بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
مِنّت خدای را عزَّ وَ جَلّ که طاعتش موجبِ قُربَت است و به شُکر اندرش مَزیدِ نعمت. هر نفسی که فرو میرود مُمدِّ حیات است و چون بر میآید مُفَرِّحِ ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
از دست و زبان که برآید
کز عُهدهٔ شکرش بهدرآید؟
اِعمَلوا آلَ داودَ شُکراً وَ قَلیلٌ مِن عبادیَ الشَّکور
بنده همان به که ز تقصیرِ خویش
عُذر به درگاهِ خدای آورد
وَر نه سِزاوار خداوندیاش
کس نتواند که به جای آورد
بارانِ رحمتِ بیحسابش همه را رسیده و خوانِ نعمتِ بیدَریغَش همهجا کشیده. پردهٔ ناموسِ بندگان به گناهِ فاحش نَدَرد و وظیفهٔ روزی به خطایِ مُنکَر، نَبُرَد.
ای کریمی که از خزانهٔ غیب
گَبر و تَرسا وظیفهخور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمن این نظر داری
فرّاشِ بادِ صبا را گفته تا فرشِ زُمُرُّدی بِگُستَرد و دایهٔ ابرِ بهاری را فرموده تا بَناتِ نَبات، در مَهدِ زمین بپرورد. درختان را به خَلعَتِ نوروزی، قبایِ سبز ورق در بر گرفته و اَطفالِ شاخ را به قدومِ موسمِ ربیع، کلاهِ شکوفه بر سر نهاده. عصارهٔ نالی به قدرت او شهدِ فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخلِ باسق گشته.
ابر و باد و مَه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری
همه از بَهرِ تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
در خبر است از سَرور کائنات و مَفْخَرِ موجودات و رحمتِ عالَمیان و صَفوتِ آدمیان و تتمهٔ دورِ زمان، محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم،
شفیعٌ مطاعٌ نَبیٌ کریم
قسیمٌ جسیمٌ نسیمٌ وسیم
چه غم دیوارِ امّت را که دارد چون تو پشتیبان
چه باک از موجِ بحر آن را که باشد نوح، کشتیبان
بَلَغَ الْعُلیٰ بِکمالِهِ، کَشَفَ الدُّجیٰ بِجَمالِهِ
حَسُنتْ جَمیعُ خِصالِه، صَلُّوا علیه و آلِهِ
هر گاه که یکی از بندگان گنهکارِ پریشانروزگار، دست اِنابت به امید اِجابت به درگاه حق جلَّ و علا بردارد، ایزد تعالی در وی نظر نکند. بازش بخواند باز اِعراض کند. بازش به تضرّع و زاری بخواند؛ حق سبحانه و تعالی فرماید:
یا ملائکتی قَد استَحْیَیتُ مِن عبدی و لَیس لَهُ غَیری فَقد غَفَرتُ لَهُ
دعوتش را اجابت کردم و حاجتش برآوردم که از بسیاریِ دعا و زاریِ بنده همی شرم دارم.
کَرَم بین و لطف خداوندگار
گُنه بنده کردهست و او شرمسار
عاکفانِ کعبهٔ جلالش به تقصیرِ عبادت معترف، که ما عَبَدْناکَ حقّ عبادتِک و واصفانِ حلیهٔ جمالش به تحیّر منسوب، که ما عَرَفناکَ حقَّ مَعرِفتِک.
گر کسی وصف او ز من پرسد
بیدل از بینشان چه گوید باز؟
عاشقان، کشتگان معشوقند
بَر نیاید ز کشتگان آواز
یکی از صاحبدلان سر به جَیبِ مراقبت فرو برده بود و در بحرِ مکاشفت مستغرَق شده. حالی که از این معامله باز آمد یکی از دوستان گفت: از این بُستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی؟ گفت: به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیهٔ اصحاب را، چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.
ای مرغ سحر، عشق ز پروانه بیاموز
کآن سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بیخبرانند
کآن را که خبر شد، خبری باز نیامد
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم
وز هر چه گفتهاند و شنیدیم و خواندهایم
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ما همچنان در اوّلِ وصفِ تو ماندهایم
ذکر جمیل سعدی که در افواه عوام افتاده است و صِیت سخنش که در بسیط زمین رفته و قَصْبُ الْجَیبِ حدیثش که همچون شکر میخورند و رُقعهٔ مُنشئاتش که چون کاغذ زر میبرند بر کمال فضل و بلاغت او حمل نتوان کرد؛ بلکه خداوند جهان و قطب دایرهٔ زمان و قائممقام سلیمان و ناصر اهل ایمان اتابک اعظم مظفر الدنیا و الدین ابوبکر بن سعد بن زنگی ظِلُّ اللهِ تَعالیٰ في أَرضِهِ؛ رَبِّ ارْضَ عَنهُ و أَرْضِه، به عین عنایت نظر کرده است و تحسین بلیغ فرموده و ارادت صادق نموده، لاجرم کافّهٔ اَنام از خواص و عوام به محبت او گراییدهاند که الناسُ عَلیٰ دینِ مُلُوکِهم.
زآن گه که تو را بر من مسکین نظر است
آثارم از آفتاب مشهورتر است
گر خود همه عیبها بدین بنده در است
هر عیب که سلطان بپسندد، هنر است
گِلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری؟
که از بوی دلاویز تو مستم
بگفتا من گِلی ناچیز بودم
و لیکن مدّتی با گُل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
اللّهمَ مَتِّعِ المسلمینَ بطولِ حیاتِه و ضاعِفْ جمیلَ حَسَناتِه و ارْفَعْ دَرَجةَ أَوِدّائه و وُلاتِه وَ دَمِّرْ عَلیٰ أَعْدائه و شُناتِه بما تُلِيَ في القرآنِ مِنْ آیاتِهِ اللّهُم آمِنْ بَلَدَه و احْفَظْ وَلَدَه
لَقَد سَعِدَ الدُنیا بهِ دامَ سَعدُه
وَ أَیَّدَهُ الْمَولیٰ بِأَلوِیَةِ النَّصرِ
کذلکَ یَنْشَأُ لینةٌ هو عِرقُها
و حُسنُ نباتِ الْأَرضِ من کَرمِ الْبَذرِ
ایزد، تعالی و تقدّس، خطهٔ پاک شیراز را به هیبت حاکمان عادل و همت عالمان عامل تا زمان قیامت در امان سلامت نگه داراد.
اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست
تا بر سرش بُوَد چو تویی سایهٔ خدا
امروز کس نشان ندهد در بسیط خاک
مانند آستان درت مأمن رضا
بر توست پاس خاطر بیچارگان و شکر
بر ما و بر خدای جهان آفرین جزا
یا رب ز باد فتنه نگهدار خاک پارس
چندان که خاک را بُوَد و باد را بقا
یک شب تأمل ایام گذشته میکردم و بر عمر تلفکرده تأسف میخوردم و سنگ سراچهٔ دل به الماس آب دیده میسفتم و این بیتها مناسب حال خود میگفتم:
هر دم از عمر می رود نفسی
چون نگه میکنم نمانده بسی
ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روز دریابی
خجل آن کس که رفت و کار نساخت
کوس رحلت زدند و بار نساخت
خواب نوشین بامداد رحیل
باز دارد پیاده را ز سبیل
هر که آمد عمارتی نو ساخت
رفت و منزل به دیگری پرداخت
وآن دگر پخت همچنین هوسی
وین عمارت به سر نبرد کسی
یار ناپایدار دوست مدار
دوستی را نشاید این غدّار
نیک و بد چون همی بباید مُرد
خنک آن کس که گوی نیکی بُرد
برگ عیشی به گور خویش فرست
کس نیارد ز پس، ز پیش فرست
عمر برف است و آفتاب تموز
اندکی ماند و خواجه غَرّه هنوز
ای تهیدست رفته در بازار
ترسمت پُر نیاوری دستار
هر که مزروع خود بخورد به خوید
وقت خرمنش خوشه باید چید
بعد از تأمل این معنی، مصلحت چنان دیدم که در نشیمن عزلت نشینم و دامن صحبت فراهم چینم و دفتر از گفتهای پریشان بشویم و مِنبعد پریشان نگویم.
زبان بریده به کنجی نشسته صُمٌّ بُکمٌ
به از کسی که نباشد زبانش اندر حُکم
تا یکی از دوستان که در کجاوه انیس من بود و در حجره جلیس، به رسم قدیم از در درآمد. چندان که نشاط ملاعبت کرد و بساط مداعبت گسترد، جوابش نگفتم و سر از زانوی تعبّد بر نگرفتم. رنجیده نگه کرد و گفت:
کنونت که امکان گفتار هست
بگو ای برادر به لطف و خوشی
که فردا چو پیک اجل در رسید
به حکم ضرورت زبان در کشی
کسی از متعلقان مَنَش بر حَسَب واقعه مطلع گردانید که فلان عزم کرده است و نیت جزم، که بقیت عمر معتکف نشیند و خاموشی گزیند، تو نیز اگر توانی سر خویش گیر و راه مجانبت پیش. گفتا: به عزت عظیم و صحبت قدیم که دم بر نیارم و قدم بر ندارم مگر آن گه که سخن گفته شود به عادتِ مألوف و طریقِ معروف که آزردن دوستان جهل است و کفّارت یمین، سهل و خلاف راه صواب است و نقص رای اولوالالباب؛ ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام.
زبان در دهان ای خردمند چیست؟
کلید در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند کسی
که جوهر فروش است یا پیلهور؟
اگرچه پیش خردمند خامشی ادب است
به وقت مصلحت آن به، که در سخن کوشی
دو چیز طَیرهٔ عقل است، دم فرو بستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی
فی الجمله زبان از مکالمهٔ او در کشیدن قوّت نداشتم و روی از محاورهٔ او گردانیدن مروّت ندانستم که یار موافق بود و ارادت صادق.
چو جنگ آوری با کسی برستیز
که از وی گزیرت بود یا گریز
به حکم ضرورت سخن گفتم و تفرجکنان بیرون رفتیم در فصل ربیع که صولت بَرد آرمیده بود و ایام دولت وَرد رسیده.
پیراهن برگ، بر درختان
چون جامهٔ عید نیکبختان
اول اردیبهشتماه جلالی
بلبل گوینده بر منابر قُضبان
بر گل سرخ از نم اوفتاده لَآلی
همچو عرق بر عذار شاهد غضبان
شب را به بوستان با یکی از دوستان اتفاق مبیت افتاد، موضعی خوش و خرّم و درختان درهم. گفتی که خردهٔ مینا بر خاکش ریخته و عِقد ثریا از تارکش آویخته.
روضةٌ ماءُ نهرِها سَلسال
دَوحةٌ سَجعُ طیرِها موزون
آن پر از لالههای رنگارنگ
وین پر از میوههای گوناگون
باد در سایهٔ درختانش
گسترانیده فرش بوقلمون
بامدادان که خاطر باز آمدن بر رای نشستن غالب آمد، دیدمش دامنی گل و ریحان و سنبل و ضَیْمران فراهم آورده و رغبت شهر کرده. گفتم: گل بستان را چنان که دانی بقایی و عهد گلستان را وفایی نباشد و حکما گفتهاند: هر چه نپاید دلبستگی را نشاید. گفتا: طریق چیست؟ گفتم: برای نُزهت ناظران و فُسحت حاضران، کتاب گلستان توانم تصنیف کردن که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عَیش ربیعش را به طَیش خریف مبدل نکند.
به چه کار آیدت ز گل طبقی؟
از گلستان من ببر ورقی
گل همین پنج روز و شَش باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد
حالی که من این بگفتم، دامن گل بریخت و در دامنم آویخت که اَلْکریمُ إِذا وَعَدَ وَفا. فصلی در همان روز اتفاق بَیاض افتاد، در حسن معاشرت و آداب محاورت در لباسی که متکلمان را به کار آید و مترسّلان را بلاغت بیفزاید. فی الجمله هنوز از گل بستان بقیّتی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.
و تمام آنگه شود به حقیقت که پسندیده آید در بارگاه شاهِ جهانپناه، سایهٔ کردگار و پرتو لطف پروردگار ذخر زمان و کهف امان، اَلمؤیِّدُ مِنَ السَّماء المنصورُ عَلَی الْأَعْداء، عَضُدُ الدَّولةِ الْقاهرة، سِراجُ الْمِلّةِ الْباهرةِ، جَمالُ الْأَنام، مَفخرُ الإِسلام، سَعدُ بنُ الاتابکِ الْاَعظم، شاهنشاه المعظم، مَولیٰ ملوکِ العربِ و العجم، سلطانُ الْبَرِّ وَ الْبَحر، وارثُ مُلْکِ سلیمان، مظفرالدین أَبی بکرِ بنِ سعدِ بنِ زنگی أَدامَ اللّهُ إِقبالَهُما و ضاعَفَ جَلالَهُما وَ جَعَلَ إِلیٰ کُلِّ خِیرٍ مَآلَهُما و به کرشمهٔ لطف خداوندی مطالعه فرماید.
گر التفات خداوندیاش بیاراید
نگارخانهٔ چینیّ و نقش ارتنگیست
امید هست که روی ملال در نکشد
از این سخن که گلستان نه جای دلتنگیست
علی الخصوص که دیباچهٔ همایونش
به نام سعدِ ابوبکرِ سعدِ بِنْ زنگیست
دیگر عروس فکر من از بی جمالی سر بر نیارد و دیدهٔ یأس از پشت پای خجالت بر ندارد و در زمرهٔ صاحبدلان مُتَجَلِّی نشود مگر آنگه که مُتَحَلّي گردد به زیور قبول امیر کبیر، عالِم عادل، مؤیّد مظفّر منصور، ظهیر سریر سلطنت و مشیر تدبیر مملکت، کَهفُ الفقرا، مَلاذُ الغُرَبا، مُربِّی الفُضَلا، مُحِبُّ الأتقیا، افتخار آل فارس، یَمینُ الْمُلْک، مَلِکُ الْخَواص، فَخرُ الدّولةِ وَ الدّین، غیاثُ الْإِسلامِ و المسلمین، عُمْدةُ الْمُلوکِ و السَّلاطین، ابوبکرِ بنِ أَبي نَصر، أَطالَ اللّهُ عُمرَهُ و أَجَلَّ قَدرَهُ و شَرَحَ صَدرَهُ و ضاعَفَ أَجْرَهُ که ممدوحِ اکابر آفاق است و مجموع مکارم اخلاق.
هر که در سایهٔ عنایت اوست
گنهش طاعت است و دشمن، دوست
به هر یک از سایر بندگان حواشی، خدمتی متعیّن است که اگر در ادای برخی از آن تهاون و تکاسل روا دارند در معرض خطاب آیند و در محل عتاب، مگر بر این طایفهٔ درویشان که شکر نعمت بزرگان واجب است و ذکر جمیل و دعای خیر و اداء چنین خدمتی در غیبت اولیتر است که در حضور، که آن به تصنّع نزدیک است و این از تکلّف دور.
پشت دوتای فلک، راست شد از خرّمی
تا چو تو فرزند زاد، مادر ایام را
حکمت محض است اگر لطف جهانآفرین
خاص کند بندهای مصلحت عام را
دولت جاوید یافت هر که نکونام زیست
کز عقبش ذکر خیر، زنده کند نام را
وصف تو را گر کنند، ور نکنند اهل فضل
حاجت مشّاطه نیست، روی دلارام را
تقصیر و تقاعدی که در مواظبت خدمت بارگاه خداوندی میرود، بنا بر آن است که طایفهای از حکماء هندوستان در فضایل بزرجمهر سخن میگفتند، به آخر جز این عیبش ندانستند که در سخن گفتن بطیء است، یعنی درنگ بسیار میکند و مستمع را بسی منتظر باید بودن تا تقریر سخنی کند. بزرجمهر بشنید و گفت: اندیشه کردن که چه گویم، به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم.
سخندان پرورده پیر کهن
بیندیشد، آنگه بگوید سخن
مزن تا توانی به گفتار، دم
نکو گوی، گر دیر گویی چه غم؟
بیندیش، وآنگه بر آور نفس
وزآن پیش بس کن، که گویند بس
به نطق آدمی بهتر است از دَواب
دَواب از تو به، گر نگویی صواب
فکیف در نظر اعیان حضرت خداوندی عزّ نصره، که مجمع اهل دل است و مرکز علمای متبحر؟ اگر در سیاقت سخن دلیری کنم، شوخی کرده باشم و بضاعت مزجاة به حضرت عزیز آورده و شبه در جوهریان جوی نیارد و چراغ پیش آفتاب پرتوی ندارد و منارهٔ بلند بر دامن کوه الوند پست نماید.
هر که گردن به دعوی افرازد
خویشتن را به گردن اندازد
سعدی افتادهایست آزاده
کس نیاید به جنگ افتاده
اول اندیشه وآنگهی گفتار
پایبست آمدهست و پس دیوار
نخلبندی دانم، ولی نه در بستان و شاهدی فروشم، ولیکن نه در کنعان.
لقمان را گفتند: حکمت از که آموختی؟ گفت: از نابینایان که تا جای نبینند، پای ننهند.
قَدِّمِ الْخروجَ قبلَ الْوُلوج، مردیت بیازمای وانگه زن کن.
گرچه شاطر بود خروس به جنگ
چه زند پیش باز رویین چنگ
گربه شیر است در گرفتن موش
لیک موش است در مصاف پلنگ
اما به اعتماد سِعت اخلاق بزرگان که چشم از عوایب زیردستان بپوشند و در افشای جرائم کهتران نکوشند، کلمهای چند به طریق اختصار از نوادر و امثال و شعر و حکایات و سیر ملوک ماضی رحمهم اللّه در این کتاب درج کردیم و برخی از عمر گرانمایه بر او خرج، موجب تصنیف کتاب این بود و بِاللّهِ التَّوفیق.
بمانَد سالها این نظم و ترتیب
ز ما هر ذرّه خاک افتاده جایی
غرض نقشیست کز ما باز ماند
که هستی را نمیبینم بقایی
مگر صاحبدلی روزی به رحمت
کند در کار درویشان دعایی
امعان نظر در ترتیب کتاب و تهذیب ابواب، ایجاز سخن مصلحت دید تا بر این روضهٔ غَنّا و حدیقهٔ غَلبا چون بهشت، هشت باب اتفاق افتاد از آن مختصر آمد تا به ملال نینجامد.
باب اوّل: در سیرت پادشاهان
باب دوم: در اخلاق درویشان
باب سوم: در فضیلت قناعت
باب چهارم: در فواید خاموشی
باب پنجم: در عشق و جوانی
باب ششم: در ضعف و پیری
باب هفتم: در تأثیر تربیت
باب هشتم: در آداب صحبت
در این مدت که ما را وقت خوش بود
ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود
مراد ما نصیحت بود و گفتیم
حوالت با خدا کردیم و رفتیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: متن حاضر، مقدمهای از کتاب "گلستان" سعدی است که در آن به سپاسگزاری از خداوند و نعمتهای بیپایان او اشاره میشود. سعدی به اهمیت شکرگزاری نسبت به نعمتها و جلوگیری از غفلت از رحمتهای الهی تأکید میکند. او به زیباییهای طبیعت و حکمتهای زندگی بشری پرداخته و از شخصیتهای بزرگ، خصوصاً پیامبر اسلام، و مقام والای او یاد میکند. همچنین، نویسنده به تأمل در گذر زمان و ارزش دوستی و محبت در زندگی اشاره میکند. در انتها، فصول مختلف کتاب را معرفی میکند که موضوعات متفاوتی از جمله سیرت پادشاهان، اخلاق درویشان، قناعت، مهمانی و صلح را شامل میشود. سعدی میکوشد تا از طریق این فصول، آموزههایی را در مورد زندگی و رفتار انسانی به خواننده انتقال دهد.
هوش مصنوعی: سپاسگزاریم از خداوند متعال که فرمانبرداری از او باعث نزدیکی به اوست و شکرگزاری نسبت به او سبب افزایش نعمتها میشود. هر نفسی که به درون میکشیم، نشانهای از حیات است و وقتی که نفس را بیرون میدهیم، شادیآفرین است. بنابراین، در هر نفس دو نعمت وجود دارد و بر هر نعمتی شکرگزاری لازم است.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که آیا از انسان، به ویژه در زمینهٔ گفتار و عمل، چیزی برمیآید که بتواند به درستی شکرگزار نعمتها و لطفهای الهی باشد؟ یعنی آیا ما قادر به ادا کردن حق شکر نعمتهایی هستیم که داریم؟
هوش مصنوعی: کار کنید ای آل داوود، به خاطر شکرگزاری و کماند کسان از بندگان من که شکرگزاری میکنند.
هوش مصنوعی: بهتر است انسان به خاطر اشتباهات خود از خداوند عذرخواهی کند و به اشتباهاتش اعتراف نماید.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد شایستهی خداوندی او باشد، هیچ انسانی نمیتواند به خوبی این مقام را ادا کند.
هوش مصنوعی: باران رحمت الهی بیحساب بر همه نازل شده و لطف و نعمت او در همه جا گسترده است. پرده عفت بندگان را به خاطر گناهان بزرگ ندراند و تأمین روزی آنها را به دلیل خطاهای آشکار نبیند.
هوش مصنوعی: ای بخشاینده، تو که از گنجینهٔ پنهان به هر دو گروه، یعنی آتش پرستان و مسیحیان، لطف و نعمت میرسانی.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانی دوستانت را از خود برانی در حالی که با دشمنان اینگونه رفتار میکنی؟
هوش مصنوعی: بادهٔ نسیم بهار را میخواند تا بر روی زمین فرش سبز بگستراند و دایهٔ ابرهای بهاری را فرا میخواند تا گیاهان را در آغوش خود پرورش دهد. درختان به لباس سبز نوروزی آراسته شدهاند و شاخههای جوان در زمان بهار کلاهی از شکوفه به سر گذاشتهاند. شهد گلها به لطف او از دیگر نوشیدنیها برتر شده و دانههای خرما تحت نظر او به درختان بلند و سرسبز تبدیل شدهاند.
هوش مصنوعی: عوامل مختلف طبیعت، از جمله ابر، باد، مه، خورشید و حرکت آسمانی، همه تلاش میکنند تا تو بتوانی لقمهای به دست بیاوری و به سادگی و بیتوجهی نلی.
هوش مصنوعی: همه به خاطر تو سرگردان و مطیع هستند، اما انصاف این نیست که تو اطاعت نکنی.
هوش مصنوعی: در خبر است از آقای کائنات و افتخار موجودات و رحمت جهانیان و نشان آدمیان و نتیجهٔ زمان، محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم.
هوش مصنوعی: او شفیع و مقامدار، پیامبری بزرگوار و نیکوست، با شخصیتهای برجسته و جذاب.
غم و نگرانی برای مومنان نیست ، وقتی تو پشتیبان آن هستی. از طوفان و امواج دریا هم ترسی نیست چون نوح، کشتیبان آن است.
هوش مصنوعی: با کمال و برتریاش به اوج رسید، تاریکیها را با زیباییاش روشن کرد. ویژگیهایش همه زیبا و نیکو هستند، بر او و خاندانش درود بفرستید.
هوش مصنوعی: هر زمان که یکی از بندگان گناهکار و دردمند، با امید به اجابت دعا، دستهای خود را به سوی خداوند بلند کند، خداوند به او توجه نمیکند. اگر بار دیگر او دعا کند، باز هم خداوند روی برمیگرداند. حتی اگر با زاری و التماس او را بخواند، خداوند میفرماید:
هوش مصنوعی: یا فرشتگانی که من از بندهام شرمنده شدهام و او هیچ کس جز من ندارد، پس من برای او بخشیدم.
هوش مصنوعی: دعوتش را پذیرفتم و خواستهاش را برآوردم، چرا که از دعا و درخواست زیاد بنده مایوس شدهام.
لطف خداوند را ببین که گناه را بنده مرتکب شده است اما با اینحال او احساس شرمندگی می کند !
هوش مصنوعی: عاکفان بر کعبهی عظمتش به کوتاهی در عبادت اعتراف میکنند که ما نتوانستهایم تو را به اندازهی شایستهات بندگی کنیم و توصیفکنندگان زیباییاش به شگفتی معترفند که ما نتوانستهایم تو را به درستی بشناسیم.
هوش مصنوعی: اگر کسی دربارهی او از من بپرسد، من که دلباختهام و نشانی از او ندارم، چه چیزی باید بگویم؟
هوش مصنوعی: عاشقان مانند کسانی هستند که به خاطر عشق به معشوق جان باختهاند و از دل آنها صدا و نالهای نمیشنوید.
هوش مصنوعی: یکی از افراد فرزانه در حال مراقبه بود و در دنیای مکاشفه غرق شده بود. وقتی به حالت عادی برگشت، یکی از دوستانش از او پرسید: چه چیزی از آن باغ به ما هدیه دادی؟ او گفت: به یاد داشتم که وقتی به درخت گل میرسم، دامنم را پر از گلهای هدیه کنم، اما وقتی به آنجا رسیدم، بوی گل چنان مرا مسحور کرد که دامنم از دستم افتاد.
هوش مصنوعی: ای پرنده صبح، از پروانه یاد بگیر که عشق او را چنان مشتاق و سوخته کرده که دیگر صدای آوازش به گوش نمیرسد.
هوش مصنوعی: این ادعاکنندگان که در جستجوی او هستند، بیخبرند از این که کسی که به حقیقت وقوع او پی برده، دیگر به این دنیا برنمیگردد و از خبری که دارد، چیزی نمیگوید.
هوش مصنوعی: تو برتر از هر نوع خیال، تصور، گمان و وهمی هستی و از هر آنچه که گفتهاند، شنیدهایم یا خواندهایم، فراتر هستی.
هوش مصنوعی: جمع و کوششی که برای زندگی و عمرمان داشتیم به پایان رسید، اما ما هنوز در شروع توصیف و ستایش تو ماندهایم.
هوش مصنوعی: ذکر خوب سعدی در بین عامه مردم رواج دارد و شهرت کلامش در سرتاسر زمین پخش شده است. صحبتهای او همچون شیرینی در دلها نشسته و آثارش چون کاغذ زرین مورد توجه قرار گرفته است. نمیتوان به تنها فضل و بلاغت او اشاره کرد؛ بلکه خداوند عالم و مرکز زمان، که قدرتش از سلیمان نیز بیشتر است، به سعدی توجه ویژهای کرده و او را مورد تحسین قرار داده است. به همین دلیل، همه مردم، چه خاص و چه عام، به محبت او گرایش یافتهاند؛ زیرا مردم به دین پادشاهان خود عمل میکنند.
هوش مصنوعی: از زمانی که نگاه تو بر من، که به حقیقت مسکین هستم، افتاده، نشانهها و آثار من از آفتاب مشهورتر شده است.
هوش مصنوعی: اگر تمام عیبها به این بنده نسبت داده شود، هر عیبی که مورد پسند سلطان باشد، هنر محسوب میشود.
هوش مصنوعی: روزی در حمام، گلی خوشبو از دستان محبوبی به دستم رسید.
هوش مصنوعی: به او گفتم آیا بوی مشک میدهی یا بوی عطر؟ زیرا بوی دلانگیز تو مرا شگفتزده کرده است.
هوش مصنوعی: میگوید که من در ابتدا یک تکه گل بیارزش بودم، اما مدتی با گلهایی زیبا در کنار هم بودم و با آنها نشست و برخاست کردم.
هوش مصنوعی: دوستی و همراهی با افراد با کمال باعث شده که من نیز تحت تأثیر قرار بگیرم، وگرنه من همان آدم ساده و بیتغییری هستم که همیشه بودم.
هوش مصنوعی: خداوند، مسلمانان را از زندگی طولانی بهرهمند کن و خوبیهایشان را چندین برابر کن و مقام دوستان و حاکمانشان را بالا ببر. دشمنان و بدخواهانشان را نابود کن و بر آنچه در قرآن آمده است، بر آنها مسلط گردان. خداوند، کشورش را در امان داری و فرزندانش را حفظ کن.
هوش مصنوعی: برخی از افراد در زندگی به موفقیتهایی دست پیدا میکنند که پشتیبانی و یاری بزرگتری آنها را همراهی میکند، و این یاری میتواند به پیروزی و موفقیت بیشتری منجر شود.
هوش مصنوعی: به همین شکل، نرمی و لطافت یک گندم از ریشهاش نشأت میگیرد و زیبایی گیاهان زمین ناشی از باروری دانههای باکیفیت است.
هوش مصنوعی: خداوند، سرزمین مقدس شیراز را به واسطهٔ وجود حاکمان عادل و تلاش علمای فعال تا روز قیامت در امنیت و سلامت حفظ کند.
هوش مصنوعی: سرزمین پارس از درد و مشکلات زمانه رنج نمیبرد، زیرا وقتی تو در کنار آنها هستی، مانند سایه خدا بر سرشان قرار داری.
هوش مصنوعی: امروز هیچکس نمیتواند هیچ نشانی از خود در این دنیای وسیع نشان دهد، مانند آستان تو که پناهگاه امن و آرامش است.
هوش مصنوعی: بر توست که به یاد بیچارگان باشی و شکر نعمتها را بر ما نگذاری، و جزا و پاداش نزد خداوند جهان آفرین است.
هوش مصنوعی: الهی، از تو میخواهم که خاک ایران را از آسیب باد فتنه حفظ کنی، همانطور که خود خاک و باد همیشه باقی خواهند ماند.
هوش مصنوعی: یک شب به یاد روزهای گذشته نشسته بودم و از زمانهایی که از دست رفته ناراحت بودم. احساساتی در دلم بود و اشکهایم شبیه الماس میدرخشیدند. در این حال، به بیتههایی فکر میکردم که به وضعیت خودم میخوردند.
هوش مصنوعی: هر لحظه از عمرم یک نفَس میرود و وقتی به خودم نگاه میکنم، میبینم که مدت زیادی از آن نمانده است.
هوش مصنوعی: ای کسی که پنجاه سال از عمرت گذشته و در خواب غفلت به سر میبری، آیا نمیتوانی در این پنج روز باقیمانده، حواست را جمع کنی و به خودت بیایی؟
هوش مصنوعی: آدم شرمنده است که از دنیا رفت و نتوانست کاری انجام دهد، در حالی که دیگران آماده رفتنش بودند و او چیزی برای نمایش نداشت.
هوش مصنوعی: خواب دلانگیز صبح، مسافران را از مسیرشان دور میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنیا آمد، خانهای جدید بنا کرد و سپس به زندگی و منزلت دیگری پرداخت.
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره شده که یکی دیگر نیز آرزویی دارد و این سازه که ساخته شده، هیچ کس قادر به به سرانجام رساندن آن نیست.
هوش مصنوعی: به دوستی نباید دل بست اگر یار تو ناپایدار و خیانتکار باشد.
هوش مصنوعی: نیک و بد در زندگی هر فردی وجود دارد و در نهایت همه باید از دنیا بروند. بنابراین، کسی که در این میان کارهای نیک انجام دهد و به نیکیهایش افتخار کند، خوشبختتر است.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند شادی و لذتی را که در زندگی داشته، به قبرش ببرد؛ بنابراین بهتر است از آنچه در زندگی داریم، بهره ببریم و نگران آینده نباشیم.
هوش مصنوعی: زندگی مانند برفی است که در تابستان ذوب میشود و زمان کمی برای باقی ماندن دارد، اما این استاد بزرگ هنوز غرق در غرور و توهم خود است.
هوش مصنوعی: ای کسی که چیزی نداری، وقتی به بازار رفتی، از ترس اینکه چیزی به دست نیاوری، حتماً باید مواظب باشی که سر و وضعت را مرتب کنی.
هوش مصنوعی: هر کسی که از زراعت و محصول خود بهرهبرداری کند، باید در زمان برداشت محصول، به جمعآوری و چیدن آن بپردازد.
هوش مصنوعی: پس از این که به این موضوع خوب فکر کردم، تصمیم گرفتم که در جایی آرام و دور از هر شلوغی بمانم و با دقت به صحبتها و افکارم بپردازم. میخواهم هر گونه بینظمی در کلامم را کنار بگذارم و از این به بعد به طور منظم و روشن صحبت کنم.
هوش مصنوعی: نمیتوان به راحتی به کسی که زبان ندارد، به معنای واقعی اعتماد کرد. حتی اگر کسی به ظاهر ساکت باشد، ممکن است در دلش افکار و احساسات عمیقی داشته باشد. به طور کلی، بهتر است سکوت را به بیزبان بودن تعبیر نکنیم، زیرا در سکوت نیز اندیشه و درک وجود دارد.
هوش مصنوعی: یکی از دوستانم که همراه هم بودیم و در اتاق کناریم نشسته بود، به روال گذشته از در وارد شد. او هر چقدر سعی کرد که با من صحبت کند و فضایی برای گفتوگو ایجاد کند، من جوابش را ندادم و سرم را از حالت خاصی که داشتم بالا نیاوردم. او ناراحت شد و به من نگاهی کرد و گفت:
هوش مصنوعی: الان که فرصت صحبت کردن فراهم شده، برادر، با نیکی و خوشحالی صحبت کن.
هوش مصنوعی: وقتی فردا فرشته مرگ بیاید، ناچار از سخن گفتن باز میمانی.
هوش مصنوعی: یکی از نزدیکان من مرا خبر کرد که شخصی تصمیم دارد باقی عمرش را در سکوت و انزوا بگذراند. او به من گفت که اگر میتوانی از خودت فاصله بگیر و دوری کن. اما من جواب دادم که به عظمت و دوستی دیرینهام، هیچگاه سکوت نخواهم کرد و قدمی برداشت نمیکنم مگر زمانی که بتوانم با شیوهای معمول و آشنا سخن بگویم. آزار دادن دوستان نادانی است و ترک این کار آسان و مغایر با راه درست است که بر عقل بزرگترها نقصان میآورد. در حالی که شمشیر علی در نیام است و زبان سعدی در کام.
هوش مصنوعی: زبان در دهان انسان خردمند همانند کلیدی است که در دست کسی است که هنری دارد. این یعنی صحبت کردن و بیان نظرات و دانش، مانند ابزاری است که به فرد اجازه میدهد تا به گنجینهای از فهم و هنر دست یابد.
هوش مصنوعی: وقتی در بسته باشد، هیچکس نمیداند که آیا فروشندهی جواهر یا کسی که پیله میسازد در آنجا حضور دارد.
هوش مصنوعی: هرچند در حضور افراد بافهم و آگاه، سکوت و ادب بهتر است، اما در مواقعی که صحبت کردن لازم است، باید تلاش کنی تا نظر خود را بیان کنی.
هوش مصنوعی: دو چیز برای عقل انسان ناپسند است؛ یکی اینکه در زمان گفتن، سکوت کند و دیگری اینکه در زمان سکوت، صحبت کند.
هوش مصنوعی: به طور کلی، به دلیل قدرت نداشتن در گفتوگو، نتوانستم از مکالمهاش دوری کنم و بر خود واجب دانستم که به صحبتهای او توجه کنم، زیرا او همراهی خوبی بود و ارادت واقعی داشت.
هوش مصنوعی: اگر با کسی در مبارزهای مواجه شدی، با او مبارزه کن که از او فراری هستی یا میتوانی فرار کنی.
هوش مصنوعی: به دلیل نیاز، صحبت کردم و با آرامش به بیرون رفتیم در فصل بهار که سرما به خواب رفته بود و زمان گلها فرا رسیده بود.
هوش مصنوعی: برگهای درختان مانند جامههای زیبای عید بر تن درختان نشستهاند.
هوش مصنوعی: در آغاز اردیبهشت، بلبل با صدای خوشش بر سرِ منارهها و بامها آواز میخواند.
هوش مصنوعی: بر روی گل سرخ، قطرات شبنم نشسته است، مانند عرقی که بر روی چهرهی زیبا و جوان یک معشوقه میدرخشد.
هوش مصنوعی: شب را در باغی زیبا با یکی از دوستانم گذراندم. جایی خوش آب و هوا و پر از درختان با شکوه. انگار که دانههای مینا بر روی زمین ریخته و ستارههای آسمان به درختان آویزان شدهاند.
هوش مصنوعی: باغی است که آب نهرش به آرامی جریان دارد و درختانش به زیبایی کنار هم قرار گرفتهاند و پرندگانش با آهنگ و هماهنگی میخوانند.
هوش مصنوعی: این یکی پر از گلهای زیبا و رنگارنگ است و آن یکی پر از میوههای متنوع و خوشمزه.
هوش مصنوعی: باد در سایهی درختانش، مانند فرشی نرم و زیبا در زیر پا گسترده شده است.
هوش مصنوعی: صبح که خاطر به یاد انگیختن و نشستن بر روی فکر و اندیشه غالب شد، او را دیدم که با دامنی پر از گل و ریحان و سنبل و گیاهان معطر مشغول شهرآرایی است. به او گفتم: گلهای باغ به این صورت که میدانی، باقی نمیمانند و عهد و پیمان گلستان هم وفایی ندارد. حکیمان هم گفتهاند که هر چیزی که پایدار نیست، نباید دل به آن بست. او پرسید: پس راه چاره چیست؟ گفتم: برای خوشگذرانی ناظران و نشاط حاضرین، میتوانم کتابی به نام گلستان بنویسم که بادهای خزان نتوانند به ورقهای آن دست دراز کنند و ناملایمات زمان نتواند خوشیهای بهار آن را به تلخی تبدیل کند.
هوش مصنوعی: به چه دردی به تو میخورد یک گل؟ از باغ من یک ورق بر دار و ببین!
هوش مصنوعی: زندگی و زیباییها مانند گلی هستند که فقط چند روز دوام میآورند، اما درختان و گلستانها همیشه سرسبز و پرطراوت خواهند بود.
هوش مصنوعی: در حالتی که این صحبت را کردم، دامن گل به زمین ریخت و بر دامن من آویخته شد؛ زیرا نیاز است که فرد کریم به وعدهها وفا کند. روز همان لحظه، فصل دیگری آغاز شد که در آن زیبایی معاشرت و آداب گفتگو مشهود بود و لباسی مناسب برای سخنوران و بلاغتی برای خطابهگویان ارائه میداد. در نهایت، هنوز از باغ گل بخشی باقی مانده بود که کتاب گلستان به پایان رسید.
هوش مصنوعی: این متن به وصف یک پادشاه بزرگ و با عظمت میپردازد که در بارگاه او همه چیز بر وفق مراد است. او سایه خداوند و منبع لطف و عنایت الهی است، و در زمانه خود به عنوان پشتیبان مؤمنان و حامی دولت و ملّت شناخته میشود. این پادشاه، تجلی جمال و افتخار اسلام است و به عنوان حاکم عرب و عجم، فرمانروای دریاها و خشکیها به شمار میآید. همچنین، او را وارث ملک سلیمان و فرزند یک خاندان بزرگ میدانند که برای درخشش بیشتر و خیر و برکت برای خود و جامعهاش دعا میشود.
هوش مصنوعی: اگر لطف و توجه خداوند متوجه کسی شود، او میتواند زیبایی و هنر را به طور شگفتآوری به تصویر بکشد، مانند یک گالری چینی پر از نقش و نگارهای دلنشین.
هوش مصنوعی: امیدوارم که صحبت من باعث غم و ناراحتیات نشود، زیرا گلستان، جایی برای احساس دلتنگی نیست.
هوش مصنوعی: به ویژه اینکه مقدمهٔ با ارزشی که دارد به نام سعد بن ابوبکر زنگی نوشته شده است.
هوش مصنوعی: دیگر عروس خیال من به خاطر زیباییها به سراغ نمیآید و چشمان ناامیدیام از شرم در پس پای عجز بیرون نخواهد آمد و در جمع انسانهای با دل و متجلی نخواهد شد، مگر آنکه به زیور پذیرش امیر بزرگ، عالم عادل، حامی پیروزی و نصرت، مشاور حکمرانی و تدبیر کشور، پناهگاه فقرا، پناه حقیقی برای بیخانمانها، تربیت کننده فضیلتها، دوستدار پرهیزکاران، افتخار خاندان فارس، دست راست سلطنت، پادشاه خاصها، افتخار دولت و دین، حامی اسلام و مسلمانان، مهمترین پادشاهان و سلاطین، ابوبکر بن ابینصر، که خداوند عمرش را دراز گرداند و مقامش را ارجمند کند و سینهاش را گشاده سازد و پاداشش را مضاعف کند، که او مورد ستایش بزرگان عالم و نمونهای از مکارم اخلاق است.
هوش مصنوعی: هر کس تحت حمایت و نعمت او باشد، گناهش به نوعی عبادت و اطاعت به حساب میآید، و دشمنی با او مانند دوستی است.
هوش مصنوعی: هر یک از دیگر بندگان، وظیفه خاصی دارند که اگر در انجام برخی از آنها کوتاهی کنند، مورد سرزنش قرار میگیرند. اما در مورد این گروه درویش، لازم است که شکر نعمت بزرگواران را به جا بیاورند و در غیبت آنها ذکر خوب و دعاهای خیر انجام دهند. این کار در غیبت از آنجا که به تصنع نزدیک نمیشود، مهمتر است، تا اینکه در حضور خودشان به صورت تصنعی انجام شود.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از خوشحالی و سرزندگی تو، آسمانها به حالت راست و مستقیم درآمدهاند و به سبب وجود تو، مادر زمان (ایام) فرزندی را به دنیا آورده است. یعنی وجود تو باعث شادابی و تغییر در جهان شده است.
هوش مصنوعی: اگر خداوند دنیا را به کسی لطف کند، آن لطف باید به نفع عموم مردم باشد.
هوش مصنوعی: هر کس که زندگیاش پر از نیکی باشد و نام نیکو را به همراه داشته باشد، در نهایت به سعادت و جاودانگی خواهد رسید، زیرا یاد نیک او باعث زنده ماندن نامش در ذهنها خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر اهل علم و دانش دربارهی تو صحبت کنند یا نکنند، هیچ نیازی به آرایش و زیبایی نیست، زیرا زیبایی چهرهی دلربا خود به تنهایی کافی است.
هوش مصنوعی: قصور و ضعف در ارائه خدمت به خداوند به این دلیل است که تعدادی از حکمای هندوستان درباره فضایل بُزُرْجْمهر صحبت میکردند و در پایان تنها عیبی که برای او ذکر کردند این بود که در سخن گفتن کند است و مخاطب باید مدت زیادی منتظر بماند تا او حرفی بزند. بُزُرْجْمهر این صحبتها را شنید و گفت: فکر کردن در مورد آنچه میگویم بهتر از پشیمانی از گفتههایم است.
هوش مصنوعی: آن کسی که به دانایی و تجربه رسیده است، ابتدا با تفکر و تعمق به موضوعی مینگرد و سپس سخن میگوید.
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی به زبان خوب و دلنشین صحبت کن و اگر دیرتر صحبت کردی، اشکالی ندارد.
هوش مصنوعی: فکر کن و بعد نفس عمیق بکش، قبل از آنکه دیگران بگویند موضوع کافی است و بس!
هوش مصنوعی: بهتر است که انسان سخن بگوید تا اینکه حیوانات فقط صدا کنند. اگر تو چیزی نگویی که درست و مفید باشد، از سخن گفتن دیگران هم بهرهای نخواهی برد.
هوش مصنوعی: چگونه میتوان در حضور خداوند اعظم، که محل تجمع اهل دل و مرکز علمای برجسته است، سخن گفت؟ اگر بخواهم با دلیری صحبت کنم، در واقع این کار نوعی شوخی به حساب میآید و کمترین توانایی و دستاوردی را به محضر آن عزیز بیاورم. هرچه که دارم، در برابر عظمت و نور خورشید، گونهای از تاریکی و کمبودی است و مانند این است که منارهای بلند بر بالای کوه الوند، خود را کوچک و حقیر نشان دهد.
هوش مصنوعی: هر کسی که با دعوی و ادعاهای بزرگ خود را به چالش بکشد، در واقع خودش را به خطر میاندازد.
هوش مصنوعی: سعدی میگوید که فردی که به زمین افتاده و بیپناه است، نیازی به مبارزه ندارد و نباید به او آسیب زد. در واقع، او به حال و وضعیت افرادی اشاره دارد که در نقطه ضعف هستند و انتظار همدردی و مساعدت دارند.
هوش مصنوعی: ابتدا باید به فکر و اندیشه خود پرداخته و سپس آن را با کلام بیان کنیم، زیرا تفکر پایه و اساس سخن گفتن است.
هوش مصنوعی: من میدانم که چگونه نخل ببندم، اما نه در باغ. و گواهی میدهم، اما نه در سرزمین کنعان.
هوش مصنوعی: لقمان را پرسیدند که از چه کسی حکمت آموختهای؟ او پاسخ داد: از کسانی که نابینا هستند، زیرا آنها تا زمانی که چیزی را نبینند، پا بر زمین نمیگذارند.
هوش مصنوعی: قبل از ورود، خروج را امتحان کن. ابتدا بیازما، سپس عمل کن.
هوش مصنوعی: هرچند که خروس در کارش حرفهای است، اما در برابر دشمن قوی و قدرتمند مانند باز، نمیتواند در نبرد پیروز شود.
هوش مصنوعی: گربه در شکار موش قوی و توانا است، اما در برابر پلنگ، موش و ضعیف به شمار میآید.
هوش مصنوعی: با تکیه بر بزرگواری و اخلاق نیک شخصیتهای بزرگ که از نقصها و خطاهای دیگران چشم میپوشند و در افشای اشتباهات دیگران تلاش نمیکنند، ما چند کلمه به صورت مختصر از داستانها، اشعار و حکایات و تاریخ پادشاهان گذشته در این کتاب آوردهایم. بخشی از وقت گرانبهای ما که صرف نگارش این کتاب شد، به همین دلیل بوده و امیدواریم با کمک خداوند موفق باشیم.
هوش مصنوعی: سالها این نظم و ترتیب برجا بماند، حتی اگر هر ذره خاکی در جایی افتاده باشد.
هوش مصنوعی: من هدفم این است که ردپایی از خود بر جای بگذارم، چون نمیتوانم وجود را پایدار ببینم.
هوش مصنوعی: شاید روزی فردی با دل بزرگ و مهربان، در مورد حال درویشان نیکو دعا کند و به آنها رحمت و نیازی برآورده شود.
هوش مصنوعی: با دقت در ساختار کتاب و تنظیم فصول، نویسنده بر آن شد که به صورت مختصر و مفید نوشته شود تا این اثر زیبا و دلپذیر، همچون بهشتی از هشت فصل تشکیل شود و از خستگی و دلزدگی خواننده جلوگیری کند.
هوش مصنوعی: فصل اول: درباره شخصیت و ویژگیهای پادشاهان
هوش مصنوعی: باب دوم به موضوع اخلاق درویشان میپردازد. در این بخش، ویژگیها و رفتارهای اخلاقی درویشان مورد بررسی قرار میگیرد و به اهمیت این ویژگیها در زندگی آنها اشاره میشود. بررسی این اخلاقیات به فهم عمیقتری از شخصیت و روحیه درویشان کمک میکند و تأثیر آنها بر روابط اجتماعی و معنوی را نشان میدهد. این بخش به ارزشهای انسانی و برخوردهای صمیمانه درویشان با دیگران نیز میپردازد.
هوش مصنوعی: فصل سوم: دربارهی ارزش قناعت و اهمیت آن در زندگی. قناعت به معنای رضایت از آنچه داریم و عدم وابستگی به اشیاء و خواستههای مادی است. این فضیلت باعث میشود که انسان کمتر دچار استرس و نگرانی شود و به جای تمرکز بر آنچه که ندارد، بر داشتهها و نعمتهایش توجه کند. قناعت به فرد کمک میکند تا از زندگیاش لذت ببرد و روابط بهتری با دیگران برقرار کند. این ویژگی میتواند به آرامش درونی و خوشبختی واقعی منجر شود.
هوش مصنوعی: فصل چهارم: درباره مزایای سکوت
هوش مصنوعی: باب پنجم به بررسی موضوع عشق و جوانی میپردازد. این فصل به تجلیات و ابعاد مختلف عشق در دوران جوانی اشاره دارد و از احساسات، چالشها و تجارب مربوط به این دوران صحبت میکند. همچنین، تأثیرات این احساسات بر روی رشد و تحول شخصیت جوانان را بررسی میکند.
هوش مصنوعی: فصل ششم: در مورد ضعف و پیری
هوش مصنوعی: فصل هفتم به بررسی تأثیر تربیت میپردازد. در این فصل، اهمیت و تأثیر فرایند تربیت بر شخصیت و رفتار افراد مورد تحلیل قرار میگیرد. تربیت میتواند نقش بسزایی در شکلگیری ارزشها، مهارتها و الگوهای رفتاری انسانها داشته باشد و به آنها کمک کند تا بهتر با چالشهای زندگی مواجه شوند. همچنین، این فصل به بررسی روشهای مختلف تربیتی و تأثیر آنها بر رشد فردی و اجتماعی افراد میپردازد.
هوش مصنوعی: باب هشتم به آداب صحبت میپردازد. این بخش به بررسی اصول و قواعدی که در حین گفتگو باید رعایت شود، میپردازد. مهارتهای ارتباطی موثر، نحوه بیان نظرات و شنیدن نظرات دیگران، و همچنین احترام به تفاوتها و دیدگاههای متعدد از جمله مباحث مورد اشاره در این فصل است. هدف این باب، بهبود تواناییهای گفتاری و برقراری ارتباط بهتر با دیگران است.
هوش مصنوعی: در این مدت که ما از زندگی خوب و خوشی برخوردار بودیم، هجرت ما در سال ششصد و پنجاه و شش انجام شد.
هوش مصنوعی: ما هدفمان نصیحت بود و گفتیم که کار را به خدا سپردهایم و رفتیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
خوانش آقای محمدی
این مدعیان در طلبش بیخبرانند – مدعیان در طلبش باید به صورت یکجا و یک ترکیب خوانده شود (مدعیاندرطلبش)
قسمت 29 صِیت سخنش که در بسیط زمین رفته – صِیت به فتح ص خوانده شده
قسمت 81 اَلمؤیِّدُ مِنَ السَّماء – الْسَماء خوانده شده
قسمت 81 ملوکِ العربِ و العجم ملوک العربل و العجم خوانده شده
قسمت 92 به آخِر جز این عیبش ندانستند – آخر به فتح خ خوانده شده
خوانش آقای فلاح
با سپاس از زحمتی که کشیده اند و کاری بس بزرگ انجام داده اند
بخش 7 وظیفهٔ روزی به خطای مُنکَر، نَبُرد. – روزی خواران خوانده شده است هرچند در برخی نسخه ها آمده است اما صحیح نیست.
قسمت 10 قدوم مَوسمِ ربیع – مَوسِم، مُوسم خوانده شده، اسم زمان بر وزن مَفعل صحیح است.
بخش 13 صلی الله علیه و سلم – آله اضاف کرده اند
بخش 26 این مدعیان در طلبش بیخبرانند – در خبرش خوانده شده اما نسخه ها، در طلبش آورده اند.
بخش 28 مجلس تمام گشت و به آخِر رسید عمر – آخِر به صورت آخَر خوانده شده
بخش 29 رَبِّ ارْضَ عَنهُ – ارضَ به سکون ض خوانده شده
بخش 34 و لیکن مدّتی با گُل نشستم – ولیکِن به فتح کاف خوانده شده
بخش 47 خَجِل آن کس که رفت و کار نساخت - خَجِل به کسر خ خوانده شده
بخش 55 ای تهیدست، رفته در بازار – دست به کسر خوانده شده باید وقف شود. (تهی دست قید حالت است.)
بخش 62 نقص رای اُولُوالأَلباب – نقص، نقض خوانده شده - اُولُو الأَلباب به صورت اُولِی الأَلباب خوانده شده
بخش 64 که جوهر فروش است یا پیله ور – جوهر، گوهر خوانده شده (در نسخه ها جوهر آمده است)
بخش 73 عِقد ثریا از تارکش آویخته – عِقد (گردنبند) به فتح عین خوانده شده
بخش 75 آن پر از لالْهای رنگارنگ – لالْهای ، لاله های خوانده شده
بخش 77 ضَیمَران به صورت ضَمیران خوانده شده (ضمیران هم صحیح است اما در نسخه ها ضیمران آمده است)
بخش 77 کتاب گلستان توانم تصنیف کردن – بعد از گلستان «را» خوانده شده. در نسخه ها چنین نیست.
بخش 80 مترسّلان را بلاغت بیفزاید – بیفزاید، افزاید خوانده شده
بخش 85 مگر آن گه که مُتَحلِّي گردد – مُتَحلّیٰ خوانده شده، این باب اسم مفعول ندارد
در بخش 85 تمام مواردی که باید با رفع خوانده شوند به جر خوانده شده است.
بخش 90 کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را – عَقَب به کسر قاف خوانده شده
بخش 92 به آخِر جز این عیبش ندانستند – آخِر، آخَر خوانده شده
بخش 97 شبه در جوهریان جوی نیارد – نیارد، نیارزد خوانده شده که با ندارد در جمله بعدی سجع ندارد.
بخش 106 اما به اعتماد سعت اخلاق بزرگان – سعت، وسعت خوانده شده (البته هر دو از نظر معنا یکی هستند)
خوانش آقای صیرفیان
با سپاس از زحمتی که کشیده اند و کاری بس بزرگ انجام داده اند
ما عَرَفناکَ حقَّ مَعرِفتِک. – حقَّ ، حقِّ خوانده شده (مجرور)
این مدعیان در طلبش بیخبرانند – مدعیان در طلبش باید به صورت یکجا و یک ترکیب خوانده شود (مدعیاندرطلبش)
قسمت 28 مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر – آخِر را آخَر خوانده اند
قسمت 29 رَبِّ ارْضَ عَنهُ – ارْضَ به کسر ض خوانده شده است.
قسمت 29 کافّهٔ اَنام – کافّه تشدید حرف ف خوانده نشده
قسمت 35 اللّهمَ مَتِّعِ المسلمینَ – مَتَّعَ خوانده شده
قسمت 35 بما تُلِيَ في القرآنِ – القرآنِ به نصب آخر (القرآنَ) خوانده شده
قسمت 37 دامَ سعدُه – دامِ خوانده شده
قسمت 37 أَیَّدَهُ الْمَولیٰ – ضمیر ه خوانده نشده و یاء به کسر خواند شده ( أَیِّدَ الْمَولیٰ)
قسمت 38 کذلکَ یَنْشَأُ لینةٌ هو عِرقُها – یَنْشَأُ لینةٌ، تَنْشَأُ لینةُ خوانده شده
قسمت 56 وقت خرمنْش به فتح نون خوانده شده و وزن به هم ریخته
قسمت 81 عَضُدُ الدَّولةِ الْقاهرة – عضد به فتح ض خوانده شده که معنای دیگری دارد.
قسمت 81 و ضاعَفَ جَلالَهُما وَ جَعَلَ إِلیٰ کُلِّ خِیرٍ مَآلَهُما – ضاعَفَ ، ضاعَفْ – جَعَلَ، جَعَلْ– مَآلَهُما، مُآلَهُما خوانده شده اند
قسمت 84 به نام سعدِ ابوبکرِ سعدِ بِنْ زنگیست - سعدِ بِنْ به صورت سعدِ ابِنِ خوانده شده و وزن دچار اشکال گردیده
قسمت 85 مُتَحَلِّي به صورت مُتَحَلّیٰ خوانده شده (این باب، اسم مفعول ندارد)
قسمت 85 حرکات آخر اکثرا ایراد دارد مخصوصا در ابتدای هر بخش
قسمت 85 أَجَلَّ قَدرَهُ و شَرَحَ صَدرَهُ و ضاعَفَ أَجْرَهُ – أَجَلَّ، شَرَحَ، ضاعَفَ به صورت أَجَّلْ، شَرَحْ، ضاعَفْ خوانده شده
قسمت 100 پایبست آمدهست و پس دیوار – آمده است خوانده شده و وزن دچار مشکل شده است
قسمت 103 قَدِّمِ الْخروجَ قبلَ الْوُلوج، - قَدِّمَ خوانده شده
همین شعر » بیت ۱۰۸
غرض نقشیست کز ما باز ماند
که هستی را نمی بینم بقایی
غرض نقشی ست کز ما باز ماند
که هستی را نمی بینم بقایی
همین شعر » بیت ۱۵
چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان
هر آنکس دید این قدرت سرود از گفته سعدی
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان
همین شعر » بیت ۹۴
مزن تا توانی به گفتار دم
نکو گوی گر دیر گویی چه غم
«مزن بیتأمل به گفتار دم
نکو گوی اگر دیر گویی چه غم»
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۱۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.