بهزاد زند در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
کز سنگ ناله خیزد یا گریه خیزد،
من همیشه ناله شنیده بودم
سیدمحمدجواد موسوی اعظم در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:
بیت پنجم
«مقام عیش میسر نمیشود بی رنج •بلی به حکم بلا بستهاند عهد الست»
به آیه ۱۷۲ سوره اعراف قرآن اشاره دارد که:
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ «172»
و (به یاد آور) زمانی که پروردگارت، از پشت بنیآدم، فرزندان وذرّیّه آنان را بر گرفت و آنان را گواه بر خودشان ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟
گفتند: بلی، ما گواهی دادیم (که تو پروردگارمایی، این اقرار گرفتن از ذریّهی آدم برای آن بود) تا در روز قیامت نگویید: ما از این، غافل بودیم.
پاینده ایران در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
درود بر شما
کنسرت "افتخار آفاق" استاد شجریان خصوصا دقیقه ۲۶:۳۰ بیت سوم "خواهم شدن به میکده" بسیار دلنشین و شنیدنی است.
روحت شاد، یادت گرامی، خسرو آواز ایران زمین❤❤
ادیب در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۴ در پاسخ به Nazanin دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
تاجیک به معنی پارسی زبان است و پارسی زبانان/تاجیکان در افغانستان و ایران و تاجیکستان هم تبار اند. در گذشته به همه مردم ایران بزرگ که پارسی زبان بوده اند گه گهی تاجیک گفته می شده.
اگر یک تاجیک می گوید که سعدی تاجیک است و ایرانی نیست اشتباه کرده است. تاجیک و ایرانی و پارسی زبان یکی هستند فرقی ندارند.
سعدی اگر تاجیک گفته به این معنی نیست که ایرانی نباشد و یا از شیراز نباشد. او یک پارسی زبان ایرانی است همانگونه که تاجیکان پارسی زبانان ایرانی تبار هستند.
باید در پیرامون چنین گفتمان ها از دیدگاه یک انسان آن زمانی سخن گفت نه مرز های سیاسی امروزی
محمدرضا رهبر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ جامی » بهارستان » روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران) » بخش ۲۵ - شیخ سعدی شیرازی:
در قولی دیگر آمده است:
در شعر سه تن پیمبرانند
قولی است که جملگی برآنند
هر چند که لا نبی بعدی
فردوسی و انوری و سعدی
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹:
نوروز کنار سبزه و یار خوش است
دل دادن دلداده به دلدار خوش است
از دی که گذشته غیر افسوس نماند
از حال سخن گوی که این کار خوش است
تشکر
مهرگان در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
بیت آخر یعنی چی؟ هر چقدر میخونم چرا ارتباط دو مصراع رو درک نمیکنم؟
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹:
سلام
نوروز کنار سبزه با یار خوش است
با یارمیان کوی و بازار خوش است
بازار فروشنده منصف خوشتر
بربایع خریدار چه؟پولدار خوش است
م ر ن در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:
حافظ احتمالا از اهل حق بوده، چون به زرتشت علاقه وافر دارد و بیت آخر این غزل هم حکایت از پذیرش مذهب تشیع داره و این که برخی منابع اصالت حافظ را از منطقه ای بین نهاوند و تویسرکان می دانند، که مردم آن مناطق پیرو اهل حق بودند. نکته دیگر این است که شاید منظور حافظ از خاندان در بیت آخر خاندان خودش باشد.
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:
سلام
این چند صباح عمر هم میگذرد
با پست و بلند و بیش و کم میگذرد
جز لحظه ی با جمع عزیزان بودن
باقی همه با رنج و الم میگذرد
تشکر
محمد حسین نوروزی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۶ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را:
بابت تمام وقتی که میزارین برای تفسیر ابیات، واقعا ازتون ممنونم. کارتون عالی و بینظیره
محسن جهان در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۱:
تفسیر ابیات ۱ الی ۳:
در این ابیات حکیم ملا هادی سبزواری راز خلقت را اینگونه توضیح میدهد:
تمامی موجودات و نیز انسان که از خاک و گل سرشته شده عرض و ظهور تجلی الهی است که بدلیل اثبات آن واجب الوجود آفریده شدهاند.
اگرچه آدم مورد سجده ملائک قرار گرفت، ولی غرض اصلی سجده تمام موجودات در مقابل تو بوده است.
تمام مشهودات و مکنونات جهان هستی در واقع نمایانگر حلاوت ذوق ذات باریتعالی عزوجل است.
Behrooz Salehipour در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۰:
خداوندا بوسه (وصال) مداومم کن
مانند ذات شکر و شیرینی، شادی بی سبب بده
مولانا : قلبت با عطوفت پذیرای عشق الهی شود
بهترین طلب این است
....
