حامد صادقی نژاد در ۱۴ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مقام اهل توحید:
علم به عنوان «چراغ»: در این بیت، علم و آگاهی به چراغی تشبیه شده که مسیر را روشن میکند. اما همین چراغ اگر در دست فردی بدطینت باشد، ابزاری برای تخریب و زیان بیشتر میشود.
خطرات علم بدون تزکیه و اخلاق: اگر انسان دانش بیاموزد اما حرص و طمع خود را مهار نکند، خطرناکتر از یک فرد نادان میشود. عالم بیاخلاق، توانایی بیشتری برای دور زدن قانون، فریب دیگران و زیان رساندن دارد.
استاد.میراحمدی در ۱۴ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:
احسنت بر شاعر این دو بیت
خیام بوده یا دیگری
همین که شخص بفهمد که این وجود جسمی برایش تنگنایی است اصل دردش را دریافته است
اصل درد آدمی اینجاست که متعلق به این دنیا نیست
خانه اش اینجا نیست
انسان اگر پی مستی هم میرود بخاطر اینست که دمی بار این وجود سنگین را کمتر تحمل کند
اما راه مستی را به قول مولانا اشتباه انتخاب کرده است
«جمله دانسته که این هستی فخ است
فکر و ذکر اختیاری دوزخ است
تا دمی از بار هستی وارهند
ننگ خمر و زمر بر خود مینهند»
مولانا
استاد.میراحمدی در ۱۴ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:
انسان به دامان طبیعت و تماشای گل و سبزه میرود که به قول حافظ دماغ خود را علاج کند و جانی دوباره بگیرد ،غافل از آنکه خیام آنجا ایستاده و میگوید این سبزه ها که میبینی روزی از قبر تو بیرون می آید !
نوعی وسواس ذهنی در مورد مرگ داشته است این آدم
احتمالا «مقصد نهایی»فیلم مورد علاقه ایشان بوده!
استاد.میراحمدی در ۱۴ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶:
باز هم هراس از مرگ
عده ای به دنبال لقمه نانی میدوند و عده ای از جان خود سیر هستند و عده ای جان خود را در کف دست میگذارند و عده ای پای در صحرای طلب و بیابان فنا میگذارند و عده ای آرزوی مرگ خود را دارند و خیام نگران آرزوهایش است !
در کدام سیاره زیست میکردی نازنین!
استاد.میراحمدی در ۱۴ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۳۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۶:
اصلا باقی بمانیم که چه بشود ؟
و چرا این قدر این را تکرار میکند که باقی نمیمانیم ؟!
اصلا مرگ گاهی نعمت است
گاهی شرف است
گاهی رهایی از ننگ است
گاهی رهایی از درد است
آنجا که رهایی از بیماری است مرگ خود سلامت است
آخر این چه افق دیدی است که جان میکند برای نمردن؟!
زندگی بدون معنا این میشود که یا به شراب میزند یا دلواپس مرگ است
سقراط میگفت فلسفه تمرین مرگ است
مولانا میگفت بمیر تا زنده شوی
خیام ولی....
احمد خرمآبادیزاد در ۱۴ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
«جوانان چمن» (در مصرع نخست بیت دوم)
به استناد بیتهای زیر، «جوانان چمن» یعنی «نو رُستههای باغ»
واژۀ «نو رُسته» از یک سو به معنی «تازه رُسته» است و از سوی دیگر، همان معنی همگانی «جوان» را میرساند.
از خزان ریخت جوانان چمن، سرو مگر/کز چنان تفرقه از راستی آزاد آمد (امیر علیشیر نوایی)
نوگلی کو که شوم بلبلِ دستانسازش؟/سازم از تازه جوانانِ چمن، ممتازش (وحشی بافقی)
چه شوی گرم زبان بازی سوسن در باغ/بیزبانان، جوانان چمن میسوزند (فیاض لاهیجی)
رفتی از گلشن و گلها همه دلگیر شدند/در فراغ تو جوانان چمن پیر شدند (واقف لاهوری)
شانه زد زلف جوانان چمن باد بهار/تا تو پیرانهسر ای دل به سرِ کار آیی (شهریار)
یادآوری: «جوانان چمن»، برای نخستین بار در اینجا معنی شده است.
عطاءاله نظری مردخه در ۱۴ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در مدح امیرکبیر میرزاتقیخان رحمهالله گوید:
به نظر واژه "می رود "در مصرع " نسیم خلد می رود مگر به جویبارها " باید" می وزد " درست باشد زیرا نسیم می وزد نه می رود . در تصویر 83 دیوان قاآنی که در همین صفحه بارگزاری شده هم "می وزد " ثبت شده است .
استاد.میراحمدی در ۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:
من همین چند روز پیش از زبان شخصی شنیدم که در مورد مرگ دیگری میگفت:
«حیف این آدم با این قد و بالا نبود که بمیره »
این رباعی خیام به نوعی همین حرف را میزند !
سخن جدیدی نیست اما بیان شگفتی است و به نظرم بهترین کار اوست
استاد.میراحمدی در ۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:
هیچ شاعری ،هیچ فیلسوفی یا هیچ دانشمندی و اساسا هیچ انسانی نمیتواند تمام ابعاد زندگی را تجربه یا زیست کند
شخص از دریچه یا دریچه هایی به دنیا مینگرد که از دین ،فرهنگ ،جامعه یا خانواده او تأثیر گرفته و اساسا اگر بتواند درین رهگذار جهان بینی مستقلی نیز کسب کند باز هم نگاهش به عالم محدود است
آنچه خیام میگوید جهان بینی اوست و متاثر از زمانه او و دانش او و دانسته ها و نادانسته های اوست
کلام و شعر او نه حجت است و نه برهان و نه استدلال
حتی فلسفه هم نیست که اگر فلسفه هم بود باز هم قابل نقد بود و باز هم نقص داشت مثل تمام فلسفه های بشری!
شعر خیام جهان بینی او یا بازگویی ذهنیات اوست که گاهی چنین است و گاهی چنان مثل تمام انسانها
گاهی میزند زیر میز هم چیز و گاهی از پرده اسرار سخن میگوید
گاهی میگوید کاش نیامده بودم و گاهی میگوید کاش نمیرفتم!
کدام انسانی اینگونه نیست؟
اگر امروز نامی از خیام مانده به عنوان یک شاعر بخاطر آنست که او توانسته این ذهنیات را به صورت هنری و متفاوت بیان کند وگرنه عمق مطلب چندانی ندارد شعر خیام
یک حرفی است که عوام هم میزنند یا یک فکری است که در ذهن همگان هم جاری است ولی او هنرش را داشته که آن را در قالب شعر بیان کند
مثلا در مورد همین رباعی
شما ممکن است تا بحال از زبان بسیاری شنیده باشید که
«ما نفهمیدیم درین دنیا چکاره ایم »
این رباعی صورت هنری همین حرف عوامانه است و بس!
استاد.میراحمدی در ۱۵ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۴ در پاسخ به دوستدار دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱:
زمان و زمانه خود بهترین قاضی است دوست من
بگذار تاریخ کارش را بکند
او میداند چه کسانی را کنار بگذارد و چه کسانی را بر صدر بنشاند
چه کسانی را در دل و بر زبان مردمان بنشاند و چه کسانی را وا گذارد
دوستدار در ۱۵ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱:
بخردانه یا نابخردانه واقعیتی را گفتم
خیام اما از کم شمار اندیشمندان ایران است که ره زین شب تاریک برون برده بوده است، وز همین روست فسانه نگفته ، در خواب نشده اما افسانه گردیده است.
Mahyar در ۱۵ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
رها کردن نفس موضوع اصلی است (نه جنبههای مادی زندگی): مولانا عاشق را ترغیب میکند که از دسیسهچینی، کینه و امیال خودخواهانه دست بکشد و قلبش را به روی عشق الهی بگشاید. تصاویر او از آتش و جنون نمادی از دگرگونی معنوی است - فراتر رفتن از صرفاً صحبت کردن در مورد عشق یا تقدیم هدایا، و وقف کردن خود با تمام وجود به آن.
letting go of the ego is a central theme (Not the material aspects of life.): Rumi urges the lover to release scheming, resentment, and self-centered desires, opening the heart to divine love. His images of fire and madness symbolize spiritual transformation—moving beyond merely talking about love or offering gifts to giving yourself wholeheartedly to it.
استاد.میراحمدی در ۱۵ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹:
بسیار عالی
من زهرمار این رباعی تلخ را بیشتر از آن شراب دوست دارم
استاد.میراحمدی در ۱۵ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵:
یکی از رباعیات عالی
یکی از جاهایی که شاعر نه نسخه پیچیده و نه حکم داده و تمام و کمال واقعیت حال خود را بیان کرده است
آنجا که شاعران حسب حال خود را میگویند راست ترین سخنها را گفته اند
استاد.میراحمدی در ۱۵ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:
انتظار دارد حقیقت و یقین را کف دستش بگذارند و بفرما بزنند!
استاد.میراحمدی در ۱۵ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:
با این منطق خود خیام هم میتواند جزو این گروه باشد که ره زین شب تاریک برون نبرده اند و اگر اینگونه است دیگر کدام علم و چه دانشی؟!
استاد.میراحمدی در ۱۵ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:
میگوید در حال زندگی کن
احتمالا مستاجر نبوده که هر دم به فکر آخر ماه بیفتد!
استاد.میراحمدی در ۱۵ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۵۷ در پاسخ به دوستدار دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱:
سخن شما در مورد مولانا نابخردانه بود عزیز من
ازین به بعد سعی کنید شخصیتها را اول بشناسید و بُعد علمی ، فرهنگی و هنری آنها را فهم کنید و سپس در مورد آنها اظهار نظر کنید
هیچ کس را نه بیش از مقدارش بزرگ کنید و نه بخاطر امیال یا نادانسته های خود کسی را کوچک شمارید
مکن نام نیک بزرگان نهان
دوستدار در ۱۵ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱:
جناب میر احمدی. از ابن مقفع ( روزبه) نقل است که ایرانیان ندیده را باور ندارند و شنیده را تا نیازمایند
( حقیر از علوم تجربی اندک سررشته ای دارد). خیام دانشمندی که کیهان را میشناخته است بی کرانگی آنرا و هم حقارت آدمی را ، چون هر دانشی مرد ایرانی گه گاه شعر هم می سروده است( از سرکار هم شعری شیرین در مناقب زولبیا دیدم) پیاله ای هم اگر می نوشیده نوشش باد و نوش همه آنان که راه برون رفت از این شب تاریک را می جویند
Fateme Zandi در ۱۴ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۷ - حمله بردن سگ بر کور گدا: