گنجور

حاشیه‌ها

علی میراحمدی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸:

اسامی شاعران پارسی گوی

قرن چهارم و پنجم هجری

تاریخ ادبیات ایران دکتر ذبیح الله صفا

مسعودی مروزی (۳۶۹-۳۷۱)

۲رودکی (۳۷۱-۳۸۹)

۳- شهید بلخی (۳۸۹-۳۹۳)

ابوطیب مصعبی (٣٩٣-٣٩٤)

ه فر الأوی (٣٩٤-٣٩٥)

ابو شعیب هروی (٣٩٥)

ابو العباس رینجتی (٣٩٦٣٩٥)

ابو اسحق جویباری (۳۹۶-۳۹۷)

- ابوزراعه معمری جرجانی (۳۹۷)

۱۰ خسروانی (۳۹۹۳۹۸)

۱۱- شاکر بخاری (۳۹۹-٤۰۱)

۱۲ ابوالمؤید بلخی (٤٠١-٤٠٣)

۱۳ - بوشکور بلخی (٤٠٨٤٠٣)

١٤ - دقیقی (٤١٩٤٠٨)

١٥ معروفی بلخی (٤١٩-٤٢١)

١٦- ولوالجی (٤٢١)

۱۷ لوکری (٤٢١-٤٢٢)

۱۸ - بدیع بلخی (٤٢٢-٤٢٣)

۱۹ منجیک ترمذی (٤٢٤-٤٢٨)

یا۔

۲۰ طاهر بن فضل چغانی (٤٢٩٤٢٨)

۲۱ - آغاجی (٤٢٩-٤٣١)

۲۲ منطقی رازی (٤٣١-٤٣٣)

۲۳ خسروی سرخسی (٤٣٣-٤٣٥)

٢٤ قمری جرجانی (٤٣٥-٤٣٧)

٢٥ یوسف عروضی (٤٣٨٤٣٧)

٢٦ استغنایی نیشابوری (۱۳۸)

۲۷ خبازی نیشابوری (۴۳۸)

۲۸ ابو العلاء شوشتری (٤٣٨-٤٣٩)

۲۹- محمد عبده (٤٣٩-٤٤١)

٣٠ جنیدی (٤٤١)

٣٦ ابو الفتح بستی (٤٥٨٤٥٧)

(۳۷) فردوسی (٤٥٨-٥٢١)

۳۸ ابو الهیثم (٥٢١-٥٣١)

۳۹ فرخی سیستانی (٥٤٦٥٣١)

٤٠- لبیبی (٥٤٧-٥٥٠)

٤١- زینبی علوی محمودی (٥٥٠-٥٥٣)

٤٢ منشوری (٥٥٣-٥٥٥)

٤٣ - مسعودی غزنوی (رازی) (٥٥٥-٥٥٧)

٤٤ مخلدی کر کمانی (٥٥٧-٥٥٩)

یید

٤٥ عنصری (٥٥٩-٥٦٧)

٤٦- بهرامی (٥٦٩٥٦٧)

٤٧ بزرجمهر قائنی (٥٧٠)

٤٨ غضایری (٥٧٠-٥٧٥)

٤٩ مسرور طالقانی (٥٧٦-٥٧٧)

٥٠٠ عسجدی (٥٧٧-٥٨٠)

٥١ منوچهری (۵۸۰-۵۹۷)

٥٢ عطاردی (٥٩٧)

٥٣ بالیت طبری (٥٩٩٥٩٨)

٥٤ امینی نجار (۵۹۹-۱۰۰)

٥٥ روزبه نکتی (۱۰۰-۱۰۱)

٥٦ عیوفی (٦٠١-٦٠٣)

٥٧ ابوسعید ابوالخیر (٦٠٦٦٠٣)

۳۱- کسایی مروزی (٤٤٩٤٤١)

۳۲ رابعه فرداری (٤٤٩-٤٥١)

۳۳ بشار مرغزی (٤٥١-٤٥٢)

٣٤- عمارة مروزی (٤٥٢-٤٥٥)

علی میراحمدی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

در دوره بنی نصر در غرناطه پیشرفتی محسوس در معماری و شهرسازی اسلامی پدید آمد کاخ «الحمراء» شاخصه معماری و هنر آندلس و نگین هنر دوره بنی نصر و آخرین شاهکار هنری مسلمانان در آندلس است.

از کتاب تاریخ تحلیلی آندلس
دکتر محمد رضا شهیدی پاک
نرم‌افزار طاقچه

این دو متن را به عنوان نمونه قرار دادم که اگر کسی علاقه دارد و اهل تحقیق است برود تحقیق کند در مورد تمدن اسلامی و دانش مسلمین 

البته اینها فقط مربوط به آندلس اسلامی است که فقط بخشی از قلمرو وسیع اسلام بوده و خراسان و بغداد و بلخ و روم و قونیه و اصفهان و شیراز و ...را شامل نمیشود

 

علی میراحمدی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

«در عرصه علوم مکانیک»، «ریاضی» هندسه» و «حساب»، علمای غرناطه از جمله مهندس ابن الحاج و قَلَصَادی  صاحب« کشف الجلباب عن علم الحساب» آخرین گام «علم حساب» در تمدن اسلامی را برداشت و حلقه اتصال علم حساب با نخستین گامهای علم حساب در عهد رنسانس در غرب مسیحی شد کارهای نیوتن و پاسکال را ادامه بدون فاصله تحقیقات قلصادی دانسته اند.»
از کتاب تاریخ تحلیلی آندلس
دکتر محمد رضا شهیدی پاک
نرم‌افزار طاقچه

این دو متن را به عنوان نمونه قرار دادم که اگر کسی علاقه دارد و اهل تحقیق است برود تحقیق کند در مورد تمدن اسلامی و دانش مسلمین 

علی میراحمدی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

فرض کنید همین الان فتنه ای ایجاد شد و تمام کتابهای ما ایرانیان سوخت و نابود شد و هیچ نسخه پی دی آف و الکترونیکی هم یافت نشد
آیا مثلاً دیوان حافظ از بین میرود؟!
خیر
زیرا حداقل من چند غزل از حافظ از بر هستم و دیگری  چند غزل و دیگری چند بیت و اینها را میتوانیم دوباره بازیابی کرده به نسل‌های بعدی  انتقال بدهیم
سرنوشت متنی که در جامعه و در اذهان مردمان رواج داشته باشد چنین است که با هیچ جنگی و آتشی از بین نمی‌رود 
زیرا حافظه شفاهی قدرت بازیابی آن را دارد.

اگر هم حافظه شفاهی قدرت بازیابی نداشته باشد و آن اثر مثلاً داستان یا رمان باشد حداقل نام نویسنده و صاحب اثر باقی  می‌ماند.
مثلاً  رمان بوف کور را شاید نتوان بازیابی کرد اما عده ای میدانند که زمانی چنین کتابی بوده و نویسنده اش فلان شخص بوده است.
حال اگر قائل به کتابسوزی اعراب مسلمان در ایران باشیم و چنین بهانه ای را برای کمبود مکتوبات در دسترس ایران پیش از اسلام بیاوریم  همچنان این سوالها باقی است:
چرا در طول چند سال جنگ ، حکومت ایران کتاب‌ها را انتقال نداده تا به دست مسلمین نیفتد؟!
چرا از کتاب‌ها فهرستی تهیه نشده تا آیندگان حداقل نام کتاب و صاحب اثر را بدانند؟!
چرا حافظه شفاهی ایرانیان بخشی ازین کتاب‌ها را در خود جای نداده تا به نسل بعد منتقل کند
اصلا چه مقدار از دانش و هنر و علم ایرانیان مکتوب بوده و چه مقدار شفاهی

و دیگر آنکه در جامعه و نظام طبقاتی که آموزش و  فرهنگش هم اختصاصی و انحصاری است چه مقدار تولید محتوا و آفرینش فرهنگی ادبی یا علمی مکتوب میشود؟!

وقتی مسئله ای را مطرح میکنیم چنین سوالهایی هم پیش می آید که باید به آنها پاسخ بدهیم!
اگر پاسخ در خوری نداریم همان بهتر که آن مسئله را از ابتدا مطرح نکنیم!

علی میراحمدی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:

هرکس بَرَد از مکّه سبحه ز ...

خاقانی پس از بیان سرنوشت پادشاهان ایرانی اظهار ارادتی به سلمان فارسی می‌کند و احترام خاک مداین را تربت سلمان فارسی میداند 

کاخی که زمانی پادشاهان ایرانی در آن روزگار می‌گذراندند و اکنون خاک پاک سلمان فارسی است.

گویا سلمان فارسی در اندیشه خاقانی بسیار بالاتر از تمام آن پادشاهان است تا برخی گمان نکنند که همگان برای سنگ و سرستون ویرانه کاخی احترام و ارزش قایل هستند!!

 

علی میراحمدی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:

پرویز کنون گم شد، زان گم‌شده ...

میدانیم که خسروپرویز با نامه دعوت پیامبر بسیار نامحترمانه و مغرورانه برخورد کرد و حتی میگویند نامه را پاره کرد .
خاقانی درین بیت میگوید پرویز گم شد و از آن گم شده دیگر سخن نگو و اکنون به قرآن بپرداز(کم ترکوا:اشاره به آیه ای از قرآن)
خاقانی به عنوان یک مسلمان  درین بیت هم پاسخ آن رفتار نامحترمانه را می‌دهد و هم  به گذار تمدنی ایران به اسلام  اشاره میکند.
گویا خاقانی می‌خواهد چنین بگوید که آن خسروپرویز که دعوت را رد و نامه را پاره کرد گم شد ولی آن دینی که او را دعوت کرده بود جهان را گرفت!

 

همایون در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۴:

غزل زیبایی از دیدار و آشنایی با شمس که بویی دیگر در سخن او می‌وزد و شنیده می‌شود و چون گل سرخ طراوت و تازگی خیره کننده ای دارد که نزد دیگران نیست و این چون خاری گزنده بر آنان میشود

علی میراحمدی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:

هان! ای دلِ عبرت‌بین! از دیده ...

ترکیب« از دیده عبر کن» که در برخی نسخه ها مثل گنجور آمده بسیار ناخوشایند است.
اول آنکه با دیده نظر میکنند نه عبر
دوم آنکه شاعر در ابتدا گفته است ای دل عبرت بین و عبرت را یکبار بکار برده و لازم نیست دوباره بگوید عبر کن

«هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن» یعنی :
به دیده عبرت نگاه کن ای انسان

واژه آینه در مصراع دوم هم مشخص می‌کند که این طرف کار باید نظر باشد نه عبر (دیده،نظر،آینه)

میگوید این ایوان مداین مثل آینه ای است که تو می‌توانی عبرتهای بسیاری را در آن ببینی

آینه ای از خشت و گل(شگفتا)

ملاحظه می‌کنید که با گذاشتن واژه غریب «عبر» به جای «نظر» کل لطف بیت از میان می‌رود

 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۰:

عدد  گر دید ، از گفتِ زبان دید

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲
        
برکناری شُو ، ز هر نقشی ، که آن آید پدید
تا تو را ، نقّاشِ مطلق ، زان میان آید پدید

بگذر از نقشِ دو عالم ، خواه نیک و خواه بد
تا ز بی نقشی ت ، نقشی جاودان آید پدید

تو ز چشمِ خویش پنهانی ، اگر پیدا شَوی
در میانِ جانِ تو ، گنجی نهان آید پدید

تو طلسمِ گنجِ جانی ، گر طلسم ات بشکنی
زاژدها هرگز نترسی ، گنجِ جان آید پدید

ای دل ، از تن گر برَفتی ، رفته باشی زآسمان
در خیالِ آسمان ، کِی آسمان آید پدید

جز خیالی ، چشمِ تو ، هرگز نبیند از جهان
از خیالِ جمله بگذر ، تا جِنان آید پدید

ناپدید از فرع شُو، در هرچه پیوستی ببُر
تا پدید آرندهٔ اصلِ عیان آید پدید

چون تفاوت نیست ، در پیشانِ معنی ، ذرّه‌ای
کَس نگشت آگاه ، تا چون این و آن آید پدید

چون در اصلِ کار ، راه و رهبر و رهرُو ، یکی است
اختلاف از بهرِ چه ، در کاروان آید پدید

خار و گل ، چون مختلف افتاد ، حیران مانده‌ام
تا چرا خار و گل ، از یک گلسِتان آید پدید

باز کن چشم و ببین ، کز بی نشانی ، چشم را
نور با آبِ سیَه ، در یک مکان آید پدید

بود دریایِ دو عالم ، قطره نا افشانده‌ای
چون چنین می‌خواست آمد ، تا چنان آید پدید

گر تو نشنودی ز من ، بشنُو که شاهی ، ای عجب
میزبانی کرده عمری ، میهمان آید پدید

ای عجب ، چون گاوِ گردون می‌کِشد ، باری که هست
دایم از گردون ، چرا بانگ و فغان آید پدید

چون توانم کرد شرح ، این داستان را ذرّه‌ای
زانکه اینجا هر نفَس ، صد داستان آید پدید

این زمان باری ، فروشُد صد جهان جان ، بی‌نشان
تا ازین پس ، از کدامین جان ، نشان آید پدید

چون بزرگان را ، در این ره ، آنچه باید حل نشد
حلِّ این ، کِی از فریدِ خرده‌دان آید پدید

سینا صفی‌زاده در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

آواز آسمانی پریسا روی این شعر رو حتما بشنوید.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:

عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱
  
قطره گم گردان ، چو دریا شد پدید
خانه ویران کن ، چو صحرا شد پدید

گم نیارد گشت ، در دریا دمی
هر که در قطره ، هویدا شد پدید

گر کَسی ، در قطره بودن ، بازماند
قطره مانَد ، گرچه دریا شد پدید

گم شُو اینجا ، از وجودِ خویش ، پاک
کان که اینجا گم شد ، آنجا شد پدید

ناپدید امروز شُو ، از هرچه هست
کین چنین شد ، هر که فردا شد پدید

روی‌هایِ زشتِ فانی ، محو بِه
خاصه ، دایم ، روی زیبا شد پدید

دوش ام ، از پیشان ، خطاب آمد به جان
کان که پنهان گشت ، پیدا شد پدید

ناپدید از خویش شُو ، یکبارگی
کان که از خود محو، از ما شد پدید

بستهٔ پَستی مباش ، ای مرغِ عرش
پَر برآور ، هین ، که بالا شد پدید

گم شدن فرض است ، هر دو کُون را
لا چه وزن آرد ، چو الّا شد پدید

خُرد مشمر لا ، که از لا بود و بس
کز ثری تا بر ثریّا شد پدید

در احد ، چون اسمِ ما ، یک جلوه کرد
در عدد بنگر ، چه اسما شد پدید

ترکِ اسما کن ، که هر کو ترک کرد
در مسمّا رفت و تنها شد پدید

از هزاران درد ، دایم باز رست
تا ابد ، در یک تماشا شد پدید

در چنین بازار ، چون عطّار را
سودِ وافر بود ، سودا شد پدید

علی میراحمدی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۹:

برخورد خیام هم با تمدن برباد رفته ایرانی برخوردی است از سر افسوس و عبرت که برخورد خردمندانه ای است و رنگی از تعصب ناسیونالیستی در آن نیست.

 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۵۱ - در تعداد پایتخت دول عالم:

«مَجَر» و «نَسمه» («نَسما») در مصراع نخست بیت 6، به ترتیب مجارستان و اتریش است. درخور یادآوری است که از سال 1485 تا 1490میلادی، پایتخت مجارستان «وین Vienna» بوده است.

پیوند به وبگاه بیرونی

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۷ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۸:

سلام و عرض ادب

چه ضرری به احوال شما دارد؟

علی میراحمدی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:

می‌پردازم به نحوه برخورد خاقانی با خرابه های طاق کسری و ایوان مداین درین قصیده معروف
خاقانی به عنوان یک ایرانی گویا حسرت و غمی از ویرانی طاق کسری در دل خود دارد و آن غم را چنین بازگو میکند:
«گه‌گه به زبانِ اشک آواز ده ایوان را
تا بو که به گوشِ دل پاسخ شنوی ز ایوان»


مواجهه دیگر او با طاق کسری نوعی افتخار به تمدن پیشین ایرانی است:
«این است همان ایوان کز نقشِ رخِ مردم
خاکِ درِ او بودی دیوارِ نگارستان»


خاقانی مواجهه دیگری نیز با خرابه های ایوان مداین دارد که آن مواجهه ای عبرت آموز است که به نا پایداری تمدنی و پادشاهی اشاره دارد و از مطلع قصیده نیز پیداست که قصد اصلی شاعر بیان چنین نکته ای است:
«مست است زمین زیرا خورده‌ست به‌جای می
در کاسِ سرِ هُرمُز، خونِ دلِ نُوشِروان»


و در انتها برخورد دیگر خاقانی از روبرویی با ویرانه های تمدن و پادشاهی ایران برخورد حکمت آمیز و قرآنی و اشاره به یکی از آیات قرآن است  که از مسلمانی چون خاقانی انتظار هم میرود:
«پرویز کنون گم شد، زان گم‌شده کم‌تر گو
زرّین‌تره کو برخوان؟ رو «کَم تَرَکوا» برخوان»

لحن سخن را ببینید در مورد خسرو پرویز چه میگوید:«پرویز کنون گم شد...»

خاقانی میداند که اینجا فقط جای افتخار و باد در غبغب انداختن و ملی گرایی افراطی نیست!


ملاحظه می‌کنید که انسان خردمندی چون خاقانی در برخورد با ویرانه های های تمدن ایرانی چند نوع برداشت دارد و هر کدام از وجهی
غم ،افتخار،عبرت و حکمت
اما انسان متعصب در روبرو شدن با چنین آثاری فقط بر تعصب خود پای می‌فشارد که تمدن ما چنین بود و چنان بود و الان خرابه اش فلان است و سنگهایش در بهمان موزه است و ما این بودیم و دیگری آن بود!
انسان متعصب از عبرت و حکمت کناره  میگیرد،زیرا تعصب مانع عبرت و حکمت میشود.
قرآن کریم میفرماید در روی زمین بگردید تا عاقبت تکذیب کنندگان را ببینید ،این یعنی اگر ایرانی خردمندی باشی در ویرانه های های تخت جمشید و طاق کسری برایت عبرتی نیز هست


تعصب همواره مانع دیدن وجوه مختلف یک موضوع میگردد و آدمی را از بسیاری درک و دریافتها دور میدارد و خردمندی باعث میگردد انسان با دیدی باز و ذهنی وسیع مسایل را ارزیابی کند کاری که خاقانی درین قصیده بی همتا کرده است.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۵:

افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۵
                             
مرغِ دلِ ما ، در قفس ات دانه ندارد،
ور زآن که رها می کنی اش ، خانه ندارد

دیوانه شدم ، بس که به ویرانه نشستم،
ای خُوش به دیارِ تو ، که ویرانه ندارد

ناصح ، مکن افسوس و مزن راهِ من از عشق،
سُودا زدهء غم ، سرِ افسانه ندارد

عشّاقِ تو در غم ، همه یار اند و موافق،
بزمی بوُد این بزم ، که بیگانه ندارد

سَر در خُمِ مِی بُرده فرو ، ساقیِ مستان،
این باده ، مگر جرعه و پیمانه ندارد؟

گر چنگ زند مطرب و گر عود ، که بی عشق،
ساز اش همه ، یک نغمهء مستانه ندارد

با طایرِ آزاد بگویید که "افسر"،
در دامگهِ عشقِ بتان ، دانه ندارد

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۵۰:

واژه «اسیترپی» در مصراع دوم بیت دوم باید «اِستروپیه» estropié باشد؛ یعنی کسی که عضوی از بدن خود را از دست داده است.

پیوند به وبگاه بیرونی

رضا از کرمان در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۹ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

آنکس که بدم گفت بدی سیرت اوست 

آنکس که نکو داشت مرا خود نیکوست 

 

حال متکلم از کلامش پیداست 

از کوزه همان  برون تراود که در اوست 

شما هم به امید جنت وحوری در اوهامات خود خوش باشید عزیزم 

علی میراحمدی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۶ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

ببین عزیز من 

امروز بسیاری از بختیاری عزیز ما بخش‌هایی از شاهنامه را از بر هستند با آنکه شاید سواد چندانی هم نداشته باشند.

این یعنی حافظه ادبی

حافظه ادبی را هیچکس نمی‌تواند از بین ببرد و بسوزاند

اینها بهانه است که مسلمین کتاب‌های ما را سوزاندند و هیچ نماند.

بحث من هم اصلا کتابسوزی نیست 

من گفتم شاعران بزرگ ما تحت فرهنگ ایرانی اسلامی رشد کردند و اگر اسلام نبود ما اینها را نداشتیم.

شما اگر ادعا میکنید که پیش از اسلام ما دارای چنین بعد فرهنگی ادبی بودیم و کتابهایشان سوزانده شد نام چند شاعر دوره باستان را بیاورید،آثارشان پیشکش

در غیر این صورت لازم نیست این بحث را ادامه بدهید.

۱
۲۴
۲۵
۲۶
۲۷
۲۸
۵۷۲۴