ملک آرشی در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۴۳:
دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم
مادر دهر ندارد پسری بهترین از این
ملک آرشی در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۸:
بلا رمزی هم پیشگویی شد.
Ebra . در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۶ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - دریغا کو مسلمانی:
این هم هست. اما معنی غالبش همون غیر عرب و غیر ترکه. این معنی در درجه دوم قرار میگیره
امین آب آذرسا در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۰۶:
در بیت هشتم فکر میکنم شششکر باید باشه
سیدمحمد جهانشاهی در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۸ در پاسخ به sara دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱:
سلام بر شما
فرید و عطار هر دو تخلص های عطار هستند
علی میراحمدی در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴:
بدایت و نهایت دایره هستی پیدا نیست!
دایره شکلی هندسی است که مرز دارد و محدود است و از نقطه ای شروع شده و به همان نقطه بازمیگردد، اما دایره هستی بی نهایت است
انسان درین دایره هستی می آید و برمیگردد
از مبدا بی نهایت می آید و به مرجع بینهایت برمیگردد
هستی نامحدود است
هستی اگر محدود بود آن طرف مرزش میشد نیستی!نیستی امکان ندارد،اگر نیستی امکان داشت میشد هستی
حالا خیام کافر است یا مومن یا هرچه ؛ اینجا از بی نهایتی هستی سخن گفته است .
بی نهایت هم یعنی واحد ،یعنی یک!
یعنی یکتا
اگر بی نهایت نبود یکتا نبود .
بی نهایت یعنی وجودی که همه جا را گرفته و جا برای غیر نگذاشته!!
علی میراحمدی در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در ستایش حضرت رسول (ص):
این سروده را کافر بخواند مسلمان میشود!
برمک در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۱:
بستگانت را شکیبایی نماند
یا رها کن یا بکش یکبارگی
برمک در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۷۸ - فتوحی شاعر بفرمودهٔ شاه و وزیر جواب حکیم را گفت:
این سروده فتوحی از سروده انوری سر است نمیدانم چرا این سخنور فتوحی اینهمه گمنام مانده
برمک در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۸ - مدح ناصرالدین طوطیبیک و عضدالدین کندکز:
این طوطی از سران غز بود که بر سنجر تاخت و او را گرفتار کرد و بسیاری از سخنوران را که گرد سنجر بودند به همراه سنجر به اسیری بلخ برد برخی را کشت گویند یکی از شهریاران خراسان که از انوری رنجیده و دشمنش بود انوری را از همین طوطی خواست و طوطی اخش انوری هزار گوسفند خواست و ان امیر پذیرفت انوری چون خود را گرفتار دید به طوطی گفت من ملک الشعرای سنجرم و نویسندگی دانم تو از این پس جای سنجر شاه باشی و نویسنده و شاعر خواهی و من بیش از هزار گوسفند ارزم مرا مفروش و بیش از این اندازه ترا شعر سرایم و چیز نویسم سنجر او را رایگان به کتابت واداشت و سرودن فرمود این سروده از همانهاست
علی میراحمدی در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در ستایش حضرت رسول (ص):
نوای بلبل بوستان ادب پارسی را بشنوید که در عشق گل سر سبد عالم هستی چنین نغمه سرایی میکند
گویند ناسپاسی از ناشناسی است؛
آن کس که میشناسد میستاید و چنین میستاید
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۵۳ در پاسخ به Ebra . دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - دریغا کو مسلمانی:
درود
عزیزم قبل از هر اظهار فضل ، یک نگاهی به فرهنگ لغت بینداز یا در گوگل سرچ کن صرفا برای شما که از دیگران دنبال مدرک میگردید :
|| فرزند عرب در عجم زائیده شده و برآمده را نیز گویند. (برهان ). بچه ٔ عرب که در عجم بزرگ شود. (شرفنامه ٔ منیری ). || تازیک لغتی است که پارسیان بر تازیان نام نهاده اند. (آنندراج ) (انجمن آرا). در کتب قدما بمعنی تازی (عرب ) هم استعمال شده اما در این معنی تازیکان دیده شده با الف و نون جمع یا نسبت . (فرهنگ نظام ). این کلمه از پهلوی مأخوذ است و در زبان اخیر تاژیک بمعنی عرب آمده است . رجوع به تازی شود. || اصلی است ترکان را. (شرفنامه ٔ منیری ). رجوع به تاجیک و تازک و تازی و تاژیک شود.
ویکی پدیا :تازی، تازیک یا تاژیک، نامی است که ایرانیان به عربها دادند. تازی شیوهٔ تلفظ ایرانیان از نام قبیله طایی است که در زبان پارسی میانه و زبان پارتی به کار میرفت و هماکنون بنی لام عبدالخان از دودمان این تیره در خوزستان سکونت دارند. گفته میشود که قبیله طایی نخستین عربهایی بودند که ایرانیان در دوران پیش از اسلام با ایشان مواجهه داشتند و بعدها این واژه را برای همه عربها به صورت عمومی بکار بردند. در دوران پس از اسلام و ورود اعراب مسلمان به ماوراءالنهر این لغت تغییر معنا داد و در مقابل قبایل ترک ساکن در ترکستان غربی، به همه مسلمانان آن نواحی فارغ از قومیتشان تازیک یا تاژیک گفتند.[۱
ابوالفضل رحیمی در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:
این شعر را با نوای ملکوتی استاد شهرام ناظری در مثنوی افشاری حتما بشنوید...شگفت انگیز است.
ملک آرشی در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۰۴ دربارهٔ نجمالدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب اول » فصل سیم:
حجتی بر کسانی که دهری بودن خیام رو تکذیب میکنند.
ملک آرشی در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۳۳ در پاسخ به سام دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
عزیز
در میان عرفا تجلی خدا مشهور بوده
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به دریا بنگرم دریا تو بینم
خب چرا نگفته راحت، رسد آدمی به جایی که به جز خدا نداند، یا ندیدهست یا که ورا خدا ببیند
برمک در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۵۱ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ ایرانشان » کوشنامه » بخش ۱۶۰ - دانش پرسیدن کامداد، برماین را و پاسخ او:
گر از هوخت پرسی تو رادی بود
ز رادی همه ساله شادی بود
آهوخت وارونه هوخت است آهوخت= دروغ است هوخت سخن سزاگ و راست است و آهوخت سخن ناروا و دروغ استگر آهوخت پرسی نه رادی بود
آهوخت به دوراه سخن ناروا و دروغ است یکی آهووخت است که به چم آهو گفت است و دگر ناهو گفت است بچم ناخوب گفت .
ملک آرشی در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۲۹:
«جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است»
HRezaa در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۱:
با خواندن و راندنم چه کار است
خواه این کن و خواه آن، تو دانی
....
بی نظیر....
ملک آرشی در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۲ در پاسخ به یار دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴:
یا مگر آیدم به مردن ز تو دست بربگیرم
علی احمدی در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵: