گنجور

حاشیه‌ها

امیر راد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۳:

نخواستم ز تمنی مگر که دستوری

معنیش احتمالن میشه "هر خواسته ای که داشتم به خاطر تمنایی که داشتم در مقابلش یک دستور (از طرف مقابل) نصیبم شد. ولی متوجه نمیشم که از نظر دستوری چرا خود متن شعر درست به نظرم نمیرسه یعنی از نظر دستوری جور در نمیاد. مثلا اگه میگفت "نیافتم ز تمنی مگر که دستوری" جور در می آمد. کسی هست که بدونه و راهنمایی کنه؟ ممنون.

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:

سلام  مهرگان عزیز

معنی کلی این بیت این میشه:

در روز از سر لطف خودت، به من وعده وصال  میدی وبا این وعده حلقه غلامیت رو به گوش من میکنی  ولی شب که میشه  اون وعده خودت رو فراموش میکنی  واون رو مثل زلفت زیر پا میگذاری

البته اگه معنی رو اشتباه برداشت نکرده باشم  ولی خودم هم بین خلف وعده کردن وزلف زیر پا گذاشتن نتونستم رابطه ای پیدا کنم واین برای خودم هم تازگی داشت  وتا اکنون نشنیده بودم زلف رو چگونه میشه زیر پا گذاشت   اگه دوستان توضیحاتی بدن ممنونم

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰:

سلام بر عزیزان همراه

خاکی که بود خانه هر نادانی

باشد که بود مردمک سلطانی

شاید که هزار خشت در هر کاخی

باشد دو هزار دیده حیرانی

تشکر 

علیرضا دباغ (باران) در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۲:

سلام سامان 

با توجه به معنی دو بیتی که این جمله بخشی از آنهاست ،  معنی این جمله  قابل فهم خواهد بود . توضیح اینکه سعدی در بیت اول ، کرم و نیکی کردن نسبت به دیگران را  به درختی تشبیه کرده است که هر کجا ریشه بگیرد بسیار رشد میکند و پربار میگردد سپس سعدی به فردی که کرم کرده است توصیه میکند که اگر امیدواری که  از میوه این درخت  بهرمند شوی ، یا بعبارت دیگر ، کرم تو ،  اثر خوبی  برتو بگذارد ،   نباید هنگامی که کرم میکنی  بر دیگران منت بگذاری و آنها را شرمنده خود سازی  ،و سعدی این منت گذاشتن را  به اره ای تشبیه میکند   که پایه درخت را قطع میکند .. پس میگوید  با منت گذاشتن بر دیگران ، اره  برپایه این درخت  منه  ( مگذار ).

مهدی نظری در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۰۳ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:

بسیار عالی و دل نشین

صنم خردمند در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۱۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶:

بیت آخر، مصرع اول اینگونه نیز آمده است که با مصرع دوم نزدیکی معنایی بیشتری دارد:
از زبان گوهر افشان در جهان

علی مشکسار در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹:

گرچه برخی براین باورند که حافظ به دلیل ارادتی که به شاه شجاع داشته این ابیات را در وصف وی سروده است لیکن اشارات و نشانه های موجود در شعر همگی نشان می دهند که این غزل در وصف فرد دیگری سروده شده کسی که مزین به صفات الهی و تایید شده از سوی کبریای حق میباشد و برای حکومت بر جهانیان برگزیده شده و همواره فر ایزدی و انوار اسم اعظم همراه اوست. کسی که تمام حکمت و دانش الهی را با خود دارد  و به تمام مسائل شرع و دین آگاه است:

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی

در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی

کلک تو بارک الله بر ملک و دین گشاده

صد چشمه آب حیوان از قطره سیاهی

بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم

ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی

اسم اعظم از جمله اسراری است که  گفته می شود فقط در اختیار خاصان و معدودی از والاترین اولیا الله قرار دارد و به کمک آن می‌توان معجزه ها کرد لیکن انتساب آن حتی به شخصی چون شاه شجاع؛ سخنی گزاف و دور از انصاف بوده که لسان الغیب مبرا از آن می باشد.

مقایسه حکومت یار حافظ با حکومت سلیمان نیز نشانه ای دیگر است. حکومتی شکوهمند ورای دیگر حکومتها که در زمان خود علاوه بر کمک جمیع جانداران و جانوران حتی نیروی اجنه را در سیطره داشت تا برایش بناها بسازند و از قعر دریا گوهرها و دُرها استخراج کنند که در جای خود جالب توجه است. پادشاهی که می توانسته با پرندگان سخن گوید و به کمک ماهیان قعر دریاها را بجوید:

در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید

بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی

مرغان قاف پرندگانی بوده اند کمیاب و افسانه‌ای با نیروهایی شگفت انگیز وصاحب حکمتی مثال زدنی. حافظ خود اذعان می کند که همه شاهان و پادشاهان دورانی تاج پادشاهی را بر سر می نهند و چون مدتی بگذرد آن را به دیگری تحویل می دهند ولی نگار حافظ پادشاهی اش جاودانه است و حکمت حکومت داریش حکیمانه:

باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی

مرغان قاف دانند آیین پادشاهی

تیغی که آسمانش از فیض خود دهد آب

تنها جهان بگیرد بی منت سپاهی

خواجه در این بیت بی‌پرده می‌گوید که شمشیر دلدار او به فیض الهی تیز گشته تا جهانی را به زیر فرمان حق بگیرد و حکومتی جهانی بر پا دارد و عدل و داد را بگستراند.

سراسر وجود یار حافظ، کیمیای عزت است و کلامش، سرچشمه برکت. پادشاهیش بر مدار حق و عدالت است و حکومتش تباهی ناپذیر.

کلک تو خوش نویسد در شان یار و اغیار

تعویذ جان فزایی افسون عمر کاهی

ای عنصر تو مخلوق از کیمیای عزت

و ای دولت تو ایمن از وصمت تباهی

پرتوی شمشیر دلدار حافظ چنان خالص است و ناب و تأثیرگذار که حتی یاقوت‌سرخ رونیز در برابر آن رنگ می بازد و بی ارزش می شود. دیده ها با دیدن روی نگار حافظ  روشن شوند و دلها از تاثیرش صیقل یابند.

گر پرتوی ز تیغت بر کان و معدن افتد

یاقوت سرخ رو را بخشند رنگ کاهی

بدیهی است که این توصیفات ملکوتی و آسمانی نمی‌تواند در وصف انسانی خاکی باشد مگر آنکه برگزیده خاص خداوند و نماینده او در زمین باشد که به تایید الهی و فیض آسمانی برای انجام ماموریتی جهانی برگزیده شده است.

مضاف بر اینکه خواجه شیراز نه از آن دست شاعرانی است که مجیز گوی و ثنا گوی پادشاهان باشد آنهم چنین اغراق آمیز و مبالغه آمیز. پس این غزل نه برای شاه شجاع بلکه برای امام زمان (عج) که آیینه تمام نمای خداوند است سروده شده:

ای غایب از نظر که شدی همنشین دل

می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت

در روی خود تفرج صنع خدای کن

کآیینهٔ خدای نما می‌فرستمت

شاید بتوان گفت ورود شاه شجاع به شیراز و فتوحاتش بهانه ای بوده که  در فضای آن روزگار و سلطه حاکمان سنی مذهب ترک و تاتار و والیان ظالم خون‌خوار، دست در دست واعظان متعصب و خشک مغز سنی تبار و قلندران جیره خوار؛ خواجه شیراز بتواند به ستایش یار و نگار خود پرداخته و با کلامی کنایه آمیز و لحنی ایهام آلود، فرصت را غنیمت شمرده، سجایا و خصایل محبوب خود را متذکر شود و شعله های امید را در دل سرد و خاموش هم مسلکانش روشن کند 

البته سایر اشعار دیوان حافظ نیز بر چنین مضمونی تایید و تاکید دارند و شواهد و قراین متعدد دیگری در سایر اشعار وجود دارند که این استنباط را تایید می نمایند. برای تفحص بیشتر در نشانه ها و اطلاع از رمز و رازی که در میان ابیات و اشعار دیوان حافظ قرنها مخفی بوده است می‌توانید به مقاله زیر رجوع نمایید:

رد پای نگار در خاطر یار

پاینده ایران در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۸۶:

درود بر شما

بیت دوم، مصرع دوم بجای کلمه "تندی" کلمه "چیزی" ....

به کمتر چیزی آید با تو در جنگ

این شعر رو در یکی از سایتهای ادبی به این شکل خوانده بودم. با سپاس

علی مشکسار در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۰:

گرچه برخی تصور کرده‌اند که حافظ به دلیل ارادتی که به شاه شجاع داشته این ابیات را در وصف وی سروده است لیکن شواهد و قراین موجود در شعر همگی نشان می دهند که این ابیات در وصف کسی است مزین به صفات الهی و تایید شده از سوی کبریای حق که برای حکومت بر جهانیان برگزیده شده و همواره فر ایزدی و سایه حق (همای سعادت) همراه اوست. کسی که تمام حکمت و دانش الهی را با خود دارد  و به تمام مسائل شرع و دین آگاه است و قرار است که به اختلافات پایان دهد:

جلوه گاه طایر اقبال باشد هر کجا

 

سایه​ اندازد همای چتر گردون سای تو

از رسوم شرع و حکمت با هزاران اختلاف

 

نکته ​ای هرگز نشد فوت از دل دانای تو

خواجه  تلویحاً حکومت وی را با اسکندر قیاس کرده و قدرت و شوکت اسکندر را در مقایسه با نگار خود ناچیز می یابد. گویند که اسکندر همه عمر به دنبال آب حیات گشت و بدان دست نیافت حال آنکه دلدار حافظ نه تنها به خواست خداوند عمری طولانی دارد بلکه کلامش نیز روح‌افزا و جان افزا می باشد:

آن چه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار

 

جرعه​ ای بود از زلال جام جان افزای تو

خواجه شیراز دلداده کسی ست که آگاه به همه اسرار پیدا و پنهان بوده و از حاجات و نیات بندگان باخبر است. برای عرض حاجت نیاز نیست که به درگاه و بارگاهش رجوع کنند بلکه خود میداند که بندگان چه در سینه دارند.:

عرض حاجت در حریم حضرتت محتاج نیست

 

راز کس مخفی نماند با فروغ رای تو

 همه این توصیفات نشان از آن دارند که یار و نگار خواجه حافظ کسی نیست جزحضرت مهدی (عج) که قرار است  به خواست خداوند بر جهان و جهانیان حکم فرمایی کند و آفتاب فتوحاتش بر جهان خواهد درخشید. لسان الغیب کسی نیست که حمد و ثنا و مجیز پادشاهی را چنین گفته باشد مگر آنکه وی نماینده خداوند بر زمین بوده و صاحب عصمت و شوکت و برکت ایزدی باشد که یکسر بندگان را به رستگاری هدایت نماید:

خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد

 

که بستگان کمند تو رستگارانند

واضح است که صفاتی که خواجه حافظ برای یار خود در این ابیات برشمرده فراتر از صفات هر انسانی بوده وتنها زیبنده و برازنده نماینده خداوند در زمین است؛ کسی که حق تعالی خود، او را برگزیده مورد رحمت و برکت و تایید قرار داده‌ است.

البته سایر اشعار دیوان حافظ نیز بر چنین مضمونی تایید و تاکید دارند و شواهد و قراین متعدد دیگری در سایر اشعار وجود دارند که این استنباط را تایید می نمایند. برای تفحص بیشتر در نشانه ها و اطلاع از رمز و رازی که در میان ابیات و اشعار دیوان حافظ قرنها مخفی بوده است می‌توانید به مقاله زیر رجوع نمایید:

رد پای نگار در خاطر یار

مهرگان در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:

معنی بیت هفتم چیه؟

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:

سلام و ارادت

واقعا رباعی بسیار کمر شکن و فلسفی_ادبی است

یا هست و مرا دسترس امکان نیست

یا دسترس هست و بلا نقصان نیست

پندار که نیست ، هست دور از دستت

انگار که هست،هرچه در دوران نیست

دکتر صباغ نیا در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۰:

معادل ضرب المثل: چاه نکن بهر کسی، اول خودت دوم کسی...

عذاب و عقوبت ستمی که ستمگر روا می دارد بر خود او بیشتر و پایدارتر است تا بر آنکه به او ستم شده است

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:

سلام بریاران جان

چون عمر حقیقتا به مویی بند است

غمناک چرا؟ چو فرصت لبخند است

چون نیست یقین آمدن فردا را

دریاب تو نقد،نسیه سیری چند است؟

saeed ahadkish در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:

سلام

آقاجان چرا اینقدر به خودتون فشار میارید خب مولوی اشتباه کرده همین . از آدم هایی که دوست دارید اسطوره نسازید تا مثل الان مجبور نشید برا تطهیرش آسمون ریسمون به هم ببافین . بله درسته مولانا خیلی شاعر بزرگی بوده ولی خب به دام هزلیات مبتذل افتاده و اشتباه کرده . سعدی هم که من خیلی دوستش دارم همین اشتباه رو کرده‌. همین .اشتباه کرده . خیلی پیچیدست که یه آدم اشتباه کنه؟!! یکی تو کامنت ها گفته بود مولانا جلوتر از زمان خودش بود و این کار مولانا پست مدرن بوده !!!

یاعلی!!

جناب ؛ پست مدرنیته حاصل ۷ قرن سیر تاریخی غرب مدرن هست چه ربطی به ایران زمان مولانا داشت ؟ اون زمان حتی مدرنیته هم تو خود غرب شروع نشده بود چه برسه به پست مدرنیته اونم تو ایران. 

 

مرتضی یعقوبی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۶:

با درود

خاک بر فرقم اگر یک ذره دارم آگهی      تا کجاست آنجا که من سرگشته‌دل آنجا شدم

 

زمانی که حضرت عطار دم از عدم آگاهی نسبت به این عالم هستی بی پایان میزنه، من و امثال من باید دهانهایمان را ببندیم.

Rohi Salehi در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۳۳:

هزاراان درود به همه دست اندرکاران گنجور،بارها به خودم میگم واقعا چقدر زحمت برده و چقدر زمان گرفته تا این سایت عالی راه اندازی شه..

تعغیرات جدید در سایت بی نظیر هست...

مانا باشید بزرگواران

 

 

مریم آشوری در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ عطار » بلبل نامه » بخش ۲۹ - حکایت:

بیت اول شنیدستم صحیح است. شنید و ستم را جدا از هم تایپ کرده اید که غلط است. این یک کلمه است شنیدستم یعنی شنیده ام

بیژن آزاد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

ترکیب بند 12 خانه ای محتشم شامل 12 خانه ی 7 بیتی است اما در اینجا در خانه 4 ظاهرا  بیت 3 اضافه است:موید این اضافه متن دیگری از این ترکیب بند است که در حواشی آمده است.اما در همان متن هم در بند 11 یک بیت کم است.

بیت اضافه  در متن اصلی این است:آن در که جبرئیل امین بود خادمش/اهل ستم به پهلوی خیر النسا زدند

بیت نیامده در متن حواشی  بعد از بیت 5 این است:خاموش محتشم که به سوز تو آفتاب/آز آه سرد ماتمیان ماهتاب شد. 

محمد حسین نوروزی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۵۵ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۹ - فهم کردن حاذقان نصاری مکر وزیر را:

بابت کار ارزشمندتون بسیار ممنون هستم

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۳۴ دربارهٔ سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۲۲ - عاشق شدن دختر کهیلا بر فرامرز:

کنون بشنو از کار دختر،خبر

که شد عاشق آن یل نامور

بدانگه که آن پهلوان باخروش

ابا دیو بودی به رزم و به جوش

پریرخ چو بشنید گفتار او

پر از درد شد جان بیمار او

روانش زگفتار او شد دژم

زنرگس روان کرد خوناب غم

زمژگان بسی ریخت بر چهر،آب

چوبر لاله و نسترن،در ناب

۱
۱۴۹۹
۱۵۰۰
۱۵۰۱
۱۵۰۲
۱۵۰۳
۵۷۲۹