سعید علیشاهی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸۶:
احمقی باشد اگر جانی بمیرد بعد از این
مرگ وجود ندارد هر چه هست تغییر و دگر گونی است و از حالی به حالی درآمدن این در یای جوشان هستی از بقا بر آمده است وجاودانه باقی است .
از قضا و از قدر مر عاشقان را خوف نیست
عاشق باهستی یکی است خودش را جدا از هستی نمیداند و اتفاقات رخ نمیدهند بلکه پاسخ میدهند
بنابر این از قضا و قدر که پاسخ مجموعه فکر و سخن و عمل است خوفی ندارد .
رضا تبار در ۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:
حافظ همه چیز را از دید شاعرانه خود و بصورت نمادین بیان می کند.
1-باغ مرا(فضای گشوده شده دل که دارای گلهای رنگارنگ معرفت است)چه نیازی به سرو و صنوبر است!
شمشاد سایه پرور(انوار الهی)ما از چه چیزی کمتر است؟
2-ای نازنین پسر(رهروی نو جوان عشق)تو چه مذهبی (آیین و روشی) در پیش گرفته ای,
که براحتی خون منیتها( روح من/نفس من /ذات من/ خود بینی /تکبر /...) را می ریزی؟ که خون ما حلال تر از شیر مادرت باشد.
3-هرگاه اثار غم را از دور پدیدار شد (تو قبل از آن)به شراب(محبت, عشق , انس الهی)پناه ببر,
تشخیص ما این است و تنها راه درمان است.(غیر از این راهی نیست)
4-چرا از آستان پیر مغان(پیر فرزانه/انسان کامل/کسی که این را راه قبلا رفته و تجربیاتش را در معرض استفاده دیگران می گذارد) دست بکشیم؟
زیرا سعادت و گشایش از این طریق حاصل می شود.
5- قصه عشق و غصه هایش در همه جا یکی است ولی عجیب اینست که,
داستان عشق را از هر کسی که می شنوی متفاوت است!
6-دیروز(کنایه از روز میثاق)خداوند مژده وصل داد و در سر شور و شوق ملاقات با ما را درسر داشت.
تا (ببینیم) امروز (در دار دنیا)درباره مشتاقان جگر سوز چه حکم فرماید.
7-شیراز(کنایه از فضای منبسط شده دل) , با آب رکن اباد(چشمه سار زلال محبت)، با ان باد خوش نسیم(نسیم انفاس پاک)را عیب مکن!
که( چنین دلی)زینت بخش هفت ملک(یا به تعبیری : هفت فلک) خواهد بود.
8-بین آب حیات خضر(آب جاودانگی که خضر پیامبربرای دست یافتن آن ناچار به عبور از ظلمات شد و به زندگی جاودانه دست یافت) که در ظلمات قرار دارد ( و تنها با همراهی با خضر و عبور از تاریکی میتوان به آن رسید ),
و آب حیاتی که ما به آن رسیده ایم( و به آن دعوت می کنیم)و منشاء ان الله و اکبر(خداوند بزرگ)است تفاوت وجود دارد.
(بین آب حیات (زندگی جاودانه) حضرت خضر پیامبر که ماهیت "دنیوی" دارد و آب حیات ما که جنبه "معنوی "دارد و منبع آن کبریای حق و نور الهی است تفاوت است.)
9-ما آبروی دو خصلت مهم انسانی یعنی فقر (نیازمندی) و قناعت(بسنده کردن)/در مجموع یعنی فقیر قانع/ کنایه از قطع طمع و توقع از صاحبان ثروت}را نمی بریم.
*فقر در معنی یعنی نیازمندی و در زبان عرفا به معنی بی نیازی است از همه چیزها و نیازمندی تنها به خدا
به پادشاهان(سلاطین/ صاحبان ثروت) بگو:روزی ما (از طرف پادشاه حقیقی یعنی خداوند )مقدر شده( و نیازی به لطف شما نیست).
10-حافط قلم تو چه شگفت آور است! قلم تو مثل شاخ نباتی است که از آن شهد و شکر می ریزد(محصول قلم تو از هر میوه ای گواراتر و شیرین تر است)
سینا حلمی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۰۵ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۱:
جالبه که هیچ کسی به این این شعر اصلا از حافظ نیست اشارهای نکرده! این شعر از امیر معزی است که به اشتباه در دیوان حافظ (چه در نسخ چاپی و چه در وبسایتها) وارد شده. همین دو بیت با مختصری تغییر در دیوان امیر معزی به تصحیح عباس اقبال آشتیانی در قصیدهای که در مدح سلطان ملکشاه سلجوقی سروده شده موجود است. مطلع آن قصیده این است:
ای ز شاهی و جوانی شاد و از دولت به کام / ایزد اندر هر مرادی داد تو داده تمام
سفید در ۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۵ - حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست گفت از برای آنک هر کی با من بد اندیشد اشکمش بشکافم لوطی بر سر او آمد شد میکرد و میگفت الحمدلله کی من بد نمیاندیشم با تو «بیت من بیت نیست اقلیمست هزل من هزل نیست تعلیمست» ان الله لایستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها ای فما فوقها فی تغییر النفوس بالانکار ان ما ذا اراد الله بهذا مثلا و آنگه جواب میفرماید کی این خواستم یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا کی هر فتنهای همچون میزانست بسیاران ازو سرخرو شوند و بسیاران بیمراد شوند و لو تاملت فیه قلیلا وجدت من نتایجه الشریفة کثیرا:
معده را بگذار و سوی دل خرام
تا که بیپرده ز حق آید سلام
یک دو گامی رو تکلف ساز خوش
عشق گیرد گوش تو آنگاه کش...
قطره در ۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۴ - مناجات:
دلی هم که دل نیست یعنی دلی که خالص نشده جنسش از نور نیست
قطره در ۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۴ - مناجات:
در جواب آقای مسعود: در دل نه دل حسدها سرکند. یعنی در دلی که دل نیست حسادت نفوذ می کند
احسان چراغی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۴۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان:
این قصیده را بارها و بارها خوانده بودم اما این بیت، تازه امروز توجهم را سخت جلب کرد. عجیب است که تا امروز انگار آن را ندیدهام. و جالب است که این بیت، پاسخ سعدی به موضوعی است که ذهنم را مشغول کرده بود.
مخالط همه کس باش تا بخندی خوش
نه پایبند یکی کز غمش بگریی زار
احسان چراغی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۳۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان:
بالاخره عاشق بشیم یا نشیم آقای سعدی؟ تکلیف ما رو روشن کن
روح اله طیبات در ۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲:
سلام به همه دوستان
من در سن ۱۵ تا ۱۷ سالگی انس عجیبی به حافظ داشتم طوریکه دیوان جیبی اون رو در کیف داشتم و به مدرسه میبردم و برخی اشعارش رو که درک میکردم چندین بار میخوندم بر اساس یک تجربه کاملا شخصی و با روحیات یک نوجوان بین خودم و حافظ ارتباط میدیدم و در برخی از سوالها از دیوان او تفالی میگرفتم
بزرگی به من گفت که بیشتر این اشعار عاشقانه حافظ در وصف حضرت صاحب ع هست
من در یک بعد ازظهری که حال خوبی دست داده بود به خود حافظ عرض کردم جناب حافظ اگر واقعاً صحبت این بزرگ درسته و شما این اشعار خاص عاشقانه (خصوصاً غزل اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید ... مد نظرم بود) رو در وصف مولای مان حضرت ولیعصر ع گفتین من دیوان رو باز میکنم و غزلی بیاد که نام حضرت به صراحت آمده باشه
و تا اون موقع غزل بیا که رایت منصور... رو ندیده و نشنیده بودم
باز کردم و این غزل آمد
این تجربه کاملا شخصی و دلیل کاملا شخصی است و برای خودم حجت شد که حافظ غرق در محبت حضرت حجت ع بوده و در فراق ایشان می سوخته
ف ب در ۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۱۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰ - رشید الدین وطوط در مدح خاقانی قصیدهای مشتمل بر سی و یک بیت سرود و برای او فرستاد که اولش این است «ای سپهر قدر را خورشید و ماه وی سریر فضل را دستور و شاه» «افضل الدین بوالفضایل بحر فضل فیلسوف دین فزای کفرکاه» خاقانی در جواب وی گفته است:
سلام وقت بخیر ممکنه لطفا مفهوم بیت ۱۰ رو بهم بگین؟ ممنون میشم.
محمدعلی شرقزده در ۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ جمالالدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۵:
بسم الله
این بیت نیز به مهستی منسوب است:
گُفتَم مَیِ خوشْگُوار پیش آوَر زوُد
گُفتا شَبِ آدینه نَخواهی آسوُد
گُفتَم: نه که گُل سالِ دِگَر باز آرَد
و آدینه به هَر هَفته یکی خواهَد بوُدمحمد علی
ف ب در ۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۷:
سلام و وقت بخیر. ممکن هست من رو در رابطه با معنی و مفهوم بیت ۴ راهنمایی کنین؟ سپاسگزارم.
رضا از کرمان در ۴ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۷ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:
سلام بر دوستان شب شما خوش
کلی دست دست کردم که نظر شخصی خودم رو درباره رستم این بقول دوستمان نماد خرد ایرانی بنویسم ولی گفتم شاید مایه جدل بشه ولی طاقت نیاوردم
مشکل ما اینه که وقتی یک نفر به هر دلیل اسطوره میشه دیگه چشممان را به کلیه خطا های اون بنده خدا میبندیم مشکل من در خصوص رستم با فرزندش سهرابه اولا این اقا به روایت شاهنامه یک گور شکار میکنه ومیخوره واسبش را میدزدند وبه همین دلیل به کاخ پدر تهمینه میره وپذیرایی میشه وشب هم کام دل از تهمینه میگیره وصبح هم که رخش پیدا میشه حاجی حاجی مکه این از تعهد ایشان به نظام خانواده وتربیت فرزند و صله رحم وسایر موارد که حالا کار نداریم بعد میریم سراغ نبردش با سهراب سهراب صرفا برای پیدا کردن پدر یعنی رستم عازم میشه ودر زمانی که هماورد میطلبیده هدفش این بوده که رستم رو ببینه واین آقا خودش رو معرفی نمیکنه وهمانطور که میدونید در اولین نبرد قرار به گرفتن کشتی میذارن سهراب رستم رو زمین میزنه یا اصطلاحا"خاک میکنه ومیاد با خنجر سر رستم رو جدا کنه که رستم میگه رسم ما اینه که دوبار حریف روخاک کنیم بعد در کشتی دوم به مجردی که سهراب زمین میخوره پهلوی اون رو میشکافه وحالا بعدش میره دنبال نوشدارو و بقیه ماجرا ...
هرچی نگاه میکنم میبینم دروغ گفتن ونامردی در این نبرد از سوی رستم این اسطوره ملی ایرانی مشهوده ولی ما چشم خودمون رو روی خطای ایشون میبندیم وایشون رو نماینده خرد ایرانی معرفی میکنیم کاری به شخص یا حاشیه خاصی نیست هیچ توضیح منطقی در رفتار این حضرت اقا نمیشه گفت اون از صیانت از اصل خانواده که بچه رو سر میده به دنیا وتا اون مرد میشه ورشد میکنه از اون کلا بیخبره واین از مردانگی ایشون در نبرد شاید هم من اشتباه میکنم والله اعلم .
شاد وخرم باشید
عاشقی که امشب زیر باران ماند... در ۴ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۷ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:
امشب زیر بارون، وقتی واسه آخرین بار دیدمش، فقط یاد این غزل حافظ افتادم...
هزار جهد بکردم که یار من باشی...
ولی حیف که نشد
این نیز بگذرد
مسلم نوازنی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۷ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
سلام
به نقل از استاد بها الدین خرمشاهی
شرح این قصه مگر شمع برارد به زبان
ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی
شاید معشوق که در اینجا شمع هست به خاطر هوشیاری که دارد از عشق سخنی بگوید وگرنه پروانه به عنوان عاشق به خاطر شدت سوختگی وافروختگی وهجوم آلام نمی تواند از عشق بگوید
حمیدرضا قدیر در ۴ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۷ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:
انصافا شاهکاره...
ضمنا به مجریان و ادارهکنندگان وبسایت گنجور تبریک عرض میکنم که خدمتی بزرگ به فرهنگ و هنر ایران انجام میدن.
کوروش در ۴ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۷ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل یازدهم - مشتاقیم الّا چون میدانیم که شما به مصالح خلق مشغولید زحمت دور میداریم:
ما ز دوست غیر از دوست مطلبی نمیخواهیم
حور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی
محسن جهان در ۴ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۷ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:
تفسیر بیت ۱:
انسانها دائما" در حال گله مندی و شکایت از اتفاقات روزگار هستند، در حالیکه میبایست تسلیم محض مقدرات الهی باشند. لذا مولانا با اشاره به این مطلب خطاب به بشر میفرماید: چرا همواره خواهان حل مشکل و ایراد گیری هستی، در صورتیکه آگاه هستی آن باشنده ای که تو را آفریده خود قادر به چاره جویی نیز میباشد. لذا به خدا توکل کرده و صبر کن (سوره والعصر آیه مبارکه ۳).
بهداد میرزایی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۷ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۱ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:
با درود، و با سپاس از شما.
رستم، تنها نماد زورمندی نیست، رستم نماد خرد و دانش ایرانی نیز هست. رستم نماد نگاهبانی از ایران است. او پشت و پناه ایران است. رستم پهلوانی است که نیرو و توان را با خرد همراه دارد، امّا دریغ که هیچکس یادی از آن نمیکند. رستم پهلوانی است که آزرم بزرگان را نگاه میدارد تا کشور نگاهبانی شود، امّا در پیش شاهان بی آزرم و نادان سر خم نمیکند.
رستم آن است که اسفندیار، اسفندیاری که از برای تخت شاهی، پشت و پناه ایران را هدف گرفت، در میدان نبرد، در وصف او که خسته از تیرهای اسفندیار است، در پیشگاه خداوند چنین میگوید:
شگفتی فروماند اسفندیار
همی گفت کـ : ”ای داور کامکار
چنان آفریدی که خود خواستی
زمان و زمین را بیاراستی“
بنده مقاله ای دربارهٔ رستم نوشته ام. چون طولانی است، علاقمندان میتوانند آن را در کانال تلگرامی به نشانی زیر بخوانند:
سید مهدی smb۱۳۴۷@gmail.com در ۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱: