گنجور

حاشیه‌ها

الهام در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۰:

چه شروع طربناکی.. چه جذاب.. ای زندگی قسمت من هم کن که نور دل از دهانم بیرون بزند 💖💡🔦

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۶ در پاسخ به احسان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

علت غایی غزلسرابی حافظ ، همین شجریان شجریان پرستان بوده است والا حافظ اصلا غزل نمی سرود 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۴ در پاسخ به میثم دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

سایر خوانندگان ایران هم عالی اجرا کرده اند همه جا را محل تبلیغات شجریان زدگان نفرمایید

بزرگمهر در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۰۷ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:

به نظر میرسد این غلوهای شاعرانه را باید در قالب دعا بخوانیم که نه کفر باشد و نه غلو حادث.

در این صورت فعل باد معنی آینده باید در آن مستتر باشد و بهتر است به باشد معنی شود و نه هست؟

شروین پاداش‌پور در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۱ در پاسخ به س ، م دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹:

با سلام

من در گنجور و در بخش سروده‌های

عبید زاکانی گشتم و این سروده را پیدا نکردم. آیا منبع معتبری برای این سروده دارید که اثر عبید زاکانی باشد؟ دنیای مجازی پر شده از جعلیات. 

با سپاس و احترام

احمد رحمت‌بر در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:

محمدرضا شجریان این غزل رو با سنتور فرامرز پایور نیز خوانده‌اند. اثری است با نام اجرای خصوصی «جام مینایی» که در منزل بابک بوبان در سال ۱۳۶۱ ضبط شده است. شوربختانه اجرای کامل این اثر هنوز منتشر نشده است و فقط یک فایل شش دقیقه‌ای موجود است که میتوانید از کانال تلگرام «ردیف آوازی شجریان» دانلود کنید.

t.me/radife_avazi_shajarian/1457

همایون در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:

غزل جانانه‌ای که از نوزایی اندیشه و زندآگاهی میگوید که هر زمان جان ما نیازمند آنست تا سخن را تازه کند و دوران را شکار کند، اینگونه جان ما با آن و زمان آشنا میگردد، هر زمان فرمانی در خود دارد والاتر از هر فرمانروا و پاسبانان او.

پردیس در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۳۹ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۵ - داوطلب شدن سیاوش برای جنگ افراسیاب، گشودن بلخ و نامهٔ کاووس در نهی از شتاب:

کاملا نادرسته. در شاهنامه پارسی به چم ایرانی نیست و به چم قوم پارسی هست. اگه هردو یک معنا داشته باشن که اونوقت چه نیازی هست ما دو واژه داشته باشیم برای یک قوم؟ اونزمان به این معنا خواهد بود که همه‌ی ایرانیان پارسی هستن که نه زبانی درسته نه قومیتی/نژادی نه سرزمینی. نام پارس به عنوان مهم‌ترین سرزمین ایران میاد، نه برابر با خود ایران، اینم برای این هست که پارسیان واقعا هم مهم‌ترین و تاثیرگذارترین قوم تاریخ ایران هستن. افزون بر اینکه یونانیان هم همیشه به ایران پارس نمیگفتن، خود نام ایران از زمان ساسانیان هست، در زمان هخامنشیان که نام ویژه‌ای نبوده پس اینکه یونانیان به ایران بگن پارس خودش در گزاره غلطه. رومیان به سرزمین اشکانیان میگفتن پارت. در زمان ساسانیان میگن پارس. در زبان عربی هم فرس بیشتر به معنای قوم فارس هست نه همه ایرانی‌ها، هم یونانیا هم رومی ها هم عربها هم اروپایی ها بارها از قوم‌های دیگر گفتن ( نمونه یونانیش: مادها و پارت‌ها و سکاها و دیگران ) پس هیچکدوم از اینها پارسی رو به چم « همه‌ی قوم‌های ایرانی » بکار نبردن، برخلاف اون چیزی که الان رواج داره باورش. کرمان هم بخشی از پارس نبوده در سنگ نوشته‌ی شاپور یکم کرمان جدا از پارس گفته شده، نادرستی‌های دیگه نوشته‌تون بماند.

پردیس در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۴ در پاسخ به میثم ططری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲ - شکار رستم در مرز توران، دزدیده شدن رخش و رفتن او به سمنگان:

درود سرخ و سور در پارسی نو نیز موجود است و بارها به چم سرخ/قرمز بکار رفته در ادب پارسی. چهارشنبه سوری نیز به چم چهارشنبه سرخ است. شوربختانه برای نام سهراب بن‌خان معتبری نداریم که ریشه یابی کرده باشه این نام رو با سند، یا دستکم بنده گشتم و نتونستم پیدا کنم. 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:

خرابات

خرابات هم از کلمات رمزی و نمادی در شعر حافظ است. سنائی و عطار و حافظ این کلمه را از معنی پست و حقیر و زشتِ آن تجرید کرده و مفهوم بسیار عالی و شریف به آن بخشیده‌اند. این هم قدرت شاعر را در تصرف در معانی می‌رساند و هم توانائی او را در تصرّف در نفوس و افکار مردم نشان می‌دهد. خرابات به گواهی جمیع نصوص و متونِ تاریخی جایگاه عیاشان و هرزه‌گردان و بدکاران و مُقامران (قماربازان) بوده است. لفظ خرابات هم این معنی را تأکید می‌کند، یعنی از لحاظ اخلاقی ویران‌ترین و پست‌ترین جائی بود که ممکن بود در شهری پیدا شود: هم خراب از لحاظ ظاهری، زیرا مقررات اجتماعی اجازه نمی‌داد که چنین جائی در محل معتبر و مرغوبی باشد و بنای خوب و آبادی داشته باشد و هم از لحاظ معنوی؛ زیرا محل فساد و تباهی و خرابی بوده است. حافظ و شاعران پیش از او با پیوندی معناشناسی و با یک دستکاری ماهرانه که تنها از نفوس ابداع‌گر و خلّاق ساخته است، خرابات را به آرمانشهر و مکانی مقدس و آباد و معمور از جهت معنوی و روحانی تبدیل کرده‌اند. توانائی حافظ در این است که هم به معنای اصلی پست و نکوهیده آن و هم به مفهوم والای آن از نظر خود اشاره می‌کند:

در خرابات مغان نور خدا می‌بینم
وین عجب بین که چه نوری زِ کجا می‌بینم

خرابات مغان را هم تجلی‌گاه نور خدا می‌داند و هم تعجب می‌کند که: چه نور والائی از چه جای نامناسبی! و نیز می‌گوید:

در عشق خانقاه و خرابات شرط نیست
هرجا که هست پرتوِ روی حبیب هست

آئینهٔ جام - عباس زریاب خوئی
(شرح مشکلات دیوان حافظ)
@shekoftandaraftab

همایون در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:

غزل جانانه‌ای که از نوزایی اندیشه و زندآگاهی میگوید که هر زمان جان ما نیازمند آنست تا سخن را تازه کند و دوران را شکار کند، اینگونه جان ما با آن و زمان آشنا میگردد، هر زمان فرمانی در خود دارد والاتر از هر فرمانروا و پاسبانان او.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:

معانی لغات غزل (۳۴۳)

 

خرابات : محل فسق و فجور و خوردن شراب و اشتغال به قمار .

مُغان : مُغ ها، رؤساءِ آتشکده در دین زرتشت، موبدان .

خراباتِ مغان : اصطلاحی که حافظ ساخته و معنای میخانه را افاده می کند. زیرا در دین زرتشتی شراب حلال و توسط مُغ نگهبان آتشکده به هنگام عبادت و ذکر اوراد به حاضرین توزیع می شود و رندان و لوطیان نیز برای تحصیل شراب غالباً به مُغ های آتشکده مراجعه می کرده اند .

نور خدا : فروغ ایزدی، فرّه ایزدی .

عَجَب : شگفتی .

جِلوه : خودنمایی، تظاهر، نمودار شدن .

جلوه بر من مفروش : برای من اِفاده و خودنمایی مکن .

ملک الحاج : امیر الحاج، سرپرست قافله حاجیان .

خانه خدا : خدای خانه، خدایی که صاحب خانه است .

نافه گشایی : کنایه از گشودن مخزن مواد معطّره و در اینجا گشودن سر زلف محبوب .

فکر دور : اندیشه بعید، فکر و اندیشه یی که تعلیق به محال است .

خطا می بینم : اشتباه می کنم، به راه خطا می روم .

نقشی : تصویری .

زَنَدَم راه خیال : راهزن خیال من می شود، راه خیال من را می بندد .

پرده : پرده عشق و خیال های ناشی از آن .

مُشکِ ختن : مشک آهوی نر صحرای ختن در تاتارستان .

نافه چین : نافه آهوی چین که حاوی مشک است .

نظربازی : جمال پرستی، مهرورزی به خوبرویان .

مُحبّان : ارادتمندان، دوستداران .

 

معانی ابیات غزل (۳۴۳)

 

۱) در میخانه موبدان زرتشتی نور خدا و فرّه ایزدی را حسّ می کنم این شگفتی را بنگر که چه نوری را از چه جایی مشاهده می کنم .
۲) ای امیر حاجیان برای من خودنمایی مکن زیرا تو خانه خدا را می بینی و من خدای صاحب خانه را.
۳) دلم می خواهد گره زلف زیبارویان را بگشایم تا بوی خوش آن پراکنده شود . این فکر محالی است و در اشتباهم .
۴) سوز و گداز و هیجان دل به همراه اشک جاری و آه سحری و ناله و فغان شبانگاهی، همه این ها را به حساب لطف شما ( که غم عشق خود را به من ارزانی داشتید ) می گذارم .
۵) هر لحظه تصویر تازه یی از چهره تو، راهزن خیال من شده و آن را به خود مشغول می دارد. با چه کسی بگویم که در پرده خیال چه تصویرهایی می بینم .
۶) آن بوی خوشی را که از نسیم سحری ( که از سوی کوی دوست می وزد ) به مشامم می رسد، هیچ کس از مشک و نافه آهوی صحرای ختن و چین نبوییده است .
۷) ای دوستان بر عشقبازی و جمال پرستی حافظ خرده مگیرید زیرا من او را از دوستداران شما می دانم .

 

شرح ابیات غزل (۳۴۳)

 

وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن

بحر غزل : رمل مثمّن مخبون اصلم

 

*

شاه ولی :

نظری می کنم و وجه خدا می بینم

روی آن دلبر بی روی و ریا می بینم

*

حافظ در غزلی دیگر می فرماید :

همه کس طالب یار است چه هشیار و چه مست

همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

و روی سخنش در این غزل با خواجو کرمانی است که سطح معرفت و بینش عرفانی او به مراتب پایین تر از حافظ است. خواجو می گوید :

ساکن دیری و از کعبه نشان می پرسی

در خرابات معانی و خدا می طلبی

و حافظ که با هیچکس تعارف و خورده حساب ندارد به او پاسخ دندان شکنی داده و در واقع مطلع این غزل پاسخی است به کوته نظری خواجو که در بیت دوم با تأکید و صراحت اقرار به رؤیت صاحب خانه خدا می کند یعنی به خواجو می گوید آنچه را تو می طلبی من می بینم و ردیف انتخابی غزل از طرف حافظ نیز برای شرح همین موضوع است .

حافظ در غزلی دیگر درشت گویی های شاه ولی را نیز به همین شیوه بالا پاسخ داده که شرح آن قبلاً داده شده است .

با مطالعه دقیق همه غزل های دیوان حافظ و عنایت به آن قسمت از فاش گویی های این شاعر بزرگ که قشریّون آن را تهاجر به فسق و عدّه زیادی برای آن محمل تراشی های عرفانی به عمل می آورند، اکثر محققین را وادار به قبول این نظریه می کند که حافظ از طرفداران و یا پیروان فرقه ملامتیّه است .

حال چه او را از فرقه ملامتیه بدانیم و چه از هواخواهان این طریقه بشمار آوریم جای هیچ تردیدی باقی نمی ماند که او از نظریّه و خطّ مشی آن ها دفاع می کند .

 

فرقه ملامتیه بر این عقیده اند که یک سالک راه عشق و عرفان پیش از آن که پای در مراحل چهارگانه سیر و سلوک گذارد بایستی از شخصیت کاذبی که برای خود ساخته و پرداخته و به آن ها نام آبرو، قدر منزلت، شخصیت، حیثیّت، تقوی، زهد و … داده دست بشوید و از گذشته تقلیدی و متعبّدانه خود فاصله بگیرد . ما در شرح حال یکی از مشایخ صوفیه می خوانیم که او نخست مریدان خود را که صاحب حیثیّتی در جامعه بودند به گدایی و کارهای پست وا می داشت و اگر آن متقاضی از آنچه به او گفته شده بود استنکاف می ورزید او را از خود می راند. این همان تخلیه و تصفیه و شستشوی افکار و عقاید و سنتهایی است که ذهن سالک را به خود مشغول کرده و مانع سیر و سلوک او می شود .

در نزد فرقه ملامتیه کلمه خرابات معنایی بس عمیق دارد. خرابات محل فسق و فجور و خوردن شراب و اشتغال به قمار و فحشاء و سایر منکرات است و سابقاً صاحبان این اماکن غالباً در بیرون از محله و سواد شهر مکانی را برای این کار در نظر گرفته و به منظور رفع اشتباه بر سر دَرِ آن منزل، یک پرچم با علامت مخصوص که نزد همگان شناخته شده بود می زدند تا لوطیان و خراباتیان اشتباهاً به منزل اشخاص محترم نزدیک نشوند .

 

فرقه ملامتیه، خرابات را محلّ تزکیه نفس و تحوّل عقیدتی و گام اول راه سیر و سلوک می داند و بر خلاف عقده متشرّعین که کارشان عبادت ظاهری و تقلیدی و معتقد به رسیدن به اجر و ثواب اخروی و پیروی از این دستورالعمل : اِتّقُوا من مواضع التُّهَم می باشند با دیدی وسیع تر به ریاضت در راه توحید نگریسته و شخص مراد برای جدا کردن افراد مستعدّ از قافله اکثریّت مقلّد، مریدان را به خرابات فرا می خواند و آن ها که دست از نام و ننگ شسته و از تهمت و تمسخر عوام النّاس هراسی به دل راه نمی دهند آماده و مستعدّ به حساب می آورد .

حافظ در بیت اول این غزل می گوید من در خراباتِ مغان نور خدا را به علانیّه می بینم. در پیش، گفته شد که اصطلاح خرابات مغان از ساخته های حافظ و اشاره به میخانه رؤساءِ آتشکده زرتشتیان است که به وسیله مُغ یا موبد اداره می شده و این موبد به علانیه در بین پیروان خود شراب مقدّس توزیع و به رنود شهر نیز می فروخته است .

در بیت دوم حافظ، مدّعی تقرّب به ذات حضرت احدیّت است و به امیرالحاج می گوید این همه به فخر و مباهات مفروش که تو راه خانه را می دانی و خانه را با چشم ظاهر می بینی. من کسی هستم که در اثر تزکیه نفس صاحب این خانه را می بینم. آنگاه در بیت سوم می فرماید من بر آن سر هستم که پرده را بالا زده و آنچه را که بدان رسیده و اندیشیده ام با زبان قاصر خود به همگان باز گویم لیکن این کاری است بس صعب و صلاح در این نیست که به چنین کار خطیر و خطایی بزرگ دست بزنم . شاعر در ابیات چهارم و پنجم و ششم به شرح حال و چگونی دگرگونیِ احوال خود پرداخته و می گوید بیداری های شبانه و ناله و زاری های سحری، چیزی است که از لطف پیر مغان یا به عبارت دیگر مراد نصیب من شده و در اثر آن ها روی معشوق و محبوب در نظرم مجسّم می شود و من متحیِّرم که آنچه را که از فیض تفکّر و عبادت سحرگاهان درک می کنم چگونه و با چه کسی در میان بگذارم که آن را کماهو حقّه درک می کند؟ شاعر در بیت آخر به این مشکلی که گریبانگیر او بوده اشاره می کند و می گوید ای مردم اینقدر ندانسته و نفهمیده از من که به خوبرویان مهر می ورزم انتقاد نکنید و تهمت نزنید. من از دوستان و دوستداران شما هستم و روی زیبا را محلّ تجلّی ذات بی چون و خالق متعال می دانم

شرح جلالی بر حافظ

دکتر عبدالحسین جلالیان

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۵ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۵:

احمد شاملو بزرگترین بدبختی ادبیات ایران در صد سال اخیر بوده است

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۹ در پاسخ به Mahmood Shams دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۵:

احسنت صحیح است

برمک در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۰ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۳۰ - هشدار وزیر از سرکشی شنگل، عزم نهان بهرام و نامهٔ باژ یا جنگ به هند:

بداند تن خویش را در نهان
 به چشم خرد جست راز جهان


بداند  یعنی شناسد تن خویش را در نهان و این  دو معنی دارد یکی انکه   تن خویشتن را بشناسد و دگر انکه نهانی ها و دانش آفرینش  را در نگرد  و بشناسد و بداند.نهان را به دو معنا اورده یکی انکه نهان تن خویش را بشناسد و دگر  و دگر تن خویش را در نهان بشناسد . مصرع دوم نیز با مصرع نخست خوانده میشود بداند تن خویش را در نهان به چشم خرد جست راز جهان یعنی به چشم خرد در پی جستن راز جهان باشد . جست در اینجا فعل ماضی نیست  و مصدر است

رضا از کرمان در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۶ - در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان:

درود بر شما 

مقصود مولانا از حکیم پرده ای  شیخ سنایی است  به واسطه  نا بینا بودن شیخ و اشاره به  پند سنایی در این مصرع از الهی نامه دارد

سر همانجا بنه که خوردی می

 

دکتر حافظ رهنورد در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:

جناب حافظ در غزل‌هایش بسیار بسیار از داستان‌های اسطوره‌ای استفاده کرده. در این غزل زیبا و در سه بیت آخر نیز اشاره به داستان‌هایی از شاهنامه، قرآن و اشاره‌ای غیرمستقیم به داستان حضور حضرت آدم در بهشت دارد.

سناتور سنتور در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

به حقیقت آدمی باش وگر نه مرغ باشد

که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی

که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد

همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

سعدی جان 

تن بی‌ محبت و لاف ز جان آدمیت

که به داغ عشق بسته است نشان آدمیت

شرفست آدمی را به ملک ز عشق ورنه

چه میانه ملک بود و میان آدمیت

آشفتهٔ شیرازی

مصرع رنگین به مطلع می رساند خویش را

هر که کسب آدمیت کرد آدم می شود

صائب تبریزی

نسازی از منی گر پاک خود را

همان یک قطره آب گنده باشی

گریبان تو طوق لعنت توست

اگر از کبر و عجب آکنده باشی

لباس آدمیت بر تو پینه است

اگر چون گرگ و سگ درنده باشی

صائب تبریزی 

رموز آدمیت را به معنی هر که فهمیده

بهشت نقد داند صحبت یاران سنجیده

نورس دماوندی

آدمی را عقل باید در بدن

ور نه جان در کالبد دارد حمار

سعدی جان

آدمیت نه به نطق ونه به ریش ونه به جان

طوطی هم نطق و بز هم ریش و خر هم جان دارد

لاادری

گر ریش بود پایهٔ اسلام

بزغاله بود حجت الاسلام

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۲ در پاسخ به آرش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:

حتما  از دیگر خوانندگان عزیز نام بیاورید تا شجریان پرستان! نتوانند وی را مانند پفک نمکی! تبلیغ نمایند

همایون در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:

غزل جانانه‌ای که از نوزایی اندیشه و زندآگاهی میگوید که هر زمان جان ما نیازمند آنست تا سخن را تازه کند و دوران را شکار کند، اینگونه جان ما با آن و زمان آشنا میگردد، هر زمان فرمانی در خود دارد والاتر از هر فرمانروا و پاسبانانش.

دوران کنون دوران من 
گردون کنون حیران من
در لامکان سیران من 
فرمان ز قان آورده‌ام
در جسم من جانی دگر
 در جان من قانی دگر
با آن من آنی دگر 
زیرا به آن پی برده‌ام

۱
…
۲۴
۲۵
۲۶
۲۷
۲۸
…
۵۸۱۷