گنجور

حاشیه‌ها

محمد مهدی رضائی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۴ - دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد:

"لا شجاعة یا فتی قبل الحروب" = تا جنگ نشود، شجاعتی نیست؛ یعنی در صحنه کارزار معلوم می‌شود که چه کسی شجاع است.

محمد مهدی رضائی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۴ - دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد:

سکستن . [ س ُ ک ُ ت َ ] (مص ) گسیختن و پاره گشتن . (برهان ) (جهانگیری ). مقلوب گسستن است . (انجمن آرای ناصری ) : غل و بند درهم سکستم همه دوان آمدم نزد شاه رمه . فردوسی .گرچه شب اندر سکست ماه بلند است باده خوش آمد بماهتاب درافکن . عطار.باز توبه میکند ...

محمد مهدی رضائی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۳ - عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار می‌آید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان می‌بیند:

سرسام . [ س َ ] (اِ مرکب ) مرضی باشد که در دماغ ورم پیدا می شود و خلل دماغ ظاهر میگردد و این مرکب است از سر بمعنی رأس و سام بمعنی ورم. (دهخدا)

محمد مهدی رضائی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۳ - عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار می‌آید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان می‌بیند:

مغص . [ م َ / م َ غ َ ] (ع مص ) به درد شکم گرفتار شدن . (ازناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

محمد مهدی رضائی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۳ - عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار می‌آید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان می‌بیند:

جالینوس . (اِخ ) نام یکی از حکمای کرام . او طبیب هشتم است از طبیبان که هریک بیمثل زمان خود بوده اند اول ایشان اسقیلپیدس دوم غورس سوم مینوس چهارم برمانیدس پنجم افلاطون ششم اسقلیپیدس هفتم بقراط هشتم جالینوس است . وی خاتم مهر اطباء است . (آنندراج )

محمد مهدی رضائی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۳ - عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار می‌آید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان می‌بیند:

وخم . [ وَ خ َ ] (ع اِ) بیماریی است مانند باسور که در فرج ناقه پیدا گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بیماری است مانند بواسیر که در فرج ماده شتر پدید آید. || (مص ) گرفتار تخمه شدن . (ناظم الاطباء).

محمد مهدی رضائی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۲ - جواب گفتن عاشق عاذلان را:

منبل . [ مُم ْ ب ِ / ب َ ] (ص ) به معنی منکر است که انکارکننده و از راه و روش دور باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). منکر و از راه و روش دور. (انجمن آرا).

این بشر (فرشید ربانی) در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۹:

کلانی دژش باشد آرامگاه سزد گر برو بربگیریم راه

معنی و تلفظ (کالانی) در اینجا چیست؟ چون من در واژه نامه جستجو کردم و چیزی نیافتم

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶:

سلام بر یاران گرامی 

عالم همه جسم است و خدایش جان است 

عشق گوهر آدم و الهش کان است 

دلشاد شود هرآنکه دل شاد کند 

دنیای بدون خنده چون زندان است

تشکر از دوستان

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۱۷ در پاسخ به حمیدرضا دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

همین که هر بار واژه استاد را در زیر نامتان آورده اید کفایت می کند که در چه حد و اندازه اید

ایمان کیانی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۹۲:

استاد افتخای با نی استاد محمد موسوی اجرا کرده‌اند؛ بینظیر. 

j.j.jnowzad در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۰ در پاسخ به دانا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:

بله شما به نکته مهمی اشاره کردید ، به نظر بنده حضرت مولانا به غیرقابل رؤیت بودن خداوند در عین قابل فهم بودن در همه جا اشاره کرده است و این منظور خود را در بهترین قالب و بهترین شکل ممکن آورده است ، << صورت بی صورت  >> ، واقعا زیباست .

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۲ - آغاز داستان:

نیاگان من تاج داران شهر
و نه دهر
-
تاجدار و شهر که پادشاهی است

سالار غفاری در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:

حافظ در غزل دیگه مرتبط با معانی میگه :

عشق و شباب و رندی مجموعه ی مراد است 

چون جمع شد #معانی ،گوی بیان توان زد

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۳:

روی دادی که  از سر نادانی  و اسانپنداری رخ داد  اینست که  دو نام  یکی ترک ( گویه های دگر تورج و تور و توران است )   نام  گروهی از ایرانیان بود که  ان زمان ایرانیان  ایرانشهر را  آریان پارسا و یا اریا پارسه  و ایران پارسی میگفتند و دو دیگر  اریان هند و سدیگر توران  ترک  بود اینان گروهی ایرانی بودند که هیچ  دگرگونی با اریان پارسا نداشتند و هرگاه  اایران پارسا به انان می پیسوند توران میشدند و هر گاه انان به ایرانشهر میپیوستند ایران پارسا میشدند -  باری خاندانهای  ایرانی  بالای دریای خوارزم را در گذشته بسیار نیک از ایرانی بودنش  اگاهی داشتند  و این زردپوستان   چینی پس از  میلاد به  اندی سده امدند  و این هم از  یافته های باستانی پیداست و هم  نوشته ها  اگر کسی بسیار بخواند - اینان زیر رود زرد بودند
این ترک نامی بود که ایرانیان ایرانشهری  یا ایران پارسا به ان بالایی ها میدادند و تور و توران   و تاران و توراندن  را گمان نکنم کس نداند واین نام را ایرانیان به دیگر ایرانیان   کهه دشمن ایران پارسه بود  داده بودند  -

  اروپاییان نیز هنگام  جنگ بهرام گور با ترکان  گفته اند که  زمان بهرام گور  این زردپوستان که اکنون ترکشان میخوانیم هنوز پیدید نیامده بودند و ایرانیان به کسان دگر از خودشان ترک میگفتند  و با این همه چون شور درسرشان افتد همه چیز فراموش کرده  -
اگر بنگریم نه تنها افراسیاب  و ارجسب و ساوه و  خیونیان   که فغانیش و خوشنواز نیز  ایرانی بوده  و کسی انان را   به   غز و مغول  نمی پیوندد   - این دوگفتار جداست همانگونه که تاجیک  و تازی و تازیک   نام  عرب بود و  اینک  ما انرا به زر و  زور میخریم و بر خود می بندیم

  تازی ( با گویه تازیک و تاجیک )  به ایرانیان پارسی  که ترک نبودند  داده شد  و اینک هرچه میگوییم  تازی و  تاجیک   و تازیک  چون رازی و رازیک و راجی و راجیک است و چون تاری و تاریک   و چون  پارسی و پارسیک و فارسی  خدای را این نادانی چیست  و اگر این ندانی  نگاه به شاهنامه کن که  تازیک پیش از ان    کنار دهقان پارسی می امده   و دهقان و تازیک   برابر پارسی و تازی است 
نام ترک و توران نیز نام گروهی از ایرانیان  زرنگ و نژاده بود که  با پارسی ایرانیان  در جنگ بودند  به اینان که خود را پارسا میدانستند ایران پارسی میگفتند و انان  را که پارسا نمیدانستند به توران  ناسزا میداند و انان را تور و توسن میشمردند
 یک لغزش  که پیوسته میگویند   اینست که   انان را به  کوچگردی ناسزا میدهند کوچگردی   در ایرانشهر هم بسیار کهن و سره بود  و بی گمان در  خونپرث کوچگردی و شهر نشینی   دو بخش یک گروه بود اروپاییان و پیرو ان دگر نتوانسته اند این را بدانند که اینجای جهان چون اروپای سرسبز و چون چین و هند و افریقا برکنارو اسان رو  نیست  جهان اینگونه است  چین و هند زیر کوه همالیا و پامیر و هندوکشند همالیا دیوار بلند جهانست و بالای ان بیابان - از بالای همالیا بیایی از بیابانی سخت میایی که یکسویش دیوار جهام و یکسویش مرگ و گمراهیست ومیرسی به پامیر و اگر از هند هم بیایی هندوکش و پامیر و بیابان و به ایران که رسیدی هندوکش و کویر به درازای هم  دیوراند کنار  رود املراه باریکیست که دریای طبرستان و کوه البرز  راه را بسته  و زیرش بیابان و هندو کش است   مگر میان کوه البرزو بیابان تنها راه باریک و بسیار سختی  داری که از ری میگذشت و تا ازتخته  اریان پارسیان بیرون نروی  ایران بیرون نروی راه اسان نشود  در چنین  سرزمینی  شهر و روستا و کوچگردان همه شهریند و همه کوچگردند بدین  گونه که نیمی از کوچگردان  در شهرند  و نیم دیگران  کوچگردان   راهداران  و بار بران  و بازرگانانند   پیوسته  میبینیم که  کوچگردان   پیش از امدن  غزان سلجوقی و مغول  راهدارانند و زره وار  راه ها را نگهبانی میکنند و  کالا را از چین و هند به شام و مصر میرسانند و  در ایران  از نخستین روز پیدایشش  دو نام میدرخشد یکی دو چم شهر و پاسداری دارد  که انرا در پلخه و پارس   و بلخ  و نامهای کهنتر میبینیم و دگری  کاس و کوش و کرد  که  چم کوچگرد پارسی دارد به تورانیان که  هم ایرانی بودند و هم کوچگرد داشتند  کوچ یا کرد  نمیگفتند تنها  پارسیان را کرد میگفتند 

Alireza alireza.shahbazi۲۰۰۷@gmail.com در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:

با سلام

دوستان گرامی و اساتید بزرگوار. من در درک معنای این مصرع از  بیت دهم" ای شب تو زلفش دیده‌ای نی نی و نی یک موی او" نا توان هستم . لطفا کسانی که متوجه معنی این مصرع می شوند من را راهنمایی بفرمایند با تشکر

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۳:

هان ای ایرانیان جان من و جان شما
بنگرید این داستان و گفت و دستان شما
خدا  دیوانه کننده است


Elham در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

بسیارزیباوپندآموز.گربه، گربه است وموش طعمه......نقاب دوستی فریبی بیش نیست.سبک شعری خاصی داشت.ومن هم به این فکرمیکردم که آیاسازنده موش وگربه اطلاعی ازاین اثرداشته؟!

سفید در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۸:

 

به عشقم مست بگذارید زیراک

کس از میخانه عاقل باز نامد!...

 

علیرضا صحتی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

سلام چرا خوانش نمیزارید؟ 

۱
۱۴۸۹
۱۴۹۰
۱۴۹۱
۱۴۹۲
۱۴۹۳
۵۷۲۹