سیدعلی (رضا) ساقی در ۱۴ روز قبل، جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
ای فروغ ماهِ حُسن ازروی رخشان شما
آب روی خوبی از چاه زنخدان شما
بعضی براین باورند که مخاطبِ غزل شاه یحیی حاکم یزد هست واین غزل به هنگام تبعید وحرکت از شیراز به یزد برای شاه یحیی سروده شده است امّا باپذیرش این فرضیه، بعضی ازابیات ارتباط عمودی وپیوند معنایی خودرابا یکدیگرازدست می دهند.
♦️به دلیل نبود منبعی مستند ومعتبر در زمینه ی شأن نزول غزلهای حافظ نمی توان در این مورد اظهارنظرقطعی کرد.
🔹امّاچراساکنان یزد درکانون توجّه وموردمدح و ثنای شاعرقرارگرفته است؟
می دانیم که حافظ باروی کارآمدن شاه شجاع و پیداکردن فرصت مناسب، حملات ویرانگرزیادی به جبهه ی متشرّعینِ خودبین ومتعصّب و متطاهرداشته و اردوگاه فکری آنها را بارها وبارها باتوپ طعنه و کنایه وطنز زیررو کرد تااینکه شاه شجاع نیز نتوانست درمقابل فشارهای دلواپسان آن روزگاران مقاومت کندوناچار با فشارتندرویان، فرمان تبعید حافظ راتاییدنمودتاحداقل جان اودر امان بوده و حفظ شده باشد.
🌹حافظ مدّتی درآنجا ازروی اجبار ودرشرایط بسیارسخت زندگی کرد لیکن درهمین مدّت بود که توفیق اجباری نصیبش شد و از نزدیک بافرهنگ وآداب وسنن زرتشیان یزد که قهرمانانه مقاومت کرده وبا چنگ ودندان از فرهنگ کهن ومذهب اصیل ایرانی حفاظت کردند آشنا گردید وبیشترازقبل، نسبت به اندیشه های ناب زرتشت ارادت وعلاقه ی قلبی پیداکرد....
همسویی وهم جهتی افکار خواجه ی شیراز با اندیشه های پرنیانی حضرت زرتشت درمورد خدا،زندگی وعشق وحقیقت،موجب شعله ور شدن اتش مِهر حافظ بر ان یگانه فرزانه ی نیک اندیش، گردید وتاپایان عمرهمچنان فروزان باقی ماند.
ازآن به دیرمغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه دردل ماست.
🌹حضرت زرتشت دربین بنیانگذاران دینی، تنهاپیام آوریست که زندگانی ونعمتهای دنیوی راستوده ومردم رابه جشن وخوشی وسرور دعوت کرده است. اوبرخلاف سایرپیامبران، ادّعای مکالمه ی کلامی باخداوند( وحی) نداشت. اوجهانی بهترراوعده نداد به باوراو بهشت وجهنم درهمین دنیا ساختنیست ونبایست آنها رابه بعدازمرگ موکول کرد.
اوتنهاپیامبریست که هیچ اسلحه ای دردست نداشت اوهرگز گریه وسوگواری راتوصیه نکرد وباشراب ورقص وآواز مخالفتی ننمود اوزندگی راضیافت می دانست وجشن وضیافت راسپاسگزاری صمیمانه ازهستی.
🔹 درمیان همه ی رهبران مذهبی وپیام آوران دینی روشن ضمیران وپاک باطنان جهان، زرتشت شخصیتی منحصربفرد دارد. اوهیچ جنگی راخوب نمی داند وهمگان رابه شفقّت ومهرورزی فرامی خواند.
تمام مذاهب لذّات دنیوی راممنون کرده ووعده ی چندین برابری آن را به پس ازمرگ ودردنیایی دیگرموکول کرده اند امادراین آئین بجای وعده ووعید؛بیشتر توصیه به راستی ودرستکاری و شادیخواری شده است.
علاقه وارادت بی پایان حافظ دراغلب غزلها چندان مشهود وملموس می باشد که بسیاری ازحافظ پژوهان بااستنادبه دیوان اوبراین باورند که حافظ پس ازآن روزگاران به مذهب زرتشت گروید وزرتشت را به عنوان پیر وراهنمای خودبرگزید.
آن روزبردلم درمعنی گشوده شد
کزساکنان درگهِ پیرمغان شدم
یا:
مرید پیرمغانم زمن مرنج ای شیخ
چراکه وعده توکردیّ واو به جای آورد
🌹امّاباتوجه به روحیّه ی آزاداندیشی و مذهب گریزی حافظ، این فرضیه که حافظ به مذهب زرتشت گرویده بود بنظرقابل قبول نمی آید چراکه حافظِ عصیانگر وسنّت شکن درهیچ دوره ای اززندگانی پربارخویش آرام وقرارنداشته وهمواره درپی نوسازی اندیشه های خودبود ودرهیچ چارچوب مذهبی جزچارچوب عشق وانسانیّت نمی گنجید.
💎بنابراین حافظ دراین غزل ضمن مدح مخاطب موردنظرخویش، ساکنان یزد رانیزموردمدح وثنا قرار داده ودوراز ذهن نیست که گوشه ی چشمی نیزبه مقاومت قهرمانانه ی زردتشتیان یزدی داشته است لیکن ازبیم خشم متشرّعین متعصّب نتوانسته به روشنی بدان موضوع پرداخته باشد. گرچه دربعضی ابیات مانند:
"کای سرحق ناشناسان گوی چوگان شما" تاحدودزیادی به این مطلب نزدیک شده است.
بگذریم... وبرگردیم به شرح غزل:
فروغ: پرتو، نور.
حُسن: زیبایی
🌿 ماهِ حُسن: "حُسن" به ماه 🌙تشبیه شده است. وقتی به چیزی تشبیه می شود بایدتشابهاتی بین آنها وجود داشته باشد تااین تشبیه، زیبا، اندیشه زا وقانع کننده ازآب دربیاید. حافظ خوش ذوق ترکیب "حُسن ماه" را که بارها استفاده شده ونخ نما گردیده ، نپسندیده وآن را به مددِ نبوغ خویش به "ماهِ حُسن" تغییرداده تا بدان ژرفای معناببخشد ومضمون نو ودلخواه خویش رادراین بستربپروراند.
اگرحافظ می فرمود "ای فروغ حُسن ماه ازروی رخشان شما" معنای بدست آمده گرچه شاعرانه بود امامعنای عمیقی نداشت:
(ای که فروغ و جلوه ی زیبایی ماهِ آسمان اززیبایی روی توست) نیک می دانیم که این معنارضایت خاطرحافظ راتأمین نمی کندحافظ به دنبال ژرفای معناست وژرفای معنا درماهِ حُسن وجوددارد.
وقتی می فرماید: "ای فروغ ماهِ حُسن ازروی رخشان شما" یعنی دراینجا زیبای زیبائیها وهمه ی زیبائیهامجموعاً به ماه تشبیه شده است ماهی که جلوه وشکوه وفروغ ِ آن، ازپرتو رخسارمخاطب غزل تامین می شود.
♦️ همانگونه که ماه آسمان بدون خورشید هیچ فروغی نخواهد داشت ماه حُسن نیزبدون رخسارمحبوب حافظ فروغی ندارد.
آب رویِ: قدر و منزلت، آبرو و شرف، تر و تازگی، عِرض.
چاهِ زنخدان: گودی چانه ی معشوق که دراینجا واززاویه ی نگاه حافظ، چشمه ی خوبی ها وزیبائیهاست.
✍️معنی بیت: ای که جلوه و پرتونور ماهِ زیبای زیباییها ازفروغ وروشنای رُخسار شماست (اگرشما نبودید زیبایی هیچ لطف ورونقی نداشت، حُسن و نیکویی پرتو خود راازجلوه ی رُخسار شماوام می گیرد رُخسارشما خورشیدِ زیبائی هاست روی شما منبع زیبائیست وماهِ حُسن، لطف وزیباییِ خودرا مدیون رُخسارشماست.
🔹درمصرع دوّم نیزهمین اتّفاق افتاده است. منبع آبرو واعتبارهمه ی خوبی ها وزیبائیها درگودی چانه ی شماتعبیه شده است. زنخدان شما چشمه ی خوبیهاست. یابه تعبیری دیگربادرنظر گرفتن "آبرو"به معنای آبِ روی، آب ورنگِ رخسارخوبی، ازچاه زنخدان شماست.
♦️بااین تعبیر "خوبی" شخصیّت انسانی پیداکرده ودرسایه ی کیفیت آب چاه زنخدان شما رخساری تروتازه ورنگین دارد.
روی خوب است وکمال هنر ودامن پاک
لاجرم همّت پاکان دوعالم بااوست
🌿━━━━━━━━━━🌿
عزم ِدیدار تو دارد جانِ بر لب آمده
بازگرددیا برآید چیست فرمان شما؟
عزم: قصد واراده،تصمیم
"جان برلب آمده" جانی که ازاشتیاق دیدار پرپر می زندتابسوی محبوب پروازکند.
✍️معنی بیت:ای محبوب، جانِ بی تاب وبی قرارمن قصدِ
دیدار شمارا کرده مشتاق ومنتظر صدور فرمان شماست
🔹آیااجازه ی دیدارصادرمی فرمائید یانه! جانِ برلب آمده ام به درونم باز گردد یااگر رخصت می دهید به دنبال دیدارشما جان برافشانم که بسوی شما پروازکند.
همچوصبحم یک نفس باقیست تادیدارتو
چهره بنما دلبرا تاجان برافشانم چوشمع
🌿━━━━━━━━━━🌿
کس به دورنرگست طَرفی نبست ازعافیت
به که نفروشند مستوری به مستان شما
نرگس: استعاره ازچشم است.
دورنرگست: ایهام دارد:
۱- گِرداگردِ چشمانت.
۲- دورانِ عشوه گری ودوران حاکمیّتِ چشمانت
۳- چرخش چشمانت(چشمانت بایک چرخش به اطرف همه رامبتلاساخت)
طَرف: چشم، سو وکنار
طرفی نبست: چشمی نبست، بهره ای نبرد
عافیت: سلامتی وتندرستی دراینجا پرهیزگاری
کس طَرفی نبست ازعافیت":
هیچ کس ازشدّت ِبیماری وعلاقه ودلدادگی، چشمی برهم نگذاشت هیچکس سودی ازسلامتی وپرهیزگاری نبرد همگان بیمارچشم شماشده وپرهیزگاری رها کردند. (البته دراین طریق بیماری خوشتراز تندرستیست)
مستوری: پوشیدگی ،پاکدامنی وسلامتی
بِه که نفروشندمستوری: بهترکه ادّعای سلامتی وپاکدامنی نکنند چون همه آلوده ی عشق توشده و بیمارچشم توهستند.
مستان: استعاره ازچشمان معشوق که همیشه مست هستند.
✍️معنی بیت: درعهد وزمانه ای که چشمان شما دلبری آغازکرد ودین ودلهارابه غارت بُرد، هیچ کس ازفتنه ی چشمانِ شما دراَمان نماند، کسی تندرست وسالم وپرهیزگارنماند،همه بیمار ومبتلای جاذبه ی چشمان شما شدند بهترآنست که کسی ادّعانکند که پارسا وپرهیزگارمانده ودل به چشمان تونباخته است. این ادّعادروغی بیش نخواهدبود چراکه همه بیمار وبیقرارچشمان تو هستند وکسی چشمی ازسرآسودگی پلک بر روی پلک نگذاشته است.
🌟هیچ کس درمقابل وسوسه ی کیفیّتِ گِرداگِرد چشمانت نمی تواندمقاومت کند.
به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد
فریب چشم توصدفتنه درجهان انداخت
🌿━━━━━━━━━━🌿
بختِ خواب آلودِمابیدارخواهدشدمگر
زان که زدبردیده آب ازروی رخشان شما
مگر: گویا، باشد که،شایدکه
✍️معنی بیت:
طالع واقبالِ همیشه خواب آلوده ی ما،شاید که ازاین به بعد ازخواب غفلت بیدارشود زیراآبی ازطراوت وتازگیِ رُخسارشما بردیده زده است (یعنی چشمش به جمال شما افتاده وعاشق وشیداشده بنابراین ازاین به بعدخوش اقبال خواهم بود)
بنده ی طالع خویشم که دراین قحط وفا
عشق آن لولی سرمست خریدارمن است
🌿━━━━━━━━━━🌿
با صباهمراه بفرست ازرُخت گلدستهای
بو که بویی بشنویم ازخاک بستان شما
صبا: نسیم سحرگاهی که پیام رسان عاشق و معشوق است. به کوی یاردسترسی دارد وعطر وبوی اورابه عاشقانش می رساند.
بوکه: به این امیدکه
✍️معنی بیت:
ای معشوق حال که ماعاشقانت ازتو دورافتاده ایم ودسترسی به شمانداریم، ازطریق نسیم سحرگاهی، گلدسته ای ازگلشن رخسارتان (عطر وبویتان) را مرحمت کنید به این امیدکه توانسته باشیم بویی ازخاک وکوی شمارا استشمام کنیم وروح وروان خسته وفرسوده ی خویش راجانی دوباره بخشیم.
صبا به لطف بگو آن غزال رعنارا
که سربه کوه وبیابان توداده ای مارا
🌿━━━━━━━━━━🌿
عمرتان باد و مُراد ای ساقیان بزم جَم
گرچه جام ما نشد پُرمی به دوران شما
درموردِ "جم" درلغتنامه ی دهخدا می خوانیم:
("جم " نام سلیمان و جمشید هم هست ، لیکن در جایی که با نگین و وحش و طیر و دیو و پری گفته میشود مراد سلیمان است و در جایی که با جام و پیاله مذکور میشود جمشید، و آنجا که با آیینه و سد نامبرده میشود اسکندر. (برهان ).
پس از حمله ٔی عرب و استقرار اسلام در ایران ، داستانهای ملی با قصه های سامیان آمیخته شد، پادشاهان و ناموران ایران با پیامبران وشاهان بنی اسرائیل رابطه یافتند و از آن جمله زردشت با ابراهیم و ارمیا و عزیز خلط شد....)
ساقیانِ بَزم جَم: "جم" یادآورجمشیدشاه و "ساقیان" شراب دهندگان ِ بزم بارگاهِ شاهنشاهی👑 هستند. بارگاهی که به شکوه وعظمت شهرت داشت. حال حافظ ساقیان بارگاه مخاطب خودرا به بارگاه جمشید تشبیه ومی فرماید:
✍️معنی بیت:
ای یاران وای دوستانی که توفیق ِ نوشیدن ِ شراب وپرداختن به عیش درحضورمحبوب را دارید عمرتان پایدار باد.
🌺 اگرچه دردورانِ حاکمیّتِ شمانیز روزگار ما رندان پاکباخته آنقدرها هم وفقِ مُراد نبود وماکامیاب نبودیم. چراکه همیشه دلواپسانی تندرو درهردوره ای بوده وکام دیگران راباریاکاری وتمامیّت طلبی تلخ کرده اند بااینحال آرزومندم که مُرادتان برآمده وهمواره کامیاب بوده باشید.
خالی مبادکاخ جالش زسروران
وزساقیان سوقدگلعذارهم
🌿━━━━━━━━━━🌿
دل خرابی میکند دلدار را آگه کنید
زینهارای دوستان جانِ من وجان شما
✍️معنی بیت: دل عاشق من بیقراراست وبی تابی می کند به جان خود وجان شما سوگند می دهم که دلدار را ازوضعیّت حال ما با خبرکنید تافکری بربیقراری ماکند.
شده ان خراب وبدنام وهنوزامیدوارم
که به همّت عزیزان برسم به نیکنامی
🌿━━━━━━━━━━🌿
کی دهددست این غرض یارب که همدستان شوند
خاطر مجموع ما زلف پریشان شما
غرض: خواست و آرزو
همدستان شوند: باهم یکی شوند، به یکدیگر پیوندبخورند ودرکنارهم باشند.
خاطرمجموع: خاطرآسوده وآرام
✍️معنی بیت:
خدایا کی این اتّفاق مبارک رقم خواهدخورد و ما باخاطری آسوده وفارغ ازهرنوع تشویش و نگرانی، به زلفِ پریشان ودلکش شمادست نوازش خواهیم کشید مادرکنارهم قرارخواهیم گرفت ؟
به بارگاهِ توچون بادرانباشدبار
کی اتّفاق مجال سلام ما افتد؟
🌿━━━━━━━━━━🌿
دوردارازخاک وخون دامن چوبرما بگذری
کاندراین ره کُشته بسیارند قربان شما
✍️معنی بیت:
آن هنگام که ازروی لطف وعنایت برماعاشقان گذرمی کنی، دامن نگاهدار تا به خاک وخون آلوده نگردد زیرادراینجا کُشته های بسیاری هستند که ازاشتیاق تودرخاک وخون غلتیده اند. مراقب باش مبادا دامن پاکیزه ات به خاک وخون آلوده گردد.یامبادا خون عاشقانت دامنت رابگیرند ودادخواهی کنند.
مژگان تو تاتیغ جهانگیربرآورد
بس کُشته ی دل زنده که بریکدگرافتاد
🌿━━━━━━━━━━🌿
میکند حافظ دعایی بشنوآمینی بگو
روزی ما باد لَعل شکّرافشان شما
دراینجا حافظ دعایی رندانه وحافظانه می گوید وازمحبوب نیزمی خواهدآمین گفته واجابت کند دعایی که اگراجابت شود بیشترخودِحافظ بهره مند خواهدشد تامحبوب!
روزی: قسمت،نصیب
✍️معنی بیت:
ای حبیب حافظ دعایی 🙏می گوید بشنو وآمین بگو تااجابت گردد: آرزومندم که لبِ شکّرفشان تو نصیبِ وقسمتِ حافظ گردد!
لب یار ازآن روشکرافشان است که همواره سخنان گهربارازآن فرومی ریزد سخنانی پیرامون عشق، محبت،انسانیّت وپاکیزگی و....
آنکه درطرزغزل نکته به حافظ آموخت
یارشیرین سخن نادره گفتارمن است.
🌿━━━━━━━━━━🌿
ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو
کای سرحق ناشناسان گوی چوگان شما
گوی: توپِ بازی چوگان🏑
🌹دوراز ذهن نیست که حافظ درانتخاب واژه ی "حق ناشناسان" وسواس زیادی بخرج داده تاطعنه ای نیزبه نمک نشناسانی بزندکه فرهنگ ومذهب وآداب خویش رازیرپا لگدمال کرده وازروی حق ناشناسی به آیین وفرهنگ ومذهب بیگانگان دل بستند!
✍️معنی بیت:
ای نسیم سحرگاهی،ازطرفِ من باساکنان وشهروندانِ یزدبگو: که ای شیرمردانی که سرهای حق ناشناسان وناسپاسان چون گوی( توپِ بازی) درخم چوگان شما بادا.....
ادامه ی سخن دراینجابرخلاف بیت پیشین،با نمک شناسانی هست که آیین وفرهنگ کهن خویش پایبند ماندند.
🌿━━━━━━━━━━🌿
گرچه دوریم ازبساط قُرب،همّت دورنیست
بنده ی شاه شماییم و ثناخوان شما
قُرب: نزدیکی
بساطِ قُرب: سفره وفرش دورهمی، دراینجا کنایه ازمحفل دورهمیِ زرتشتیان ونیاکان
همّت: اراده وتوجّه قلبی
✍️معنی بیت:
گرچه ماازمحفل گرم وصمیمانه ی شمادورافتاده ایم ودرمیانِ شما نیستم امّا دل وروحمان نزدِ شماست و خواست واراده هایمان باخواستِ شما یکیست. ازارادتمندان وهواخواهان پادشاه شما(شاه یحیی) هستیم وهمیشه سلامتی وسربلندی شما ساکنان یزد(احتمالاًزرتشتیان) را به دعا ازخداوند خواستاریم.
🌿━━━━━━━━━━🌿
ای شهنشاهِ بلنداَختر خدا را همّتی
تا ببوسم همچو اَختر خاکِ ایوان شما
✍️معنی بیت:
ای شاهنشاهِ بلنداقبال ونیکو طالع اراده ی قلبی ات را شامل حال من بگردان وعنایتی بفرماتا همچنانکه ستارگانِ چرخ فلک خاکبوس درگاهِ ملکوتی توهستند من نیزسعادت خاکبوسی آن درگاه راداشته باشم.( بارگاهِ توبالاتر از ستارگان ودرجوارعرش کبریائیست.)
دلیل راه شو ای طایرخجسته لقا
که دیده آب شد ازشوق خاک آن درگاه
Naavine در ۱۴ روز قبل، جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۱۵ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
حافظ را میتوان در نقد تعلقهای کور و هویتهایی خواند که آزادی داوری انسان را میگیرند؛ ولی نمیتوان از این بیت نتیجه گرفت که هر تعلق مذهبی، فرهنگی یا ملی الزاماً ناپسند است.
آزادی از تعلق شاید یعنی بتوانی به یک فرهنگ عشق بورزی، بدون اینکه فرهنگهای دیگر را تحقیر کنی؛ به یک عقیده باور داشته باشی، بدون اینکه نقد آن را ناممکن بدانی؛ و به یک گروه تعلق داشته باشی، بدون اینکه حقیقت را فقط از آن گروه بگیری
مسئله این است : من صاحب هویت ام ؟ یا هویت صاحب من است؟
تورج توجی در ۱۴ روز قبل، جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
شرح غزل ۱۵ بیت دوم
مدرس تورج توجی
تورج توجی در ۱۴ روز قبل، جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
شرح غزل ۱۵ بیت اول
مدرس تورج توجی
Ramin Ramin در ۱۴ روز قبل، جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۴۴ در پاسخ به هدایت قاسمی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳:
شکل صحیح بیت اول همانطور است که در این سایت آمده است. برای روشن شدن موضوع، آنچه را که حدود ۶۰ سال پیش، در کودکی، در روستایی دورافتاده در خراسان جنوبی (ایران) به چشم خود دیدهام، اینجا نقل میکنم.
عمویم در آن روستا زندگی میکرد و تکه زمین کوچکی داشت که در آن سبزیجات میکاشت.
یک روز مرا با خود به زمینش برد تا آن را آبیاری کند.
در آن کویر خشک، آب بسیار ارزشمند بود و باید با دقت اندازهگیری میشد.
جوی آب کوچکی در آن منطقه جریان داشت و هر باغچه، دریچهای به سمت این جوی داشت که معمولاً بسته بود.
به یاد دارم مردی که مسئولیت این کار را بر عهده داشت، از عمویم پرسید: «چند "پنگو" آب میخواهی؟» عمویم پاسخ داد: «دو تا.» آن مرد دریچه آبِ باغچه عمویم را باز کرد و همزمان، کاسهای را که در تهِ آن سوراخ کوچکی داشت، روی سطحِ آبی که در سطلی همراه خود آورده بود، قرار داد. آب از آن سوراخ کوچک به درون کاسه نفوذ میکرد تا جایی که کاسه سنگین میشد و به تهِ سطل فرو میرفت. هر بار که این اتفاق میافتاد، معادل یک «پنگو» بود.
او این کار را دو بار تکرار کرد و سپس دریچه آبِ باغچه عمویم را بست.نکته شگفتانگیز این است که مدتزمانی که طول میکشید تا آن کاسه (پنگو) غرق شود، همیشه یکسان بود؛ بدین ترتیب، آن مرد میتوانست زمان را با دقت اندازهگیری کند.
احتمالاً این روش در روزگاران قدیم بسیار رایج بوده است، اما از آنجا که استاندارد واحدی وجود نداشت، مقدار «پنگو» در یک شهر با شهر دیگر متفاوت بود.
اکنون که به آن فکر میکنم، به نظرم میرسد که «پنگو» همان «پیمانه» در شعر خیام است؛ وقتی پیمانه پر میشود و به زیر آب میرود، یعنی زمانِ تو به پایان رسیده است و دیگر تفاوتی نمیکند که در کدام شهر باشی.
سیدعلی (رضا) ساقی در ۱۴ روز قبل، جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۲۵ در پاسخ به نیلوفر ر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
درودبرشما ازلطف ومحبت شمامتشکرم🌹
آدرس وبلاگ:
استاد.میراحمدی در ۱۴ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:
تابحال نه گفته و نه نوشته ام«حضرت حافظ»!
اصلا «حضرت حافظ» را درک نمیکنم!
امیر پیمان در ۱۵ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:
البته تازی به معنای عرب نیست در اینجا. بلکه به معنای اسب تیزروی تازی است که بار زیادی حمل نمیکند و طبیعتا درکی از حال و روز دیگر چارپایان که بار حمل میکنند ندارد. مصرع دوم طبیعتا باید پارسا باشد نه پارسی. چون مقصود قیاس بار معنوی است که یک انسان پارسا میتواند حمل کند و در نتیجه آن میتواند حافظ را بفهمد.
گردآفرید در ۱۵ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۵۷ در پاسخ به فرهود دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۰ - رفتن پدر مجنون به دیدن فرزند:
شما هم اون چیزی که به دیگران گوشزد میکنی رو باید به خودت هم گوشزد کنی! نادرستی در نوشته خودتون کم نیست!
نخست اینکه « پارسی » هیچگاه شکل استعارهای مانند ترک و حبشی نداره. پارسی همیشه نژادی بکار رفته نه همچون ترک که میتونه استعارهای به معنای سپیدی یا دلبر یا حبشی یا هندو که میتونه استعاری به چم سیاهی باشه یا به چم کسی که مقام پایینی داره. کجا واژه « پارسی » در ادبیات پارسی به معنای صفت دیگهای ( به جز قومیت و نژاد ) مانند ترک و حبشی و هندو بکار رفته که همچین ادعایی کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این درسته که ما تقریبا هیچ آگاهی چندان درستی از اصل و نسب نظامی نداریم، در همون بخش لیلی و مجنون هم گفته مادرش رئیسه کرد بوده که همین واژه کرد هم در پارسی هم به معنی دشتنشین/کوهنشین و عشایر و شبان هست هم معنای قومی میتونه داشته باشه.
چیزی که آشکاره میراث نظامی هست، ایشون افتخارش سرایش به زبان پارسی بوده « نظامی که نظم دری کار اوست، دری نظم کردن سزاوار اوست » در بسیاری از جاها پیری رو یا « پارسیخوان » یا «پارسیگو » یا «پارسیزاد » گفته که یا نشون میده منبع داستانش از فردی با تبار پارسی بوده یا درباره خودشه ( جدا از این دو که نمیتونه باشه! ) پس دلبستگی و هویت و شناسه زبانی ایشون پارسیه. شاعری پارسیست. اما اینکه ایا واقعا مادرش کرد بوده یا پدرش پارسی بوده یا عرب بوده یا ترک بوده یا از هر نژاد دیگهای نمیتونیم بگیم چون هیچ آگاهی درستی نداریم. شاید تنها درباره مادرش بشه گفت چون خودش اشاره کرده اما مشخص نیست پدرش کجایی بوده. به هر روی، میراث فرهنگی و زبانی ایشون پارسیه، در گنجه زاده شده و زندگی کرده و مرده پس بومی گنجه بوده. ( کسانی که میگن از قم بوده هم نادرسته تا جایی که بنده خوندم ) دیگهش بله حدس و گمانه، اون چیزی که هویداست میراث زبانی ایشونه که یک آثار پارسیش گواه هست و دو فخرش خود شاعر به پارسی سراییدنش.
شما خودتون هم درگیر جعل و شیادی هستین، پایینتر به دروغ گفتین ناصرخسرو شهر اخلاط رو که میگه ارمنی و عرب و پارسی نشینه پارسی و کرد رو جدا نکرده، کاری به اینش ندارم اما گفتین کردها اکثریت بودن! شما حتی جملهی ساده و توضیح نام « اخلاط » که نام شهر هست رو دستکاری میکنین.
کاری که در دیگران نکوهش میکنین رو دیگه خودتون انجام ندین دیگه!
این دهقان فصیح پارسیزاد هم مانند پیر پارسیگوی و سخن گوینده پیر پارسیخوان که در اسکندرنامه و خسرو و شیرین هم میاد، بلاخره یا خود نظامی رو میگه یا منبع داستانگویی نظامی رو که یک شخص پارسیتبار بوده، از این دو جدا نمیتونه باشه.
استاد.میراحمدی در ۱۵ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:
کدام شب تاریک ؟!
نور در نور است عالم
خداوند نور آسمانها و زمین است طبق آیه قرآن
شب تاریک در ذهن انسانهاست
دل که روشن نباشد دیده هم تاریک میشود
بدبین میشود و خوبیها و زیباییها را نمیبیند
اینکه میگوییم این علمها تا به بینش نرسد کار حل نمیشود برای همین است
علم خودش حجاب میشود بسیاری اوقات
دل باید پاک شود و تزکیه گردد
«داشتی بر چشم تو شیشه کبود
زان سبب عالم کبودت مینمود»
مولانا
گردآفرید در ۱۵ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۰ - یاد کردن بعضی از گذشتگان خویش:
دوستانی که دست میبرن در تاریخ به سود قوم خودشون، اینکه پدر نظامی کجایی بوده، آشکار نیست. درباره زندگی نظامی هم آگاهی چندانی نداریم، ایشون واژه « کرد » رو هم به معنای عشایر دشت نشین ( که در پارسی و عربی کاربرد داشته ) هم احتمالا به معنای نژادی در جای دیگری بسته به نوشته میشه فهمید، بکار برده. اگه مادر ایشون کرد بوده، آشکار نیست پدر ایشون کجایی بوده چون نگفته و آگاهی نداریم.
این باعث نمیشه نظامی کرد بشه چون مادرش کرد بوده!
ایشون شاعر پارسیگوست، به پارسی گفتنش افتخار کرده: « نظامی که نظم دری کار اوست، دری نظم کردن سزاوار اوست » پس از دید زبانی دلبستهی پارسی بوده، از دید فرهنگی دلبستهی ایران « همه عالم تن است و ایران دل »
پس گفتن اینکه پدرش ایشون کجایی بوده و قومیتش چی بوده، بر پایه همین اطلاعات میتونه باشه که زبانش پارسیست، مادرش احتمالا کرد بوده ( اگه اینجا منظور قومیتی هست ) در گنجه هم زاده شده و همیشه اونجا زندگی کرده و درگذشته نه در قم و اینا. میراث ایشون نشون میده که شاعری پارسی بوده از اونجایی که همه شعرهاش به پارسی سروده شده. برای کسانی که پافشاری دارن بخاطر جغرافیا یا قومیت مادر ایشونو تصاحب کنن باید بگم قومیت شما هم سرایندگان خوب کم نداره ( امیدوارم البته! ) به جای تصاحب نظامی همون سرایندگان رو پشتیبانی کنین و به مردم بشناسونین، میراث نظامی رو نمیشه دست برد توش، چون شعرهاشو گفته زندگی کرده و دیگه گذشته.
امین عباسی در ۱۵ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان:
چرا "خفیف" کنی نفس خویش را مقدار
چرا "نشاندنِ بیخی" که تلخی آرد بار
گردآفرید در ۱۵ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۵ در پاسخ به فربد دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۰ - یاد کردن بعضی از گذشتگان خویش:
حاضرم روی صد میلیون شرط ببندم که شما کردی و فارس نیستی! چرا خودتو جای قوم دیگهای جا میزنی؟ بر فرض که مادر نظامی کرد بوده، که گفته که خودش هم کرد بوده؟ پدرش رو مگه میدونیم کجایی بوده؟ یا پدرش دیگه حساب نیست؟ خود نظامی افتخارش پارسی سراییدن بوده « نظامی که نظم دری کار اوست، دری نظم کردن سزاوار اوست » بعد شد خانوادهی کرد؟ کردها از فارسها اصیلترن؟ کی گفته؟ اصیل بودن به محروم بودنه؟ یه انزوای زبانیست؟ که اگه اینجوری باشه چه بسا بلوچها اصیلتر هم هستن. نظامی شاعری پارسیست، بعد میگین کردا سینشون پر از شعره؟ « ما فارسها اونهارو نادیده میگیریم »؟ حکومت دست فارسهاست؟ اخه چرا انقدر ضایع دروغ میگید و تحریف میکنید! چرا رغبت نمیکنی بگی کردی خب! دستکم اونجوری داری از قوم خودت دفاع میکنی چرا خودتو میپوشونی توی قوم دیگری، باید حتما یک فارس ازت دفاع کنه که حس کنی حق مطلب ادا شده؟
کم دروغ بگید و دست ببرید تو تاریخ فارسها. عوض این کارا به تاریخ و ادبیات خودتون برسین و به مردم بشناسونین، فارسها قیم شما نیستن که شمارو نادیده بگیرن یا نگیرن. کم هم قومپرستی کنین و درباره اصالت حرف بزنین که اگه اصالت به محرومیت و دست نخوردگی باشه قبیلههای آمازون از همه اصیلترن چون همونجوری زندگی میکنن که سه میلیون سال پیش انسان زندگی میکرد!
شوربختانه شما از نرمی و آشتیجویی فارسها سواستفاده میکنین وگرنه هر قوم دیگری همچین کامنتی براش نوشته بودن قیامت شده بود اینجا.
مهرداد . در ۱۵ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ فصیحی هروی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸:
درود
آیا امکانش هست کسی دو بیت اول را معنی کرده و منظور اونها رو توضیح بده؟
ممنونم
Fateme Zandi در ۱۵ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۷ - حمله بردن سگ بر کور گدا:
به نام حضرت دوست
شرح و تفسیر حمله بردن سگ بر کور گدا
استاد ارجمند آقای کریم زمانی
شرح و تفسیر بیت 2354
یک سگی در کوی ، بر کورِ گدا / حمله می آورد چون شیرِ وَغا
سگی ، در محلّه ای بر یک گدای نابینا مانند شیری جنگی حمله می آورد . [ وَغا = کارزار و جنگ ]
مولانا در تبیین مضمون ابیات اخیر تمثیلی کوتاه می آورد : سگی در محله ای بر فقیری نابینا حمله می آورد . فقیر از هجومِ پُر سر و صدای سگ درمانده می شود و بدو تعظیم ها می کند و مدح ها می گوید . این تمثیل می گوید که غفلت زدگان دنیا طلب ، بر اولیاء و عارفانِ بِالله جفا می کنند .
شرح و تفسیر بیت 2355
سگ کند آهنگِ درویشان به خشم / درکشَد مَه ، خاکِ درویشان به چشم
سگِ هار ، با خشم و غضب به درویشان حمله می کند . در حالیکه ماه با همۀ بلندی مقام مرتبت ، خاکِ پای درویشان را سرمۀ چشمِ خود می کند . [ این بیت بر عظمت مقامِ باطنی شخصِ درویش اِشعار دارد . ولی نه هر درویشی ، چرا که مولانا در ابیات 2752 تا 2772 دفتر اول ، مشت درویش نماها را باز کرده است . ]
شرح و تفسیر بیت 2356
کور ، عاجز شد ز بانگ و بیمِ سگ / اندر آمد کور در تعظیمِ سگ
آن نابینا از سر و صدای سگ و بیم از آن درماده شد . ناچار شد در برابر سگ تسلیم شود و تعظیم کند و بگوید :
شرح و تفسیر بیت 2357
کای امیرِ صید ، وی شیرِ شکار / دست ، دستِ توست ، دست از من بدار
که ای فرمانروای شکار و ای که شکارچی شیر هستی . دست از سرِ من بردار که قدرت و غلبه از آنِ توست .
شرح و تفسیر بیت 2358
کز ضرورت دُمِ خر را آن حکیم / کرد تعظیم و ، لقب کردش کریم
زیرا از رویِ ناچاری ، آن حکیمِ دانا نیز به دُمِ خَر تعظیم کرد . و به آن لقبِ کریم داد . [ معلوم نیست منظور از «آن حکیم» به کدام حکیم و دانشمند اشاره دارد و شارحان نیز در این باب سکوت کرده ولی نیکلسون بی آنکه سندی ارائه دهد . آن را اشاره به خواجه نصیرالدین طوسی می داند . ( شرح مثنوی معنوی مولوی ، دفتر دوم ، ص 824 ) ]
شرح و تفسیر بیت 2359
گفت او هم از ضرورت ای اسد / از چو من لاغر ، شکارت چه رسد ؟
آن نابینای درمانده از روی ضرورت و ناچاری به سگ گفت : ای شیر ، از شکارِ آدمِ لاغری مانند من به تو چه سودی می رسد ؟
شرح و تفسیر بیت 2360
گور می گیرند یارانت به دشت / کور می گیری تو در کوی ، این بدست
همتایان تو در صحرا گورِخر شکار می کنند در حالیکه تو در کوچه ، نابینا را شکار می کنی و این کار بسیار زشت است .
شرح و تفسیر بیت 2361
گور می جویند یارانت به صید / کور می جویی تو در کوچه به کید
همتایانِ تو در جستجوی گورخر هستند در حالیکه تو در کوچه با نیرنگ و حیله قصدِ نابینایی را می کنی .
شرح و تفسیر بیت 2362
آن سگِ عالِم ، شکارِ گور کرد / وین سگِ بی مایه ، قصدِ کور کرد
آن سگِ دانا در صحرا ، گورخر شکار می کند و این سگِ نادان و سست نهاد قصدِ شکارِ نابینا را دارد . [ ملا هادی سبزواری گوید : سگِ عالِم ، نَفس است که بر دستِ عقل ، مسلمان ( = مطیع و منقاد ) شود که او را کلبِ معلَّم گویند . ( شرح اسرار ، ص 152 ) نیز گفته اند : سگِ عالِم ، کنایه از کسی است که دانشی می آموزد و بدان وسیله می تواند حلال را از حرام بازشناسد . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 522 و شرح کبیر انقروی ، دفتر دوم ، جزو دوم ، ص 804 ) ]
شرح و تفسیر بیت 2363
علم چون آموخت سگ ، رَست از ضَلال / می کند در بیشه ها صیدِ حلال
وقتی که سگ علم بیاموزد و از گمراهی دست بردارد . در بیشه ها شکارِ حلال می کند .
شرح و تفسیر بیت 2364
سگ چو عالِم گشت ، شد چالاکِ زَحف / سگ چو عارف گشت ، شد اصحابِ کهف
وقتی که سگ دانا شود در حمله و جنگ با دشمن ، چالاک می شود و چون سگ ، عارف شد از اصحاب کهف می شود . [ در اینجا نیز «سگ» کنایه از انسانی است که با کسب علوم و معارف ، خود را از بارِ سنگینِ مادّیات و حِسیّات برهاند و سبکبار و چالاک شود و به مرتبۀ معقولات و معنویات رسد . توضیح بیشتر در شرح بیت 1022 دفتر اوّل ]
شرح و تفسیر بیت 2365
سگ ، شناسا شد که میرِ صید کیست / ای خدا آن نورِ اِشناسنده چیست ؟
سگ دانست که سالار شکار چه کسی است ، یعنی سگِ اصحابِ کهف دانست که خالق و آفریدگار جهان کیست . خدایا آن نورِ شناسنده و فهم کننده چه نوری است ؟
شرح و تفسیر بیت 2366
کور نشناسد ، نَه از بی چشمی است / بلکه این زآنست کز جهل است مست
اینکه نابینا نداند و نشناسد که پادشاه جهان کیست ، معلولِ این نیست که چشم ندارد . بلکه به واسطۀ این است که او مست در نادانی خویش است . [ در اینجا حضرت مولانا حسابِ کوردلان را از نابینایان که فقط چشم ظاهری ندارند . جدا می کند . ای بسا نابینایانی که دیدۀ باطنی و معرفت قلبی دارند و ای بسا بینایان ظاهری که فاقد نورِ بصیرت باشند . بنابراین ، عدمِ معرفت و کژفهمی ، از کور دلی ناشی می شود نه از فقدان چشمِ ظاهری . ]
شرح و تفسیر بیت 2367
نیست خود بی چشم تر کو را ز زمین / این زمین از فضلِ حق شد خصم بین
هیچ کوری بی چشم تر از زمین نیست . با این حال زمین به برکت فضل حق ، دشمن را می بیند . [ دو بیت بعدی ، تفسیر این بیت است ]
شرح و تفسیر بیت 2368
نور موسی دید و ، موسی را نواخت / خَسفِ قارون کرد ، قارون را شناخت
زمین ، نورِ حقانی حضرت موسی (ع) را دید و او را نوازش کرد . و همین زمین ، قارون را شناخت و او را فرو بلعید . [ قارون = شرح بیت 864 دفتر اوّل ]
شرح و تفسیر بیت 2369
رَجف کرد اندر هلاکِ هر دَعی / فهم کرد که یا اَرضُ ابلَعی
زمین در هلاک کردن هر آدمِ بَد اصل و نَسَب به لرزه درآمد . و این خطاب الهی را دریافت که : ای زمین فرو بَر آبِ خود را . [ دَعی = آنکه نَسَبِ مشکوک دارد ، پسر خوانده ، در آیه 4 سورۀ احزاب به معنی «پسر خوانده» آمده ولی در این بیت معنی اوّل مراد است / مصراع اوّل اشاره است به آیه 78 سورۀ اعراف « زلزله ، ایشان را فرو گرفت پس به زانو درآمدند در خانه های خویش » و مصراع دوم اشاره است به آیه 44 سوره هود « و گفته شد ، ای زمین ، فرو خور آبِ خویش و آسمانا ، مَبار بیش و آب کم شد … » مولانا با استناد به این دو آیۀ شریفه ، درک و معرفت را به جمادات نیز نسبت می دهد . او این مطلب را در جای جای مثنوی بیان کرده است . از آن جمله « داستان نالیدن ستون حنانه ، ابیات 2113 تا 2124 دفتر اوّل » ]
شرح و تفسیر بیت 2370
خاک و آب و باد و نارِ با شَرر / بی خبر با ما و با حق با خبر
آب و باد و خاک و آتش پُر اخگر در نظرِ سطحی ما آدمیان ، بی خبر و فاقد هوش و ادراک هیتند ولی نسبت به حق تعالی با خبر و با ادراک اند . [ ابن عربی نیز در فص اسحاقی معتقد است که جمیع موجودات در نزدِ اهل کشف و نظر ، حیّ و زنده اند و عارف به خداوند تعالی ، زیرا طبق آیه شریفه قرآنی جمیع موجودات آسمانی و زمینی تسبیح حق می گویند . بنابراین تسبیح ، متوقف بر معرفت است . تا موجودات به پروردگار معرفت نیابند تسبیح آنها وجهی ندارد . ( شرح فصوص الحکم ، ج 1 ، ص 266 و 267 ) . شرح بیت 512 و 513 دفتر اوّل و شرح بیت 2154 تا 2160 دفتر اوّل ]
شرح و تفسیر بیت 2371
ما به عکسِ آن ، ز غیرِ حق خبیر / بی خبر از حق ، وَز چندین نذیر
ولی ما انسان های ناقص ، بر عکس آن ، نسبت به غیر حق آگاه و با خبریم . ولی از حق و از این همه بیم دهنده بی خبریم . [ انسان ناقص و غافل از حق در مراتب وجودی در نازلترین مرتبه قرار می گیرد ]
شرح و تفسیر بیت 2372
لاجرم اَشفَقنَ مِنها جُمله شان / کُند شد ز آمیزِ حیوان حَمله شان
ناگزیر همۀ آنها از حملِ امانت الهی ترسیدند و از برداشتن آن تن زدند . [ برای مصراع دوم چند وجه معنی قائل شدند . وجه اوّل : جمادات و جمیع افلاک و عناصر چنین قصدی نکردند که در زمرۀ زندگان به حیات حیوانی قرار گیرند زیرا ترجیح دادند که به حالت جمادی باقی بمانند و مطیع حق باشند ولی موجود زنده ای نشوند که از حق غافل باشد ( مقتبس از شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر دوم ، ص 190 و شرح کبیر انقروی ، دفتر دوم ، جزو دوم ، ص 808 و شرح کفافی ، ج 2 ، ص 240 و شرح اسرار ، ص 152 ) این وجه با سیاق ابیات پیشین و پسین ، سازگارترین وجه است . وجه دوم : اشتیاقی به آمیزش با حیات معمولی که ما داریم نشان ندادند ( نثر و شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 288 ) . وجوه دیگری نیز گفته اند از آن جمله : ناگزیر همۀ آنها از « حملِ امانتِ الهی ترسیدند » امّا چون با حیوان درآمیختند . آن پرهیز و ترس کاهش یافت . وجه دیگر : عناصر چهار گانۀ هستی چون با حیاتِ حیوانی و روح حیوانی آمیخته شدند . حمله شان کُند شد و از ادراکِ راز حق بازماندند ( مثنوی استعلامی ، ج 2 ، ص 286 ) . مصراع اوّل اشاره است به آیه 72 سورۀ احزاب که در شرح بیت 1958 دفتر اوّل آمده است ]
شرح و تفسیر بیت 2373
گفته بیزاریم جمله زین حیات / کو بُوَد با خلق حیّ ، با حق موات
همۀ جمادات و عناصر گفتند : ما از این حیات که با خلق زنده باشیم و با حق مُرده و پژمرده ، بیزاریم .
شرح و تفسیر بیت 2374
چون بماند از خلق ، او باشد یتیم / اُنسِ حق را قلب می باید سَلیم
آدمی وقتی که از خلق می بُرد . تنها می ماند ولی اُنس گرفتن با حق نیز به قلبی سلیم و رهیده از آفات درونی نیازمند است . [ یعنی به صِرفِ اینکه انسان از خلایق دوری گزیند و کُنجِ خلوت گیرد . او را به اُنس با خدا نمی رساند بلکه مونس شدن با حق تعالی نیازمند به قلبی پاک و زدوده از غبارِ کین و آز و شهوت است . چنانکه در آیات 88 و 89 سورۀ شعراء آمده است « روزی که مال و فرزندان ، کسی را سود ندهد مگر آنکه با دلی پاک و زدوده از غبار ( کفر و نفاق و عصیان ) به درگاه خدا آید » ]
شرح و تفسیر بیت 2375
چون ز کوری دزد دزدد کاله یی / می کُند آن کورِ عَمیا ناله یی
برای مثال ، اگر سارقی از یک نابینا کالایی را بدزد . آن نابینا ناآگاهانه شیون و ناله سر می دهد . [ دزد ، در اینجا کنایه از شیطان و یا نَفسِ امّاره و کور ، کنایه از انسانی است که از مکاشفات روحی بی بهره مانده است ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 523 ) ]
شرح و تفسیر بیت 2376
تا نگوید دزد او را کآن مَنَم / کز تو دزدیدم که دزدِ پُر فَنَم
تا وقتی که دزد آشکارا به آن نابینا نگوید که : سارق کالای تو منم که سارقی ، ماهر و چیره دستم . [ در ابیات بعد روشن می شود که این دزد ، تمثیلی است از نَفسِ امّاره که بینش و نگرش بلطنی آدمی را می دزدد . ]
شرح و تفسیر بیت 2377
کی شناسد کور ، دزدِ خویش را / چون ندارد نورِ چشم و آن ضیا
نابینا ، سارق کالای خود را چگونه می تواند بشناسد ، زیرا که او بینایی و روشنی چشم ندارد .
شرح و تفسیر بیت 2378
چون بگوید ، هم بگیر او را تو سخت / تا بگوید او علامت هایِ رَخت
اگر سارق به دزدی خود اعتراف کند . تو باید او را سفت و سخت بگیری تا نشانه های کالایی را که دزدیده است بیان کند .
شرح و تفسیر بیت 2379
پس جهادِ اکبر آمد عصرِ دزد / تا بگوید او چه دزدید و چه بُرد
بنابراین ، جهاد اکبر اینست که دزدِ نَفسِ امّاره و یا شیطان را تحت فشار قرار دهی . تا اقرار کند که چه چیزی دزدیده و بُرده است . [عصر = فشردن / جهاد اکبر = پیکار مهین ، مبارزه با نَفسِ امّاره = شرح بیت 1373 دفتر اوّل ]
شرح و تفسیر بیت 2380
اوّلاََ دزدید کُحلِ دیده ات / چون ستانی ، بازیابی تَبصِرَت
آن سارق نورِ چشمِ دلت را دزدید . حال اگر نورِ چشمِ دلت را از نَفسِ امّاره و یا شیطان پس بگیری . دوباره بینایی و بصیرت باطنی ات را باز خواهی یافت . [ تَبصِرَت = بینش ، تأمل ، بینایی ]
شرح و تفسیر بیت 2381
کالۀ حکمت که گم کردۀ دل است / پیشِ اهلِ دل ، یقین آن حاصل است
کالای حکمت و فرزانگی را که دل ، آن را از دست داده است . بی گمان آن کالادر نزدِ اهلِ دل موجود است . [ مراد از اهلِ دل ، همانا عارفان بالله و واصلان کوی الله است ]
شرح و تفسیر بیت 2382
کوردل با جان و ، با سمع و بصر / می نداند دزدِ شیطان را ز اَثر
امّا کسی که کور دل است با روح و قوای شنوایی و بینایی نمی تواند شیطان را از طریق آثارش بشناسد .
شرح و تفسیر بیت 2383
ز اهلِ دل جُو ، از جماد آن را مجو / که جماد آمد خلایق پیشِ او
تو هر آنچه را که از دست داده ای ، آن را از اهلِ دل و عارفان راستین طلب کن . نه از جماد ، زیرا مردمان در قیاس با اهلِ دل ، جمادی بیش نیستند . [ « جماد » در اینجا کنایه است از کسانی که فاقدِ حیاتِ معنوی هستند . درست نقطۀ مقابل اهلِ دل . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 523 و 524 ) ]
شرح و تفسیر بیت 2384
مشورت جوینده آمد پیشِ او / کای اَبِ کودک شده ، رازی بگو
اینجا حضرت مولانا به ادامه نقلِ حکایتی می پردازد که از بیت 2338 آغاز گردیده : شخصی که طالب مشورت بود . نزد آن خردمند دیوانه نما رفت و گفت : ای پدری که خود را کودک می نمایی ، برایم رازی بیان کن .
شرح و تفسیر بیت 2385
گفت : رَو زین حلقه ، کین در باز نیست / بازگرد ، امروز روزِ راز نیست
آن خردمند دیوانه نما گفت : از این جا برو که درِ این خانه گشوده نیست . برگرد و برو که امروز ، روزِ بیانِ اسرار نیست .
شرح و تفسیر بیت 2386
گر مکان را رَه بُدی در لامکان / همچو شیخان بُودَمی من بَر دُکان
اگر مکان به لامکان راهی داشت . من نیز مانند مشایخ دکانی داشتم . [ این بیت بر دو وجه قابل بیان است . یکی آنکه مولانا می خواهد با این بیت نقدی کند بر مشایخ دروغین و مَسنَدنشینان دنیا طلب که مسئله ارشاد و دستگیری مریدان را به صورت دکان کسب درآورده اند و دیگر اینست که مولانا می خواهد تفاوت حالِ مجذوبِ سالک را از سالکِ مجذوب بیان کند . اگر به وجه نظر کنیم . منظور اینست که سالکِ مجذوب ، حکمِ دیوانه و مست را دارد که در آن حال نمی تواند دستگیری کند و بساط ارشاد بگسترد ، زیرا او در حال بیخویشی و محو و فناست . توضیح بیشتر در شرح بیت 3191 دفتر اوّل آمده است】
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر دوم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
حامد صادقی نژاد در ۱۵ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مقام اهل توحید:
علم به عنوان «چراغ»: در این بیت، علم و آگاهی به چراغی تشبیه شده که مسیر را روشن میکند. اما همین چراغ اگر در دست فردی بدطینت باشد، ابزاری برای تخریب و زیان بیشتر میشود.
خطرات علم بدون تزکیه و اخلاق: اگر انسان دانش بیاموزد اما حرص و طمع خود را مهار نکند، خطرناکتر از یک فرد نادان میشود. عالم بیاخلاق، توانایی بیشتری برای دور زدن قانون، فریب دیگران و زیان رساندن دارد.
استاد.میراحمدی در ۱۵ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:
احسنت بر شاعر این دو بیت
خیام بوده یا دیگری
همین که شخص بفهمد که این وجود جسمی برایش تنگنایی است اصل دردش را دریافته است
اصل درد آدمی اینجاست که متعلق به این دنیا نیست
خانه اش اینجا نیست
انسان اگر پی مستی هم میرود بخاطر اینست که دمی بار این وجود سنگین را کمتر تحمل کند
اما راه مستی را به قول مولانا اشتباه انتخاب کرده است
«جمله دانسته که این هستی فخ است
فکر و ذکر اختیاری دوزخ است
تا دمی از بار هستی وارهند
ننگ خمر و زمر بر خود مینهند»
مولانا
استاد.میراحمدی در ۱۵ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:
انسان به دامان طبیعت و تماشای گل و سبزه میرود که به قول حافظ دماغ خود را علاج کند و جانی دوباره بگیرد ،غافل از آنکه خیام آنجا ایستاده و میگوید این سبزه ها که میبینی روزی از قبر تو بیرون می آید !
نوعی وسواس ذهنی در مورد مرگ داشته است این آدم
احتمالا «مقصد نهایی»فیلم مورد علاقه ایشان بوده!
استاد.میراحمدی در ۱۵ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶:
باز هم هراس از مرگ
عده ای به دنبال لقمه نانی میدوند و عده ای از جان خود سیر هستند و عده ای جان خود را در کف دست میگذارند و عده ای پای در صحرای طلب و بیابان فنا میگذارند و عده ای آرزوی مرگ خود را دارند و خیام نگران آرزوهایش است !
در کدام سیاره زیست میکردی نازنین!
سیدعلی (رضا) ساقی در ۱۴ روز قبل، جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۵۸ در پاسخ به سید فؤاد علوی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴: