گنجور

شمارهٔ ۸۱

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

دلی دارم که در روی غم نگنجد

چه جای غم که شادی هم نگنجد

میان ما و یار همدم ما

اگر همدم نباشد دم نگنجد

حدیث بیش و کم اینجا رها کن

که اینجا وصف بیش ک کم نگنجد

چنان پر گشت گوش از نغمه دوست

که در وی بانگ زیر و بم نگنجد

جز انگشتی که عالم خاتم اوست

دگر چیزی دراین خاتم نگنجد

دلی کاو فارغست از سوز و ماتم

در او هم سور هم ماتم نگنجد

رسد هر کز بحالی آدمیزاد

که آنجا عالم و آدم نگنجد

زبان ای مغربی درکش ز گفتار

مگو چیزی که در عالم نگنجد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.