در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگسِ مستش مست
در نعلِ سمندِ او شکلِ مهِ نو پیدا
وز قدِ بلندِ او بالایِ صنوبر، پست
آخر به چه گویم هست از خود خبرم، چون نیست
وز بَهرِ چه گویم نیست با وی نظرم، چون هست
شمعِ دلِ دمسازم، بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظربازان، برخاست چو او بنشست
گر غالیه خوش بو شد، در گیسویِ او پیچید
ور وَسمه کمانکش گشت، در ابروی او پیوست
بازآی که بازآید عمرِ شدهٔ حافظ
هرچند که ناید باز، تیری که بِشُد از شست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف یاری میپردازد که وارد دیر مغان شده است. او با جامی در دست و حالتی مست از شراب و زیبایی نرگسوار خود، توجه شاعر را جلب میکند. ویژگیهای ظاهری او، از جمله قدبلندی و زیباییاش، به او جلوهای خاص میدهد. شاعر از خود میپرسد چگونه میتواند احساساتش را بیان کند وقتی خود را نمیشناسد و نمیتواند به یار بگوید که چگونه دلش در حضور او میشکند. او با اشاره به گذر عمر و نوید بازگشتی از حیات، به نوعی حسرت و اندوه ناشی از جدایی و بیخبریش از یار را بیان میکند. در نهایت، او به این نکته میرسد که بازگشت زمان و تیری که شلیک شده، ممکن نیست.
در ميخانه، معشوق من با جامی در دست به سراغم آمد، او از شراب مست بود و باقی مینوشان از چشم زیبای او مست بودند
ماه به زیر نعل اسب او بود چ از قد بلند او، درخت صنوبر کوتاهتر به نظر میرسید
چگونه میتوانم بگویم که از حال خود خبر دارم ؟! وقتی که خبر ندارم ، چرا بگویم که معشوق رابطهای ندارم ؟! درصورتی که دارم
هوش مصنوعی: دل من مانند شمعی است که وقتی او نشسته، من هم نشستهام و وقتی او بلند میشود، من نیز بر میخیزم. صدای نالهام به خاطر کسانی است که در پی نگاه او هستند، و وقتی او بلند میشود، من هم به ناله در میآیم.
اگر مشک خوش بو است به این دلیل است که در گیسوی معشوق رفته است و اگر گیاه وسمه برای آرایش ابرو استفاده میشود به این دلیل است که بر ابروی معشوق برخورد کرد
برگرد تا عمر تلف شده و از دست رفته حافظ برگردد هرچند میدانم تیری که رها بشود دیگر باز نمیگردد
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست
هم پردهٔ ما بدرید، هم توبهٔ ما بشکست
همین شعر » بیت ۱
در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگسِ مستش مست
از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست
هم پردهٔ ما بدرید، هم توبهٔ ما بشکست
بنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیدا
چون هیچ نماند از ما آمد بر ما بنشست
زلفش گرهی بگشاد بند از دل ما برخاست
[...]
باز این دل سرمستم دیوانهٔ آن بندست
دیوانه کسی باشد، کو بیدل و پیوندست
سرمست کسی باشد، کو خود خبرش نبود
عارف دل ما باشد، کوبی عدد و چندست
در حلقهٔ آن سلطان، در حلقه نگینم من
[...]
از دیر برون آمد ترسا بچه ای سرمست
بر دوش چلیپائی خوش جام مئی بر دست
کفر سر زلف او غارتگر ایمان است
قصد دل و دینم کرد ایمان مرا برده است
کفری و چه خوش کفری کفری که بُود ایمان
[...]
سنگ محنم امروز پیمانه صبر اشکست
آب ارنه بدست آرم با راست بدوشم دست
خود پای شکیبم نیست تا دست بجسمم هست
این گفت و سپند آسا از مجمر طاقت جست
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۳۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.