکه در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایتِ شمارهٔ ۲۷:

مقامی مُتَّسِع ترتیب کردند و ...

صدمت یعنی هجوم

علی میراحمدی در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ...

یکی از اساتید  در یکی از کتاب‌هایش  میگوید این بیت درباره شاه شجاع  است و منبع تاریخی دارد
وقتی استاد  قرآن پژوهی و حافظ پژوهی چون ایشان چنین حرفی بزند باید بگوییم وامصیبتا!!
آیا شعر حافظ شعری تاریخی است یا حافظ مورخ است که فقط به منبع تاریخی اش استناد کنیم؟
آیا شعر حافظ شعری تک پهلو و تخت است که نتوانیم از آن برداشت دیگری نیز داشته باشیم؟
آیا پیامبر اسلام به غمزه مسأله آموز صد مدرس نشده  و آن وقت شاه شجاع شده است ؟!!
آیا این بیت در طول تاریخ از سوی مسلمانان به عنوان بیتی درباره رسول گرامی پذیرفته نشده و ثبت و سند نشده است؟!
این بیت مشهورتر از آفتاب اگر شهرتی کسب کرده بخاطر آنست که از سوی بخشی از جامعه به عنوان بیتی در مورد حضرت محمد شناخته شده و رواج پیدا کرده است و اگر چنین نبود این مقدار شهرت پیدا نمی‌کرد.

وقتی بخشی از جامعه بیتی یا شعری را در خدمت آرا و عقاید خود درمی آورد و به آن هویتی دیگر می‌بخشد باید آن معنای جمعی را پذیرفت و به آن احترام گذاشت.

البته یک باور جمعی منظور است نه آنکه کسی بیاید و بگوید که من هم عقیده دارم فلان بیت درباره فلان شخص است و این سلیقه شخصی است  به باور جمعی نرسیده است.

 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:

تا به یکدم ، صد جهان لشکر رسید

علی میراحمدی در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۶:

پادشاهی که طرحِ ظلم افکند ...

دایره معنایی یا قلمرو فرهنگی یک بیت یا شعر  تا چه حد است؟
به عنوان مثال وقتی سعدی میگوید:
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوار ملک خویش بکند
چقدر میتوانیم راجع به این بیت حرف بزنیم یا مطلب بنویسیم که به موضوع ربط داشته باشد؟
مسلما وقتی شاعر چنین میگوید هم اشاره به گذشته و گذشته ها دارد و هم به حاکمان عصر حاضرش کنایه میزند و هم رویی نیز در آیندگان دارد
شاعر اگر شاعر باشد سخنش دایره معنایی گسترده ای دارد و در زمان و مکان محدود نمی‌شود که اگر چنین بود ما امروز سعدی و حافظ و فردوسی و خیام نمیخواندیم!
چرا ما شعر عنصری را نمی‌خوانیم ؟
چون دایره معنایی شعرش از کاخ و دربار و پای تخت محمود و نهایتا وصف بهار و شرح یکی دو جنگ فراتر نرفته است
اما همان اشعار مدحی حافظ را هم میخوانیم چون حافظ در همان اشعار مدحی هم سهمی برای دیگر موضوعات گذاشته است.

اشعار جنگی فردوسی را میخوانیم چون روی در حماسه و پهلوانی و نبرد جهت عدل و اصول جوانمردی دارد

با این حساب اگر ما پای این بیت سعدی از هر پادشاه یا پادشاهانی که ظلم کرده ،میکنند یا خواهند کرد در هر ملیتی و هر دورانی سخن بگوییم سخنی بی ربط نگفته ایم.

سیاوش عیوض‌پور در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۴۲ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۵ - حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستان:

خدا خدای محمد است و دین محمد دین خداست، و اسلام یعنی تسلیم در برابر حکم خدا، حالا کسی که این حقیقت رو با وجود دانستن کتمان می‌کنه یعنی خرد رو قربانی بت های خود ساخته کرده

۱
۲۴
۲۵
۲۶
۲۷
۲۸
۵۷۲۷