گنجور

حاشیه‌ها

کوروش در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل چهل و هشتم - شخصی امامت می‌کرد و خواند اَلْاَعْرَابُ اَشَدُّ کُفْراً وَ نِفَاقاً:

اَلْصَّفْعُ اَصْلَحَکَ

من زیاد ترجمه بلد نیستم ولی فکر کنم معنیش اینه که سیلی درستت کرد

لطفا بخشای عربی فیه ما فیه رو کسی که بلده ترجمه کنه

صبا در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۷۹۰:

به به 🥲

غمناک ابددوست در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:

بهترین فال ممکن، همین غزل است

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:

سلام بر ادب دوستان گرام 

آئین من آرام شه و درویش است 

جلب نظر« حبیب» بر من کیش است 

دهری که عروس صد هزار داماد است 

کابین عروس مرگ شوی خویش است 

تشکر از دوستان.

 

Zari Habibi در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

خوانش جناب حلاج را شنیدم بسیار دلنشین بود و شکل خوانش درست این بیت رو یاد گرفتم   

من بی تو نه راضیم ولیکن   چون کام نمی دهی بناکام

سپاس

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۱ در پاسخ به Ben Omar دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » گریهٔ بی‌اختیار:

صحبت به معنی حرف زدن نیست

صحبت به معنی مصاحبت یعنی هم نشینی و همدم بودن است

سعدی:

صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم

همه دانند که در صحبت گل خاری هست

حافظ:

من و همصحبتی اهل ریا دورم باد

از گرانان جهان رطل گران ما را بس

 

حافظ:

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

 

 

علی زینلی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:

قبل از اینکه انسان پا به دنیا بگذارد دنیا ایجاد شده و کامل بود. هستی همچنانکه به بسط و توسعه ادامه می دهد روزی منقبض می شود به پایان می رسد و بدون کمک انسان دوباره از نو به سبک و سیاقی جدید آغاز می کند. پس انسان چیزی به هستی اضافه نکرده و هستی سودی از انسان نبرده. "از آمدنم نبود گردون را سود". بشر قادر به اضافه کردن چیزی به هستی نیست یا سودی برای هستی و این چرخه ندارد. این هستی انسان را حتی به اندازه یک زنبور عسل برای گرده افشانی لازم ندارد. انسان هر چه علم و اکتشاف استخراج کند باز هیچ کمکی به هستی نکرده هیچ. باز هم اگر انسان از بین برود چیزی از هستی کم نمی‌شود و چرخ گردون از حرکت نمی ایستد و نمی کاهد. حتی اگر آدمی به خدا ملحق شود چیزی به خدا اضافه نمی کند و جاه و جلالش نمی بخشد زیرا که چیزی از او جدا نیست. سوال: پس این آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟ پاسخ : ما انسانها تجربه و شناخت خود از زندگی و این هستی و ادراکات ذهنی که دریافت می کنیم را با خود می بریم و در دنیای دیگر با امکانات دیگر یک گام به اصل خود نزدیک تر می شویم. اما هستی بصورت ازلی و ابدی سرجای خودش باقی میماند. شعر خیام قصد به چالش کشیدن ذهن مخاطب دارد. ایشان از طریق اشعار، سوال را برای خواننده مطرح میکند؛ مطالبی که خودش پاسخ آن یافته را به صورت چالش ذهنی بیان کرده است. او با اشعاری که تماما گوشه کنایه ای است مخاطب را به تفکر وادرا می کند. اما هر چه گوش میسپارد و جستجو می کند _ در مورد فلسفه آمدن و رفتن_ پاسخی از مردمانی که مشغول سرگرم روزمرگی خود هستند  نمی شنود؛ برای همین می گوید : از هیچ کسی نیز دوگوشم نشنود. او می‌دانست منتهی کس دیگری را ندیده که مانند خودش جستجوگر  و سوال کننده باشد او با اشعارش مخاطب را به چالش می کشد و وادار به فکر کردن می کند. منتهی بعضا با همان افکار قبلی خودشان به گفته های او می نگرند و گمراهتر از قبل می شوند. به گفته مولانا از خدا می‌خواه تا زین نکته ها، در نلغزی و رسی تا انتها، زانکه از قرآن بسی گمره شدند، زان رسن قومی درون چَه شدند. مر رسن را نیست هیچ عیب ای عنود، چون ترا سودای سربالا نبود. در اشعار خیام ایمان حقیقی موج می زند منتهی بعضا اشعار او را برای تایید و اثبات افکار منحرف و غلط خودشان می خوانند و از آن بعنوان الحاد استفاده می کنند. خیام خودش تمام پاسخها را می دانسته و نزد خود _در پس افکار و اشعار طعنه امیزش_نگه داشته، اگر پاسخی نداشت اینگونه سوال طرح نمی کرد. او می‌خواهد مخاطب خودش به درک برسد. تمام اشعار خیام چالشی ست.فقط کسی را می طلبد که از افکار ایشان آگاه باشد. عرفا با دو جبهه سخن می گفتند یکی ظاهر پرستان و زاهدان، دیگری منکران. زاهدان آنها را تکفیر می کنند و ملحدان از گفته آنها سواستفاده و اشعارشان را تفسیر برأی و تحریف می کنند. 

مهرشاد نادری در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۶:

در سال 1352 به همت کانون پرورش فکری آثاری ارزشمند تولید شد، یکی از این شاهکارها همین شعر با صدای استاد منوچهر انور و آهنگسازی استاد فریدون شهبازیان هست، پیشنهاد میکنم حتما گوش کنید 

Omid Farian در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

 خواننده افغان ،ساربان این غزل را اجرا کرده است ،  گر گوش کنید ، حال خوبی یابید

Omid Farian در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:

مدرسه که میرفتم ، می‌گفتند عربی کاملترین زبان دنیاست ، بزرگتر که شدم ، دیدم به پپسی میگن ببسی ، برتقال،  چ  گ ژ پ ندارد ، کجاش کامل بود . وای از درد نادانی و تبلیغات.

Omid Farian در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:

چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.

اگر من در خانواده چینی و یا یهودی و یا مسیحی و یا دیگری زاده میشدم ، جور دیگر میشدم. خرد گرایی تنها راه رهایی از تعصبات و دشمنی است.

Mahmood Shams در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

درود ، دکتر غلامعلی بهبانی پژوهشگر در این سایت نوشته اند پیوند به وبگاه بیرونی که کشتی نشستگان صحیح تر بنظر می رسد چرا که برای دیدار آشنا نیازمند باد شرطه ( باد موافق ) هستند تا زودتر به مقصد و دیدار آشنا برسند و باد چه موافق باشد چه مخالف برای کشتی شکسته فایده ای اندارد و موجب تخریب بیشتر و غرق شدن کشتی می شود هر چند که برای بنده مفهوم شعر مهمه بیشتر نه واژه ها آن هم با تفاوت یک حرف ن و ش و باید از شعر لذت برد مثل شعر بنی آدم حضرت سعدی ،‌ باید به مفهوم شعر و جان کلام بیندیشیم و لذت ببریم و سعی کنیم در زندگی از شعر استفاده و عمل کنیم تا زیباتر شویم و‌ زندگی بهتر و‌ زیباتری داشته باشیم .

سینا معتمدی نژاد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۷ - ایضا فی مدیحه:

سلام خدمت همگی

حقا که چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟؟

به قول بیدل در زندگی مطالعۀ دل غنیمت است 

شاد زی

کوروش در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۴۸ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل چهل و هفتم - الشکرُ صیدٌ و قید النعّم اِذا سمعت:

میگن حدود ۱۲۵ میلیون فارسی زبان وجود داره

یه تفر نبود اینارو واسه ما ترجمه کنه

 

کوروش در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۳۶ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل چهل و ششم - اَللهُّ تعالى مُریدُ للخير و الشرّ ولایرضی:

یه بزرگوار نبود اینارو ترجمه کنه ؟

محمدحسین مسعودی گاوگانی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۰۹ در پاسخ به شکوه دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

نشاب به معنی تیرها درست است نه نشاب به معنی تیرانداز ، چرا که در خود مصرع می فرماید : گر وی به تیرم می زند اِستاده ام نُشّاب را. یعنی که تیرانداز یک نفر است یک معشوق است و من از تیرهای او فرار نمی کنم و بلکه تیرها را رد نمی کنم. معشوق سعدی یک نفر است پیاده نظام و سواره نظام هم ندارد
و 
مرحوم دهخدا هم در ذیل همین نشاب به معنی تیرها ، همین بیت را ذکر کرده است. ممنونم

محمدحسین مسعودی گاوگانی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۰۴ در پاسخ به ... دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

نشاب به معنی تیرها درست است نه نشاب به معنی تیرانداز ، چرا که در خود مصرع می فرماید : گر وی به تیرم می زند اِستاده ام نُشّاب را. یعنی که تیرانداز یک نفر است یک معشوق است و من از تیرهای او فرار نمی کنم و بلکه تیرها را رد نمی کنم. معشوق سعدی یک نفر است پیاده نظام و سواره نظام هم ندارد
و 
مرحوم دهخدا هم در ذیل همین نشاب به معنی تیرها ، همین بیت را ذکر کرده است. ممنونم

کوروش در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۳۶ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل هفتم - سؤال کرد که « از نماز فاضل‌تر چه باشد » یک جواب آنک گفتیم:

سپاس ولی من منظورش رو متوجه نشدم 

کوروش در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۳۵ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل چهل و چهارم - نام آن جوان چیست؟ سیف الدّین. فرمود «که سیف:

پس گدایی از حق کن و حاجت از او خواه که هیچ ضایع نشود که اُدْعُوْنِیْ اَسْتَجِبْ لَکُمُ

_________  

برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن

که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی

در تلاش اقرار به نادانی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

بسیار عالی،همه راست و درست گفتید.و آفرین خداوندهاتون رو که این همه نقش عجب در پرده اسرار داشت.

خداوند رو به این جهت جمع بستم که:راه های رسیدن به یک خدا به تعداد آدم هاست.وخدا های درک شده گاها فرق میکنن.عجب نقاش و عجیب صورتگری

۱
۱۴۹۰
۱۴۹۱
۱۴۹۲
۱۴۹۳
۱۴۹۴
۵۷۲۹