گنجور

حاشیه‌ها

محمد سیاوشان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۰۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۹۲:

فکر کنم این شعر به صورت زیر درستتر و البته زیباتر است:

غمم غم بی و غمخوار غمم غم
غمم همصحبت و همراز و همدم
غمم نهله که مو تنها بمونم
مریزا بارک الله مرحبا غم

Mahdi setanatoluei@gmail.com در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴۵:

محشر....

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۳۲ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:

در حشر دگر ز ما چه خواهند
 غارت زرده ارمغان ندارد

امین در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۹:

نشانه نهادند بر اسپریس 

سیاوش نکرد ایچ با کس مکیس

مکیس یعنی تعارف

در حالی که در فرهنگ معین و دیگر فرهنگ ها به اشتباه آن را واژه ای عربی دانسته اند و معنی سخت گیری را برای آن در نظر گرفته اند

گرشا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۲ در پاسخ به ف-ش دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:

منظور از مستی هرچه باشد غالبا مفهوم شادی و لذت دارد

گرشا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۱ در پاسخ به علی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:

خیلی زیبا فرمودید

گرشا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۴۸ در پاسخ به خیام شناس دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:

شما که قرآن خوندی بفرما که خیام چه می‌فرماید

Narges Shahrabi در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

بسیار ممنون از شما 

مجتبی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۸ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة:

سلام.

یعنی دو بار بانگ زدم. (خوانش‌اش بانگِ دو است. به معنای بانگ دوگانه. یک بانگ و یک بار تکرار)

و اگر در روستا فردی باشد همین دو بانگ و تذکر کافی است. در روستا کسی باشد هم یعنی ذهن شنونده فعال و پذیرا باشد.

شبیه این نوع بیان را امروز هم داریم: در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.

علیرضا محسنی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰:

باد بر بوی نسیم زلف سنبل در ...

معنی بیت؟؟

شروین پاداش‌پور در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۲ در پاسخ به محسن دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل سوم:

 

سلام

حق با شماست. در نسخه‌ی چاپی کتاب«دزدد» نوشته شده و گوینده بدون توجه به معنای جمله، فقط روخوانی می‌کند. چه خوب می‌شد که این کار زیر نظر اساتید این حوزه انجام می‌شد که به اعتبار بیشتر«گنجور» به عنوان یک منبع دقیق و جامع افزوده شود. 

متأسفم که در تایپ‌ها نظارت و ویرایشی نیست. اگر هم هست، دیر به دیر.  

با مهر و احترام

 

شروین پاداش‌پور در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۳ در پاسخ به حبیب دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل اول - یکی می‌گفت که مولانا سخن نمی‌فرماید:

راستش منم متوجه متن ایشون نشدم. 

برگ بی برگی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۸:

خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم 

خیز به معنی جهیدن  یا به یکباره بپا خاستن است که در زبانِ عرفان آن را قیامت فردی انسان‌ نامیده اند، و منظور از گشادی باز و گشاده کردنِ درون یا چنانچه در قرآن آمده است شرحِ صدر است، و  حافظ می‌فرماید منظور از این قیام و خیزش طلبِ گشادی ست، یعنی انسان درونِ خویشتن را تا بینهایت خداوند گشاده و باز کند و شروع این کارِ معنوی از درِ میخانهٔ عشق و خردِ ایزدی امکان پذیر  است، به رهِ دوست نشستن که در غزلهای دیگر از آن با عنوانِ مقیم شدن در میخانه یاد شده کنایه از طلبِ استمداد از آن یگانه ساقی ست تا با لطف و عنایتِ خاصِ خود مراد یا حاجتِ وی را برآورده کرده و شرابِ معرفتش را به او ارزانی کند تا در این کارِ بزرگ یعنی قرار گرفتن در طریقتِ عاشقی موفق شود .

زاد راه حرم وصل نداریم، مگر 

به گدایی ز در میکده زادی طلبیم 

پس از خیزش یا قیام به منظور پای نهادن در طریقتِ عاشقی و رسیدن به یگانگی با خداوند اولین قدم گشاده کردن درون تا بینهایتِ خداوند است که زمینه و مقدمهٔ ورود به حرمِ وصلِ الهی فراهم می‌شود، انسان با قدم گذاشتن در راهِ عاشقی پی می برد زاد و توشهٔ راهی چنین دشوار را در اختیار نداشته و بجز حسادت، کینه، خشم، دشمنی، استرس، ترس و سایر دردها چیز دیگری در درون بسته، منقبض و محدود خود ندارد، و حرکت در مسیرِ حرمِ وصل و عاشقی با حفظِ دردهای ذکر شده در مرکزِ انسان هیچگونه سنخیتی ندارد، پس اولین قدمِ انسانِ عاشقِ وصل به اصل خداییِ خود گشاده کردنِ فضایِ درونی میباشد، این گشاد کردنِ فضایِ درونی به تدریج و با کار و ممارست فراوان و البته با گداییِ شرابِ عشق از درگاهِ میکدهٔ عشق امکان پذیر میباشد که با عدم واکنش به منیتِ خود و دیگران و تمرینِ حلم و صبوری بدست می آید ،بنظر میرسد زادی در مصرع دوم در هر دو معنی توشه و همچنین زاده شدن دوباره بکار رفته است، یعنی با عنایتِ حضرتش و کار و ممارستِ مستمرِ خود ، زاد وتوشهٔ راه را بدست آورد  و یا  به خویشتنِ دروغینِ خود بمیرد تا  به اصل خداییِ حقیقیش  زاده شده و تولدی دوباره یابد،  خویشتنِ کاذب و توهمیِ انسان مانعی بزرگ برای بازکردن فضای درونی است و در مواجهه  با چالش‌های زندگی به دیگران و یا اتفاقات واکنش نشان داده، با ستیزه گری برای خود و مردم تولید درد و رنج میکند، پس با جایگزین شدنِ اصلِ خداییِ انسان با خویشتنِ دروغین است که انسان شرح صدر یافته و با حلم و بردباری رفتار کرده و مشکلاتِ خود را حل می‌کند، این امر ممکن نیست مگر با نوشیدن شراب خرد ایزدی برای بدست آوردن زاد و توشه راه حرمِ وصل جانان یا سیرِ الی الله. 

اشکِ آلوده  ما گر چه روان است، ولی 

به رسالت سویِ او پاک نهادی طلبیم 

آلودگی اشکها همان دردهای نهفته درونی ذکر شده هستند،  پس انسان با لطف خداوند و  کار پیوسته معنوی خود دردهای ذکر شده خود را بصورت اشک آلوده به خون از دیدگانش روان کرده و بتدریج به آرامش نسبی خواهد رسید ، حافظ در مصرع دوم میفرماید  اما این آرامش بدست آمده کافی نیست و هدف از حضور در میخانه حضرتش صرفآ  فراغت از آلودگی هایی مانند درد و رنج و خشم و استرس نبوده ، بلکه بنا به رسالت انسان بر روی زمین  ، باید پاک نهادی را نیز از خداوند طلب کند ، بنا بر عهد الست  رسالت و تنها وظیفه اصلی انسان بر روی زمین بازگشت به" سوی" او یا ورود به حرم وصلش میباشد ، یعنی یکی شدن و رسیدن به وحدت با خداوند که اصل و نهاد پاک  انسان نیز از همان جنس است ، غالب انسانها پس از ورود به عالم معرفت و اندکی کار بر روی خود ، با رهایی بخشی از دردهای خود به آرامش نسبی رسیده و گمان می برند هدف غایی رهایی از دردها بوده و با رسیدن به حال خوب ، کار را تمام شده پنداشته ، بتدریج  کار معنوی را رها می‌کنند،  حافظ میفرماید آزاد شدن از دردها  اتفاقی خوب است که با فضا گشایی و عدم تولید درد بدست آمده اما هدف نهایی از حضور در این راه و در میخانه عشق ، بالاتر از رهایی از دردها و یا روان شدن اشکهای آلوده ما ست و هنوز تا به سرانجام رسانیدن رسالتی که بر عهده هر انسانی  ست راه درازی در پیش است .

لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام 

اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم 

درواقع جور از طرف خود کاذب انسان است اما بدلیل اینکه خداوند برای وصل دوباره انسان به خود ، او را جبرن به عالم ماده و تشکیل خود کاذب ذهنی و مادی وارد نمود، پس این جفا و ستم را از جانب او می دانیم ، از دید ذهنی ما بهتر بود چنین جدایی و فراقی صورت نمی پذیرفت و انسان همچنان در جوار یا در وحدتِ با خداوند( در بهشت) بسر می برد، اما نکته اینجاست که قرار بر این نبوده این خود کاذبِ تشکیل شده در ذهن برای همیشه و تا آخر عمر جسمانی، حاکم مطلق انسان باشد و بلکه پیغامهای هستی کل یا خدا که توسط پیامبران و عرفا بصورت وحی نازل و به انسان میرسند پیوسته او را برای رهایی از این خود کاذب و بازگشت به اصل خود رهنمون میگردند .حافظ می‌فرماید داغ غم عشق حضرتش که انسان جدایی از اصل خدایی خود را دریافته و پیوسته رسالت خود را در جهان  بازگشت به او می داند بسیار لذت بخش است و گوارا ، اما اگر انسان عاشق بخواهد از جور غم عشقش که ذکر شد شکایت داشته باشد ، پس لذت آن غم  بر او حرام باد، یعنی ادعای عاشقی او بی پایه است زیرا  جور غم عشقش که حضور جبری انسان بر روی زمین و جهان فرم است لازمه رسیدن و بازگشت انسان به خدا یا هستی کل میباشد ، بنظر میرسد اشاره ایست به کلام خدا در قرآن که هر انسانی برای ورود( بازگشت) به بهشت ناگزیر از عبور از جهنم میباشد و از نگاه عرفا در این کار هیچ جور وجفایی نبوده و دادخواهی جایز نمیباشد، جهنم همان ذهن و تشکیل خود کاذب است که برای ادامه حیات انسان که در ابتدا جسم نبوده و بلکه از جنس نور یا هشیاری بوده  ضروری و لازمه بقا در جهان مادی میباشد ، رسیدن انسان به حرم وصلش از طریق حضور در جهانِ ماده وجه تمایز انسان از فرشته است.

نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد 

مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم 

لوح بصر کنایه ایست از نگاه و جهان بینی انسان، نقطه خال رسیدن به وحدت وجود با مرکزیت هستیِ مطلق یا خداوند است، مداد به معنی سیاهی ست یعنی دیدن از منظر چشمِ بینای خداوند که در برابر سفیدی چشم یا همان کوری و عدم بینایی قرار دارد ، حافظ میفرماید پس از گشایش درون و فضا گشایی بمنظور رسیدن  و  راهیابی به حرم وصل حضرتش برآوردن شرط دیگری نیز لازمه کار معنوی سالک میباشد و آن دیدن جهان از منظر چشم خداوند است که کل هستی را یک نور و هشیاری می بیند، پس انسان عاشق نیز برای ورود به فضای بینهایت یکتایی خداوند باید جهان را یک نور دیده  و جدایی و تفرقه در جهان بینی او جایی نداشته باشد ، و این امر بینایی و بصیرتی همانند نگاه خداوند به جهان را طلب میکند که زاد و توشه راه رسیدن به معشوق است، دیدن خداوند در یک طرف و انسان یا سایر باشندگان  عالم در سوی دیگر کوری و فقدان دید صحیح  را میرساند و مانعی بزرگ برای رسیدن انسان به حرم وصل الهی میباشد ، باور و اعتقادات  مذهبی  عاریتی برآمده از ذهن انسان که خدایی ذهنی را پرستش میکند همان سفیدی چشم است.

عشوه ای از لب شیرین تو دل خواست به جان 

به شکر خنده لبت گفت مزادی  طلبیم 

خواستن دل عمومآ  تاثیر پذیرفته از ذهن انسان است که چیزها را در دل یا مرکز خود قرار داده و طلب میکند اما حافظ در اینجا میفرماید  به جان خواست، یعنی این خواستن مانند چیزهای این جهان نبوده است که عاشق از او طلب کرده و بخواهد به داشته های خود بیفزاید، بلکه خواستی واقعی و به جان بوده است ، عشوه ای از لب شیرین ، کنایه از زنده شدن به یکباره انسان  یا رسیدن بدون معطلی به حرم وصل حضرتش میباشد، گویی سالک صبوری را پیشه خود قرار نداده و راه طولانی رسیدن به معشوق برای وی دشوار می نماید که چنین درخواستی می کند ، پیامبران و اولیای خاص خدا و برخی بزرگان عالم عرفان اینچنین راهِ چند ده ساله را یک شبه پیموده و با عشوه ای از لب شیرین حضرت معشوق  به حرم وصالش راه یافتند ، اما حضرت معشوق  که میداند سالک به جان چنین درخواستی را مطرح می‌کند، پس نه با قهر و عتاب ، بلکه با شکر خنده و مهربانی پاسخ میدهد که این دیگر زیاده طلبی ست، و بدون کار و سعی وافر در ایجاد شرایط ذکر شده، یعنی فضا گشایی و دیدن جهان از منظر چشم خداوند امکان راهیابی  به ملکوت و  حرم وصلش میسر نیست .

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب/ مستحق بودم و این ها به ذکاتم دادند

تا بود نسخه عطری دل سودازده را 

از خط غالیه سای تو سوادی طلبیم 

عطری به معنی عطر فروش و یا عطار و دل سودا زده به معنی دلی ست که با  وهم و خیال چیزهای این جهانی را طلب و گمان بر تملیک آن چیزها دارد ، و در بیت قبل اگر سالک به جان درخواست عشوه ای از لب شیرین حضرت معشوق  نمی کرد چه بسا با قهر خداوند مواجه می شد، زیرا دل انسان بنا بر عادتی مالیخولیایی و متوهم  حتی خدا را برای تکمیل داشته های خود و قرار دادن در دل دلبستگی هایش طلب میکند،  حافظ  دل چنین انسانی را سودا زده یعنی متوهم و بیمار میداند که نیازمند نسخه عطری یا عطار است تا شاید شفا یابد ، اما نسخه عطار  که همان دارو ساز امروزیست برای چنین انسان  بیماری چیست ؟ در مصرع دوم پاسخ داده و میفرماید  خط یا فرمان الهی که غالیه سای میباشد ، یعنی عطر شفا بخش زندگی از آن به مشام میرسد موجب سواد و آگاهی انسان میشود تا دل سودا زده اش درمان و شفا یابد، خرد و عقل خداوند که در انسان به ودیعه  گذاشته  شده است قرار دادن چیزهای جسمی و ذهنی را در دل و طلب خوشبختی و آرامش از آنها را کاری عبث و بلکه مضر به حال انسان میداند، غالیه سای به معنی غالیه گونه یا عطر آگین است که نوازشگر روح انسان بوده و خط یا فرمانهای خداوند که توسط پیامبران و بزرگان به انسان  میرسند برای نیکبختی نوع بشر میباشد مولانا  نیز در باره خط و فرمان سلطان یا خداوند میفرماید  : 

بخط خویش فرمان بدستم داد آن سلطان / که تا تختست و تا بخت است او سلطان من باشد

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد

ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم 

غمت همان داغ غمیست که در چند بیت قبل بیان شد و میفرماید  این غمِ لذت بخش را در جایی بجز دل شاد نمی توان یافت، این شادی بدون علت های بیرونی و ذهنی همان ذات خداوند است که در انسان نیز به امانت گذاشته شده است اما بیشتر ما انسانها با دل سودا زده خود از چیزهای بیرونی طلب خوشبختی و شادی میکنیم که اگر هم بخت با خواسته های ما یار بوده و به آن چیزها و تمناهای دل خود برسیم شادی حاصل از آن بسیار زودگذر خواهد بود، اما حافظ خاطر و اندیشه شاد را از خدا طلب میکند زیرا اندیشه شاد موجب شادی بی سبب دل خواهد شد و بویژه  که خداوند از جنس شادی ست پس انسان عاشق نیز میخواهد که هرچه  بیشتر شبیه معشوقِ خود باشد و این شادی پایدار و خلل ناپذیر یا این خاطر شاد نیز یکی دیگر از شروط پای گذاشتن انسان در راه عاشقی و تجربه کردن غم لذت بخش فراق است .

بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ 

خیز تا از در میخانه  گشادی طلبیم 

مدرسه محل آموزش علوم کتابی از انواع دینی و غیر دینی ست و حافظ میفرماید  مطالب و شرایط  ذکر شده در این غزل برای راهیابی به حرم وصل معشوق را توسط علوم عقلی جستجو کردن کاری ست بیهوده و موجب اتلاف وقت ، پس از جا برجه و بدون اتلاف وقت  کار معنوی خود را با گشایش درون خود از در میخانه  عشق  شروع کن .

علی عسکر رستمی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

در پاسخ به دوستان‌گرامی‌درخصوص مصرع

(نیکی بجای یاران فرصت شمار یارا) 

معنی بسیار ساده است و‌نیاز به تفسیر خاصی ندارد

یعنی: قبل از اینکه دوستان به شما نیکی کنند، شما پیش‌دستی کنید و زودتر نیکی بجای آورید.

این از بارز ترین آداب عارفان و صوفیان است.

علی عسکر رستمی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

ضمن عرض ادب و احترام به اساتید شعر پارسی

در خصوص کشتی نشستگانیم به نظر می رسد حافظ اشاره ای به «یاران حضرت نوح که در کشتی نشسته بودند دارد:  (کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز “ “ باشد که باز بینم دیدار آشنا را) و تعبیرهای کشتی به گل نشسته و‌کشتی که شکسته و ... بسیار نگاه سطحی به شعر حافظ است.

در نسخه دستخط مربوط به ۴۰۰  سال قبل دیدم‌نوشته «کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز——- باشد که باز (ببینیم) دیدار آشنا را»

میم الف در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

عزیزان... به این صورت بخوانید: بخواه جام (شرابی) و (بعد) گلابی بر خاک آدم ریز... نگفته جامِ گلابی، گفته جام و گلابی! 

میم الف در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۶ در پاسخ به سیدعلی ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

کتاب نوشتید به جای حاشیه؟! 

بی نشان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

چندانکه که خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را 

می دان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما 

ور خود برآید بر سما کِی تیره گردد آسمان 

کز دود آورد آسمان چندین لطیفی و ضیاء

در این ابیات جناب مولوی چونان انسان تماشاگر و فارغی که از ورای یک اتفاق به آن نظر می افکند مخاطب خویش را مورد خطاب قرار می دهد که در حد غایت توان وجودی خود به ستیزه گری با خود و دیگری بپرداز و به تهدید کردن و تعدی کردن خویش ادامه بده اما بدان که این عمل تو مانند دود تون دان و گولخن حمامی است که به فرموده ی یکی از عزیزان با آسمان پاک جان انسان های الهی یا آسمان حقیقت و ملکوت عالم لطمه ای وارد نخواهد ساخت بلکه پیرو فرمایش دیگری این سیاهی و تباهی جنگ آوری و تعدی گری چونان خاکی است که در دستان کاملی به جواهر و لعل و زر و زیور بدل شده صفا افزا و لطافت آفرین استاما این خصلت مذمومی است که در جان چون تویی موقوف طی شدن و گذشتن است  

اشاراتی دارد جناب مولوی برگرفته از آیات قرآنی که آسمان از دود بنا شده است که به این حقیقت که آسمان لطافت و ضیای خود را از دود اخذ نموده است مرتبط است 

آسمان از دود عاشق ساخته است 

آفرین بر صاحب این دود باد 

 

 

 

موسوی فاخر fakher۱۳۳۸@gmail.com در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۹:

غزل 669

مصرع اول بیت سوم بس که در باغ جهان تنگ است جای انبساط

صحیح است

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:

تا عافیت و قدرت و مهلت داری

بردار ز دوش و دل غمی و باری

بنشان به لبی خنده در این محنتگاه

چون می دروی هرآنچه را می کاری

تشکر.لطفا نظر در این رباعی بنده بفرمایید

۱
۱۵۰۹
۱۵۱۰
۱۵۱۱
۱۵۱۲
۱۵۱۳
۵۷۲۹