علی میراحمدی در ۲ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:
از واژه تا فرهنگ | بهاءالدین خرمشاهی
ذهن و ضمیر حافظ با ادبیات و متون عربی مأنوس است ولی زبانش از نقل عین و تمامی آن الفاظ بی آنکه قوه متصرفه ناطقه شاعره اش اقتضا کند خاموش است. یعنی همه آنچه را که میداند و با آنها اندیشیده است لزوماً بروز نمی دهد ولی برعکس آنچه را که بروز میدهد در ذهنش جا افتاده و با خاطره و خیال و خونش در آمیخته است.
از آثار فصحای عرب یا عربی زبان مهارت و سخنوری و سخن سنجی آموخته است و نیز از فصحای عجم و به مرور زمان طبع سخندان و ملکه فصاحت یافته است.
انتشارات ناهید
طاقچه
برمک در ۲ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۹ در پاسخ به ادوین دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:
البته کمان مهره به معنی کمان دقیق هم هست مهر در پهلوی متر است با همان متر انگلیسی یکیاست
برمک در ۲ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۳ در پاسخ به ادوین دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:
کمان مهره یا کمان گوی همان کمانهایی است که تیرش مانند سنگریزه یا ساچمه هست به ان کمان مهره میگویند
برمک در ۲ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۰ در پاسخ به حسن محمودی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:
کمانم مهره یا کمان گوی همان کمانهایی است که دو شاخه ایست و تیرش سنگریزه یا ساچمه هست به ان کمان مهره میگویند
برمک در ۲ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۴ در پاسخ به رضا مهاد دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:
گرگ نزد ایرانیان اینچنین نبود به تازگی چنین شده پیشتر نماد زرنگی بود نماد پلیدی کفتار و شغال بود من بچه بودم هیچگاه یاد نمیدم بزرگترها گرگ را اینگونه یاد کنند که حالا میشه . در ایران بسیاری نام هم گرگو و گرگعلی گرگمحمد گرگون بود . نامهای دینی را تنها با شیر و گرگ همراه میکردند.
گمانم این نگاه از ادبیات اروپایی اومد انجا گرگ را بد می دانند
مرتضی شاه محمدی در ۲ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۶۵:
جُره بازی بدم رفتم به نخجیر
سیه دستی زده بر بال مو تیر
بوره غافل مچر در چشمه سارون
هر آن غافل چره غافل خوره تیر
رضا رئیسی در ۲ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
دیدم کسی از دوستان به این بیت که حقیقتا از شاهکارهای بی نظیر سرورم سعدی بود دقت و اشارتی نکرد در حاشیه ها گفتم خودم بنویسمش!
به یادگار کسی دامن نسیم صبا
گرفتهایم و دریغا که باد در چنگ است...
شما فکر کن که سعدی در یک بیت چطور توصیف کرده سستیِ این یادگاری رو از معشوقِ رفته...
احمد خرمآبادیزاد در ۲ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۶۸ - در هجو رشید وطواط:
به استناد نسخه عبدالرسولی، مصراع دوم بیت 3 به جای «هست چون طوطی غماز و ندیم»، به شکل زیر است:
«هست چون طوطی غماز و نمیم»
نکته شایان توجه این است که واژۀ «ندیم» دارای بار معنایی مثبت بوده و با اصل هجو کاملا ناسازگار است.
علی میراحمدی در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲:
سخن متعصبانه ای در یکی از شبکه های اجتماعی از طرف شخصی نقل قول شده بود
(البته چون نمیدانم که آن سخن را واقعا آن شخص گفته نامش را نمی آورم )
سخن اینست:
«فردوسی بزرگ سی سال زحمت کشید تا زبان پارسی را حفظ کند آن وقت ما پای مزارش به زبان عربی فاتحه میخوانیم»
این سخن متعصبانه ای است .
سخن یاوه ای است.
ما اگر زبان عربی را از زبان و بیان و نوشتار حذف کنیم تمام این موارد دچار اشکال خواهد شد .در عادی ترین روابط روزانه ما کلمات عربی وجود دارد مثل سلام!
سلام واژه بسیار زیبایی است
باید بجای سلام بگوییم درود
ما سلام را پذیرفته ایم بجای درود و در گفتار کمتر درود میفرستیم.
پس با این حساب سلام هم نباید بکنیم
محبوبترین شاعر ما که حافظ است با آن همه ابیات و واژه های عربی پا به پای بزرگترین شاعر ما که فردوسی است و در اثر بزرگش کمترین کلمه های عربی وجود دارد در نزد قلب و ذهن ایرانیان پیش آمده است .
نترس و بگو حافظ بیش از فردوسی خواننده دارد!شب یلدای ایرانی حافظ میخوانیم و فال حافظ میگیریم.
پس همان فال حافظ در شب یلدا را هم باید کنار بگذاریم اگر قرار باشد عربی را حذف کنیم!چون دیوان حافظ پر است از واژه های عربی!
در نهایت، فاتحه که قرآن است و فردوسی هم مسلمان و شیعه
سر مزار مسلمان و برای شادی و آرامش او فاتحه میخوانند
برای مسلمان فاتحه نخوانند ؟بجایش زند یا اوستا بخوانند؟!!
بفرمایید مساجد اذان را هم به زبان پارسی بگویند و نماز را هم پارسی خوانی کنیم!
امان از تعصبالبته ما از طرف متعصبان اسلامی هم تعصب و تعصب ورزی در برابر فرهنگ ایرانی داریم که آن هم بد است و ناپسند است .
بدون شک تعصب یکی از بزرگترین نشانه های جهل و نادانی است.
سخت گیری و تعصب خامی است ...
مولانا
علی میراحمدی در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:
برخیز و به میخانه حافظ گذری کن
بر دفتر شعر و سخن او نظری کناز خویش برون آی و همه خانه بپرداز
پس در گذر شعر خوش او سفری کنبا رند و قلندر بنشین جام بپیما
از محتسب و شیخِ ریایی حذری کندیوان خوشش خانهٔ خمّار و خرابات
برخیز و به میخانه حافظ گذری کن
علی میراحمدی در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶:
برخی کاربران گنجور این رباعی یا رباعیات شبیه آن را دلیل و شاهد بر ترک بودن مولانا میگیرند.
عزیزان من...
شما باید مجموع آثار یک شاعر را بخوانید تا دریابید کلمات و عبارات و اصطلاحات در شعر آن شاعر چه معنا و نقشی دارند و شاعر از به کار بردن آنها چه قصدی داشته است.
اکنون ما میخواهیم بفهمیم که این ترک و هندو که درینجا مولانا گفته آیا نظر به قومیت یا ملیت شاعر دارد یا منظور چیز دیگر است
به این بیت بنگرید:
ز ترکستان آن دنیا ببین ترکان زیبارو
به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد
ترک و ترکستان در منظومه شعری مولانا یعنی جهان غیب یا جهان معنا و ملکوت
و عدم آباد و از سویی دیگر هند و هندو یعنی جهان ملک و صورت و ظاهر یا دنیا.
با این تعبیر شاعر درین رباعی سخنش چیز دیگری است و حرف دیگری دارد که روشن است و اساسا قرار نیست به من و شما اطلاعات قومی قبیله ی خود را نشان بدهد و اعلام کند.نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز جان و دل نیمیم ز آب و گل
حسین قربانی فرخد در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:
استفاده از هوش مصنوعی در برگردان ابیات باعث اشکالات فراوان در معنی و مفهوم شعر شده و بسیار سطحی است.
behzad abbasi در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۱ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷:
درود بر شما بزرگوار همیشه حاشیه های شما را جستجو میکنم اول و لذت میبرم ای برگ بی برگ نور همراه همیشگی شما باشد
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۰:
در دمی ، دل ز نقش سکهٔ عشق
فرهود در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۴ در پاسخ به محمود زارعی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲:
درود،
«منزل» و «راه» در اینجا اصطلاحات مسافرتی قدیم هستند.
منزل به توقفهای طولانیتر که شب را میماندهاند مثلا در کاروانسراها گفته میشده و راه ظاهرا مقداری از سفر که بعدش یک استراحت کوتاه میکردهاند
دوراهه منزل یعنی مسیر کوتاه مثل اینکه امروز بعضا میگن دو کورس
کنایه است یعنی یک سفر خیلی کوتاه که منظور زندگی است در اینجا.
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹:
خوف کو ، تا در رجا خواهم رسید
علی میراحمدی در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱:
اول کسی که نظم فرموده بهرام گور بوده و قصه چنان است که یزد جرد که پدر او بود در مداین می بود و او را هر چند فرزند شدی نزیستی. آخر خدای تعالی بهرام را به او داد. یزد جرد به خود خیال کرد که در هوای مداین ناخوشی باشد که فرزندان مرا نمی سازد پس نعمان را که ملک عرب بود طلبیده بهرام را به او سپرد و او بهرام را به جزایر برد و در تربیت او کوشید و چنان که می بایست غم خورد.
چون بهرام به حد ده سالگی رسید نعمان وفات کرد و او را پسری بود منذر نام. یزدجرد ملک پدر را به او داد و او نیز به طریق پدر مشغول تربیت بهرام گردید.چون بهرام به سر حد کمال رسید او را به شکار میل تمام شد. روزی با منذر و خیل و حشم و سپاه به شکار رفت. در صحراگوری نمودار شد. اسپ بهرام تند رو ] بود. تیر بر کمان نهاده از پیش تاخت و منذرا با سپاه از عقب او می آمدند. چون بهرام از پس پشته برآمد دید که شیری خود را به پشت گور گرفته، یال او را در دهن دارد. دست بهرام به خانه کمان درآمده تیر را بر میان پشت شیر زد که از سینه گور بیرون جسته تا نیمه در زمین نشست منذرا با همه سپاه متعجب شدند و آن روز او را بهرام گور لقب شد. چون بعد از پدر بر تخت نشست روزی در شکار این بیت را گفت:
«منم آن شیر ژیان و منم آن ببریله
نام بهرام مرا و لقبم بوجبله»
از کتاب :هفت کشور وسفر های ابن تراب
نویسنده :ناشناس (دوران صفوی)
به کوشش ایرج افشار
مهران افشاری
محمود زارعی در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲:
با سلام
به نظر من
فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن
در هر منزلی(دنیا) ما در هر لحظه دو سر انجام داریم
1باقی ماندن در منزل(زنده ماندن)
2از منزل خارج شدن(از دنیا خارج شدن فوت کردن یا تغیر تعلقات و شخصیت)
فرصتی که در این منزل هستیم(زنده هستیم و این علایق مشترک )غنیمت بدانیم که وقتی
Aفوت کنیم دیگر همو نمی بینیم
Bوقتی علایق تغیر کنند دیگر همو نمی بینیم(اون انسان اول و حس های مشترک)
یا حق
دکتر صحافیان در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:
دلم آواره است و من همچنان از ویرانگری عشق بیخبرم! بر سر آن صید حیران و بیقرار چه آمده است.
۲- بهسان درخت بید بر سر ایمانم میلرزم چرا که دلم در دست معشوق کمان آبروی کافرپیشه و بیرحم است(ایهام:۱- تیری به نام بید از این درخت- ۲- کیش: تیردان)
۳- در این عشق، در رویای دریایم چه دور است این خیال از قطره خوشخیال!(خانلری: حوصله بحر میپزم)
۴- به آن مژگان گستاخ که آرام و قرار میبرد، فخر میفروشم که شیرینی وصالش بر نیش فراق و درد عشق جاری است.
۵- آری اگر طبیب بر دل زخمیام برای معاینه دست گزارد، از آستینش هزار قطره خون خواهد چکید.
۶- پس از این عشق و خودآگاهی اکنون در حالی که شرمسار دستاوردهای خویشم به سوی میکده گریان و شرمنده خواهم رفت.
۷- نه جاودانگی خضر میپاید و نه پادشاهی اسکندر، ای درویش که خواهان سلوکی بر سر دنیای بیارزش نزاع نکن!
۸- اگر خواهان یافتن اویی حافظ! گنجی بیش از گنج قارون به دست آور، که هر گدایی دستش به آن کمر نمیرسد(خانلری: بدان گهر نرسد- ایهام معشوق و کمر: حال خوش و کمال)
بیت اضافه در خانلری:
تو بندهای گله از دوستان مکن حافظ
که شرط عشق نباشد شکایت از کم و بیش
آرامش و پرواز روح
صادق مظفری در ۲ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۶ - رای زدن خسرو در کار فرهاد: