گنجور

حاشیه‌های Nazanin

Nazanin

یک ایرانی ساده هستم. علاقه مند به ادبیات.


Nazanin در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۸ در پاسخ به حمید دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » طهمورث » طهمورث:

درست شعر این است : پس آنگه درنگی کنم گردپای! 

 

Nazanin در ‫۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » طهمورث » طهمورث:

درست مصرع دوم بیت پنجم این است : 

پس آنگه درنگی کنم گردپای! 

به معنی آنکه : پس از پاک کردن جهان از بدیها و گرفتن جهان به رای خود  ، به استراحت بپردازم.

گرد پای به معنی به استراحت پرداختن 

شاهنامه چاپ بیروت ،  استاد بهرام مشیری .

 

 

Nazanin در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۹ در پاسخ به غزل بختیاری دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

با دوردی متقابل به همه دوستان ! 

سپاس از پاسخی که فرمودید ، 

آنچه تا کنون در باب تاجیکان خوانده ام این است که : تاجیکان ( ایرانیانی ) بوده اند که در اسیای مرکزی ( سغد) زندگی میکرده و برخی مواقع در تقابل با ترکان  ساکن در این ناحیه و فرا تر در حوالی ختن ، قرار داشتند! 

به هر پارسی زبانی ، تاجیک گفته نمیشود ، چنانکه به هر ایرانی هم تاجیک گفته نمیشود . این برداشت بسیار اشتباه از تاجیک است. 

سعدی در این بیت به این تقابل میان ترکان و تاجیکان اشاره دارد و از این تشبیه  و استعاره در شعر خود استفاده کرده است. 

دیگر اینکه : بلی شعر سعدی بسیار ساده است ، به شرط آنکه ما با اشتباه نویسی ، آن را مشکل نکنبم! 

 

 

Nazanin در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۴۹ - باور مکن:

در مصرع دوم ، حور درست است، نه هور! 

حور به معنی زیبا روی است که کاملا در تقابل با دیو ، در این بیت قرار میگیرد ، ولی هور در معنی خورشید یا آفتاب است و ارتباطی با معنای نهفته در بیت ، ندارد. 

هذیان هم همان هذیان است. نمیدانم چرا دوستی، درست آن را هزیان گفته اند! 

 

Nazanin در ‫۷ ماه قبل، دوشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۶:

با درود ،

تا جاییکه به خاطر دارم ، همواره میگفتند :

دوست " آن باشد" که گیرد دست دوست ! 

در پریشان حالی و درماندگی 

این بیت به همین شکل ، در نامه بهادر خان ، آخرین امپراتور گورکانی در هند ، خطاب به دوستش نوشته شده و تصویر آن در ویکیپدیای پارسی  در مقاله مربوط به بهادر خان، موجود است. 

 

Nazanin در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۴:

خانم مینو ، 

در شاهنامه سخنان گوناگون و گاه متضاد از زبان شخصیتهای مختلف شاهنامه، بیان می‌شود.  

همانگونه که آن بیت در باره بد یمنی دختر از زبان شاه یمن ، گفته شده ، در چند بیت پایین تر ، چنین میگوید : 

چو فرزند را باشد آئین و فر 

گرامی به دل بر ، چو ماده چو نر 

 

Nazanin در ‫۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

با سلام،

ممکن است دوستان بفرمایند منظور سعدی در مصرع " ترک تو بریخت خون تاجیک " این است که خود را تاجیک فرض کرده یا کلا از یک تشبیه یا استعاره استفاده کرده است ؟ 

همزبانان تاجیک ، مدام این مصرع را برای اثبات تاجیک بودن جناب سعدی ، مثال میزنند. 

دوم اینکه آیا: 

ای سرو بلند قامت ای دوست 

زیباتر و با معنی تر از : 

"ای سروبلندقامتِ دوست "  نیست ؟ 

آخر "سرو بلند قامتِ دوست" ، چه معنی میدهد ؟ 

 

Nazanin در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۵ - فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماع:

لطفا راهنمایی بفرمایید که چرا در مصرع : 

مر مرا تقلیدشان بر باد داد! 

برای مرا که اول شخص مفرد است، ضمیر " شان " که سوم شخص جمع است ، استفاده شده ؟ 

ایا درست این بیت این نیست : 

خلق را تقلیدشان بر باد داد! 

ای دو صد لعنت بر این تقلید باد ! 

 

Nazanin در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۰۳ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۲ - قطران تبریزی:

دوستان به قول جناب ایرانی، چگونه ممکن است قطران ، به فارسی شعر بسراید اما فارسی نداند، مشخص نیست آیا واقعا این گفته از ناصر خسرو هست یا نه و یا از سر رقابت ، چنین گفته، حتی اگر این گفته ناصر خسرو درست باشد، ربطی به زبان مردم آن ناحیه ندارد زیرا ناصر خسرو در بخشهای بعدی اظهار می‌دارد که از خوی تا ارمنستان یا طبیس، مردم به زبان‌های پارسی ، تازی و ارمنی، سخن می‌گویند. پس در این نواحی ، زبان پارسی تکلم میشده و بر خلاف گفته سید علی، منشا زبان پارسی بلخ و مرو و نیشابور. نبوده،خاستگاه این زبان چنانکه از نامش بر می اید، سرزمین پارس است.همینطور در بخش هفدهم، ناصر خسرو از عرب زبانی صحبت میکند که قرآن را نتوانست یاد بگیرد! لذا احاطه به زبان ، ممکن است نزد متکلمین آن زبان یکسان نباشد.

 

Nazanin در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

آقای عباس ممکنه بفرمائید این غزل :
پیر من و مراد من، شمس من و خدای من را در کدام دیوان پیدا کردید، من هر چه میگردم، پیدا نمیکنم.

 

Nazanin در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷۶:

این رباعی خیام وار است اما نگاه مولوی را دارد، به نظر میرسد رباعی از مولانا یی است که تحت تاثیر رباعیات خیام است.

 

Nazanin در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:

جناب جاوید مدرس، دو شرح بر این شعر نوشته اند ، ضمن تشکر از وقتی که برای این مرقوم گذاشته اند دو نکته قابل تصحیح است.
اول : در شرحی که خودشان مرقوم کرده اند، معنی خلوتی نافه گشای را ، گوشه نشین مشکل گشا معنی نموده اند در صورتیکه معنی نافه گشا ، بر میگردد به عطر آگین کردن ! در واقع منظور حافظ از تشبیه " خلوتی نافه گشای" خودش و شعرش میباشد، شعر خود را عطر اگین و مفرح تشبیه نموده است که بسیار هم نیکو و به جاست و خلوتی هم در دو معنی است، یکی محرم اسرار و دیگری گوشه نشین.
دوم : در شرح جلالی بر حافظ، در بیت سوم که حافظ می فرماید: که ز صحرای ختن ، آهوی مشکین آمد، آهوی مشکین، همچنان که گفته شده، مراد شاه شجاع است اما مراد از صحرای ختن، شیراز نیست بلکه اشاره ایست به جد مادری شاه شجاع که شاهزاده خانمی از نسل قراختاییان بوده است. در واقع با این بیت به درستی میتوان استدلال کرد که این شعر در مورد شاه شجاع و رسیدن او به سلطنت گفته شده و معانی عرفانی که از این ابیات ، استدلال میکنند، صرفا برداشت شخصی خواننده یا صاحب نطر است.

 

Nazanin در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۳ - برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده:

خوب این حضرت مولانا که در انتها دعوت به سکوت و پنهان کاری میکنند ، خودشان چرا اینهمه حرافی و خودنمایی می فرمودند! شما همین داستان را که میخوانید ، میبینید که چقدر حرف توی حرف و داستان در داستان آورده است !

 

Nazanin در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۶ - در تفسیر این حدیث مصطفی علیه‌السلام کی ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم:

آیا واقعا میتوان با این تفکرو فلسفه که علم را بنای " آخور و عماد گاو و شتر " میداند ، در آشنایی با احوال جهان ، راه به جایی برد ؟!
همینجاست که میتوان پی به علل عقب ماندگی شرق برد !

 

Nazanin در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۴۸ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » تصنیفها » بیات اصفهان:

شهر پرشگون ! قصر چلستون .
لطفا تصحیح بفرمایید. در اجرای استاد تاج هم شهر شگون گفته میشود نه شهر شکوه !

 

Nazanin در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰:

@ امین
برای سهولت دریافت معنی این دو بیت باید بدن را با ضمه ب و فتحه دال ، بُدن ، خواند. ضمنا همچنانکه ولگرد اشاره کرده است ، درست تر آن است که بگوییم : در دست نخواهد به جز از باد بُدن . با رعایت این دو نکته دریافت معنی آسان میشود و آن عبارت از این است که : می میرم زیرا که در این جهان بیداد است و حاصل هر کس جز باد ( هیچ ) نیست. کسی باید از مرگ من شاد باشد که از مرگ بتواند رهایی یابد.
امیدوارم پاسخ شما را درست داده باشم .

 

Nazanin در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۱:

درست این بیت این است :
که از چنگال گرگم در ربودی
چو دیدم عاقبت " گرگم تو بودی "

 

Nazanin در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۲۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

در بعضی نسخه ها، ابیات آخر چنین نوشته شده :
اکنون من بیچاره در دست تو چون مومم
آن بر تو گران افتد، رای دگرت افتد

 

Nazanin در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

با شرمندگی، باید تصحیح کنم که مخاطب من در کامنت بالاتر صائب بودند، و دکتر ترابی، به اشتباه ذکر شده.
ای کاش گزینه ای برای تصحیح وجود داشت.

 

Nazanin در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

خلاصه اینکه اگر پدر حافظ بهشت را به دو گندم فروخته است، هیچ ربطی به فروختن یا نفروختن ملک این جهان به جوی توسط او ، ندارد، اصلا صحبت از ملک این جهان و مادیات ، مقصود و منظور حافظ در این غزل نیست ، کاملا مشخص است آنها که از نگاه لا ادری حافظ خوششان نمی آمده، بیت او را این چنین تغییر داده اند. همان حکایتی که گاهی در مورد خیام هم روا داشته اند . )

 

۱
۲