گنجور

حاشیه‌ها

صبکا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۵:

چرا همه حاشیه ها درباره اینکه شعر با صدای فلان استاد خیلی خوبه باشه درست

ولی اصل مطلب محتوای شعر هست که باید بهش دقت کنیم.

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵:

مابی می و مطربیم و با حال خراب

ما را غم نان کشته ،تو را باده ناب

ماییم اسیر برزخ بیم و امید

در چنبر خاک و بادم و آتش و آب

Reyhane Km در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:

آقای لیله کوهی بیت 3 و 7 و 8 رو در خوانششون جا انداختن  ..

فرخ شیرانی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱۵:

جناب لیله‌کوهی مصرع اول را جوری می‌خوانند که مفهوم به‌کل دچار تغییر می‌شود (دستِ زنانم)

در حالی که مفهوم این مصرع با این خوانش: من اگر دستْ زنانم نه من از دستْ زنانم، رسا است. همان که تمام این غزل درحال ادراک آن است. که من آن‌چه در ظاهر به‌نظر ‌می‌آید نیستم. 

پارسا پارسی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

درود بر دوستان ادب دوست گرامی که پیرامون واژه " سخن" و "سخی" داد سخن داده اند!

بی گمان اگر در زمان آفرینش گنجور به جای واژه "سخی" از  " سخن " - که بسیار دلنشین تر و به جا تر است- استفاده میشد، هم اکنون چنین بحث 13 ساله شیرینی را در اینجا نمی دیدیم. از دید من همین شکایات بسیار بیانگر درست بودن واژه "سخن" است.

با درود دوباره

احسان الله همت ح ihsanhimat۹@gmail.com در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۰ در پاسخ به علی دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

برای شغبست کدام معنی داده نشده

اګر شغب شود باز شغب فتنه را ګفته می شوند.

تشکر

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۳:

سلام

منو به یاد این پند انداخت :

ترحم بر پلنگ تیز دندان

ستمکاری بود بر گوسفندان 

شاد وخرم باشید

Jacob jacob.delfan@yahoo.com در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

با سلام ، «شمع» و «شکر» در مصرع دوم از بیت اول صحیح تر  به نظر می آید هرچند که با « شهد» نیز وزن شعر به هم نخواهد ریخت،

شمع از موم درست می شود و حاصل  ترکیب موم و شکر ، عسل است،  در نزد شعرای پارسی گوی، عسل کنایه از شیرینی بسیار است.

مهنا کریمی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۳:

هر که با دشمنان صلح می‌کند سر آزار دوستان دارد.

مفهوم

دکتر صحافیان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:

غلبه عشق و درد هجر ابیات غزل را چنین ساخته است:  ۱و۲:ابراز نهایت شوق در وصف جمال و دلهره پوشیده شدن آن۳: بیان درد فراق عشق۴: تشبیه دردهای عشق به تیرهای مژگان۵و ۶: رجوع به شیرینی درد عشق و شوق باقی ماندن راز آن در دل و جویا شدن حال اهل دل در مستی 
۷: نهیب به بلبل برای ورود به عشق
۸و۹: توسل به میر مجلس شراب و شکایت از بی توجهی یار( استغنا) توسل به معشوق که زودتر او را بکشد۱۰و ۱۱: بازگویی اشتیاق و درخواست برطرف کردن هجر با التماس و دعا ۱۲:شکایت از بخت همراه با ستایش شیرین دهنی معشوق  

۱-در حال غلبه شوق عشق: گردی صورت چون گل را زلفان چون سنبلش سایه انداخته و شکوفه بهاری گونه اش از زیبایی فرمان به ریختن خون( بی بها کردن) گل ارغوان داده است.
۲- با شوق دلهره آمیز از فروکاست زیبایی: مویهای نرم چهره اش چون غباری است که خورشید چهره را پوشانده، خدایا همیشه زنده بدارش که زیبایی جاودانه دارد( خانلری: احتمال داده زیبایی جادوان؛ جادوگران باشد)
۳- هنگام ملحق شدن به عشق، گمان کردم دیدار نزدیک است، افسوس نمی دانستم که دریای عشق موجهای خونریز دارد.( تفاوت با مولانا: عشق از اول سرکش و خونی بود/ تا گریزد آنکه بیرونی بود)
۴- از تیرهای چشمانت نمی توان جان سالم به در برد، که از هر سو کمین کرده و تیر مژگان در کمان ابرو گذاشته.
۵-آنگاه که گیسوانت درد دل عاشقان را -به یاری باد صبا- چون گرد فرو میریزد، دستور داده که درد و راز ما پوشیده بماند( گلایه از بر طرف نشدن اندوه توسط باد صبا و شوق به باقی ماندن درد عشق)
۶-چون جوانمردان جرعه ای از شراب بر زمین بریز و حال اهل دل را گوش کن که از پادشاهان و کامروایان داستانهای زیادی دارد( یادآوری بی وفایی به آنان)
۷- بلبل بیچاره از خنده گل، گرفتار دامش نشو( مثل من) که اگر زیبایی جهان را هم داشته باشد، بر آن اعتماد نیست( زوال پذیر است)
۸- ای میر مجلس، به خاطر خدا داد مرا ازین معشوق که با دیگران میگساری و شادی و با من  سرسنگین است، بستان.( خانلری: سر بر من گران دارد-ضرب المثل شده است-)
۹- اگر چون شکار به پشت زین می خواهی مرا ببندی، زود صیدم کن که در تاخیر زیانهای زیادی برای جوینده است( ضرب المثلی که ریشه در گفتار پیامبر ص دارد و فی التاخیر آفات)
۱۰- چشمانم را از قد چون سروت محروم نکن، بر این سر چشمه گریان، سرو قامتت را بنشان که آب روان گوارایی است.
۱۱- ازین ترس فراق مرا رهایی بده تا خداوند تو را از گزند چشم بد دور کند.
۱۲- چه عذری بیاورم که شوربخت نیستم که آن معشوق غوغا افکن( که همه را لب چشمه می برد و تشنه بر می گرداند) با آنگه لبان شیرینی دارد مرا به تلخی کشت.
دکتر مهدی صحافیان 
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

محمد طاها کوشان mkushantaha@yahoo.com در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۴:

با درود

این راباعی را حضرت ابوسعید ابوالخیر از جناب حضرت مولانای بلخ (رح)  دزدیده یا برعکس 

یا شاید هم دوستداران هردو از دید و درک نظریات خویش  در نسخه های قلمی هردو آورده اند.

ابوسعید ابوالخیر (۳۵۷ - ۴۴۰ قمری)

جلال‌الدین محمد بلخی (۶ ربیع‌الاول ۶۰۴ – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری)

هادی رنجبران در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۴ در پاسخ به بی نشان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

همین پیش فرضهاتی من درآوردی است که این مملکت را به خاک سیاه نشانده.

شهاب عمرانی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۴ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴ - مناظرهٔ مرغ با صیاد در ترهب و در معنی ترهبی کی مصطفی علیه‌السلام نهی کرد از آن امت خود را کی لا رهبانیة فی الاسلام:

خیلی نسبت به بنده لطف دارید ولی خوشبختانه ادیب نیستم :) 

مطلبی که راجع به اصحاب کهف و اکثر داستانهای کهن دینی هست و در کتب آسمانی مختلف ذکر شده است، بویژه در قرآن آنطور که به نظر من می آید اکثرا سخن راجع به یک شخص است نه افراد مختلف. مثلا نمونه همین داستان کهف ظاهرا تعداد اصحاب بر تعداد ابعاد وجودی یک شخص دلالت دارد. شخص تمام انرژی معنوی درونی خود (که نماد آن شاهزادگان در میان اصحاب هستند) و همچنین تمام انرژی مادی درونی خود مانند، ذهن، احساسات و... ( که نماد آن افراد معمولی در میان اصحاب) همچنین سگ آنها که نماد بدن است را در یک راه واحد هماهنگ کرده و به مراقبه ای ژرف فرو میبرد. سگ گرچه داخل نمیشود ولی با دستانی باز نگهبانی میدهد. مراقبه تا جایی ادامه میابد که شخص مرگ را قبل از مرگ فیزیکی تجربه میکند ( موتوا قبل ان تموتوا) دلیل آن این است که جمله ی ( یوما او بعض یوم) (یک روز یا پاره ای از یک روز) آیه ۱۹ و در جایی دیگر ۱۱۳ سوره مومن و جای دیگر نیز در قرآن آمده است که همگی زمانیست که افراد میمیرند و حیات مجدد را تجربه میکنند. 

آیه ۲۲ هم اشاره به بحثی که راجع به تعداد نفرات است میکند و اینکه به راستی فقط خداوند است که از ابعاد وجود آدمی آگاه است. 

من در مورد اکثرا داستانهای قرآن و کتب آسمانی و همچنین مثنوی چنین چیزی رو مشاهده کرده ام. اما بستگی به شرایط مختلف فردی داستانها متفاوت هست و برای موقعیت های متعدد بیان شده است.

ممنون از توجهتون

 

شهاب عمرانی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۴ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

سلام جناب کرمان عزیز؛

سپاس از شما، البته ممکنه نظر بنده هم درست نباشه ولی اینطور نگاه کردن به این غزل هم خالی از لطف نیست.

یونس شهبازی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۲۵ در پاسخ به کیمیا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۸:

پیوند به وبگاه بیرونی

رضا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:

دوستان  «عقب سرنگران» به چه معناست؟

رضا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۹:

دوستان معنی «چو دیدم روی تو مردانه گشتم» چیست؟

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:

هرچندکه گوش و چشم و ابروست ، مرا

چون سرو قد و صورت نیکوست ، مرا

باشدچو معما و ندارد پاسخ

زین خلقت نیکو ، هدف دوست ، مرا

محمدحسین مسعودی گاوگانی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱:

نه که هر چه در جهانست نه که عشق جان آنست
جز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند

مگر این چنین نیست که عشق ، جان هر چیزی است که در جهان است پس غیر از آن همه چیز فانی است.

اما چرا حرف اضافه " که " یا حرف اضافه " به " بر سر مصرع دوم نیامده است و با کسر خوانده می شود؟ یعنی چرا گفته نشده است : که جز عشق       یا       به جز عشق 

یعنی خواسته عشق را بسیط کند و عشق بسیط است. جزئی ندارد. عشق من و او جدا نیست. عشق ، عشق است. عشق به فلان و بهمان نیست. عشق ترکیب ندارد ، جز ندارد. عشق بسیط است و من و شما ، هرچه در کنار عشق ، وابسته یا غیر وابسته به آن می بینیم ، فانی است و جاودان نمی ماند. عین موج دریاست هرچند از دریا و از جنس دریاست اما برخلاف دریا ، جاودان نخواهد ماند. موج ، موج است و دریا ، دریا

و این دیدن در مصرع دوم ، همانند خطاهای دید است . نیست که ببینیم اما می بینیم ولی این دیدن ها ، جاودان نخواهد ماند چون در کنار یا اضافه بر عشق است ، بینش ما از عشق است اصل عشق نیست. اصل و جان عشق ، به و که و ... نمی پذیرد. وحده لا اله الا هو
 

محمدحسین مسعودی گاوگانی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱:

هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند

دلتان به چرخ پرد چو بدن گران نماند

هله یا هلا. حرف تنبیه است به معنی آگاه باش ، توجه کن ، به هوش باش :

مولانا ، عاشقان را به چه هشدار می دهد؟

که وقتی جسم و جان نماند ، ممکن است دل به چرخ نپرد و بدن گرانی نماید. یعنی سبکبالی از تن و بدن یا در قید جسم و جان نبودن برابر با پریدن دل نیست اگر چه ممکن است شرط آن باشد.

در برخی جاها ، ممکن است جان با روح برابر گرفته شود اما این بیت نشان می دهد که برابر نیست و مقوله جدایی است ، یعنی در این بیت ، چهار نیرو یا جوهر یا .... چیز متفاوت وجود دارد. جسم و جان و دل که ذکر شده اند و روح که ذکر نشده است.
برابر دانسته های ما ، وقتی روح نمی ماند ، انسان فوت می شود و می میرد اما در این بیت وقتی جسم و حتی جان نمی ماند ، ممکن است دل بماند و نتواند به چرخ بپرد. چنین هم نیست که نصحیت و توصیه مولانا ، مربوط به آخرت باشد او سعی دارد انسان در این جهان بپرد و نیلوفری شود و کار نسیه نمی کند. پس ادامه می دهد :

دل و جان به آب حکمت ز غبارها بشویید

هله تا دو چشم حسرت سوی خاکدان نماند

جالب است که مولوی ، یک عاشق تمام و تمام عیار ، توصیه به حکمت بکند و به آب آن ، غبار از دل و جان بشوید. مکانی که محمل عشق است (دل و جان ) به توصیه مولای عشق ، باید با آب حکمت شسته شود تا هر دو چشم حسرت از خاکدان گرفته شده و دوباره به سوی عشق برگردد.

نه که هر چه در جهانست نه که عشق جان آنست
جز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند

........

#مسعودی
#گوگانی

 

۱
۱۵۱۱
۱۵۱۲
۱۵۱۳
۱۵۱۴
۱۵۱۵
۵۷۲۹