گنجور

حاشیه‌گذاری‌های علی خیاط

علی خیاط


علی خیاط در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:

دیر مغان عبادتگاه زذتشتیان است ،و همیشه مغ و مغان اتش  معبد را روشن نگه می داستند ،علت تعلق خاطر حافظ همین اتش فروزان بوده چرا 

از ان بدیر مغانم عزیز میدارند

که اتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

میبینیم که خود علی علاق اش بدیر مغان را ابراز کرده و انرا مشابه اتشی می داند که همیشه در دل انسان فروزان است،ولی این اتش درونی و همیشگی چیست

سینه از اتش دل در غم جانانه بسوخت

اتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت 

جانم از اتش مهر  رخ جانانه بسوخت

حافظ بمانند مولوی و سایر عرفا معتقد است انسان یک  وجود اسمانی است و پس از هبوط در این چارجوب و قفس بدن گرفتار شده ولی همواره میل به بازگشت دارد  ،این شور و این اشتیاق دایم. و این  پریشانی انسان و بیم و هراس  این دنیای فانی. همیشه ما را به خود مشغول کرده ،بنظر من منظور از دل قلب نیست بلکه مرکز کلیه عواطف  و تأثرات بیرونی  یعنی ذهن انسان است. ما می اندیشیم و عشق می ورزیم ،عشق در انسان بزرگترین موهبت ازلی و ابذی است ،کل کاینات بر اساس عشق می چرخند ،این عشق و میل به دوست داشتن و دوسن داشته شدن چطور در وجود پیدا شده ،این علم تجرلی نیست ،اکتسابی هم نیست ،هر چه است ازلی بوده و از همین عقل کل یا خداوند سرچشمه گرفته ،حافظ به تمام معنی عاشق است یک شوریده کامل ،می توانیم درکش کنیم ولی نمی توانیم احساس بکنیم  چون حافظ نیستم ،او به همه  مظاهر هستی ار گل ،باغ ،درخت سرو ،کوه ،دریا ،زنان سهی فد ماه سیما و همه را مظهر ان مطلق و عقل کل می داند ،شراره ای از او در وجود ما هست و برای همین انسان بر فرشتگان ارجحیت داده ،شده دیر مغان جایی است که که می می نوشی ولی  ان می که همبشه تو را سرمست می کند لبریز عشق به خدا و همه هستی و همنوع خود می کند ،شرابی که خماری در بر ندارد 

برای این دیر مغان برای حافظ عزیز است ولی شما نمی توانید در مسجد و محراب و کنیسه و کلیسا  و عبادات خشک. به این مقام برسی نمی توان عاشق شد به همین جهت مدام زاهدان خشک و تروشرو و دور از مردم را می کوبد ،یک زاهد هرگز نمی تواند عاشق شود 

و نمی تواند خدا شناس شود فقط یک متدین است چون خداشناسی لازمه اش عشق است

نشان اهل خدا عاشقی است با خو دار

که این نشان در مشایخ شهر نمی بینم

همه مظاهر عشق زمینی حافظ رو درک می کنم ولی حقیقتا اختلافی بین عشق زمینی از هر نوع ،و عشق عرفانی و به خدواند وجود ندارد جون همه پرتوی از ان   قدرت با مثال مطلق هستند ،اگر چه عشق به خدواند از نوع حافظ درک می کنیم ولی نمی توان احساس کرد ، 

 

علی خیاط در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۷:

تهمتن از او در شگفتی بماند
همی پهلوی نام یزدان بخواند
پهلوی فارسی میانه است که اشکانیان و ساسانیان با ان صحبت می کردند ،پهلوی همان پهلوانی و به سلسله اشکانی منتسب است و این یعنی این داستانها که به افسانه امیخته و در قلب مردم ان عصر سینه به سینه رواج داشته مربوط به دوره اشکانی است که خصلت پهلوانی داشتند و در نهایت اولین بار خسرو انوشیروان دستور جمع اوری این داستانها را که بیشتر نزد موبدان پارکنده بود میدهد و بعد ها در زمان یزدگر پیگیری می شود توسط دهقان زادهای بنام دهقان دانشور
یکی پهلوان بود دهقان نژاد
دلیر و بزرگ و خردمند وراد
پزوهنده روزگار نخست
سخنهای پیشین همه باز جست
تاریخ و فرهنگ جوامع اول بصورت شفاهی و توام با افسانه در میان مردم و پدر به پسر منتقل و پس از ان تاریخ مکتوب نوشته می شود ،شور و شوق ایرانیان برای نگهداشت حماسه های خود باعث ماندگاری فردوسی را بر ان داشت که با تبدیل ان به اشعار حماسی انرا برای همیشه جاویدان کند ،جون در زمان او نیز این شوق و شور بشدت وجود داشته و همگان تاسف دوران قبل از اسلام را می خوردند ، خیلی محتمل است این اساطیر برگرفته از اشکانیان باشد

 

علی خیاط در ‫۳ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۲۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

من نمد انم این وسعت فلسفی را فروسی از کجا کسب کرده ولی چیزی که یقین است او با ماتب فلسفی یونان و افلاطون و ارسطو کاملا اشنایی داشته اینکه هیچ چیز در جهان هستی از بین نمی رود بلکه این پچرخش است
از این در در اید از ان در بگذرد
گذر نی که چرخش همی بسپرد
زتدگی و مرگ لازم و ملزوم هم هستند ،زندگی بدون مرگ مفهومی ندارد کل جهان هستی بدین ترتیب در حال چرخش هستند ،ستارگان ،منظومه شمسی و و دهر جز دستخوش نیستی ولی کل پایدار هست ،لازمه بقای جنگل میرایی درختان کهنسال و در همان زمان ب امدن نهال های جوان هستند
خدواند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر
شاهکار فروسی در این است این مطالب پیچیده فلسفی را در چند بیت بقدری شیوا و روان بیان می کند که ادمی را دربهت و حیرت فرو می برد ،بیخود نیست که به تمام زبان های زنده دنیا ترجمه شده درور بر روان این مرد بزرگ که امید بخش لحظات نا امیدی و حرمان است

 

علی خیاط در ‫۳ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

سست صحیح است ،این اولین بار نیست فروسی از این روش برای مرگ و درعین حال زایش استفاده می کند ،توجه کنید
چو سرو سهی گوژ گردد به باغ
بر او بر شود تیره روغن چراغ
شود برگ پژمرده و بیخ سست
سرش به پستی گراید نخست
بروید زخاک و شود باز خاک
همه جای ترس است و تیمار و باک

 

علی خیاط در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:

جابی تعجب است که دوستان مخاطب را جسم غیزیکی انسان در نظر میگیذند ،می گوید دریاب ،یعنی ای انسان که ازروح و جسم و دارای عقل و تفکرهستی ،از روج جداخواهی شد و فنا خواهب سد در نبستی ،روحدر پدن همان جان است و غقط جاندار دارای عقل و هوش می تواند دررابد و تعقل کند ،در ضمن بنطر میرسد که خیام به ر.وح اعتقادداشته ،خیام عارف نبست ولی عر فاااعتقاد بهروح کاب و مطلف که از عقل کل ناشی می شود دارند که پی از مرگ روح انسان با روح کل می پیوندد،دذ عین حال علم به این نتبجه. سیده کهافکار از ببن نمی روند و پایدار هستند

 

علی خیاط در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:

شراب انگوری در مغز اثر گذاشته و یک حالت یرخوشی بدست می دهد که از غمها و مشکلات روزمره هرچند ب ای مدت کوتاه ذها می سود و این شادی و نشاط مورد نطر خیام ،حافظ و مولوی می باشد و برای رسیدن به این نشاط همیشگی دو راهکار متفاوت ارایه می دهند 1- راهکار عرفانی مورد نظر مولوی و حافطو راهکار زعم اینجانب روانشناسانه و عملی خیام. عرفا کل جهان هستب را مطهر و نمودی از خداوند می دانند هر ذره نمودی و بازتاب ان واحد که کتیر هم هست می دانند روح کل که از عقل کل سرچشم می گیرد کل وجود را در برگرفته و ما جون ماهیان در این روح عرقه هستیم ،کیست ماهی چیست دریا در متل. تا بدان ماند ملک عزوجل. هرکه جزماهی ز ابش سیر شد. هرکه بی روزیست روزش دبر شد ما مانند ماهی در بحر جود غرق هستیم ولی بدستور یزدان از این روح جدا و برای مدتی در این جیم خاکی اسیر شدیم و بتدریج وجود خدایی خود را فراموش کردبم ،چرا خدایی زیرا انسان از نوع اندیشه است یعنی عقل کل پس از هر وجودی به خدا نزدبک تر است و اصلا خود خداست حافظ می گوید : در روی خود تفرج صنع خدای کن که ایینه خدای نمای می فرستمت انسان لقورت روح و نه جسمانی با ذوح کل محشور بوده و از بهشت یعنی از این یکپارچگی به هبوط زمین سقوط کرده و حال برای این بازگشت بب نالی مب کند و این وصال با مرگ رخ می دهد پس از چه جبز باید هراس داشته باشیم غقر، نداری، لیماری،مرگ هیچ جیز نمی تواند انسانی را که خود را وجودب از این کل می داند بترساند ،هیچ چیز نگرانش نمی کند چون عاقبت الامر با معبود محشوذ خواهی شد و این شور و سر خوشی و نشاز همیشگی به انسان می دهد و این افکار خیای به فلوطین نزدیک است ،پس عرفا شک و تردیدی در کل جهان هستی نداند و جهان وانسان را بدین نحو تلین می کنند ولی خیام عرف نیست او بک حکیم دانشمند ریاصیدان ،منجم و ستاره شنای و کلا یک علم است از راه علم می خواهد تلین کند نمی تواند چنانکه هنوز علم با این همه پیشرفت هنوز خیلی غاصله دارد و چون نمی تواند یک راهکار عملی رایه مب دهد ،در حال زندگب کردن نه گذشته و نه اینده غفط اکنون مهم است چی،ب که روانشناسان روی ان تاکید می کنند امروز ترا دسترس فردا نیست. اندیشه فردات بجز سودا نیست. و در این حال با هرگونه قید و بندی که این ازادی را محدود کند مبارزه می کند ،چرا ب ای یک جرعه شراب انگورب باید به دوزخ رفت و اصلا چه کسی از بهشت امده و کی به دوزخ رفته باز امده کبست که گوید باز ،،در هر حال با ابن عدم یقین بهتر استدر حال زندگی کنی چون هذچه بدست بیاوری در هر حال بزبر خاک خواهی فت. دست از حرق و طمع برار و از کلیه لحظات با عدم تاسف از گذشته و تشویش اینده غقط در حال زندگی کن و این فرف می عرفانی حافظ و م.لوی و شراب عملب و در حال بودن خیام است

 

علی خیاط در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱:

من متوجه نمی شوم جرا خیام این جهان هستی را ناقص و کم وکاست می بنید ،جهان هستی بر اساس نطمی حیرت انگیز می گردد و این گردش جذب و دگرگونی اضداد است و اگر تصادی نباشد گردشی نیست ،مفاهیم جفت جفت ویا متقابل فقط با متضاد خود شناخته می شوند وگرنه مفهومی ندارند ،سرما گرما،تایکر روشنایی،شوری شیرینی ،سختی راحتی ،مرگ. زندگب ،شمال جنوب، متبت منفی سما فقط وقتی زندگی را دذک مب کنید که مرگ باشد ،مثبت منغی را له ذهن می اورد ،مرگ داد است بیداد نبست به این شعر فردوسی توجه کنید. اگر تند بادی بر اید رکنج. به خاک افکند نارسیده ترنج. یتمکاره خوانیمس یا دادگر. هنذمند دانبمش یا بذ هنر. لرابن رازجان تو اگاه نبست بدین پرده اندر تورا راه نییت. چو رفتن بهتر امدس ز جای. چو ارام یابد به دیگر سراب. دم مرگ چون اتش هولناک. ز فرتوت و برنا ندارد باک. در این جای رفتن نه جای درنگ. بر اسب فنا کشد مرگ تنگ. چنان دان که داد است و لیداد نییت. چو داد امدش جای فریاد نبست، شاید ما ندانیم به کجا می رویم وولی اهمیتی ندارد جهانی به این زیبایی و با این گردس حیرت انگیر هرچه از ابن خوان گیترده برید به حلاوت عسل است

 

علی خیاط در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴:

خیام در این رباعی بکاز بزرگترین مسایل فلسفی را مطرح می کند ،عنصر گردیدن که اولین بار فلاسفه یونانی مطرح نمودند و بعد در افلاطون و اریطو کلید اصلی جهان هستی شد ،همه چبز در حال گردیدن است هیچ چیز ثابت نییت و این چرخش لازمه بفای جهان هستی است ،ابرها می بارند از فلل مرتغع در دریاچه ها و دریا سرازیر سده و دو باره تبخیر شده و بدین ترتیب زندگی امکان می یابد ،کهکشانها ستاره ای نابود و تبدیل به سیاه چاله می شود ولی در همان حال ستاره جدید متولد میشود،و کل پا برجا مب ماند تک تک موجودات بدنیا می ایند ،پیر می شوند و میمیرند و در همان حال موجودات دیگر پا له عرصه مب گذارند ولی کل پایدار ایت و اقولا مفهوم زندگی همین است اگر چیزب تابت بماند مانند مرداب می گندد و متعفن می سود ،زندگی یعنی گردیدن و این نه اغاز دارد ن پایان

 

علی خیاط در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲:

دل مشغولی خیلم همان است که همه انسانهای فهیم با ان دست بگریبان هستند این چهان چطور و از کجا پدید امده ،و نقش انسان چیست ،از کجا امده ایم به کجا می رویم ،منتها با شیوایی بیان نموده و ربطی به دیانت ندارد ولی با حافظ نی شود مقایسه کرد جون می گوید که به جکمت این معما را یعنی پس به روش دیگری می توان معما را حل نمود یعنی عارفانه شهودی ،مانند مولوی و خود حافظ و این فرق با خیام می باشد که اصلا بحثی در این موارد نمب کند با تشکر

 

علی خیاط در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۳۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰:

کل این مشکلات ناشی از مفهوم خداست ،درفلسفه خدا به صورت مثال مطلق تعریف می سود یعنی چیزی که شامل همه چیز است بطور اشکار و در عین حال هر جزبی بطور پنهان شامل کل است مثل بدن انسان یک واحد است که میلیاردها سلول را بطور اشکار در بر می گبرد ولب هر جزیی نیز کل خصوصیات کل را دارد بدین دلیل اگر یک قطره اب دهان یا ناخن کسی را بگیرند کل را مشخق می کند ،جهان هست همین است وحدت در کترت و کترت در وحدت و در مذهبنام ای را خدا میذارند ولی این خدا دین خارج از ما توصیف شده و در مقابل ما و بوجود اورنده جهان هستی و در نتیجه تمام این تناقضات بوجود می اید

 

علی خیاط در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۷ - مکر کردن مریدان کی خلوت را بشکن:

مولانا به این نکته فلسفی اشاره دارد که هر وجودی از صورت و معنی تشکیل شده صورت پرتوی از ان وجه درونی است و در حقیقت کل جهان هستی تظاهر ان جهان درونی است ،رعد و برق و کلبه نمایشات الکتربکی در واقع یک چیز است ،انرژی برق حال این را تعمبم دهبد یعنی کل هستی ظاهری از بک چیز واحد به وجود امده که در زبان دبن خدا می گویند

 

sunny dark_mode