یا حق
فاطمه زندی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی:
درود خدا بر شما بزرگواران..
بسیار از حاشیه هایی که گذاشتید بهره بردم ..
تا باد چنین بادا...
برگ بی برگی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۵:
صوفی بیا که خرقه سالوس بر کشیم
وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
صوفی در اینجا نمادِ باورمندان به اعتقاداتِ موروثی ست که تظاهر به صداقت در باورِ خود دارند اما فریبکار بوده و علاوه بر دیگران خود را نیز فریب می دهند، چنین اشخاصی با باورهای تقلیدی و با تکرار آن باور در ذهن خود و اقدام به اعمالی مانند لمس مکانی و یا دخیل بستن به درخت یا در و دیوار و پنجره برای شفا یا نذر و امثالهم در حالیکه خود نیز قلبن میدانند کاری عبث است سعی میکنند چنین باور باطلی را حق جلوه داده و با سوء استفاده از اعتقادات مردمِ ساده دل آن را کاری معنوی قلمداد کرده و دیگران را نیز به انجام این کارها برای گره گشایی از مشکلات شان تشویق کنند، بیا در اینجا یعنی آگاه باش و حافظ میفرماید بدان که این خرقه سالوس را از تنت بیرون آورده و رسوایت می کنیم، در مصرع دوم میفرماید چنین کاری نقش و تصویری از زرق و ریاکاری ست که با سالوس و باورهای خرافی اَجین شده و هیچ کمکی در راه معنوی به انسان نکرده و بلکه بسیار مخرب است، پس حافظ خط بطلانی بر این نقش و تصویر سازی های ذهنی کشیده و آنرا بر سرِ صوفی می کشد تا همگان آنرا ببینند و در دامِ صوفی و صوفیان نیفتند.
نذر و فتوحِ صومعه در وجهِ می نهیم
دلقِ ریا به آبِ خرابات بر کشیم
صوفیِ خانقاه نشین را با صومعه کاری نیست اما چنین ترکیبی بیانگر رخنهٔ سالوس در همه باورها و اعتقاداتِ مذهبی ست و" تو خود حدیثِ مفصل بخوان از این مُجمل"، پس راهکارِ حافظ بمنظورِ رهاییِ انسان از این سالوس و ریا کاری های خرافی این است که وجه و سرمایه ای که انسان هم از نظر مادی و هم از لحاظ سعی و تلاشی که در این کار عبث و بیهوده میکند را برای دریافتِ می خرد الهی بکار برد، پولی را که کسی برای تهیه آذوقه برای صوفیان در خانقاه پرداخت می کرد نذر و فتوح می نامیدند و صوفیان تن پروری که تن به کار نمی دادند از آن طعام خورده و سپس به سما و پایکوبی می پرداختند، عقلی هم که حساب کنیم هیچ صوابی در این کار برای طرفین وجود ندارد، حافظ میفرماید بهتر است این دلق و پیراهنِ ریا را با آب یا شرابی که تنها در خرابات یافت میشود شستشو داده و از این ریا کاری ها پاک کنیم. پس از این بیت است که حافظ در نقشِ زرقِ صوفی فرورفته و از زبانِ او سخن می گوید تا مبادا به کسی بر خورده و رنجیده خاطر شود.
فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند
غِلمان ز روضه، حور ز جنت به در کشیم
یکی از زرق و ریاکاری هایِ شیخِ صوفیه و زاهد این است که با تقلید از بزرگانی چون حافظ که به کَرّات فرموده است" باغِ بهشت و سایهٔ طوبی و قصر و حور با خاکِ کوی دوست برابر نمی کنم" آنان نیز مدعی می شوند چشمِ طمع به حور و غِلمانِ بهشتی نداشته و خداوند را فقط برای خداوند عبادت می کنند، روضهٔ رضوان یعنی باغِ بهشت، پس حافظ در نقش و از زبانِ صوفی و زاهدی که خرقهٔ سالوس بر سر کشیده است ادامه می دهد اما فردایِ قیامت که صوفی میبیند از بهشت خبری نیست و او را به باغِ بهشت نبرند تا چشمش به جمالِ حور و غِلمان روشن شود، طاقت از کف داده، به زور متوسل شده و سعی می کند غِلمان و حور را به هر طریقِ ممکن از بهشت بیرون کشیده و در اختیار گیرد تا لابد پس از حساب و کتابها و چانه زنی ها او را شایستهٔ روضهٔ رضوان تشخیص دهند و نوبتِ جویِ شیر و شراب و عسل نیز فرا رسد! . یعنی معلوم می شود صوفی و زاهدی که مدعی هستند بهشت و حوری هایِ سیاه چشمش جایگاه و جذابیتی برایشان ندارد محضِ تعارف چنین گفته اند و اکنون در روزِ قیامت بیشتر از سایرین که چنین ادعایی نداشتند تعجیل در رسیدن به حور دارند. اما حقیقتِ ماجرای حور و غِلمان چیزی نیست که آنان می پندارند؛ غِلمان توصیفِ پسران و جوانانِ زیبا روی و حور دخترانِ زیبا روی بهشتی هستند که شیخ و زاهد و واعظِ هر باوری با دید و نگرشِ جسمانیِ خود به جهان آنان را نیز جسم تصور کرده و بشرطِ انجامِ کار و تکالیفِ مذهبی وعدهٔ آنرا به خود و پیروانشان می دهند، لیکن خبرِ بد و ناامید کننده برای آنان این است که تفسیر و تعبیرشان از غِلمان و حور خطا و اشتباهی محض و درنتیجه وعده شان وعدهای محقق نشدنی و کذب است، چرا که حور و غِلمان استعاره ای از اصلِ زیبا رویِ انسان است و بشرطِ زنده شدنِ عاشقان و سالکانِ راه به خداوند است که به دیدارشان نایل می شوند، دلیلِ واضح و مبرهنِ این امر عدمِ وجودِ جنسیت در جهانِ جان و معناست چنانچه خداوند مبرّا و منزه از جنسیت و زمان و مکان است و بدیهی ست اصلِ انسان نیز دارای جنس نبوده و این تفکیکِ جنسیتی رُخدادی ست که پس از رفتنِ آدم به ذهن و با خوردنِ میوهٔ ممنوعه رقم می خورَد( سورهٔ اعراف آیه ۲۲) ، اما پس از پیوستنِ عاشق به اصلِ خود و فروریختنِ جسم در این جهان، آنگاه که حجابها برداشته شوند انسان که از جنسِ جان یا هُشیاریِ محض است از این جنسیت و زن و مرد بودن نیز رهایی می یابد، پس آنچه برجای می ماند و او می بیند همان زیباییِ خداوند است که با خویش به وحدت و یگانگی رسیده است یا همان غِلمان و حورِ توصیف شده در ادیان میباشد. در واقع حافظ میفرماید اینگونه تعارفاتِ تقلیدیِ صوفیان عینِ ریاکاری است و با رها کردنِ اینچنین زرق و سالوسهاست که انسان برای شفا و دریافت میِ خردِ ایزدی که تنها در خرابات و میخانهٔ عشق یافت می شود باید کارِ معنوی بر روی خود را شروع کند و این دلقِ ریا را با آبِ خرابات یا شراب آبکشیده و مطهر و پاک کند.
بیرون جهیم سرخوش و از بزمِ صوفیان
غارت کنیم باده و شاهد به بر کشیم
باز هم لاف و سخن از زبانِ صوفیان است که سیری ناپذیر است و سرخوش از کامیابی از حوری و غلمانِ خیالی، از خلوتِ خود بیرون جهیده و با چشمِ طمع به بزمِ صوفیانِ حقیقی یورش برده، شرابِ آنها را غارت و قصدِ آن دارند تا شاهدِ زیبا رویِ آنان را نیز به بَر و آِغوش کشند، یعنی صوفی و زاهد که خیلی هم خوش اشتها هستند در پاداشِ عباداتِ دنیوی و ذهنیِ خود علاوه بر لذاتِ جسمانی، لذاتِ روحانیِ مورد نظرِ صوفیان و عارفانِ حقیقی را نیز طلب کرده و خود را مستحقِ عشرتِ معنوی می دانند که البته به آن نیز نخواهند رسید اما خویِ غارتگریِ آنان میپندارد چنین امکانی وجود دارد و می توان با شیوهٔ راهزنان به عشرتِ معنوی هم دست یافت.
عشرت کنیم ورنه به حسرت کشندمان
روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم
صوفیان پیش از اینکه کسی از آنان بپرسد آیا در دو جهان موضوعِ دیگری بجز عیش و عشرت نیست که به آن فکر کنید، خود دستِ پیش را گرفته و باز هم مقلدانه سخنِ عارفان و بزرگان را بر زبان آورده و لاف می زنند که انسان باید پیش از اینکه رخت و اسبابِ جانش را به جهانِ آخرت کشد در این جهان عشرت کند تا حسرتِ چیزی بر دلش نماند، البته که منظورِ عارف از عشرت در این جهان کاملن متفاوت از پندارِ صوفی و زاهد است و آنان که در آخرت و قیامت صبر و حوصله ای برای ورود به رضوان نداشته و می خواهند حور و غِلمانِ خیالی را بیرون کشند تا به عشرت پردازند معلوم است که عشرتِ این جهانیِ شان نیز از همان قِسم است و ربطی به عشرتِ معنویِ عارفان ندارد.
سرِّ خدا که در تتق غیب منزوی ست
مستانه اش نقاب ز رخسار برکشیم
حال اگر کسی از این صوفیان سؤال کند که شما چه گُلی بر سرِ عالمِ هستی زده اید که اینچنین خود را شایستهٔ بهشت و حوریانِ سیاه چشم و عشرتِ دنیوی و اُخروی می دانید با پرروییِ تمام و باز هم به تقلید از عارفان خواهند گفت که سِرِّ خداوند در این جهان در تُتُق یا سراپرده غیب منزوی و پوشیده بود، پس ما مستانه از آن نقاب بر کشیده ایم!، که اگر ما نبودیم گنجِ پنهانِ خداوند در این جهان آشکار نمی شد!!! اما باید از آنان پرسید بجز عباداتِ سطحی و ذهنی و پوشیدنِ دلقِ ریا و تن پروری و خوردنِ نذر و فتوحِ رایگان آیا شما صوفی نماها چه کردید؟ بجز تفرقه افکنی و درد و نفرت پراکنی چه کردید که اکنون خود را مستحقِ بهشت و حور و شراب و عسلش می دانید؟ یا بنا به فرمودهٔ مولانا بجز یکی از هزارانتان، شما کدامین عشق را در جهان منتشر کردید؟ باید مطمئن باشیم این جماعت وقیح تر از این است که با این پرسشها حتی اندکی با خود بیندیشد.
کو جلوه ای ز ابرویِ او تا چو ماه نو
گوی سپهر در خم چوگانِ زر کشیم
اما صوفیان در عوضِ شرمندگی از خداوند و پاسخ به سوالاتِ ذکر شده به لاف و گافی بزرگتر پرداخته و عُذرِ بدتر از گناه می آورند که او یا خداوند جلوه ای از ابرویِ خود را نشان نداد، که اگر می داد ماهِ صوفی و زاهد طلوع می کرد و آنها می توانستند کُلِ کهکشانها و آسمانها را در خَمِ چوگانِ زرینِ خود بکشند و همچون گویِ چوگان آنها را به حرکت در آورَند!!! ، می بینیم که چنین صوفیانی اینهمه جلوهٔ خداوند در گسترهٔ هستی از کوه و دریا و جنگل و جلوه هایِ شگفت انگیزِ حیات را نمی بینند، کهکشانهای دور دست و آسمانها که جایِ خود دارد و پرسشِ دیگر اینکه کدامین جلوهٔ دیگری از ابرویِ معشوقِ ازل باید بر شما عیان و آشکار می شد تا ماهتان از محاق درآمده و طلوع کند؟ چوگان کشیدن زیرِ گویِ هستی پیشکش.
حافظ، نه حد ماست چنین لاف ها زدن
پای از گلیم خویش چرا بیشتر کنیم
در خاتمه حافظ با شگفتی از اینهمه سالوس می فرماید خداوکیلی ما که حافظیم و حافظ قرآن در چارده روایت و عُمری را در کسبِ معرفت و عشق به همت و کوشش در خراباتِ مُغان سپری کردیم نیز چنین ادعاهایی را که شما جماعتِ لاف زن دارید نداریم و پایِ خود را بیش از گلیمِ خود دراز نمی کنیم، پسبهتره که... .
الف. دانائی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۷ - گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم به گوش رکابدار امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه کی کشتن علی بر دست تو خواهد بودن خبرت کردم:
تحلیلهایی که دوستان در حاشیهها برشمردن بهنوبهی خود جالب بود... این شاعر هم مثل من و شما معصوم، نبی و ... نیست. هست؟!
کوروش شفیعیفر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۱۲ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
نسخه احمد شاملو فاقد ارزش علمی و ادبیست.
لطفا به این نسخه ضعیف و بیمنبع اعتنا نکنید🙏🏻
SARA ELAHI در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۳ - در نعت خواجه کاینات:
دومین مصرع بیت ۲۲
«گواهی بر اعجاز او سنگ را»
کلمه «را» اشتباه «رو» تایپ شده
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:
سلام
این دار فنایی که جهانش نام است
از بهر بشر دامگهی پر دام است
میراث سکندر و جم و پرویز است
آرامگه هزار چون بهرام است
تشکر
صبا در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۱۲ دربارهٔ غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۷: