Fateme Zandi در ۲۲ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان:
مثنوی معنوی مولوی
داستان و حکایت
بازرگانی ، طوطی زیبا در قفس داشت . روزی برای تجارت ، آهنگ سفر به هندوستان کرد و پیش از رفتن ، همه اهل خانه را فراخواند و گفت : برای شما از این سفر چه ارمغانی آورم ؟ هر یک از بستگان چیزی درخواست کرد . وقتی نوبت به طوطی رسید بدو گفت : تو چه تحفه ای می خواهی ؟ طوطی گفت : وقتی که به هندوستان رسیدی و طوطیان همنوع مرا دیدی . حال مرا برای آنان بازگو کن و بگو که قضا و قدر مرا در زندان قفس افکنده و اینک از شما استمداد می جوید . آیا این رواست که شما خوش و خرم پرواز کنید و من ، مهجور و غمزده در کنج قفس باشم ؟ بازرگان به هندوستان رفت و...
متن کامل حکایت بازرگان که طوطی او را
شرح و تفسیر بیان تفسیر ماشاءالله کان
استاد ارجمند جناب کریم زمانی
شرح و تفسیر بیت 1878
این همه گفتیم لیک اندر بسیچ / بی عنایاتِ خدا هیچیم هیچ
این همه نصیحت و حقیقت را گفتیم . ولی برای آنکه آماده سفر راهِ حق شویم . اگر عنایت حق تعالی نباشد هیچِ محض هستیم . [ انقروی گوید : تفسیر این حدیث شریف است که حضرت نبی (ص) فرمود : « آن چیزی که خدا خواست ، شد . و آنچه را خدا نخواست نشد »
شرح و تفسیر بیت 1879
بی عنایات حق و خاصان حق / گر مَلَک باشد ، سیاهستش ورق
بی عنایت حضرت حق تعالی و بندگان خاص او ، اگر فرشته هم که باشد نامۀ اعمالش سیاه است .
شرح و تفسیر بیت 1880
ای خدا ، ای فضل تو حاجت روا / با تو یادِ هیچ کس نَبوَد روا
ای خدا ، ای که فضل تو حاجات را روا می کند و صاحب مراد را به مقصودش می رساند . هرگز روا نیست که کسی همراه با تو یاد شود . [ آدمی در هر مرتبه ای که باشد نباید به کمال خود ببالد که همین بالیدن نشان سقوط اوست به درکات خود بینی . رهایی از خود بینی فقط به مدد حق و توجه خاصان او تحقق یابد . ]
شرح و تفسیر بیت 1881
این قَدَر ارشاد ، تو بخشیده ای / تا بدین بس ، عیب ما پوشیده ای
خداوندا این همه ارشاد و هدایت را تو داده ای و تا به حال خیلی از معایب و نقص های ما را پوشانده ای .
شرح و تفسیر بیت 1882
قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش / متصل گردان به دریاهای خویش
قطره دانشی که از آغاز به ما بخشیده ای . آن یک قطره دانش را به دریاهای دانش و معرفت خود متصل کن . [ علم جزیی و محدود ما را به علم بی نهایت متصل فرما ]
شرح و تفسیر بیت 1883
قطره علم است اندر جانِ من / وارهانش از هوا وز خاکِ تن
قطره دانشی که در روح من است . از هوی و خاک تن خلاصش کن . یعنی علم ما را به نفسانیات آلوده مفرما .
شرح و تفسیر بیت 1884
پیش از آن کین خاکها خَسفَش کند / پیش از آن کین بادها نَسفَش کند
پیش از آنکه خاکها آن قطره دانش را از میان ببرند و پیش از آنکه بادها محوش نمایند . [ علم ما از اغراض نفسانی پاک کن . شهوات و امیال همچون باد و خاک ، قطره علم بشری را محو می کنند . مگر آنکه این قطره به دریای معرفت الهی بپیوندد . ( خَسف = به زمین فرو بردن ، مجازاََ از بین بردن ) ( نَسف = بنا را از پایه و بنیاد کندن و ویران ساختن ) ]
شرح و تفسیر بیت 1885
گر چه چون نَسفَش کند تو قادری / کِش از ایشان واستانی ، واخری
گر چه وقتی بادها ، آن قطره دانش را محو کنند . تو می توانی آن را از خاکها و بادها پس بگیری و دوباره خریدارش باشی . [ این بیت و دو بیت بعدی در بیان شمول قدرت الهی است ]
شرح و تفسیر بیت 1886
قطره ای کو در هوا شد یا بریخت / از خزینۀ قدرتِ تو کی گریخت ؟
قطره ای که به هوا رفت و محو شد و یا خود آن قطره به خاک ریخت . از گنج خانه قدرت تو کی می گریزد ؟
شرح و تفسیر بیت 1887
گر درآید در عدم یا صد عدم / چون بخوانیش ، او کُند از سَر ، قدم
اگر این قطره به عدم درآید و یا صد با معدوم شود . به مجرد اینکه آن را به سوی وجود بخوانی . آن قطره دانش ، از سر ، قدم می سازد . یعنی با شوق به سوی وجود می آید و هر سان که مشیّت تو خواهد آن می شود .
شرح و تفسیر بیت 1888
صد هزاران ضد ، ضد را می کُشد / بازشان حکمِ تو بیرون می کَشَد
صدها هزار پدیدۀ ضد ، پدیده های ضد خود را می کُشد . یعنی اضداد یکدیگر را نابود می کنند ولی باز مشیّت و حکم نافذ تو دوباره آن محو شده ها را به عرصه وجود می آورد . [ بیانی است از خلقِ مدام و تجدّد امثال ]
شرح و تفسیر بیت 1889
از عدم ها سویِ هستی هر زمان / هست یا رب کاروان در کاروان
ای پروردگار هر لحظه کاروان موجودات ، از نهانگاه نیستی ، دسته دسته به عرصۀ هستی ، ره می سپارند . [ مراد از عدم ، نیستی محض نیست . زیرا نیستی محض تکرارپذیر نیست تا به صورت عدم ها نیز جمع بسته شود . بلکه مراد کتم عدم است ]
شرح و تفسیر بیت 1890
خاصه هر شب جمله افکار و عقول / نیست گردد غرق در بحرِ نُغول
بویژه که هر شب همه افکار و عقول در دریای ژرف و بی پایان قدرت و جلال حق ، گویی که به نیستی می روند . یعنی اکثر حواس به گاه خواب از کار می افتد . [ نُغول = ژرف و عمیق ]
شرح و تفسیر بیت 1891
باز وقت صبح آن اللّهیان / سر زنند از بَحر سَر ، چون ماهیان
دو باره به گاهِ بامداد ، آن عقول و افکار منسوب به خدا مانند ماهیان از دریای قدرت و اسرار الهی سر بیرون می کنند و ظاهر می شوند .
شرح و تفسیر بیت 1892
در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ / در هزیمت رفته در دریایِ مرگ
آنگاه که خزان در می رسد . هزاران شاخه و برگ رو به نیستی می روند و به دریای مرگ گام می نهند . [ هزیمت = شکست ]
شرح و تفسیر بیت 1893
زاغ ، پوشیده سیه ، چون نوحه گر / در گلستان ، نوحه کرده بر خُضَر
زاغ مانند ماتم زدگان نوحه گر ، سیاه پوشیده و در گلستان برای نابودی سبزه زاران ، شیون و نوحه سر می دهد . [ خُضَر = جمع خُضره به معنی سبزه و سبزی ]
شرح و تفسیر بیت 1894
باز فرمان آید از سالارِ دِه / مر عدم را ، کانچه خوردی باز دِه
دو باره فرمان خداوند متعال با فصل بهار در می رسد . از کدخدا و حاکم روستا یعنی مشیّت قاهر الهی فرمانی به نیستی و عدم می رسد و می گوید : هر چه را نیست کرده ای پس بده و سر جایش بگذار . [ سالار دِه = کنایه از بهار یا خدای تعالی ، ( شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 746 ) ]
شرح و تفسیر بیت 1895
آنچه خوردی ، واده ای مرگِ سیاه / از نبات و دارو و برگ و گیاه
ای مرگِ سیاه آنچه که خوردی از نبات و برگ گیاهان طبی پس بده . [ تمثیلی است بسیار لطیف و شاعرانه از منظره خزان و زمستان و باز آمدن بهار . مراد مولانا اثبات قدرت خداست بر میراندن و زنده کردن و رفته را باز آوردن . این گونه استدلال ، مطابق اسلوب قرآن است که حشر و نشر را به قیاس خزان و بهار در چند مورد اثبات می کند . چنانکه در آیه 57 از سوره مبارکه اعراف می فرماید : « و اوست خدایی که بادها را فرستد پیش . نوید دهنده به رحمت خویش . تا چون ابری گرانبار به بالا برکشد و ما به زمینی مُرده و بی گیاه می رانیم و از آن آب فرو می ریزیم و بدان سبب میوه های گونه گون از درختان برون می آوریم . ما همچنان مُردگان را از گور برمی انگیزیم مگر شما بدین نشان به یاد رستخیز افتید » . ( مرگِ سیاه = مرگِ سخت و هول انگیز . رجوع کنید به شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 746 ) ]
شرح و تفسیر بیت 1896
ای برادر ، عقل یک دَم با خود آر / دَم به دَم در تو خزان است و بهار
ای برادر دَمی عقلت را در سرت جمع کن و آنگاه بنگر که همان گونه که در طبیعت ، بهار و خزان وجود دارد . در تو نیز دَم به دَم بهار و خزانی هست . [ در اینجا مولانا ، از بیان پدیده های آفاقی متوجه پدیده های انفسی انسان می شود و مسئله فیض و بسط را در سالک توضیح می دهد . ]
شرح و تفسیر بیت 1897
باغ دل را سبز و ترّ و تازه بین / پُر ز غنچه وَرد و سرو و یاسمین
دل همانند باغ است . احوال لطیف و معارف ظریف آن ، همچون انواع سبزه های تر و تازه است . پس باغ دل را ببین که پُر است از انواع غنچه های معرفت و گُل حکمت و سرو عدالت و استقامت و یاسمن خلوص و صفوت . ( شرح کبیر انقروی ، ج 2 ، ص 757 ) ( وَرد = گُل سرخ )
شرح و تفسیر بیت 1898
ز انبهیِ برگ ، پنهان گشته شاخ / ز انبهیِ گُل ، نهان صحرا و کاخ
از فرط کثرت و فراوانی برگ اندیشه ها و اوراق گفتار ، شاخِ دل پنهان گشته است و از انبوهی بسیار گُلِ معارف ، صحرا و کاخ پنهان می شود . [ استاد فروزانفر می نویسد : دل و روح انسانی را به لحاظ تنوع و تزاحم افکار گوناگون و متفاوت ، مَثَل می زند به باغی پُر از انواع گُل و سرسبز ، چنانکه شاخهای گلبان از بسیاری برگ و عمارت و فضای آن از انبوهی گل در نظر نیاید و مورد توجه نباشد . ( شرح مثنوی شریف ، ج 2 ، ص 748 ) ( انبهی = مختلف ، انبوهی ) ]
شرح و تفسیر بیت 1899
این سخن هایی که از عقلِ کُل است / بوی آن گلزار و سرو وسنبل است
این سخنان ، ساخته عقلِ کُل است نه عقلِ جزیی . این عقلِ کُل است که الهام بخش درون من است . عقلِ کُل ، گلزار و سرو و سنبلی دارد که اینگونه سخنان به منزله بوی آنهاست . [ عقل کل همان صادر اول است که عرفا آن را نَفَس رحمانی می نامند و منظور همان وجود منبسط است که بر هیاکل ممکنات ساری و جاری است و نام دیگر آن حق مخلوق است و این عقل ، اصل وجود عالم است که ساری است در همه موجودات و مراتب یعنی در عقل ، عقل جلوه می کند و در نَفس ، نَفس است و در جسم ، جسم است و در جوهر ، جوهر است و … ( المشاعر ، ص 173 و 174 ) ]
شرح و تفسیر بیت 1900
بویِ گُل دیدی که آنجا گُل نبود ؟ / جوشِ مُل دیدی که آنجا مُل نبود ؟
آیا تا به حال بوی گل را احساس کرده ای در جایی که گل نباشد ؟ و آیا جوشش شراب را دبده ای در جایی که شراب نباشد . [ پس این همه کلمات نغز ، طبعا باید از عقل کل صادر شود . پس هر اثری ناچار موثری دارد و این را دلیل انّی گویند . ( مُل = شراب ) ]
شرح و تفسیر بیت 1901
بو ، قلاووزست و رهبر مر تو را / می بَرد تا خُلد و کوثر مر تو را
بو ، حکم دلیل و راهبر توست و اگر بو را استشمام کنی حتما تو را به سوی بهشت و کوثر می برد . [ پس این سخنان نیز بسان بویی است از گلزار عقل کل . در مورد کلمه کوثر ، تفاسیر بسیار نوشته اند . این لفظ از ریشه کثرت بر وزن فَوعَل است و معنی آن ، خیر کثیر است . ( تفسیر مجمع البیان ، ج 10 ، ص 548 ) . مفسرین وجوه بسیاری برای کوثر ذکر کرده اند که حاجت به ذکر آنها نیست و تنها دو وجه آن مورد نظر است که آن عبارت است از ، نهری در بهشت و حوض خاص رسول خدا در بهشت یا در محشر. ( قلاووز = پیشاهنگ ) ( خُلد = دوام ، بقا ، بهشت ) ]
شرح و تفسیر بیت 1902
بو ، دوای چشم باشد نور ساز / شد ، ز بویی دیدۀ یعقوب ، باز
بو ، دوایی است که چشم را روشنی و نور می دهد . چنانکه چشم حضرت یعقوب (ع) از بو گشوده و بصیر شد . [ در آیه 96 سوره یوسف آمده است . « پس از آنکه بشلرت دهنده ، مژده یوسف (ع) را آورد و پیراهن او را به رخساره اش افکند . بینا شد » ]
شرح و تفسیر بیت 1903
بوی بَد ، هر دیده را تاری کند / بوی یوسف ، دیده را یاری کند
بوی تباه ، مسلما چشم را تار کند و بوی یوسف (ع) . به بینایی چشم کمک می رساند . [ اکبرآبادی بوی بد را عبارت از علوم کسی می داند و بوی یوسف را عبارت از علومی که به طریق کشف و الهام دست می دهد . ]
شرح و تفسیر بیت 1904
تو که یوسف نیستی ، یعقوب باش / همچو او با گریه و آشوب باش
تو که یوسف (ع) نیستی . پس یعقوب (ع) باش و مانند یعقوب (ع) همیشه گریان و زاران باش . [ تا وقتی که به مقام مرادی نرسیده ای همچنان باید مرید و طالب باشی . استاد فروزانفر گوید : یوسف مثالی از ولی کامل و پیر است که سمت معشوقیت و محبوبیت دارد . یعقوب نمودار طالب و سالک است که باید بر پیر عشق ورزد . طالب تا در قید طلب است و سالک تا راه را طی نکرده نباید فریفته و مغرور گردد و به مختصر کشف و جد و حالتی که از فیض پیر بدو می رسد دعوی کمال کند . ( شرح مثنوی شریف ، ج 2 ، ص 750 ) ]
شرح و تفسیر بیت 1905
بشنو این پند از حکیمِ غزنوی / تا بیابی در تنِ کهنه نوی
از حضرت حکیم سنایی غزنوی این پند را بشنو و طبق آن ، کار کن تا در تنِ کهنه ات ، تازگی بیابی و قلب پژمرده ات را با این سخنان حیات بخش ، زنده و تازه نگه داری . [ مضمون آنچه حکیم سنایی غزنوی فرموده ، دو بیت ذیل است ]
شرح و تفسیر بیت 1906
ناز را رویی بباید همچو وَرد / چون نداری گِردِ بدخویی مَگرد
برای ناز کردن باید رخساره ای زیبا و لطیف همچو گُل داشت . اگر رخساره ای چون گُل نداری بیهوده ناز مکن .
شرح و تفسیر بیت 1907
زشت باشد روی نازیبا و ناز / سخت باشد چشم نابینا و درد
زیرا رخساری که زیبا نباشد . نازش هم زشت است و نابینایی و درد ، خیلی دشوار است .
شرح و تفسیر بیت 1908
پیش یوسف ، نازش و خوبی مکن / جز نیاز و آه یعقوبی مکن
در برابر یوسف ، اظهار ناز و زیبایی مکن . بلکه فقط باید اظهار نیاز کنی و یعقوب وار آه برکشی . [ پس در حضور اهل کمال و اصحاب جلال که یوسفان کوی حقیقت و معرفت هستند . کمالات خود را عرضه مکن بلکه یعقوب وار ، نزد آنان اظهار طلب و نیاز کن تا به وصال آنها برسی . ( نازش = به خود بالیدن )
شرح و تفسیر بیت 1909
معنی مُردن ز طوطی ، بُد نیاز / در نیاز و فقر ، خود را مُرده ساز
معنای مُردنِ طوطی احساس فقر و نیاز بود . پس تو هم در عین فقر و نیاز ، خود را مُرده گردان . یعنی به مرتبه فقر عارفانه برس و منزل خودبینی را ترک کن .
شرح و تفسیر بیت 1910
تا دَمِ عیسی تو را زنده کند / همچو خویشت خوب و فرخنده کند
اگر به چنین مرگی برسی . دَم مسیحایی ، تو را زنذه می گرداند . و آن دم عیسوی ، تو را مانند خودش خوب و فرخنده می سازد . [ اگر می پنداری که بدون طی مرحله فقر و خاکساری دَم اصحاب معرفت تو را زنده می گرداند . پاسخ این پندار بیهوده را اینچنین بشنو . ( دَمِ عیسی = اشاره است به نَفَسِ پاک و معجزه گر حضرت مسیح (ع) که مردگان و مرده سیرتان را به حیات طیبه زنده می گرداند ) ]
شرح و تفسیر بیت 1911
از بهاران کی شود سرسبز سنگ ؟ / خاک شو ، تا گُل برویی رنگ ، رنگ
با فرا رسیدن بهار ، کی سنگ ها سرسبز می شوند ؟ پس خاک شو تا همچو گُلهای رنگارنگ ، رویش نمایی و سر از خاک طبیعت غریزی برون آری . [ پس باید تواضع را نصب العین خود سازی تا به کمال برسی ]
شرح و تفسیر بیت 1912
سالها تو سنگ بوذدی دل خَراش / آزمون را ، یک زمانی خاک باش
تو سالها سنگ سِتَبری بودی که دل را می آزرد . اینک مدتی هم خاک شو و خاصیت این خاکساری را امتحان کن و ببین که بر اثر خاک شدن و متواضع گشتن چه معارفی در دلت نمایان می شود . [ در چهار بیت فوق ، از مرگ اختیاری که خاص انسانهای وارسته و صافی است سخن رفته است و این مُردن عبارت است از گذر از نفس و خودبینی و اِعراض از لذایذ جسمانی و مشتهبات نفسانی که این را در اصطلاح عرفانی موتِ اَحمَر ( = مرگ سرخ ) نامند . مرگ اختیاری فقط خاص انسان است چنانکه شبستری گوید : جهان را نیست مرگ اختیاری / که آن را از همه عالَم تو داری . ( شرح گلشن راز ، ص 502 تا 506
Fateme Zandi در ۲۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان:
مثنوی معنوی مولوی
داستان و حکایت
بازرگانی ، طوطی زیبا در قفس داشت . روزی برای تجارت ، آهنگ سفر به هندوستان کرد و پیش از رفتن ، همه اهل خانه را فراخواند و گفت : برای شما از این سفر چه ارمغانی آورم ؟ هر یک از بستگان چیزی درخواست کرد . وقتی نوبت به طوطی رسید بدو گفت : تو چه تحفه ای می خواهی ؟ طوطی گفت : وقتی که به هندوستان رسیدی و طوطیان همنوع مرا دیدی . حال مرا برای آنان بازگو کن و بگو که قضا و قدر مرا در زندان قفس افکنده و اینک از شما استمداد می جوید . آیا این رواست که شما خوش و خرم پرواز کنید و من ، مهجور و غمزده در کنج قفس باشم ؟ بازرگان به هندوستان رفت و...
متن کامل حکایت بازرگان که طوطی او را
شرح و تفسیر بیان تفسیر ماشاءالله کان
شرح و تفسیر بیت 1878
این همه گفتیم لیک اندر بسیچ / بی عنایاتِ خدا هیچیم هیچ
این همه نصیحت و حقیقت را گفتیم . ولی برای آنکه آماده سفر راهِ حق شویم . اگر عنایت حق تعالی نباشد هیچِ محض هستیم . [ انقروی گوید : تفسیر این حدیث شریف است که حضرت نبی (ص) فرمود : « آن چیزی که خدا خواست ، شد . و آنچه را خدا نخواست نشد »
شرح و تفسیر بیت 1879
بی عنایات حق و خاصان حق / گر مَلَک باشد ، سیاهستش ورق
بی عنایت حضرت حق تعالی و بندگان خاص او ، اگر فرشته هم که باشد نامۀ اعمالش سیاه است .
شرح و تفسیر بیت 1880
ای خدا ، ای فضل تو حاجت روا / با تو یادِ هیچ کس نَبوَد روا
ای خدا ، ای که فضل تو حاجات را روا می کند و صاحب مراد را به مقصودش می رساند . هرگز روا نیست که کسی همراه با تو یاد شود . [ آدمی در هر مرتبه ای که باشد نباید به کمال خود ببالد که همین بالیدن نشان سقوط اوست به درکات خود بینی . رهایی از خود بینی فقط به مدد حق و توجه خاصان او تحقق یابد . ]
شرح و تفسیر بیت 1881
این قَدَر ارشاد ، تو بخشیده ای / تا بدین بس ، عیب ما پوشیده ای
خداوندا این همه ارشاد و هدایت را تو داده ای و تا به حال خیلی از معایب و نقص های ما را پوشانده ای .
شرح و تفسیر بیت 1882
قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش / متصل گردان به دریاهای خویش
قطره دانشی که از آغاز به ما بخشیده ای . آن یک قطره دانش را به دریاهای دانش و معرفت خود متصل کن . [ علم جزیی و محدود ما را به علم بی نهایت متصل فرما ]
شرح و تفسیر بیت 1883
قطره علم است اندر جانِ من / وارهانش از هوا وز خاکِ تن
قطره دانشی که در روح من است . از هوی و خاک تن خلاصش کن . یعنی علم ما را به نفسانیات آلوده مفرما .
شرح و تفسیر بیت 1884
پیش از آن کین خاکها خَسفَش کند / پیش از آن کین بادها نَسفَش کند
پیش از آنکه خاکها آن قطره دانش را از میان ببرند و پیش از آنکه بادها محوش نمایند . [ علم ما از اغراض نفسانی پاک کن . شهوات و امیال همچون باد و خاک ، قطره علم بشری را محو می کنند . مگر آنکه این قطره به دریای معرفت الهی بپیوندد . ( خَسف = به زمین فرو بردن ، مجازاََ از بین بردن ) ( نَسف = بنا را از پایه و بنیاد کندن و ویران ساختن ) ]
شرح و تفسیر بیت 1885
گر چه چون نَسفَش کند تو قادری / کِش از ایشان واستانی ، واخری
گر چه وقتی بادها ، آن قطره دانش را محو کنند . تو می توانی آن را از خاکها و بادها پس بگیری و دوباره خریدارش باشی . [ این بیت و دو بیت بعدی در بیان شمول قدرت الهی است ]
شرح و تفسیر بیت 1886
قطره ای کو در هوا شد یا بریخت / از خزینۀ قدرتِ تو کی گریخت ؟
قطره ای که به هوا رفت و محو شد و یا خود آن قطره به خاک ریخت . از گنج خانه قدرت تو کی می گریزد ؟
شرح و تفسیر بیت 1887
گر درآید در عدم یا صد عدم / چون بخوانیش ، او کُند از سَر ، قدم
اگر این قطره به عدم درآید و یا صد با معدوم شود . به مجرد اینکه آن را به سوی وجود بخوانی . آن قطره دانش ، از سر ، قدم می سازد . یعنی با شوق به سوی وجود می آید و هر سان که مشیّت تو خواهد آن می شود .
شرح و تفسیر بیت 1888
صد هزاران ضد ، ضد را می کُشد / بازشان حکمِ تو بیرون می کَشَد
صدها هزار پدیدۀ ضد ، پدیده های ضد خود را می کُشد . یعنی اضداد یکدیگر را نابود می کنند ولی باز مشیّت و حکم نافذ تو دوباره آن محو شده ها را به عرصه وجود می آورد . [ بیانی است از خلقِ مدام و تجدّد امثال ]
شرح و تفسیر بیت 1889
از عدم ها سویِ هستی هر زمان / هست یا رب کاروان در کاروان
ای پروردگار هر لحظه کاروان موجودات ، از نهانگاه نیستی ، دسته دسته به عرصۀ هستی ، ره می سپارند . [ مراد از عدم ، نیستی محض نیست . زیرا نیستی محض تکرارپذیر نیست تا به صورت عدم ها نیز جمع بسته شود . بلکه مراد کتم عدم است ]
شرح و تفسیر بیت 1890
خاصه هر شب جمله افکار و عقول / نیست گردد غرق در بحرِ نُغول
بویژه که هر شب همه افکار و عقول در دریای ژرف و بی پایان قدرت و جلال حق ، گویی که به نیستی می روند . یعنی اکثر حواس به گاه خواب از کار می افتد . [ نُغول = ژرف و عمیق ]
شرح و تفسیر بیت 1891
باز وقت صبح آن اللّهیان / سر زنند از بَحر سَر ، چون ماهیان
دو باره به گاهِ بامداد ، آن عقول و افکار منسوب به خدا مانند ماهیان از دریای قدرت و اسرار الهی سر بیرون می کنند و ظاهر می شوند .
شرح و تفسیر بیت 1892
در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ / در هزیمت رفته در دریایِ مرگ
آنگاه که خزان در می رسد . هزاران شاخه و برگ رو به نیستی می روند و به دریای مرگ گام می نهند . [ هزیمت = شکست ]
شرح و تفسیر بیت 1893
زاغ ، پوشیده سیه ، چون نوحه گر / در گلستان ، نوحه کرده بر خُضَر
زاغ مانند ماتم زدگان نوحه گر ، سیاه پوشیده و در گلستان برای نابودی سبزه زاران ، شیون و نوحه سر می دهد . [ خُضَر = جمع خُضره به معنی سبزه و سبزی ]
شرح و تفسیر بیت 1894
باز فرمان آید از سالارِ دِه / مر عدم را ، کانچه خوردی باز دِه
دو باره فرمان خداوند متعال با فصل بهار در می رسد . از کدخدا و حاکم روستا یعنی مشیّت قاهر الهی فرمانی به نیستی و عدم می رسد و می گوید : هر چه را نیست کرده ای پس بده و سر جایش بگذار . [ سالار دِه = کنایه از بهار یا خدای تعالی ، ( شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 746 ) ]
شرح و تفسیر بیت 1895
آنچه خوردی ، واده ای مرگِ سیاه / از نبات و دارو و برگ و گیاه
ای مرگِ سیاه آنچه که خوردی از نبات و برگ گیاهان طبی پس بده . [ تمثیلی است بسیار لطیف و شاعرانه از منظره خزان و زمستان و باز آمدن بهار . مراد مولانا اثبات قدرت خداست بر میراندن و زنده کردن و رفته را باز آوردن . این گونه استدلال ، مطابق اسلوب قرآن است که حشر و نشر را به قیاس خزان و بهار در چند مورد اثبات می کند . چنانکه در آیه 57 از سوره مبارکه اعراف می فرماید : « و اوست خدایی که بادها را فرستد پیش . نوید دهنده به رحمت خویش . تا چون ابری گرانبار به بالا برکشد و ما به زمینی مُرده و بی گیاه می رانیم و از آن آب فرو می ریزیم و بدان سبب میوه های گونه گون از درختان برون می آوریم . ما همچنان مُردگان را از گور برمی انگیزیم مگر شما بدین نشان به یاد رستخیز افتید » . ( مرگِ سیاه = مرگِ سخت و هول انگیز . رجوع کنید به شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 746 ) ]
شرح و تفسیر بیت 1896
ای برادر ، عقل یک دَم با خود آر / دَم به دَم در تو خزان است و بهار
ای برادر دَمی عقلت را در سرت جمع کن و آنگاه بنگر که همان گونه که در طبیعت ، بهار و خزان وجود دارد . در تو نیز دَم به دَم بهار و خزانی هست . [ در اینجا مولانا ، از بیان پدیده های آفاقی متوجه پدیده های انفسی انسان می شود و مسئله فیض و بسط را در سالک توضیح می دهد . ]
شرح و تفسیر بیت 1897
باغ دل را سبز و ترّ و تازه بین / پُر ز غنچه وَرد و سرو و یاسمین
دل همانند باغ است . احوال لطیف و معارف ظریف آن ، همچون انواع سبزه های تر و تازه است . پس باغ دل را ببین که پُر است از انواع غنچه های معرفت و گُل حکمت و سرو عدالت و استقامت و یاسمن خلوص و صفوت . ( شرح کبیر انقروی ، ج 2 ، ص 757 ) ( وَرد = گُل سرخ )
شرح و تفسیر بیت 1898
ز انبهیِ برگ ، پنهان گشته شاخ / ز انبهیِ گُل ، نهان صحرا و کاخ
از فرط کثرت و فراوانی برگ اندیشه ها و اوراق گفتار ، شاخِ دل پنهان گشته است و از انبوهی بسیار گُلِ معارف ، صحرا و کاخ پنهان می شود . [ استاد فروزانفر می نویسد : دل و روح انسانی را به لحاظ تنوع و تزاحم افکار گوناگون و متفاوت ، مَثَل می زند به باغی پُر از انواع گُل و سرسبز ، چنانکه شاخهای گلبان از بسیاری برگ و عمارت و فضای آن از انبوهی گل در نظر نیاید و مورد توجه نباشد . ( شرح مثنوی شریف ، ج 2 ، ص 748 ) ( انبهی = مختلف ، انبوهی ) ]
شرح و تفسیر بیت 1899
این سخن هایی که از عقلِ کُل است / بوی آن گلزار و سرو وسنبل است
این سخنان ، ساخته عقلِ کُل است نه عقلِ جزیی . این عقلِ کُل است که الهام بخش درون من است . عقلِ کُل ، گلزار و سرو و سنبلی دارد که اینگونه سخنان به منزله بوی آنهاست . [ عقل کل همان صادر اول است که عرفا آن را نَفَس رحمانی می نامند و منظور همان وجود منبسط است که بر هیاکل ممکنات ساری و جاری است و نام دیگر آن حق مخلوق است و این عقل ، اصل وجود عالم است که ساری است در همه موجودات و مراتب یعنی در عقل ، عقل جلوه می کند و در نَفس ، نَفس است و در جسم ، جسم است و در جوهر ، جوهر است و … ( المشاعر ، ص 173 و 174 ) ]
شرح و تفسیر بیت 1900
بویِ گُل دیدی که آنجا گُل نبود ؟ / جوشِ مُل دیدی که آنجا مُل نبود ؟
آیا تا به حال بوی گل را احساس کرده ای در جایی که گل نباشد ؟ و آیا جوشش شراب را دبده ای در جایی که شراب نباشد . [ پس این همه کلمات نغز ، طبعا باید از عقل کل صادر شود . پس هر اثری ناچار موثری دارد و این را دلیل انّی گویند . ( مُل = شراب ) ]
شرح و تفسیر بیت 1901
بو ، قلاووزست و رهبر مر تو را / می بَرد تا خُلد و کوثر مر تو را
بو ، حکم دلیل و راهبر توست و اگر بو را استشمام کنی حتما تو را به سوی بهشت و کوثر می برد . [ پس این سخنان نیز بسان بویی است از گلزار عقل کل . در مورد کلمه کوثر ، تفاسیر بسیار نوشته اند . این لفظ از ریشه کثرت بر وزن فَوعَل است و معنی آن ، خیر کثیر است . ( تفسیر مجمع البیان ، ج 10 ، ص 548 ) . مفسرین وجوه بسیاری برای کوثر ذکر کرده اند که حاجت به ذکر آنها نیست و تنها دو وجه آن مورد نظر است که آن عبارت است از ، نهری در بهشت و حوض خاص رسول خدا در بهشت یا در محشر. ( قلاووز = پیشاهنگ ) ( خُلد = دوام ، بقا ، بهشت ) ]
شرح و تفسیر بیت 1902
بو ، دوای چشم باشد نور ساز / شد ، ز بویی دیدۀ یعقوب ، باز
بو ، دوایی است که چشم را روشنی و نور می دهد . چنانکه چشم حضرت یعقوب (ع) از بو گشوده و بصیر شد . [ در آیه 96 سوره یوسف آمده است . « پس از آنکه بشلرت دهنده ، مژده یوسف (ع) را آورد و پیراهن او را به رخساره اش افکند . بینا شد » ]
شرح و تفسیر بیت 1903
بوی بَد ، هر دیده را تاری کند / بوی یوسف ، دیده را یاری کند
بوی تباه ، مسلما چشم را تار کند و بوی یوسف (ع) . به بینایی چشم کمک می رساند . [ اکبرآبادی بوی بد را عبارت از علوم کسی می داند و بوی یوسف را عبارت از علومی که به طریق کشف و الهام دست می دهد . ]
شرح و تفسیر بیت 1904
تو که یوسف نیستی ، یعقوب باش / همچو او با گریه و آشوب باش
تو که یوسف (ع) نیستی . پس یعقوب (ع) باش و مانند یعقوب (ع) همیشه گریان و زاران باش . [ تا وقتی که به مقام مرادی نرسیده ای همچنان باید مرید و طالب باشی . استاد فروزانفر گوید : یوسف مثالی از ولی کامل و پیر است که سمت معشوقیت و محبوبیت دارد . یعقوب نمودار طالب و سالک است که باید بر پیر عشق ورزد . طالب تا در قید طلب است و سالک تا راه را طی نکرده نباید فریفته و مغرور گردد و به مختصر کشف و جد و حالتی که از فیض پیر بدو می رسد دعوی کمال کند . ( شرح مثنوی شریف ، ج 2 ، ص 750 ) ]
شرح و تفسیر بیت 1905
بشنو این پند از حکیمِ غزنوی / تا بیابی در تنِ کهنه نوی
از حضرت حکیم سنایی غزنوی این پند را بشنو و طبق آن ، کار کن تا در تنِ کهنه ات ، تازگی بیابی و قلب پژمرده ات را با این سخنان حیات بخش ، زنده و تازه نگه داری . [ مضمون آنچه حکیم سنایی غزنوی فرموده ، دو بیت ذیل است ]
شرح و تفسیر بیت 1906
ناز را رویی بباید همچو وَرد / چون نداری گِردِ بدخویی مَگرد
برای ناز کردن باید رخساره ای زیبا و لطیف همچو گُل داشت . اگر رخساره ای چون گُل نداری بیهوده ناز مکن .
شرح و تفسیر بیت 1907
زشت باشد روی نازیبا و ناز / سخت باشد چشم نابینا و درد
زیرا رخساری که زیبا نباشد . نازش هم زشت است و نابینایی و درد ، خیلی دشوار است .
شرح و تفسیر بیت 1908
پیش یوسف ، نازش و خوبی مکن / جز نیاز و آه یعقوبی مکن
در برابر یوسف ، اظهار ناز و زیبایی مکن . بلکه فقط باید اظهار نیاز کنی و یعقوب وار آه برکشی . [ پس در حضور اهل کمال و اصحاب جلال که یوسفان کوی حقیقت و معرفت هستند . کمالات خود را عرضه مکن بلکه یعقوب وار ، نزد آنان اظهار طلب و نیاز کن تا به وصال آنها برسی . ( نازش = به خود بالیدن )
شرح و تفسیر بیت 1909
معنی مُردن ز طوطی ، بُد نیاز / در نیاز و فقر ، خود را مُرده ساز
معنای مُردنِ طوطی احساس فقر و نیاز بود . پس تو هم در عین فقر و نیاز ، خود را مُرده گردان . یعنی به مرتبه فقر عارفانه برس و منزل خودبینی را ترک کن .
شرح و تفسیر بیت 1910
تا دَمِ عیسی تو را زنده کند / همچو خویشت خوب و فرخنده کند
اگر به چنین مرگی برسی . دَم مسیحایی ، تو را زنذه می گرداند . و آن دم عیسوی ، تو را مانند خودش خوب و فرخنده می سازد . [ اگر می پنداری که بدون طی مرحله فقر و خاکساری دَم اصحاب معرفت تو را زنده می گرداند . پاسخ این پندار بیهوده را اینچنین بشنو . ( دَمِ عیسی = اشاره است به نَفَسِ پاک و معجزه گر حضرت مسیح (ع) که مردگان و مرده سیرتان را به حیات طیبه زنده می گرداند ) ]
شرح و تفسیر بیت 1911
از بهاران کی شود سرسبز سنگ ؟ / خاک شو ، تا گُل برویی رنگ ، رنگ
با فرا رسیدن بهار ، کی سنگ ها سرسبز می شوند ؟ پس خاک شو تا همچو گُلهای رنگارنگ ، رویش نمایی و سر از خاک طبیعت غریزی برون آری . [ پس باید تواضع را نصب العین خود سازی تا به کمال برسی ]
شرح و تفسیر بیت 1912
سالها تو سنگ بوذدی دل خَراش / آزمون را ، یک زمانی خاک باش
تو سالها سنگ سِتَبری بودی که دل را می آزرد . اینک مدتی هم خاک شو و خاصیت این خاکساری را امتحان کن و ببین که بر اثر خاک شدن و متواضع گشتن چه معارفی در دلت نمایان می شود . [ در چهار بیت فوق ، از مرگ اختیاری که خاص انسانهای وارسته و صافی است سخن رفته است و این مُردن عبارت است از گذر از نفس و خودبینی و اِعراض از لذایذ جسمانی و مشتهبات نفسانی که این را در اصطلاح عرفانی موتِ اَحمَر ( = مرگ سرخ ) نامند . مرگ اختیاری فقط خاص انسان است چنانکه شبستری گوید : جهان را نیست مرگ اختیاری / که آن را از همه عالَم تو داری . ( شرح گلشن راز ، ص 502 تا 506
سناتور سنتور در ۲۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۱:
مشکل ز تن برآید جان علایق آسود
چسبیده بر غلافست شمشیر زنگ بسته
دارم دلی که هرگز نشکسته خاطری را
بیمار گشته از غم ، پرهیز اگر شکسته
کلیم کاشانی
از شکست آرزو هر لحظه دل را ماتمی است
عشق کو کاین شیشه ها را جمله یکجا بشکند؟
همت مردانه می خواهد گذشتن از جهان
یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند
صائب تبریزی
آسمان بخشایشگر در ۲۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۶ - شانزدهسالگی فریدون و آگاهی او از گذشته و سرنوشت پدرش:
واقعا یکی از تفریحات من، خوندن حاشیه های اشعاره. هم جالبه و هم به اطلاعات آدم افزوده میشه :)
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:
هندوی خود کند هر دم به دلبریم
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:
چون زلف کافرش ، آهنگ دین کند
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:
مویی اگر همه خلق در من نگه کنند
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:
ای ساقی از می عشق ، دلقم بشو ، بیا
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:
چون دلق زرق هست ، چند از سیه گریم
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:
تا کی ز روی و ریا ، ساختن بتی ز هوا
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:
گرچه به صورت ، حال ، از مؤمنان رهم
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۲:
عطار چون کناره گرفت از میان ما
سناتور سنتور در ۲۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۶ - گل بی عیب:
امام علی علیه السلام :
خود را ناقص نشمرد، مگر شخص کامل.
غررالحکم ۹۴۷۰
هیج انسانی آنقدر بد نیست که ذره ای نیکی
در او نباشد و هیچ انسانی آنقدر نیک نیست
که از هر بدی پاک باشد.
لئو تولستوی
در بدترین ما آنقدر خوبی هست و در بهترین ما آنقدر بدی هست که هیچ یک از ما شایسته نیست که از دیگران عیب جویی کنیم
#ویلیام شکسپیر
تنها تفاوت بین گناهکار و قدیس این است هر قدیسی گذشته ای دارد و هر گناهکاری آیندهای
#اسکار_وایلد
من فقط به جنبه های خوب انسانها توجه
می کنم!از آنجا که خودم بی عیب و نقص
نیستم علاقه ای به کشف خطاهای دیگران
ندارم
مهاتما گاندی
هیچ وقت وارد گذشتهٔ هیچ آدمی نشو و زیر و روش نکن،حتی عزیزترینت، زیباترین باغچه را هم که بیل بزنی حداقل یه کرم توش پیدا می کنی
حاج اسماعیل دولابی
دست به دنبک هر کی بزنی صدا میده
#ضرب_المثل
باغچه هر کس رو بیل بزنی، دوتا کرم توش پیدا میشه
نکوبین باش گر عقلت بجای است
که گر بیعیب میجویی خدای است
شیخ عطار
چون می دانی که بودنیها بوده است
این پرده دریدن کسان بیهوده است
فی الجمله هر آن کسی که او پاک تر است
چون در نگری به چیزکی آلوده است
اوحدالدین کرمانی
هیچکس بی دامنی تر نیست لیکن پیش خلق
باز میپوشند و ما بر آفتاب افکندهایم
سعدیا پرهیزکاران خودپرستی میکنند
ما دهل در گردن و خر در خلاب افکندهایم
سعدی جان
هر که حمال عیب خویشتنید
طعنه بر عیب دیگران چه مزنید
سعدی جان
حضرت علی (ع): کمال در دنیا نایاب است.
گشتم نبود نگرد نیست.
حضرت علی (ع): خود را ناقص نشمرد مگر
شخص کامل.
نکوبین باش گر عقلت بجای است
که گر بیعیب میجویی خدای است
شیخ عطار
هر گلی علت و عیبی دارد
گل بی علت و بی عیب، خداست
پروین اعتصامی
ما چو رفتیم، گل دیگر هست
ذات حق ، بی خلل و بی همتاست
پروین اعتصامی
گل بی عیب خداست
ضرب_المثل
علی میراحمدی در ۲۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
بر اساس تحقیقی که انجام دادم طغرا امضا یا مهر حکومتی است که پای نامه یا بالای نامه زده میشده و نه خود نامه یا فرمان نامه حکومت
بدون شک دیوان حکومتی مهر های مختلفی داشته که یکی از آنها« حسبه لله» یا چنین عباراتی با چنینی معانی بوده است و مهرهای دیگری هم داشته که منقش به نام پادشاه یا فرمانروا بوده است.
شاعر میگوید این فرمان نامه حکومتی که گویا دستور به پرداخت مقرری یا وظیفه او را داشته چرا مهر حسبه لله ندارد؟!
میگوید پادشاه اگر کمکی میکند یا من اگر از حکومت وظیفه ای میگیرم باید در فرمان نامه ام مهر حسبه لله باشد تا منت کسی بر سرم نباشد!
خود حکومت و صاحب دیوان هم باید بداند که این کارها را برای رضایت خدا انجام دهد و اگر مهر «حسبه لله» را نزند حساب کار ها را نمیداند !
حال حساب کار چیست؟
حساب کار این بیت است:
بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
باب 🪰 در ۲۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۰۰ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:
کعبهٔ دل
پیام این غزل برای من بسیار روشن است: معشوق در بیابانهای دور یا پشت دیوارهای سنگی گم نشده است. کعبهٔ حقیقی، همان دلِ بیدار و آینهٔ صیقلخوردهٔ درون است. اگر جستوجوی بیرونی را متوقف کنیم، درمییابیم که جوینده و مقصد همیشه یکی بودهاند.
یادداشتی دربارهٔ بیت پنجم:
با توجه به کلامی از استاد خلیل عالینژاد [لینک دانلود] پیرامون غزلی از حافظ که در انتها به این شعر مولانا نیز اشاره میکنند، صورت صحیحِ این بیت باید چنین باشد: «صد بار از این بام، به آن خانه برفتید / یک بار از آن خانه، به این بام برآیید» تکرار «این خانه» و «این بام» در یک مصرع (به شکلِ "یک بار از این خانه بر این بام بیایید") از نظر معنایی و گردشِ کلام درست به نظر نمیرسد؛ چرا که دعوتِ شاعر، بازگشت از آن جستوجوی بیرونی (آن خانه) به سوی درون (این بام) است.
---
The Kaaba Of The Heart
A short note
For me, this poem says the Beloved is not lost in a far desert or locked inside a building. The true Kaaba is the awakened heart. If we polish the mirror within, the Beloved is already near.
🕋 "Come Back" 🕋
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟
معشوق همین جاست! بیایید بیایید
O pilgrims, where are you?
Where do you roam?
The Beloved is right here!
Come home, come home!
🏜️ "Next Door" 🏜️
معشوق تو، همسایه دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
Your Beloved is close,
Living right next to you.
Why roam the desert?
What do you pursue?
🪞 "The Formless Face" 🪞
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
See the Beloved's face,
Without any frame.
You are the true Kaaba,
The house and the flame.
🔍 "Never Lost" 🔍
چیزی که نکردید گم، از بهر چه جویید؟
در طلب گم نشده، در چه هوایید؟
Why search for a truth,
That was never lost?
Why wander the desert,
At such a great cost?
🏠 "Change Direction" 🏠
صد بار از این بام، به آن خانه برفتید
یک بار از آن خانه، به این بام برآیید
A hundred times over,
You went to that place.
For once from that house,
Return to this space.
✨ "Face To Face" ✨
خواهید ببینید رخ اندر رخ معشوق
زنگار ز آیینه به صیقل بزدایید
If you want to see the Beloved,
Standing face to face.
Polish the rust from your mirror,
To clear out the space.
🌹 "The Missing Pearl" 🌹
یک دسته گل کو، اگر آن باغ بدیدید؟
یک گوهر جان کو، اگر از بحر خدایید؟
If you saw that garden,
Bring a flower to me.
Where is your pearl,
If you come from God's sea?
💎 "You Are The Veil" 💎
با این همه، آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما، پرده شمایید
May all of your sufferings,
Turn into gold.
But alas, you are the veil,
On the treasure you hold.
🗝️ "The True Kaaba" 🗝️
گر قصد شما دیدن آن کعبهٔ جان است
اول رخ آیینه به صیقل بزدایید
If you seek the true Kaaba,
The heart is the goal.
First polish your mirror,
And make yourself whole.
سناتور سنتور در ۲۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۹ - حکایت:
تو در وی همان عیب دیدی که هست
ز چندان هنر ، چشم عقلت ببست؟
یقین بشنو از من که روز یقین
نبینند بد ، مردم نیک بین
یکی را که فضل است و فرهنگ و رای
گرش پایِ عصمت بخیزد ز جای
به یک خرده مَپْسند بر وی جفا
بزرگان چه گفتند ؟ خُذ ما صفا
بُوَد خار و گُل با هم ای هوشمند
چه در بند خاری ؟ تو گلْ دسته بند
که را زشت خویی بُوَد در سِرِشت
نبیند ز طاووسْ جز پایِ زشت
سعدی جان
سناتور سنتور در ۲۴ روز قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » اشعار ترکیبی » شمارهٔ ۵ - ترکیب بند در مرثیه ظفر الاسلام صاعدی گوید:
جان در ازل به ملک وجود آمد از عدم
باز از وجود در عدمآباد میرود
با نوش زندگی همه را زهر مردن است
هرکس که زاد عاقبت از بهر مردن است
خطی است بر سر همه از خوب تا به زشت
از مرگ سر مکش که چنین است سرنوشت
از مرگ چاره نیست به هرجا که میروی
خواهی به کعبه رخت کش و خواه در کنشت
گر هم کسی به تخت سلیمان رسد چه سود
کز تخت و تاج سر نهد آخر به خاک و خشت
اهلی شیرازی
علی میراحمدی در ۲۴ روز قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
بیت ششم
«صاحب دیوان ما گویی نمیداند حساب .....»
بنده روی این بیت بسیار اندیشه کردم و چند شرح را هم خواندم ولی قانع نشدم و موضوع را با چت جی پی تی هم در میان گذاشتم و چیزهایی دریافتم ولی خود به نتیجه دیگری رسیدم
نکته آنکه بیت ششم را باید دنباله و در ادامه بیت پنجم دانست
موضوع را با مثالی روشن میکنم:
فرض کنیم پسری نسبت به اوضاع مالی به پدر شکایت میکند که ای پدر این چه اوضاع و چه وضعی است و فلان و بهمان و اینجا مخاطب مستقیم پسر ،پدر اوست و سپس پسر سخن دیگری در شکایت میگوید که دیگر مخاطب مستقیم، پدر نیست ولی منظور اوست
مثلا :«انگار هر چه میگوییم کسی گوشش بدهکار هم نیست»
پس دو جمله گفته شده
یکی مخاطب مستقیم داشته و دیگری در طعنه به همان مخاطب مستقیم و ما این گونه رفتار بیانی را بارها خود در زندگی تجربه کرده ایم!
گویا حافظ از این رفتار زبانی استفاده کرده است
بیت پنجم مخاطب مستقیم
بیت ششم طعنه
امیدوارم توانسته باشم منظورم را جا بیندازم
نوید خسروانی در ۲۴ روز قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:
مرحوم قمرالملوک در ابوعطا با تار مرحوم نیداوود این شعر را اجرا کردهاند.
Fateme Zandi در ۲۲ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۳ - کرامات ابراهیم ادهم قدس الله سره بر لب دریا: