سیدمحمد جهانشاهی در ۱۸ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۳ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲:
یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲
از صُومعه ، زاهد ، به خرابات سفر کن،
طامات ، صفائی ندهد ، فکرِ دگر کنآدم ، به نشاطِ غمَش ، از گلشنِ مینو،
بگذشت ، تو هم گر خَلَفی ، کارِ پدر کنتا در رَهِ او ، پای کُند پویه ، قدم زن،
تا بر درِ او ، دست دهد ، خاک به سر کنشاید که به گوشَش رَسی ، ای ناله ، رسا شُو،
باشد که ترحّم کند ، ای آه ، اثر کنخندم شبِ هجران ، چُو شبِ وصل ، مگر چرخ،
رشک آرَد و گوید به شب ، آغازِ سحر کناشکت بخراشد جگرِ مردم و ترسم،
غمگین شود ، ای مردمکِ دیده ، حذر کنخواهی به سلامت گذری ، از نظرِ دوست،
"یغما" ، تن و جان را ، هدفِ تیرِ نظر کنخُشنودیِ مفتیّ و مریدان ، نظرِ شیخ،
" یغما" ، خری اندر وَحَل افتاد ، خبر کن
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۸ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۴:
یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۴
جزعِ یمان اش ، شد از شَبَه گهر آمود،
دیده نَم آرد ، چُو گشت خانه پُر از دودگفتم اش؛ از خط ، جمالِ حسن بکاهد،
رُوشنیِ ماه ، در سوادِ شب افزودجامِ سفالینه هست و کنجِ خرابات،
کاسهٔ زر گو مباش و کاخِ زر اندودجز ز خطِ جام و لُوحِ جَبههٔ ساقی،
راه نبرُدم به گنجنامهٔ مقصودسنّتِ محمود چیست ، مهرِ غلامان،
ما و به رسمِ فریضه ، سنّتِ محمودعشق غنیمت شمَر ، که وصلِ نکویان،
باغِ خلیل است و عشق آتشِ نمرودخونِ پدر ، خُود ز شیرِ مام ندانی،
مادرِ گیتی نَپروَرَد ، چُو تو مُولودتیرگی ات ، موجبِ زوالِ من افتاد،
نَوََّرَکَ الله ، ای ستارهٔ مسعودنرم شد از آتشِ دل ام ، دلِ سخت اش،
قطرهٔ خونی نمود ، معجزِ داوود
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۸ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱:
یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱
چهره آذرگون ، ز آذرگون شراب آورده ای،
آبِ کارِ دلبری ، از کارِ آب آورده ایزان دهان ام ، دیده دریا کردی و گویی که کرد؟،
این ، تو بِه دانی ، که دریا از سراب آورده ایکرده ای تاراجِ هُشیاران و مست افتاده ای،
داده ای فرمانِ بیداریّ و خواب آورده ایخُود حباب آید ز دریا ، مَر مرا ، از اشکِ چشم،
تو ، دگرگون ، باز دریا از حباب آورده ایکج همی تابی به من ، در کارِ آن پیچیده زلف،
کج پلاسی بین ، که مویی از طناب آورده ایزَاشک چشمِ لَختِ دل ، بارد هماره ، جزعِ تو،
چشم بندی بین ، که از باران ، سحاب آورده ایگرچه آیاتی است "یغما" ، نظمِ یاران ، زین غزل،
نَسخِ آن آیات را ، فصل الخطاب آورده ای
کوروش در ۱۸ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۴:
چو همنشین شود انگور با خم سرکه
شراب او ترشی شد حریف اوست کبر
یعنی چه ؟
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۸ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹:
یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹
در بتکده ، گر خانه ای ، آباد توان کرد،
از کعبه ، مسلمانم ، اگر یاد توان کردآهن دل اش ، از ناله نشد نرم ، چه حاصل،
کز سینهء من ، کورهء حدّاد توان کردانصاف ، که تا سینه ، توان کَند به ناخن،
در کیشِ وفا ، بحث به فرهاد توان کردهر مایه تنعّم ، که ز گلزار شنیدیم،
عِیشی است ، که در خانهء صیّاد توان کردبس تجربه کردیم ، همان شامِ اجل بود،
در هجرِ تو ، روزی که از او یاد توان کردخُوش ، خواجِگی عشق ، که صد بنده چُو یوسف،
شکرانهء این بندگی ، آزاد توان کردگویند ؛ دل اش نرم توان کرد به فریاد،
آری بوَد ، اَر قوّتِ فریاد توان کرد"یغما" ز چه آب و گِلی آخر ، که ز خاک ات،
نه صُومعه ، نه بتکده آباد توان کرد
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۸ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۱:
یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۱
بگیر گوشهء جام ، اَر حریفِ عیشِ مدامی،
که دُور از خمِ گردون ، نمود گوشهء جامیبه طاقِ ابرویِ ماهی ، بنوش جامِ هلالی،
چه مانده چشم به راهِ هلالِ عیدِ صیامیجهان ز نکهتِ پیمانه مست و واعظِ مسکین،
هنوز گرمِ ملامت ، مگر نداشت مشامیببین به دیدهء وحدت ، مقیمِ دیر و حَرم را،
که در میانه ، نبینی جز اختلاف ، مقامیز آشیانه و گلشن ، چه حاصلم ، که ندارد،
گذر به خانهء صیّاد و رَه به حلقهء دامیدریغ نیست گذشتن ، ز سنگِ جُورِ نکویان،
اگر شکسته پَرَت ، بر نشین به گوشهء بامیجگر خراش ، به گوشم رسید ، نالهء یعقوب،
مگر ز مصر به کنعان ، رسیده است پیامیبه ماه و سرو چه نسبت ، جمال و قدِّ بتان را،
نه ماه را قدِ مُوزون ، نه سرو را ست خرامینشان مجوی ز "یغما" ، که من به ناحیه دیدم،
دُو اسبه پشت به مقصد ، ز دست رفته لگامی
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۸ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸:
یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸
رَوَم به جلدِ سگِ پاسبان ، که گاه به گاهی،
مگر به مغلطه یابم ، بر آستانِ تو راهیبه وحشتی است ، دل از خیلِ غمزه ، در خَمِ زلفش،
که بی دلی ، شبِ تاریک ، بر خُورَد به سپاهیرُخِ تو ماه شمردم ، دلِ تو سنگ ، چُو دیدم،
مثالِ ذرّه به خورشید بود و کوه به کاهیبه گوشه گوشه چپ و راست ، زَابرویت چه گریزم،
که غیرِ سایهء شمشیرِ فتنه ، نیست پناهینه سایه ای ز تو بر سَر ، نه نوری از تو به رُوزن،
مرا از آن چه که سَروی ، مرا از این چه که ماهیبهارِ تو ست بتان را ، خزانِ خرّمی ، ای خط،
هزار سال نَرویی ، ندانمَت چه گیاهیکشیده خنجر و جوید بهانه مدّعی ، ای کاش،
کند ثواب و مرا متهَّم کند به گناهیبه دل ، رقیبم از آن رَه نمی دهد ، که مبادا،
خدا نکرده ، از این رَه ، کنم به کویِ تو راهیهمینم ، از شبِ زلفِ تو حاصل است ، که دارم،
به دست ، روزِ پریشان و روزگارِ سیاهینه شام را خبری از سَحَر اثر ، نه دعا را،
شبِ فراقِ تو ، افتاده ام به روزِ سیاهیربود غارتِ خط ، تاجِ نخوت از سَرِ حُسنَش،
مگر رسد سَرِ "یغما" از این نمد ، به کلاهی
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۸ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷:
"یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷
منّت ایزد را ، که بر شرعِ نبی ، اقرارِ من
این گواهی بس ، که زاهد میکند ، انکارِ مندر خرابات اش ، به جامی ، بارها کردم گرُو
تا نپنداری ، سعادت نیست ، در دستارِ منمیکده کردم بنا ، کو بانیِ بیت الحرام
تا بپرسم ، بهتر آثارِ تو یا آثارِ منگر سرای شیخ شاهد باز خوانندم ، چه عیب
هیچکس زیشان ، نداند خوبتر ، اسرارِ منگفتم آه ، از آفتابِ گرمِ محشر ، پیرِ دیر،
گفت ؛ مانا ، غافلی از سایه ی دیوارِ منتا شدم ، در رسته ی شیرین لب ات ، شکَّر فروش
کاروانِ مصر ، در تنگ است ، از بازارِ منمفتی ار سگ خوانَدَم ، رنج اش خلافِ مردمی است
من که باشم؟ ، کز خطابِ مفتی ، آید عارِ منبر لبِ غیر ، آنکه دارد چشم ، گاهِ داوری
کِی کند وقتِ تظّلم ، گوش بر گفتارِ منخواب اش از مژگان مَبُر ، ای ناله ، بو ، بیند به خواب
چشمِ شوخ اش ، ماجرایِ دیده ی بیدارِ منرشته ی تسبیحِ عمرِ زاهد ، ار یغما گسیخت
نیست جای غمِ ، فدایِ تاری از زنّارِ من
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۸ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۸:
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۸
ما ز میخانه ی عشق ایم ، گدایانی چند
باده نوشان و خموشان و خروشانی چندای که در حضرتِ او ، یافته ای بار ، بِبَر
عرضهٔ بندگیِ بی سر و سامانی چندکای شهِ کشورِ حُسن و مَلکِ مُلکِ وجود
منتظر بر سرِ راه اند ، غلامانی چندعشق ، صلحِ کُل و باقی همه جنگ است و جدل
عاشقان جمع و فِرَق جمعِ پریشانی چندسخنِ عشق ، یکی بود ، ولی آوردند
این سخنها به میان ، زمرهٔ نادانی چندآنکه جوید حرَم اش ، گو به سرِ کویِ دل آی
نیست حاجت ، که کند قطع ، بیابانی چندزاهد از باده فروشان بگذر ، دین مَفروش
خرده بینها ست در این حلقه و رندانی چندنه در اختر حرکت بود ، نه در قطبِ سکون
گر نبودی به زمین ، خاک نشینانی چندای که مغرور ، به جاهِ دو سه روزی ، بَرِ ما
رُو گشایش طلب ، از همّتِ مردانی چند
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۸ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۰:
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۰
تا کِی ز غم ات ، ناله و فریاد توان کرد،
زافتاده به کُنج قفسی ، یاد توان کردآغوش و کنار ، از تو نداریم توقّع،
از نیم نگاهی ، دلِ ما شاد توان کردرَخشِ سِتم ، این قدر نباید ، که بتازی،
گیرم که به ما ، این همه بیداد توان کردزاهد چه دهی پند ، که ما از مِیِ لعل اش،
نی همچو خرابیم ، که آباد توان کردای آن که ، به دستِ تو ، سَرِ رشتهٔ خلقی است،
یک رشته به پا طایری ، آزاد توان کردای نورِ خدا ، گویم اگر ، سوءِ ادب نیست،
دیگر ز کجا مثلِ تو ، ایجاد توان کرد؟جانیّ و دلی ، روحِ روانی ، همه آنی،
از مشتِ گِلی ، این همه بنیاد توان کرد؟آورد هجومی به سَر ام ، خیلِ غُمومی،
ساقی ، به یکی ساغر ام ، امداد توان کردیک رَه ننمودی نظر ، "اسرارِ" حزین را،
گم کرده رهی را ، به رَه ، ارشاد توان کرد
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۹ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۶:
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۶
کلاهِ دلربائی ، بر سر اش بین،
نیازِ کج کلاهان ، بر در اش بین
بنفشه سر زده ، گِردِ شقایق،
به دُورِ یاسمن ، نیلوفر اش بین
نماید دعویِ کیشِ مسیحا،
ز لب اعجاز و از خط دفتر اش بین
گر ات خواهش بوَد ، سِیرِ گلستان،
به سنبل زار ، گلبرگِ تَر اش بین
گدازد شمع ، از رشکِ جمال اش،
وزین محنت ، به سَر ، خاکسترش بین
دل ات خواهی شود ، مرآتِ حق بین،
خدا را ، درجمالِ انور اش بین
کمر بسته ، پیِ تاراجِ عقل ام،
ز ناز و غمزه ، خیلِ لشگر اش بین
عرق بگرفته جا ، بر رویِ آتش،
به هم دمساز ، آب و آذر اش بین
بوَد " اسرار" مسکینی ، ولی زَاشک،
بیا و دامنِ پُرگوهر اش بین
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۹ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۲ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۹:
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۹
یار با ما ، بیوفایی می کند،
بی سبب ، از ما جدایی می کند
می کند با آشنا بیگانگی،
با رقیبان آشنایی می کند
راهِ مردم می زند ، گیسویِ او،
شمعِ روی اش ، رهنمایی می کند
کاسهٔ گردون ، به کف بگرفته ، مهر،
وز فروغِ او ، گدایی می کند
رهزنِ چشم اش ، به محراب از فسون،
عابد آسا ، پارسایی می کند
ذیلِ ظلّ اش را ، مبادا کوتهی،
طالعِ ما ، نارسایی می کند
زاهد ار دُردی کِشد ، از جامِ ما،
ترکِ این زهدِ ریایی می کند
کِی ز مفتاحِ خرَد ، بابی گشود،
عشقِ او ، مشکل گشایی می کند
بر امید "اسرار" رُو ، کانجامِ کار،
کارِ خُود ، سِرِّ خدایی می کند
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۹ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳:
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲
شورشِ عشقِ تو ، در هیچ سَری نیست که نیست،
منظرِ رویِ تو ، زیبِ نظری نیست که نیستنیست یک مرغِ دلی ، کِش نفِکندی به قفس،
تیرِ بیدادِ تو ، تا پَر به پَری نیست که نیستز فغان ام ، ز فراقِ رخ و زلف ات به فغان،
سگِ کوی ات همه شب ، تا سحری نیست که نیستنه همین از غمِ او ، سینهٔ ما صد چاک است،
داغِ او لاله صفت ، بر جگری نیست که نیستموسیی نیست ، که دعویِّ انا الحق شِنوَد،
ور نه این زمزمه ، اندر شجری نیست که نیستگوشِ اسرار شنُو نیست ، وگر نه ، "اسرار"،
بَر اش ، از عالمِ معنی ، خبری نیست که نیست
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۹ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴:
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳
در دامِ خُود کِی افکنََد ، صیّادِ عشق ، اهلِ هوَس،
آری ، ندیده دیدهٔ شاهین ، کند صیدِ مگَس
نَی سودی اندر پیشهها ، نَی حاصلی زَاندیشهها،
عشقی به رویِ کار بَر ، حقِّ سخن این است و بس،
ای دلبرِ بیمهرِ من ، بی مهرِ رویَت ذرّه سان،
سرگشته و بیچاره ام ، ای چاره ام ، فریادرَس
مُردیم در کنجِ قفس ، وز گردشِ وارونِ چرخ،
صد رخنه در دل هست و نیست،یک رخنه ای در این قفس
رسمی است می گیرد عسَس ، در هر دیاری مست را،
لیکن به مُلکِ عاشقی ، این مست ، میگیرد عسس
نبوَد عجب کاید نفَس ، با آن که کُشتی ، صد رَه ام،
تا سویِ دل بویَت برَد ، از سینه میآید نفس
ای باغبان چون ساختی ، گل را ، جدا از عندلیب،
باری نسازد همنشین ، با نُوگُلم ، هر خار و خس
سَر در گریبان کردهام ، با خویش باشد سِرِّ من،
تا از دلَم افشا کنم ، کو محرمِ "اسرار" ، کَس
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۹ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۴:
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۳
دل نبوَد ، آن دلی که نُه دله باشد،
مشغله را کن یله ، مشعله باشدنامهٔ حقّ است دل ، به حق به نگارش،
نیست روا ، پُر نقوشِ باطله باشدگام به رَه چون زنی ، که در پیِ کامی،
پایِ تو چوبین ، ورطه چیچله باشدبُعدِ مسافت ، اگر چه در رَهِ او نیست،
تا سرِ کویَش ، هزار مرحله باشدنَی ز مَلَک جو نشان و نَی به فلَک پوی،
رَه به سویِ او ، نفوسِ کامله باشدروح که قُدسی نگشت و نفس که ناطق،
روحِ بخاریّ و نفسِ سائله باشدسلسله باید همین ، ز گیسویِ دلدار،
نغز جنونی ، که این ش سلسله باشد،زیب ندارد ، مگر به عشقِ جهانسوز،
خلوتِ " اسرار " ، اگر چه چل چله باشد
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۹ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۴:
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۳
ز اِشتیاقِ تو مُردم ، نه پیکی و نه پیامی،
ز هجر ، جان به لب آمد ، نه قاصدی نه سلامیچه باشد اَر بنمائی ، ز نامه ، نافه گشائی،
ز زلفِ غالیه سا ، خُوش نمی کنی چُو مشامیچه می شود ، اگر از عینِ لطف و بنده نوازی،
فتد نظر به عنایت ، ز خواجه ای به غلامینشد نصیب ، نه سیبِ زنخ ، نه شربتِ لعلَت،
به شکّرین سخنی ، کن علاجِ تلخیِ کامیبه پاسبانِ حَرَم ، از رهِ ثواب بگوئید،
که تا به کِی بنشیند ، کبوتری لبِ بامیبه یادِ خسته دلی ، دِه به باد نفخهٔ زلفی،
ز سر گِرانیِ زلف ، اَر به کلبه ای نخرامیخدای را سویِ صیّاد ، عرضِ حال بدارید،
که چند مرغِ اسیری ، بوَد به گوشهٔ دامیچه خُوش بوَد که ببینم ، شبی به خلوتِ " اسرار"،
نشسته دلبرِ مَهرو ، نهاده شیشه و جامی
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۹ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۷ در پاسخ به شاگرد دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸:
صحیح است
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۹ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸:
پیغام به دلسوختهٔ باد صبا داشت
برمک در ۱۹ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۱۲:
سرتاسر خاک میهنم سنگی نیست
کز خون دل و دیده بر ان رنگی نیست
بر چهر تو آبرو و اورنگی نیست
از کشتن مردمانتان ننگی نیست
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۸ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۳: