علیرضا محمدی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
بر خلاف تصورات دوستان که حافظ عارف رو به مادح دربار و شارب خمر تقلیل و تنزیل میدن، منظور از عبارت از دست ندادن قدح در ماه شعبان این هست که از نظر سالکین الی الله و از منظر احادیث و سنت اولین ماه سال عبادی ماه مبارک رمضان است و ماه شعبان آخرین ماه سال عبادی و عملی سالکین هست پس جناب حافظ اشاره دارد به غنیمت شمردن شعبان المعظم برای اصلاح رفتار سلوکی یکسال گذشته و هشدار برای جلوگیری از به بطالت گذراندن اوقات که ناگاه انسان دریابد که هلال عید فطر نیز طلوع کرده است و اولین ماه و بهار سال عبادی و سلوکیش یعنی ماه مبارک رمضان به بطالت گذاشته است زیرا سالی که نکوست از بهارش پیداست
لذاست اشارات متعدد خواجه به می و جام و باده نوشی در ماه صیام برای غنیمت شمردن فرصت این ماه سرنوشت ساز که قلب آن شب قدر است که سلام فیه حتی مطلع الفجر.
Filmnegar در ۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
"چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم"
منظور از "بر کردم" چیست؟
مهدی نظری در ۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۳۴ در پاسخ به عباس دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:
کاملا درست است
مبین صدیق نیا در ۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷:
بسیار روح برانگیز
من بسته دام تو، سرمست مدام تو
آوخ که چه دام است این، یا رب چه مدام است آن؟
روانش شاد و آرام.
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
سلام و درود بر علاقمندان فهیم ادبیات فاخر فارسی.
جامی که بر آن روی نگاری نقش است
یاد آور یاریست ،نشایست شکست
چون نیست روا شکستن نقش رخی
بشکست چرا کسی که این نقش ببست؟
رضا از کرمان در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
مهرگان عزیز سلام
البته دوستان با حاشیه هایی که نوشتند حق مطلب رو ادا کردند ولاکن جهت پاسخگویی به شما نظر خودم را مینوسیم شاید مفید واقع گردد:
با عنایت به اینکه جناب حافظ در این غزل زبان به گلایه گشوده از پیر مغان سوال میکنه که این سلسله زلف خوبرویان را برای چه آفریدی وپاسخ میشنوه برای اینکه دل تو رو به زنجیر کنه
در قدیم همانطور که میدونیم دیوانگان را به جهت جلوگیری از آسیب رسوندن به دیگران زنجیر میکردن اینجا هم پیر مغان به حافظ میگه حالا که همش گله میکنی من هم تورو به زنجیر عشق خوب رویان میبندم البته این برداشت منه و غزلیات حافظ رو به صد گونه میشه تفسیر ومعنا کرد
شاد وخرم باشید
بی نام ترجیح میدهم در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۲ در پاسخ به عليرضا دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
دوست عزیز. چرا این دروغ ها رو به شهید بزرگ استاد مرتضی مطهری نسبت میدهید؟ بنده قصد دخالت در بحث رو نداشتم چون معتقدم عمق عقاید یک فرد رو نمیشه با یه رباعی سنجید، مخصوصا خیام که دارای آثار فلسفی هم هست که اونها هم باید بررسی شوند. اما اینکه یه سخن بدون سند رو به شهید مطهری نسبت دادید باعث تا از وی دفاع کنم.
علی اصغر ایرانی rooobiiilm۹@gmail.com در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶ - ویلن تاجبخش:
سلام، چرا با خوانشِ خود استاد شهریار نمیذارین؟
احسان چراغی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
مضمون بیت دوم این غزل، تکرار بیت ۵ غزل ۳۷۲ و بیت ۴ غزل ۳۱۷ حافظ است:
واعظ مکن نصیحتِ شوریدگان که ما
با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
سلام دوستان عزیز .من از ادبیات فارسی خیلی سر در نمی آورم ولی بنظرم این عزل قافیه ی درونی دارد و ردیف
توکل در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۹ در پاسخ به گودرزی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:
از هر چه می رود صحیح است چون می رود اینجا به معنای سخن گفتن است فعل رفتن همراه سخن نیز می امده است رجوع کنید به مصدر رفتن در لغتنامه دهخدا و معناهای متعدد رفتن .
Naser Rahgozar در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۴:
همین غزل در آهنگی به اسم خبرم رسید اسم خواننده اش بهرام دارایی هست قشنگم هست اتفاقا منتها زیاد پخش نشده ،
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:
بیهوده بود به آب دریا زد خشت
یا آنکه برآن نقش زد و چیز نوشت
جز رب نبود اگه از این راز کسی
که اهل جهنم است و که اهل بهشت
تشکر
عیسی جعفری در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۵ - در مناجات گوید به وضع مطایبه:
البته در تصحیح استاد محمد جعفر محجوب بلا و قضا جابجاست
بگردانی قضای زهد از من
بلای توبه از من دور داری
که درست تر به نظر میاد
محسن جهان در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵ - قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی:
تفسیر ابیات ۳۳ الی ۳۵:
مولانا در این ابیات با اشاره به عقل ظاهری هر انسان میفرماید: که هر باشنده دارای شعور یقین دارد، با هر متحرکی، بایست محرکی وجود داشته باشد.
حال چنانچه او را با چشم نظر مشاهده نمیکنی توسط اثرات و علائم ظاهر شده او را دریاب.
تو ای انسان جنبش تن خود را بوسیله جان ناپیدا شاهد هستی، بنابراین این جنبش را اثر همان جان جان بدان که وجود لایزال الهی است.
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰:
پیش از من و تو عالم هستی بوده است
خورشید و مه و بلند و پستی بوده است
هر خاک نهی پای چه دانی ؟ شاید
چشم و دهن نگار مستی یوده است
تشکر
امیرالملک در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳:
محشر است.
علی خیاط در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:
دیر مغان عبادتگاه زذتشتیان است ،و همیشه مغ و مغان اتش معبد را روشن نگه می داستند ،علت تعلق خاطر حافظ همین اتش فروزان بوده چرا
از ان بدیر مغانم عزیز میدارند
که اتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
میبینیم که خود علی علاق اش بدیر مغان را ابراز کرده و انرا مشابه اتشی می داند که همیشه در دل انسان فروزان است،ولی این اتش درونی و همیشگی چیست
سینه از اتش دل در غم جانانه بسوخت
اتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از اتش مهر رخ جانانه بسوخت
حافظ بمانند مولوی و سایر عرفا معتقد است انسان یک وجود اسمانی است و پس از هبوط در این چارجوب و قفس بدن گرفتار شده ولی همواره میل به بازگشت دارد ،این شور و این اشتیاق دایم. و این پریشانی انسان و بیم و هراس این دنیای فانی. همیشه ما را به خود مشغول کرده ،بنظر من منظور از دل قلب نیست بلکه مرکز کلیه عواطف و تأثرات بیرونی یعنی ذهن انسان است. ما می اندیشیم و عشق می ورزیم ،عشق در انسان بزرگترین موهبت ازلی و ابذی است ،کل کاینات بر اساس عشق می چرخند ،این عشق و میل به دوست داشتن و دوسن داشته شدن چطور در وجود پیدا شده ،این علم تجرلی نیست ،اکتسابی هم نیست ،هر چه است ازلی بوده و از همین عقل کل یا خداوند سرچشمه گرفته ،حافظ به تمام معنی عاشق است یک شوریده کامل ،می توانیم درکش کنیم ولی نمی توانیم احساس بکنیم چون حافظ نیستم ،او به همه مظاهر هستی ار گل ،باغ ،درخت سرو ،کوه ،دریا ،زنان سهی فد ماه سیما و همه را مظهر ان مطلق و عقل کل می داند ،شراره ای از او در وجود ما هست و برای همین انسان بر فرشتگان ارجحیت داده ،شده دیر مغان جایی است که که می می نوشی ولی ان می که همبشه تو را سرمست می کند لبریز عشق به خدا و همه هستی و همنوع خود می کند ،شرابی که خماری در بر ندارد
برای این دیر مغان برای حافظ عزیز است ولی شما نمی توانید در مسجد و محراب و کنیسه و کلیسا و عبادات خشک. به این مقام برسی نمی توان عاشق شد به همین جهت مدام زاهدان خشک و تروشرو و دور از مردم را می کوبد ،یک زاهد هرگز نمی تواند عاشق شود
و نمی تواند خدا شناس شود فقط یک متدین است چون خداشناسی لازمه اش عشق است
نشان اهل خدا عاشقی است با خو دار
که این نشان در مشایخ شهر نمی بینم
همه مظاهر عشق زمینی حافظ رو درک می کنم ولی حقیقتا اختلافی بین عشق زمینی از هر نوع ،و عشق عرفانی و به خدواند وجود ندارد جون همه پرتوی از ان قدرت با مثال مطلق هستند ،اگر چه عشق به خدواند از نوع حافظ درک می کنیم ولی نمی توان احساس کرد ،
احمـــدترکمانی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۴۶ در پاسخ به مهدی پاک منش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:
استغفرولا استغفرولا.
الحمدلله الحمدلله
رضا از کرمان در ۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰: