گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۱

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود

ور آشتی طلبم با سر عتاب رود

چو ماه نو ره بیچارگان نظاره

زند به گوشه ابرو و در نقاب رود

شب شراب خرابم کند به بیداری

وگر به روز شکایت کنم به خواب رود

طریق عشق پرآشوب و فتنه است ای دل

بیفتد آن که در این راه با شتاب رود

گدایی در جانان به سلطنت مفروش

کسی ز سایه این در به آفتاب رود

سواد نامه موی سیاه چون طی شد

بیاض کم نشود گر صد انتخاب رود

حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر

کلاه داریش اندر سر شراب رود

حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز

خوشا کسی که در این راه بی‌حجاب رود

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » طریق عشق » سنتور و آواز

محمدرضا شجریان » طریق عشق » تار و آواز

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » ماه نو – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و بهزاد رواقی در ابوعطا – زنجان ۱۳۷۹

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 106 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 72 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 134 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 126 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 280

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی نوری در ‫۷ سال قبل، دو شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۱ نوشته:

نظاره: تماشاچی

 

پویا در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۲۸ نوشته:

"کلاه داریش اندر سر شراب رود" غلط است
"سر سراب .".. درست تر است

 

محصل در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۱۶ نوشته:

پویا جان به همین شکل درست هست
این قدر این تشبیه زیبا ساخته شده که پرداختن به آن چندین جمله را میطلبد. در واقع به حباب هایی که به هنگام جوشش و جا افتادن شراب بر روی آن ظاهر میشود اشاره دارد و میگوید بادنخوتی که در سر حباب افتاده و روی خم جلوه گری میکنه در راه شراب فدا میشود و در لفافه میگوید که همنشینی با شراب باد نخوت و غرور را از سر دور میکند

 

سپهر در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۳۷ نوشته:

با سلام. می اندیشم که بیت زیر از قلم افتاده است:
دلا چو پیر شدی حسن و نازکی مفروش
که این معامله در عالم شباب رود

 

مریم سپید در ‫۵ سال قبل، پنج شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۱۱ نوشته:

در بسیاریا ز منابع؛ بیت دوم به این صورت نقل شده است:
چو ماه نو ره نظارگان بیچاره زند به گوشه ابرو و در نقاب رود
نظّارگان: بینندگان؛ گروه بیننده
استاد شجریان هم بسیار زیبا این شعر را به همین صورت خوانده اند.

 

دلیر در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۸ نوشته:

با سلام.
مصرع اول بیت دوم اشتباه هست.
درستش به این شکل هست:
چو ماه نو ره نظارگان بیچاره

 

محدث در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۰۸ نوشته:

انتخابات!
سواد نامه موی سیاه چون طی شد
بیاض کم نشود گر صد انتخاب رود

 

رضا در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۵۸ نوشته:

شجریان در آلبوم طریق عشق به این شکل میخونه: کلاه داریش اندر سر «سراب» رود. که در هیچ نسخه ای هم به این شکل نیومده. حالا اینکه چرا به این شکل خونده شده معلوم نیست چون تا حالا نشنیده م شجریان بیتی رو اشتباه بخونه. البته به این صورت هم معنی داره ولی کلاهداریش اندر سر شراب رود از نظر تصویرسازی و پیچیدگی از اون کارهاست که فقط از حافظ برمیاد

 

فرخ در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۰ نوشته:

"سواد نامه موی سیاه چون طی شد...بیاض کم نشود گر صد انتخاب رود"
کسی میتونه معنی کنه این بیت رو؟

 

حسین ۱ در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۴ نوشته:

آقا فرخ عزیز
سواد نامه موی سیاه چون طی شد
بیاض کم نشود گر صد انتخاب رود
گویا میگوید : وقتی موی سیاه رفت { پیر شدی} هرچه هم سعی کنی سفیدی مو از بین نمی رود
یعنی دوره جوانی باز نمی گردد
زنده باشید

 

رضا سامی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۸ نوشته:

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

 

مرصاد در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۴۲ نوشته:

محدث عزیز
در نسخه دیوان حافظ به گردآوری و تصحیح احمد شاملو به شکل "کلاه داریش اندر سر سراب" آمده. و قطعا استاد شجریان از این مرجع استفاده کرده.

 

گمنام در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۷ نوشته:

هردو جنابان نادرست نوشته و خوانده اند( یاد او گرامی و زندگی آن دیگری دراز)
داستان حباب بر سر خم است که چون جوشیدن وانهاد شراب میشود.

 

محسن سعیدزاده در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۳ نوشته:

حجابِ راه
خود خواهی وخودپرستی حجاب ضمیر منیر ما است.این حجاب راباید ارمیان برداشت.

 

محمدسعید در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۲ نوشته:

درود
البته استاد شجریان عزیز

 

علیرضا در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۷ نوشته:

البته همون سر شراب باید معنی درست تری داشته باشه و دیده شده که جناب شجریان جای دیگه ای «هزار»با فتح «ه» به معنی بلبل را هزار «عدد1000» خوندند که خیلی بعید بود از ایشان

 

پدرام در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۹ نوشته:

با سلام خدمت شما دوستان عزیز
در بیت سوم شکایت صحیح است یا حکایت ؟

 

پدرام در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۴ نوشته:

دلا چو پیر شدی حسن و نازکی مفروش
که این معامله در عالم شباب رود

بیت مذکور را لطفاً اضافه نمایید

 

تماشاگه راز در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۲ نوشته:

معانی لغات غزل (221)
به تاب رود : خشمگین شود، به تُندی و خشونت گراید .
با سرِ عتاب رود : بر سر عتاب می رود ، به ملامت و سرزنش و پرخاش روی می آورد .
نَظّارگان : بینندگان ، گروه بیننده .
حُباب : سر پوش شیشه یی که روی مواد خوراکی نهند ، لوله و سر پوش شیشه یی که روی فتیله چراغ نهند ، قُبّه محدّب که از اثرش باران روی سطح اب راکد پیدا و بلافاصله می تَرَکَد .
بادِ نخوت :باد غرور ، باد ناز و تکبّر
کُلاه داری : بزرگی و سروری ، تاجداری ، حفظ وضعیّت موجود .
نازکی:نازک دلی ، ظرافت طبع .
سواد :سیاهی ، مُرکب .
طیّ شد :به سرآمد ، تمام شد .
بیاض :سفیدی ، دفتر سفید نانوشته .
انتخاب :برگزیدن ، دست چین کردن .
شرح ابیات غزل (221)
(1) همین که به گیسویتش دست می زنم، خشمگین می شود و چون پوزش خواسته و از او سازگاری طلب می کنم به سرزنش و ملامت گویی می پردازد. (2) همانند ماه نو ، گوشه ابروی خود، راهزن دیده بینندگان بی نوا شده وخود را از دیدگان پنهان می کند. (3)در شب باده نوشی ، بیدار نگاهم داشته و مرا از پای در می آورد و اگر روز بعد ,از او گله کنم خودرا به خواب و نادانی می زند. (4) ای دل، راه عشق پر از فتنه و آشوب است. هر کس که این راه با شتاب بپیماید از پادر آمده بر زمین خواهد خورد. (5) آنگاه که باد غرور در سَرِ حباب ، روی سطح شراب می افتد . برجستگی و سر افرازی او در سر شراب ، از دستش به در می رود. (6) در یوزگیِ آستانه معشوق را با پادشاهی عوض مکن که هیچ کس از سایه این درگاه ( که از آفتاب برتری دارد) به سوی آفتاب نمی رود. (7) ای دل، به هنگام پیری در بَندِ فخر ومباهات حسن و ظرافت مباش ، زیرا این گونه رفتارها برازنده دوره جوانی است . (8) الف: وقتی مرکب نامه موی سیاه از بین رفت اگرصدبارهم موهای سفید را بر گزیده ودر آوری از سفید ی ها کاسته نخواهد شد.
ب: وقتی که دوره سیاهی موها سپری شد اگرصد گونه کوشش در برگزیدن موهای سیاه به کار رود از سفید ی موها کاسته نخواهد شد.
( 9) حافظ ، فنا شو که وجود تو پرده و مانع بر سر راه ( الی الله) است . خوش به حال کسی که بدون مانع و حجاب این را بپیماید.
شرح ابیات (221)
وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
بحر غزل : مجتث مثمن مخبون محذوف
*
چنین به نظر می رسد که درسالهایی آخر عمر حافظ ، تا حدی به سبب گوشه گیری این شاعر دریا دل جهان بین ، از شدت ستیزه جویی و کارشکنی های معاندین و رقیبان او کاسته شده باشد.
از مفاد ابیات این غزل بر می آیدکه شاعر به هنگام پیری و درحالت طمأنینه و فراغت از کشمکشهای روزگار، غزلی را ساخته و پرداخته و مسئله یی که سبب شود غزلی ایهام دار بسراید و از آن بهره برداری نماید برای او وجود نداشته است.
حال و هوای این غزل ، باز گو کننده اندیشه های شاعری است که در پیری با خواهشهای کم و رنگ دل و نگرانی از کهولت ، درقالب نظم ریخته شده باشد. شاعر در سه بیت اول به تشبیب پرداخته و در پنج بیت بعدی از خطرات عشق و مضرات تندروی در این راه و زیانهای ناشی از غرور و سرسختی و فواید گوشه گیری سخن گفته و به خود اندرز می دهد که چون پیر شدی ، دست از رفتارهای ایام جوانی بردار و در پایان غزل نیز خود را مهیای سفر دور و دراز آخرت قلمداد می کند.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

 

تماشاگه راز در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۹ نوشته:

شرح سودی را اینجا بخوانید:
http://www.darhozoorekhajehafez.com/fa/Poems/Detail/%D8%BA%D8%B2%D9%84236%D8%B3%D9%88%D8%AF%DB%8C

 

پدرام در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۲ نوشته:

دوستان جان لطفا این بیت را باز کنید
چو ماه نو ره بیچارگان نظاره
زند به گوشه ابرو و در نقاب رود

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ ماه قبل، پنج شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۳ پاسخ داده:

چو ماه نو ره بیچارگان نَظّاره

زند به گوشه ابرو و در نقاب رود

دوستانی که نَظّاره را به معنی زار و نحیف گرفته اند توجه داشته باشند که آن کلمه اگر وجود داشته باشد باید با «ز» نوشته شود

 

نَظّار اسم مبالغه است یعنی کسی که زیاد نگاه می کند و هرگاه با تاء کثرت بیاید (نَظّارة) مبالغه مضاعف دارد البته در موقع خواندن تاء به صورت ه خوانده می شود.

 

معشوق مانند هلال ماه است در دید دیگران کم فروغ و ناپیدا و فقط برای افرادی که چشم تیزبین دارند قابل مشاهده است آن هم به لحظه ای .

افرادی که بسیار نظاره گر آسمان عشق هستند تا هلال روی دوست را رؤیت کنند در یک لحظه هلال مانند ابرویی نازک راه چشمشان را می زند و دوباره در نقاب و ناپیدایی می رود و گاه ممکن است دیدن آن نه واقعی که بر اثر توهم باشد.

 

آنها که در شب اول شوال به دنبال هلال گشته اند این تجربه را دارند که گاه چیزهایی باعث توهم می شوند و شخص خیال می کند هلال را دیده و آنها هم که می بینند یک لحظه در دیدشان می آید و دوباره در محاق و نقاب می رود

 

مثنوی معنوی:

ماه روزه گشت در عهد عمر

بر سر کوهی دویدند آن نفر

تا هلال روزه را گیرند فال

آن یکی گفت ای عمر اینک هلال

چون عمر بر آسمان مه را ندید

گفت کین مه از خیال تو دمید

ورنه من بیناترم افلاک را

چون نمی‌بینم هلال پاک را

گفت تر کن دست و بر ابرو بمال

آنگهان تو در نگر سوی هلال

چونک او تر کرد ابرو مه ندید

گفت ای شه نیست مه شد ناپدید

گفت آری موی ابرو شد کمان

سوی تو افکند تیری از گمان

چون یکی مو کژ شد او را راه زد

تا به دعوی لاف دید ماه زد

 

احمد ترکمان در ‫۲ ماه قبل، پنج شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۸ پاسخ داده:

جناب عباسی تشکر بخاطر حضورتان.اگر در عربی فارسی های ما اشکالی وجود داشت

گوشزد بفرمایید.با سپاس.

شمشیر جهانسوز بهادر شَه را*دزدیده که این کمان اَبروی مَنست!

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۰ پاسخ داده:

سلام عزیز برادر

ما را چه به غلط گیری

همان که املایمان درست باشد شاکریم

گاه چیزی را به ذوق می نویسم و البته اصرار بر صحت و درستی آن ندارم چون سر رشته ای در ادبیات ندارم. تقریبا چیزی شبیه هیچ

اینجا معرکه ای است که عقابان پر می ریزند 

 

احمد ترکمان در ‫۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۵ پاسخ داده:

سلامُ علیک جناب عباسی مگر میشود دبیری مانند شما چیزی را به اشتباه بنویسد.در هر صورت بنده از جنابعالی تشکر میکنم

که هروقت اشتباهی در نوشتار بنده رویت شد تذکر دهید.پیروز و موفق باشید

هرکس که به این مرام و آیین باشد*از باغ بلوغ معرفت گلچینی ست

 

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۳ نوشته:

محسن 2 لطفا زحمت بکشید و برای آقا پدرام هم توضیح بدید

 

nabavar در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۸ نوشته:

چو ماه نو ره بیچارگان نظاره
زند به گوشه ابرو و در نقاب رود
حافظ
هلال ابروی جانان چنان زند ره دل
که ماه نو ز پس ابر جلوه ها دارد
” نیا “
می گوید : ما بیننده ی بی نوا به تماشا نشسته ایم و نظّاره می کنیم که یار با اشاره ی ابرو رهِ دل ببرد و رو بگرداند ، همچنان که هلال ماه گاه نقاب ابر به رخ می کشد

 

nabavar در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۰ نوشته:

ببخشید
باشاره ی ابرو دل ببرد یا ره دل بزند

 

کیوان در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۵ نوشته:

گدایی در جانان به سلطنت نفروشد
کسی که زسایه این در به آفتاب رود
درست تر هست و معنی میده و الا معنی نداره اونیکه نوشته شده

 

محسن ، ۲ در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۰ نوشته:

کیوان جان
گدایی در جانان به سلطنت مفروش
کسی ز سایه این در به آفتاب رود؟
اگر مصرع دوم را سؤالی بخوانی معنی میدهد.
میگوید : دریوزگی درِ خانه ی یار از سریر پادشاهی با ارزش تر است هیچ کس از سایه ی این در که از آفتاب والاتر است به سوی خورشد نمی رود.
یا شنیده ای که کسی این در را رها کند و به سوی آفتاب مایل باشد؟

 

Farha shamshiri در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۵۰ نوشته:

چو ماه نو ره نظارگان بیچاره
زند به گوشه ابرو و در نقاب رود
معانی بزرگانی چون حافظ به چند صورت جلوه میکند و امکان دارد هر کس با روشنی خود و به مقدار حضور خود در خواندن شعر معنی استخراج کند
این بیت به نظر چنان میرسد که حافظ میفرماید چو ماه نو یعنی هلالی ماه که شباهت به ابروی یار دارد و هر دو دل را به خاطر زیبا دیدن ما میرباید و دلیل اینکه ماه نو را تشبیه کرده به این خاطر است که ماه نو نور کمی دارد و برای گذشتن از این راه سیاه درونی به ماه کامل نیاز است تا نور کافی بیفتد و همه چیز هویدا شود تا بتوان از راه پر پیچ و خم عشق به معشوق رسید و چیزهای زیبای ذهن ما مانع طی کردن راه می شود حال این چیزهای زیبا هر آنچه به غیر از حضرت دوست میتواند باشد میل به هر چیزی که باشد از جمله شهوت و خود پرستی و آز و خشم و ... و ما وقتی به امیال خود و کارهای خود نظاره گری میکنیم و خویش را مشاهده میکنیم چیزهایی را که نباید به آنها بچسبیم به آنها میچسبیم و اینها واسه ما دلربایی میکنند مانند تایید و توجه از دیگران مانند شهوت و یا زندگی را در چیز های مادی دیدن و یا حرص زیاد به پول که دل ما را در پی خود میکشد و دل ربایی میکند و از داشته های ذهن خود برای خود یک شخصیت درست میکنیم و فردیت ما از بین میرود و آنگاه است که حضور نیز کمتر میشود و مرکز ما چیزهای مادی می شود و باعث نقاب افتادن به روی یار می شود و زیبایی رخ یار را ما نمیبینیم و در زیبایی چیزهای میرا و مادی که همگی از جنس فنا هستن غرق میشویم
البته این نظر شخصی بنده است احیانا اگر کم یا زیاد گویی شده دوستان و اساتید به بزرگی خویش ببخشند

 

اورمزد در ‫۱ سال قبل، سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۸ نوشته:

چو ماه نو ره بیچارگان نظاره
به این مورد اشاره میکنه که مثل ماه نو ( با نور ضعیف) برای افرادی ( بیچاره هایی) که راه خود را از پرتو نور ماه میخواند پیدا کنند گاهی یک جلوه کوتاهی میکنی و زود پشت ابر میروی...

 

سعید ج در ‫۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۴ نوشته:

چو ماه نو ره بیچارگان نظاره
زند به گوشه ابرو و در نقاب رود
نکته ای که به نظر حقیر مورد غفلت واقع شده لحاظ کردن شباهتی است که بین ماه نو و اَبرو با "ابزار راه زنی" وجود دارد. آلاتی که طراران و عیاران بدان ره کاروان زنند عبارت اند از آتشِ در دست و شمشیر؛ معشوقه نیز این ابزار را برای غارت دل و ایمانِ عاشق در اختیار دارد.چهره ی برافروخته و روشن و اَبرویی که همچون خم شمشیر یا ماه نو است.

 

علی در ‫۹ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۲۴ نوشته:

مصراع دوم این بیت سؤالی خونده میشه:
گداییِ در جانان به سلطنت مفروش
کسی ز سایه‌ی این در به آفتاب رود؟
تشبیه درگاه معشوق به سایه و سلطنت به آفتاب.
حافظ گدایی درگاه معشوق رو بر سلطنت و سایه‌ی درگاه معشوق رو بر آفتاب برتر دونسته، آیا کسی از سایه‌ی درگاه معشوق به آفتاب می‌رود؟ خیر(استفهام انکاری)

 

سوره ص. در ‫۷ ماه قبل، دو شنبه ۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۶ نوشته:

درباره ماه نو اگر به جنبه نجومی آن توجه داشته باشید مفهوم بیت را خوب مشخص می‌کند: ماه نو چنان نازک است که به راحتی دیده نمیشود و اصولا تخصصی در بین اهالی نجوم بوجود آورده سالیان سال، به اسم رویت هلال و شکار ماه نو. فاکتورهای متعددی هم دارد که اصولا قابل رویت باشد یا نه که بحث تخصصی است. معمولا ارتفاع ماه نو بسیار کوتاه است از افق و چه بسا تا شکار شد (دیده شد)، غروب میکند یا چنان نزدیک به خورشید است که نور خورشید مانع دیدنش میشود. خلاصه اینکه بینندگانش را و رویت‌کنندگانش را گاه بیچاره و مستاصل می‌کند انقدر که به دنبالش می‌گردند و گاه به محض رویت شدن ناپدید میشود و به قول حافظ اینجا در نقاب میرود. شکلش هم که هلالی بسیار نازک است و مجموعه اینها ایماژ بسیار زیبایی در غزل‌های حافظ ایجاد کرده درباره ابرو نمودن یار که همچون شکار کردن ماه نوست.

 

حسن راد در ‫۵ ماه قبل، یک شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۶ نوشته:

شب شراب خرابم کند به بیداری
وگر به روز حکایت کنم به خواب رود
به نظر بنده حقیر کلمه حکایت در این بیت صحیح باشد همانطور که جناب شجریان'دماوند موسیقی ایران' نیز به این شکل این غزل زیبا را خواتده.
معنی بیت از دیدگاه من : در شب باده نوشی فکر و ذکر او مرا بیدار و هشیار نگاه می‌دارد و نمی‌گذارد مست شوم و از درد نامهربانی اش فارغ گردم
اگر نامهربانی های اورا بخواهم برای روز بازگو کنم آنقدر طولانی هستند که روز هم به خواب می‌رود (شب می‌شود)

 

برگ بی برگی در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۴۹ نوشته:

چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
ور آشتی طلبم با سر عتاب رود
حکایت انسان عاشقیست که به تازگی قصد بازگشت به اصل خدایی خود را نموده و از راه تجربه وجه جمالی حضرتش خیال رسیدن و دیدار روی حضرت معشوق را در سر می پروراند . زلف یار نماد کثرت و تجلی خدا در همه موجودات و مخلوقات جهان است از جماد ، نبات ، حیوان ، انسان و مناظر بدیع هستی از آسمان و زمین تا کهکشان‌های دور دست و نظم جهان ، و این همه برای هر انسانی حجت است تا از طریق عشق به آنها به خالق هستی رسیده و به دیدار او زنده شود .اما فرق عشق به هستی از منظر تجلی خدا در آن با دلبستگی و دل سپردن با دید جسمی فاصله بین زمین تا آسمان است . برای نمونه فرق است بین انسانی که به انسان دیگر عاشق شده ، معشوق خود را امتداد خدا یا هستی ببیند و یا اینکه او را از آن خود دانسته و در حد جسم به او بنگرد ، در حالت دوم بدلیل اینکه رابطه بر اساس منیت و با دید ذهن و قرار دادن آن در مرکز مادی خود شکل گرفته است یقینا به درد و غم منجر خواهد شد. بهر روی حضرت معشوق به منظور آزمودن جدیت سالک طریق عشق از این دست تاب و عتابها را آغاز می‌کند، مولانا می‌فرماید ،،
عشق از اول چرا خونی بود ؟
تا گریزد هر که بیرونی بود
هر مدعی که با یک خشم و یا ناز از میدان بدر رود مسلما بیرونی میباشد ولی خشم و ناز حضرت معشوق به ظاهر نفی و رد است ولی درواقع همان جذب است . در بیت بعد به همین مطلب می‌پردازد
چو ماه نو ره بیچارگان نظاره
زند به گوشه ابرو و در نقاب رود
نظاره با تشدید همان معنی بیچاره و زار و نزار را میدهد و تا الان نیز در منطقه یزد و نایین بکار برده می‌شود و بیچاره نظاره انسانی ست که
عمری خوشبختی ، حس امنیت و آرامش خود را از زمین و فرم یا چیزهای مادی این جهان طلب کرده و حتی با رسیدن به بخشی کوچک یا بزرگ از این خواسته ها به آن آرامش و خوشبختی دست نیافته و احساس نقص می‌کند .در این حال است که چنین انسانی خوشبختی را در چیزی درونی و ورای ثروت ، اعتبار ، مقام ، و حتی خانواده و باورها جستجو میکند ، در این حال خدا یا هستی مطلق همچو ماه نو شمه ای از
زیبایی خود را به انسان نمایان کرده و بلافاصله به محاق رفته ، در واقع راه او را زده و وادار به اندیشه کرده ، کنجکاویش را بر می انگیزد . در مصرع دوم می‌فرماید با گوشه ابرو یا گوشه چشم و نظر لطف خود راه انسان را زده و چهره در نقاب میکشد یعنی روی خود را به تمامی نمی نماید تا عشق چنین انسانی را برانگیخته و عاشق تر کند .
شب شراب خرابم کند به بیداری
وگر به روز شکایت کنم به خواب رود
پس از آن حضرت معشوق در تاریکی و شب ذهن شراب خود را به او چشانیده و او را نسبت به خود کاذبش خراب می‌کند، یعنی به او یادآوری می‌کند که انسان از جنس خداست و خود شکل گرفته در او توهمی بیش نیست که باید به آن بمیرد تا به خدا زنده شود . در مصرع دوم می‌فرماید اما پس از تاثیر آن شراب های روحانی و آگاهی در روز و روشنایی به دلیل عدم رویت روی حضرتش شکایت و گله میکند اما پاسخی دریافت نمیکند ، گویی به خواب رفته است .
طریق عشق پرآشوب و فتنه است ای دل
بیفتد آن که در این راه با شتاب رود
در این بیت می‌فرماید برای دیدار روی حضرت معشوق یا هشیاری خدایی خود شتاب و عجله‌ جایز نیست . آشوب به معنی بر هم زدن نظم و قانون در مکانی خاص است و فتنه به معنی آزمودن و عیار سنجی
می‌فرماید طریقت عشق راهی ست که ابتدا نظم زندگی سالک را بر هم زده و چیدمان چیزهایی را که از آنها طلب خوشبختی میکند دگرگون میکند و سپس عیار سالک مدعی عاشقی را محک زده تا ثابت قدمی او را در مدعایش به اثبات رساند ، مدعی بی ثبات پس از کاسته شدن مقداری از پول و ثروت یا از دست دادن موقیت شغلی و تنزل مقام خود برآشفته شده و از ادامه راه باز میماند . به این معنی نیست که هر انسانی قصد ورود به دنیای معنا و عاشقی داشته تنبیه خواهد شد اما به اشکال مختلف در بوته آزمایش قرار خواهد گرفت .
در مصرع دوم مراحل چندگانه طریقت یعنی طلب ، عشق ، معرفت  توحید ، حیرت ،فقر و فنا مورد نظر میباشد که سالک باید در وقت مقرر خود به مرحله بعد وارد شود و اگر انسانی شتاب و عجله کند در راه بیفتد ، یعنی برای دیدار روی حضرتش باید مراحل طریقت عاشقی را تا آخرین آن با صبر و استقامت طی نمود که فنا و یکی شدن با اوست .
گدایی در جانان به سلطنت مفروش
کسی ز سایه این در به آفتاب رود
معنی بیت کاملأ روشن بوده و استمرار در عاشقی انسان و طی طریق را نیز گوشزد میکند ضمن اینکه مگر انسان پناه و سایه امنی بجز درگاه کبریایی او سراغ دارد که آنجا رود ؟
سواد نامه موی سیاه چون طی شد
بیاض کم نشود گر صد انتخاب رود
می‌فرماید به هر روی عمر جسمانی انسان سپری خواهد شد و اگر انسان ستیزه گری کرده و با سماجت به دنبال سایه ای زمینی بگردد از نور و ملکوت حضرت معشوق هیچ کم نخواهد شد حتی اگر صدها و هزاران مورد انتخاب حضرتش نیز از زیر سایه کبریایی او خارج شده و به راه خطا بروند ذره ای از شوکت و عظمت و نور او کاسته نخواهد شد . یعنی که این انسان است که نیازمند حضرت حق تعالی ست و قدر انتخاب شدن توسط خدا برای اظهار حضرتش در جهان فرم را بداند .
حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر
کلاه داریش اندر سر شراب رود
باد نخوت همان تکبر است که بسیاری را از راه عاشقی باز می‌دارد و می‌فرماید به حبابی که باد و تکبر در سر داشته و خود را سرور و کلاه دار میداند بنگر که چگونه با جوششی در خمره شراب باد این حباب خالی شده و محو در شراب میگردد ، ستیزه گری و تکبر انسان نیز همین سرنوشت را دارد .شراب در اینجا کنایه ای از زندگی ست .
حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز
خوشا کسی که در این راه بی‌حجاب رود
می‌فرماید حجاب و پوشش یا مانع راه عاشقی خود انسان است ، خود کاذب و توهمی شکل گرفته در انسان در سالیان ابتدایی ورود انسان به این جهان است که از میان برداشتنش از ضروریات موفقیت در این راه است . خوشا به حال کسی که فارغ از خود کاذب و متوهمش در این راه قدم بردارد که بطور قطع به سرمنزل مقصود خواهد رسید و به خود یا خرد اصلی و خدایی اش زنده و به دیدار حضرتش نایل خواهد شد .

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.