می بنوش اکنون که چون هنگام محشر میشود
تاک طوبی گردد و خمخانه کوثر میشود
نوش آندردی که چون در ساغر صافش کنی
عکس موجودات عالم نقش ساغر میشود
زاهدان از زهد خشک و ما بمی تر دامنیم
آتش آیا شعله ور در خشگ یا تر میشود
جان برقص آید مدامم زانکه هر سو بنگرم
پیش چشمم صورت جانان مصور میشود
چون معلق زلف او دیدم بآذرگون عذار
شد یقینم کافران را جا در آذر میشود
کوهکن زد تیشه بر سر خویش را از پا فکند
تا بدانی طی راه عشق از سر میشود
نگذری تا در ره جانان ز جان خود صغیر
کی حیات جاودان بهرت میسر میشود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به مفهوم عشق و شراب به عنوان نماد آگاهی و وجود اشاره میکند. او میگوید که اکنون باید می نوشیم، زیرا جهان در حال تحولی عظیم است. این نوشیدنی باعث میشود که تصاویر و هستی در ذهن ما شکل بگیرد. همچنین، شاعر به زهد زاهدان اشاره میکند و تفاوت بین عشق واقعی و زهد خشک را نشان میدهد. او میگوید که جان انسان با دیدن زیباییها به حرکت درمیآید و عشق باعث روشنایی و آگاهی میشود. در نهایت، شاعر تأکید میکند که برای رسیدن به عشق واقعی و حیات جاودان، باید از خودگذشتگی کرد و در مسیر عشق قدم گذاشت.
هوش مصنوعی: هماکنون باده بنوش زیرا که در روز قیامت، دست آوردهای خوب و بهشتی به شکل تاک و میخانهای بهشت درمیآید.
هوش مصنوعی: نوشیدنی او را بنوش که وقتی در جام صاف بریزی، تصویر همه موجودات جهان بر دیواره آن ظاهر میشود.
هوش مصنوعی: زاهدان با خودبینی و زهد خشک خود، به جایگاه ما توجه ندارند. ما در آتش عشق و احساساتی هستیم که آیا این آتش در حالت خشک و سرد باقی میماند یا در حالت تر و پرحرارت شعلهور میشود؟
هوش مصنوعی: هر لحظه جانم شاد و سرزنده است، زیرا هر جا که نگاه میکنم، تصویری از محبوبم در مقابل چشمانم نقش میبندد.
هوش مصنوعی: وقتی زلف های معلق او را دیدم، فهمیدم که صورتش مانند آتش قرمز است و برایم واضح شد که کافران در آتش جا دارند.
هوش مصنوعی: کوهکن با تیشهاش به سر خود زد و خود را از پا انداخت تا متوجه شوی که برای پیمودن راه عشق، باید خود را فدای آن کنی.
هوش مصنوعی: اگر از جان خود برای رسیدن به محبوب بگذری، هرگز نمیتوانی به حیات ابدی و بیپایان دست یابی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر زمانم جان و دل نزدیک دلبر میشود
و از جمال حسن رویش هر دو کافر میشود
پس میان جان و دلبر قالبم زحمت شده است
بی تن و قالب مرادم خود میسر میشود
روی یارم ز آفتاب اکنون نکوتر میشود
تا به گرد ماه از مشک چنبر میشود
مرکز شمشاد او از لعل و یاقوت آمدست
پر او ز دیبای او از مشک و عنبر میشود
خانه دل از رخ خوبش شود روشن همی
[...]
آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود
نقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود
عشق دانی چیست سلطانی که هر جا خیمه زد
بی خلاف آن مملکت بر وی مقرر میشود
دیگران را تلخ میآید شراب جور عشق
[...]
بعد عمری گر وصال او میسر میشود
شرم پیش چشم من سد سکندر میشود
تیرهبختی کار خود را میکند هرجا که هست
نامه من پرده چشم کبوتر میشود
کیمیای عشق هرکس را که سازد بینیاز
[...]
دلبر کیمخت گر ماه فسونگر می شود
هر که پا در کوچه او می نهد خر می شود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.