علیرضا بدیع در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۶ در پاسخ به علی دربارهٔ محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۱۲۱ - مزیّن به منقبت حضرت ولایت پناه:
ممنونم عزیز دل. همچنین.
حجت موسی زاده در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۰:
گر به مراد من روی، ور نروی تو حاکمی
من به خلاف رای تو، گر نفسی زنم زنم
به مصرع اول دقت فرمایید
به نظر حقیر :چون تو حاکمی ،آزادی هر کاری بکنی ولی من اگر خلاف میل تو رفتار کنم میتونی ، مجازاتم کنی
امیر روشن در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۲:
خوبه
یاس در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۲ - ترجیع در مصیبت ضیاء الدین محمد مشهور به سیف المناظرین:
قمر درمصراع دوم بیت دوم با توجه به کلمه دامگاه در مصرع اول میتونه استعاره باشه؟
رسول لطف الهی در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:
یعنی اینکه با سرعت بسیار زیاد نه یکسال بلکه یک شبه غزل به بنگال میرسد.گویا تاگور هم در شیراز به این موضوع اشاره کرده
برمک در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۹ در پاسخ به سعید رجبی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:
کیش به معنی اموزه هست آنرا در پهلوی به گونه خاست و هاشت نیز اورده اند
برمک در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:
شگفت انکه خالقی در این بیت کشور پادشا اورده که بی معنی است
دو پاکیزه از گوهر پادشا
دو مرد گرانمایه پارسا
پادشا به معنی توانگر و مسلط است و نه شاه میگوید دو مرد پاکیزه از گوهر توانگران از نژاد مهان و توانگران شهر و کشور پادشا بی معنی است
برمک در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۶ در پاسخ به فرحناز یوسفی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
عرفان چیست شاهنامه را با دیوانگی های خود به گند نکشید
احمد خرمآبادیزاد در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس:
به استناد لغتنامه دهخدا (صفحه 13605، ستون دوم، سطر هشتم؛ چاپ دوم، سال 1377) و نسخه خطی مجلس به شماره دفتر 1366 (شرح مشکلات خاقانی، تالیف عبدالوهاب معموری)، «سرْ عَشْر» عبارت است از:
ده آیه که به عنوان تبرک به نوآموزان درس میدادهاند. به تعبیری، «سر عشر» را میتوان «آموزۀ نخست» نامید که بر لوح جان مینشیند.
البته در همان صفحه از لغتنامه دهخدا (ستون اول، دو سطر مانده به آخر) معنی دیگری برای «سر عشر» میبینیم که نمیتوان آنرا به دبستان و در نتیجه آموزش ربط داد.
*نادیده گرفتن واژه دبستان در جست و جو برای مفهوم «سرْ عَشْر»، یعنی برگزیدن راه میانبُر و بهرهگیری از نگرش موضعی (به جای نگرش سیستمی).
برمک در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
شهریار=شهرادار/شهردار
شهر=کینگدوم / شاهنشاهی
انجمن=جمع/ ملحق
کام = در اینجا شیوه و روش
دیوانگان=دیوخویان
جادو=افسونگر
راستی =عدل صدق
گزند=ستم زیان
شهرناز=شهرَناگ/شهرنا+گ/ز
ارنواز=ارنوا+گ/ز=ارن/ارنو/ارنواگ
کژی=خیانت
درباره راستی و کژی بنگریم به سرود فردوسی
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی
در جای دیگر گویند
چو این کرده شد سام بر پای خاست
که ای مهربان مهتر داد و راست
داد و راست
واژگان پارسی را باید بهوش و خرد نگریست و پارسی کهن دانست نمونه بنگریم دیر و دیده چیست؟
بدارند روز و شب از بس هراس
به هر کوه دیده ، به هر دیر پاس
دیده دیده بان و دیر فاصله است
چو ضحاک شد بر جهان شهریاربر او سالیان انجمن شد هزار
سراسر زمانه بدو گشت باز
برآمد بر این روزگار دراز
نهان گشت آیین فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز
دو پاکیزه از خانهٔ جمّشید
برون آوریدند لرزان چو بید
که جمشید را هر دو دختر بدند
سر بانوان را چو افسر بدند
ز پوشیدهرویان یکی شهرناز
دگر پاکدامن به نام ارنواز
به ایوان ضحاک بردندشان
بر آن اژدهافش سپردندشان
بپروردشان از ره جادویی
بیامختشان کژی و بدخویی
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و بردن و سوختن
برمک در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۴ در پاسخ به شهروز کبیری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
چگونه گزند بی معنی است و دروغ معنی. دارد برادر راستی به معنی عدالت است و گزند به معنی زیان و ستم است زبان شاهنامه زبان پارسی فصیح است و نه زبان کوچه و بازار باید پارسی راستین را اموخت
در پارسی کهن داد به معنی قانون است و راستی به معنی عدل و صدق ، کژی خیانت است و کاستی ستم است گژست و کهست یعنی خیانت کرد و ستم کرد
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی
نیما در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۳ در پاسخ به جعفر عسکری دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
سلام به شما.
وزن هیچ مشکلی نداره، با تبدیل "که از" به "کز" مصرع سکته میگیره. (کز یک بخشه و که از دو بخش)
اونی که گفتم هم "آن است" صحیحتر هست چون "آنست" ممکنه بدون مکث خونده بشه و چون مصرع تو یه سطر جا نمیشد و میفتاد پایین، من به صورت "آنست" ادیتش کردم.
پَ/ری/رو/یا/چ/را/پن/هان/ش/وی/از/مَر/دُ/مِ/چَش/مم (۱۶)
پ/ری/را/خا/صی/یت/آن/است/که/از/مر/دم/ن/هان/با/شد (۱۶)
برمک در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
نهان راستی اشکارا گزند
دوستان فردوسی استاد سخنوری است و شاهنامه نیز سروده هزار سال پیش است درباره سخن بلند فردوسی باید پارسی آنروز را دانست دوستانی که گزند را دربرابر راستی دروغ پنداشتند کارشان وارونه اندیشی است
در پارسی کهن راستی به معنی عدل است و داد به معنی قانون و گزند و کاستی به معنی ستم و زیان و کژی و کژستن به معنی خیانت است
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی
برمک در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۶ در پاسخ به پوری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
دوست گرامی شاهنامه را فردوسی بزرگ و سخنور هزار سال پیش پدید اوردند نمیشود که سخن بلند ایشان را با پندارو زبان پست امروزی باز گفت فردوسی فرمودند جادویی ، جادویی بمعنی کار و بار جادو است همانگونه که آخوندی بمعنی کارو بار آخوند است جادو به معنی کسی است که کارش جادویی و افسونگری است . همانگونه که آخوند بمعنی کسی که کارش آخوندی است جادو مانند آخوند هنرمند اموزگار است .
نهان راستی اشکارا گزند
در پارسی کهن راستی به معنی عدل است و داد به معنی قانون است و گزند و کاستی به معنی ستم و زیان است و کژی و کژستن یعنی خیانت
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی
برمک در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۶ در پاسخ به علیرضا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
نرفتی درست است رفتن سخن هم کهن و راست و درست است هم دو معنی دارد یکی سحن از چیزی رفتن و دیگر انگونه که سعدی گفته اری انجا که تو باشی سخن ما نرود
برمک در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
اتش بر آشیان شما نیز بگذرد
ویرانگری به خان شما نیز بگذرد
آن مرگ جان ربا که فروغ از جهان برد
ناگه بر استان شما نیز بگذرد
باد خزان گردش وارون روزگار
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
چون نوبهار خرم ساسانیان نماند
این ناسزا خزان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد اردشیر بدان خرمی نماند
بیداد جانستان شما نیز بگذرد
در کشوری که غرش شیران فروخمید
این هوهو سگان شما نیز بگذرد
گرد سپاه اسب سواران فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی روشنا بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
آن مرغوای خانه پریش جگرگداز
بر بیخ خانمان شما نیز بگذرد
هنگامه از کسان به شما ناکسان رسید
ای ناکسان زمان شما نیز بگذرد
گرد سپاه اسپ سواران فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
زین کاروانسرایْ بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز شکیبی سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ جوش گل دو سه روزست در بهار
این گل ز گلستان شما نیز بگذرد
این آب ایستاده نماند همیشگی
این گند ناروان شما نیز بگذرد
ما خود رمه سپرده به چوپان گرگسار
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
برمک در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
در کشوری که غرش شیران گذشت و رفت
این هوهو سگان شما نیز بگذرد
گرد سپاه اسپ سواران فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی روشنا بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرایْ بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
هنگامه از کسان به شما ناکسان رسید
هنگام ناکسان شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز شکیبی سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
ان نوبهار خرم ساسانیان گذشت
این ناسزا خزان شما نیز بگذرد
احمد خرمآبادیزاد در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۰۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹:
1-در نسخه علی عبدالرسولی، در مصرع دوم بیت نخست به جای «وز توام»، «نز توام» ثبت شده است.
2- در بیت شماره 6، شاعر گناه سردی دلدار را «دمِ سردِ خودش» معرفی میکند. بنابراین، منطقی است که در مصرع دوم بیت نخست، دیگر گلایهای از دلدار نداشته باشد. یعنی، «نز تواَم جای تظلم زدن است» با این بیت سازگار میباشد.
برمک در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۴۷ در پاسخ به رهگذر دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
شگفت از شما خوهم همان خواهم است
خوهم ای جان یکی بوس از دهانت
-
خوهم رفتن ز تهران سوی شیراز
-
خوهم بوسی بگیرم از لبانت
-
خواه را در پارسی باستان و پهلوی به گونه وای/ مای بوده و آنرا به هر دو گونه تا کنون میگویند
وویم یاری بگیرم از خراسان
کاکا وایم زن کنم
کاکا مایوم زن کنم
علی احمدی در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳: