محمدحسین یوسفی mhh.yousefi@gmail.com در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی.
واقعا تضاد صورت و جان تا چه حد عمق معنایی عرفانی ایجاد کرده.
یوسفی
سینا معتمدی نژاد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۷۹ - سرود خارکن:
سلام خدمت شما خدا قوت
وزن شعر گویا اشتباهه
اصلا فعولن فعولن فعولن فعولن بهش نمیخوره و باید اخرش فعل باشه
متشکرم خدانگهدارتان
سید هادی سبزپوش در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:
این شعر در باره امام حسین و یارانش است
سید هادی سبزپوش در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:
زیباست
سید هادی سبزپوش در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ جمالالدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴ - شکایت از روزگار:
سلام عکسی که برای این شاعر یعنی جمال الدین عبدالرزاق گذاشتید همان عکس معروف ابن سینا است
رضا رحیم در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » عزیزه ( با ترجمهٔ فارسی):
با سلام . عاشق شعرهای ترکی استاد شهریار میباشم
سید سعید مرادی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:
گر درون سوختهای با تو برآرد نفسی
چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی
همانطور که در این شعر میبینید مثل بلبل به گل و پروانه به شمع، مگس هم که شیفته شکر هست و مهد شکر هم مصر بوده و ربطی به عاشقی سعدی نداره بلکه یک قیاس هستش
مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۹:
مصرع دومِ بیتِ «15»، به صورت ذیل، درست است:
در بساط من، «نباشد» غیر پیمانی درست
برگ بی برگی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:
دوستان بزرگوار و بخصوص آقای رضا تبار بسیار زیبا ابیات را معنی نموده اند و این کمترین اجاز میخواهم همان معانی گزیده همچون در و گوهر ذکر شده را اندکی بسط و شرح دهم .
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است ؟
شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است ؟
باغ تمثیلی ست از درون انسان ، سرو و صنوبر در اینجا نماد چیزهای جهان ماده و ذهن هستند ، شمشاد نماد اصل خدایی انسان ، خانه در اینجا همان باغ یا فضای درونی انسان است که توسط شمشاد یا اصل خدایی انسان پرورده شده و میتواند تا بینهایت خداوندی گسترده شده و آباد گردد ، حافظ درون هر انسانی را به باغی تشبیه میکند و بدلیل اینکه خداوند روح خود را در انسان دمیده ، یعنی او را هم جنس خود و بی نیاز آفریده است ، پس انسان نیز محتاج آراستن این باغ بوسیله سرو وصنوبر یا چیزهایی بیرونی مانند پول و مقام و اعتبار ، یا باورها و هر چیز دیگر نشأت گرفته از ذهن نبوده زیرا شمشادی از جنس خداوند در درون خود دارد که کاری جز آبادانی باغ یا خانه دل نداشته و در این کار پرورش و گسترش باغ درونی انسان که درواقع خانه و اقامتگاه دایمی شمشاد است نه تنها کمتر از سرو و صنوبر نیست ، بلکه قابل مقایسه نبوده و استاد این کار است بشرط اینکه انسان با قرار دادن سروها و صنوبرهای خیالی و ذهنی در این باغ مزاحم کار او نگردد .
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای
کت خون ما حلالتر از شیر مادر است
اما شمشاد چگونه به آبادانی باغ دل انسان می پردازد ؟ حافظ در اینجا با توجه به تثلیث در مذهب مسیحیت ، شمشاد را به پسر یا امتداد خداوند که در انسان متجلی شده تشبیه میکند ، این نازنین پسر که صاحبخانه باغ دل انسان است غیرت داشته و قرار دادن سرو و صنوبر را توسط خود کاذب انسان در این باغ بر نمی تابد ، پس در ریختن خون دل دلبستگی های انسان تردید نمی کند و این خونریزی را حلالتر از شیر مادر میداند ، همچنین اشاره ای ست به اینکه انسان بایستی شیر را از مادر خود که هستی یا خداوند است طلب کرده و طلب شیر از چیزهای بیرونی در جهان ماده حرام بوده و جایز نیست.
چون نقش غم ز دور بینی ، شراب خواه
تشخیص کرده ایم و مداوا مقرر است
اما با ریخته شدن خون دلبستگی های مادی و ذهنی توسط پسر که با نازنینی و لطف به این کار مبادرت ورزیده است غمی بر انسان وارد میشود که غمی حقیقی نبوده و بلکه نقش و صورتی ست از غم که عرفا از آن با عنوان غم آگاهانه یاد میکنند و سالک وظیفه خود میداند این غم و درد را آگاهانه و با رضایتمندی پذیرا باشد ، حافظ این غم را از جانب دور فلک یا روزگار و هستی میداند که سالک با دیدن صورت و نقش غم که از دور می آید ، باید برای تحمل آن درخواست شراب کند ، اینگونه مداوا را طبیبان الهی یا عرفا و بزرگانی مانند حافظ و مولانا بر اساس تشخیص خود که همان تشخیص خداوند است مقرر کرده اند ، این شراب رحمانی همان آموزه های این طبیبان است که با طلب و همت سالک یا انسان عاشق موجب تسکین همه دردها و در نهایت علاج نهایی انسان خواهد شد .
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم ؟
دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
پیر مغان همان انسان کامل است مانند حافظ و مولانا ، فردوسی و عطار و سایر عرفایی که با جهد و کوشش و دریافت شراب عشق به خدا زنده شده و آیینه جمال حق گردیدند ، پس سر نکشیدن یا دست برنداشتن از پیر مغان همان بنشستن بر سر کوی حضرت دوست است و حافظ میفرماید وقتی دولت و نیکبختی تنها بر سر کوی حضرتش یافت میشود و گشایش کار ، یعنی وصال یار فقط از آن در امکان پذیر است ، پس چرا از این آستان سرکشی کرده و با لجاجت آن نیکبختی و آرامش را از درهای دیگر جستجو کنیم ؟ درهای دیگر مانند مکاتب من دراوردی که خبری در آن نبوده و جز درد و آه چیز دیگری از آن بیرون نمی آید .
یک قصه ییش نیست غم عشق ، وین عجب
کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
انسانی با شنیدن و یا خواندن این ابیات احتمالآ بگوید این قصه فراق و هجران را پیش از این هم از عارفان و بزرگان دیگری شنیده است و حرف جدیدی در آن نیست ، حافظ میفرماید بله درست است ، اما هر عارفی با شیوه و درک خاص خود این قصه را بیان میکند ، نظامی با زبان خود ، فردوسی و مولانا با زبان خود ، عطار و حافظ و سعدی نیز با شیوه و بیان خود و عجیب است که انسان با شنیدن این قصه عشق از هر یک از این زبانها ، قصه را غیر تکراری و جذاب درمی یابد ، این قصه در قرآن هم در قالب قصه های متعدد و زبان های مختلف بیان شده است و هیچکدام تکراری و ملال آور نیستند زیرا یک حقیقت بوده و بدلیل اینکه درواقع همگی از یک زبان یعنی زبان خدا یا هستی کل بیان شده اند پس ذات خدایی انسان از این تکرار ها ملول نشده و حتی برای مشتاقان و عاشقانش بسیار زیبا و جالب توجه است .
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
این وعده وصل از سوی حضرت دوست در روز الست داده شد ، هنگامی که انسان اقرار کرد که از جنس اوست و خدا یا زندگی مقرر کرد که شراب یا آب زنده کننده زندگی را توسط عرفا و بزرگانی که در بیت قبل ذکر آن رفت بر انسان جاری کند تا با تکرار این قصه عشق با زبانها و سلایق مختلف انسان به خود آمده و از خواب ذهن برخاسته و با وفای عهد بسوی حضرتش بازگردد ، این طرح خداوند در گذشته بوده است و باید ببینیم او که هر لحظه در کار جدیدی ست امروز چه طرح و برنامه ای در سر دارد ، مولانا نیز در این رابطه از زبان قرآن میفرماید:
کل اصباح لنا شان جدید / کل شی ء عن مرادی لا یحید
یعنی خدا هر بامداد (هر لحظه ) در کاری جدید است و همه چیز در حیطه فرمان او قرار دارد و همچنین ابیات دیگری از مولانا با همین مضامین ؛
هر نفس نو می شود دنیا و ما / بی خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوی نو نو می رسد / مستمری می نماید در جسد
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
شیراز در اینجا نماد فضای بینهایت خداوندی یا آسمان یکتایی ست که منزلگاه دایمی انسان مقرر شده است ، آب رکنی نماد آب زندگانی ست که رکن است و اساس ، و باد خوش نسیم همان نفخه خوش الهی ست و درخواست اینچنین جایگاهی نه تنها عیبی نیست ، بلکه خال رخسار هفت آسمان یا هستی مطلق یا خداوند است که منتهای آرزوی هر عاشقی ست و حق مطالبه آن برای هر انسانی محفوظ است .
فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست
تا آب ما که منبعش الله اکبر است
ظلمات یا تاریکی در اینجا مبهم و ناشناخته است، پس داستان آب خضر و چگونگی کیفیت آبی که خضر به آن دست یافت و جاودانه شد به ظاهر برای انسان ناشناخته است ، یعنی ما نمی دانیم که این داستانی نمادین است یا حقیقی ، اما منبع آبی که خداوند برای انسان امروز مقرر کرده است کاملأ واضح است و بخوبی نقشه راه آن توسط بزرگان و عارفان ترسیم شده است که از طرف خداوندی که بزرگ و بینهایت است بر زبان آنان جاری شده و انسان را بسوی این آب زندگانی راهنمایی میکنند .
ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم
با پادشه بگو که روزی مقدر است
میفرماید او و همه انسانها فقیر و نیازمند حضرت دوست هستند و پسندیده است که انسان فقیر قناعت را پیشه خود کند اما باید به پادشاه یا خداوند بگوییم که او خود روزی را مقرر و مقدر کرده است و" بی طلب نان سنت الله نیست" ، پس روز ی خود را از آن منبع لایزال طلب کرده و میخواهیم که هرچه بیشتر از آن آب رکنی بر طالب و عاشقانش جاری و مسیح گونه از نسیم خوشش در ما بدمد تا به او زنده و همچون خضر جاودانه شویم .
حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو
کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷:
سلام برعزیزان
زیبایی عمر و زندگانی عشق است
دیباچه دفتر جوانی عشق است
بی عشق جهان چو کلبه اشباح است
شیرازه این جهان فانی عشق است
تشکر از دوستان
مهدی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۸ در پاسخ به فرخ مردان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲:
درود جناب فرخ
با تفسیر شما از ندیدن دیگری پس از مرگ آنوقت باید به اندازهی تمامی آدمها راه باشد برای جدا شدن مسیر. اگر نباشد منطق شاعری زیر سوال میرود و اگر مقصود از دوراهی همان چندراهی باشد ضعف حافظ در واژهپردازی است. زیرا دو عدد کثرت که نیست هیچ، از قضا عدد قلت است. با توجه به شناخت بنده از واژهپردازی و بینش دقیق حافظ چیزی که میگویید نمیتواند صحیح باشد.
از طرفی مشخص نیست خطاب حافظ چندم شخص است. اگر یک نفر باشد آنوقت بحثتان درمورد دوستان حافظ اساسا موضوعیت ندارد.
در ادامه به درستی گفتید مقصود از منزل همان دنیاست. ولی توجه بدارید که دوراهی بر سر مسیر و راهی است که آغاز و پایانی دارد. منظور حافظ این است که هر انسان از یک جا میآید و در ادامه به جایی خواهد رفت و ما در طی این مسیر، در حال حاضر وسط یک دوراهی ایستادهایم. اگر مقصود از دوراهی مرگ و ماندن بود آنوقت حافظ منزلی را مثال میآورد که کسی بماند و کسی برود. ولی اینجا مشخص است که دو راه است و شخص مورد خطاب حافظ هم قرار است راه دیگر را برود.
سامان در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
اعضای یک پیکرند غلط است چون اینجا صحبت از برابریست. اعضای یک پیکر مختلفند و شئون و عملکرد متفاوت دارند. اینجا سخن از گوهر انسانی همه انسانهاست که نمیتواند مختلف باشد. مگر اینکه از پایه معتقد به گوهر یا همان جوهر برای کسی یا چیزی نباشیم. اگر گفتیم گوهری هست به نام انسان آن گوهر مشترک است. حال گوهر یا جوهری به نام "بنی آدم" یا همان "انسان" در نظر بگیرید. ما هم عضو آن مجموعه که نامش بنی آدم است هستیم و هم گوهر یا جوهر انسانی داریم و به همین دلیل گوهر انسانی داشتن عضو این مجموعه هستیم. پس ما عضو یکدیگریم. یعنی شما عضو گوهر من هستید و من عضو گوهر شما هستم. این یک بیان بسیار ظریف و لطیف است از اینکه گوهر ما امری شامل است و در عین حال مشمول. تمام انسانیت در یک فرد انسانی هست. همه بشریت عضو مجموعه من هستند. من در تمام انسانها هستم. این نکته در این بیت سعدی مغفول مانده است. بی تردید سعدی همه این جوانب را میدانسته است.
Nazanin در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۴:
خانم مینو ،
در شاهنامه سخنان گوناگون و گاه متضاد از زبان شخصیتهای مختلف شاهنامه، بیان میشود.
همانگونه که آن بیت در باره بد یمنی دختر از زبان شاه یمن ، گفته شده ، در چند بیت پایین تر ، چنین میگوید :
چو فرزند را باشد آئین و فر
گرامی به دل بر ، چو ماده چو نر
منصور در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۶:
درود . کمال خجندی هم غزلی با همین مضمون دارد .غزل ۱۰۴۴
امیررضا شکیبایی فر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰ - گواهی فعل و قول بیرونی بر ضمیر و نور اندرونی:
چرا خوانش نداره؟
محمد مهدی رضائی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشقکش بود و آن عاشق مرگجوی لا ابالی کی درو مهمان شد:
ظاهرا این همان مسجدی است که در جوار مقبره امامزاده هادی و بی بی زینب در قبرستان ابن بابویه شهر ری است. قدمت مسجد از امامزاده ها بیشتر است. معروف است به «مسجد مهمان کُش» یا «مسجد آدم کُش»
احسان چراغی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۸:
مضمون این دو بیت از سعدی با این رباعی باباطاهر مرتبط است. سعدی چه زیبا همین حرف را بیان کرده.
سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست
هر که دل دوست جُست مصلحت خود نخواست
اگر قبول کنی ور برانی از بر خویش
خلاف رای تو کردن خلاف مذهب ماست
احسان چراغی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶:
این بیت از سعدی، پاسخی است به بیت هفتم غزل حافظ:
میان عیب و هنر پیش دوستان کریم
تفاوتی نکند چون نظر به عین رضاست
محمد مهدی رضائی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۴ - دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد:
سُکسُک: اسبی که بد و ناهموار راه رود. (فرهنگ معین)
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند: