سیدمحمد جهانشاهی در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳:
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲
شورشِ عشقِ تو ، در هیچ سَری نیست که نیست،
منظرِ رویِ تو ، زیبِ نظری نیست که نیستنیست یک مرغِ دلی ، کِش نفِکندی به قفس،
تیرِ بیدادِ تو ، تا پَر به پَری نیست که نیستز فغان ام ، ز فراقِ رخ و زلف ات به فغان،
سگِ کوی ات همه شب ، تا سحری نیست که نیستنه همین از غمِ او ، سینهٔ ما صد چاک است،
داغِ او لاله صفت ، بر جگری نیست که نیستموسیی نیست ، که دعویِّ انا الحق شِنوَد،
ور نه این زمزمه ، اندر شجری نیست که نیستگوشِ اسرار شنُو نیست ، وگر نه ، "اسرار"،
بَر اش ، از عالمِ معنی ، خبری نیست که نیست
سیدمحمد جهانشاهی در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴:
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳
در دامِ خُود کِی افکنََد ، صیّادِ عشق ، اهلِ هوَس،
آری ، ندیده دیدهٔ شاهین ، کند صیدِ مگَس
نَی سودی اندر پیشهها ، نَی حاصلی زَاندیشهها،
عشقی به رویِ کار بَر ، حقِّ سخن این است و بس،
ای دلبرِ بیمهرِ من ، بی مهرِ رویَت ذرّه سان،
سرگشته و بیچاره ام ، ای چاره ام ، فریادرَس
مُردیم در کنجِ قفس ، وز گردشِ وارونِ چرخ،
صد رخنه در دل هست و نیست،یک رخنه ای در این قفس
رسمی است می گیرد عسَس ، در هر دیاری مست را،
لیکن به مُلکِ عاشقی ، این مست ، میگیرد عسس
نبوَد عجب کاید نفَس ، با آن که کُشتی ، صد رَه ام،
تا سویِ دل بویَت برَد ، از سینه میآید نفس
ای باغبان چون ساختی ، گل را ، جدا از عندلیب،
باری نسازد همنشین ، با نُوگُلم ، هر خار و خس
سَر در گریبان کردهام ، با خویش باشد سِرِّ من،
تا از دلَم افشا کنم ، کو محرمِ "اسرار" ، کَس
سیدمحمد جهانشاهی در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۴:
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۳
دل نبوَد ، آن دلی که نُه دله باشد،
مشغله را کن یله ، مشعله باشدنامهٔ حقّ است دل ، به حق به نگارش،
نیست روا ، پُر نقوشِ باطله باشدگام به رَه چون زنی ، که در پیِ کامی،
پایِ تو چوبین ، ورطه چیچله باشدبُعدِ مسافت ، اگر چه در رَهِ او نیست،
تا سرِ کویَش ، هزار مرحله باشدنَی ز مَلَک جو نشان و نَی به فلَک پوی،
رَه به سویِ او ، نفوسِ کامله باشدروح که قُدسی نگشت و نفس که ناطق،
روحِ بخاریّ و نفسِ سائله باشدسلسله باید همین ، ز گیسویِ دلدار،
نغز جنونی ، که این ش سلسله باشد،زیب ندارد ، مگر به عشقِ جهانسوز،
خلوتِ " اسرار " ، اگر چه چل چله باشد
سیدمحمد جهانشاهی در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۴:
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۳
ز اِشتیاقِ تو مُردم ، نه پیکی و نه پیامی،
ز هجر ، جان به لب آمد ، نه قاصدی نه سلامیچه باشد اَر بنمائی ، ز نامه ، نافه گشائی،
ز زلفِ غالیه سا ، خُوش نمی کنی چُو مشامیچه می شود ، اگر از عینِ لطف و بنده نوازی،
فتد نظر به عنایت ، ز خواجه ای به غلامینشد نصیب ، نه سیبِ زنخ ، نه شربتِ لعلَت،
به شکّرین سخنی ، کن علاجِ تلخیِ کامیبه پاسبانِ حَرَم ، از رهِ ثواب بگوئید،
که تا به کِی بنشیند ، کبوتری لبِ بامیبه یادِ خسته دلی ، دِه به باد نفخهٔ زلفی،
ز سر گِرانیِ زلف ، اَر به کلبه ای نخرامیخدای را سویِ صیّاد ، عرضِ حال بدارید،
که چند مرغِ اسیری ، بوَد به گوشهٔ دامیچه خُوش بوَد که ببینم ، شبی به خلوتِ " اسرار"،
نشسته دلبرِ مَهرو ، نهاده شیشه و جامی
سیدمحمد جهانشاهی در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۷ در پاسخ به شاگرد دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸:
صحیح است
سیدمحمد جهانشاهی در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸:
پیغام به دلسوختهٔ باد صبا داشت
برمک در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۱۲:
سرتاسر خاک میهنم سنگی نیست
کز خون دل و دیده بر ان رنگی نیست
بر چهر تو آبرو و اورنگی نیست
از کشتن مردمانتان ننگی نیست
بهرام خاراباف در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۳:
بگیر مطرب جانی قنینه کانی
نواز تنتن تنتن که جمله بیتو تنند
به جان جمله جانهاکه هرکش آن جان نیست
همه تنند نگه کن فروتنان چه تنند
قنینه کانی=صراحی می ساخته شده ازموادکانی ومعدنی .دراینجانوعی تنبور
تنتن تنتن=نوای موسیقی
بی توتنند=بی توتنهایند
همه تنند=همه تن هستند
چه تنند=چه نوازند
تن تن تن تن =همه این تنها،بی تویک تنند
جمله جانها=اشاره به تن تن تن تن هاست
هرکش آن جان نیست=هرکسی بامطرب نیست
همه تنند=همه تن هستند،بدون جان
فروتنان=دراینجا کسانی که تن راوانهادندوبه جان گرویدند
چه تنند=چه می نوازند
#بهرام_خاراباف
سناتور سنتور در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۲۱ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » آغاز کتاب » بخش ۲۱ - فی الصفات:
چاره چیست از بود نابود آمدن
پس بهیچ از جمله خشنود آمدن
شیخ عطار کبیر
سناتور سنتور در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۲۰ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » آغاز کتاب » بخش ۲۱ - فی الصفات:
الله الله الله یا سلام یا سلام یا سلام
شیخ فقط شیخ عطار
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
مولانا جلال الدین ماشاریپوف
سناتور سنتور در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۴:
دل جگر سوخته از جان سیه بخت من است
سناتور سنتور در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۴:
اهلی این شام غم از تیرگی بخت من است
احمد خرمآبادیزاد در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۳۶ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۱۰ - بند دهم:
به استناد زیر نویس بند دهم از بخش فرهنگی دیوان ادیبالممالک (شادروان وحید دستگردی، صفحه 728، چاپ ارمغان، سال 1312 خورشیدی)، در مصراع دوم بیت 4:
۱-«سَد گیس» به معنی «رنگین کمان» است.
2-«رخش» در این بیت به هر چهار معنی «عاق»، «ابلق»، «سد گیس» و «میمون» آمده است.
3-در صفحه 729 همین سند آمده است که «درخت آویز» همان «مرغ شبآویز» میباشد.
یادآوری:-واژه «جخش» در مصراع دوم بیت 14، شکل دیگری است از واژه «چخش»
سیدمحمد جهانشاهی در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:
همه دُورهای عالم بگذشت و کس ندانست
سورنا در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
اگر خیام امروز زنده بود و این کامنت هارو میدید
احتمالا هیچی نمیگفت و لبخندی میزد و میرفت سراغ پیاله اش!
این ابیات بسیار ژرف و اندیشمندانه و هوشمندانه سروده شده اند و اکثریت مردم از فهم اون عاجز هستن.
اینکه اینهمه ساده نگری و سطحی نگری در کامنت ها مشهوده و از ۱۶۰ کامنت تنها ۵ نظر درست وجود داره تقصیر کسی نیست. تازه اینا اهل شعر و ادب هستن. در جامعه آمار از این هم کمتره. عیار و معنی شعر بسیار بسیار سنگین و دور از دسترس مردم عادیه. خیام خودش هم اینو میدونسته
فقط کسانی میفهمند چی میگه که از سطحیات عبور کردن و به معنای واقعی زندگی رسیدن.
به کسانی که مذهبی هستن پیشنهاد میکنم اشعار خیام رو اصلا نخونن تا باعث ناراحتیشون نشه
احمد خرمآبادیزاد در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۱۶ - روزهای ماه های پارسیان:
در این شعر، دو نکته درخور توجه است:
1-از آنجا که شاعر میبایست وزن و قافیه را نیز در نظر داشته باشد، هنگام شمارش روزها (در مصراع دوم بیت شماره 2) به جای «هشتمین» و «نهمین» نوشته است: «هفتمین» و «هشتمین».
2-واژۀ «مانتراسپند» در سندهایی مانند لغتنامۀ دهخدا، فرهنگ فارسی معین، فرهنگ فارسی سخن، فرهنگ نظام، فرهنگ نفیسی و ... وجود ندارد. چنین چیزی احتمالا تنها یک اشتباه چاپی است و با توجه به آنچه که در زیر خواهد آمد، باید «میتراسپند» باشد.
با در نظر گرفتن این شعر و به استناد «روزشماری ایران باستان» (دکتر محمد معین، سال 1325) نام روزهای هر ماه (30 روز) به ترتیب عبارت بوده است از:
هرمزد، خور، رام، بهمن، ماه، باذ، اردیبهشت، تیر، دی به دین، شهریر، گوش، دین، اسفندارمذ، دی به مهر، اَرد، خرداد، مهر، اشتاذ، مرداذ، سروش، آسمان، دی به آذر، رشن، زامیاذ، آذر، فروردین، مهر اِسفند، آبان، بهرام و اَنیران (اَنارام).
حسامالدین چلپی در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲۵:
مرسوم در اینجا به معنای حقوق و معاش می باشد
رضا صدر در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۱۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مسمطات » تا کی و تا چند؟:
دوستان گنجور خسته نباشید. لطفاً دلیل افتادن قسمتهایی از این شعر رو بیان کنید.
سناتور سنتور در ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۹ در پاسخ به علی بهزادی دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:
سلام میشه بگید اون ترجیع بند چه بود
سیدمحمد جهانشاهی در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۲ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۹: