ابراهیم احمدی در ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷ - خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک:
شاید راز این ابیات نه در «عشق کنیزک» که در ناتوانی انسان از شناختن صاحبِ حقیقیِ دل خویش باشد. حکیم شهرها را یکییکی نام میبرد، اما هیچکدام نبض را نمیجنبانند؛ تا نام سمرقند میرسد و ناگهان بدن، رازی را آشکار میکند که زبان پنهان کرده است. گویی هر انسانی در درون خود شهری دارد که تنها نام آن میتواند او را از سکون بیرون آورد؛ شهری که خودِ او نیز شاید نداند چرا اینهمه به آن تعلق دارد.
از این منظر، «نبض» چیزی بیش از ضربان قلب است؛ نبض، امضای حقیقت در وجود آدمی است. عقل میتواند استدلال کند، زبان میتواند انکار کند، و انسان میتواند حتی خودش را فریب دهد؛ اما حقیقت، گاهی در یک لرزش، یک اشک، یک سکوت یا یک تغییر ناگهانی در حالِ دل خود را نشان میدهد. حکیم کسی است که این زبان خاموش را میفهمد.
اما شاید شگفتتر آن باشد که مولانا میگوید دانه باید در خاک پنهان شود تا سبز شود. یعنی هر حقیقت بزرگی پیش از آنکه «آشکار» شود، باید مدتی در تاریکیِ ناشناختهبودن زندگی کند. انسان نیز پیش از آنکه خویشتن حقیقی خود را بیابد، باید از بسیاری از پاسخهای آماده، نامها و هویتهای ظاهری عبور کند. «راز» در اینجا فقط چیزی نیست که از دیگران پنهان میکنیم؛ گاهی رازی است که هنوز از خودِ ما هم پنهان است.
شاید «طبیب» نیز در نهایت کسی بیرون از ما نباشد؛ بیداریای باشد که روزی در درون ما میرسد و میپرسد: «نام چه چیزی که میآید، نبضت تغییر میکند؟» پاسخ به این سؤال، آغاز شناختِ خویشتن است. زیرا هرکس «سمرقند» خود را پیدا کند، تازه میفهمد کجای جهان را خانهٔ خویش پنداشته و چرا از اصل خویش دور افتاده است.
بزرگمهر در ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۸ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
گرچه ازکِبر سخن بامن درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته ی خاموشش بادبا توجه به سه بیت بعدی که سپاسگزاری فراوانی در آنها نسبت شاه شجاع است بهتر است بیت پنج را اینطور تعبیر کنیم که سکوت شاه شجاع در برابر اتهاماتی که طوطئهگران به آن پرداخته بودند، حکم نجات حافظ از تنبیهات سخت مورد نظر دشمناش بوده است و هر چیزی میگفت میتوانست تبعات بدی برایی حافظ باشد. بخصوص «گر چه » شروع بیت تردیدی در تکبر شاه هم ایجاد میکند و جان فدای پسته خاموش اشاره به راه نجات تقدیمی از شاه شجاع است و سه بیت بعد تماما این تعبیر را پشتیبانی میکنند.....؟
چه لزومی داشت اگر حافظ از حرکت شاه دلخور و ناراضی بوده این ابیات پایانی را اینچنین غلاظ و سپاسگونه بسراید
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
و
به غلامی تو.....و حلقه بندگی تو...
سیدمحمدنوید مهدوی در ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:
سعدیا ناز بگفتی! تو را مست که کرد
که حریفان ز می و من ز اسارت خستم
سناتور سنتور در ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:
امام علی علیه السلام؛
برترین عبادت غلبه کردن بر عادت است.
در خِلافآمدِ عادت بطلب کام! که من
کسب جمعیت از آن زلفِ پریشان کردم
#حضرت_حافظ
ترک عادت موجب مرض است.
سعادت خواهی از عادت گذر کن
که ترک عادت است اصل سعادات
#عبدالرحمان_جامی
ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست
روز آزادی طفلان به معلم بارست
#صائب_تبریزی
ترک عادت بر سبک مغزان بود ناخوشگوار
پیش طفلان نعمت الوان نگیرد جای شیر
#صائب_تبریزی
توبهٔ گرگ مرگ است.
امام حسن عسکری (ع) فرمودند:
رَدُّ المُعْتادِ عَن عادَتِهِ کالمُعْجِزِ
ترک دادن عادت کرده به کاری مثل این
است که کسی بخواهد معجزه انجام دهد
که البته معجزه کار آسانی نیست.
سناتور سنتور در ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۰:
امام علی علیه السلام؛
برترین عبادت غلبه کردن بر عادت است.
ترک عادت موجب مرض است.
سعادت خواهی از عادت گذر کن
که ترک عادت است اصل سعادات
#عبدالرحمان_جامی
ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست
روز آزادی طفلان به معلم بارست
#صائب_تبریزی
ترک عادت بر سبک مغزان بود ناخوشگوار
پیش طفلان نعمت الوان نگیرد جای شیر
#صائب_تبریزی
توبهٔ گرگ مرگ است.
امام حسن عسکری (ع) فرمودند:
رَدُّ المُعْتادِ عَن عادَتِهِ کالمُعْجِزِ
ترک دادن عادت کرده به کاری مثل این
است که کسی بخواهد معجزه انجام دهد
که البته معجزه کار آسانی نیست.
سناتور سنتور در ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۰:
امام علی علیه السلام؛
برترین عبادت غلبه کردن بر عادت است.
ترک عادت موجب مرض است.
سعادت خواهی از عادت گذر کن
که ترک عادت است اصل سعادات
#عبدالرحمان_جامی
ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست
روز آزادی طفلان به معلم بارست
#صائب_تبریزی
ترک عادت بر سبک مغزان بود ناخوشگوار
پیش طفلان نعمت الوان نگیرد جای شیر
#صائب_تبریزی
توبهٔ گرگ مرگ است.
امام حسن عسکری (ع) فرمودند:
رَدُّ المُعْتادِ عَن عادَتِهِ کالمُعْجِزِ
ترک دادن عادت کرده به کاری مثل این
است که کسی بخواهد معجزه انجام دهد
که البته معجزه کار آسانی نیست.
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۵۷ در پاسخ به ماهور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:
اگر محمدرضا شجریان و این شجریان پرستان و شجریان زدگان نبودند حافظ اصلا غزل نمی سرود
سناتور سنتور در ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۹۶:
امام علی علیه السلام؛
برترین عبادت غلبه کردن بر عادت است.
ترک عادت موجب مرض است.
سعادت خواهی از عادت گذر کن
که ترک عادت است اصل سعادات
#عبدالرحمان_جامی
توبهٔ گرگ مرگ است.
امام حسن عسکری (ع) فرمودند:
رَدُّ المُعْتادِ عَن عادَتِهِ کالمُعْجِزِ
ترک دادن عادت کرده به کاری مثل این
است که کسی بخواهد معجزه انجام دهد
که البته معجزه کار آسانی نیست.
بعثت لرفض العادات ؛ افضل العبادة ترک العادة]
[عین القضات همدانی – تمهیدات ص 137]
دکتر صحافیان در ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:
ممعشوق من! آنگاه که مرا میبینی هر لحظه دردم فزونتر میشود و میلم به وصال هر لحظه با دیدنت بیشتر(خانلری: در دم زیادت میکنی دردم)
۲- از سر و سامان من عاشق هیچ نمیپرسی؟ نمیدانم در جستجوی چه هستی. برای مداوای درد فراق هیچ تلاشی نمیکنی مگر درد فزاینده مرا نمیدانی؟!
۳- روا نیست مرا بر خاک، خوار و نزار باقی گذاری و بروی. بر من گذری کن و تفقدی کن تا جان فدای خاک راهت کنم(خانلری: بنشانی مرا بر خاک و بگذاری)
۴- تا بدنم خاک نشده است، دست از دامن تو و عشق آتشینت برنمیدارم، پس از آن نیز که از خاک گورم عبور کنی، غبارم دامنت را خواهد گرفت(تمرکز جاودانه عشق، ر.ک. چرا عشق؟ ۸)
۵- از غم عشق تو نفسم بند آمد تا کی این وعده و فریب؟! مرا هلاک کردی و نمیپذیری؟!(خانلری: دم میدمی)
۶- یک شب در تاریکی زلفان سیاهت، در جستجوی دل گم شدهام بودم، وانگهی چشم به رخسار تو دوختم و جام هلالی(رخسار یا ابروی هلالی یار)سر کشیدم.
۷- ناگاه تو را در آغوش کشیدم و گیسوانت تاب و شکنی زیبا برداشت آنکاه لب بر لب تو نهادم و همه وجودم را فدای تو کردم.
۸- تو با حافظ به حال خوش برس و به رقیب بگو از ناراحتی جان دهد. آری آنگاه که از تو گرمای عشق را حس میکنم، چه پروا و هراسی از سخنان دلسرد کننده رقیب دارم؟!
آرامش و پرواز روح
همایون در ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:
غزل جانانهای که از نوزایی اندیشه و زندآگاهی میگوید که هر زمان جان ما نیازمند آنست تا سخن را تازه کند و دوران را شکار کند، اینگونه جان ما با آن و زمان آشنا میگردد، هر زمان فرمانی در خود دارد والاتر از هر فرمانروا و سرسپردگانش
دوران کنون دوران من
گردون کنون حیران من
در لامکان سیران من
فرمان ز قان آوردهام
در جسم من جانی دگر
در جان من قانی دگر
با آن من آنی دگر
زیرا به آن پی بردهام
همایون در ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:
ما ایرانیان یک بدهی بزرگ به سرزمین خود داریم و آن خوانش هرمنوتیک شاهنامه است یا زندآگاهی نوین خرد ایرانی. این کار در سپهر ویژهای همواره پیش برده شدهاست هرچند زیر ابرهای سنگین و تیره دین و مذهب و سایه تاریک فرمانروایان دینمدار و گاه بیگانه و با زبانی بسیار رازآلود با رمزهای تو در تو که خود به دشواری کار میافزاید، این همان زبان عارفان و شناسایانی است که برای رمزپژوهان و شاعران، آموزشپذیر است و گسترنده.
این زبان به بازخوانی خرد ایرانی همراه با ستیز با کژاندیشی های دینی و دنباله روی های کورکورانه و یا سودجویانه درهم بافته و تنیده شده است و توانسته است همواره چون جویباری پرگل و سبزه در سراسر ایران، روان ایرانی را روشن و شاداب نگاهدارد. ایرانی امروز نیازمند زبانگشایی و نیرومندی دیگریاست این فرمان زمانه است و گریزناپذیر!
همایون در ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:
غزل جانانهای که از نوزایی اندیشه و زندآگاهی میگوید که هر زمان جان ما نیازمند آنست تا سخن را تازه کند و دوران را شکار کند، اینگونه جان ما با آن و زمان آشنا میگردد، هر زمان فرمانی در خود دارد والاتر از هر فرمانروا و سرسپردگانش
دوران کنون دوران من
گردون کنون حیران من
در لامکان سیران من
فرمان ز قان آوردهام
در جسم من جانی دگر
در جان من قانی دگر
با آن من آنی دگر
زیرا به آن پی بردهام
همایون در ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:
ما ایرانیان یک بدهی بزرگ به سرزمین خود داریم و آن خوانش هرمنوتیک شاهنامه است یا زندآگاهی نوین خرد ایرانی. این کار در سپهر ویژهای همواره پیش برده شدهاست هرچند زیر ابرهای سنگین و تیره دین و مذهب و سایه تاریک فرمانروایان دینمدار و گاه بیگانه و با زبانی بسیار رازآلود با رمزهای تو در تو که خود به دشواری کار میافزاید، این همان زبان عارفان و شناسایانی است که برای رمزپژوهان و شاعران، آموزشپذیر است و گسترنده.
این زبان به بازخوانی خرد ایرانی همراه با ستیز با کژاندیشی های دینی و دنباله روی های کورکورانه و یا سودجویانه درهم بافته و تنیده شده است و توانسته است همواره چون جویباری پرگل و سبزه در سراسر ایران، روان ایرانی را روشن و شاداب نگاهدارد. ایرانی امروز نیازمند زبانگشایی و نیرومندی دیگریاست این فرمان زمانه است و گریزناپذیر!
همایون در ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:
ما ایرانیان یک بدهی بزرگ به سرزمین خود داریم و آن خوانش هرمنوتیک شاهنامه است یا زندآگاهی نوین خرد ایرانی.
این کار در سپهر ویژهای همواره پیش برده شدهاست هرچند زیر ابرهای سنگین و تیره دین و مذهب و سایه تاریک فرمانروایان دینمدار و گاه بیگانه و با زبانی بسیار رازآلود با رمزهای تو در تو که خود به دشواری کار میافزاید، این همان زبان عارفان و شناسایانی است که برای رمزپژوهان و شاعران، آموزشپذیر است و گسترنده.
این زبان به بازخوانی خرد ایرانی همراه با ستیز با کژاندیشی های دینی و دنباله روی های کورکورانه و یا سودجویانه درهم بافته و تنیده شده است و توانسته است همواره چون جویباری پرگل و سبزه در سراسر ایران، روان ایرانی را روشن و شاداب نگاهدارد.
ایرانی امروز نیازمند زبانگشایی و نیرومندی دیگریاست این فرمان زمانه است و گریزناپذیر!
دکتر حافظ رهنورد در ۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳:
کمتر غزلی از خواجه را میتوان یافت که از نه بیت، هشت بیتش را از خود تعریف کند. آن یک بیت را هم در حقیقت با مخاطب قرار دادن خود،خطونشان برای دیگری بکشد. این نشاندهندهی شرایط خاص و بغرنج سالهای پایانی یک حاکم و یک شاعر نامدار است.شرایطی که بعد از بازگشت جناب حافظ از یزد بد و بدتر شد تا به این غزل رسید.
همایون در ۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:
ما ایرانیان یک بدهی بزرگ به سرزمین خود داریم و آن خوانش هرمنوتیک شاهنامه است یا زندآگاهی نوین خرد ایرانی.
این کار در سپهر ویژهای همواره پیش برده شدهاست هرچند زیر ابرهای سنگین و تیره دین و مذهب و سایه تاریک فرمانروایان دینمدار و گاه بیگانه و با زبانی بسیار رازآلود با رمزهای تو در تو که خود به دشواری کار میافزاید، زبان عارفان و شناسایانی که از پیران به نزدیکان و رمز پژوهان و شاعران، آموزشپذیر است و گسترنده.
این زبان همراه دریافت و بازخوانی خرد ایرانی با ستیز با کژاندیشی های دینی و دنباله روی های کورکورانه و یا سودجویانه نیز درهم بافته و تنیده شده است و توانسته است همواره چون جویباری پرگل و سبزه در سراسر ایران، روان ایرانی را روشن و شاداب نگاهدارد.
ایرانی امروز نیازمند زبان گشایی و نیرومندی دیگریاست این فرمان زمانه است و گریزناپذیر!
سید حازم سادات در ۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۱:
در هر بیت بایستی ده دقیقه ای مکس کنیم تا کم کم بفهمیمش.
بیدل بزرگ!
.. منا.. در ۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ حنظلهٔ بادغیسی » قطعات » شمارهٔ ۱:
نظر به اینکه رباعی در دوره ای پس از زندگی حنظله باذغیسی خلق شد احتمال اینکه شعر واقعا از او باشد اندک است.
مجید قمری در ۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۱:
مرحوم بابک بیات بر این غزل ، آهنگ بسیار زیبایی ساخته .در سریال سایه همسایه . با اجرای آقای مهرداد کاظمی .سال ۱۳۶۵ .
حسین مویدی در ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۸ - بستن پرموده و نهفتن خواسته، خلعت زنانِ شاه به بهرام و رویگردانی سپاه: